گلخنده

http://lab.noghtenazar2.info/node/1415
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

مطلب زیر از دوستی به سایت نقطه نظر رسیده است. با تشکر از ایشان:

گلخنده

آنهاشان را که می شناسند بیش از 300 هزار نفر نیستند، یعنی42/% جمعیت کشور!

کار ممنوع. تحصیل ممنوع. ارتباط ممنوع. پیشرفت ممنوع. دفاع ممنوع. پاسخ دادن ممنوع. شکایت ممنوع. شرکت در هر فعالیت اجتماعی ممنوع. پیدا شدن

ممنوع. سری بین سرها درآوردن ممنوع. چاپ کتاب و انتشارات ممنوع. ابرازعقیده ممنوع... ممنوع... ممنوع...

آینده ممنوع. آرمان و آرزو ممنوع. آرامش ممنوع.

پول و سازمان و ساختمان و اطاق فکر و رسانه و کتاب و فیلم و منبر و سالن و... برای تولید و انتشار دروغ و افترا... مجاز و واجب.

توزیع توهین- ناسزا- و اهانت... مجاز و واجب

تحریف و تهدید و تدلیس... مجاز و واجب

همه برای اطمینان از رسیدن به یک نتیجه: نابودی و ریشه کنی.

نتیجۀ حیرت انگیز این معادله نابرابر: گسترش- نفوذ- مقبولیت!

و نه نابودی!

تصمیم بعدی: طرح یک معادله جدید

هدف شلیک: کودکان و نوجوانان.

نتیجۀ مورد نظر: مسدود شدن راه حیات

تا ناامیدی یار نابودی شود...

ناامیدی راه نیافت!

روز روشن و خورشیدی که وسط آسمان می درخشد. تاریکی چگونه وارد شود؟

باید صبر کرد تا شب شود. شاید هم بشود روز را شب کرد!

امّا کسی دست روی دست نگذاشت.

دست ها در دست هم گذاردند.

قلب با ضربان منظم و قوی حیات را زندگی بخشید و اکسیژن به همه اجزاء بدن رسید.

دانائی، علم، بالندگی، خرد، مثل آسمان و ستاره، همه جا در اختیار همه بود. اوج بود و در دید همگان.

آستین ها بالا زدند. علم و دانش و معرفت به کودکان و نوجوانان رسید.

هدف جدید: بزرگسالان و اجزاء موثر جریان خون رسانی قطع شوند و از کار بیفتند.

جایگاهشان نابود شود. تا آنهائی که بزرگ می شوند جائی برای نشستن وجود نداشته باشد.

نابودی، الان و برای همیشه...

کرسی ها خالی و به آتش کشیده شوند. تا کسی در این جایگاه ننشیند و جائی برای آیندگان نباشد.

چاره؟ دستگیری

به چه جرمی؟ هیچ جای دنیا گروه و دسته و افرادی به اتهام علم آموزی و تدریس دستگیر و محاکمه نشده اند.

نام و عنوان دیگری برگزینید. برای تخریب و نابودی همه چیز مجاز!

چاره ای نیست.

وقتی دیگرچاره ای نیست. زود. فقط زود

زور. فقط زور.

اگر باشد!

این همه قدرت و پول و نفت و نام و سازمان و نفر و شعار به چه درد می خورد؟

امّا هیچ کس جا نمانَد. هیچ کس...

وگرنه این نهال نوپا ریشه اش می ماند و می دواند. باز پا می گیرد و دست پیدا می کند و قلبی که می طپد.

عجبا!!

بیش از سه سال است که این نهال نوپا با هیچ زور و حیلتی از ریشه در نمی آید. همچون درخت کهنسالی که حتی نمی دانی به کجا ریشه دوانده و از کجا جوانه

خواهد زد!

هرکجا که شاخه و جوانه ای می بینید، ببرید و بخشکانید...

آخرین بقایای دانشگاه بهائیان را در بند کردند.

«امان مستقیم» [اشاره به جناب امان الله مستقیم از اساتید مؤسّسۀ علمی آزاد که چند سال در زندان رجائی شهر زندانی بودند.] به خیل شاخه های حیات یافته و

زندۀ الهی پیوست تا در این گلخانۀ الهی زنده بماند و شاداب. برای کاشتن در سرزمینی وسیع و جهانگیر.

اندیشه در آوردن این درخت...

اتفاقی است که هرگز نمی افتد !

اتفاقی است که انداختنی نیست!

نظر خود را بنويسيد