×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

جنسیت و زن - قسمت دوّم
1386/05/15

اين اولين بار در تاريخ است كه قواي جسماني اهميت خويش را از دست داده و شاخص هاي ديگري مي رود تا جايگزين آن گردد «امكان دارد كه تكنيك ، تفاوت عضلاني را كه جدا كننده زن از مرد است از بين ببرد. فراواني و وفور جز در چشم انداز نياز ايجاد برتري نمي كند. زياده از حد داشتن بهتر از به اندازه داشتن نيست . مثلا بكار انداختن بسياري از ماشين هاي مدرن فقط به بخشي از نيروي مرد نياز دارد اگر حداقل نيروي لازم بيش از توانايي هاي زن نباشد آنوقت در زمينه كاري با مرد برابر مي شود.15»
بنابراين چه نابجا خواهد بود كه باز زنان سعي نمايند تا در قالب هويت مردانه و با معيارهاي او سعي در كسب احتارم بنمايند. كاري كه در طول تاريخ بارها آن را آزموده اند. زنان بايستي خود معيار جديدي ،‌خلق نمايند و براساس آن معيار جديد ، مورد قضاوت قرار گيرند. بر همين اساس حضرت عبدالبهاء‌ مي فرمايند: «وقتي زنان ترقي كنند كه مردان خود شهادت دهند كه زنان با ما مساويند حاجت بجدال و نزاع نيست.16» بنابراين زنان مي توانند بدون هر گونه قيل و قال به فكر پيشرفت و ترقي خويش باشند و احقاق حقوق خود را در درگير شدن و مقابله با مردان جستجو ننمايند.
زنان مي توانند با ارائه معيارهاي جديدي كه بر اساس ويژگي هاي ايشان شكل گرفته است مفاهيم اصلي و اساسي جهان را از پايه تغيير دهند. اگر تاكنون مفهوم سياست بر اساس ويژگي مردانه قدرت و برتري جوئي شكل گرفته بود زنان مي توانند با ارائه معيار خدمت و محبت كه از ويژگي هاي خاص ايشان است مفهوم سياست را بالكل تغيير دهند . اگر مقهوم اقتصاد به معناي توانايي كسب بيشترين نفع شخصي پنداشته مي شد زنان مي توانند با امتزاج مفاهيم روحاني مفهوم ديگري را از اقتصاد عرضه بنمايند. بنابراين زنان بايد همراه با ويژگي هاي فطري خويش وارد هر از عرصه هاي سياست و اقتصاد و... گردند تا علت تعديل اين مفاهيم نيز بگردند.
بلي حق با زنان است. ايشان را نمي توان به دليل اينكه فلان مورد امري مردانه محسوب ميگردد از فعاليتي محروم نمود. چه كه اين دليلي است كه همواره به جهت فرودستي زنان توسط مردان در طول تاريخ بكار گرفته مي شده است. زنان در همه زمينه ها حق مشاركت دارند و در همه حقوق با مردان مساوي مي باشند و مردان امتيازي بر زنان در هيچيك از حقوق انساني ندارند . زنان همان مقدار حق حضور در سياست ، اقتصاد ،علم و ... را دارند كه مردان دارند. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «در آينده هيچ زمينه و موردي نخواهد بود كه زنان از مردان عقب بمانند. زنان داراي حقوق مساوي با مردان هستند و در آينده در همه شاخه هاي اجتماع داخل خواهد گشت. و به مقامي خواهند رسيد كه در هر زمينه اي كه به تلاش بپردازند ، به والاترين سطح در عالم بشري رست خواهند يافت.17» بنابراين نمي توان زنان را به بهانه آنكه حوزه اي مناسبت با ويژگي ها و خصائص ايشان ندارد ايشان را از حقوق مسلمه محروم نمود. همچنانكه حضرت عبدالبهاء مي فرمايند ايشان در همه زمينه ها حق مشاركت دارند و بنابراين اگر حوزه اي موجود است كه بنظر مناسبتي با ويژگي هاي ايشان ندارد بايد آن حوزه و مفاهيم آن را ناقص و يك وجهي دانست . بنابراين زنان بايد آگاه باشند كه منتهي آرزو و كمال خود را شركت و حضور در اقتصاد و سياست با مقاهيم كنوني آن قرار دادن في الواقع درخو.است و تمناي چيزي است كه تا هنگام وصول زنان به آن حقوق اين حوزه ها ديگر با آن مقاهيم قديمي ارزش و اعتبار خود را از دست داده اند. اصرار زنان به كسب قدرت و منافع مادي و كسب برتري و بهتري في الواقع مرثيه سردادن بر مزاري است كه مرده اي در آن نمي باشد چه كه مفاهيمي اين چنيني كم كم با حضور واقعي زنان جاي خود را به مفاهيمي چون گذشت، خدمت، عشق ورزي وظيفه خواهد داد. بنابراين هنگامني كه حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «مادامي كه زنان از والاترين حقوق و امكانات خود محروم مي گردند، بشريت از كسب جايگاه والايي كه براي او مقدر مي باشد ناتوان است ْ‌ 18»
