×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

طاهره قرة العين و مقام تنزيه و عظمت و شكوه او
1388/11/02

وقتي نگارنده اين سطور در اينترنت به این آدرس بر خورد نمود ه، و مطالبي در باب اهانات و هتك حرمت بزرگترين و مقدسترين بانوي عالم را ملاحظه نمود مصمم شد به مفتريات و افكار باطله آنان پاسخي ندهد. زيرا آنان بر اساس روش صحيح تحقيق علمي و تاريخي پژوهش ننمود ه اند تا مطالب مطروحه شان مورد بحث و بررسي و نقد قرار گيرد.

لذا، سعي نمود براي تنوير افكار خوانندگاني كه مايلند حقايق حيات اين بانو را از منشاءاش جويا شوند ، باختصار مطالبي مستند از اثار مورخين بهايي و غير بهايي در وصف عظمت مقام و شان كبريائي يكي از بزرگترين و مقدسترين بانوي بي نظير عالم، طاهره زكيه بياورد. و براي آگاهي بيشتر، توجه متحريان حقيقت را به مطالعه كتب تاريخيه موثق و مستند بهائي و آثار تحقيقي مولفان بي طرف و بيغرض غير بهايي راجع به مقام حضرت طاهره معطوف بدارد.

همواره فكر نو و انديشه نو سبب تلاطم افكار قديمي و سنتي ميگردد و بسته به ميزان و شدت ظهور آن انديشه، شدت تلاطم در درياي افكار قديم نيز تغيير مي يابد. بقول هانري هاينه : " آنجا كه روح بزرگ تجلي پيدا كرد، تبديل به قتلگاه شد. " و تاريخ اديان نيكوترين شاهد بر صدق اين گفتار است ، چه هر وقت از مصدر امر الهي شمس جديد الهي طالع ميشد، خفاشان تاريكي تعصب و تجاهل به سب و انكار و دشنام شمس معنوي الهي و انوار حقايق حيات بخش تمدن انساني مي پرداختند.

هنوز آه هاي سوزناك نوح نبي از جهالت قوم خويش ، قلب پر درد ابراهيم پيامبر، روح محزون موسي، غم جانكاه مريم مقدس و عيسي مسيح و مصائب بيشمار حضرت محمد (ص) از دست قوم عنود و جهول و نادان از خاطر ما فرزندان تاريخ نرفته و نخواهد رفت . كه هر وقت رسولي براي نجات و رهايي و آسايش حقيقي مردم عصر و زمان خويش از سوي خداوند يكتا مبعوث و ظاهر مي شد، دچار تعب و سختي و لعن و طعن و تهمت و افترا ء از حاكمان جاهل و ظالم و علماي به ظاهر ديندار و خدا پرست ميشدند. و در اين زمان ، تقريبا 166 سال پيش با دو ظهور پي در پي الهي، يعني ظهور حضرت باب اعظم و حضرت بها الله كه طبق اسناد موثق كتب مقدسه و احاديث اولياي الهي بشارت داده شده، نيز، خود و مومنان و مقدسين منجذب بامر الهي شان از گزند همان تهمتها و افترائات در امان نبوده اند.

طاهره نيز بعنوان يكي از مومنين اوليه ديانت بابي در جامعه عصر آنروز كه اصلا براي زن و مقام زن ارزش و بهايي قائل نبوده اند، شديدا آماج اهانت و تهمت بي حد و حساب واقع شد. چه هر نوع انديشه آزداي خواهي و مترقي و احراز حقوق مقام والاي زن در جامعه آن زمان كه مشحون ازفضاي مرد سالارانه و مستبدانه بود، در ايران بشدت سركوب و منكوب ميشد، حال چه رسد به اينكه آن بانوي بي نظير ضمن ارائه آن افكار روشن طلبانه و مترقيانه ، براي اعلان حقانيت ظهور جديد الهي در قرن نوزدهم قيام و اقدامات مجدانه و منجذبانه نمود.

