سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

برگرفته از: http://news.persian-bahai.org/1241

۰۸ اسفند ۱۳۹۶ (۲۷ فوریه ۲۰۱۸)

جامعۀ جهانی بهائی، بروکسل- بیش از ۱۰۰ عضو پارلمان اروپا و پارلمان‌های‌ کشورهای اروپا بیانیه‌ای را امضا کردند که خواستار آزادی فوری زندانیان بهائی در یمن از جمله آقای حامد بن حیدرا (Hamid bin Haydara) شده است. آقای حیدرا در اوایل سال جاری به اعدام در ملأعام محکوم شد. این نامه خطاب به مقامات حوتی که صنعا، پایتخت یمن را تحت کنترل دارند صادر شده است.

به دنبال موج اخیر http://news.persian-bahai.org/1163 آزار و سرکوب جامعۀ بهائی صنعا، ۱۰۳ امضا کنندۀ این نامه از جمله از اتریش، فرانسه، آلمان، ایرلند، اسپانیا، هلند و بریتانیا به خیل کثیری پیوسته‌اند که در سراسر دنیا اقدامات مقامات حوتی را محکوم می‌کنند. ماه گذشته، تعدادی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد درخواستی به مقامات حوتی مبنی بر ابطال حکم آقای حیدرا منتشر کردند. کمیتۀ حقوق بشر پارلمان اروپا نیز در جلسۀ ژانویۀ ۲۰۱۸ خود این موضوع را مورد بررسی قرار داد.

کلارا و هاید دان ـ دین بهائی به استرالیا می رسد (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۴ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در تاریخ بیستم آوریل ۱۹۲۰ هنگامی که کلارا و هاید دان (Clara and Hyde Dunn) به سیدنی وارد شدند، استرالیا دورترین کشور از تمامی دیگر کشورهای جهان بود. برای اکثریّت ملّت استرالیا ملّتی نوپا بود که با توجّه به حقوق مساوی برای همگان بدور از ظلم و فشار دیگر مناطق مایل بود آیندۀ خویش را تدریجاً بسازد. جملاتی مانند «امکان مساوی برای همگان ـ رفاقت» ـ گرچه امروزه کم شنیده می شود ـ ولی هنوز هم در فرهنگ استرالیا عامل تفاوتی با دیگرملّت هاست. استرالیا جامعه ای تازه بود که اعضاء آن با احترام، آزادی و صلح کامل در کنار هم به زندگی ادامه می دادند. از جهات بسیاری چنین دیدگاهی بسیار زیبا و دلپسند بود گرچه همواره تعقیب و عملی نشد زیرا که مانند تمامی مشروعات بشری کاستی های خویش را هم داشت ولی تاریخ استرالیا نشان داده که بارها و بارها سعی شد که این اهداف عالی مجدداً بکار گرفته شود. یکی از نکات تاریک این تاریخ، تبعیضی بود که در مورد نفوس غیر سفید پوست بخصوص در مورد هر فرد غیر«انگلیسی» برای دهه های متوالی در جامعه بنحوی جریان داشت. بومیان استرالیا هم در حاشیه جامعه بودند که تقریباً برای آنان آینده ای روشن موجود نبود. عدم قبول در مورد نفوسی که از اقیانوسیه و آسیا مهاجرت نموده بودند کاملاً مشهود بود. ولی همان نظریۀ تساوی امکاناتی را برای همگان بوجود آورد که تدریجاً همان نژادهای دیگر را نیز که هنوز بطوری آشکار دور افتاده بودند در بر می گرفت. ولی باید دانست همیشه در زمینۀ تساوی باید امکانات بیشتری بوجود آورد که کاملا بتواند متحقّق گردد.

