×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

پاسخ به مقاله « چالش ولايت در بيت العدل »
1385/11/27

مقاله ای كه در ادامه می آید پاسخی است به مقاله «چالش ولایت در بیت العدل». در این مقاله مولف بهائیان را به دو گروه تقسیم نموده است. گروهی كه معتقدند حضرت ولی امرالله جانشین خود را مشخص نموده است و معتقد به ادامه ولایت امر در جامعه بهائی بودند و گروهی كه اعلان نمودند حضرت شوقی افندی وصیتی ننموده است یا وصیتی از ایشان به دست نیامده است و قائل به انقطاع ولایت امر شدند و مدیریت را به بیت العدل بدون ولی امر سپردند. این مقاله اگر چه در ظاهر بصورت مناظره تالیف گشته است لیكن در واقع امر، بطور ضمنی تلاش و كوشش در جهت اثبات و القاء رای گروه اول می نماید و این در حالی است كه اصولا بیان آنكه بهائیان به دو گروه منشعب گشتند خود فرضی است نادرست و پاسخی جداگانه می طلبد. بنابراین از پرداختن به شبهات فرعی القاء شده در مقاله صرف نظر می نمائیم و به هسته مطلب می پردازیم. به جهت درك آنچه در تاریخ امر بهائی پس از ولایت حضرت شوقی افندی و در سالهای تصدی ایادیان امرالله و در نهایت تاسیس بیت العدل اعظم واقع گشته است كافی است به نفس الواح وصایای حضرت عبدالبهاء رجوع نمائیم و البته آن را نه گزیده وار و به دلخواه خویش وبالنتیجه از پیش تعیین شده، آنچنان كه در مقاله «چالش ولایت در بیت العدل» ملاحظه می كنیم بلكه اولا با قلبی فارغ از هر گونه حب و بغض و ثانیا با در نظر گرفتن كامل مفاهیم الواح وصایا در ارتباط با یكدیگر (منظور قسمت های در ارتباط با موضوع است) به تامل و بررسی در آن باره پردازیم. چه كه برگزیدن قسمت های دلخواه از متن الواح وصایا حتی بر فرض حسن نیت مولف او را به حقیقت رهنمون نخواهد گشت. چنین برداشتی یك بعدی و ناقص از الواح مباركه یادآور شناسایی فیل داستان مولانا در تاریكی است.
حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا می فرمایند: «حصن متین امرالله به اطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضای بیت العدل و جمیع اغصان وافنان و ایادی امرالله باید كمال اطاعت وتمكین و انقیاد و توجه وخضوع و خشوع را به ولی امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتیت امرالله شود و علت تفریق كلمه الله گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود . زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولی بهانه توحید جعلی نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. البته هر مغرور اراده فساد و تفریق نماید صراحتا نمی گوید كه غرض دارم. لابد به وسائلی چند و بهانه ای چون زر مغشوش تشبث نماید و سبب تفریق جمع اهل بهاء گردد. مقصود این است كه ایادی امرالله باید بیدار باشند به محض اینكه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابدا بهانه ای از او قبول ننمایند. چه بسیار كه باطل محض به صورت خیر در آید تا القای شبهات كند.» حضرت عبدالبهاء در این بخش دقیقا آنچه را بعدها در تاریخ امر واقع می شد را پیش بینی و به وقوع آن هشدار و انذار داده و می فرمایند ایادی امرالله باید بیدار با شند و به محض این كه نفسی بنای اعتراض ومخالفت با ولی امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابدا بهانه ای از او قبول ننمایند. همان گونه كه در تاریخ امر بهائی، پس از صعود حضرت شوقی افندی در می یابیم ایادیان امرالله كاملا هوشیارانه و آگاهانه به اراده حضرت ولی امرالله ء عمل نمودند و پس از جستجو در جهت پیدا كردن وصیت حضرت ولی امرلله در یافتند كه اراده مبارك در عدم تعیین جانشین بوده است. مسلما همان گونه كه عمل به اراده و اوامر مظاهر ظهور تنها مقید به حیات آنان نمی گردد،‌ مقصود از بیان حضرت عبد البهاء كه میفرمایند ایادیان امرالله باید بیدار باشند تا به محض این كه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله و اراده او نمود فورا آن شخص را از جمع اهل بهاء طرد نمایند، محدود به زمان حیات حضرت ولی امرالله نمیگردد. ونكته جالب آنكه تنها مصداق دفاع ایادیان امرالله بصورت مشترك و بالاتفاق و به همان نحو كه در الواح وصایا پیش بینی گشته بود به دو امر راجع می گردد كه هر دو بعد از صعود حضرت ولی امرالله می باشد. 1- بیان مسدود بودن سبیل جهت تعیین ولی امر ثانی 2- تشكیل بیت العدل اعظم. همچنین حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا با وضوح بیشتر چنین می فرمایند : «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معین باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر ولی امرالله، مظهر الولد سر ابیه نباشد، یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق به احسن اخلاق مجتمع نیست، باید غصن دیگر را انتخاب نماید و ایادی امرالله از نفس جمعیت خویش نه نفر انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمه ولی امرالله مشغول با شند و انتخاب این نه نفر یا به اتفاق مجمع ایادی و یا به اكثریت آراء تحقق یابد و این نه نفر یا بالاتفاق یا به اكثریت آراء باید غصن منتخب را كه ولی امرالله تعیین بعد از خود نماید، تصدیق نمایند. و این تصدیق باید بنوعی واقع گردد كه مصدق و غیر مصدق معلوم نشود.» مفهوم بیان مبارك در بیانی ساده تر آنست كه اگر حضرت ولی امرالله ولد بكر داشته باشند ولی امر خواهد بود، در غیر این صورت می فرمایند باید در بین اغصان، شخصی را كه شایسته است انتخاب نمود. ولی امر الله اولا دارای فرزند نبودند و ثانیا از اغصان یا عموما فوت نموده بودند ویا آنكه به جهت بی وفائی و عدم التزام به الواح وصایای حضرت عبدالبهاء، از طرف حضرت شوقی، ناقض عهد و میثاق، معرفی گشته بودند. این در حالی است كه طبق بیان مبارك در بالا تعیین صلاحیت ولی امرالله بر عهده ایادیان امرالله گذارده شده بود و ایشان هم در بیانیه خویش چنین بیان می نمایند: «یاران عزیز، هنوز نه روز از استقرار عرش اطهر ولی امرالله ، حضرت شوقی افندی در لندن نگذشته بود كه ما بیست وشش نفر از ایادی امرالله با سمت حارسان مدنیت جهانی حضرت بهاءالله كه در مرحله جنین است، در مركز جهانی امرالله اجتماع نمودیم ... در صبح یوم بعد، یعنی نوزدهم نوامبر نه نفر از ایادیان امرالله منتخب از ایادی مقیم ارض اقدس و چند قاره از قارات شرق و غرب در معیت حضرت امه الله روحیه خانم، مهر های صندوق آهنین و میز تحریر حضرت ولی محبوب امر الله را بر داشته و محتویات ثمینه آنها را بكمال دقت رسیدگی كردند و سپس این عده به سایر ایادی مجتمعه در روضه مباركه در بهجی ملحق گردیده و متفقا تصدیق نمودند كه حضرت ولی امر الله اولادی از خود باقی نگذاشتند، اغصان عموما یا فوت نموده و یا به علت بی وفایی و عدم اعتقاد به الواح وصایای حضرت مولی الوری و ابراز كینه و عداوت نسبت به شخصی كه به عنوان اولین ولی امرالله در آن سند مقدس، تعیین وتسمیه گردیده از طرف حضرت ولی امرالله ناقضین عهد ومیثاق معرفی شده اند.» و نكته جالب آنكه هیچ یك از اغصان حتی ادعای ولایت نیز ننمودند. مستر «میسن ریمی» نیز كه ادعای ولایت نمود از اغصان نبود. در مقاله «چالش ولایت ... » نیز كه عنوان گشته بود، بعد از صعود ولی امر الله بهائیان به دو گروه منشعب گشتند. منظور از گروه اول در مقاله ذكر شده، پیروان میسن ریمی می باشند كه علاوه بر عدم انتساب او به اغصان، خود ریمی بیانیه ایادیان امرالله را مبنی بر فقدان وصیت نامه از حضرت ولی امر الله و فقدان اغصان به جهت ولایت امری را امضاء نموده بود و تنها بعد از مدتی فكر جانشینی و غصب مقام ولایت را در سر پروراند. نكته دیگر آنكه ایادیان امرالله پس از مشورت، بالاتفاق به این نتیجه رسیدند كه به نشانه محویت وبی نشانی خود را از انتخاب شدن به عضویت بیت العدل اعظم، معاف بدانند. چنین امری در تاریخ ادیان بی سابقه می باشد كه گروهی خود را از عضویت در والاترین مقام روحانی پس از صعود مركز ولایت، معاف نمایند و این امر دلیل بر خلوص حضرات ایادی در تصمیم گیری هایشان می باشد. حضرات ایادی در تمام موقعیت ها و حتی در جزیی ترین مسائل، سعی در اعمال اراده حضرت ولی امرالله نمایند و تا سال 1963 كه اتمام نقشه جهاد كبیر اكبر، نقشه ده ساله بود، امرالله را بر طبق آن هدایت نمودند و پس از آن ثابتا وخالصا آنرا به بیت العدل اعظم سپردند. در این زمینه بیت العدل اعظم می فرمایند: « ایادی امرالله از همان ابتدا كه حراست امرالله به آنها سپرده شد، در یافتند كه چون هدایت الهیه آن چنان كه برای ولی امرالله و بیت العدل اعظم مسلم و ثابت است در مورد آنها صدق نمی كند. پس سالم ترین راه برای آنها آن است كه با كمال دقت و مواظبت از دستورات و خط مشی حضرت شوقی ربانی پیروی نمایند. در سراسر تاریخ ادیان نظیر این داستان دیده نمی شود كه زعمای یك دیانت غفلتا خود را محروم از راهنمایی الهام بخش و ملكوتی خود بیابند و با این درجه نظم و انضباط و تا این پایه صداقت و وفاداری مطلق و این قدر از خود گذشتگی كامل ابراز دارند . درجه تقدیر و سپاسگذاری كه نوع بشر در خلال نسل های آینده بلكه قرون آینده به این مشتی نفوس مصیبت دیده و ثابت قدم و شجاع مدیون است، بیش از اندازه تصور و قدردانی است.» بنابراین ایادیان امرالله در این تصمیم گیری تاریخی، نفعی به جهت خویش قائل نگشتند و خود را از عضویت در بیت العدل اعظم معاف نمودند. پس چه چیز دیگری باعث میگردد تا پیروان خالص و وفادار یك دیانت (ایادیان) كه جان و روان وهستی خویش را به جهت امر الهی فدا نمودند، مشتركا بر امری اجماع نمایند، جز آنكه آنرا مطابق حق وحقیقت یافته باشند. «لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم ولكن الله الف بینهم ... » مآخذ :
1- الواح مباركه وصایا
2- همان جا
3- همان جا
4- اركان نظم بدیع ص 77
5- پیام 9 مارچ 1956 به محفل ملی هلند
6- قرآن سوره انفال آیه63

