×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

پيشرفت ديانت بهايي از شروع تا به امروز
1386/10/21

آیا دیانت بهایی مصداق سوره ابراهیم آیه 24" كلمه طیبه كشجره طیبه ..." است؟
خداوند در قران كریم در سوره ابراهیم آیه 24 می فرمایند : " كلمه طیبه كشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اكلها كل حین باذن ربها"
ترجمه آیه :( كلمه پاك همانند درخت پاك است كه ریشه اش استوار و شاخه هایش سر بر آسمان دارد. میوه اش را به توفیق پروردگارش می دهد)
حال ببینیم آیا دیانت بهایی ، مصداق درخت پاك است كه ریشه در زمین دارد و شاخه هایش در آسمان گسترده و با گذشت زمان میوه هایش ظاهر می شود؟
ظهور دیانت بابی و پیشرفت آن
دور بابی در سال 1844 شروع و به مدت 9 سال بطول انجامید . هدف این دوره هموار ساختن راه برای ظهور موعودی بود كه جمیع انبیاء به آن وعده داده بودند و منتظر آن بودند.
در تاریخ اول محرم 1235 هجری قمری (20 اكتبر 1819 ) طفلی در شهر شیراز متولد شد . نامش را علی محمد گذاشتند. اصل و نسب او به حضرت محمد ، رسول اكرم ، راجع و خاندان ایشان به اصالت و نجابت ، معروف و موصوف بودند. قبل از اینكه حضرت باب رسالت خویش را اعلان نمایند ، برخی از نفوس ، در اكناف عالم ، در اعماق قلب خویش می دانستند كه موعود ظاهر خواهد شد . تا انكه در تاریخ 5 جمادی الاولی 1260 هجری قمری (23 می 1844) در كوجه پس كوچه های شهر شیراز در اطاقی در بالاخانه منزل سید علی محمد ، حدود یك ساعت از شب گذشته بود كه اظهار امر آن حضرت به امر خداوند به جوانی به نام ملا حسین بشروئیه ای ، بوقوع پیوست . آن حضرت در هنگام اظهار امر ، سن مباركشان 25 سال بود . بعد از جناب ملا حسین ، هجده نفر دیگر مستقلا و بدون آنكه كسی آنان را هدایت و راهنمایی نماید ، تنها با كمك و هدایت خداوند ، توانستند محبوب قلبی خود یعنی حضرت باب را بیابند . بعضی در عالم رؤیا ، برخی در حین دعا و اعتكاف و توجه و تذكر به درگاه خدا، حقیقت ظهور را یافتند و مؤمن شدند. از جمله بانویی بی نظیر و با استعداد به نام طاهره و این اولین گروه مؤمنین به حضرت باب بودندكه با حضرت باب 19 نفر می شدند و به نام حروف حی موسوم گردیدند.
با اظهار امر حضرت باب و ابلاغ امرشان به مردمان و علماء و حاكمان آن زمان ، خیلی زود مخالفت ها آغاز شد . حاكم شیراز دستور داد تا مؤمنان به حضرت باب را آزار و اذیت نموده و با اهانت از شهر بیرون كنند تا مردم عبرت بگیرند. حاكم به اذیت و آزار پیروان حضرت باب اكتفا نكرد بلكه سواران خود را فرستاد تا آن حضرت را دستگیر نمایند و نزد حاكم برند . وقتی حضرت باب را نزد حاكم بردند او با كمال رذالت و وقاحت رفتار نمود و در جمع ،توبیخ و ملامت كرد و آزادی ایشان را محدود به ملاقات اعضاء خانواده و تعداد قلیلی از نفوس نموداما علی رغم كوششها ی حاكم كه می خواست مانع نفود حضرت باب شود ، روز بروز به تعداد پیروان ایشان افزوده شد و با ازدیاد شهرت حضرت باب خشم و غضب حاكم ،افزوده گشت و دستور داد كه آن حضرت شیراز را ترك نماید .