همچنين مي فرمايند: «شادماني هنگامي عايد بشريت مي گردد كه زنان و مردان بطور مساوي هماهنگ شوند و پيشرفت نمايند زيرا زن و مرد مكمل يكديگر مي باشند.19»
همچنين مي فرمايند: «تازماني كه جهان زنان باجهان مردان از نظر كسب صفات و كمالات مساوي نگردند موفقيت و سعادت آنگونه كه شايسته است عايد بشريت نخواهد گرديد.20»
مسلما منظور حضرت عبدالبهاء‌از كسب حقوق مساوي تنها آن نمي باشد كه آنچه تا بحال از آن مردان بوده است حال به زنان نيز داده شود. زيرا قانع شدن زنان به اين امر مسلما بشريت را به جايگاه والا شادماني و سعادتي كه حضرت عبدالبهاء از آن ياد مي نمايند نخواهد رسانيد. بلكه منظور آنكه دير زماني ويژگي هاي مردانه محور همه مفاهيم عالم بود. عالم سياست، اقتصاد و حتي علم بر اساس مفاهيم مردانه شكل مي پذيرفت. حال بايد ويژگي هاي زنانه نيز در شكل دادن به مفاهيم هر يك از اين حوزه ها دخيل گردد و تنها در اين صورت است كه جهان از تك بعدي بودن در آمده و به كمال خويش نائل مي گردد. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «جهان بشري داراي دو بال مي باشد. يك بال زنان و يك بال مردان مي باشند. تنها زماني كه هر دو بال بطو رمساوي به كمال برسند پرنده توانائي پرواز مي يابد.21»
بنابراين تا زماني كه عالم انساني ممزوج از دو وجه زن و مرد نگردد به كمال نخواهد رسيد. در روانشناسي فردي نيز يونگ اشاره به چنين مفهومي مي كند. او ذكر مي نمايد كه انسانها دو جنسي هستند هر جنس علاوه بر ترشح هورمونهاي جنسي خود، هورمونهاي جنس مخالف را نيز ترشح مي كند. از نظر رواني، هر جنس ويژگي ها، خلق و خو و نگرشهاي جنس مخالف را بدليل قرنها زندگي با هم نشان مي دهد. اين ويژگي هاي جنس مخالف به سازگاري و بقاي نوع كمك مي كنند زيرا آنها جنس را قادر مي سازد تا ماهيت جنس مخالف را درك كند ... يك مرد علاوه بر ويژگي هاي مردانه خود بايد ويژگي هاي زنانه اش را نشان دهدو يك زن همراه با ويژگي هاي زنانه اش بايد ويژگي هاي مردانه خود را نشان دهد. در غير اينصورت اين جنبه هاي ضروري، نهفته و راكد مي مانند و شد نمي كنند و در نتيجه شخصيت يك طرفه خواهد شد.22»
البته يونگ عقيده دارد كه فرد در ميانسالي به جهت رشد و تعالي به درون خود توجه مي نمايد و سعي مي نمايد تا جنبه مخالف جنس خود را رشد دهد و فرد تنها هنگامي به كمال مي رسد كه نوعي هماهنگي و تعدل بين ويژگي هاي زنانه و مردانه فردبرقرار گردد. ْيونگ معتقد بود كه اين شناخت از ويژگي هاي جنس مخالف مشكل ترين گام در فرايند تفرد (‌رشد ) است . زيرا بزرگترين تغيير را در خود انگاره ها نشان مي دهد . پذيرفتن ويژگي هاي عاطفي هردو جنس، منابع جديد خلاقيت را مي گشايد.23»
بنابراين از نظر يونگ كمال فرد نيز در گرو امتزاج صفات و ويژگي هاي زنانه با صفات و ويژگي هاي مردانه مي باشد و اين امر به جهت كمال جامعه به نحو احسن و اولي مصداق مي يابد.
حال بايد ذكر نمود كه صفات و ويژگي هاي زنانه چه مي باشد كه در صورت امتزاج با ويژگي هاي مردانه علت اعتلاي جامعه بشري مي گردد. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «در ايام گذشته عالم اسير سطوت و محكوم قساوت و قوت بود و رجال بقوه شدت و صلابت جسما و فكرا بر زنان تسلط داشتند اما حال اين ميزان بهم خورده و تغيير كرده قوه اجبار رو به اضمحلال است و ذكاء عقلاني و مهارت فطري و صفات روحاني يعني محبت و خدمت كه در نسوان ظهورش شديدتر است رو بعلو و استيلا است پس اين قرن بديعه شئونات رجال را بيشتر ممزوج با كمالات و فضائل نسوان نمايد.24» همچنين مي فرمايند: «زنان داراي شجاعت اخلاقي بيشتري نسبت به مردان مي باشند. 25» و باز مي فرمايند :«در بعضي جنبه ها زن برتر از مرد مي باشد. زن رقيق القلب تر، پذيرا تر و داراي قواي مشهودي قوي تري مي باشد.26»