طاهره در سال ١٢٣٣ هجرى قمرى (١٨١٧ ميلادى) در قزوين در يك خانواده مشهور و فاضل و عالم شيعه اسلامي تولّد يافت. (اين سال هرگز در تاريخ جهان فراموش نمى شود زيرا تولّد حضرت بهاءالله در آن واقع شده است)

طاهره خيلی زود، شايد در هفت ماهگى زبان باز کرد و راه رفتن آغاز نمود. از آغاز حيات ثابت نمود که خداوند او را براى جنبش و ايراد سخن آفريده است. کودکى شيرين زبان بود و از همان دوران در هوشيارى و آگاهى همگان را حيران مينمود.(1)

طاهره در آغوش گرم مادرش " آمنه " پرورش يافت. نام اصلی طاهره فاطمه بود نامى که پدرش (ملاّمحمّدصالح) به وى داده بود. ولکن هم پدر و هم بستگان ديگر بپاس احترام به فاطمه خانم مادر بزرگش از تکرار نام فاطمه احتراز داشتند و او را در خانه امّ‌سلمه ميخواندند.طاهره در ميان اعضاء خاندان و نزديکان خويش به زريّن تاج و زکيّه نيز ملقّب بود.

هوش و استعداد بى‌نظير طاهره پدرش، حاج محمّدصالح، را بر آن داشت که در همان آغاز خردسالی وى را تحت تعليم معلّم خصوصى ورزيده و آگاهى قرار دهد و خود نيز در تعليم مسائل و مباحث معارف زمان به وى کوشش نمايد. (2)

طاهره پس از چند سال تحصيل و تلمّذ نزد پدر و عموى خويش در معارف دينى و ادبى بحدّى از مهارت رسيد که پدرش با افسوس ميگفت "اگر اين دختر پسر بود خاندان مرا روشن مينمود و جانشين من ميگشت."

از همان آغاز نوجوانى در محافل نسوان بر صدر مى نشست و به پيچيده ترين پرسش‌هاى آنان پاسخ کوبنده ميداد و در جمعِ رجالِ خاندانِ خويش نيز حلّ مشکلات دينيّه مينمود. اين بود که به پيشنهاد برخى از اعضاء خاندان برغانى و تقاضاى گروهى از نسوان آگاه شهر قزوين در بخش زنانه دانشگاه اسلامى شهر( مدرسه صالحيًه) بتدريس معارف دينى و ادبى پرداخت. بدين سبب و بعلّت اخلاق ملکوتى که داشت طاهره بى‌نهايت مورد احترام پدر، بستگان و مردم شهر بود. (3)

مورخين بهايي و غير بهايي در انزمان شهادت داد ه اند : فصاحت کلام جناب طاهره و احاطه بى‌نظير او بر معارف الهيّه و محکوميّت علماى اديان خصوصاً شيعى و سنّى بغداد و اصولاً عراق سبب گشت که آنان در نهايت حسادت و عناد به ‌پخش شايعات بى‌بنياد پردازند و آن جناب را در انظار عموم شخصى بى قيد و لامذهب قلمداد نمايند. عمده بهانه مخالفان اين بود که طاهره بى‌پرده در ميان مردان ظاهر ميشود. و در اين خصوص يكي از مورخين و انديشمندان غير بهايي به حقايق اين فشارها و تهمتها كه از مغرضان بي انصاف و مرتجعان پر اعتساف به جناب طاهره وارد ميگشت ، به صراحت اشاره و عظمت مقام طاهره را نيز تشريح نمود :

" طاهره به دليل پيروى ازمكتبى، در زمان خود نو، و مقابله با اسلام سنتى، مورد غضب بيشتر تاريخ نويسان گوش بفرمان قرار داشت و همانند پيش كسوتان خود مورد غضب شاه و شيخ نيز بود. اما در لابلاى نوشته هاى اغلب غرض آميز تاريخ نگاران حكام مرتجع و خرافاتى، مى توان بمطالبى دست يافت كه گوياى شخصيت استثنائى و مردمى طاهره و زنانى نظير او باشد. طاهره در عنفوان نو جوانى با علوم دينى و سنت شيعه در مكتب پدر آشنائى يافت و با مكاتباتى كه با دانشمندان اسلامى در كربلا و بغداد نظير سيد كاظم رشتى داشت، بزودى قريحه و نبوغ اين دختر جوان مورد توجه عالمان دين قرار گرفت. در نتيجه اين مكاتبات و آشنائى با سيد كاظم رشتى، او شيفته مكتب شيخيه شد و بار سفر عراق را بست و دو پسر و يك دختر خودرا به شوهرش سپرد و همراه تنى چند از اعضاى خانواده از جمله مرضيه خواهرش براى ديدار با سيد كاظم رشتى بسوى كربلا رهسپار شد.