نظر خود را بنویسید


مرجعیت بیت العدل

شهرام
ارسال شده در : 1390/1/8

جناب حبیب ماهرانه از آثار گلچین کرده و از ایادی امر و بیت العدل انتقاد مینمایند ولی هیچ مرجعیتی از برای ولی امر بعد از شوقی افندی مستند بر آثار حضرت عبدالبهاء یا شوقی افندی ذکر نمینمایند. مقاله زیر جواب تمام چالشی ایشانرا به دقت بیان مینماید.

//new.ahdvamisagh.org/node/61

An article about the false declare of Re

Spring
ارسال شده در : 1387/6/30

//www.newsaqar.info/ftopicp-3153.html

آقای فرهاد افشار

حبیب
ارسال شده در : 1387/1/17

آقای فرهاد افشار

در تاریخ12 فروردین نوشتید که "واینهم آخرین کلام بنده در اینجا خواهد بود" چه شد که باز گشتید؟ شاید ناگهان بفکرتان رسید که طرح سوالهای انحرافی و القاء شبهات کافی نیست وباید مقداری بد و بیراه هم نثاربنده بفرمائید تا از ناراحتیتان ازاینکه حتی برای یک مورد هم نتوانستید از الواح و نصوص مدرکی بر خلاف آنچه بعرض رسید بیابید کاسته شود و دلتان خنک گردد. لطفأ قدری بیندیشید ورفتار خودتان را با آن گروههائی که قطار کردید مقایسه نمائید وببینید که چه شباهت زیادی وجود دارد.
در هر صورت همانطور که قبلأ نیز به اطلاع جنابعالی رساندم آنچه را که شما امر الهی مینامید امر الهی نیست زیرا امرالهی نمی تواند برخلاف الواح مبارک وصایا و نوشته های اولین ولی امرالله باشد (ظاهرأ شما آنها را قبول دارید) ونظم اداری امر حضرت بهاءالله با تشکیلاتی که شما از آن پیروی مینمائید تفاوت بسیار دارد الواح وصایا و نوشته های شوقی افندی خصوصآ کتاب دور بهائی را بخوانید تا به این حقیقت پی برید نظم اداری که در الواح وصایا توسط طراح عالیقدر آن طرح گشته نمی تواند بدون ولی امرالله ومبین آیات الله در رأس آن تجسم یابد. نقش مبین آیات الله چیزی نیست که بشود از دیانت حضرت بهاءالله حذف شود.
آینکه بیت عدل بدلی میگوید ما کتاب وتبیناتی که از حضرت عبدالبها وشوقی افندی بجا مانده میخوانیم واین کافی است، برخلاف نص صریح حضرت عبدالبهاء است که میفرمایند:

" و اين کلمهء کفايت کتاب من دون مبيّن اصلش از عمر است که گفت حسبنا کتاب الله و به چيز ديگر محتاج يعنی مبيّن نيستيم و اساس نزاع و جدال و خصومت و تشتيت و تفریق را گذاشت و عداوت و بغضاء بين دوستان و اصحاب حضرت انداخت . اين کلمه اساس جميع ظلمها و طغيانها و عصيانها بلکه سبب خونريزيها گشت و
چون مطّلع بر حقايق وقايع بعد از حضرت رسول گرديد شهادت ميدهيد که اسّ اساس دين الله ازاين کلمه بر هم خورد و جنود نفس و هوی هجوم آورد و راسخ در علم معزول و مهمول گشت و هر شخص مجهول و مخمول چون ابوهريره و ابو شعيون معزّز و مقبول گرديد . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه اسير و حقير و خانه نشين شد و لعن الله النّاقة و راکبها و قائدها يار دلنشين
گشت . لا فتی الّا عليّ لا سيف الّا ذوالفقار سر گشتهء تلال و قفار شد والشّجرة الملعونة فی القرآن بر عرش خلافت و سرير سلطنت استقرار يافت .
الفاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی در بيت الحزن گريست تا هلاک شد و
عايشهء بی باک به حرب آن جان پاک با قومی سفّاک و هتّاک شتافت و به تَبَغّلتِ
و تَجَمّلْتِ وَ لَو عِشْتِ تَفَيّلْتِ معزّز و مکرّم گشت . اين کلمهء حسبنا کتاب الله
تيغ و شمشير شد و بر سر مبارک حضرت امير خورد و سيف صارم ابن آکلة
الاکباد گشت . اين کلمه در ليلة الهرير نار سعير برافروخت و چهار هزار نفر
حفظهء قرآن اجلّهء اصحاب حضرت امير را هَزَله و رَذَله و خذلهء خوارج کرد . اين
کلمه تشتيت شمل احبّا نمود و تفريق جمع اهل ولا کرد . اين کلمه حبّ
احبّای جمال محمّدی را به سيف و سنان و حيف و عدوان تبديل نمود . اين
کلمه خنجر کين شد و در ارض طفّ حنجر جمال مبين را قطع کرد و خاک
را به خون مطهّرش رنگين نمود . اين کلمه در صحرای کربلاء آن مصيبت
کبری و آن فضيحهء عظمی را بر پا نمود . اين کلمه جميع ائمّهء اطهار را اسير و
مسجون و مظلوم و محکوم هر غدّار کرد . اين کلمه سبب شد که در بين امّت
مرحومه جدال و نزاع و قتال و حرب و ضرب انداخت و خون کرورها از
مسلمانان ريخت . اين کلمه کور فرقان را زير و زبر نمود و بوستان الهی و
جنّت محمّدی را جنگل سباع و ذئاب تيز چنگ کرد . اين کلمه هزار و دويست
سال به خونريزی غبراء را گلگون و حمرآء نمود . اين کلمه صد ها گلوله
گشت و بر سينهء مبارک حضرت اعلی خورد . اين کلمه زنجير شد و در گردن
مقدّس جمال قدم افتاد . اين کلمه غربت عراق و کربت بلغار و مصيبت سجن
اعظم شد . زيرا خليفهء ثانی چون خواست که مبيّن کتاب حضرت امير را مقهور
و در زاويهء نسيان محصور نمايد و راسخ در علم را مبتذل و فاسق پر جهل را
معزّز و محترم کند و منصوص من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه را محتقر نمايد
در مقابل نصّ ، يکفنا کتاب الله و حسبنا القرآن گفت و استدلال به لارَطْبٍ و
لا يابِسٍ الّا فی کتاب مبين نمود و تمسّک به اليوم اکملت لکم دينکم جست و
تشبّث به او لم يکفهم انّا انزلنا اليک الکتاب کرد و مبيّن کتاب ، راسخ در علم ،
حضرت امير را خانه نشين نمود و هر راوی ضعيف را شير گير کرد . يکی لو
کان نبيّ من بعدی لکان عمر روايت کرد ، ديگری حديث عشرهء مبشّره قرائت
نمود ، ديگری عثمان ذوالنّورين و عثمان رفيقی فیالجنّة تلاوت کرد ، ديگری لَوِ
اتَّخَذْتُ غير الله خليلاً لَاتَّخَذْتُ ابابکر خليلاً از قول حضرت حکايت نمود .
خلاصه مجتهد زياد شد و فتاوی بيشمار گشت غبار کذب و اراجيف بلند شد
و نور آفتاب صدق مکدّر گشت اختلاف شديد شد و ايتلاف ناپديد گشت آراء
مختلفه به ميان آمد و اختلاف کلمه عيان شد شريعت الله متروک شد و مبيّن
کتاب الله مخذول گشت ابن عفّان مقتول شد ابن آکلة الاکباد منصوب
گشت حرب جمل بر خاست مکر و دغل به ميان آمد حميراء بر ناقهء شهباء
سوار شد و جولان در ميدان عصيان نمود و خونخواهی ابن عفّان کرد معاويه
سر از زاويه بيرون کرد و در ماتم عثمان از ديده خون بباريد بر سر منبر رفت
و اصبع مقطوع حرم داماد پيغمبر بنمود و پيرهن پر خون عثمان نشر کرد و با
چشمی گريان آغاز فرياد و فغان نمود که اين قميص پر خون ذوالنّورين است
واين اصبع مقطوع نورعين وا ويلا وا دينا وا شريعتا جميع حاضرين گريستند و
در مقاومت به حضرت امير زيستند . غبار تيرهء ليلة الهرير به فلک اثير رسيد و
هزاران از نخبهء اصحاب رسول در خاک و خون مقتول افتاد و علی هذا المنوال
سائر الاحوال . و اگر خليفهء ثانی اطاعت به راسخ در علم و مبيّن کتاب
حضرت امير مينمود و حسبنا کتاب الله بر زبان نميراند ابداً اين فتن و فساد
رخ نمی نمود و اين فتک و هتک به ميان نمی آمد و سی هزار مجتهد در مقابل
راسخ در علم به منازعه و محاججه بر نمی خاست چه که هر يک از اصحاب
رسول خويش را مجتهد مستقلّ شمرده از آيات و احاديث استنباط احکام و
عبادات و اعتقادات مينمود در اين ميان کسی که مهمول و معزول بود
حضرت امير بود . و همچنين ملّا محمّد ممقانی و ساير مجتهدين حسبنا کتاب
الله ميدانستند و از مبيّن کتاب حضرت اعلی روحی له الفداء خويش را مستغنی
ميشمردند لهذا به آيهء مبارکهء و لکنّه رسول الله وخاتم النّبيّين تشبّث و تمسّک
جسته فتوی بر قتل حضرت اعلی دادند و اگر چنانچه از برای کتاب مبيّنی
واجب ميدانستند اعتماد بر فهم خويش نميکردند در حکم قتل تردّد
مينمودند . پس معلوم و واضح گشت که جميع اين فساد و فتن وبلايا و محن
از عدم اطاعت مبيّن مبين و عبارت حسبنا کتاب الله منبعث گشت . باری اگر
چنانچه کتاب کفايت ميکرد مبيّن منصوص چه لزوم و آيهء کتاب اقدس چه
لازم . کتاب عهد به جهت چه ؟ اين آيات که در نزد کلّ احبّاء موجود
ميخواندند و به موجبش عمل مينمودند نهايت هر يک از احبّاء مجتهدی ميشد و
استنباطی ميکرد و حکمی مجری ميداشت و نهايتش اين بود که استنباطها
مختلف ميگشت کار به مجادله ميرسيد مجادله به منازعه منجر ميشد و منازعه
به مقاتله ميانجاميد و عاقبت صد هزار خون ريخته ميشد چيز ديگر نميشد .
حال با وجود عهد و ميثاق نيّر آفاق ، حسبنا کتاب ميگويند وای اگر آيات
کتاب اقدس و کتاب عهد در ميان نبود آن وقت و الله گوشت و پوست اين
عبد را با درفش فوراً پاره پاره مينمودند .