کلارا و هاید دان گرچه از سرزمین بسیار دور دیگری بودند لذا شاید برایشان راحت تر می بود که بتوانند جائی در این جامعه برای خویش پیدا نمایند. در سال ۱۹۱۹ هر دو در سنین بالا تصمیم به سفر و اقامت در استرالیا گرفتند و اگر چه از کشور آمریکا آمده بودند ولی هر دو از «کشور قدیمی» خویش بودند. کلارا متولد سال ۱۹۶۹ در لندن بود ولی والدینش ایرلندی و اهل دوبلین بودند. هاید دان در سال ۱۹۵۵ در شهر لندن متولد شده بود. هر کدام از این دو جداگانه به آمریکا آمده بودند که نهایتاً با تعالیم بهائی آشنا و بهائی شده بودند و بواسطۀ این علاقۀ مشترک یکدیگر را ملاقات نموده بودند. علاوه بر دیانت خویش که به همراه خود داشتند، محیط استرالیا منطقه ای بود که به نظر می رسید آنانی که از نقاط دور افتاده ای آمده نفوس مناسبی در چنین جامعه ای بودند: جامعه ای که همواره منتظر ورود نفوس جدید بود.

زندگی اولیّه کلارا آنچنان آسان نبوده زیرا که علاوه بر از دست دادن همسر اوّلش بعلّت فقر مجبور شده نگه داری و سرپرستی تنها فرزندش را به یکی از بستگان خویش واگذارد. اقدامی دردناک که تا آخرین لحظات حیات تنهایش نگذاشت. در زمانی که حضرت عبدُالبهاء در سال ۱۹۱۲ در سانفرانسیسکو تشریف داشتند هر دو سعادت زیارت حضرت عبدُالبها را داشتند. در سال ۱۹۱۶ هاید هم همسر اوّل خویش را از دست داد و در سال ۱۹۱۷ با کلارا ازدواج نمود. آن هنگام ایّام جنگ جهانی اوّل بود که دوران جوانی را پشت سر گذاشته بودند زیرا هاید ۶۲ ساله و کلارا ۴۸ ساله بود.

قسمتی از یکی از نوشته های حضرت عبدُالبهاء http://www.noghtenazar.org/node/1523 شرایط دردناک جنگ جهانی اوّل را توضیح می دهد.

«ملاحظه می نمائید که جهان چگونه به یکدیگر در افتاده و اقالیمی چند به خون انسان رنگین گشته بلکه خاک به خون مُخَمَّر گردیده نائرۀ حَرب چنان شعله ئی زده که نه در قرونِ اولیٰ و نه در قرونِ وُسطیٰ و نه در قرونِ اَخیره چنین جنگِ مَهیبی واقع گشته سرها چون دانه شده و حَرب چون آسیاب بلکه اَشَدّ از آن اقالیمِ آباد ویران شده و شهرها زیر و زبر گشت و قُرایِ مَعموره مَطموره شد پدران بی پسر گشتند پسران بی پدر شدند مادرها بر ماتم نورسیدگان خون گریستند اطفال یتیم شدند نِساء بی سر و سامان شدند عالم انسانی در جمیع مراتب تدّنی نمود فریاد و فغانست که از یتیمان بلند است ناله و حنین است که از مادران به اوجِ اَعلیٰ می رسد جمیع این وقایع منشأش تعصّبِ جنسی است و تعصّبِ وطنی و تعصّبِ دینی است و تعصّبِ سیاسی است.» ۳

در دوران چنین جنگ دیوانه ای حضرت عبدُالبهاء مانند «غریبه ای در سرزمینی غریب» بودند. مکاتبات ایشان با یارانِ غربی قطع شده بود و فکرشان متمرکز در زراعتِ حبوباتِ بهائیان در جلیله بود که در دوران جنگ حضرت عبدُالبهاء محصولات زراعت را در میان ساکنین حیفا و عکّا تقسیم نمودند که از گرسنگی آنان جلوگیری نمود و بعداً به علّت این خدمات انسانی به ایشان لقب «سِر» تقدیم شد.
http://bahaiteachings.org/saved-from-starvation-the-master-feeds-the-masses

در همان حال حضرت عبدُالبهاء هم به ذخیره کردن بذرِ روحانی مشغول بودند. این بُذورِ روحانی را با ارسالِ الواح به یارانِ آمریکا ذخیره می فرمودند که در نهایت به مجموعه ای تحت عنوان «فرامینِ تبلیغی» جمع آوری گردیده و بعد از جنگ به یاران آمریکا رسید.