حضرت باب به جانب اصفهان حركت نمودند. در مدت توقف در اصفهان بر شهرت حضرت باب افزوده گشت و مردم دسته دسته برای تشرف به حضور آن حضرت و استماع بیانات حكمت آموز ایشان می امدند .با ازدیاد محبوبیت ایشان ، حسادت ها دوباره بر انگیخته شد. زیرا عده ای می ترسیدند مقام و موقعیت و قدرتشان را در میان مردم از دست بدهند. لذا به بر انگیختن ظن و گمان و انتشار شایعات و افترا نسبت به حضرت باب مشغول شدند. حتی توطئه قتل حضرت باب را طرح نمودند. حاكم اصفهان از شاه در طهران جویا شد كه با حضرت باب چه كند . شاه دستور داد تا آن حضرت را به پایتخت بفرستد اما صدر اعظم آن زمان كه می ترسید اگر حضرت باب در طهران با محمد شاه ملاقات كند ،مقام و موقعیتش را از دست بدهد لذا شاه را وادار كرد دستورش را تغیر داده آن حضرت را به تبریز بفرستند و سپس در قلعه ماكو حبس نمایند . میرزا آغاسی صدر اعظم ،از آن جهت قلعه ماكو را انتخاب كرده بود كه این قلعه در حد فاصل مرز ایران و روسیه و دور ترین نقطه مملكت ،محسوب می شد و فكر می كرد كسی برای زیارت آن حضرت ، نخواهد رفت.لذا رابطه سید باب با مردم قطع شده و به زودی شعله اش فرو خواهد نشست.حضرت باب در قلعه ماكو تحت نظر سربازان بودند و به جز دو نفر ، هیچكس اجازه نداشت به محضر ایشان مشرف شود و مردم شهر را نیز هشدار داده بودند كه هر كس برای ملاقات سید باب برود ،تمام اموالش ضبط و خودش هم به حبس محكوم خواهد شد اما به زودی عظمت و لطف و محبت حضرت باب ، مامورین و ساكنین آن منطقه را تحت تاثیر قرار داد و نهایت ادب و احترام را مجری می داشتند . وقتی صدر اعضم فهمید ، حضرت باب محبوبیت در بین مردم ماكو پیدا نموده اند ف دستور صادر كرد به قلعه چهریق منتقل نمایند. اما در آن محل نیز اهالی ، مجذوب شخصیت حضرت باب شدند . حتی بعضی علماء سرشناس و معروف منطقه به امر جدید اقبال كردندو چون صدر اعظم از محبوبیت سید باب در چهریق مطلع شد ،دستور داد حضرت را به تبریز بردند و مجلسی از پیشوایان روحانی ترتیب داد تا حضرت را محاكمه كنند و به هر نحوی شده از مقام آن حضرت بكاهند و اهانت نمایند . اما بزرگی شان و اقتدار ایشان غلبه نمود . دشمنان امید داشتند با آوردن حضرت باب به تبریز بتوانند ایشان را بر ترك ادعای خود ،مجبور كنند اما آن حضرت در آن مجلس سه مرتبه فرمودند": من همام قائم موعودی هستم كه هزار سال است منتظر ظهور او هستید و چون اسم او را می شنوید از جای خود قیام می كنید و مشتاق لقای او هستید و عجل الله تعالی فرجه بر زبان می رانید"
چون علماء و ما مورین حكومت از توبه دادن ایشان ناامید شدند به این نتیجه رسیدند كه ایشان تا زمانی كه در قید حیات هستند غیر ممكن است از نفوذ و انتشار امر ایشان جلوگیری شود لذا در 9 جولای 1950( 28 شعبان 1266) ایشان را در سرباز خانه تبریز به شهادت رساندند.
(تاریخ دیانت بابی مملو از وقایع بی شمار است كه انعكاس آن در این مقاله نمی گنجد لذا برای اطلاع از آن خوانندگان عزیز را به مطالعه كتاب تاریخ نبیل (مطالع الانوار) دعوت می نمایم )
در دوران كوتاه از بعثت حضرت باب تا شهادت ایشان كه 6 سال بیشتر به طول نیانجامید، ایشان در تمام طول این 6سال ،تحت نظر مامورین حكومتی و حبس بودند و در شروع ظهورشان 18 نفر پیرو داشتند ، اما در طول این مدت كوتاه ، تعداد بسیار زیادی در شهر ها و قریه ها به امر بابی مؤمن شدند ، بطوری كه در طول این دوره كوتاه فقط 20 هزار بابی ، شهید و خون خود را در این راه فدا نمودند. تعداد زیادی از علماء و روحانیون بزرگ آن زمان نیز به این دیانت گرویدند و از مقام خود گذشتند و جان را در این راه فدا كردند همچون سید دارابی كه از جانب شاه مامور گردیده بود در مورد سید باب تحقیق كند و چون به محضر آن حضرت وارد شد تصدیق نمود .