:)

فرهاد افشار
ارسال شده در : 1387/1/16

نوع فعالیت حضرات عالی و ثمره وجودیتان همین است که همزمان و همزبان با حجتیه ایها،روشنفکرنمایان واخورده،آخوندهای فاسد فاجر،ازلیان در گل فرومانده و پسمانده های عصرحجر مشغول تاختن بر امر الهی ، احبای افتخارآفرین مهد امرالله،ساختارهای تشکیلات رو به گسترش و پراعتبار امر حضرت بهاءالله هستید تا از غافله غافلان عقب نمانید.

بتازید جانم بتازید . آنقدر بتازید تا مرکب و رکاب و زین و یراق را یکجا ببازید.

دوست گرامی ترم

حبیب
ارسال شده در : 1387/1/15

دوست گرامی تر

مرقوم داشتید: "بنده ابدأ قصد فراهم آوردن سفره مباحثه برای حضرات عالی را نداشته وندارم"

حرف شما را باور میکنم ، میدانم که نمی خواهید بهائیان از خواب غفلت بیدار شوند وبه حقایق آگاه گردند، ومسلمأ نمی خواهید آنها فرصت تفکر و تعمق پیدا کنند وبفهمند که این بیت العدلی که از آن پیروی میکنند با بیت عدل مذکور در الواح ونصوص جز اسم هیچ وجه تشابه دیگری ندارد زیرا حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که متمم کتاب مستطاب اقدس است مشخص فرموده اند که یک بیت عدل حقیقی باید ولی امرالله را بعنوان "رئيس مقدّس" و "عضو اعظم ممتاز لاينعزل" در رأَُُِّس خود داشته باشد و حتی تاکید میفرمایند که چنانچه شخصأ در جلسات شرکت ننماید باید نماینده ای از جانب ایشان در جلسات حضور یابد، میفرمایند:

" امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر كلّ خير و مصوناً من كلّ خطاءٍ بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای الهی و مطالع علم ودانائی و ثابت بر دين الهی و خير خواه جميع نوع انسانی باشند. و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله دراين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد."

ضمنأ ملاحظه میفرمائید که تنها ولی امرالله صلاحیت اخراج اعضای خطا کار بیت عدل را دارد نه شخص یا مقام دیگری و هر روش وقرار دیگری که بیت عدل بدلی ابداع نموده وبنماید برخلاف نص مبارک وتحریف آیات محسوب میگردد.
ومسلمأ نمی خواهید احبا بفهمند که بر خلاف آنچه که بدروغ به آنها گفته شده که ولایت امرالله که میباید تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه وتسلسل یابد تنها پس از گذشت سی وشش سال به دلائل موهومی که بوسیله ایادی سابق ارائه گشته خاتمه یافته ، پایان نیافته است و همچنان بر طبق الواح مبارک وصایا تسلسل و ادامه داشته وخواهد داشت.

این که نوشته اید "هویت یک پدیده را از طریق نوع فعالیت وثمراتش میتوان شناخت" واقعأ در مورد بیت العدل شما که پدیده ای است که توسط ایادی سابق پدید آمده مصداق میابد و براحتی میتوان فهمید که چون موسسه مزبور بر خلاف مفاد الواح مبارک وصایا تشکیل گشته ونه تنها فاقد "رئیس مقدس" و"عضو اعظم ممتاز لاینعزل" میباشد بلکه با نهایت قوا بر علیه ولایت امرالله میکوشد فاقد مشروعیت است.

در این خصوص شوقی افندی اولین ولی عزیز امرالله میفرمایند:
"...هرهیئتی که به نظام الهی وبرحسب تعلیمات واصول وشرایط سماویه که در صحف الهیه مشروحأ مثبوت ومسطور است کاملأ کما ینبغی و یلیق لهذا المقام الرفیع والمرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیئت از اعتبار اصلی ورتبه روحانی ساقط واز حق تشریع ووضع احکام وسنن و قوانین غیر منصوصه ممنوع واز اشرف اسنی وقوه مطلقه علیا محروم "
( توقیعات 1926 – 1922 ص 240)

ملاحظه میفرمائید که چون بیت عدل بدلی برخلاف مفاد الواح مبارک وصایا تشکیل شده است لذا " از اعتبار اصلی ورتبه روحانی ساقط واز حق تشریع ووضع احکام وسنن و قوانین غیر منصوصه ممنوع واز اشرف اسنی وقوه مطلقه علیا محروم " است.

بعلاوه ماهیت نا مشروع موسسه مورد بحث از تجاوزات آشکاری که به حریم ولایت امرالله نموده است بخوبی آشکار است در این زمینه میتوان از تفسیر وتبین غلط وغیر مجاز و دریافت حقوق الله که فقط به ولی امرالله راجع است و تاویل آیه کتاب اقدس یاد نمود.

منظور شما از" وقت تنگ است..." مشخص نیست اگر منظورتان اشاره به بیان مبارک حضرت عبدالبهاء است که میفرمایند " وقت تنگ است وحوادث ایام در هجوم وجنگ ، غنیمت را از دست مده" با شما موافقم ، فرصت زیادی ندارید زیرا حضرت بهاءالله فرموده اند که:

"انا قد جعلنا میقاتأ لكم فاذا تمت الميقات و ما اقبلتم الي الله لياخذكم عن کل الجهات ویرسل علیکم نفحات العذاب
عن کل الاشطار وکان عذاب ربک لشدید..."
(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله صفحه 139)
ترجمه: برای شما میقاتی مقررداشتیم که چون مهلت بسررسد و به خدا روی نیاورده باشید خداوند از همه طرف شما را مواخذه نماید وتندباد عذاب از هرسوی بر شما بفرستد چه عذاب خداوند بسیار شدید است.

