تاملی بر فرهنگ مصرف گرایی

http://lab.noghtenazar2.info/node/909
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

منبع: سیروس نیوز

در دانشنامه ویکی پدیا، مصرف گرایی ، برابر دانستن خوشبختی شخصی با خرید مایملک و کالاهای (و یا خدمات) مادی و مصرف آنها، تعریف شده است . مصرف گرایی در جامعه امروز یک پدیده فراگیر است و مختص منطقه خاصی از جهان نیست. وقتی صحبت از فراگیری آن میکنیم به این معنی است که بسیاری از مردم جهان با این پدیده سر و کار دارند و ارزشها و دیدگاههای همراه این فرهنگ را خواسته یا ناخواسته پذیرفته اند.

اما منشاء این اعتقاد که خوشبختی شخصی را باید در مصرف بیشتر جستجو نمود، کجاست؟ فرضیات زیربنای این تعریف که تلویحاً «بدیهی» فرض شده اند، کدامند؟ با نگاهی دقیقتر به این تعریف و تأمل بر آن میتوان دریافت که فرضیات اساسی این تعریف، آن است که انسان موجودی اساساً مادی است نه روحانی (حداقل جنبه مادی بر روحانی غلبه دارد) و دیگر اینکه «ذاتاً خودپرست و منفعت طلب» است؛ و چون این فرضیات به ماهیت انسان نسبت داده میشود و «بدیهی» فرض میشوند، معادل گرفتن خوشبختی با مصرف گرایی نیز «طبیعی» جلوه میکند. اما اگر واقعاً چنین تعاریفی با ماهیت حقیقی انسان در تعارض است، چگونه است که بسیاری از مردم جهان این تعاریف مادی گرایانه از خوشبختی را طبیعی تلقی میکنند؟ جواب آن را شاید بتوان در مفهوم هژمونی جستجو نمود.

در علوم اجتماعی اصطلاحی وجود دارد به نام هژمونی. این اصطلاح را که اولین بار نظریه پرداز معروف علوم اجتماعی آنتونیو گرامشی وارد این حوزه کرده است، به لحاظ تاریخی به حاکمیت جغرافیایی- سیاسی برخی از کشورها بر برخی دیگر اشاره داشته، اما او این اصطلاح را در حوزه فرهنگی و به معنای حاکمیت فرهنگی گروهی بر گروه دیگر بازسازی کرده است. از دیدگاه او سلطه فرهنگی(هژمونی) از تمام دیگر اشکال سلطه قوی تر و ماندگارتر است.

زیرا اشکال دیگر سلطه به طور واضح هدف مقاومت جمعیتهای تحت ستم قرار میگیرند اما در این نوع سلطه(سلطه فرهنگی) گروههای اجتماعی فرادست نظم اجتماعی موجود را در ذهن گروههای فرودست «طبیعی» و بدیهی جلوه میدهند و در نتیجه آنها به طور ناخودآگاه به این سلطه تن در میدهند و به این ترتیب مقاومت کمتری در برابر آن دارند.

یکی از مصادیق این هژمونی در جامعه امروز ما همین مصرف گرایی است که در عین حال وسیله ای برای تداوم نظام سرمایه داری حاکم است. از ابزار این هژمونی وسایل ارتباط جمعی و آگهی های تبلیغاتی است. از طریق این ابزار به توده جامعه چنین القاء میشود که خوشبختی و رفاه در گرو مصرف بیشتر است.

در واقع مستقیم و بی پرده از مردم خواسته نمیشود که بیشتر مصرف کنند، بلکه به طریقی نامحسوس و پنهان و زیرکانه تعاریفی مادی گرایانه از سعادت و رفاه و خوشبختی را به آنها ارائه میدهند و با تکرار آنها در تبلیغات و فیلم و سریالهای تلویزیونی این تعاریف را به تدریج در اذهان، بدیهی میسازند.

وقتی عادات فرهنگی در ما درونی میشود به مرور زمان چنین به نظر میرسد که آنها طبیعی و گریزناپذیرند. وقتی امری طبیعی و ناگزیر جلوه نماید آنگاه نتیجه این خواهد بود که دیگر قابل تغییر نیست. در این حالت دیگر نه تنها اکثریت جامعه عزم جزمی برای تغییر شرایط موجود ندارند، بلکه اگر گروهی هم بخواهند تغییر ایجاد کنند با مقاومت روبرو خواهند شد.

نسبت دادن امور فرهنگی و مربوط به نظام اجتماعی- و درنتیجه قابل تغییر- به طبیعت و ذات انسان، یکی از بزرگترین موانع در راه ایجاد تغییرات است. یک مثال به روشن شدن موضوع کمک میکند. در بسیاری از فرهنگها در دوره ای از تاریخ بشر و نسبتاً طولانی، برده داری نظام اجتماعی حاکم بوده است و در عین حال پدیده ای طبیعی و گریز ناپذیر از سوی اکثریت مردم( برده و برده دار) تلقی میشده است. جنبشهای مبارزه با برده داری به مرور زمان و در زمانی نسبتاً طولانی این آگاهی را ایجاد کردند که همه انسانها برابرند و هیچ کس برده به دنیا نمی آید.

بدین ترتیب، تنها راه تغییر، آگاهی و آگاه سازی جامعه و درک تفاوت بین طبیعت و ماهیت انسان با امور فرهنگی و تلاش در جهت شناخت ماهیت حقیقی انسان و جامعه و رابطه آنها با هم و ساختن و از نو بنا کردن نظام اجتماعی سازگار با این حقیقت است که البته کاری بسیار مشکل و زمانبر است. به همین جهت فرایند تغییرات اجتماعی پایدار اساساً طولانی مدت است.

هر چند که نظام سرمایه داری، مصرف گرایی را در قالب خوشبختی ترویج میدهد اما تناقضی آشکار و درونی در منطق خود مصرف گرایی نمایان است. از طرفی این دیدگاه ترویج میشود که خوشبختی (رضایت قلبی و آرامش درونی) در گرو مصرف بیشتر است، اما از طرف دیگر نارضایتی در مصرف گرایی امری ذاتی است.

رضایت موقت از مصرف و سپس نارضایتی. یک نارضایتی دائمی باید باشد تا منجر به مصرف بیشتر شود. نارضایتی از داشته های مادی تضمین کننده مصرف مجدد و بیشتر است. تناقض اینجا نمایان میشود که چطور خوشبختی که رضایتی عمیق و پایدار است میتواند با رضایت موقت و یا نارضایتی همراه باشد.

فرضیاتی مانند اینکه انسان موجودی مادی و ذاتاً خودپرست و منفعت طلب است که توسط بعضی از نظریه پردازان مطرح شده است، نیازمند بازبینی و بررسی مجدد است. به نظر میرسد مسیری که این فرضیات بر اساس آن بنا شده اند، مسیری معکوس بوده است.

به جای اینکه نظام اجتماعی ناکارآمد کنونی که از تب مادی گرایی بیمار گشته است مورد نقد و بررسی قرار گیرد، این نظام سالم و طبیعی انگاشته شده و فرضیاتی بی پایه و اساس درباره ماهیت و طبیعت انسان بنا شده تا با این نظام مطابق و سازگار شود. نتیجه پذیرش این فرضیات، ارج نهادن به انگیزه های پست و فرومایه نفس انسانی مانند ارضاء امیال شخصی، لذت طلبی و راحت طلبی، شهرت، قدرت، رقابت و میل به برتری بر دیگران و در نتیجه رشد فرد گرایی مفرط است که در محور نظام مادی گرای کنونی قرار دارد.

نظام مادی گرایی آنچنان به اعماق عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جامعه نفوذ کرده است و آنچنان در سطحی وسیع گسترده گشته است که مشکل بتوان گفت گروهی و یا جامعه ای از اثرات مخرب و ویرانگر آن در امان خواهند بود. نگرشها و چارچوبهای فکری اکثر ساکنان کره ارض تحت تاثیر ارزشها و دیدگاههای مادی گرایی شکل گرفته اند.

وقتی به نظام اجتماعی جامعه امروز نظر می افکنیم، شباهت زیادی بین این نظام و نظام جنگل می بینیم. غایت آمال انسانها برآوردن نیازهای مادی است و دائماً برای آن تلاش میکنند و در این راه با یکدیگر رقابت میکنند. رقابت برای بقا و پیشرفت. و بدتر از آن اینکه بسیاری از مردم و حتی روشنفکران این وضعیت را «طبیعی» تلقی می کنند.

اما میتوان دیدگاهی دیگر به جامعه داشت و این وضعیت را طبیعی تصور نکرد بلکه نظام حاکم بر آن را بیمار دانست و به دنبال بهبود آن بود. در این دیدگاه میتوانیم نظام اجتماعی مطابق با طبیعت انسان را شبیه بدن انسان بدانیم نه جنگل. افراد جامعه انسانی را مانند سلولهای بدن انسان بدانیم که با یکدیگر در همکاری هستند.

هیچ سلولی جدا از هیکل انسانی نمیتواند زندگی کند بلکه هر یک از آنها با توجه به کارکرد خود در جهت سلامت کل هیکل انسانی مشارکت دارد و از سلامتی کل هیکل نیز بهره مند میشود. هیچ سلولی در یک هیکل سالم صرفاً به دنبال منافع شخصی نیست و سلولها برای رشد و سلامتی خود با یکدیگر رقابت نمیکنند بلکه با یکدیگر در همکاری کامل هستند. هیکل انسانی به عنوان یک کلِ واحد، نمایانگر وحدت در عین تنوع بسیار است.

به همین ترتیب جامعه انسانی نیز به عنوان یک کلِ واحد و زنده که از مجموعه بینهایت متنوعی تشکیل شده، باید نگریسته شود. در این جهان بینی، منفعت هر عضو در گرو منفعت کل است. همه مفاهیم تغییری بنیادی پیدا میکنند. خوشبختی تعریفی جدید می یابد و هر کس «سعادت خود را در سعادت و عزّت دیگران» می بیند.

پیشرفت و ترقی و رشد هر کس در گرو همکاری متقابل است نه در رقابت با یکدیگر. لذت طلبی و خودپرستی دیگر نمیتواند در این نظام طبیعی تلقی شود چون در نهایت به ضرر خود و کل جامعه است. در این دیدگاه، وحدت، نظام حاکم بر جامعه است و حالت «طبیعی» وحدت است و عدم وحدت بیماری عارض بر جامعه.

زندگی دیگر اسارت در پوچی مصرف گرایی و مشغولیت به امور سطحی و لذائذ دنیوی نیست بلکه هدف از زندگی تلاش برای استقرار مدنیتی مبتنی بر این دیدگاه یعنی وحدت خواهد.

نظر خود را بنويسيد