تاریخ دیانت بهایی
حضرت باب پیامبری بودند كه در تمام آثار خود بشارت به ظهوری اعظم از خود را دادند. ظهوری كه موعود جمیع انبیاء بود.و این بشارت در سال 1269 به تحقق پیوست .
در زندان سیاهچال طهران خداوند حضرت بها الله را به مقام عظیمشان آگاه نمود در حالی كه ایشان در ظلمت به سر می بردند و هوای آلوده استنشاق می كردند و پاهای مباركشان در اغلال و گردن مبارك در زیر زنجیر سنگین خم شده بود، حضرت بهاالله اولین آثار نزولی وحی را در روح مبارك خویش دریافت نمودند . در تحت این شرایط هولناك " روح اعظم الهی " خود را بر ایشان آشكار ساخت و امر بر قیام و اظهار كلمه الله نمود .
حضرت بهاالله وزیر زاده و در خاندانی اصیل و اهل علم و معرفت بدنیا آمدند . بعد از شهادت سید باب ، افرادی كه شاه را مقصر اصلی ظلمهای وارده می دانستند ، توطئه بر قتل شاه نمودند و به خاطر این توطئه ،تعداد زیادی دستگیر و در زندان سیاهچال طهران زندانی شدند از جمله میرزا حسین علی نوری ( بها الله) . اما دلایلی لازم بود تا اثبات نمایند ایشان در توطئه قتل شاه دست داشتند . هر چند دشمنان بیشتر كوشش كردند ، بی گناهی ایشان بیشتر واضح و آشكار می شد و بالاخره اولیای امور چاره ای جز آزاد كردن ایشان نیافتند. ولی آن را مشروط نمودند بر ترك ایران .
حضرت بهاالله بعد از 4 ماه تحمل زندان در شرایط غیر انسانی ، به سوی بغداد ، كه در آن زمان شهری در امپراطوری عثمانی بود ، حركت فرمودند. در بغداد دشمنان امر الهی از دسیسه های خود بر علیه حضرت بها الله دست نكشیدند و مستمرا در ایجاد آشوب و بد جلوه دادن منویات حضرت بهاالله به اولیای امور ادامه دادند تا بالاخره در بهار 1863 بحران بعدی ظاهر شد و خبر تبعید حضرت بهاالله از بغداد به اسلامبول ، رسید. حضرت بهاالله و خانواده ایشلن به همراه گروه كوچكی از پیروان ، فقط 4 ماه در اسلامبول اقامت نمودند . حكومت ایران از دور به آزار و اذیت حضرت بهاالله ادامه می داد و سفیر ایران در دربار سلطان عثمانی برنامه و حمله منظم بر علیه حضرت بهاالله آغاز نمود و با ذكر اتهامات و اكاذیب ، ذهن اولیای امور را مغشوش می نمود تا اینكه بالاخره كوششها ی او موثر واقع شد و حضرت بهاالله را به ادرنه كه شهری به مراتب دورتر از مرز ایران بود تبعید نمودند.
حضرت بهاالله در 12 دسامبر 1863 به ادرنه وارد شدند . و مدت 4 سال و نیم در آن شهر سكونت كردند . دسایس زیادی از جانب دشمنان داخل و خارج بر ضد حضرت بهاالله و پیروان او آغاز شد تا اینكه ناگهان یك روز صبح ، سربازان ، خانه حضرت بهاالله را محاصره و به ایشان اعلان نمودند كه خود را برای حركت آماده سازند . تا مدتی هیچكس نمی دانست چه سرنوشتی در انتظار آنان است تا اینكه بالاخره معلوم گردید ، ایشان را به عكا تبعید خواهند نمود.
حضرت بهاالله در 31 آگست 1868 وارد عكا شدند. اهالی عكا به ورود زندانیان عادت داشتند زیرا عكا شهری بود كه دولت عثمانی آن را به عنوان تبعید گاه برای مجرمان ، استفاده می نمود.
این بار به به اهالی شهر گفته شده بود كه زندانیان ، دشمن دولت و خدا و دین می باشند . سلطان دستور داده بود كه آنان را در حبس شدید نگه دارند و اظهار امیدواری می نمود كه خشونت و سختی و نا گواری زندان عكا ، منجر به فنای آنان گردد.
متن فرمان سلطان در شهر قرائت گردید . همه مردم آگاه شدند كه این ایرانیان محكوم به حبس ابد می باشند و هر گونه معاشرت با آنان اكیدا ممنوع است . بعد از پیاده شدن حضرت بهاالله در عكا ، تبعید شدگان را به قلعه نظامی بردند و مسجون نمودند . عكا در آن زمان سخت ترین زندان در تمام امپراطوری عثمانی بود و دشمنان گمان نمودند كه در اوضاع سخت آنجا، معروفیت حضرت بهاالله فراموش و نورش خاموش خواهد شد و با این عمل می توانند امر و اراده الهی را از حركت باز دارند .
مصائب حضرت بهاالله در عكا قابل ذكر و احصاء نیست . به زودی جمیع به استثناء سه نفر مریض و بستری شدند و سه نفر از آنان در بدو ورود به خاطر سختی های راه ، بدرود حیات گفتند . نگهبانان از دفن نمودن آنان بدون پرداخت مخارج لازمه ، خودداری كردند و حضرت بهاالله امر فرمودند، سجاده كوچكی را كه زیر پای مبارك بود بفروشند و وجه آن را به محافظین دهند تا صرف كفن و دفن نمایند. اما بعدا معلوم شد كه آنان بر خلاف گفته خویش آنان را بدون غسل و كفن به خاك سپرده اند در صورتی كه مخارج كفن و دفن را با مبلغ مضاعف اخذ نموده بودند.
باید به خاطر آوریم كه هر چند بلایا و مصیبت مبارك در سجن عكا شدید بود ، ولی تبعید آن حضرت به عكا تحقق وعود و بشارات كتب قبل بود.
با مرور زمان، مردم عكا به بیگناهی این گروه تبعید شدگان ایرانی ، پی بردند و اوضاع سجن به تدریج تغیر یافت . آنوقت نه تنها مردم عكا بلكه اهالی مناطق همجوار مانند سوریه و لبنان نیز در رفتار و برخورد خود نسبت به حضرت بهاالله ، تغییر روش دادند . هر چند فرمان شدید و محكم سلطانی هنوز نافذ بود و حضرت بهاالله رسما مسجون بودند اما در حقیقت مورد احترام و تقدیر و حتی مصادر امور و مقامات عالی رتبه آن نواهی برای طلب هدایت و راهنمایی ، مشرف می شدند . این است قدرت و عظمت خداوند كه در سخت ترین شرایط ، از فرستاده خود حمایت نموده ، قلوب را تسخیر و تقلیب می نماید.
حضرت بهاالله در تاریخ 29 می 1892 در حالی كه از سن مباركشان 75 سال می گذشت ، روح مقدسشان به عالم بالا صعود نمود.
پیشرفت و توسعه امر بهایی
زندگی حضرت بهاالله دارای دو جنبه است .یكی تحمل مشقات و دیگری تاثیر فوق العاده ای كه در قلوب مردم گذاشتند و این دو جنبه در زندگی تمام پیامبران الهی وجود دارد .
مشقات حضرت بهاالله از لحظه ای شروع شد كه برای اعلان امر الهی قیام كردند. زندگی ایشان شامل تبعید و حبس و شكنجه بود . حضرتشان در زیر سلاسل و در دخمه ای تنگ و تاریك در طهران مسجون شدند و چهار مرتبه از محلی به محل دیگر تبعید گردیدند و بالاخره به زندان عكا در امپراطوری عثمانی ،منتقل گردیدند. آنقدر مصائب ایشان در آنجا شدید بود كه به عكا لقب "سجن اعظم" را دادند. دو دربار نیرومند یعنی ساطان ایران و امپراطور عثمانی ،همراه با علماء و روحانیون آن زمان ، كمر به نابودی ایشان بسته بودند و تمام كوشش خود را برای مخالفت با حضرت بهاالله و تعالیم ایشان ، بكار بردندو از هیچ اقدام و امكانی برای محو و نابود ی ایشان ، كوتاهی نكردندو جمیع امكانات و قدرت را نیز در دست داشتند. بطوری كه اگر هر انسان عادی بود مطمئنا با این شرایط محو و نابود می شد، ولی نور حقیقت كه خداوند آن را پشتیبانی می نماید خاموش شدنی نیست.
" یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره ولو كره الكافرون. هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله ولو كره المشركون" سوره توبه آیه32
( ترجمه: می خواهند نور الهی را با سخنانشان خاموش كنند و خداوند جز این نمی خواهد كه نور خویش را كمال بخشد، اگر چه كافران این را دوست نمی دارند. اوست كسی كه پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق می فرستد تا آن را بر همه ادیان، ظاهر نماید، اگرچه مشركان ،این را دوست نداشته باشند )
دین الهی، درخت خشك بی ریشه ای نیست كه با تند باد حوادث ، ریشه كن شده محو و نابود شود بلكه درخت سرسبز ،ریشه دار است كه ریشه اش در زمین محكم، جای دارد.و ثمراتش به تدریج و با گذشت زمان ،ظاهر و آشكار می شود.
دیانت بهایی نیز چنین بود . هیچ چیز نمی توانست تاثیر روز افزون فرستاده خداوند و كلام الهی را متوقف كند . هر قدر مقامات حكومتی ایشان را تبعید كردند، تعداد نفوسی كه به تعالیم ایشان جذب می شدند و به عظمت ایشان پی می بردند ، بیشتر میشد . در طی سالیانی كه حضرت بهاالله در بین مردم بودند، قدرت خارق العاده ایشان ،در جمیع عالم ، نفوذ و تاثیر نمود و سبب تغیر و تحول كلی در حقایق كل مخلوقات گردید. آن حضرت ،قوا و استعدادی را به این عالم آوردند كه ظهور و بروز آن ، موجب تاسیس مدنیت باشكوه و جلال و غیر قابل تصوری در روی كره زمین ،خواهد گردیدكه بشارت آن را انبیاء قبل داده بودند.
برخلاف همه مظالم و محدودیت هایی كه همواره بر دیانت بهایی حاكم بود و امروزه همچنان در ایران و بعضی كشورهای جهان ،وجود دارد ، اما این موانع هیچگاه مانعی برای اراده خداوند نگردید و دین الهی همواره در جهان رو به پیشرفت و توسعه بوده و این پیشرفت و توسعه را درچند جنبه می توان مشاهده نمود:
الف )از جهت ازدیاد افرادی كه پیوسته به دیانت بهایی می پیوندند و این حركت دارای سیر صعودی است، بطوری كه پیروان دین بهایی در جهان بنا بر آمار موجود، بیش از هفت میلیون و هشتصد هزار نفر بالغ می گردند.

آفریقاآسیااروپاامریكای لاتینامریكای شمالیاقیانوسیهجمع كل
سال2002182600036030001340009140008130001160007406000
سال2006210300037090001450008510008570001330007801000

یعنی بطور متوسط از شروع دیانت بهایی تا كنون ،حدود 75 هزار نفر هر سال به دیانت بهایی اقبال كرده اند یعنی دیانت بهایی را بر حق دانسته و تعالیم آن را داروی دردهای این جهان ،شناخته اند. و این رقم در سالهای اخیر در جهان سرعت بیشتری یافته است .
پیروان دیانت بهایی در بیش از 120 هزار مركز در گرداگرد جهان ، وجود دارند و در رابطه با گشترش ادیان مختلفه ،بعد از دیانت مسیحی دومین دین در جهان ،محسوب می گردند.
یعنی آیین مسیحی با پراكندگی 238 كشور در رتبه اول و سپس دیانت بهایی با پراكندگی 218 كشور در رتبه دوم جدول قرار دارد .
بهاییان اقیانوسیه این افتخار را دارند كه اولین فرمانروای یك كشور یعنی جناب مالیه توا تا تو فیلی دوم پادشاه ساموا به امر بهایی اقبال نمود
ب ) از جهت توسعه و موفقیتهای اجتماعی درسطح بین المللی
دیانت بهایی بواسطه حسن شهرتی كه در جهان بدست آورد روز بروز ،بیشتر مورد اعتماد رؤسای كشورهای جهان قرار گیرد و در حلقه های مذاكرات بین المللی ،راجع به ترقیات اجتماعی،به عنوان میانجی شناخته شدزیرا دیده شد كه در عمل جامعه بهایی از دسته بندی های سیاسی بدور است و حسن شهرت بهاییان از این رو بر همه ثابت و مبرهن گردید كه آن جامعه از اعتمادی كه بدست آورده برای پیش بردن مقاصد و منافع مخصوص خود استفاده نمی كندبلكه نفع عموم را در نظر دارد.
در سال 1968 یك نماینده بهایی به عضویت كمیته اجرایی سازمانهای غیر دولتی ملل متحد انتخاب شد . بعدامقام نایب رئیس و رئیس آن كمیته را احراز كرد . از آن پس از نمایندگان جامعه بین المللی بهایی متزایدا دعوت شد كه به عنوان مدیر یا رئیس هیئت های مختلف از قبیل كمیته ها و گروهها ی فعال و هیئت های مشاور خدمت نمایند. در سال گذشته ، نماینده دائمی جامعه بین المللی بهایی به سمت دبیر كنفرانس سازمانهای غیر دولتی كه هیات مركزی تنظیم امور آنها ، سازمان ملل متحد است ، برگزیده شده است و در این میان هیچكس نیست كه بگوید جامعه بین المللی بهایی ، گروه دیگری از دلالهای سیاسی حافظ منافع خاصی است.
جامعه بهایی از بدایت دریافت اعتبار نامه اش از سازمان ملل متحد به عنوان یك جامعه غیر دولتی عضو سازمان ملل ،در امور آن سازمان به فعالیت پرداخت .
در سال 1970 در شورای اقتصادی اجتماعی ملل متحد( ECOSOC ) به مقام عضو مشاور ارتقاء یافت و در سال 1974 رسما عضو وابسته برنامه محیط زیست ملل متحد ( UNEP ) گردید. و در سال 1976 عضو مشاور یونیسف(UNICEF ) یعنی صندوق كودكان سازمان ملل متحد گردید.
در تاریخ 6 تا8 سپتامبر سال 2000 یكصد و چهل و نه نفر از سران ممالك و رؤسای دول و ملل در اجتماعی به نام مجمع سران ،گرد آمدند و به مشورت پرداختند. و از سخنگوی مجمع سازمانهای غیر دولتی دعوت گردید تا از نگرانی هایی كه از طرف آن مجمع در جلسات مقدماتی ، شناسایی شده بود ، سخن راند و شخصی كه چنین افتخاری را یافت ، نماینده جامعه بین المللی بهایی بودكه به سمت یكی از روسای مشترك مجمع هزاره ، به سخنرانی پرداخت.
ج )از دیگر وجوه گسترش و توسعه دیانت بهایی ، تاثیر و نفوذ تعالیمی است كه خداوند بواسطه حضرت بهاالله ، برای بشر نازل فرمود از جمله :
بین سالهای 1990و1996 یك سلسله جلسات سران دول و كنفرانسها ی دیگر ، توسط سازمان ملل متحد برگزار شد و رهبران سیاسی جهان ، مكررا تحت نظر دبیر كل سازمان ملل متحد گرد آمدند تا در امور مهمه بشر كه در سالهای آخر قرن بیستم با آن مواجه است ، گفتگو نمایند و بر هیچكس پوشیده نیست كه دستور جلسات این كنفرانسهای تاریخی ، شباهت نزدیكی با تعالیم اصولی دیانت بهایی داشت از جمله این كنفرانسها عبارت بودنداز : كنفرانس آموزش و پرورش برای همه كه در سال 1990 در تایلند برگزار شد یا كنفرانس سران در باره كودكان در سال 1990در نیویورك و كنفرانس محیط زیست در سال 1992 در ریودوژانیرو و كنفرانس حقوق بشر در سال1994 در شهر وین و كنفرانس بین المللی جمعیت در سال1994 در قاهره و كنفرانس سران جهان درباره پیشرفت اجتماعی در كپنهاك و كنفرانس زنان در سال 1995 در پكن
در كنفرانس 1945 نمایندگان50 كشور ، منشور سازمان ملل متحد را قبول كردند و اولین جلسه آن در 10 ژانویه 1949 در لندن تشكیل شدو این شروع وعده ای بود كه در آثار حضرت بهاالله و حضرت عبدالبها به آن بشارت داده شده بود یعنی" صلح جهانی".
زمانی كه یكی از رهبران سیاسی كشور ی در نیمكره غربی به جامعه ملل پیشنهاد داد كه علیه فاشیست ها به خاطر تجاوزشان به حبشه ، مجازات معین نمایند، با این عمل اصل امنیت عمومی را كه در تعالیم بهایی مصرح است ، بطور ناقص و ضعیف آن، به مرحله عمل در آمدو یا تقدیم لایحه تشكیل اولین نیروی حفظ صلح و آرامش كه توسط وزیر امور خارجه وقت كانادا"لستر باولز پیرسن" در سال 1956 و بعدا نخست وزیر كانادا تقدیم سازمان ملل متحد شد و این لایحه به تصویب رسید.
عدم تعصبات نژادی و وطنی و دینی
وجود شخصیت های برجسته ای كه برای اجراء این تعلیم در جهان قیام كردند همچون" آن فرانك" ،مارتین لوتركینگ"، "پاولو فریر" ، راوی شانكار "،" گابریل گارسیا ماركز"، اندره ساخارف " و بسیاری نفوس دیگر ، گواهی است از استقبال مردم جهان از این تعلیم . وقتی نلسون ماندلا از زندان آزاد شد و به مقام رییس جمهور كشورش ارتقاء یافت در تمام جهان بساط شور و سرور بر پا شد و این نمایانگر آن بود كه مردم عالم از هر نژاد و ملت چنین وقایع تاریخی را نشانه پیروزی خانواده انسانی تلقی می كنند.
ده ها سال و شاید زمانی بیشتر لازم باشد تا تعالیم و وعده های حضرت بهاالله در عالم تحقق یابد اما امروز ملاحظه می كنیم چار چوب اصلی آن وعده ها در سراسر جهان برقرار گردیده است مثل سیر وحدت نژادی و وحدت ادیان . چنانچه در مجمعی كه از 28 تا 31اوت سال 2000 با حضور جمعی از رهبران اكثر جوامع دینی در سازمان ملل متحد تشكیل شد ، رهبران ادیان طبق بیانیه ای ،رسما جوامع خود را دعوت نمودند كه حق آزادی ادیان را محترم شمارند و راه آشتی پویند و یكدیگر را ببخشند و زخم ها را مرهم نهند.
لزوم وحدت زبان و نیاز به زبان بین المللی كه یكی دیگر از تعالیم حضرت بهاالله است
امروزه این نیاز كاملا از جمیع جهات احساس می شود چنانكه با نبودن زبان بین المللی ، سازمان ملل متحد و بسیاری جوامع غیر دولتی مجبور شده اند چند زبان رسمی برای خود برگزینند . اما ترقیات در زمینه توسعه و تعمیم اینترنت، اداره ترافیك هوایی و اصطلاحات فنی و غیره سبب شده كه تا حد زیادی از زبان انگلیسی برای رفع احتیاجات عمومی استفاده شود.
وحدت آراء در امور عظیم
این حكم در اوایل قرن بیستم حتی ذره ای در مرام و آرمان كسی دیده نمی شد ، اما امروزه در همه جا، در برنامه هایی كه مربوط به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و كمك های انسانی و نگرانی در مورد آلودگی ها و حفظ محیط زیست در خشكی و دریا ،مطرح است ،عیان گردیده.
وحدت عالم انسانی .
مردم جهان هر چند با هم اختلاف داشته باشند،باز اكثرا پذیرفته ا ند كه همه ساكن یك وطن جهانی هستند . در اواخر قرن بیستم از 22تا 26 می 2000 نمایندگان بیش از یك هزار سازمان غیر دولتی به دعوت كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل متحد گرد آمدند و در بیانیه ای كه پس از آن جلسه صادر شد ، نمایندگان جامعه مدنی جهانی ،تعهد خود را به این آرمان اعلان كردند كه ما یك خانواده بشری هستیم و با وجود تفاوتهاییكه داریم در یك وطن مشترك زیست می كنیم و در یك جهان با آرامش و مدارا و عدالت كه اصول جهانی دموكراسی راهنمای آن است ،شریك و سهیم هستیم.
سیر جهانی شدن است كه در این چند سال اخیر سیر صعودی داشته و چنان قوت گرفته كه از تصور مردم بیرون است .
حضرت عبدالبها در یكی از الواح خود خطاب به جین الزابت وایت همسر رئیس سابق كلیسای فری جرج در اسكاتلند می فرمایند:" ای محترمه در دوره های سابق هر چند ائتلاف حاصل گشت، ولی به كلی ائتلاف من علی الارض غیر قابل حصول بود زیرا وسایل و وسائط اتحاد مفقود ... حال وسایل اتصال بسیار... لهذا اتفاق كل و اتحاد عموم ،ممكن الحصول و این اسباب ، از معجزات این عصر مجید و قرن عظیم است ."
اختراعات بوجود آمده در زمینه ارتباطات در صد سال اخیر مثل تلفن و تلویزیون و ماهواره و خطوط ارتباطات مسافرتی مثل ترن و هواپیما و غیره و انقلابی كه در عرصه اطلاعات در دهه آخر قرن 20 با اختراع شبكه جهانی كامپیوتری و اینترنت بوجود آمد ، بسیاری از فعالیت های بشری را چنان دگرگون ساخت كه هرگز بازگشت پذیر نیست.
وجود چنین اختراعاتی به طرفه العینی ، مرزهای ملی را از هم گسیخت ،بطوری كه برای مثال فعالیت های تولیدی پیچیده ای را می توان با كمك شركت كنندگان متخصصی از هر كشوری كه باشند با هم تلفیق بخشیدو باز دهی آنها را به حد اكثر رساند.اینترنت كه قادر است در چند ثانیه متون كتابخانه ای را كه محصول صد ها سال مطالعه بوده به جای دیگر منتقل كند و نیز آموزشهای پر مایه ای را در میدان فنون و مشاغل فراهم آورد ، ایجاد حس جامعه مشتركی در استفاده كنندگان آن می گردد كه دیگر فاصله فرهنگی و جغرافیایی در آن حكمی ندارد.
وما اگر فقط از نظر ملاحظات مادی قضاوت كنیم می توانیم بگوییم كه كره زمین هم اكنون هم به صورت یك وطن مشاهده می شود.
از زمان حضرت باب و حضرت بهاالله ،عناصری بودند كه با ظهور دین جدید مخالف و به هر وسیله ممكن به قلع و قمع و خفقانش ،كمر بسته بودند . هیچ دهه ای از قرن بیستم نگذشت مگر آنكه كوششهایی برای اضمحلال امر بهایی بوقوع پیوست . این كوششها یا به صورت اقدامات خونین مثل سجن و شهادت بهاییان و یا به صورت اشاعه مفتریات و اكاذیب در مورد دیانت بهایی و یا اقدامات منظم و استبدادی مثل محاصره فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ،صورت می گرفت
با هر معیار بشری كه بسنجیم این همه دشمنی و هجوم ها ی بی سابقه كه بر امر بهایی وارد آمد باید آن را از صفحه روزگار بر انداخته باشد اما بر عكس در همه این مشكلات ، رشد و نمو یافت و بر حرمتش افزوده شد و شمار پیروانش بیشتر گشت .
اگر دیانت بهایی از جانب خدا نبود مصداق آیه44 سوره حاقه می گردید كه می فرمایند :" تنزیل من رب العالمین ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منكم من احدا عنه الحاجزین"
یعنی نزول( آیات) از جانب پروردگار عالمیان است و اگر بر ما بعضی سخنان را به دروغ بندند به یقین دست راستش را می گرفتیم و سپس شاهرگش را قطع می كردیم و هیچكس از شما نمی توانست مانع و حامی او باشد.
لذا اگر به آیات قران و كلام الهی اعتقاد داریم باید بپذیریم دیانت بهایی اگراز جانب خدا نبود ،البته خدا آن را از صفحه روزگار محو می كرد و نه آمریكا ونه انگلیس و نه روسیه و نه هیچ حكومت دیگری نمی توانست از آن حمایت كند .در حالی كه میبینیم بر عكس ،دیانت بهایی مصداق آیه 24 سوره ابراهیم است كه می فرمایند :"كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اكلها كل حین باذن ربها"

نظر خود را بنویسید


فرقه ظاله بهاییت

رضا
ارسال شده در : 1387/1/4

فرقه ظاله بهاییت هیچ جایی در بین ملت ایران در سراسر جهان نداشته وندارد ومحمد آخرین فرستاده خداست وبهاییت خوارج زمان هستند