سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

قانون چیست؟ (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

سوّم سپتامبر۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

هدف حضرت بهاءُالله همان طوری که بوضوح از تمامی آثارشان بر می آید استقرار و گسترش وحدت عالم انسانی است ولی در مقامی دیگر می فرمایند: «گاهی به لِسانِ شریعت [به زبان شریعت و احکام و قوانین دینی] و هنگامی به لِسانِ حقیقت و طریقت [به زبان عرفانی و معنوی] نطق نمودیم». ۳ حال سؤال این است که اگر «قانون»* با «حقایق» عرفانی قابل تعویض با یکدیگر است پس: قانون چیست؟

این سؤال برای قرن ها افکار فلاسفه را در امر قانون به خود مشغول نموده- و در میان بسیاری از نظریه ها یکی این است که قوانین همان «احکام» است- همان «قوانینی» است که باید از آن اطاعت نمود ولی باید توجّه داشت که این نکته سریعاً امری پیچیده می شود. بسیاری از دانشمندان قانون سؤال می کنند- چرا نمی توان اَوامرِ سَردستۀ یک گروه جنایتکار را «قانون» نامید ولی همان اَوامر تحتِ حکومت و یک کشور می تواند قانون باشد؟ باید قبول نمود که تفاوت فاحشی بین این دو موجود است که یکی را به عنوان «قانون» قبول نمود و دیگری را مردود شمر- ولی اگر همگی صادقانه بتوانیم به این تفاوت نظر انداخته- باید قبول نمود که حقیقتا این تفاوت، تفاوتی عقلانی و منطقی نیست. در همان حال بسیاری دیگر از متخصّصین قوانین نظریۀ «سنجیدۀ» دیگری ابراز می نمایند و آن این که قانون را نوعی دیگر از انواع سیاست می دانند- تحمیل غیر منطقی ارادۀ گروهی مخصوص در میان جامعه نسبت به دیگر اعضاء جامعه (به عنوان مثال مردان بر زنان و یا یک نژاد نسبت به نژادی دیگر و یا طبقۀ بخصوص جامعه نسبت به طبقه ای دیگر). شاید بتوان گفت که بشر با کلمۀ «قانون» بازی می کند و به آن خواصِّ جسمیّت و یا مادّه می دهد- بدین معنی که جسمی حقیقی است که نباید درباره اش سؤالی نمود. در واقع مختصر حقیقتی در این نکته هم موجود می باشد. ولی هر دوی این نظرات ریشه اش در مشاهدات رفتارهای انسانی است که سعی می کند بر اساس همان مشاهدات «شخصیّتی» به قانون دهد.

جنبه دیگری که میتوان به قانون نظر انداخت آن است که قانون آن چیزی نیست که مردم انجام می دهند- بلکه آن چیزی است که مردم «باید» انجام دهند. می شود به قانون به نظری نگاه کرد که ما به ریاضیات نگاه می کنیم- به عنوان اصل و فرضیه ای «طبیعی» که از طبیعت سرچشمه گرفته- همان طوری که عدد یک به علاوۀ عدد یک برابر با عدد دو است. این نظریه دربارۀ قانون را به عنوان «قانون طبیعی» محسوب می داریم. چنین قانونی عمومی است که تغییر نمی کند و برای همیشه باقی است و با دلائل انسانی می توان آنچه را لازم است از آن به کار گرفت.

حقوق بشر- از نظر بعضی- به همین نحو بوجود آمده. حقوق بشر در نفسِ انسانی به ودیعه گذاشته شده، لِذا هیچ قانون گذار انسانی نمی تواند آن را از بشری دیگر بگیرد. کاملاً واضح است که اگر این اصل به نحوی ذاتی و طبیعی موجودیّتِ خارجی نداشت هر صاحب قدرتِ زورگوئی بآسانی با ایجاد قانونی دیگر می توانست علیه آن حقوق بشر اِعمال قدرت نماید. بطور عمومی چنین قانونی (علیه قانون ذاتی) قابل شناسائی و احترام نیست. بنابراین آنانی که چنین «احکام» مقامات کشوری را اجرا می نمایند و مرتکب ظلم و ستم می شوند هم می توان مقصّر محسوب داشت- در واقع رفتارشان امری «غیر قانونی» است. (زیرا عمل بر خلاف همان احکام طبیعت است که به بشر داده شده.)

جنبۀ دیگر «احکام طبیعی» «احکام الهی» است. مجدداً این احکام در تصوّر همگان امری عمومی، ابدی، غیر قابل تغییر می باشد زیرا چنین احکامی نازله از ارادۀ پرودگار است. (باید توجّه نمود که طبق احکام دیانت بهائی حتّی احکام الهی هم بر اساس نیازمندی های زمان قابل تغییر است زیرا طرز تفکّر انسانی هم در حال تکامل و رشد است). به هر تقدیر همان طوری که تاریخ بشریّت نشان می دهد مردمان هیچ وقت به این اعتقاد نبودند که احکام الهی احکامی تحمیلی بوده و یا تا حال در جوامع مختلفه با زور و فشار بکار گرفته شده. ولی حتّی تفکّر به این چنین نظریه ای در مورد «احکام الهی» منصفانه نیست زیرا که بدون شکّ همین احکام عامل اصلی توانائی روحانی بسیاری از افراد نوع بشر بوده که بر اساس اعتقاد بر حقیقت بودن آن احکام الهی دست به اقداماتی در خور تحسین زدند و برعکس این در حالی بوده که جامعه تحت عنوان این که اعمال تمامی آحادِ جامعه رفتاری طبیعی و نرمال است به اعمالی ناشایسته دست زدندن. ممکن است به نفوسی مانند دکتر مارتین لوتر کینگ (Dr Martin Luther King) نظر خویش را معطوف نمائیم که عامل محرّک فعالیّت های ایشان اعتقاد عمیق به احکامی در دیانت مسیحی مانند برادری و تساوی بود (که برخلاف اعتقادات نادرست جامعه قیام نمودند).

اِشرقات- چرا دین لازم است (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۱ سپتامبر۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

یکی از نکات مهمّ که در لوحِ مبارکِ "اِشراقات" نازل گردیده اشاره به هدف از دیانت است. در واقع حضرت بهاءُالله با چنان قاطعیّتی این مطلب را بیان می فرمایند که می توان یکی از امور منحصر به فردِ حیاتِ حضرتشان به عنوانِ مَظهَرِ ظهورِ اِلهی [مربّی و پیامبر الهی] محسوب داشت.

«دینُ الله و مذهبُ الله مَحضِ اِتّحاد و اِتّفاقِ اهلِ عالَم از سَمآءِ مَشیّتِ مالِکِ قِدَم [از آسمانِ مشیّت و ارادۀ خداوند] نازل گشته و ظاهر شده آن را علّتِ اختلاف و نِفاق مکنید. سببِ اَعظم و علّتِ کُبریٰ از برای ظهور و اِشراقِ نَیِّرِ اِتّحادْ دینِ اِلهی و شریعةِ ربّانی بوده و نموِّ عالم و تربیتِ اُمَم و اطمینانِ عِباد و راحتِ مَنْ فِی البِلاد [مردم شهرها و کشورها] از اصول و احکامِ اِلهی. اوست سببِ اَعظم از برای این عَطیّۀ کُبریٰ [بخششِ بزرگ] کأسِ [جامِ] زندگانی بخشد و حیاتِ باقیه عطا فرماید و نعمتِ سَرمَدیّه مبذول دارد.» ۳

چنین هدف و توضیحاتی در مورد مقصود از دینِ اِلهی که نقش حیاتی در زندگیِ جامعۀ بشری بطور کلّی دارد لازمه اش رفتار و کردارِ هر یک از پیروان ادیان است که در این مورد مجدّداً در "اِشراقات" بنحو صریحی نازل گردیده:

«یا اهلِ بَهاء [بهائیان] شما مَشارقِ مَحَبَّت و مَطالِع عِنایتِ اِلهی بوده و هستید. لِسان را به سَبّ و لَعنِ اَحَدی [فحش و دشنام و لعنت و نفرین] میالائید و چشم را از آنچه لایق نیست حفظ نمائید. آنچه دارائید بنُمائید، اگر مقبول افتاد مقصودْ حاصلْ واِلاّ تَعَرُّضْ باطلْ. ذَرُوهُ بِنَفْسِهٖ مُقبِلینَ اِلَی اللهِ المِهَیْمِنِ القَیّوم. [او را بخود واگذارید درحالی که روی آورنده به سوی خداوند حاکم بی نیاز هستید.] سببِ حُزن مشوید تا چه رسد به فَساد و نزاع [ظلم و تباهی و دشمنی]. امید هست در ظِلِّ سِدرۀ عنایتِ اِلهی [زیر سایۀ درختِ حفظ و توجّهِ خداوندی] تربیت شوید و بِمٰا اَرادَهُ اللهُ [به آنچه خداوند اراده فرمود] عامل گردید. همه اوراقِ یک شَجَرید [برگ های یک درخت] و قطره های یک بَحر.» ۴