در باره تسلط او بر علم و دانش فلسفى و ادبى و مذهبى گفته اند: كه بويژه در زمينه فقه و اصول و كلام و ادبيات عرب كم نظير بوده است. از برادرش عبدالوهاب قزوينى كه يكى از دانشمندان زمان خود بوده، نقل قول مى كنند كه گفته است: "در حضور طاهره جرات تكلم نداشتيم. به حدى معلومات وى همه را مرعوب ساخته بود، هنگاميكه در مسائل مورد بحث گفتگو مى كرديم چنان آنرا واضح و روشن براى ما مدلل مى ساخت كه فورا همه سرافكنده و خجلت زده از اطاق بيرون مى رفتيم".(4) در عراق به مبلغان مكتب شيخيه گرويد و ديرى نپائيد كه سردمداران و صاحبنظران مذهب حاكم را به چالش و بحث فلسفى طلبيد. چون آنان از عهده بحث با طاهره بر نيآمدند، يا به او گرويدند و يا تكفيرش كردند و تحت پيگردش قرار دادند. چون نامى ترين عالمان بغداد به مكتبش گرويدند، لذا حاكمان قادر به دربند كردنش نبودند. پس اورا به ايران برگرداندند.

در ايران طاهره بجنبش در آن زمان مترقى و مردمى سيد علي محمد باب پيوست. او اولين زن در تاريخ ايران بود كه در برابر بيش از پنجهزار مرد در دشت بدشت در هفت كيلومترى شاهرود امروزى با چهره باز و بدون حجاب سخنرانى نمود. همين سخنرانى جسورانه و بياناتى در نفى مكتب خرافات بود كه سرش را به پاى چوبه دار برد. در حقيقت طاهره از نخستين زنان مبارزى بود كه براى كسب حقوق و آزادى قشر خود ازيوغ حجاب به پا خاست. بنا بر اين مى توان اورا از بانيان لغو حجاب دانست.

طاهره ضمن اينكه از نظر علمى سرآمد عالمان زمان خود بود، از نظر حسن جمال يكى از زيباترين زنان ايران آن زمان محسوب مى شد، تا جائى كه ناصر الدين شاه با آگاهى يافتن از حسن جمال و قريحه تواناى او بر آن شد كه طاهره را در جرگه ى زنان دربارى خود آورد. ولى اين زن بزرگ و آزادانديش با وصف تمام خطراتى كه تهديدش مى كرد، حاضر نبود خرقه درويشى را با بودن در حرمسراى پادشاه عوض كند. به ديگر سخن تن به اسارت در حرم نداد و در پاسخ به اين پيشنهاد شاه، خطاب به او گفت:

"تو و ملك و جاه سكندرى من و رسم و راه قلندرى
اگر آن خوش است تو در خورى وگر اين بد است مرا سزا" *

و حضرت عبدالبهاء در بيان تيزي و ذكاوت طاهره و عشق و تقديس و تنزيه او به حقايق معارف جديده الهيه كه از اتصال با عرفان شيخيه (آثار عرفاني سيد كاظم رشتي) و سپس نحوه ايمان و ايقان او به عرفان جديد الهي باب اعظم حضرت اعلي ، اشارتي بسيار دلنشين و گوياي حقايق پاكي و انقطاع و قداست او دارند :

"امّا سيّد مرحوم (سيد كاظم رشتي استاد بزرگوار طاهره و مبشر ظهور حضرت باب اعظم قائم موعود) پيش از عروج، تلامذه خويش را بشارت بظهور موعود ميدادند و ميفرمودند برويد و آقاى خويش را تحرّى نمائيد. از اجلّه تلامذه ايشان رفتند و در مسجد کوفه معتکف گشتند و به رياضت مشغول شدند و بعضى در کربلا مترصّد بودند. از جمله جناب طاهره روز بصيام و رياضات و شب به تجهّد و مناجات مشغول بود. تا آنکه شبى در وقت سحر سر ببالين نهاده از اين جهان بى‌خبر شد و رؤياى صادقه ديد. در رؤياء ملاحظه نمود که سيّد جوانى عمامه سبز بر سر و عباى سياه در بر دارد. پاى مبارکش از زمين مرتفع است. در اوج هوا ايستاده و نماز ميگذارد در قنوت آياتى تلاوت مينمايد. جناب طاهره يک آيه از آن آيات را حفظ مينمايد و در کتابچه خويش مينگارد. چون حضرت اعلى ظهور فرمودند و نخستين کتاب احسن القصص منتشر شد روزى در جزوه احسن‌القصص جناب طاهره ملاحظه مينمود آن آيه محفوظه را آنجا يافت. فوراً بشکرانه پرداخت و به سجود افتاد و يقين نمود که اين ظهور حقّ است" (4)

