سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

یک روز کاریِ حضرت عبدُالبهاء (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۹ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حیات حضرت عبدُالبهاء http://www.noghtenazar.org/node/1523 سرشار از موفّقیّت های پی در پی بود. ایشان فرزند اَرشدِ حضرت بهاءُالله بودند که فراتر از حیاتی در تبعید و مَسجونیّت، دیانت بهائی را از موطن خویش به مناطق دوردست جهان بردند. اگر آنچه را که حضرت عبدُالبهاء منحصراً در اَسفارِ تبلیغی خویش در اروپا و آمریکا انجام دادند هر نفسِ مؤمنی در نظر گیرد، بسیاری از همین نفوس شاید قادر باشند در مدّتِ طولانیِ عمرِ خویش به انجام برسانند.

آنچه در زیر آمده شرحی است نوشتۀ رابرت استکمن (‌Robert Stockman) دربارۀ اوقاتی که حضرت عبدُالبهاء در آمریکای شمالی گذراندند.

«این سفری نبود که نفسی با کهولت سن ۶۷ سالگی غیر آمریکائی به عنوان گردشگری انجام دهد و یا مُبلّغ دینی که بخواهد مقام و موقعیّت خویش را استحکام بخشد، بلکه همّت وجود غیر قابل توصیفی است که اثرات اقدامات وی بر نوع بشر در مقامی بالاتر از اقدامات هر بشری بوده، نفسی که آزادی تازه به دست آوردۀ خویش را بعد از چهل سال محرومیّت و محبوسیّت با درایتی اِلهی و کامل توانسته پیامِ والدِ محترمشان را که یگانگی عالم انسانی و صلح جهانی می باشد با تعداد بسیاری از ساکنین آمریکای شمالی شریک نماید. سفر ۲۳۹ روزۀ خسته کننده ولی پُرهیجان ایشان از یک ساحل به ساحلی دیگر ایشان را به پنجاه شهر بزرگ و کوچک کشید که در آن روزانه تا چهار سخنرانی که مجموعاً به چهارصد خطابه می رسید ارائه فرمودند که حدوداً به گوش نود و سه هزار مُستمِع رسید.

در بعضی از روزها بیش از صد و پنجاه نفر مایل به ملاقات خصوصی با ایشان بودند.» ۳

داستان های حیاتِ عُنصریِ حضرت عبدُالبهاء یک مجموعه است، مجموعه ای از خردمندی، مُلهَم از اِلهاماتِ اِلهی، مَحَبَّتِ حقیقی و در بعضی از اوقات باید گفت از اتّفاقات و حوادث معجزآساست.

حتّی انجام امور روزانۀ حضرت عبدُالبهاء عامل بر انگیختن تعجّب و شگفتی است. دکتر یونس خان افروخته که برای مدّت نُه سال به عنوان منشی در حضور حضرت عبدُالبهاء به خدمت مشغول بود خاطراتی دربارۀ انجام امور روزانۀ ایشان بجا گذاشته.

شرح زیر در ایّامی است که نامه های فراوانی از جانب خیلِ مُحبّان در شرحِ شهادت و صدمات وارده بر جامعۀ بهائی ایران به حضرت عبدُالبهاء پی در پی می رسید.

«... روزی نبود که مَکاتیب پُر از شِکوه و آه و ناله به دست مبارک نرسد و شبی نبود که هیکلِ مبارک با نالۀ سحرگاهی در آن اطاقِ چوبیِ مُحَقّرِ فوقانی در مقابلِ روضۀ مبارک [آرامگاه حضرت بهاءُالله] به استغاثه مشغول نباشند.» ۴

حیاتی حقیقی: قضیۀ توماس بریکول (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۳۱ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

دیانت حضرت بودا بیانی بسیار زیبا در مورد «حیات خوب» دارد. حیات خوب با نماد چرخی هشت پر نشان داده شده که هر کدام از شاخه های هشت پر نمادی از طریق درست زندگی کردن می باشد؛ صفاتی مانند «هنر درست سخن گفتن»، «کار نیک کردن» و «آگاه بودن».
یکی از پره ها هم نمادی از «حیات حقیقی» می باشد که در ارتباط به همین نکته می توان در مورد حیات توماس بریکول (Thomas Breakwell) مطالبی یادداشت نمود زیرا که دقیقاً به نحوۀ حیات وی مربوط است.

توماس بریکول، جوان سی ساله ای بود که در سال ۱۹۰۱ به دین بهائی اقبال نمود، یکی از اوّلین نفوس غربی که به اَمرِ مبارک مؤمن گردید. توماس در سال ۱۸۷۲ متولّد شد و پدرش آهنگر بود. وی عضو فرقۀ مِتُدیست (Methodist) بود که بعداً با خانوادۀ خویش به آمریکا مهاجرت نموده بود.

در تابستان سال ۱۹۰۱ هنگامی که در پاریس در سفر بود یکی از دوستان وی می دانست که علاقه به امور روحانی دارد لذا وی را به می ماکسول (May Maxwell) معرّفی نمود. ایشان یکی از مبلّغین جوان دیانت بهائی بودند که برای استقرارِ اَمرِ بهائی در شهر پاریس زندگی می نمودند. می ماکسول در میان اوّلین گروه بهائیان غربی بود که در سال ۱۸۹۸ـ ۱۹۹۹ در اَرضِ اَقدَس [عکّا و حیفا] به حضور حضرت عبدُالبهاء مشرّف گردید. می مکسول خواننده ای بود با صدائی مانند فرشتگان که توانست در میان اوّلین گروه زائرین غربی به روضۀ مبارکۀ [آرامگاه] حضرت بهاءُالله مشرّف شود.
http://www.noghtenazar.org/node/1626 توماس بریکول در اوّلین ملاقاتش با می مکسول گرچه صحبتی در مورد دیانت بهائی انجام نداد ولی روز بعد تجربیات تازۀ خویش را در مورد این اَمرِ مذهبی و روحانی با وی در میان گذاشت.

«هنگامی که روز گذشته در این گفتگو بودم، احساس قدرت و نفوذی را که قبلاً هم بعد از سه ماه دعا و مناجات به درگاهِ اِلهی احساس کرده بودم داشتم. در طول این دوران احساسی را که در محیطی روحانی و نورانی و زیبا در حرکت بودم داشتم. قلبم در آتشِ مَحَبَّتِ محبوبِ حقیقیِ اِلهی سوزان بود. با تمامی انسان ها در صلح و آرامش بودم. دیروز زمانی که جلسۀ شما را ترک کردم در خیابان شانزه لیزه به قدم زدن پرداختم که هوای آن محیط بسیار سنگین و گرم بود و حتّی برگ درختی در حرکت نبود ولی وزش بادی به صورتم نواخته شد که در همان حال صدای شیرینِ غیرِ قابل توصیفی طنین انداخت که «حضرت مسیح رجعت فرموده، حضرت مسیح رجعت فرموده.»

توماس از می مکسول پرسید که آیا وی از عقل کامل برخوردار می باشد؟ می مکسول در مورد حیات حضرت باب و حضرت بهاءُالله با وی سخن گفت. در عرض سه روز توماس بریکول به دین بهائی ایمان آورد و اوّلین فرد انگلیسی بود که بهائی گردید.

در مورد اظهار ایمان خویش به حضور حضرت عبدُالبهاء چنین نوشت: