×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

بررسی معضلات روشنفکران دینی مسلمان از دیدگاه بهائی-قسمت دوم
1387/03/07

2- قرائت پذیری دین

در بحث پارادوکس فهم دینی، آن گونه که به نظر می رسد، چند سؤال اساسی مطرح می شود:

1-        آیا دین روایتی واحد است یا قرائت پذیر است؟ (یعنی همه باید یک برداشت از آن داشته باشند یا برای افراد مختلف معانی مختلفی دارد)؟

2-        اگر دین قرائت پذیر است و همهء قرائتها به یک اندازه معتبرند، بود و نبودش چه فرقی دارد؟ (یعنی چه تأثیری در ادارهء امور جامعه و در ترقی نوع انسان می تواند داشته باشد؟)

3-        اگر از بین قرائتهای مختلف یکی یا چند تا درست و بقیه نادرستند، ملاک تشخیص فهم درست از نادرست چیست؟

گزیده های ذیل بعضی از آثار بهائی اند که به نوعی به این سؤالات مربوطند و می توان در تعمق دربارهء این سؤالات از آنها کمک گرفت:

1- حضرت بهاءالله، کتاب اقدس، بند 182

اغتمسوا فی بحر بيانی لعلّ تطّلعون بما فيه من لئالئ الحکمة و الاسرار [در دریای بیانات من غوطه ور شوید، شاید به مرواریدهای حکمت و اسرار که در آن است پی برید.]

2- حضرت بهاءالله، کتاب اقدس بند 100

قل يا معشر العلمآء لا تزنوا کتاب اللّه بما عندکم من القواعد و العلوم انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق قد يوزن ما عند الامم بهذا القسطاس الاعظم و انّه بنفسه لو انتم تعلمون [بگو ای گروه دانشمندان، کتاب خدا را با قواعد و علوم خود نسنجید. آن میزان خدا در میان بندگان است. هر چه امم دارند به آن سنجیده می شود و خودش با خودش سنجیده می شود، اگر بدانید.]

3- حضرت بهاءالله، ایقان ص 169-170

و احدی پی به معانی اين بيانات نبرد مگر قلوب مطمئنّه و نفوس مرضيّه و افئده مجرّده. و مقصود در امثال اين گونه بيانات، معانی ظاهريّه که مردم ادراک می نمايند نبوده و نيست. اين است که می فرمايد: "لِکُلِّ عِلمٍ سَبعُونَ وَجهاً وَ لَيسَ بَينَ النّاسِ إلّا واحِدٌ و إذا قامَ القائمُ يَبُثُّ باقِی الوُجُوه بَينَ النّاسِ." [هر علمی هفتاد وجه دارد و در بین مردم جز یک وجه نیست و وقتی قائم قیام کند وجه های دیگر را بین مردم پخش می کند.] و اَيضاً قالَ: "نَحنُ نَتَکَلَّمُ بِکَلِمَةٍ و نُريدُ مِنها إحدی وَسَبعينَ وَجهاً وَلَنا لِکُلِّ مِنهَا المَخرَجُ." [ما به کلمه ای تکلم می کنیم و هفتاد و یک وجه از آن اراده می کنیم و برای هر کدام از آنها توضیحی داریم.] باری، ذکر اين مراتب برای آن است که از بعضی روايات و بيانات که در عالم ملک آثار آن ظاهر نشده مضطرب نشوند و حمل بر عدم ادراک خود نمايند نه بر عدم ظهور معانی حديث زيرا که نزد آن عباد معلوم نيست که مقصود أئمّه دين چه بود چنانچه از حديث مستفاد می شود. پس بايد عباد به اين گونه عبارات،خود را از فيوضات ممنوع نسازند و از اهلش سؤال نمايند تا اسرار مستوره، بلا حجاب ظاهر و واضح شود.

4- حضرت بهاءالله، کتاب اقدس بند 174

يا اهل الانشآء اذا طارت الورقآء عن ايک الثّنآء و قصدت المقصد الاقصی الاخفی ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم [در این آیه حضرت بهاءالله به پیروان خود دستور می دهند بعد از ایشان هرچه را که از کتاب الهی نفهمیدند از حضرت عبدالبهاء بپرسند.]

5- حضرت بهاءالله، اقتدارات، صفحات 279 و 284

"مقصود از تأويل اينکه از ظاهر خود را محروم ننمايند و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سماء مشيّت فَاغْسِلُوْا وُجُوْهکُمْ نازل شود تأويل ننمائيد که مقصود از غُسل ، غُسلِ وَجهِ باطن است و بايد بآب عرفان او را غُسل داد و طاهر نمود و اَمثال آن ... آياتی که در اوامر و نواهی الهی است مثل عبادات و ديات و جنايات وامثال آن مقصود عمل بظاهر آيات بوده و خواهد بود ولکن آيات الهی که در ذکر قيامت و ساعت چه در کتب قبل چه در فرقان نازل شده اکثر مؤوَّلَست و

لَايَعْلَمُ تَأوِيْلَهُ اِلّا اللّهُ [تأویل آن را جز خدا نمی داند] اين مراتب در کتاب ايقان واضح و مبرهن است هر نفسی در آن تفکّر نمايد آگاه شود بر آنچه از نظر کلّ مستور بوده

6- حضرت بهاءالله، امرو خلق ج3، ص 451

" آنچه مقصود الهی است در الواح ظاهراً واضحاً معلوم و واضح است و احدی بتأويل کلمات الهيّه مامور نبوده و نخواهد بود نشهد ان الْمُؤَوِّلِيْنَ فِي هَذَا الْيَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ". [به راستی امروز تأویل کنندگان اسیر اوهامند]

7- حضرت بهاءالله، گنجینهء حدود و احکام، ص 341

" بايد بکمال استقامت بر امراللّه قيام نمائيدو بآنچه نازل شده برحسب ظاهر عامل شويد "

8- حضرت بهاءالله، گنجینهء حدود و احکام، ص 360

" کلمه الهيّه را تأويل مکنيد و از ظاهر آن محجوب ممانيد چه که احدی بر تأويل مطّلع نه الّا اللّه و نفوسی که از ظاهر کلمات غافلند و مدعی عرفان معانی باطنيّه ، قسم باسم اعظم که آن نفوس کاذب بوده و خواهند بود طوبی از برای نفوسی که ظاهر را عامل و باطن را آمل [آرزومند] اند "

9- حضرت بهاءالله، ایقان، ص 14

" تأويل کلمات حمامات ازليّه [منظور پیامبران الهی] را جز هياکل ازليّه ادراک ننمايند "

10- حضرت عبدالبهاء، گنجینهء حدود و احکام، ص 341

" از جمله وصايای حتميّه و نصايح صريحه اسم اعظم اين است که ابواب تأويل را مسدود نمائيد و بصريح کتاب يعنی بمعنی لغوی مصطلح قوم تمسّک جوئيد ".      

11- حضرت عبدالبهاء، مکاتیب جلد 2 صفحهء 39-43

باری بعضی از عارفين كه بسموات معانی عروج نموده‌‌اند اعيان و حقائق و قابليّات را قديم و غير مجعول دانند و بعضی ديگر از واردين شريعه علم و حكمت ماهيّاتو حقائق را مجعول و مخلوق و حادث شمرند و اين عبد فانی بيانات و استدلالات هر دو طائفه را باتمّ بيان و اكمل تبيان در اين رساله ذكر نموده ولكن در نزد خود اين عبد جميع اين بيانات و مطالب و مقامات و مراتب در مرتبه و مقام خود تمام است بدون مشاهده خلل و فتوری زيرا اگر چه منظور يكی است ولكن نظرات عارفين و مقاماتشان متفاوتست و هر نظری بالنسبه بمقام و مرتبه كه ناظر در آنمقام واقف است تمام و كمال است. و بدان ای عاشق جمال ذی الجلال كه اختلاف اقوال اوليا از اختلاف تجلّيات اسماء حقّ و اختلاف مظهريّت است زيرا در كينونت هر مرآتی از مراياء صفات حقّ و حقيقت هر مظهری از مظاهر غنی ّمطلق اسمی از اسماء حقّ بر سائر اسماء سلطنت نمايد اگر چه انسان بخلعت "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم" سر‌افراز گشته و قميص روحانی "فتبارك اللّه احسن الخالقين" در بر نموده چه كه حضرت حقّ سبحانه هر شئ از ممكنات و موجودات را باسمی از اسماء تجلّی فرموده چنانچه بعضی از اولی العرفان گفته‌اند كه ملائكه مظاهر سبّوح و قدّوسند و شياطين مظاهر يامضلّ و متكبّرند و همچنين سائر اشياء هر كدام در ظلّ تجلّيات اسمی از اسماء حقّ موجودند و اگر اين لطيفه ربّانی و دقيقه صمدانی يك آن از شئ منقطع شود البتّه معدوم صرف و مفقود بحت گردد ولكن انسان مطلع الفجر است يعنی بدايت روز وحدت و هدايت است و انتهاء ليل كثرت و ضلالت و مرآت منطبعه از جميع اسماء متضادّه متغايره است و منبع ظهور كلّ صفات الوهيّت و ربوبيّت است زيرا عالم انسانی عالم كلمات تامّاتست اين است كه ميفرمايد "خلق اللّه آدم علی صورته" ای علی هيئة اسمائه و صفاته. باری باوجود آنكه مطلع ظهور كلّ اسماء الهيّه و مشرق طلوع كلّ صفات ربّانيّه است لكن يك اسم از اسماء الهيّه در او اشدّ ظهوراً و اكبر بروزاً است كه كينونتش از آن اسم بدء شده و بآن اسم عود نمايد خلاصه مطلب آنكه بعضی از اوليای الهی چون تشعشع انوار جمال باقی را در علوّ تنزيه و رفرف تقديس بچشم باقی ملاحظه نمايند لهذا از شئونات كلّ عوالم ذات احديّه را تسبيح و تقديس نمايند زيرا كه در كينونت اين هياكل صمدانی اسماء تقديس و تنزيه تجلّی نموده و بعضی از عارفين اسرار خفيّه مظاهر اسماء الوهيّت و ربوبيّتند اين است كه در اينمقام انوار جمال ربّ الارباب را بی ‌وجود مربوب و خالق را بدون مخلوق و عليم را بی معلوم مشاهده ننمايند. و امّا بعضی از واقفان رموز احديّه اگر چه در افئده و حقائقشان يك اسم از اسماء الهيّه اشدّ ظهور است ولكن از هر اسمی از اسماء حقّ و صفتی از صفات غنيّ مطلق در كينونتشان عكسی مشهود است و انواری مشهور از اين جهت در مقام تنزيه صرف وتقديس بحت كه ميفرمايد "كان اللّه و لم يكن معه من شئ"آن ذات احديّت را قديم بالذات و الصفات مشاهده نمايند لكن منزّه از وجود معلومات و حقائق موجودات و در اين رتبه ماسوی اللّه را معدوم صرف و مفقود بحت شمرند اين است در اينمقام حقائق و موجودات و ممكنات را حادث بينند قديمی جز ذات حقّ موجود ندانند و در مقام ديگر كه مقام تجلّيات اسم عليم و اسماء الوهيّت و ربوبيّت است حقائق اشياء را نيز قديم شمرند و علم را تابع معلومات ملاحظه نمايند.

12- حضرت عبدالبهاء، مفاوضات ص 224

ميزان ادراک آنچه مسلّم است منحصر در چهار موازين است يعنی حقائق اشيا باين چهار چيز ادراک ميشود . اوّل ميزان حسّ است يعنی آنچه بچشم و گوش و ذائقه و شامّه و لامسه احساس ميشود اينرا محسوس ميگويند . امروز نزد جميع فلاسفه اروپا اين ميزان تامّ است ميگويند اعظم موازين حسّ است و اين ميزانرا مقدّس ميشمارند و حال آنکه ميزان حسّ ناقص است زيرا خطا دارد . مثلاً اعظم قوای حسّيّه بصر است بصر سراب را آب بيند و صور مرئيّه در مرآترا حقيقت ميشمارد و موجود بيند و اجسام کبيره را صغير داند نقطه جوّاله را دائره بيند زمين را ساکن گمان کند آفتابرا متحرّک بيند و امثال ذلک در بسيار امور خطا کند لهذا نميشود بر آن اعتماد کرد . ميزان ثانی ميزان عقل است و اين ميزان در نزد فلاسفه اولی ، اساطين حکمت ، ميزان ادراک بود بعقل استدلال ميکردند و بدلائل عقليّه تشبّث مينمودند زيرا استدلالات ايشان جميعش عقليست با وجود اين بسيار اختلاف کردند و آرائشان مختلف بود حتّی تبديل فکر ميکردند يعنی يک مسأله را بيست سال بدلائل عقليّه استدلال بر وجودش ميکردند بعد از بيست سال بدلائل عقليّه نفی آنرا مينمودند حتّی افلاطون در بدايت بادلّه عقليّه اثبات سکون ارض و حرکت شمس را مينمود و بعد بدلائل عقليّه اثبات نمود که شمس مرکز است و زمين متحرّک و بعد فکر بطلميوس شهرت کرد و فکر افلاطون بکلّی فراموش شد اخيراً راصد جديد دوباره احياء اين رأی کرد . پس چون حضرات رياضيّون اختلاف کردند و حال آنکه کلّ مستدلّ بدلائل عقليّه بودند و همچنين مسأله ای را بدلائل عقليّه مدّتی اثبات مينمودند و بعد از مدّتی بدلائل عقليّه نفی کردند . مثلاً يکی از فلاسفه مدّتی بر رأيی ثابت بود و در اثباتش اقامه ادلّه و براهين مينمود بعد از مدّتی از آن رأی منصرف ميشد و بدليل عقلی نفی آنرا ميکرد . پس معلوم شد که ميزان عقلی تامّ نيست چه که اختلاف فلاسفه اولی و عدم ثبات و تبديل فکر دليل بر اين است که ميزان عقل تامّ نيست چه اگر ميزان عقل تامّ بود بايد جميع متّفق الفکر و متّحد الرّأی باشند .ميزان ثالث ميزان نقل است و آن نصوص کتب مقدّسه است که گفته ميشود خدا در تورات چنان فرموده است و در انجيل چنين فرموده است اين ميزان هم تامّ نيست بجهت آنکه نقل را عقل ادراک کند بعد از اينکه نفس عقل محتمل الخطاست چگونه توان گفت که در ادراک و استنباط معانی اقوال منقوله خطا ننموده بلکه عين صواب است زيرا ممکن است که خطا کند و يقين حاصل نميشود. اين ميزان رئيسهای اديان است آنچه آنها از نصوص کتاب ادراک کنند اين ادراکات عقليّه آنهاست که از آن نصوص ادراک کنند نه حقيقت واقع زيرا عقل مثل ميزانست و معانی مدرکه از نصوص مثل شیء موزون ميزان که مختلّ باشد موزون چه نوع معلوم ميشود . پس بدان آنچه در دست ناس است و معتقد ناس محتمل الخطاست زيرا در اثبات و نفی شیء اگر دليل حسّی آرد واضح شد که آن ميزان تامّ نيست و اگر دليل عقلی گويد آن نيز تامّ نيست يا اگر دليل نقلی گويد آن نيز تامّ نيست پس واضح شد که در دست خلق ميزانی نيست که اعتماد نمائی بلکه فيض روح القدس ميزان صحيح است که در آن ابداً شکّ و شبهه ای نيست و آن تأييدات روح القدس است که بانسان ميرسد و در آن مقام يقين حاصل ميشود .