جسي برنارد مي گويد: «در قرن نوزدهم جهان صنعت و سياست بر اساس معيارها و موازين مردانه در نظر گرفته مي شد. زيرا اين جهان نمايانگر فضائل و ارزش هاي مردانه، نيروهاي بي رحمانه، نزاع و رقابت بود. و دنياي زنان كه همتاي ضروري دنياي مردان بود، دنياي عشق و حمايت پنداشته مي شد.27»
«من دنياي زنان را نظامي انسجام بخش تصور مي كنم كه از همان ميزان اعتبار عقلاني برخوردار است كه دنياي سياست و اقتصاد (دنياي مردان) برخوردار است. از بعد فرهنگي وجه مشخص كننده ي دنياي زنان غلبه ي روحيه ي عشق و يا وظيفه شناسي است. سوروكين در تحقيقات خود در زمينه ي ايثارگونه دريافت كه در جامعه ي ما زنان بواقع ساكنين جهان بي آلايش و خلوص معنويت هستند... آنان ( زنان طبقه كارگر ) هنوز محصول دنياي ارزش هاي بشدت شرطي شده ي وظيفه، فداكاري، سركوب اميال و چشم پوشي از نفع شخصي ... هستند... بر اساس همين شواهد بود كه چندين سال پيش دنياي زنان را دنيايي توصيف كردم كه در آن روحيه ي عشق و با احساس وظيفه دوستي هاي محبت آميز و فعاليت هاي نوع دوستانه نيز يكي از اجزاي اصلي تشكيل دهنده دنياي زنان است و مهرورزي يا انسان دوستي هم از دير باز صفت بارز و مشخص كننده ي دنياي زنان بوده است.28»
حال تصور نمائيد كه اين ويژگي هاي ذكر شده ممزوج با ويژگي هاي مردانه اي چون عدالت و برابري، قدرت، ‌رقابت و... گردد در اين صورت مي توان به شادماني و جايگاه والايي كه حضرت عبدالبهاء آن را بشارت دادند اميد بست. با مثالي در حوزه اقتصاد سعي در تشريح بيشتر مطلب مي نمائيم. جسي برنارد در اثر خويش تحت عنوان دنياي زنان مي گويد اقتصاد در حال حاضر بر چند نظريه اساسي شكل گرفته است كه همگي حاكي از بينشي مردانه مي باشد. از جمله آدام اسميت مي گويد اگر هر انساني به دنبال بيشترين نفع شخصي باشد و بطور جدي به كار بپردازد توليد ملي به حداكثر خود مي رسد كه در اينصورت رفاه همگان حاصل مي شود. مالتوس ذكر مي نمود كه منابع عالم محدود مي باشد و كفاف همه بشريت را نمي دهد. اين نظرات همچنينن با آراي چارلز داروين تركيب گرديد و در نهايت منجر به داروينيسم اجتماعي گرديد كه جسي برنارد در اين باره مي گويد: داروينيسم اجتماعي ... عميلا از روحيه «هر كس به فكر خودش و ما كه سير شديم بي خيال هر كي گشنه است تكريم مي كند. با اين وجود اين نظام از قرار ظاهر كارامد مي نمود زيرا نظامي پويا ،‌خلاق و مولد بود . تصور نمي كنم كه دنياي زنان مي توانست سرمايه داري قرن نوزدهم را خلق كند و همچنين گمان نمي كنم كه بيش تر زنان در آن احساس راحتي و آرامش داشتند . من اعتقاد دارم كه آن نظام از آغاز تا انجام آفريده و محصولي مردانه بود.29»
بنابراين مي بينم كه در انسان شناسي مردانه آنچه بعنوان حقيقت نوع انسان شناخته مي گردد عبارت است از خود پرستي، نفع پرستي، رقابت جوئي، قدرت طلبي و در نهايت تلاش به جهت كسب برابري و برادري و در بينش مردانه انسان محركي غير از موارد ذكر شده نمي تواند داشته باشد ولكن در نگرش زنانه به نوع انسان، اساس انسانيت و در نتيجه اساس اقتصاد را مي توان بر پايه هاي عشق و محبت، خدمت و فداكاري در حق نوع انسان بنا نمود. در اقتصاد تك بعدي نگر مردانه، اين صفات روحاني (كه از نظر حضرت عبدالبهاء شدتش در زنان بيشتر است) جائي ندارد و اقتصاد تنها بر پايه نفع شخصي شكل مي گيرد ولكن در صورت امتزاج بينش مردانه با بينش زنانه تحولات اساسي اي در مبناي حوزه اقتصاد ايجاد خواهد گشت. ديگر قوانين علمي اقتصادي بر اصول مسلم فرض شده نفع پرستي و عدم توجه به همنوع شكل نخواهد گرفت. بلكه علاقه ذاتي نوع انسان بخدمت به نوع بشر، توانايي عشق و محبت در او و ايثار و فداكاري نيز مطمح نظر قرار خواهد گرفت . بنابراين زنان مي