طاهره پس از وصول بمرحله ايقان عاشقانه به‌انتشار امر بديع قيام نمود. مژده ظهور به‌همگان داد. احدى جرأت مقاومت در برابر وى نداشت. طاهره به ترجمه کتاب قيّو‌م الاسماء پرداخت. هر روز آن کتاب را در مدرس خويش تفسير و تدريس مينمود. (5)

تهوّر و شهامت جناب طاهره در نشر عقايد خويش که اصولاً مبتنى بر روح آيات حضرت باب بوده و اعتقاد بدين اصل که ديگر بايد حقائق امر بديع را بى پرده انتشار داد و احباب را افراط در تقيّه نشايد، اصحاب محافظه کار و ناخشنود از شيوه انقلابى طاهره را بر آن داشت که اجتماع نمايند و پس از مشورت کافى شکايت نامه به محضر حضرت باب تقديم نمايند. اين بود که گروهى از آنان در قصبه کاظميّه اجتماع نمودند و اعلم ايشان که سيّد علی بشر بود عريضه‌اى شکايت آميز بحضور حضرت باب تقديم داشت. در پاسخ سيّد علی بشر توقيعى از قلم مبارک حضرت باب نازل شد. در توقيع ياد شده خطاب به سيّد علی بشر پس از تجليل وفير از جناب طاهره آن جناب را بانوئى صادقه، عالمه، عامله، طاهره و آگاه از حقايق امر بديع دانسته و اتّباع سيّد مذکور را از نامبرده فرض فرموده‌اند. (6)

طهارت و شهامت و شجاعت طاهره در نشر آثار جديد الهي و احياي عالم انساني بالاخص جامعه تار و تاريك ايران آنزمان بل جهان و ترسيم اوضاع اسفناك بي ارزشي مقام زنان جامعه و سعي بليغ او براي رهايي بانوان ارجمند جامعه انساني از يوغ بندگي و بردگي مرد سالارانه ، نه تنها مورخين بهايي بلكه مورخين بزرگ و نامور عالم را به ستايش و تمجيد و تحميد آن نادرهء دوران و قديسهء جهان وا داشته است و الهامات فراوان از روح برزگ معنوي او گرفته اند و در وصف مقام پر عظمتش قلمفرسايي كرده اند ، از آن جمله است كنت دو .گوبينو مورخ مبرز و برجسته فرانسوي :

كنت دو گوبينو مورخ فرانسوي : " طاهره ( قرةالعين ) شگفت انگيزترين و جالب ترين چهره اين آيين به شمار مي رفت .... از دانشمندترين شخصيتهاي بابي در شمار بود ..... روحيه و شخصيت بر جسته داشت ..... زبان عربي را به حد كمال مي دانست . او بود كه در دشت بدشت عليه حجاب و چند زني به پا خاست .... مسلمانان بر آشفتند و بسياري ديگر به پشتيباني بر آمدند ."

ايضا وي در تاريخ معروف خود ‌‌مذاهب و فلسفه در آسياى وسطى گفت‌: " موقع آن رسيده که آئين باب تمام سطح کره زمين را فرا گيرد و عبادات و طرز پرستش خداى يگانه بايد بر طبق اصول آئين جديد باشد و با يک روح بى‌آلايش و طرح پسنديده نوين صورت گيرد. بايد بدانيد که روشنائى تازه‌اى پرتوافشان گرديده و قوانين جديدى ايجاد شده و کتاب تازه‌اى قائم‌مقام کتاب کهنه قديمى گرديده‌است و مسّلماً چنين امر عظيمى صورت تحقّق نخواهد پذيرفت مگر اينکه نسل حاضر که مأمور ترويج آن است تحمّل زحمات و مشقتّهاى طاقت‌فرسا و غيرقابل تصّورى را بنمايد و قربانيهاى زيادى در اين راه بدهد.

حتّى زنان هم بايد در مجاهدات شوهران و برادران خود شريک و سهيم شوند و تحمّل مخاطرات و مشقّات را بنمايند. گذشت آن دوره که زنان باجبار بايد در اندرونهاى محصور و محبوس باشند و مانند زندانيان عمر خود را بپايان رسانند و با دسترنج مردان ارتزاق نمايند. اکنون بايد آن قواعد و رسوم و محجوبيّت را بدور اندازند و بانجام وظائف انسانيّت بپردازند. ضعف و ناتوانى که از هنگام تولّد به آنها نسبت مى‌‌دهند و مخصوصاً ترس و بيمى که در روح آنها بمرور زمان جايگزين و طبيعى شده بايد بکلّى از خود دور نمايند و خود را با تمام معنى انسان تصّور کنند و دوش بدوش مردان مراحل زندگانى را بپيمايند و در کارها به آنها مساعدت نمايند‌... " (7)

اجتماع ياران در بدشت فرصت مناسبى گشت که حقايق امر بديع بى‌پرده به اصحاب اعلان شود. حقايقي كه كل انبياي الهي از قبل به آن وعده فرموده بودند، در اين اجتماع بس مهم و تاريخي و ارزشمند تجلي پيدا كرد. در اين اجتماع و اعلان بزرگ تاريخ اديان الهي اين طاهره زكيه مقدسه بود كه يکى از حسّاس‌ترين نقوش حيات ايمانى خويش را ايفاء فرمود. و هنوز اثرات و ثمرات عظيمه آن بر قلبها و قلمهاي مورخين و مولفين پاك بهايي و غير بهايي منهمر گشته و كتابها و نوشته هاي موثر و جذابي دارند و خواهند داشت .

از لسان طاهره (در آن اجتماع مهم تاريخي) بيانات رشيقه مهيمنه خطاب به اصحاب صادر گشت. با صداى بلند و در نهايت فصاحت و بلاغت و بر نهج قرآن شريف خطابه‌اى اداء فرمود. آيه‌اى از قرآن مجيد تلاوت فرمود که واقعاً مناسبت مقام داشت و اشارت به حضور متقيّن (پرهيزگاران) در بهشت و در کنار نهر آب در حضور مليک مقتدر مى‌نمود .در حين تلاوت اين آيه اشاره به جمال ابهى و جناب قدّوس نمود. اشارت وى نوعى بود که بر حاضران مکشوف نگشت که مراد از مليک مقتدر کدام يک از اين دو وجود مبارک است. طاهره با صداى بلند مى‌فرمود‌: ‌‌اين نقره ناقور است. اين نفخه صور است‌.‌که البتّه اشاره به ظهور قيامت و انقضاى دوره شريعت اسلام است.

حضور طاهره در جمع رجال اصحاب بدون حجاب و ايراد بيانات متهوّرانه مبنى بر نسخ شريعت و انقضاء دور اسلام قيامتى بپا کرد. اين بانوى مطهّره که در نظر اصحاب مظهر عصمت و رجعت جناب فاطمه دخت مقام رسالت و مشاهده سايه وى نيز حرام بود در يک لحظه کوتاه در ديد غالب آنان موجب ننگ شريعت حضرت منّان گشته‌بود. پس از کشف حجاب و ختم بيانات طاهره آن دسته از اصحاب که گرفتار تقاليد سابقه بودند و اکثريّت جماعت حاضران را تشکيل مى‌دادند از او فرار نمودند و گروهى به عمارت نيمه‌مخروبه و خالی از سکنه که در آن حوالی بود پناه بردند .برخى بکلّى از ايمان به امر جديد منصرف شدند و گروهى گرفتار شبهه و ترديد گشتند. ملاّعبدالخالق اصفهانى ناگهان آنچنان آشفته و ترسان و ديوانه گشت که گردن خويش بريد و خون از آن باريد و در آن حال از‌منظر طاهره دور گشت. از آنان که گرفتار ترديد گشته بودند برخى مراجعت نمودند. از ميان آنان پاره‌اى مات و مبهوت و غرق سکوت شدند. برخى نيز روايت اسلامى را بخاطر آوردند که جناب فاطمه در روز قيامت بى‌حجاب از پل صراط خواهد گذشت.

من آن کلمه‌ام که قائم بدان تفوّه خواهد نمود و بيانش موجب اضطراب و فرار نقباء ارض خواهد گشت‌. پس از آن جمال ابهى وساطت و هدايت و دلالت فرمودند و اصحاب فرارى به صحنه احتفال باز گشتند. (8)

هر منصف آگاهي شهادت بر اوج تنزيه و تقديس طاهره در ان يوم اجتماع تاريخي بدشت ميدهد و با مطالعه و تفكر و تفحص بيشتر و دقيقتر به حقايق و رازهاي مندمجه در آن احتفال بزرگ و مهيمن معنوي پي خواهد برد . و البته هر طعنه زننده سرزنش كننده عيب جو بر هيكل لطيفه آن احتفال بي نظير و عظيم به شهادت قران مجيد لعن و نفرين خداوندي نازل خواهد شد . ( ويل لكل همزة لمزة ... ) و يا بفرموده مولانا مولوي رومي : چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند .....

از برخى از منابع تاريخى بر مى‌آيد که ميرزاتقّى‌خان اميرکبير در اوائل ايّام اقامت طاهره در خانه کلانتر طاهره را احضار و با وى ملاقات نموده و ضمن استنطاق آن نابغه دوران را به تبرّى دعوت کرده ولکن طاهره در نهايت فصاحت و بلاغت باثبات امر بديع پرداخته‌است. بنوعى که اميرکبير بعد از تفريق مجلس گفته قرّة‌العين نزديک بود مرا نيز بابى کند.

برخى از پژوهشگران نوشته‌اند که پس از دستگيرى طاهره و اعزام او به طهران ناصرالّدين شاه با وى ملاقات کرده‌است. شاه نامه‌اى به طاهره نوشت و در آن مذکور داشت که اگر وى دست از محبّت حضرت باب بردارد و به جامعه اسلامى باز گردد او را بانوى نخست (سرپرست بانوان حرم) دربار خويش سازد. طاهره در پشت نامه شاه و در پاسخ يک بيت از اشعار خود را نوشت و نزد شاه فرستاد‌:

تو و ملک و جاه سکندرى من و رسم و راه قلندرى
اگرآن خوش‌است تو درخورى وگر اين بد است مرا سزا

شاه پس از خواندن ابيات مذکور که بحقيقت پاسخ منفى طاهره بود از تهوّر وى درشگفت گشت و گفت که تاريخ بانوئى چون طاهره در خاطر نداشته و ندارد.

اخبار ناگوار حوادث نيريز و زنجان و شهادت مظلومان کم نبود و براى بانوى حسّاس عارف دقيقى چون طاهره طاقت‌فرسا بود. هر روز اخبار ناخوشى بگوشش مى‌رسيد. خبر شهادت حضرت باب فوق طاقت اصحاب خصوصاً طاهره بود. براى او تحقّق آرزوى ديدار حضرت باب در اين جهان پرپيچ و تاب ميّسر نگشت. اگرچه ذرّات وجودش گرد اين اشتياق مى‌گشت.

شيفته حضرت اعلاستم عاشق ديدار دلاراستم
راهروى وادى سوداستم از همه بگذشته ترا خواستم
پرشده از عشق تو اعضاى من " (9)

و در سايت انديشكده جامعه شناسي در وصف طاهره صادقانه و محققانه چنين مينگارد :

فاطمه زرین تاج برغانی ملقب به طاهره قره العین زنی بزرگ بود و آن چه مشاهیر درباره اش گفته اند بی کم و کاست صادق است. زنی که پرده از روی صورت برداشت و اعلام کرد: «حجاب حرام است!». زنی که فرزانه بزرگی بود و در دروس دینی سرآمد. زنی که به خاطر عقیده اش از فرزندان و شوهرش جدا گشت و به راهی رفت که خود برگزیده بود. زنی که باب را به خواب دیده بود و به او گرویده بود. زنی که از حروف «حیّ» بود و از نخستین گرویدگان به باب. زنی که شاعر بود و یکی از اشعار دل انگیز او است که با صدای استاد موسیقی کلاسیک ما، یعنی شجریان خوانده شده است. شعری که کمتر کسی است که به موسیقی کلاسیک گوش داده باشد و این تصنیف را نشنیده باشد. زنی که بی شک از طلایه داران جنبش زنان ایرانی برای نیل به آزادی و برابری حقوقی است. زنی که در مکتب بابیه پرورش یافت و به نماد آن بدل گشت.( سايت انديشكده جامعه شناسي ) . (10)

همچنين است نظرات ارزشمند و هوشيارانهء مورخين مبرز غير بهايي در وصف عظمت و طهارت طاهره زكيه :
لرد كروزن كه چندان دلخوشي از اوضاع ايرانيان آنزمان نداشت به طاهره كه رسيد نوشت : " داستان اين زن غم انگيزترين رويداد تاريخ معاصر در شمار است . .... از " رشادت و دلاوري " او ياد نمود . (11)

دكتر پولاك پزشك شاه قاجار كه او را از نزديك مي شناخت و شاهد اعدام آن بانو بود . گواهي داد كه اين زن كه به " نحله ء " با بيان پيوست خود از " دانشمندترين زنان سراسر مملكت " محسوب مي شد . هوار پژوهشگر جنبش باب ، طاهره را " بر جسته ترين شخصيت " بابي و زني " آراسته به دانش و خود ساخته مي شناساند . اما در ستايش او ، ادوارد براون بود كه سنگ تمام گذاشت و نوشت : " پيدايش زني مانند قرة العين در هر سر زمين و به هر عصر پديده اي است كمياب "و البته " معجزه آسا در كشوري مانند ايران .... براي دين بابي همين بس كه قهرماني مانند قرة العين آفريد . " حتي كسروي كه هرگز از بابي و بهايي به نيكي ياد نميكرد ، به قرة العين كه رسيد ، نوشت : " اين زن درس خوانده ، يكي از دانايان به شمار رفت . " (12)

انديشمند ، اديب و فرزانه جناب محمود كوير كه با بياني زيبا ، اديبانه و پر از صداقت و صراحت و لطافت در وصف طاهره چنين ميگويد :

"دراین خزان شگفت ،
در این روزگار که ستم تازیانه بر کف و خنجر به دندان دارد، در این زمانه که ناسزایان و نانجیبانش،جز دشنام و دشمنی به نیش نمی کشند.

روزگار خون و خنجر. تازیانه و شمشیر. تیغ و بند. ترس و دروغ. نفرت و کین
باید از طاهره سخن گفت. از طاهره یاد گرفت.

بر ما چه می رود! این پریشانی و بی دانشی و کینه و دروغ، از کدام آبشخور ناپاک و پلیدی، هلاهل نوشیده است که چنین بر جان ما زهرآب می ریزد؟

چشم و گوش بسته و دهان گشوده ایم! که از بن دندانمان کین و نفرت بر خاک می چکد.

کمی بنشینیم و اندیشه کنیم. درنگ! درنگی باید!

خم خنجر و دم کینه و نیش شلاق و تیغ برهنه را وا نهیم و دمی. دمی. دمی در سایه سار دانش و عشق و آزادی بیاساییم.

بکوشیم که کار باید کرد. کاری کارستان که دیگر در این جهان، با دشنام و دشمنی کار از پیش نمی رود. با غوغا و فریاد و ترس و هراس کار از پیش نمی رود و این بار به منزل نمی رسد.

آن همه عشق و مدارا و مهر، خنده و شادی و امید، انسان و انسان و انسان که در آوازهای مولانا و حافظ و بایرید و حلاج بوده است، از برای کیست؟ از برای چیست؟

چرا تاریخ ما پر است از: کشتار مانویان، مزدکیان، قرمطیان، زندیقان، ملحدان، بابیان، بهاییان و....تاکی؟ برای چه؟ اینان چه گناهی کرده بودند که چنین از سرهایشان مناره ساختیم و بر نطع خون نشاندیمشان؟ و به کجا رسیدیم؟!

کرامت انسانی را پاس داریم. بیهوده تخم نفرت و جهل و تنبلی و جادو نیفشانیم. دمی!درنگی! عطر آواز طاهره می آید:

طاهره یكی از سرآمدان اصلاحات دینی وپیام آور آزادی زن ، بود. گلی که در شوره زار ایران در خون و نمک پرپر شد.
طاهره، نخستین حضور زن ایرانی، به مانند یک زن،در میدان زندگی اجتماعی است.
نخستین شکننده ی سنت های پوسیده و رنجبار تاریخی.

گرایش قره العین به باب به هر سبب که بوده باشد؛ از مهم ترین آنها خروشی دلاورانه بر ستم و برای آزادی زنان بوده است . کشتن طاهره نشان دهنده ستم بر زن و روشنفکر زمانه است . نشان پس ماندگی و حکومت جان سخت قبیله است. قبیله ای که با خنجر، اندیشه را گلو می برد.

من بر او افتخار می کنم و شادم که در میان انسان هایی زیسته ام که طاهره از میان آن ها برخاسته است.

بر آنم که بیاییم رستمی کنیم. پهلوان دوران حود باشیم. اما پهلوی سهراب را به خنجر ندریم. همراه و همدوش سهراب باشیم.

سنگ های دستمان را برای بنای آینده ای غرق در دانش و شادی به کار بریم، آن را بر سینه و سر دیگران نکوبیم.

باشد که روزگاری بیاید که در میدان های شهرمان، تندیس زرین زرین تاج را گلباران کنیم." (13)

" “ ... بذري كه طاهره در سرزمين اسلامي افشاند بتدريج رو به سر سبزي است و حاصلش يكي دو قرن بعد معلوم مي شود. افتخار اين بانوي بزرگوار ايراني در آنست كه دفتر اصلاحات اجتماعي اول بار بدست او باز شد...“
(دكتر چين ، روحاني انگليسي)

“... در عالم مسيحيت زناني بودند كه دوش به دوش مردان دست به كارهاي بزرگ زدند و قره العين به تنهايي در جهان اسلام...“
(ژرور آژان، عضو فرهنگستان فرانسه در اواخر قرن نوزده)

“... حسن جمال، تنزيه و تقديس، شجاعت و شهامت شاعر محبوب ايران طاهره قره العين را تكريم بسيار قائلم كه در نهايت شجاعت و جانبازي، مشعل دار آزادي زنان گرديد. شهادت طاهره يكي از محزون ترين وقايع تاريخ معاصر است....“
(لرد كرزن ، نويسنده ي انگليسي)

“... در ايران تا مدتها زنان و مادران به دختران خود مي گفتند، اگر مي خواهي مثل طاهره شوي، بايد درس بخواني. طاهره نمادي از كمال و جمال بود...“
(دكتر لوول جانسون، محقق آفريقاي جنوبي) (14)

آري ، بانو طاهره زكيه مقدسه مطهره همان رجعت فاطمه زهرا سلام الله عليها است كه در احاديث شيعي اشاره شده در هنگام ظهور قائم موعود بهمراه قائم ظاهر ميشود . و او همرديف و همشان با نساء مخدرات كبري مريم مقدس ( ع ) ، خديجه (س ) همسر حضرت محمد (ص) و، فاطمه (سلام الله عليها ) و زينب كبري است .و آنزمان كه زاغان بد انديش به زعامت و بدگويي از بلبلان گلشن باغ معرفت الله ميكنند . همچه گمان مبرند كه سبب تنزل و افول شان و عظمت و قداست و طهارت آن نفوس مقدسه عظمي در بين صاحبان علم و عقل و نهي خواهند شد . گر جمله كائنات كافر شوند بر عرش كبريائيش ننشيند گرد . واما ، وا اسفا ! تنها ثمري كه عايد آن فتنه گران و بد انديشان پر تدليس ميشود ، آن خواهد بود كه ارواح مقدسه انبياي الهي ، ائمه اطهار ( ع ) و اوصيا و اصفيا و عرفاي رباني و فضلاي رحماني و صاحبان بصر و انديشه را تا به ابد از خود بري و بيزار خواهندكرد.

منابع :

1- شرح حيات و آثار منظوم و منثور قرّة العين بمناسبت يکصد و پنجاهمين سال انعقاد احتفال بدشت ، تاليف
نصرت‌الله محمّد حسينى
2- ايضا همان منبع ،
3- ايضا ........،
4- كتاب شرح حيات طاهره تاليف حسام نقبائي ،
5- شرح حيات و آثار منظوم و منثور قرّة العين بمناسبت يکصد و پنجاهمين سال انعقاد احتفال بدشت ، تاليف
نصرت‌الله محمّد حسينى
6- ايضا........،
7-ايضا ........،
8-ايضا.........،
9-ايضا.........،
10-سايت انديشكده جامعه شناسي //sociologyiniran.ning.com
//news.gooya.com/society/archives/024833.php-11
www.talieh-sepidedaman.com/Article/Eslamdairando7.htm
-12ايضا همان .... ،
//www.mahmoodkavir.com/persian/index.php?option=content&task=view&… -13
-14 زنان آزاديخواه ايران از طاهره قره العين تا پروين اعتصامي، نيلوفر بيضايي .
*رابعه عدويه و طاهره قرةالعين پيشكسوت مبارزات زنان " . دكتر گلمراد مرادي .
//efsha.co.uk/kaafar/maghale/Golmoradi/RABEAh-taherah.htm
[email protected]

نظر خود را بنویسید