لذا فرصت را غنیمت شمرده واز دست ندهید وبه دیانت حقیقی بهائی باز گردید حضرت عبدالبها بکرات این گفته حضرت مسیح را در الواح و سخنان خود تکرار فرموده اند:
"شما نمک عالمیانید اگر شما فاسد گردید جهان به چه ملیح ونمکین گردد"

برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را

Mehraban
ارسال شده در : 1387/1/13

برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه

Boro in dam bar morgh-e degar neh
Ke Aangha ra boland ast AAsheianeh

:)

فرهاد افشار
ارسال شده در : 1387/1/12

:)
دوست گرامی
بنده ابدا قصد فراهم آوردن سفره مباحثه برای حضرات عالی را نداشته و ندارم و این هم آخرین کلام بنده در اینجا خواهد بود

از آنجایی که " وقت تنگ است و ... " و بنده هم مشغول ، فقط خواسته بودم دوستانه عرض کرده باشم که هویت یک پدیده را از طریق نوع فعالیت و ثمراتش میتوان شناخت.حضرت عالی و همه آحاد انسانی مختار بوده و هستید که متمسک به آن باشید که مطابق منویاتتان است. صحنه فراخ است و محل جولان بسیار اما " ... وقت تنگ است ".

سعادتمند باشید
:)

دوست گرامی ترم

حبیب
ارسال شده در : 1387/1/11

دوست گرامی تر

متاسفانه شما هیچگونه استدلالی چه مخالف چه موافق ارائه ننموده اید و بجای تعمق وتفکر ومراجعه به مأخذ واظهار نظرمنطقی (درصورتیکه وجود داشته باشد) به طرح سئوالهای انحرافی (احتمالأ بمنظور القاء شبهات) پرداخته اید، خواهشمندم که عرایض بنده را دوباره بدقت وبدون تعصب مطالعه فرمائید اگرمشکلی در هرقسمت از آن داشتید بفرمائید تا توضیح بیشتری عرض کنم.
در هر صورت سئوالهایتان اجمالأ بررسی میشود:

سئوال جنابعالی " خوب دوست گرامی، حالا نتیجه این حرفها چیست؟"

داستان شخصی را تداعی مینماید که پس ازاینکه تمامی داستان لیلی ومجنون را شنید سئوال کرد خوب حالا این لیلی زن بود یا مرد؟ البته واضح نیست که منظور شما از "نتیجه" چیست! اگر این کلمه را بمعنی واقعی آن یعنی حاصل کار، سود یا فایده وامثال آن بکار گرفته اید باید به بعرضتان برسانم که آرزوی بنده اینست که خوانندگان با مطالعه این مطالب و مراجعه به اصل نصوص والواح به حقایق آگاه گردند ومطلع شوند که آنچه بعنوان دیانت بهائی ونظم اداری آن به آنها القاء گشته با دیانت حقیقی بهائی که بوسیله حضرت بهاءالله نازل وتوسط مرکز میثاق و مبین آیاتش تبین گشته متفاوت بل مغایرومخالف است. همچنین امیدوارم که احبای عزیزبیدار گشته وبه مسیر حقیقی دیانت بهائی بازگردند و مطمئن باشند که وعود الهی حتمی است وآنچه مقرر فرموده اند به مرحله اجرا درآمده وخواهد آمد وآگاه گردند که ولایت امرالله از نظم بدیع حضرت بهاءالله حذف نگردیده وهمانطور که بیان فرموده اند: " تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید"

"ای یاران و مشتاقان جلوه امر رحمان قلب را مطمئن نمائید و خاطر را آسوده کنید. ان الله لا یخلف وعده لکم میعادکم ولا تستاخرون ساعة و لا تستقدمون." (توقیعات مبارکه 1927-1936 صفحه 65)

"وعود الهیه وبشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موُیِِد مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است، قوله الاحلی: "وآنچه از قلم اعلی جاری البته ظاهر شده و خواهد شد و لا ینبقی من حرف الاِّ وقدیراه المنصفون مستویأ علی عرالِِظهور"" (تقیعات مبارکه 1922-1926 صفحه 219)

"اگر درآیات منزله واصول امر الهی تعمق بیشتری معمول دارند به مفهوم ولایت امرالله واقف خواهند شد. وقتی که شخصی قلبا و عقلأ به درک این حقیقت فائز شود که خداوند انسان را بوسیله مظهرالهی مصون از خطا در هیکل انسانی هدایت وراهنمائی میفرماید تنها نتیجه منطقی پذیرش این حقیقت چنین خواهد بود که مقام حضرت عبدا البها و اولیاء امرالله پذیرفته شود. ولاة امرالله نشانه بلوغ نوع بشر هستند به این معنی که بلاخره انسان در حدی پیشرفت نموده که دنیای متحدی با مدیریتی واحد برای نظام جهانی بشر داشته باشد ودر حیطه روحانی نیز به مقامی ترقی نموده که خداوند میتواند امورامر را در این دور مبارک به دست بشر بسپارد (یعنی ولاة امرالله) که بفرموده حضرت عبد البهاء در الواح مبارک وصایا مستقیمأ از سوی حضرت بهاءالله و حضرت با ب هدایت میشوند. معنی اینکه امروز روزی است که شب در پی ندارد اینست که تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید اگر کسی نائل به ایمان و ادراک مقام حضرت بهاءالله شود در پذیرش این حقیقت که ایشان افرادی را که در امور امرالله مهتدی به هدایت الهی هستند تعین فرموده مشکلی نخواهدداشت." (Lights of Guidance Page 310)

سئوال شما: "سرنوشت جناب میسن رمی چه شد؟"

میخواستید چه شود مانند اولین ولی امرالله روح پرفتوحش به ملکوت ابها صعود و پیکر عنصریش که طی سالیان درازمرکب آن روح بزرگ در خدمت به امرالله و انتشار آن در سراسر دنیا بود ودر اواخر ایام به سبب کهولت وعهدشکنی وجفای ایادی سابق آزرده شده بود در تحت اطباق خاک قرار گرفت.

سئوال شما: "سرنوشت امر الهی چه؟"

" تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید"

سئوال شما: "جناب مارنجلا وحلقه دوستانشان به چه خدمت انسانی مشغول بوده وهستند؟"
ولی امر حاضر به انجام خدمات و وظایفی که بموجب الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء بعهده ایشان گذارده شده است قائمند وبهائیان حقیقی نیز سعی در تبلیغ دیانت حقیقی بهائی وتنویر افکار وبیداری عموم دارند.

سئوال شما: "آیا ملیونها بهائی...در کفر بسر میبرند؟"

اولأ آمار صحیحی از تعداد بهائیان در دنیا در دست نیست ثانیأ حتی بالاترین رقمی که ادعا شده است در مقابل تعداد جمعیت مسیحیان که حدود یک سوم جمعیت کره زمین است(بیش از دو بیلیون) هیچ محسوب میشود چه رسد به کل چمعیت کره زمین، این احساس کاذب خود بزرگ بینی که بوسیله عوامل بیت عدل بدلی به احبا القاء میگردد برای تقویت انگیزه گله ای بودن وتضعیف اعتماد به نفس ووجدان فردی است یعنی اگر کسی به عهد شکنی ایادی سابق وبت عدل ساخته آنان که فاقد "رئیس مقدس" و"عضو اعظم ممتاز لاینعزل" است پی برد و آگاه شود که بر خلاف آنچه تاکنون به او گفته شده ولایت امرالله در دیانت بهائی از بین نرفته وبر طبق اراده الهی که در الواح مبارک وصایا مذکوراست ادامه یافته است، تحت تاثیر این فکر غلط که چون اکثریت از بیت عدل بدلی پیروی میکنند (ولو ظاهرأ) تصور نماید که شاید موسسه مذکور مشروعیت دارد و لذا در تصمیم خود مردد گردد.
هرکس که از عقل وهوش بهره دارد میداند که الزامأ نظر اکثریت دلیل درستی نیست در حالیکه حضرت بهاءالله به پیروان خود دستور میدهند که در جمیع امور مستقلأ به جستجوی حقیقت پردازند واز تقلید بپرهیزند وبچشم خود ببینند نه به چشم دیگران وبگوش خود بشنوند نه به گوش دیگران.
تنها خداوند واقف است که در فکر ومغز افراد چه میگذرد.