توانند بجاي آنكه تنها به حضور در حوزه اقتصادي اي كه مفاهيم آن بواسطه مردان شكل گرفته رضايت داده و قانع گردند (كه البته به جهت عدم تناسب اين مفاهيم با ويژگي هاي ذاتي ايشان در اين امر توفيق چنداني نخواهند يافت) مي توانند بالكل مفاهيم و قوانين اقتصادي را با القاء ويژگي هاي رواني و عاطفي خويش تغيير دهند. اين امر درباره ساير حوزه هاي سياست، اخلاق، هنر و ... نيز مصداق دارد. از جمله ديانت بهائي نقش بزرگي براي زن در جهت الغاء جنگ در عالم قائل مي گردد. حضرت عبدالبهاء ويژگي هاي ذاتي زنان را علت مقابله ايشان با جنگ مي دانند و قائلند به آنكه اگر زنان نقش مهمتري در صحنه اجتماع داشته باشند ما ديگر شاهد جنگ نخواهيم بود. زيرا جنگ با خصوصيات ذاتي زنان كه همانا عق و محبت و خدمت به همنوع مي باشد ناسازگار است . حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «چه چيز علت ايجاد نابرابري زن. مرد مي شود؟ هر دو بشر هستند. قوا و عملكرد هر يك مكمل ديگري مي باشد. جز آنكه نهايتا زن از فرصت هايي كه مردان براي ساليان دراز از آن بهره مند بودند محروم گشته بود. بويژه از فرصت تعليم و تربيت . اما حتي اين امر نيز هميشه يك عيب نمي باشد . آيا ما بايد اين را كه زنان در مدرسه تاكتيك هاي نظامي حرفه اي نمي گردند و قادر به اينكه وارد ميدان جنگ به جهت كشتن شوند نيستند و توانايي بكار بردن يك اسلحه كشنده را ندارند ضعف و عيب ذاتي و طبيعي زنان محسوب نمائيم؟ نه هرگز. آيا اينكه مي گوئيم زنان در سختي قلب و بي رحمي پائين تر از مردان هستند يك تمجيد از ايشان نمي باشد؟ اگر به زني گفته شود كه خود را مجهز كند و ديگر مخلوقات انساني را بكشد او مي گويد مه من نمي توانم . آيا اين امر بايد بعنوان يك نقص و عدم كمال در مقايسه با مردان در نظر گرفته شود؟ مردم تصور مي نمايند كه اگر به زنان علوم نظامي آدم كشي تعليم داده مي شد زنان نيز همانند مردان عمل مي نمودند. در حاليكه خداوند اين را ممنوع كرده است. زنان هرگز قادر به كسب چنين مهارتي نمي باشند. زنان هرگز اسلحه را براي جنگ استفاده نمي كنند. زيرا تخريب و ويراني بشريت يك موفقيت باشكوه نمي باشد. آنچه كه حقيقتا باشكوه مي باشد بناي يك خانه و علت ايجاد شادي و راحت بشري گشتن است . اجازه ندهيد (خطاب به زنان جمع) كه يك مرد به اين افتخار كند كه موجودات همنوع خود را كشته است.30»
و همچنين مي فرمايند: «در ازمنه سالفه عالم بشريت دچار نقص و فتور بوده چه بكمال نرسيده بود و خشونت و جنگ بر روي زمين مستولي شده بود. تعليم و تربيت نساء اقدامي عظيم در محو و اختتام اين دوران بشمار مي آيد چه نساء همه قدرت و نفوذ خود را در امحاء جنگ و ستيز بكار خواهند برد. در حقيقت نساء بزرگترين عامل در برقراري صلح عمومي و حسن روابط بين المللي مي باشند نسوان قطعيا نزاع و جدال را از صحنه بشريت محو خواهند كرد.31»
از مثالهاي ذكر شده مي توان نتيجه گرفت كه تا هنگامي كه هويت زنانه با ويژگي هاي آن ممزوج با هويت مردانه دنياي كنوني نگردد عالم بشري به كمال نخواهد رسيد. عالم بشري هنگامي به كمال و تعادل مي رسد كه ادغامي از ويژگي هاي هر دو جنس باشد تاويژگي هاي هر جنس علت تعديل ويژگي هاي جنس ديگر گردد. همانگونه كه محبت و عشق بدون قيدو شرط (ويژگي عشق مادرانه و زنانه) در اجتماع علت بي نظمي مي گردد، عدالت بدون عشق و محبت نيز اجتماع را به جسمي بي روح تبديل مي نمايد. بنابراين بايستي به مردان يادآور شد كه كمال و رشد ايشان نيز وابستگي تام به كمال و رشد زنان دارد.
حضرت عبدالبهاء‌مي فرمايند: «جهان بشري از دو بخش تشكيل گشته است. زن و مرد كه يكي مكمل ديگري است. بنابراين اگر يكي ناقص باشد ديگري نيز لزوما ناقص خواهد بود.32»
همچنين مي فرمايند: «مادامي كه تساوي حقوق زن و مرد استقرار نيافته است پيشرفت اجتماعي و سياسي در اينجا و در هيچ جاي ديگري ممكن نخواهد بود.33»

