مسئله آزادي عقيده وبيان درايران

http://lab.noghtenazar2.info/node/30
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

تمام افراد آزاد زاده می شوندو از لحاظ حیثیت و كرامت و حقوق با هم برابرند؛ همگی دارای عقل ووجدان هستند و باید با یكدیگر با روحیه ای برادرانه رفتار كنند. در جوامعی كه انسانها آزادند تا در مورد حقایق زندگی بیندیشند، به چشم خویش حقیقت را ببینند و به پای خود راه معرفت بپیمایند، امكان رشد و بالندگی نیز وجود خواهد داشت. روح انسانی باید آزاد باشد تا جستجوی حقیقت نماید و به درك مفهوم زندگی خود نائل شود. اگر حق آزادی عقیده وبیان را از فردی سلب نمائیم او را از حق تفكر و شناخت مفهوم حیات خویش محروم نموده ایم و این بدان معناست كه او را از حق انسان بودن محروم كرده ایم . آزادی عقیده و بیان یك حق است؛ حقی الهی و انسانی كه هیچ مرجعی نمی تواند این حق را از كسی بگیرد. این مفهوم مورد تائید همه آزاد اندیشان جهان بوده و در ماده 18و 19 اعلامیه حقوق بشر مورد تاكید و تصریح قرار گرفته است:
هر فردی حق آزادی عقیده وبیان دارد و این حق مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقاید خود بیم و گرانی نداشته باشد. هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره مند شود. این، مستلزم آزادی تغییر دین یا اعتقاد و همچنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد در قالب آموزش دینی، عبادتها و اجرای آیین ها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت جمعی، به طور اختصاصی یا عمومی است.
از نظر جامعه بهایی حفاظت و حمایت از آزادیهای انسانی یك وظیفه انسانی و روحانی می باشد. تامین این آزادیها موجب می شود قوای مكنون در انسان آزاد شود. به اعتقاد بهائیان ترقی حقیقی جامعه هنگامی میسر خواهد بود كه بشر از روی اگاهی و دانایی، فضیلت ها را بر گزیند. از دیدگاه دیانت بهائی ایجاد یك خصلت بردباری جهانی كه منبعث از عشق وافر و احترام به همه ابناء بشرباشد، زمینه ساز پیشرفت اخلاقی و روحانی انسان است. تحمل آراء دیگران یك فضیلت است و وارد ساختن فشار در پذیرش یك دین و یا تحمیل عقاید، صفتی غیر انسانی است. شرافت و كرامت انسان اقتضاء می كند كه به چشم خویش حقیقت راببیند وبه عقل خود او را برگزیند. فضیلت باید محصول اراده و تلاش آدمی باشد. در غیر این صورت درونی و پایدار نخواهد ماند.
اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های ملی، قومی و دینی كه در سال1992 به تصویب مجمع عمومی ملل متحد رسیده؛ اعلام می دارد كه ترویج اقلیت ها بخش جدایی ناپذیر تحول جامعه در یك چار چوب دموكراتیك است. در ماده اول این اعلامیه از دولت ها خواسته شده كه هویت اقلیت ها را شناسایی و تقویت كنند. اما متاسفانه سالهاست كه ما، در كشور عزیرمان ایران، شاهد نقض آشكار حق آزادی عقیده و بیان بهائیان هستیم. بهائیان به ملك و میهن خود عشق می ورزند و به خدمت اقلیم پر گهری كه آوازه افتخار و بزرگی و آزاد منشی آن، در همه اوراق تاریخ ثبت شده، مباهات می نمایند. اما در 27 سال گذشته، بهائیان به واسطه تمسك به عقیده دینی و وجدانی خود از بسیاری از حقوق اجتماعی، از جمله حق اشتغال و حق تحصیلات عالیه،‌ محروم مانده اند و بسیاری از آنان به جرم تمسك دینی به زندان افتاده یا به اعدام محكوم شده اند. موارد ذیل شامل حقایقی است كه دولت مردان جمهوری اسلامی خود به ذكر آن پرداخته اند:
« پس از صدور بخشنامه نخست وزیری در سال1367 مصوبات و تصمیمات زیر از سوی مراجع مختلف صادر شده است:
1- شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1369 مصوب نمود كه بهائی ها به صرف احراز بهائی بودن، حق ورود به دانشگاهها را ندارند و اگر در حین تحصیل، بهائی بودن كسی محرز شد از ادامه تحصیل محروم می شود.
2- در سال 1373 هیات وزیران در آئین نامه اجرائی ماده 10 قانون سازمان دام پزشكی مصوب كرد كه شرط صدور پروانه دام پزشكی، تدین به یكی از ادیان رسمی كشور است و بنا براین دام پزشك بهائی متقاضی صدور پروانه برای امكان اشتغال به كار از گرفتن پروانه به لحاظ بهائی بودن، محروم است.
3- در سال های 1374، 1375، 1376 مجلس شورای اسلامی در قانون گزینش معلمان و كاركنان سایر وزارتخانه ها و آئین نامه اجرائی آن ، هر گونه استخدام در هریك از دستگاه های دولتی و شبه دولتی را ، حتی به صورت قرار دادی و روزمزد، منوط به متدین بودن به یكی از ادیان رسمی كشور دانسته است.