ُسئوال شما: "آیا در مدت نیم قرن اخیر مدعیان مربوطه جز اینکه اصرارداشته اند تا ثابت کنند که امر الهی دچار شکست وانشقاق شده است اساسأ همت دیگری هم مبذول داشته اند؟ آیا در خلوت خود هیچگاه از خود سئوال کرده اید که آنهمه تضمینات جمال مبارک وحضرت عبدالبهاء در باره حفظ امر الهی از انشقاق چه شد؟"

معلوم نیست که منظور شما از "مدعیان مربوطه" چه کسانی هستند چنانچه هدف شما بهائیان حقیقی است پیش فرض شما نه تنها بسیار غلط است بلکه حقیقتی واژگونه است، بهائیان حقیقی برعکس ادعای شما ثابت میکنند که امر الهی شکست ناپذیر است حتی اگر همه مردم دنیا به مقابله برخیزند زیرا کسی را یارای مقاومت در برابر اراده الهی نیست آنها ثابت میکنند که بر خلاف ادعای ایادی سابق وموسسه ساخته آنان امر الهی شکست نخورده وآنچنان که در الواح مبارک وصایا و توقیعات اولین ولی امرالله آمده است ولایت امرالله که مرکز امر است تسلسل دارد وتا زمانی که ولایت امرالله تسلسل یابد نهایتأ آئین نازنین پیروز خواهد بود وبهائیان به مسیر اصلی دیانت بهائی برخواهند گشت اما هر لحظه تاخیر مسئولیت شدیدی برای آنان خواهد بود ضمانت حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء مشروط است، اگر امر به وحدت ویگانگی فرمودند وسیله آن را نیز مهیا فرمودند، حضرت عبدالبهاء جلو گیری از انشقاق را به اطاعت از مبین آیات الله یعنی ولی امرالله معلق فرمودند وهشدار دادند که اگربهائیان عهد شکنی نمایند و از اطاعت ولی امرالله سرپیچی کنند" در یک روز در بهائیان هزارمذهب پيدا شود" ودر الواح مبارک وصایای خود حفظ وصیانت امرالله را با اطاعت نمودن از کسی که ولی امرالله است امکان پذیر فرمودند.

حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
"اگر حصن حصین امرالله به قوه میثاق محفوظ نماند در یک روز در بهائیان هزارمذهب پيدا شود چنانچه در دورهاي سابق حاصل شد ولي در اين دور مبارك محض صيانت امر الله كه تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارك روحي له الفدا به اثر قلم اعلي عهد و پيمان گرفت و مركزي معين فرمود كه مبين كتاب است و رافع اختلاف انچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و در صون حمايت جمال مبارك از خطا محفوظ مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از افاق است ... " (منتخباتي از مكاتيب جلد ٤ صفحه ۱۶۵ )
همچنین میفرمایند:
" باید الیوم سد ابواب نزاع کرد ومنع اسباب جدال واین ممکن نیست جز آنکه کل متابعت مبین کنند واطاعت مرکز میثاق معین ، یعنی تمسک بصریح بیان او جویند وتشبث به وضوح تبیان او خواهند." (مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٢: صفحه ۲۴۷ )
ونیز میفرمایند:
"باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل" (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )
در الواح مبارک وصایا میفرمایند:
"حصن متين امرالله به اطاعت من هو ولي امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت العدل و جميع اغصان وافنان و ايادي امرالله بايد كمال اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع را به ولي امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علت تفريق كلمه الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود ."
متاسفانه ایادی سابق امر نسبت به ولی امر الله مخالفت نمودند وسبب تشتیت امرالله گشتند.
شوقی افندی اولین ولی امرالله:
"وضع اصول اداری و انشاء تاسیسات بدیعه منیعه و تفویض حق تبین آیات به ولی امرالله آئین الهی را در این ظهور اعظم بنحوی که در ظهورات گذشته سابقه نداشته از تحزب انشعاب وانشقاق حفظ خواهد نمود."
(قرن بدیع صفحه 662)
همچنین:
" بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء منتخبين ضروری است سلب شود. (دوربهائی صفحه 79)

اما سئوال آخر: "کدام تاج را بر سر امر الهی وبشریت نشانده اید که اینک مدعی آن هستید؟"
این سئوال نشانگررواج مفهومی غلط ومادی از"امر الهی" بین عوامل بیت عدل فاقد ولی امرالله است ، " امرالهی" احتیاجی به تاج ندارد.

نتیجه

فرهاد افشار
ارسال شده در : 1387/1/8

خوب دوست گرامی

حالا نتیجه همه این حرفها چیست؟سرنوشت جناب میسن ریمی چه شد؟ سرنوشت امر الهی چه؟ جناب مارانجلا و حلقه دوستانشان به چه خدمت انسانی مشغول بوده و هستند ؟آیا میلیونها بهائی که امروزه به دیانت بهائی پیوسته و به آن افتخار کرده و به تبلیغ و خدمت مشغولند در کفر بسر میبرند؟ آیادر این مدت نیم قرن اخیر مدعیان مربوطه جز این که اصرار داشته اند تا ثابت کنند که امر الهی دچار شکست و انشقاق شده است اساساً همت دیگری هم مبذول داشته اند ؟آیا در خلوت خود هیچگاه از خود سؤال کرده اید و کرده اند که آنهمه تضمینات جمال مبارک و حضرت عبدالبهاء در باره حفظ امر الهی از اشتقاق چه شد؟کدام تاج را برسر امر الهی و بشریت نشانده اید که اینک مدعی آن هستید؟

در باره پاسخ به مقاله « چالش ولايت در بي

حبیب
ارسال شده در : 1387/1/7

ضمن سیر در سایتهای فارسی، عنوان فوق[1] در سایت نقطه نظر توجهم را جلب نمود و بیاد آوردم که این عنوان سلسله گفتگو هائی بود در سایت بهائی پژوهی[2] که پیش از یکسال قبل بنده نیز در چند مورد در آن گفتگوها شرکت نموده و در جهت روشن شدن اذهان و دفاع از دیانت حقیقی بهائی مطالبی نوشتم.

از آنجا که نویسنده مقاله در سایت نقطه نظر دانسته یا نادانسته از مسیر صداقت خارج گشته و به تعبیر و تفسیر غیر مجاز و بعضأ به تحریف ایات الهی مبادرت نموده است لازم دانستم که این موارد را برای آگاهی همگان متذکر گشته و خوانندگان را با حقایق آشنا سازم.

نویسنده سایت نقطه نظر نوشته است:

"...كافي است به نفس الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء رجوع نمائيم و البته آن را نه گزيده وار و به دلخواه خويش وبالنتيجه از پيش تعيين شده ‘ آنچنان كه در مقاله « چالش ولايت در بيت العدل » ملاحظه مي كنيم بلكه اولا با قلبي فارغ از هر گونه حب و بغض و ثانیا با در نظر گرفتن كامل مفاهيم الواح وصايا در ارتباط با يكديگر ( منظور قسمت هاي در ارتباط با موضوع است ) به تامل و بررسي در آن باره پردازيم. چه كه برگزيدن قسمت هاي دلخواه از متن الواح وصايا حتي بر فرض حسن نيت مولف او را به حقيقت رهنمون نخواهد گشت."

ایشان دو قسمت غیر دلخواه خودشان را از الواح مبارک وصایا برگزیده و به دلخواه خودشان و بیت عدل بدلی به غلط تفسیر و معنی نموده اند که اکنون به آن میپردازم.

از الواح وصایا:
"حصن متين امرالله به اطاعت من هو ولي امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت العدل و جميع اغصان وافنان و ايادي امرالله بايد كمال اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع را به ولي امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علت تفريق كلمه الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود . زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولي بهانه توحيد جعلي نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. البته هر مغرور اراده فساد و تفريق نمايد صراحتا نمي گويد كه غرض دارم. لابد به وسائلي چند و بهانه اي چون زر مغشوش تشبث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد. مقصود اين است كه ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند و ابدا بهانه اي از او قبول ننمايند. چه بسيار كه باطل محض به صورت خير در آيد تا القاي شبهات كند."

نویسنده سایت نقطه نظر به تقلید از ایادی سابق و بیت عدل بدلی اصل و منظور و تمامی این بیان مبارک را نادیده گرفته و فقط به قسمت آخر آن که بوسیله ایادی سابق مورد تعبیر و تفسیر غلط وسوء استفاده قرار گرفته است متشبث و همانند آنان به بیان موهومات پرداخته است این کار آنها شبیه کسانی است که اصل ومحتوای قرآن مجید را نا دیده گرفته و فقط قتل و قطع دست و پا و امثالهم را در یافته اند. این بیان مبارک خیلی صریح و واضح است، احتیاج به تبین و تفسیر ندارد، اگر چنین نیازی باشد باید بوسیله ولی امرالله انجام شود نه توسط ایادی نه هیچ شخص و مقامی دیگر.
از قضا این قسمت آخر "...ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند..." بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی تبین گشته است تا ابهامی برای کسی باقی نماند [3]:

"قسمت اول الواح وصایا صفحه 13 : راجع به ایادی؛ آنها باید خطای عضو خاطی را به ولی امر گزارش دهند ولی امرالله اورا اخراج خو اهد نمود. موسسات سه گانه الواح مبارک وصایا: ولی امرالله مبین آیات الله است، بیت عدل عمومی (بین المللی) قانونگذار است وایادی امرالله از راه تحقیقات و نمونه بودن زندگی و منش خود به تدریس و تبلیغ میپردازند. چنانچه یکی از این مو سسات از فعالیت باز ماند نظم اداری امرالله فلج خواهد شد." (یادداشتهای حیفا سخنان شوقی افندی نوشته روحیه خانم صفحه 29 )

حال همه میتوانند تفاوت تبین وتوضیح ولی عزیز امرالله که مبین برحق آیات الله است و تبین وتفسیر غلط و غیر مجاز آیادی سابق و بیت عدل بدلی و نویسنده سایت نقطه نظر را که بهیچوجه چنین حقی ندارند مشاهده نمایند. نویسنده سایت نقطه نظر نوشته است:

" پس از صعود حضرت شوقي افندي در مي يابيم اياديان امرالله كاملا هوشيارانه و آگاهانه به اراده حضرت ولي امرالله ء عمل نمودند و پس از جستجو در جهت پيدا كردن وصيت حضرت ولي امرلله در يافتند كه اراده مبارك در عدم تعيين جانشين بوده است. مسلما همان گونه كه عمل به اراده و اوامر مظاهر ظهور تنها مقيد به حيات آنان نمي گردد‘ مقصود از بيان حضرت عبد البهاء كه ميفرمايند اياديان امرالله بايد بيدار باشند تا به محض اين كه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله و اراده او نمود فورا آن شخص را از جمع اهل بهاء طرد نمايند محدود به زمان حيات حضرت ولي امرالله نميگردد."

این تفسیر و تعبیر نه تنها غلط و غیر مجاز است بلکه با بسیاری از نصوص و آثار مبارکه در تناقض است ، آنها این حقیقت را نا دیده گرفته اند که بیان مبارک حضرت عبدالبهاء ناظر به اهمیت و لزوم ادامه ولایت امرالله است، آیا از این بیان مبارک واضح و آشکار نیست که باید ولی امرالله وجود داشته باشد تا همه از او اطاعت نمایند تا امرالله محفوظ ماند؟ اینکه فرموده اند " ايادي امرالله بايد بيدار باشند..." در همان راستا است برای حفاظت و پاسداری از تداوم وادامه ولایت امرالله است نه مخالفت با او وکوشش درجهت پایان دادن به ولایت امرالله. مگر به محکم ترین کلمات همه را ار مخالفت با ولی امرالله منع و برحذر نمیدارند؟ مگر قویأ هشدار نمی دهند که:
"زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولي بهانه توحيد جعلي نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. "
مگر این اشاره مبارک به نقض عهد میرزا محمد علی و کسانی که با او همدست بودند نیست؟ مگر آنها مدعی نبودند که حضرت عبد البهاء وحدت امرالله را به مخاطره انداخته است و از اینرو از قبول مرکز میثاق سر تافتند؟ مگر این هشدار در مورد عدم قبول ولی امر تعین شده نیست؟ اعتراض و مخالفت با ولی امر بعد از صعودش معنی ندارد مگر انکه گفته شود مخالفت با نوشته ها و کار هائی که در زمان حیاتش انجام داده است که این عمل را ایادی سابق به رهبری روحیه خانم انجام دادند بعلاوه او را متهم نمودند که به وظیفه الهی خود یعنی تعین جانشین عمل ننموده در حالیکه ایشان جانشین خود را تعین نموده و تا آخرین لحظه حیات خود به ادامه و تسلسل ولایت امرالله در دیانت بهائی تاکید فرمودند.

این ادعا که:
" اياديان امرالله كاملا هوشيارانه و آگاهانه به اراده حضرت ولي امرالله ء عمل نمودند و پس از جستجو در جهت پيدا كردن وصيت حضرت ولي امرلله در يافتند كه اراده مبارك در عدم تعيين جانشين بوده است."

بسیار سخیف است کجا ایشان چنین چیزی را به ایادی دستور داده اند که بعد از صعودم دنبال وصیتنامه بگردید اگر پیدا نکردید یعنی اینکه من وظیفه الهی خود را انجام نداده و جانشین خود را تعین نکرددام ؟ ایادی سابق کاملأ بر خلاف اراده شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی رفتار نمودند اراده ولی امر دیانت بهائی نمیتواند مخالف اراده حضرت بهاء الله و حضرت عبد البهاء باشد و اراده ایشان نمیتواند مخالف با آنجه در طی دوران ولایت خود نوشتند باشد مگر میشود که اراده ایشان پس از صعود با آنچه در زمان حیات داشتند تغیر یابد و در صورت امکان چنین امری آیا ایشان پس از صعود با ایادی سابق مکاتبه مینمودند؟ حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که متمم و مکمل کتاب مستطاب اقدس است و تا پایان دوران دیانت بهائی بقوت واعتبار خود باقی و لازم الاجرا است ولاة امر را مکلف و موظف فرموده اند که جانشین خودرا در زمان حیات خودشان تعین فرمایند، میفرمایند " باید".

جستجو و پیدا نکردن وصیتنامه دلیل عدم تعین جانشین نیست آنها که اینهمه سنگ بیت عدل را به سینه میزدند باید به اهمیت و مقام بیت عدل جنینی که بوسیله اولین ولی امرالله در نهم ژانویه 1951 تاسیس گشت پی میبردند و نتیجتأ درمیافتند که چگونه ایشان با انتصاب میسن رمی به ریاست این بالا ترین هیئت و شورای دیانت بهائی جانشین خود را در زمان حیاتش تعین وبه این مهمترین وظیفه الهی خویش عمل نموده است.

و این ادعا که: " همان گونه كه عمل به اراده و اوامر مظاهر ظهور تنها مقيد به حيات آنان نمي گردد‘ مقصود از بيان حضرت عبد البهاء كه ميفرمايند اياديان امرالله بايد بيدار باشند تا به محض اين كه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله و اراده او نمود فورا آن شخص را از جمع اهل بهاء طرد نمايند محدود به زمان حيات حضرت ولي امرالله نميگردد."

بر اساس آنچه اولین ولی امر دیانت بهائی شخصأ مرقوم داشته است به مثابه کفر است زیرا مقام ولی امرالله در رتبه حدودات بشری است و پس از صعود متفاوت با حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء بوده و مقام ایشان به دنیای بعد امتداد نمییابد در این زمینه بهتر است بگفته شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی که در عین حال نشانگر اعتقاد عمیق ایشان به تداوم و تسلسل ولایت امر در دیانت بهائی است مراجعه شود که در صفحات 86-85 کتاب دور بهائی درج گشته است:

"ياران عزيز الهی هر قدر ولايت امر در نظم بديع حضرت بهآءاللّه جليل وظائفش حياتی و مسئوليّتش سنگين و عناياتی که در حقّ او در کتاب وصايا نازل گشته موفور باشد نبايد نسبت به مقامش مبالغه نمود . وليّ امر هر چند حائز لياقت و مصدر امور مهمّه باشد هرگز نبايد به مقام فريد مرکز ميثاق ترفيع داده شود و مماثل و شريک حضرت عبدالبهآء ملحوظ گردد تا چه رسد به اينکه مقام مظهريّت ظهور به او نسبت داده شود . چنين انحراف شديدی از اصول موضوعهء امر اللّه کفر محض است. "
.
" فی الحقيقه فاصله ميان وليّ امر و مرکز ميثاق بمراتب اَزيد از فاصله ميان مرکز ميثاق و شارع آئين الهی است و ذکر اين نکته را وظيفهء مبرم خود ميدانم که هيچ وليّ امر الهی نميتواند ادّعا نمايد که مَثَلِ اعلای تعاليم حضرت بهآءاللّه است و يا آنکه مرآت صافيهايست که انوار حضرتش را منعکس ميسازد . "

"هر چند ولاة امر اللّه در ظلّ صيانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی و در وظيفه و حقّ تبيين تعاليم بهائی شريک و سهيم حضرت عبدالبهآء ميباشند و ليکن اساساً در رتبهء حدودات بشريّه واقفند و برای ايفای به عهد نميتوانند بهيچ عنوان حقوق و امتيازات و اختياراتی را که حضرت بهآءاللّه به فرزند جليلش عنايت فرموده به خود نسبت دهند ."

" مقام تفسير و تبيين آيات و کلمات حضرت بهآءاللّه و حضرت عبدالبهآء که منحصراً به وليّ امر اللّه عنايت شده مستلزم آن نيست که او را در رتبه و مقام آن هياکل مقدّسه قرار دهد . وليّ امر ميتواند با احراز حقّ تبيين به ايفای وظا یف و مسئوليّات خويش پرداخته در عين حال از حيث رتبه و مقام مادون آن دو نفس بزرگوار و متفاوت با آنان باشد . وليّ امر حاضر و ولاة امر در مستقبل ايّام بايد با اقوال و اعمال خود کاملاً به حقيقت اين اصل مهمّ آئين نازنين ما شهادت دهند و با روش و سلوک خود حقيقت اين اصل را بر اساس متين استوار سازند و برای
نسلهای آينده آيات باهراتی مصون از اتّهامات باشند و من به سهم خود اگر تأمّل در قبول اين حقيقت مسلّم و ترديد در اظهار اين عقيدهء راسخ روا دارم به ثقه و اعتمادی که حضرت عبدالبهآء به اين عبد داشته بيوفائی کرده و غصب مقامی نمودهام که فقط به آن حضرت عنايت گشته و اين خود گناهی است غير مغفور ."

نقل از الواح وصایا:
" اي احباي الهي بايد ولي امرالله در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معين بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقواي الهي و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر ولي امرالله‘ مظهر الولد سر ابيه نباشد‘ يعني از عنصر روحاني او نه و شرف اعراق به احسن اخلاق مجتمع نيست‘ بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد و ايادي امرالله از نفس جمعيت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه به خدمات مهمه ولي امرالله مشغول با شند و انتخاب اين نه نفر يا به اتفاق مجمع ايادي و يا به اكثريت آراء تحقق يابد و اين نه نفر يا بالاتفاق يا به اكثريت آراء بايد غصن منتخب را كه ولي امرالله تعيين بعد از خود نمايد‘ تصديق نمايند. و اين تصديق بايد بنوعي واقع گردد كه مصدق و غير مصدق معلوم نشود."

و اینهم تاویل و تفسیر نویسنده سایت نقطه نظر به تقلید از ایادی سابق و بیت عدل بدلی آنها:
"مفهوم بيان مبارك در بياني ساده تر آنست كه اگر حضرت ولي امرالله ولد بكر داشته باشند ولي امر خواهد بود در غير اين صورت مي فرمايند بايد در بين اغصان شخصي را كه شايسته است انتخاب نمود. ولي امر الله اولا داراي فرزند نبودند و ثانيا از اغصان يا عموما فوت نموده بودند ويا آنكه به جهت بي وفائي و عدم التزام به الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء‘ از طرف حضرت شوقي‘ ناقض عهد و ميثاق‘ معرفي گشته بودند. اين در حالي است كه طبق بيان مبارك در بالا تعيين صلاحيت ولي امرالله بر عهده اياديان امرالله گذارده شده بود "

متاسفانه ایادی سابق به رهبری روحیه خانم با این تفسیر غلط و غیر مجاز خودشان اکثریت بهائیان را به گمراهی کشاندند در تفسیر فوق اصول مهم بیان مبارک را نادیده گرفته و در جهت تصمیم روحیه خانم مبنی بر پایان دادن به ولایت امرالله آنرا تاویل نمودند که این موارد عبارتند از 1- "باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعین نماید" لذا پیدا نکردن وصیتنامه دلیل عدم تعین جانشین نبود آنها میبایست بر اساس بیان مبارک فوق پیامها و نوشته های ولی امرالله را مرور مینمودند که در این صورت متوجه تنها اعلامیه دوران حیات ایشان میگشتند که در نهم ژانویه 1951 صادر نموده و طی تلگرافی به محافل ملی در شرق و غرب ابلاغ فرموده بودند[4] وضمن آن "تصمیم خطیر و عهد آفرین تشکیل شورای بین المللی بهائی" را اعلام نمود وهمچنین در باره "این تصمیم تاریخی" اعلام فرمودند که "در طی سی سال اخیر در پیشرفت و تحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت را حائز است" (این سی سال عبارت از دوران ولایت ایشان بعد از صعود حضرت عبدالبهاء بود) همچنین فرمودند "در طی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری بر آن افزوده خواهد شد" و شورای بین المللی بهائی را به این شرح توصیف فرمودند:
"تاسیسی که تاریخ از آن بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود هیچیک از مشروعاتی که از آغاز نظم اداری امرالله از حین صعود حضرت عبدالبهاء تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه به این درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را بعد از وقایع افتخار آمیز و جاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور از کور پانصد هزار سال بهائی حائز است."

2- این تفسیر غیر مجاز نویسنده سایت نقطه نظر که: " مفهوم بيان مبارك در بياني ساده تر آنست كه اگر حضرت ولي امرالله ولد بكر داشته باشند ولي امر خواهد بود" کاملأ غلط است زیرا در بیان مبارک اصل اینست که در هر حال ولی امرالله "باید" جانشین خود را "تعین نماید" و ولد بکر بصورت خودکار (automatic) ولی امر بعدی نمیشود، لهذا اگر شوقی افندی اولین ولی امرالله پسری هم میداشت بدون انتصاب از جانب او ولی امر بعدی محسوب نمیگشت و حضرت عبدالبهاء امکان این مورد که ولی امرالله پسر یا پسرانی داشته باشد و آنها ناخلف باشند و ویا فاقد ارتباط روحانی باشند (که در این صورت با عدم و نبودن فرقی نمیکند) از نظر دور نداشته اند.
در الواح وآثار حضرت بهاءالله وحضرت عبدالبها بر ارجحیت کمال وارتباط روحانی به کیفیت وارتباط جسمانی تاکید گشته است. در توضیح این موضوع حضرت عبدالبها میفرمایند:
" گویند سلسله سلاله بدو قسم منقسم شود یکی سلاله عنصری و دیگری روحی یکی زاده آب و گلست و دیگری زاده جان و دل "
(مائده آسمانی صفحه 161)

3- همچنین این تفسیر غیر مجاز که: "در غير اين صورت مي فرمايند بايد در بين اغصان شخصي را كه شايسته است انتخاب نمود" با بیان مبارک مغایرت دارد زیرا میفرمایند: " بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد" در اینجا نیز کلمه "باید" الزامی بودن را نشان میدهد ضمنأ "غصن دیگر" بمعنی آنکه جانشین باید بنحوی دارای نسبت خونی با حضرت بهاءالله باشد نیست این توهم را ایادی سابق و به طبع آنها بیت عدل بدلی با تفسیر غلط خود بوجود آوردند کلمه غصن بمعنی شاخه است و مانند شاخه فارسی که دارای معانی فرعی مانند قسمت شعبه و غیره میباشد در آثار حضرت بهاءالله بمعنی اصلی و معانی فرعی بکار رفته است از سوی دیگر حضرت بهاءالله پسران خود را به القابی مرکب از کلمه غصن ویک صفت تفضیلی یا عالی ملقب فرمودند مانند غصن اعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور که این القاب فقط منحصر و مختص به پسران حضرت بهاءالله است و ایشان شخص یا اشخاص دیگری از خانواده خود را (سلاله ذکور) به این القاب ملقب نفرمودند در کتاب عهدی حضرت بهاءالله جمع پسران خود را اغصان یاد فرمودند و آنها را از کلیه بازماندگان مانند "آل الله" "ذوی قرابتی" "منتسبین" و "حرم" و "افنانی" مجزا و متمایز فرمودند . شوقی افندی اولین ولی امرالله در کتاب خود بنام
By Passes God تاکید فرمودند که آغصان مذکور در کتاب عهد پسران حضرت بهاءالله میباشند.
اغصان (پسران حضرت بهاءالله) در زمان حیات حضرت عبدالبهاء نقض عهد نمودند و بهمین دلیل در قسمت سوم الواح مبارک وصایا دیگر از اغصان ذکری نیست

حضرت بهاءالله مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرمودند:

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"
(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 - مائده آسمانی ج4 ص42 )

همچنین میفرمایند:
"آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی وسدره منتهی وشجره قصوی وورقه وثمره وامثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده وخواهد بود ومومن تادرظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب وبعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان واغصان واوراق واثمار او جمیع از ا ثبات مشهود وبعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود"
(مائده آسمانی ج 7 ص 21)
:
4- این تفسیر غلط و بی اجازه دیگر که: "طبق بيان مبارك در بالا تعيين صلاحيت ولي امرالله بر عهده اياديان امرالله گذارده شده بود" متناقض با الواح مبارک وصایا است، تشخیص صلاحیت و شایستگی جانشین(ولی امر بعدی) بعهده ولی امرالله است که مقام مصون از خطا است و او در تعین جانشین خود مصون از خطا میباشد یعنی در تشخیص صلاحیت جانشین خود اشتباه نمی کند، ایادی امرالله تابع و وابسته به ولی امرالله هستند و وجودشان تعلق و بستگی به وجود اولیاء امرالله دارد. الواح مبارک وصایا مقرر میدارد:

"ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعین کند جمیع باید در ظل او باشند ودر تحت حکم او"
ایادی مصون از خطا نیستند جگونه ممکن است که حضرت عبدالبها جانشینی ولی امرالله را که بوسیله وی که مصون از خطا است تعین گشته موکول به تصویب خدمه او که مصون از خطا نیستند گذاشته باشند؟

الواح وصایا:
”ايادي امرالله از نفس جمعيت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه به خدمات مهمه ولي امرالله مشغول با شند و انتخاب اين نه نفر يا به اتفاق مجمع ايادي و يا به اكثريت آراء تحقق يابد و اين نه نفر يا بالاتفاق يا به اكثريت آراء بايد غصن منتخب را كه ولي امرالله تعيين بعد از خود نمايد‘ تصديق نمايند."

بطوریکه ملاحظه مینمائید انتخاب نه نفر از بین ایادی به جهت خدمت به ولی امرالله است و درخصوص جا نشین میفرمایند "باید...تصدیق نمایند" کلمه باید بوضوح مشخص میسازد که آنها ملزم به تصدیق هستند ونمیتوانند تصدیق نکنند ضمنأ تصدیق به معنی تعین صلاحیت نیست معنی تصدیق به درستی چیزی اقرار کردن یا گواهی دادن است بعلاوه در زمان حیات شوقی افندی اولین ولی امرالله چنین هیئتی برای خدمت به ایشان تشکیل نگشت و ایشان ترجیح دادند که ایادی بجای خدمت به ایشان در نقاط مختلف دنیا به خدمت بپردازند. در این باره ایادی سابق امرالله طرازالله سمندری ازاولین ولی امرالله سئوال نموده بود :

"در خصوص ایادی عرض کردم وقت نرسیده به موجب وصایا نه نفر برای خدمات و اجرای اوامر مبارک ایادی منتخب شود؟ فرمودند الان کمک من محافل ملی ومرکزی هستند این مطلب بعد از تاسیس بیت العدل خواهد بود"
(طراز الهی صفحه 508)

شوقی افندی اولین ولی امرالله به سئوالی درباره تصدیق نه نفر ایادی پاسخ داده اند که متن آن دربهائی نیوز فوریه 1955 چاپ و منتشر گشته است که ترجمه آن چنین است [5]:

"بیان مبارک در الواح وصایای حضرت عبدالبها بمعنای آن نیست که به ایادی امرالله اختیار داده شده منصوب ولی امرالله را رد نمایند. امکان ندارد که حضرت عبدالبها برخورد ومغایرت اختیارات در امررا فراهم نموده باشند.این از بیان مبارکشان در الواح وصایا آشکار است که میفرمایند:
" حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولي امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود"

با توجه به مراتب فوق این حقایق به اثبات میرسد که:
1- هدف از انتخاب نه نفر از بین ایادی، خدمت به ولی امرالله است.
2- جنین هیئتی در زمان حیات اولین ولی امرالله تشکیل نگشت.
3- تشکیل چنین هیئتی بعد از صعود اولین ولی امرالله بی مورد و نا مشروع وبر خلاف میل و اراده ایشان بود زیرا اولین ولی ارالله در زمان حیات خویش خدمتکاری آنها را لازم نداشت چه رسد به بعد ازصعود.
4- در هر صورت به ایادی حق رد ولی امرالله داده نشده است.
5- بفرض محال چنانچه به تعبیر و تفسیر غلط روحیه خانم و ایادی سابق که از او پیروی نمودند ایادی اختیار رد جانشین تعین شده را داشتند بمعنی آن میبود که ولی امرالله باید شخص دیگری را بجای فرد مورد نظر خود تعین نماید رد جانشین تعین شده پس از صعود ولی امرالله بمعنی این خواهد بود که به آنان اختیار داده شده باشد که به میل خود ولایت امر که میبایستی تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه یابد پایان دهند که البته چنین چیزی امکان ندارد.

نویسنده سایت نقطه نظر افاضه فرمودند که:

" نكته جالب آنكه هيچ يك از اغصان حتي ادعاي ولايت نيز ننمودند. مستر «ميسن ريمي» نيز كه ادعاي ولايت نمود از اغصان نبود."

نکته جالبتر آنکه در آن زمان دیگر کسی که حامل لقب غصن یا اغصان باشد وجود نداشت که ادعا بکند یا نکند بعلاوه اینکه کسی دیگر ادعا ننمود نشان دهنده اهمیت انتصاب میسن رمی است نه برعکس. غصن روحانی برگزیده، میسن رمی بود که بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی بعنوان جانشین تعین گشته بود ولی ایادی سابق به رهبری روحیه خانم از اذعان به این امر طفره میرفتند میسن رمی برای حفظ وحدت جامعه بیش از دو سال کوشش نمود که آنها را متقاعد نماید که از عهد شکنی دست بردارند ولی متاسفانه این کوشش نتیجه نبخشید و بناچار حیفا را ترک نموده به امریکا رفت و اعلامیه ولایت خود را منتشر نمود.

حضرت عبدابهاء میفرمایند:
"اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هریک ثابت مقبول و هریک متزلزل ساقط جنانکه در الواح وزبر نصوص است."
(مائده آسمانی ج2 ص 76)

نویسنده مزبورهمچنین نوشته است:
"خود ريمي بيانيه اياديان امرالله را مبني بر فقدان وصيت نامه از حضرت ولي امر الله و فقدان اغصان به جهت ولايت امري را امضاء نموده بود و تنها بعد از مدتي فكر جانشيني و غصب مقام ولايت را در سر پروراند."

چگونه میشود کسی مقام خودش را غصب نماید؟ غاصب ایادی متمرد و عهد شکن بودند که هیئت نامشروع خود را جانشین ولی امرالله قلمداد نودند در کدام از الواح یا نصوص اجازه چنین کاری داده شده است؟
هنگام تشکیل جلسه سری ایادی که به تمهید روحیه خانم به تقلید از جلسه سری کاردینالها هنگام فوت پاپ برگزار شد ایشان با سوء استفاده از موقعیت خود این پیش شرط را به ایادی تحمیل نمود که همه ایادی هرچه را که حاصل رای اکثریت ایادی باشد امضاء نمایند نتیجتأ امضا ها نشان دهنده نظر اکثریت است نه نماینده نظر امضاء کنندگان.

اینهم نکته دیگر نویسنده سایت نقطه نظر:
" نكته ديگر آنكه اياديان امرالله پس از مشورت‘ بالاتفاق به اين نتيجه رسيدند كه به نشانه محويت وبي نشاني خود را از انتخاب شدن به عضويت بيت العدل اعظم‘ معاف بدانند. چنين امري در تاريخ اديان بي سابقه مي باشد كه گروهي خود را از عضويت در والاترين مقام روحاني پس از صعود مركز ولايت‘ معاف نمايند"

نویسنده نقطه نظر متوجه نیستند که بیت عدل در دیانت بهائی مقام روحانی نیست بلکه بمنزله قوه مقننه است. بعلاوه اینکه ایادی عهد شکن پیرو روحیه خانم داوطلب عضویت در بیت عدل نشدند دلائل زیادی غیر از اینکه گفته اند میتواند داشته باشد مانند اینکه اولأ رتبه ومقام ایادی امرالله از عضو بیت عدل بالا تر است[6] ثانیأ آنها نمی خواستند بین خودشان رقابت ایجاد نمایند وثالثأ آنکه روحیه خانم نمی توانست عضو بت عدل بشود رابعا میخواستند وجیه المله بشوند وبسیاری دلائل دیگر.

روحیه خانم و سایر ایادی عهد شکن برای انحراف نظر بهائیان از موضوع ولایت امرواز بین بردن ولایت امربرای همیشه تبلیغات وسیعی را آغاز نمودند و چنین وا نمود کردند که هدف نقشه ده ساله (جهاد کبیراکبر) تشکیل بیت عدل در پایان زمان نقشه یعنی سال 1963 است وبه این ترتیب دربین احبا که بر اساس توقیعات اولین ولی امرالله تشکیل بیت عدل را همزمان با آغاز عصر طلائی میدانستند ایجاد هیجان نموده وبا دادن این وعده که ولی امرالله پس از تشکیل بیت عدل مشخص خواهد شد توجه احبا را از موضوع ولایت امرالله منحرف نمودند.

شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی تشکیل دادگاه رسمی بهائی از طریق تبدیل شورای بین المللی بهائی راکه مکررأ در توقیعات خود آنرا شرط اساسی و لازم برای تشکیل بیت عدل اعلام فرموده بودند از اهداف نقشه ده ساله تعین نموده بودند که روحیه خانم وسایر ایادی پیمان شکن این شرط اساسی و لازم را نادیده گرفته وبرخلاف نظر ولی امرالله آن راملغی دانسته و برای تشکیل بیت عدل بدلی خود که فاقد "رئیس مقدس بود" اقدام نمودند.

امید است که احبای الهی شخصأ و مستقلأ به مطالعه الواح مبارک وصایا و توقیعات شوقی افندی همت گماشته و به تفکر وتعقل پردازند تا حقایق برآنان روشن گردد.

[1] //www.noghtenazar.com/index.php?Itemid=11&id=252&option=com_conten…

[2] //www.bahairesearch.ir/html/index.php?name=News&file=article&sid=54

[3] "Will," part I, page 13: referring to the Hands; they must report the delinquent member to the Guardian, he puts them out.
Three elements in the Will: the Guardian is the Interpreter, the International House of Justice the Legislator; the Hands propagate and teach the Cause, through research work and the example of their lives and conduct. The Administrative Order would be paralyzed if one of these institutions should cease to function.
(Haifa Notes of Shoghi Effendi’s Word by May Maxwell and Mary Maxwell (Ruhiyyih Khanum) pages 28-29)
//bahai-library.com/file.php5?file=maxwell_haifa_notes&language=All

[4] //www.bahai-library.com/writings/shoghieffendi/mbw/sec-5.html

[5] Bahá'í News of February 1955, under the title "Passage on Will and Testament" a statement written on behalf of Shoghi Effendi reads:
The statement in the Will of 'Abdu'l-Bahá does not imply that the Hands of the Cause of God have been given the authority to overrule the Guardian. 'Abdu'l-Bahá could not have provided for a conflict of authority in the Faith. This is obvious, in view of His own words, which you will find on page 13 (p. 11 of 1944 U.S. edition) of the Will and Testament of 'Abdu'l-Bahá. "The mighty stronghold shall remain impregnable and safe through obedience to him who is the guardian of the Cause of God. It is incumbent upon...the Hands of the Cause of God to show their obedience, submissiveness and subordination unto the guardian of the Cause of God, to turn unto him and be lowly before him. He that opposeth him hath opposed the True One," etc.
//www.rt66.com/~obfusa/newspage/288-55.htm

[6] Their duties, specifically, will be to propagate the Faith and protect it. The Hands of the Cause will outrank the members of the House of Justice.
(Pilgrim's Notes by William Allison, p. 3)
//bahai-library.com/file.php5?file=allison_pilgrims_notes&language…