ماخذ :

1-promulgation of universal peace . / 32
2- بادانتر ،اليزابت ، زن و مرد ص 48 مترجم : سرور شيوا رضوي نشر : دستان و هاشمي
3- همان ص 49
4- دوبووار ، سيمون .جنس دوم ص 127 – مترجم: قاسم صفوي نشر: توس
5- همان ص 136
6- همان ص 19
7- همان ص 149
8- همان ص 149
9- همان ص 149
10- برنارد جسي . دنياي زنان ص 79 مترجم : شهرزاد ذوفن نشر : اختران
11- خطابات حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريكا – جزء اول ص 164
12- دنياي زنان ص 27
13- جنس دوم ص 100
14- هاچر ، ويليام و و مارتين دوگلاس – ديانت بهائي آئين فراگير جهاني ص 122 – مترجم :پريوش سمندري و روح الله خوشبين – نشر : موسسه معارف بهائي
15- دنياي زنان ص 100
16- خطابات مباركه - ج اول - ص 165
17- paris talks : London : Bahai publishing trust . 1972
18-paris tald , 1133
19-the promulgation of universal peace
20- selection from the weitings of Abdul-Baha (Haifa :Bahai world center, 197 ) , 302
21- همان
22- شولتز، دوان و شولتز، سيدني آلن – نظريه هاي شخصيت ص 116 -ترجمه: يحيي سيدمحمدي – نشر: نشر ويرايش

23- همان ص 121
24- ديانت بهائي آئين فراگير جهاني ص 123
25- Abdul – Baha in London ( Bahai publishing trust , 1982) , 102-103
26- Paris talk , 161
27- دنياي زنان ص 60
28- همان ص 62-63-64
29- همان ص 182
30- The promulgation of universal peace , 75
31- ديانت بهائي آئين فراگير جهاني ص 124
32- The promulgation of universal peace ( 20 may 1912)
33- The promulgation of universal peace (2 may 1912)

نظر خود را بنویسید


baba ye kam ham darbare sex gh

bekas
ارسال شده در : 1386/5/22

baba ye kam ham darbare sex ghable ezdevaj khob bodane karay dege ham tozih bedin faghat nayan khoda ro beshnasonid en hame edeha darin age sex nakoni beri estemna koni mariz beshi khobe tozih bedin khodayan din che mefarmayand?

منظورتان از تساو

بها
ارسال شده در : 1386/5/18

منظورتان از تساوی قق ن و مرد را از احکام خایانتکارانه که نسبت به زن روا دادهاید معلوم است به طور مال من ابجی هر بهایی ذابا ادن نهم مثفال طلا می توانم بکنم و اگز دهاتی باشد گه ارانتر هم میشود

منظورتان از تساو

بها
ارسال شده در : 1386/5/18

منظورتان از تساوی قق ن و مرد را از احکام خایانتکارانه که نسبت به زن روا دادهاید معلوم است به طور مال من ابجی هر بهاییذابا ادن نهم مثفال طلا می توانم بکنم و اگز دهاتی باشد گه ارانتر هم میشود