سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

بَهائیه خانم (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

هفتم اکتبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

بَهائیه خانم دختر والاگهر حضرت بَهاءُالله و خواهر جوان تر حضرت عَبدُالبَهاء بودند. ایشان شش ساله بودند که منزل خانوادگی مورد حمله قرار گرفت و خانوادۀ مبارک ایشان در زمستانی سرد در غرب ایران به بغداد تبعید گردیدند. http://noghtenazar.org/node/1715 این سفر شروع حیاتی در مَسجونیّت و تبعید در همراهی حضرت بَهاءُالله و دیگر اعضای خانوادۀ خویش بود.

قبلاً در مورد مراجعتِ حضرت بَهاءُالله از کردستانhttp://noghtenazar.org/node/1667 و هم چنین ورودِ خانوادۀ حضرتشان به زندان قلعۀ عَکّا مقالاتی نوشته شد که شواهدِ صدمات مَسجونیّت بود. http://noghtenazar.org/node/1753

بَهائیه خانوم شخصیّتی ممتاز را در دیانت بهائی دارا می باشند و در دوران لازمه ایشان به عنوان نایبِ رهبریِ جامعه بسیار فعّال بودند. به عنوان مثال این دوران، یکی زمانی بود که برادرِ پُرمِهرِ ایشان، حضرت عَبدُالبَهاء در سفر اروپا و آمریکا بودند و یا دورانی که حضرت شوقی افندی نوۀ برادرِ ایشان برای آماده نمودن خویش در انجام وظائف مُحوّله به کوه های سوئیس تشریف برده بودند. http://noghtenazar.org/node/1644 حضرت بَهاءُالله ایشان را به «وَرَقۀ مُقدّسۀ عُلیا» ملقّب فرمودند.

مانند حضرت عَبدُالبَهاء ایشان هم تمامی ایّام حیات خویش را صرف خدمت به دیانتی نمودند که پدرِ مِهر پَرور ایشان مؤسّس آن بودند. در زیر قسمتی از پیام ایشان در دوران غیبت حضرت شوقی ربّانی ولیّ اَمرِ دیانت بهائی خطاب به بهائیانِ غرب است.

«برادران و خواهران مهربان حال باید کمی به اساس و اصول این که به چه دلیل مَظاهِرِ مُقدّسۀ اِلهی [پیامبران] حیاتی پُر از صدمه و مشقّات را بر زندگی راحت و آسوده ترجیح دادند تأمّلی نمائیم... چه عاملی سبب شده که حضرت بَهاءُالله به تَموّل و حیاتِ راحت بی اعتنائی نموده و صدمات، مَشقّات و مَحرومیّتِ غیرِ قابلِ توصیفی را بر نَفْسِ خویش تحمّل نمایند؟ بجز این که صرفاً آرزویشان این بود که جامعۀ انسانی تنفّر به همنوع خویش را به مَحَبَّتِ حقیقی و صادقانه و جهانِ خونین را به خانۀ مَحَبَّت برای فرزندانِ قادرِ مُتعال تبدیل نمایند؟ و هم چنین حضرت عَبدُالبَهاء که می توانستند حیاتی در آسایش و راحت داشته باشند چرا ترجیح دادند که هدایتِ نهضتی روحانی را به عهده بگیرند و از تمامی افراد و گروه های مختلف بخواهند که اگر نوع بشر با تمام نیرو و قُوا و از صمیم قلب یکدیگر را با مَحَبَّتِ خالص و با عشقِ حقیقی قبول ننمایند عاقبتِ نوع انسانی بسیار وخیم است. حضرت عَبدُالبَهاء جهادی را با مهربانی و شفقت بجای به کار گرفتن هر نوع اسلحه ای کشنده شروع کردند و اگر چنان شجاعتی داشته باشیم که خویشتن را بهائی بدانیم بدان معنا خواهد بود که باید همیشه آرزوی سعادت نوع بشر را در ذهن خویش داشته باشیم و بتمامه تسلیمِ تَمَنّا و خواهش های نفسانی خویش نگردیم و باید چنان تصویری را در مقابل چشم خویش در نظر بیاوریم و با تمام قوا خویشتن را داوطلبانه و فِداکارانه از صمیم قلب بخواهیم که مانند ایشان گردیم. تنها از این طریق است که می توان اَمرِ اَقدَسِ اِلهی [دیانت بهائی] را محافظت نمود.» ۳

حضرت ولیِّ اَمرُالله دربارۀ بَهائیه خانم چنین مرقوم فرمودند:

پروردگار آمده- جامعۀ آلمانی ها در پایِ کوهِ کَرْمِل (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