4- در موارد متعددی دادگاهها حكم به مصادره اموال افراد بهائی، صرفأ به خاطر بهائی بودن آنها و به بهانه اینكه این كه این فرقه ماهیتأ جاسوس امریكا و اسرائیل است؛ داده اند كه نمونه هایی از آن خدمت مقامات عالی و ریاست محترم قوه قضائیه ارسال شد؛ اما هرگز در مورد آن ها تصمیمی اتخاذ نگردید.
آنچه ذكر شد تنها گوشه ای از گزارش های یك ارگان رسمی دولت جمهوری اسلامی است؛ مواردی كه خود به صحت آن اذعان نموده اند. اما حقیقت این است كه در چند دهه اخیر، موجودیت و هویت جامعه بهائی در كشور ایران انكار می شود. با وجود اینكه جامعه بهائی بزرگترین اقلیت دینی در ایران می باشد، دولتمردان ایرانی حاضر نیستند حقوق اولیه اجتماعی این جامعه را محترم بدانند.
در قوانین كشوری این بزرگترین جمعیت دینی در ایران، نه تنها به رسمیت شناخته نشده؛ بلكه حتی حقوق شهر وندی ایشان نیز آشكارامورد بی توجهی قرار می گیرد. حتی اولیای امور متاسفانه در مخاطب ساختن این جامعه از واژه تحقیر آمیز «فرقه ضاله بهائیت» یاد می كنند. روشن است وقتی در جراید عمومی همه جمعیت یك دیانت و كلیه اعضای آن را ندیده و نشناخته، به لحاظ انتساب به این عقیده علنأ‌ضاله، فاسد و تبه كار معرفی می نمایند، در عمل وضعیت حقوق اجتماعی آنان چگونه خواهد بود؟! این مطالب هر خواننده منصف و بصیری را در برابر یك سئوال قرار می دهد كه آیا درست است افرادی به واسطه عقاید دینی خود اینقدر تحت ظلم قرار گیرند و از حقوق شهر وندی خویش محروم شوند؟
اما با وجود تمامی این مشكلات، جامعه بهائی هیچگاه از مسیر قانون خارج نگردیده است؛ بلكه در نهایت بردباری و متانت این مظالم و محدودیت ها را تحمل نموده و پیوسته سعی بر آن داشته تا سوء تفاهمات رفع گردد. همچنین تنها راه دفاع ازخود را شكایت و داد خواهی به مجامع ملی و بین المللی دانسته است؛ به امید اینكه روزی ابرهای تیره سوء تفاهم و كینه جوئی به كنار رفته، عدالت و برابری چهره بگشاید.
با كمال تاسف، با توجه به تحولات اخیر سیاسی در ایران ، مجددأ عرصه براین جامعه مظلوم تنگ تر می شود. طبق گزارشی كه اخیرأ گزارش گر ویژه سازمان ملل متحد منتشر ساخته است، دستوری از مقامات بالای جمهوری اسلامی صادر شده كه كلیه بهائیان در ایران مورد شناسائی قرار گرفته، تحت كنترل دقیق باشند. از سوی دیگر جراید كثیرالانتشاری كه ارگان خبری دولت جمهوری اسلامی هستند؛ در چندین نوبت اقدام به چاپ و انتشار اكاذیب و تهمت های ناروا و شرم انگیزی علیه این جامعه نموده اند. تنها در روزنامه كیهان ده ها نمونه آن به چاپ رسیده است و این در حالی است كه به بهائیان هیچ گونه حق پاسخگویی و دفاع از خویش داده نمی شود. در ارتباط با جامعه ای كه حق بیان را از او سلب كرده اند، حقوق اجتماعی و اقتصادی اش را تضییع نموده اند، قلم هایش را گرفته و دستهایش را بسته اند و فرزندانش را از دانشگاهها اخراج نموده اند، به این حد نیز اكتفا ننموده ، بلكه می خواهند به طور ناجوانمردانه و غیر اخلاقی اذهان عمومی ملت را نیز علیه این جامعه بی دفاع مخدوش نمایند.
در پایان نظر خوانندگان گرامی را به مطلبی كه یكی از دولتمردان از یكی از آیات عظام سئوال می كند كه در مورد جامعه بهائی تكلیف چیست و چگونه باید نسبت به ایشان عمل كرد، جلب نمایم:
«نكته قابل توجهی كه وجود دارد و حضرت آیت الله مكارم شیرازی نیز در ذیل نامه به اشاره فرمودند مشكلات حكومت اسلامی در این زمینه است كه خوب است علمای اعلام موضوع را از لحاظ شرعی و فقه حكومتی روشن نموده و تكلیف دولت را مشخص نمایند، حدود رعایت حقوق شهروندی این فرقه و اصولأ گروههایی كه متدین به یكی از ادیان شناخته شده در قانون اساسی نیستند، را روشن كنند. آیا افراد این گروه حق حیات وحقوق اولیه ای كه لازمه ادامه حیات در جامعه امروزی است دارند یا خیر؟» به نظر شما این سؤال چقدر موضوعیت دارد؟ آیا از فحوای این كلام آزادی عقیده وبیان كه یك حق انسانی است را استنباط می كنید؟ قضاوت را به شما واگذار می كنیم.

منابع:
1- ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر به نقل از كتاب « پرسش و پاسخ درباره حقوق بشر» نوشته لیالوین ترجمه محمد جعفر پوینده، صفحه 129
2- همان ، صفحه 165و 129
3- به نقل از كتاب « وظیفه دشوار نظارت بر اجرای قانون اساسی» دكتر حسین مهر پرور صفحه 633
4- همان، 637

نظر خود را بنويسيد