سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

کلامِ اِلهی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

نهم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

هر کلامی از جنبه ای مانند بَذر است. به این دلیل که در ذهن شنونده و خواننده تدریجاً رشد می کند. آنچه که در عالم ذهن شنونده بدقّت شکل می گیرد کاملاً به آمادگی بسترِ قلب و ذهن وی بستگی دارد.

همان طوری که قبلاً ملاحظه شد http://noghtenazar.org/node/1557 کلام دارای توان و قدرت می باشد که می تواند شفا دهنده یا صدمه زننده باشد، لذا باید با دقّت آن را به کار گرفت. در این مورد حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«یک کلمه به مثابهِ رَبیع [بهار] است و نهال هایِ بُستانِ دانش از او سَر سبز و خرّم و کلمۀ دیگر سَموم[بادِ زهرآگین] (انتهی) حکیمِ دانا باید به کمالِ مُدارا تکلّم فرماید تا از حلاوتِ بیان کُلّ بِما یَنْبَغیٖ لِلْاِنسانْ [مضمون به فارسی: همه به آنچه شایستۀ انسان است] فائز شوند.» ۳

در مقام مقایسه با بیاناتِ مَظاهرِ ظهور و پیامبران، کلامِ انسانی پایدار نبوده و باقی نمی ماند. می شود گفت که «چون نقش بر آب محو گشته.» ۴

بیاناتِ مَظاهرِ ظهور- کلامِ اِلهی- هیچ شباهتی به این مثال ندارد. کلامِ اِلهی دارای قدرتِ دگرگونیِ ظاهری و باطنیِ حقائق است که کلامِ انسانی از آن بی بهره است. در آن «خلاقیّتِ کلام» نهفته است. در این مورد حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«کلمۀ اِلهی سلطانِ کلمات است و نفوذِ آنْ لاتُحْصیٰ [بی شمار]. حضرتِ موجود می فرماید،... اوست مِفتاحِ اَعظم در عالَم چه که اَبوابِ قلوب که فِی الحَقیقه اَبوابِ سَماء است از او مفتوح.»۵

در بیانی دیگر حضرت بهاءُالله کلامِ اِلهی را چنین تشریح می فرمایند.

«کلمۀ اِلهی بِمثابهِ نهالست، مَقَرّ و مُستَقَرَّش اَفئدۀ [قلب های] عِبادْ باید‌ آن را به کوثرِ حِکمت و بیان تربیت نمائید تا اصلش ثابت گردد و فرعش از اَفلاک بگذرد.» ۶

عبارتِ «کلامِ اِلهی» هم چنین معانیِ اِلهی و روحانی دارد- از یک جهت نفسِ وجودِ مَظهَرِ ظهورِ اِلهی [فرستادۀ خدا] نیز همان «کلامِ اِلهی» است. این نکته را بوضوح می توان در اوّلین کلمه در انجیلِ یوحنّا دید که اشاره به حضرت مسیح است. هم چنین سابقه اش در کتاب «اَمثالِ سلیمان نبی» به عنوان آنچه پیش از همۀ خلقت بوده، آمده است. هم چنین میان رواقیون یونانی هم عقیدۀ مشابهی مشهور بوده.

در آثار نازله از حضرت بهاءُالله «کلامِ اِلهی» بدین نحو ظاهر گردیده.

«جمیعِ عالَم به ارادۀ حَقّ جَلَّ جَلالُه خلق شده و آدمِ بَدیع از کلمۀ مُطاعۀ اِلهیّه به وجود آمده و اوست مَطلع و مَکمَن و مَعدن و مَظهَرِ عقل و از او خلق به وجود آمده، اوست واسطۀ فیضِ اوّلیّه. از اوّلِ خَلْقْ عَلیٰ ما هُوَ عَلَیْه [آن طور که بوده] اَحَدی اطّلاع نداشته جز عِلمِ حَقّ جَلَّ جَلالُه...» ۷

«ثُمَّ اِنَّ کَلامَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَعلیٰ وَ‌ اَجَلُّ مِنْ اَنْ يَکونَ مِمّا تُدرِکُهُ الحَواسُّ لِاَنَّهُ لَيسَ بِطبيعَةٍ وَ لا بِجَوهَرٍ قَدْ کانَ مُقَدّساً عَنِ العَناصُرِ المَعروفَةِ وَ الاُسطُقُسّاتِ العَوالِی المَذکورةِ وَ اِنَّهُ ظَهَرَ مِنْ غَيْرِ لَفظٍ وَ‌ صَوتٍ وَ هُوَ اَمرُ‌اللهِ المُهَيمِنِ عَلَی العالَمينَ. اِنَّهُ مَا انْقَطَعَ عَنِ العالَمِ وَ هُوَ الفَیْضُ الاَعْظَمُ الَّذیٖ کانَ عِلَّةَ الفُیُوضاتِ وَ هُوَ الْکَوْنُ المُقَدَّسُ عَمّا کانَ وَ ما یَکونُ.» ۸ [مضمون به فارسی: پس بدرستی که کلام خداوند عزّ و جلّ برتر و عالیقدرتر از آن است که حواس آن را درمی یابند چه که کلام الهی طبیعی و مادّی و جوهر نیست و مقدّس از عناصر معروف [چهارگانۀ] مادّی بوده است و بدرستی که کلام الهی از غیر لفظ و صوت ظاهر گردید و آن عبارت است از امر خداوندِ حاکم بر عالمیان. بدرستی که کلامِ اِلهی از عالَم قطع نشده و آن فیضِ اَعظمی است که علّتِ فیوضات است و آن وجودِ مقدّس است از آنچه بود و از آنچه هست.]

مال قیصر را به قیصر بدهید... (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

ششم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

این جمله که عنوان این نوشتار است بسیار آشنا و مربوط به داستانی مشهور است. در دوران حیات حضرت مسیح علمای مذهبی جهت در بند انداختن و امتحان حضرتشان از وی سؤال نمودند که آیا قانونی است که مالیات به قیصر داده شود. حضرت مسیح از ایشان خواست که سکّه ای به ایشان بدهند و سکّه ای را به حضرتشان دادند و سپس حضرت مسیح سؤال نمودند که نقش چه کسی بر روی سکه می باشد. در جواب گفتند «قیصر» و حضرت مسیح فرمودند: «مال قیصر را به قیصر بدهید و مال خدا را به خدا!»

در دیانت مسیحی این جمله به صورت اصلی در آمده که روابط و وظائف حکومت و دیانت را روشن می کند گرچه حضرت مسیح این نکته را به عنوان مثال ذکر نمودند ولی نظرات مختلفی در مورد تفسیر و معنای این بیان موجود است. به هر تقدیر نظریۀ قابل قبول عموم این است که این بیان اشاره به جدایی حکومت از دیانت است. این نظریه با مکالمه ای که مابین حاکم رومی پونتیوس پیلاطس (Pontinus Pilate) با حضرت مسیح به میان آمد بیش تر قوّت گرفت که حضرت مسیح فرمودند: «پادشاهی من از این جهان نیست.». ولی در نهایت هنگامی که حضرت مسیح را به صلیب کشیدند بالای سرِ ایشان در تابلوئی نوشتند «پادشاه کلیمیان».

در آثار حضرت بهاءُالله مطلب مشابهی را هم می توان یافت و آن زمانی است که مسؤولین حکومت بر اساس اَوامرِ عُلمایِ دینی ستم و ظلم خویش را نسبت به حضرتشان روا داشتند.

حضرت بهاءُالله در «کتاب مستطابِ اَقدَس» https://www.bahai.org/fa/library/authoritative-texts/bahaullah/kitab-i-a... به حکمرانان جامعه چنین می فرمایند:

«تَاللهِ لا نُریدُ اَنْ نَتَصَرَّفَ فیٖ مَمالِکِکُمْ بَلْ جِئْنٰا لِتَصَرُّفِ القُلوبِ.» ۳ [مضمون به فارسی: قَسَم به خدا نمی خواهیم در ممالکِ شما تصرّف کنیم بلکه ما برای تصرّفِ قلب ها آمدیم.]

ولی در عین حال در مورد رفتار با حکومت به پیروان خویش اَمر می فرمایند که:

«لَیْسَ لِاَحَدٍ اَنْ یَعْتَرِضَ عَلَی الّذینَ یَحْکُمُونَ عَلَی العِبادِ دَعُوا لَهُمْ ما عِنْدَهُمْ وَ تَوَجَّهُوا اِلَی القُلُوبِ» ۴ [مضمون به فارسی: بر اَحَدی جائز نیست بر کسانی که بر مردم حکومت می کنند اعتراض کند. آنچه را نزدِ ایشان است برای ایشان رها کنید و به قلب ها توجّه نمایید.]

در این بیانات می توان ناظر بر این نکته (مال قیصر...) بود که اشاره به مسؤولین و حکومت های موقّتی است که ارزشِ «کَسَوادِ عَینِ نَمَلةٍ مَیْتَةٍ» ۵ [مضمون به فارسی: مانند سیاهی چشم مورچه ای مرده] را دارد. و همچنین در مقالۀ «خیمه شب بازی»
http://www.noghtenazar.org/node/1542
نظر حضرت بهاءُالله از همان دوران طفولیّت نسبت به قدرت های موقّت و شرایط ظاهری پُر آب و رنگ ملاحظه گردید.