فائزه و فریبا، دیداری که تاریخی شد و شاید سرنوشت‌ساز، صفا راستی

http://lab.noghtenazar2.info/node/1448
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212608.php

فائزه و فریبا، دیداری که تاریخی شد و شاید سرنوشت‌ساز، صفا راستی

فائزه به دیدار فریبا رفت و ماجرا اغاز شد. گفتند فائزه باید استغفار کند گفت من خلافی نکرده ام که استغفار کنم. فریبا هم بندی من بود و این دیدار امری خیلی عادی و معمولی و پیش پا افتاده است . من به دیدار فریبا رفتم و پشیمان هم نیستم. اما در عمل این اتفاق در نظر محافظه کاران حکومتی اصلا معمولی و پیش پا افتاده نیامد و با انکه بسیاری دیگر مانند نسرین ستوده و رضا خندان و ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی عمویی و مهسا امرابادی و محمد نوری زاد و دیگران به دیدار فریبا کمال ابادی رفتند اما از جهاتی و بدلایلی موضوع فائزه هاشمی بازتابی کاملا متفاوت داشت:

اول اینکه انتساب فائزه به شخصیت با نفوذی مانند هاشمی رفسنجانی محور اصلی این بزرگنمایی است. شکست بارز و معنادار اصول گرایان در دو رویداد انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس که در هر دو مورد نقش اقای هاشمی رفسنجانی بسیار پر رنگ بود باعث شد تا انها این دیدار را فرصتی مغتنم و باداورده برای تسویه حساب تلقی کنند.

دوم ( و شاید اول)، اینکه مساله مربوط به فائزه است. یک زن. یعنی همان موجودی که در جمهوری اسلامی و در خوش بینانه ترین حالت، نیمه بشر به حساب می اید. زن نباید در مقابل مرد بایستد و اگر هم ایستاد باید با اولین تشر و غیض و غضب عقب نشینی و عذرخواهی کند. ایت الله مکارم شیرازی هم دیدار فائزه با فریبا را جرمی دانست که از نظر شرعی قابل تعقیب است (سخنی بغایت مبهم). اما این زن، یعنی فائزه هاشمی ، برای اصول گرایان خط و نشان کشیده و فتواهای ضد و نقیض و بی اساس انان را به هیچ گرفته و فریاد بر اورده که من هیچ خلافی نکرده ام و اصلا هم پشیمان نیستم. برای اصول گرایان ذاتا زن ستیز، این بسیار گران است. دکترین انها در مبارزه تام و تمام با زنان و در زیر سایه مردان نگاه داشتن انها سابقه ای دیرپا داشته و اصولا با بقای حاکمیت شان گره خورده است. حتی برای اینکه به مردان نشان دهند که مخالفت با انها چه عاقبتی دارد به بهانه های مختلف، به زنان حمله می کنند. نمونه بارز ان مساله حجاب است که سالهاست محملی شده برای قدرت نمایی گاه وبیگاه انان در کوچه و خیابان و یا ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها. از نظر تاریخی هم به طاهره قرة العین که می رسیدند جنس اعتراضشان نوعی دیگر بود. لذا فائزه، یعنی یک زن را باید سر جای خودش نشاند.

سوم ( و شاید اول یا دوم) اینکه طرف مقابل هم دست بر قضا یک زن است. این دیگر خیلی خطرناک است. اتحاد زنان از هر امر دیگری برای انان ویرانگرتر است. موضوع مهم تر می شود وقتی از این زن یعنی فریبا کمال ابادی، به عنوان رهبر یک جامعه نام برده می شود. این اهمیت زنان را دو چندان می کند. یعنی زن می تواند رهبر یک جامعه شود. امری که حتی تصورش هم در جمهوری اسلامی سخت است. حکومتی که در ان هیچ زنی رهبر واقعی نیست یعنی نمی تواند باشد و اگر هم سمتی یا ریاستی دارد یا غیر مهم است و یا در زیر سلطه و اقتدار یک مرد واقع می شود در حالیکه نقش و اختیارات حقوقی فریبا کمال ابادی ( و مهوش ثابت دیگر زن عضو یاران ایران) در هیات یاران ایران هیچ تفاوتی با دیگر مردان عضو ندارد. اصول گرایان همیشه در این اندیشه بوده اند و هنوز هم هستند که زنان را به خانه و اشپزخانه برگردانند و باز هم مهم تر می شود وقتی این زن یعنی فریبا کمال ابادی، بدون حجاب اسلامی اجباری (و در واقع حجاب اختراعی و ابداعی) اما با پوششی با وقار و محترمانه و بسیار زیبا نشان داده می شود. این یعنی عبور از خط قرمز.

چهارم ( و شاید اول) اینکه موضوع به بهاییان و ایین بهایی مربوط می شود. همانها که برای هر موضوعی بالقوه سوژه خوبی برای سوء استفاده هستند. از زمان پیدایش ایین بهایی در ایران، مرسوم و معمول بوده که برای سرکوب و منزوی کردن هر کس و هر گروهی، کافی است بتوان انها را به بهاییان منتسب کرد و تاریخ نشان داده که ابدا کار سختی نبوده این انتساب. از شاه و هویدا گرفته تا ابو مازن و محمد مایلی کهن و بسیاری دیگر همه و همه به مناسبتی و بهانه ای، بهایی نامیده شده اند. این بار نیز انها همین حربه را برای زمین گیر کردن یک ایت الله ناهمساز بکار گرفتند.

پنجم اینکه این ملاقات می تواند پیوند و ارتباط روزافزون مردم ایران با بهاییان را گسترده تر سازد و انها خواهند دید که نقاط اشتراکشان با بهاییان بسیار زیاد است. این البته تبعات ناگواری برای حکومت دارد. زمانی که ایرانیان بدانند که همه انچه در باره بهاییان گفته شده یاوه ای بیش نبوده سوالات بسیاری برای انان پیش می اید که برای جمهوری اسلامی ابدا خوشایند نیست. ایت الله احمد خاتمی به صراحت این نگرانی را بر زبان اورده و می گوید "با رسانه‌ای شدن این‌گونه دیدارها جوانانی که اطلاعات دقیقی از این فرقه ضاله ندارند به‌دنبال جمع‌‌آوری اطلاعات از آنها می‌روند که شایسته کشوری اسلامی چون ایران نیست." و البته روشن نمی کند که چرا تلاش جوانان برای جمع اوری و کسب اطلاعات دقیق از بهاییان، شایسته کشور ایران نیست؟!!. ایت الله حائری شیرازی هم که از او با نام عالم اخلاق یاد می شود همین نظر را دارد و می گوید: " اینکه علمای بزرگ نسبت به مراوده فرزند یک شخصیت با افراد شناخته‌شده‎ بهائیت موضع‌گیری می‎کنند؛ به دلیل استشمام عادی‌سازی روابط با آن‌هاست." و حجت الاسلام باقری بناب هم تاکید می کند که "باید به‌گونه‌ای رفتار شود که بهائیت در ایران به فراموشی سپرده شود ." ایشان هم نمی گوید که چرا و از ان مهم تر اینکه چگونه باید به این مهم دست یافت؟ چگونه می توان خصوصی ترین و عادی ترین امور را اینگونه در بوق و کرنا کرد و انتظار داشت بهاییان ایران به فراموشی سپرده شوند؟! اینان البته ارزوی قلبی خود را ابراز می کنند. روحانی دیگری هم گفته که بهاییان ارزش بحث کردن را ندارند ولی معلوم نیست چرا بعد از دهها ساعت بحث و استدلال و مقاله و کاریکاتور و مصاحبه و تهمت و افترا به چنین نتیجه ای می رسند؟ ایت الله قرهی هم که مدعی می شود می خواهد با سند اثبات مطالبش را بکند پس از اینکه به مخاطبانش تاکید می کند که " باید خوب دقت بفرمایید" به این نتیجه می رسد که " بهاییت زاییده یهود است"

و این گونه است که تعداد زیادی از روحانیون سنتی و دست نشاندگان انها( که شاید به اعتباری از لحاظ حجم و تنوع، از زمان فلسفی تا به حال بی سابقه بوده) ، صف اندر صف به میدان امدند تا اتهامات بهاییان را از نو یاداور شوند. گفتند دوستی با بهاییان گناه کبیره و خیانت به اسلام و انقلاب است . نوشتند بهاییت ساخته و پرداخته انگلیس و برای اسیب رسانی به تشیع و شیعیان است . شعبده بازند و شراب خوار. گروه سیاسیند و مشی اصلی انان مطابق نظر بیگانگان. باز مساله بی اساس و نامربوط رابطه با اسراییل را پیش کشیدند. در رادیو و تلویزیون برنامه ساختند. فتواهای گذشته علما و مراجع تقلید را بیرون کشیدند و حتی بر انها افزودند. ایت الله بطحایی هم برای اینکه هیجان این گردهمایی اکاذیب را بیشتر کند منقلی در میان انها گذاشت و سخن از ذغالهای برافروخته و شکافهای درون ان ذغالها و مناظری از سیب و گل و گیاه و بهشت راند که حتی نمی توان فهمید چه می گوید تا چه رسد به اینکه دلیل و مستند خواست. اما نخ این اتهامات دیری است که نمایان شده و هرگز نتوانسته و نخواهند توانست که مستندی بر این ادعاهای خود بیاورند که اگر داشتند تا کنون گوش فلک را کر کرده بودند. انها همچنین گروهی را واداشتند تا به عنوان جمعی از بازاریان تهران، طوماری علیه بهاییان تهیه کنند که از قرائن پیداست که در این کار هم به انچه مورد نظرشان بود نرسیدند و این نمایش به یک مضحکه بیشتر شبیه شد. در این میان اظهارات صادق املی لاریجانی رئیس قوه قضائیه از همه جالب تر و شنیدنی تر است که بر و بر به دوربین نگاه می کند و باز هم مدعی می شود که در جمهوری اسلامی ایران هیچ کس به دلیل عقیده به زندان نمی رود و این واقعیت انکار ناپذیر را دروغ رسانه های غربی می نامد.

منشا همه این اتفاقات البته زندانهای جمهوری اسلامی است. جایی که بخش مهمی از مردم ایران که به دلایل مختلف و عمدتا بی اساس به زندان افتاده بودند با بهاییان دربند اشنا شدند و ارام ارام به واقعیت انان پی بردند و این منحصر به فائزه نبود و نماند. بسیاری از چهره های شاخص اصلاحات و از جمله حسین مرعشی، محسن میردامادی، محسن امین زاده و ابوالفضل قدیانی و دهها تن دیگر روابط گرمی با بهاییان زندانی یافتند.

بهاییان ایران و زنان ایران، از بعد نادیده انگاشتن حقوق اجتماعی و روا داشتن تبعیض، هر دو به نوعی در اقلیت محسوب می شوند. صاحب نظران مسائل اجتماعی مکررا لزوم توجه به اقلیتها را متذکر شده و ان را شرط اصلی پیشرفت و ترقی هر جامعه ای دانسته اند. حتی گفته اند که ازادی، یعنی ازادی اقلیتها. مردم ایران زمانی می توانند امیدوار به ازادی باشند که ازادی اقلیتها و از جمله بهاییان و زنان تضمین شده باشد. خوشبختانه واکنش عمدتا مثبت مردم ایران به دیدار فائزه و فریبا، این امید را در قلبها زنده نگاه می دارد. باشد که ببالد و بپاید و ببارد.

نظر خود را بنويسيد