پنجم اکتبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

قرن نوزده، برای بسیاری دوران انتظار مذهبی جدید بود. در ایران بسیاری از علمایِ مذهبی شاگرادن خویش را تشویق به یافتن موعودِ مُنتَظَر می نمودند. در ایالات متّحدۀ آمریکا پیش بینی های بسیاری همراه با اطمینانی خاصّ شده بود که در سال ۱۸۴۳ یا ۱۸۴۴ میلادی حضرت مسیح رجعت می نمایند و هم چنین این انتظار در کشور آلمان هم اوج گرفته بود. یکی از روحانیون به نام ج. ا. بنگِل (J.A. Bengel) از جنبش مذهبی (Pietist) پیش بینی نموده بود که حضرت مسیح در سال ۱۸۳۷ مراجعت می فرمایند. مانند تمامی آنانی که در آمریکا از ظهورِ جسمانیِ حضرتِ مسیح سوار بَر اَبر نااُمید شده بودند
http://noghtenazar.org/node/1637 این نهضت جدید مذهبی به دنبال راه هایی می گشت که بتواند تمنّا و امید استقرارِ ملکوت را بر زمین مشاهده نماید. این نهضت مذهبی آلمانی (که معتقد به ظهورِ نَفْسِ حضرت مسیح با همان بدن بودند) بر اساس اِلهاماتِ رؤیایی که از «هیکل» داشتند تصمیم گرفتند جامعۀ مسیحی را مجدداً بنا به الگوی دیانتِ حقیقیِ حضرت مسیح در اَرضِ اَقدَس مستقرّ نمایند.

این گروه آلمانی ها در ماه دسامبر سال ۱۸۶۸ در شهر کوچک حیفا در پای کوهِ کَرمِل در شهرکی مستقرّ شدند. چند ماه قبل از این در ماه اگوست ۱۸۶۸ حضرت بَهاءُالله به عنوان یک زندانی در نزدیکی شهر حیفا در قلعه ای در عَکّا که از آن سمتِ دریا در خلیجِ حیفا دیده می شد وارد شدند.

همان طوری که در یکی از مقالات شاهد بودیم موضوع «هیکل» که در «سورۀ مبارکۀ هیکل» http://noghtenazar.org/node/1688 از قلم حضرت بَهاءُالله در اَدرنه نازل گردیده در ایّامِ اولیّۀ زندانی شدن حضرتشان در عَکّا که امکان فرستادن پیامی به حضور مبارکشان از خارج از زندان قلعۀ عَکّا نبود، مجدّداً به صورتی بدیع در عَکّا تنظیم یافت.

سالیانی بعد رهبر جامعۀ آلمانی ها به حضور حضرت بَهاءُالله رسید و ایشان در یکی منازلشان این جمع را ملاقات نمودند ولی نتوانستند به مقام حضرت بَهاءُالله پی برند. حضرت بَهاءُالله حتّی لوحی در جواب سؤالات رهبر این جمع دیوید هاردگ (David Hardegg) به زبانی عِرفانی نازل و اِظهارِ اَمرِ خویش را به وی ابلاغ نمودند ولی با چشمان ظاهری نتوانستند مقام ایشان را بشناسند.

این امور در حالی بود که سَرِ دَربِ منازلِ خویش کتیبه هائی مبنی بر انتظارشان به زبان آلمانی نصب نموده بودند- «نُزولِ پروردگار نزدیک است»، «قیام کن و بدرخش، زیرا نورِ تو آمده، و جَلالِ اِلهی در اُفُق بَر تو می درخشد.»

در واقع احساسات روحانی ایشان کاملاً صحیح بوده زیرا در زمان و مکان کاملاً درستی ایشان را به آنجا آورده بود. امروزه حتّی منازل ایشان یکی بعد از دیگری در خیابانی در پایِ کوهِ کَرمِل در دو طرفِ خیابانی صف کشیده که به تراس هائی که به مَقامِ حضرتِ اَعْلیٰ [حضرت باب] مُنتهیٖ می شود می رسد. درختانِ سَروی که در مَحَلّی که حضرت بَهاءُالله ایستاده و مکان استقرارِ جسدِ حضرت باب را معیّن فرمودند درختان سروی بود که به وسیلۀ این گروه آلمانی ها کاشته شده بود. یکی از اعضاء همین جامعۀ آلمانی قطعه زمینی را به حضرت عبدُالبَهاء فروخت که بعداً مقامِ حضرت باب در آن ساخته شده و وی به عنوان باغبان در اَوایلِ ساختمانِ مَقامِ اَعْلیٰ [مَقامِ استقرارِ جسدِ حضرت باب] به کار مشغول گردید.