طاهره ـ سردمدار آزادی زنان

http://lab.noghtenazar2.info/node/1683
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

طاهره ـ سردمدار آزادی زنان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۲ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

دویست سال پیش زنان تقریباً در تمام دنیا تحت سلطۀ مردان بودند. زندگی آن ایّام کاملاً با آنچه امروزه مشاهده می کنیم بسیار متفاوت بوده که حتّی بتوان تصوّر نمود. دنیائی بوده که بانوان نقش بسیار محدودی در حیات و ادارۀ اجتماع داشتند و حتّی بجز کارهای منزل محدودیّت هائی هم در تحصیل علم و یا داشتن حرفه و کار داشتند. در بسیاری از کشورها زنان حتّی حقّ مالکیّت املاک را هم نداشتند. دنیائی بود که زنان تحت کنترل قانونی منسوبین مرد خود چه در غرب و چه در شرق بودند که مردان می توانستند با ضرب و شتم همسران خود را تحت کنترل خویش داشته باشند و حتّی قانون رسماً از مردان حمایت می کرد.

جناب طاهره در چنین دنیائی به دنیا آمد و مشعلدار نهضت آزادی زنان گردید.

جناب طاهره در دهۀ سال های ۱۸۱۰ در شهر قزوین در ایران به دنیا آمد و پدرش یکی از علمای برجسته بود و بر خلاف عُرف به تعلیم فرزند دختر خویش پرداخت. در همان حالی که طاهره رشد می نمود اطلاعات و دانش وی در علوم مذهبی به شهرت وسیعی رسید و علیرغم محدودیّت هائی که در تحت آن زندگی می کرد توانست در مباحثات جمعی اجتماعات داخل گردد و مشهور است که از پشت پرده (تنها حالتی که می توانست در اجتماع ظاهر گردد) بسیاری از مردان دانشمند را در مباحثات خویش مغلوب می نمود. مانند تمامی دیگر دختران جوان مجبور به ازدواج با یکی از پسر عموهای خویش شد. گرچه سه فرزند به دنیا آورد ولی ازدواج غمگینی بود و عاقبت به طلاق انجامید.

بر خلاف مخالفت اعضاء خانواده اش در امور مذهبی وی نسبت به معتقدات مکتبی جدید علاقمند و سپس حامی آن گردید، مکتبی که منتظر ظهورِ مَظهَرِ اَمری جدید بود. شوهر خواهرش یکی از نفوسی بود که مانند طاهره به این مسأله معتقد بود و یکی از نفوسی بود که در سال ۱۸۴۴ به دنبال این ظهور جدید اسفار خویش را شروع نمود. طاهره به ظهور چنین پیامبری چنان اعتقادی قوی داشت که به او عریضه ای سپرده که هر وقت وی توانست چنین مَظهَرِ ظهوری را پیدا نماید عریضه اش را حضورشان تقدیم کند. همان طور که قبلاً در مقاله ای مشاهده شد در واقع این چنین طاهره مؤمن گردید و یکی از حواریون حضرت باب که معروف به حروفِ حَیّ بودند گردید.

گرچه جناب طاهره به تشرّف حضور حضرت باب، مُبشِّرِ حضرت بهاءُالله نائل نگردید ولی یکی از مبلّغین این دیانت جدید گردید و جمع بسیاری از بابیان را در عراق به دور خود گِرد آورد. علماء اسلامی از شهرت وی چنان وحشتی کردند که وی را در خانه اش محبوس نمودند که نهایتاً باعث روانه نمودن وی به ایران گردید.

در سال ۱۸۴۸ اوّلین گردهمائی بابیان در دهکدۀ بَدَشت تشکیل شد و طاهره یک از شرکت کنندگان برجستۀ کنفرانس بود و آنچه را که طاهره در بَدَشت انجام داد یکی از اتّفاقات معروف در تاریخ دیانت بابی می باشد. موضوع اصلی جلسۀ بَدَشت این نکته بود که چگونه دیانت جدید حضرت باب باید از امر قدیم و اصولش منفصل گردد.

در یک روز حضرت طاهره بدون حجاب در میان یاران ظاهر شد و با تلاوت آیات قرانی اعلام نمود که «صُور دمیده شد» که یکی از علائمی بود که از قرآن استخراج شده و نشانه ای از ظهور دیانتی جدید و انفصال از دیانت گذشته بود. در حالی که بعضی از یاران که به رسم قدیمی معتقد بودند تصوّر نمودند بی حجاب ظاهر شدن ایشان رسوائی خواهد بود و شاید هم بی عفّتی است، عدّۀ دیگر به اهمیّت این اقدام پی بردند. هنگامی که یاران طیّ عریضه به حضور حضرت باب گله و شکایت از رفتار طاهره نمودند، حضرت باب از وی دفاع نموده و لقب «طاهره» را که حضرت بهاءُالله به وی اعطاء نموده بودند، تأئید کردند.

نه چندان زمانی بعد از کنفرانس بَدَشت جناب طاهره در طهران دستگیر و برای باقیِ حیاتِ خویش در منزل محبوس گردید. شهرت و اعتبار ایشان بحدّی بود که شاه ایران که شاهد مراجعت وی به طهران بود به شرطی که دیانت خویش را انکار نماید به جناب طاهره پیشنهاد ازدواج نمود. جناب طاهره طیّ قطعه شعری جواب شاه را چنین داد:

«تو و مُلک و جاه سکندری من و رسم و راه قلندری
اگر آن نکوست تو در خوری وگر این بد است مرا سزاست»

علی رغم حبس در خانه جناب طاهره قادر بودند عدّه ای از علاقمندانی را که مایل به شنیدن سخنان ایشان بودند به دور خویش گِرد آورده که در میان آنان بانوان دربار شاه هم دیده می شد. علاوه بر شهرت و اعتبار جناب طاهره در امور مذهبی ایشان در زمینۀ شعر و شاعری هم بسیار مشهور بودند.

برای چند سالی جامعۀ بابیان با صدمات و شدائد فراوان روبرو گردید. با حمایت و پشتیبانی علمای ایران به کینۀ مذهبی دامن زده و متعصّبین از هر فرصتی استفاده نمودند که حملات خویش را علیه بابیان آغاز نمایند و حتّی المقدور بابیان هم از خود دفاع نمودند. تمامی این درگیری ها به یک نتیجه رسید و آن شکست و کشتار هزاران بابی بود گرچه بابیان به شجاعت از خود دفاع نمودند ولی عاقبت اکثریّت آنان شکنجه و اعدام بود.

در سال ۱۸۵۲ به قصد انتقام، سه بابی جوان سوء قصد به جان شاه نمودند. این اقدام نتیجۀ مطلوب را نداد ولی موجی جدید از ستم و آزار شروع نمود که عاقبت گرچه طاهره و بسیاری دیگر که نقشی در انجام این عمل نداشتند قربانی شدند.

مارثا روت (Martha Root) در این باره چنین یادداشت نموده:

یکی از منسوبین طاهره به من گفت که یک روز قبل از شهادت طاهره ناصرالدّین شاه مایل بود با ایشان ملاقات نماید. ناصرالدّین شاه به وی گفته بود که «چرا به حضرت باب مؤمن است؟» جناب طاهره بجای جواب خویش آیاتی از قران مجید قرائت نمود که چنین است:

«لَآ أَعبُدُ مَا تَعبُدُونَ وَ لَأ أَنتُم عَابِدُونَ مَأ أَعبُدُ وَلَآ أَنا عَابِدُ مَا عَبَدتُم وَلَآ أَنتُم عَابِدُون مَآ أَعبُدُ»
[سورۀ کافرون، آیات 2-5. مضمون به فارسی: من نمى‌پرستم آنچه شما مى‌پرستيد. و نه شما مى‌پرستيد آنچه من مى‌پرستم. و نه من مى‌پرستم آنچه را شما پرستش كرده‌ايد. و نه شما مى‌پرستيد آنچه را من مى‌پرستم.]

برای مدّتی شاه سکوت کرد و بعد از اطاق خارج شد. بعداً معلوم شد که بسیاری از خواجگان و آنانی که به شاه نزدیک بودند اعتقاد داشتند که جناب طاهره باید کشته شود و یک روز بعد بدون اطلاع شاه طاهره را شهید نمودند و از این اتّفاق شاه بسیار غمگین گردید.

هم چنین مارثا روت با کمی اختلاف در نقل مجدداً چنین یادداشت نموده:

با هدفی برای از بین بردن وی تعدادی از حکومتیان دربار از حاجی ملّا علی کنی و حاجی ملّا محمّد اندرمانی دو تن از علمای دانشمند و مشهور طهران خواستند که بعد از مشورت با جناب طاهره و آگاهی از نظرات آنچه را که صلاح می دانند معمول دارند.

«بر اساس همین برنامه در منزل محلّ حبس طاهره جلسه ای تشکیل دادند و در هر جلسه تمامی سؤالات علما را جواب داد ولی آنان قانع نشدند و چنین اظهار نمودند «این زن گمراه است و دیگران را هم گمراه می کند بنابراین قتلش واجب و مصلحت است.» حکومت هم چنین فتوا را قبول نمود و با تهمت اضافی دیگر به همگی این تصمیم را اعلام نمود و بر همین منوال تمامی مردم انتظار شهادتش را داشتند و با اینکه این تصمیم عمومی اعلام شده بود جناب طاهره را در خفا شهید نمودند.»

جناب طاهره از شهادت خویش خبر داشت و حضرت عبدُالبهاء در کتاب تَذکرُةُ الوَفا (صص ۳۰۹ ـ ۳۱۰) شرح شهادت ایشان را این چنین مرقوم فرمودند:

«بر این حالت مظلوم و مسجون ماند تا آن که حکایت شاه واقع شد فرمان به قتل او صادر به عنوان خانۀ صدر اعظم او را از خانۀ کلانتر برون آوردند دست و روی بشست و لباس در نهایت تزیین بپوشید عطر و گلاب استعمال نمود و از خانه برون آمد، او را به باغی بردند میرغضبان در قتلش تردید و اِبا نمودند، غلام سیاه یافتند در حال مستی آن سیاه رو سیاه دل سیاه خو دستمالی در فَمِ [دهان] مبارکش فرو برد و مَخنوق [خفه] نمود و بعد جسد مطهّرش را در باغی به چاهی انداختند و خاک و سنگ روی آن ریختند ولی او بنهایت بشاشت و غایتِ مَسرّت مُستبشر به بشاراتِ کُبری متوجّه به ملکوتِ اَعلی جان فدا نمود.»

همان طوری که یکی از شاهدان می گوید ـ محرمانه بودن شهادت جناب طاهره توأم با شکنجه و شهادت دیگر بابیان بود که در میان این حوادث گرفتار شده بودند.

شهادت جناب طاهره صدای وی را خاموش نکرد زیرا اشعارش پژواک همان صدا در تمامی جهان است.

«گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
می رود از فِراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یَم به یَم چشمه به چشمه جو به جو
مهرِ تو را دلِ حَزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو

طاهره منبع الهام نسل های مختلف بوده و خواهد بود. مارثا روت که شخصاً یکی از بانوان برجسته ای در نهضت آزادی زنان می باشد جناب طاهره را الگوی زندگی خویش می داند. مارثا روت دربارۀ بسیاری از مردان و زنانی که نظرات پُراحترام خویش را نسبت به جناب طاهره نوشته یاد می کند، مانند:

«ماریانا هاینیش «Marianna Hainisch» مادر رئیس جمهور اطریش که من وی را در سال ۱۹۲۵ ملاقات کردم به من اظهار داشت:

«عالی ترین نفس ایده ال بانوان در زندگی من طاهره «قرة العین» از قزوین در ایران می باشد. فقط ۱۷ ساله بودم که دربارۀ حیات و شهادتش شنیدم و به خود گفتم «که سعی می کنم برای بانوان اطریش آنچه را که طاهره با دادن جان خویش برای بانوان ایران نمود انجام دهم.» هیچ بانویی آنچه را که خانم هاینیش برای آزادی و تحصیل علوم بانوان اطریش انجام داده تا حال نتوانسته انجام دهد.»

امروزه جناب طاهره در تمام عالم به عنوان بنیان گذار نهضت آزادی زنان شناخته می شود.
محمّد اقبال لاهوری، شاعر بنام و بسیار محترم پاکستان که یکی از علاقمندان طاهره می باشد دربارۀ وی نوشته:

«تصور منما که طاهره در این عالم نیست بلکه در تمام افکار نفوس زندگی می کند» ترجمۀ
بیانات طاهره در آخرین لحظات حیاتش در زیر آمده:

«قادر خواهی بود که مرا شهید نمائی ولی آزادی زنان را نخواهی توانست متوقف کنی» (ترجمه)

* توضیحی دربارۀ تصویر این مقاله:
https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/06/woman-thinking.jpg
تصویری از طاهره در دست نیست. با انتخاب عکس بالا سعی شده نمایندگی حضرت طاهره را داشته باشد که در طول تاریخ یاد ایشان با ماست. تصویری از جوانی است از زمانی که در حال تفکّر سعی دارد خویش را از دنیا و آنچه در اوست رها نموده که شاید نشانه ای از تفکّر ماست که به گذشته بر می گردد. به زمانی که طاهره و دیگر رهبران در تمام جهان سعی در آزادی زنان داشتند. اقداماتشان دنیای امروز را برای ما بجا گذاشته.

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۷۷ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.

نظر خود را بنويسيد