سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

کتاب مستطاب اَقدَس- نمونه ای جدید (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

پنج سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

کلمه «paradigm» به معنای نمونه به نوعی جدید و بدیع است که در مکالمات امروزه به کار گرفته می شود- مانند «نمونه ای جدید» (a new paradigm) و یا «تغییر مسیر» (paradigm shift) ولی به کار گرفتن آن در چنین زمینه ای نکته ای مخصوص است که مربوط به ایّام اخیر می باشد. به کار گرفتن آن مرتبط به یکی از فلاسفۀ دنیای علم به نام توماس کوهن «Thomas Kuhn» است. در اواخر قرن بیستم این فیلسوف تحقیقاتی در مورد تاریخ علوم و پیشرفت آن نموده که آنچه را با پشتکاری فراوان نشان داد این نکته بود که علم هر از مدّتی از زمان تحت تغییر «انقلابات علمی» (scientific revolutions) قرار می گیرد- که نسخه و نمونۀ جدیدی را به کار می گیرد و یا تغییر مسیر می دهد.

این انقلاب زمانی اتّفاق می افتد که هر از گاهی روش عملی متداولِ موردِ قبول تدریجاً و متزایداً در مقابل بسیاری از سؤالات بی جواب می ماند و قادر به پیدا نمودن راه حلّی برای آنان نیست. جهت یافتن راه حلّی در ابتدا بسیاری از متفکّرین پیشرو نظراتی جدید برای یافتن راه حلّی مناسب ابراز می نمایند که کاملاً با نظریات قدیمی متفاوت است که معتقدین به نظریات قبلی با شدّت با چنین عقایدی مخالفت می کنند. نتیجۀ آن فرایندی است که جامعۀ علمی را وادار به دخالت می نماید و تئوری جدید و آزمایشات تازه شروع می گردد تا حدّی که نهایتاً یکی از این نظریات جدید به عنوان نسخه ای عملی مورد قبول شده و این نسخۀ جدید روش علمی می گردد. بدین طریق دانشمندان تدریجاً از نظرات قبلی دست شسته و نسخۀ جدید را به کار می گیرند و دیگر از نظرات قدیمی دفاع نمی کنند بلکه ایّام خویش را صرف کشف حقائق با به کار گرفتن این راه جدید می کنند. به طور مثال می توان چنین تغییر نظریه را در نجوم ما بین نظریۀ بطلمیوس و کوپرنیک و یا نظریۀ علمی نیوتون و تئوری نسبیّت مشاهده نمود. نکتۀ بسیار حسّاس تغییرات بین نظریه های گذشته و نظریه های تازه این است که با یکدیگر «ناسازگارند». این نکته بدین معناست که نمی توان نظریۀ جدید را با اصول و ابزار نظریۀ قدیمی به کار گرفت و بالعکس. ولی در عرصۀ نظریه های علمی هر یک از آنان بِنَفسِه «صحیح» است و امکانات تحقیق در امور را در محدودۀ خویش به وجود می آورند.

بیانات حضرت بهاءُالله در مورد سیّارات و کهکشان
http://noghtenazar.org/node/1511 مثال بسیار زیبائی در این مورد می باشد. نظریۀ متفاوت در مورد کهکشان ها از نتیجۀ تاریخ بشر در مورد علوم است ولی هر یک از این دو استنباط را نمی توان برای ارزیابی و سنجش یکدیگر به کار برد. با بیانی ساده می توان گفت که در مورد واقعیّت باید از جنبه های متفاوت بدان نظر انداخت تا بتوان استنباطی کامل داشت.

در کتاب مستطاب اَقدَس حضرت بهاءُالله اساساً اَوامر و احکام را به عنوان «نسخه و نمونه ای جدید» بیان می فرمایند.

«قُلْ یا مَعْشَرَ العُلَمآءِ لاتَزِنُوا کِتابَ اللهِ بِما عِنْدَکُمْ مِنَ القَواعِدِ وَ العُلومِ اِنَّهُ لَقِسْطاسُ الحَقِّ بَیْنَ الخَلقِ قَدْ یُوزَنُ ما عِنْدَ الاُمَمِ بِهذَا القِسطاسِ الاَعظمِ وَ اِنَّهُ بِنَفْسِهٖ لَوْ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.» ۳ [مضمون به فارسی: بگو ای گروه عُلَماء کتاب خدا را با قواعد و علومی که نزد شما است نسنجید. بدرستی که کتاب خدا میزان حقّ بین خلق است. آنچه نزد اُمّت ها است به این میزانِ اَعظم سنجیده می شود و خودِ آن به خودش اگر بدانید.]

حضرت بهاءُالله- اصلاح قوانین (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

سوّم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

احکام و اَوامِرِ حضرت بهاءُالله مانند تعالیم دیگر پیامبران اِلهی از نظر تاریخی در زمان و مکان مشخصی نازل گردیده. همچنین زبانی را که در همان زمان بدان تکلم می شده و در مکالمات معمول بوده به کار گرفته شده. بسیاری معتقدند زبانی که حضرت مسیح بدان سخن می گفت زبان آرامی (Aramaic) (زبان معمول آن ایّام در مَحَلِّ زندگی ایشان) می باشد. تعالیم حضرت مسیح از حقائق موجودۀ نفوسی که در حول و حوش ایشان زندگی می کردند سخن می گوید- اکثریّت نفوس آن نواحی کلیمیانی بودند که در بیش تر ساعات خویش به بررسی و تفکّر در تعالیم حضرت موسی، رسوم موسوی و فرهنگ خویش می پرداختند. حضرت مسیح هم لزوماً همان زبان را به کار می گرفتند زیرا به کار گرفتن زبانی دیگر برای مردم آن منطقه غیر قابل در ک و استنباط بود. حال مشخّص است علائم و مطالبی را که حضرت مسیح به کار گرفتند گرچه در ارتباط با مَحَلّ بود ولی جهانی گردید و اساس مَدَنیّتی عظیم غیر قابل تصوّری را برای نفوسی که در آن زمان با ایشان در تماس بودند، بنیان نهادند.

این مطلب در مورد حضرت بهاءُالله هم صادق است. حضرت بهاءُالله به دو زبان عربی و فارسی آثار خویش را نازل فرمودند که هر دو زبان هائی بودند که در مناطقی که حیات مبارک در آن سپری شده مرسوم بود- احکام و تعالیم مبارک هم بسیار نزدیک به فرهنگ، تاریخ و مسائل مذهبی و رسوم مردم همان مناطق می باشد. همان طوری که پیروان اوّلیّۀ حضرت مسیح در ابتدا قادر به تشخیص این اَمر نبودند که دیانت حضرت مسیح در آینده به چه صورتی در خواهد آمد، بهائیان هم حال شاید نتوانند تصوّری دربارۀ آیندۀ اَمرِ حضرت بهاءُالله داشته باشند. همان طوری که در مقالۀ «قانون چیست؟» http://www.noghtenazar.org/node/1664 حضرت بهاءُالله می فرمایند باید هدف از نزول احکامشان را «درک» نمود. به طوری عمومی در مورد رابطۀ بین تعالیمِ اِلهی و نَفْسِ مَظاهرِ ظهور [فرستادگان خدا] باید به این بیانات حضرت بهاءُالله که در زیر آمده توجّه نمود:

«اگر چه پیدایش ایشان [فرستادگان خدا] در جهان یکسان نه... پس دانسته شد که این نه بیشی و کمی است ولی جهان ناپایدار شایسته این گونه رفتار است چه هر گاه که خداوند بیمانند پیمبری را به سوی مردمان فرستاد به گفتار و رفتاری که سزاوار آن روز بود نمودار شد خواستِ یزدان از پدیداری فرستادگان دو چیز بود نخستین رهانیدن مردمان از تیرگیِ نادانی و رهنمائی به روشنائیِ دانائی دویّم آسایش ایشان و شناختن و دانستن راه های آن.» ۳

به علاوه همان طوری که تعلیم پیامبران فرایند تغییر و دگرگونی را شروع می کند بسیاری از پیروان اولیّۀ مَظهَرِ ظهور قادر به مشاهدۀ این تغییرات نخواهند بود لذا در مورد حضرت محمّد، حضرت بهاءُالله چنین فرمودند: