نامۀ سر گشاده جامعۀ جهانی بهائی به آیت الله قربانعلی درّی نجف آبادی

http://lab.noghtenazar2.info/node/716
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

14 اسفند 1387
آیت الله قربانعلی درّی نجف آبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم دادستان کلّ کشور،

اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر میگذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروه های کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی میکردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشته اند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال 30 سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.

بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساخته اند که متوقّف شدن کار این گروه ها نباید موجب نگرانی گردد. میلیونها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع و وقایع اخیر را با بیطرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ 165 سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شدهاند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی 179 محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود میدانیم که نکاتی اساسی را در نامهای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.

در بیانیّه ای که از طرف خبرگزاری فارس در 27 بهمن 1387 منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و همچنین مادّۀ 23 در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشته اید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریانسازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوشباوری انسان نمیتوان تعبیر کرد. نکته ای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیم های سرکوبگر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نموده اند. تصوّر آنکه میتوان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمه ای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان میتواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران میگردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم میسازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میلشان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواسته اند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبوده اند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کرده اید به نظر میرسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ 30 سال گذشته پایمال شده منظور نموده اید.

حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:

  • بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونتهای ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بیرحم انجام میشد، بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357 دستخوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.
  • در ماه مرداد سال 1359 هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل میدهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شده اند.
  • کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و همچنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئت هایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دستگیر و اعدام گردیدند.
  • در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال 1362 صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.
  • بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ 000,300 نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروه های خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
  • حدود 20 سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجویی های خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت نموده و از فعّالیّتهای آنها کاملاً آگاه بودهاند. چنین به نظر میرسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکل گیری بود.
  • امّا در طیّ همین مدّت، در سال 1369 نامهای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه های فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
  • اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سالهای اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدفشان ریشه کن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.
  • از حدود سال 1384 به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانههای گروهی — روزنامهها، سایتهای اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز همچنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمان یافته ای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ 1369 در حال انجام است.
  • در ماه اسفند 1384 توجّه گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانهای جلب شد که در تاریخ 7 آبان 1384 از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
  • جوانان بهائی بیش از 20 سال از ورود به دانشگاه محروم بودند زیرا تقاضانامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده مینمود. در سال 1385 به علّت فشارهای جامعۀ بین المللی، تغییراتی در تقاضانامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامهای به 81 دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
  • به دنبال نامۀ فوق الذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ 19 فروردین 1386 صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروماند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ساخت. بدین ترتیب کوشش های مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
  • در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت میشوند افزایش یافته، حمله به خانه های بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی دارایی های شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستانهای بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر میخیزند وسیعتر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی میشود.
  • سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند 1386 و بقیه در اردیبهشت 1387، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بیگناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانواده هایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانواده ها اجازه داده شد که ملاقاتهای کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
  • بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچکترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شده اند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.
  • بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامه ای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساختهاید، اظهار داشته اید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز در این مورد صادر فرمودید.
  • *
    وقایع سالهای اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسشهایی را در ذهن هر ناظر بیطرفی راجع به هدف ظلم و ستمهای همه جانبه علیه بهائیان ایران مطرح میسازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزه های جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّها میتواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان میشود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟

  • بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور میکوشند، خود را ملزم میدانند که دوش به دوش هموطنانشان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام میکنند، در همۀ احوال به ذیل درستکاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزه جویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز مینمایند.
  • یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبهه گیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بین المللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگیهای آیین بهائی است.
  • در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات میرساند.
  • ساختار اداری بهائی که در بیش از 180 کشور جهان استقرار یافته وسیله ای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.
  • مرکز بین المللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال 1247 یعنی 80 سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.
  • دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد میکند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف مینماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف میکند. در زیارتنامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.
  • بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.
  • *
    با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه میتوان کلماتی مانند "جریانسازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّهای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هموطنان خود دارند کودکان خانواده های کم درآمد را مدد میدهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک میدانید؟ اگر بهائیان آرمانهای والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبهٴ طاهره و اخلاق راضيهٴ مرضيّه است، آیا باید عملشان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانوادهای بهائی در خلوتگاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانههای گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شده اند صحبت مینماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور میزند با آنان در میان میگذارد. آیا این اقدام را میتوان جریانسازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانتآمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق میورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه میگیرد تا برای همکلاسیهای خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا میتوان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور میخواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه میشود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و میبایستی بتوانند دوش به دوش یکدیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروه های کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟

    آنچه مذکور آمد نمونهای از ظلم و ستم شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّت هاست که مدّت 30 سال است از بهائیان ایران سلب شده است.

    به استحضار آن مقام میرساند که مأمورین دولت در طیّ 20 سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نمودهاند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع میدانند حفظ میکنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بیرحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم میشود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگنظری و کوتهبینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما میبینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته شدن بیدلیل مغازههای چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقیدانان جوانی را میبینیم که به دنبال محروم شدن همکاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را میبینیم که بعد از ممنوع شدن همکلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ بهائی را میبینیم که در تمام ساعات شب حمایت و همدردی نسبت به همسایۀ خود را که منزلشان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هموطنان بهائی خود برخاستهاند طنین گذشتۀ شکوهمند این ملّت شریف را با گوش جان میشنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستمدیدۀ بهائی بر میخیزند، چه دانشجو و دانشپژوه، چه روزنامهنگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرفدار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستمهای مشابهی رنج میکشند.

    به استحضار آن مقام محترم میرساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران میباشد. انشاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.

    با احترام،
    جامعۀ جهانی بهائی

    [رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد]

    منبع: http://bic.org/areas-of-work/persecution/prosecutor-general-iran-fa.pdf

    آخوندها

    این آخوندها به مسلمانان رحم نمی کنند آنوقت شما انتظار دارید که با بهایی ها خوش رفتار باشند !!!

    لک الشکر فی کل الاحوال

    لک الشکر فی کل الاحوال، لک الحمد فی کل البلایا ، یا ربنا الاعلی!

    " یاران ایران از جان و روان عزیز ترند ، زیرا در سبیل الهی امتحانات شدیده دیده اند ، صدمات عظیمه تحمل کرده اند . خانه و کاشانه به تالان و تالاج داده اند ، هدف تیر ملامت گشته اند و آماج سنگ شماتت شده اند ، جان و روان فدا نموده اند و از بوته افتتان و آزمایش مانند ذهب خالص با روی شکفته بیرون آمده اند . لهذا در نزد عبد البها از جان عزیزترند و در نزد ملا اعلی معزز و محترم . لهذا به هر یک رسی آن جان پاک را در آغوش گیر و از طرف من ببوی و ببوس . اگر چنین نمایی مذاق این مشتاق حلاوت بی منتها یابد و سبب سرور کلی گردد. "

    از بیانات آسمانی حضرت عبدالبها ارواحنا و کینوناتنا لمحبته الفدا

    عالی

    عالی

    گفتم: این باغ ار گل سرخ

    گفتم:
    این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش؟..

    گفت:
    صبری تا کران روزگاران بایدش.
    تازیانه ی رعد و نیزه ی اذرخشان نیز هست،
    گر نسیم و بوسه های نرم باران بایدش.

    گفتم:

    ان قربانیان یار،ان گلهای سرخ؟

    گفت:
    آری.....

    ناگهانش،گریه،آرامش ربود.
    وز پی خاموشی توفانیش،
    گفت:

    اگر در سوگشان،ابر شب خواهد گریست،
    هفت دریای جهان،یک قطره باران بایدش.

    گفتمش:

    خالی ست شهر از عاشقان،وینجا نماند
    مرد راهی تا هوای کوی یاران بایدش.

    گفت:
    چون روح بهاران آید از اقصای شهر،
    مردها جوشد ز خاک،
    ان سان که از باران،گیاه.
    وانچه می باید کنون،
    صبر مردان و دل امیدواران بایدش.

    شفیعی کدکنی

    نظر خود را بنويسيد