13- حضرت عبدالبهاء، مکاتیب ج3، ص 453

و اما نصوصی که از کتب مقدسه اخراج نموده بودید آنچه به علم صحیح و عقل و حکمت الهیه مطابق، آن نصوص به حسب ظواهر است و اما نصوص دیگر کل تأویل دارد و تأویل مطابق عقل و علم و حکمت است. ان شاءالله این مسأله را کشف خواهید نمود. امیدم چنان است که جمیع این مسائل را به تأیید الهی تأویلش را کشف بفرمایید.

14- حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص 96

این یک معنی از معانی حکایت حضرت آدم در تورات است. دیگر شما تفکر نمایید تا به معانی دیگر پی برید.

15- حضرت ولی امرالله، مجموعه تربیت بهائی صفحهء 108

 

اين تعاليم بمثابه عالم نويني از افكار و حقايق شگفت‌انگيز است كه حال آغاز ظهور و بروز و استفاده از مزاياي آن است. چون به اين اصل توجه نماييم كه حضرت بهاءالله احكام و تعاليم خويش را براي مدت الف سنه مقرر فرموده‌اند به خوبي درك خواهيم نمود كه هر نسل نويني از آثار و بيانات مباركه حقيقت و مفهومي به دست خواهد آورد كه از آنچه نسلهاي گذشته ادراك نموده‌اند به مراتب وسيعتر و عظيمتر است.

16- حضرت ولی امرالله، مشروعات اداری بهائی صفحه 65، به نقل از نظامات بهائی صفحهء 31

مادامی که شخص صریحاً بگوید که آنچه اظهار می دارد نظریات خصوصی اوست نباید آزادی او را در اظهار عقیدهء شخصی محدود نمود. در حقیقت این قبیل توضیحات اغلب مفید واقع می شود و بدان وسیله بهتر می توان به تعالیم الهی پی برد. خداوند به انسان قوهء عاقله عطا فرموده که از آن استفاده شود نه آنکه عاطل و باطل ماند. معذلک مقصد آن نیست که آیات منزله واجد مرجعیت مطلقه نمی باشد بلکه باید حتی المقدور کوشید تا خود را به آن میزان اعظم نزدیک ساخته و در موقع توضیح و تبیین مطالب با استشهاد از بیانات مبارکه علاقه مندی خویش را نسبت به آیات الهی نشان داد. انکار مرجعیت آیات منزله کفری است صریح و جلوگیری از اظهار عقیدهء شخصی در بارهء آیات مبارکه امری است قبیح. باید سعی کرد میان این دوحالت افراطی حد اعتدال را رعایت نمود.

نظر خود را بنویسید