نُه سال: اشعار ایّام زندان

http://lab.noghtenazar2.info/node/1818
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

نُه سال: اشعار ایّام زندان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

ششم ژوئیه ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

این نوشتار به مرور مجموعه اشعاری به نام «اشعار زندان»
https://www.amazon.com/gp/product/0853985693/ref=as_li_qf_sp_asin_il_tl?...
اختصاص داده شده. مجموعه اشعاری است از مهوش ثابت، یکی از گروه هفت نفری رهبران جامعۀ بهائی که برای نُه سال است [با توجّه به تاریخ مقاله] که در ایران در زندان می باشد. این اشعار به وسیلۀ بهیّه نخجوانی به زبان انگلیسی برگردانده شده.

«جرمی» که مهوش بدان متهم شده، منشیِ غیر رسمی (هیأتی) که به خدمت جامعۀ دیانت خویش مأمور بود می باشد. وکیل ایشان مهناز پراکنده چنین یاداشت نموده:

«مهوش مستقیم، مصمّم، شجاع و با طُمانینه بود که به نظر می رسید ابداً ترسی از نتیجۀ دادگاه که علیه وی بود در وجودش راه نداشت. آنچه برای ایشان اهمیّت داشت جامعۀ بهائی ایران بود. معتقد بود که آنچه انجام می گیرد در مورد شخص خود نیست بلکه دیانت وی است که به دادگاه آورده شده.»

هیچ شکّی در محکومیّت وی نبود. قُضاة در لباس قضا اشاره به فتوائی که دیانت بهائی را توصیف کرده چنین گفتند: «مُحارب با خدا و مُفسِدِ فِی الاَرض». در دفاعیۀ خویش مهوش گفت:

«بسیار خوب، از همین ابتدا مشخّص است که شما ما را محکوم خواهید نمود. ما بدان آگاهیم و برای کشته شدن هم حاضریم ولی ما معتقدیم که قانون باید حکمفرما باشد و بهائیان در این کشور حقّ دفاع از خویشتن و دیانتشان دارند.»

قبل از انقلاب مهوش معلّم بود و تحصیلاتش در روانشانسی بود و شغلش مدیریّت مدرسه. بعد از انقلاب تنها بخاطر این که بهائی بود از محلِّ کار اخراج شد- بهائیان در آن ایّام در مؤسّساتی بسیار کوچک مشغول به کار بودند. بعد از اخراج مهوش به عنوان استاد در «مؤسّسۀ آموزش عالی بهائی» http://www.bihe.org/ داوطلبانه به کار مشغول گردید. دانشگاهی که در منازل بهائیان برای دانشجویان اخراجی بهائی از دانشگاه ها وسائل تحصیل فراهم می نمود.

علیرغم شجاعتش حقیقت رنج و آزار وی در سال های زندانی در اشعارش جلوه نموده، "خانه بسیار زیبا بود، درخت، پرنده های زیاد... خانه ای از شادی حتّی که خردسالان هم شاد بودند... همگی مشغول. مناجاتِ تو طعمی ابدی داشت." (۳)

شعر زیر یکی از اشعار دلپسند ایشان است:

گنجشک

یک روز از هوا خوری می گذشتم
گنجشکی را دیدم که در میان برف ها
تکه نان یخ زده ای را می کاوید
به او گفتم تو هم مثل من گرسنه ای و در زندانی
نان را رها کرد و پرید
به خود گفتم آیا تو از این گنجشک هم کم تری؟
نان را رها کن وَ پرواز کن
حتّی اگر هنوز گرسنه ای
۲۴/۱۱/٨۹

https://youtu.be/jRrED1ePKaU
https://youtu.be/XBBfmDgA1xE

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۹۱ نویسنده می باشد.
(۲). مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بَهاءُالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مواضیع مختلفه دیانت بهائی بنویسد، برای اصل این مقاله ها مراجعه کنید به: https://beyondforeignness.org/
(۳) ترجمه از انگلیسی.

نظر خود را بنويسيد