سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

مُنا محمود نژاد ـ بیان حقیقت تا قدرت (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti)(۲)

۲۷ می ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

به نظر می رسد که عبارت «بیان حقیقت تا قدرت کامل» در ابتدا جامعۀ کویکر (‌Quakers) بدان آگاه بودند. این عبارت عنوان گزارش بررسی تضادهای بین المللی در سال ۱۹۵۵ بود که به وسیلۀ دوستان کمیتۀ خادمین عرضه شده که این بررسی مطالبی دربارۀ فرهنگ کویکرها نوشته. (۳)

ولی این مطلب از ایّام قدیم در اذهان بجای مانده. پیامبران الهی همواره بیانی به حقیقت نموده که نهایتاً به قدرت رسیده. مناظرۀ حضرت مسیح با پونتیوس پیلاطس را باید به خاطر آورد.

«از این جهت من متولّد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستی (حقیقت) شهادت دهم، و هر که از راستی است سخن مرا می شنود. پیلاطس به او گفت، راستی (حقیقت) چیست؟» (۴)

همان طوری که مشهور است پیلاطس حضرت مسیح را به صلیب کشید. سؤالی دیگر که ممکن بود مطرح شده باشد و پیلاطس این سؤال را نپرسید این بود که «قدرت چیست؟» در نهایت حقیقتی که حضرت مسیح با خود داشت جهان را دگرکون کرد. نام پیلاطس بخاطر این تماس با حضرت مسیح به یاد مانده ولی قدرت موقّت وی سریعاً از کفش رفت.

در کتاب ایقان حضرت بهاءالله بیاناتی در مورد قدرتِ مَظاهرِ مُقدّسه [پیامبران] که برای نوع بشر فرستاده شدند می فرمایند. کلمات حضرت مسیح را به شکنجه گران خویش به یاد می آورند که از وی می پرسیدند آیا وی مسیح حقیقی است:

«آن حضرت رأس بلند نموده فرمودند: اَمٰا تَریٰ بِاَنَّ ابْنَ الاِنسانِ قَدْ جَلَسَ عَنْ یَمینِ القُدرَةِ وَ القُوَّةِ؟! یعنی آیا نمی بینی که پسر انسان [حضرت مسیح] جالس بر یَمینِ قدرت و قوّتِ اِلهی است و حال آن که بر حسب ظاهر هیچ اسباب قدرت نزد آن حضرت موجود نبود مگر قدرتِ باطنیّه که احاطه نموده بود کُلِّ مَنْ السَّمواتِ وَ الاَرض را دیگر چه ذکر نمایم؟» (۵)

حال توجّه خویش را به نفس دیگری که شاهد حقیقت بود معطوف می کنیم ـ یک شهید. زیرا به معنای حقیقی کلمه شهید شاهدی است بر حقیقت.

مُنا محمود نژاد

در نظر بسیاری وی نفسی ناتوان می رسید. دختری ۱۷ ساله در زمان شهادت. معلّم درس اخلاق کودکان. بعد از گذشت زمان زیادی که نامش از یاد شکنجه گرش رفته است در اذهان بسیاری دیگر نامش باقی و ستایشش نموده و خواهند نمود.

مُنا در سال ۱۹۶۵به عنوان فرزند دوّم خانواده متولّد شد. برای زمانی خانوادۀ وی در یمن کشوری که سعی در برقراری جامعۀ بهائی در آن نمودند زندگی کردند. در سال ۱۹۶۹ دولت یمن تمامی خارجیان را از کشور اخراج نمود و خانوادۀ وی نهایتاً در شهر شیراز مقیم گردیدند. منُا به صدای خوش و کوشایی در تحصیل در حدّ و سطحی عالی معروف بود. از پانزده سالگی مُنا شروع به تدریس در کلاس های درس اخلاق نمود. خدمتی که وی با فداکاری و خلوص نیّت انجام می داد.

لیدیا زامنهوف و زبانی جهانی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۰ می ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

پدر لیدیا زامنهوف بود که زبان بین المللی اسپرانتو را اختراع نمود ـ احتمالاً موفّق آمیزترین اقدامی که تا حال برای ایجاد زبانی بین المللی گردیده. لیدیا بنفسه تمام حیات خویش را برای گسترش این زبان و انتشار دیانت بهائی که پیروش شده بود صرف نمود. بدون تردید تعلیم لزوم زبانی واحد برای جامعۀ بشری حضرتِ بهاءالله، مطلبی که محلّ علاقۀ لیدیا بود یقیناً برایش اهمیّت خاصّی داشته.

متأسّفانه وقوع جنگ جهانی دوّم که حضرت بهاءالله آن را پیشگوئی فرموده بودند عامل کوتاه شدن حیات لیدیا گردید. یقیناً بطور کلی می توان گفت که جنگ جهانی دوّم نتیجۀ توسّل به طرز تفکر ناسالمی بود که نمی توانست لازمۀ بلوغ جامعۀ بشری باشد.

لیدیا جوان ترین دختر لودویگ زامنهوف، مخترع زبان اسپرانتو بود. وی در سال ۱۹۰۴ در ورشو در لهستان که در آن ایّام قسمتی از امپراطوری روسیه بود متولّد شد. از نظر مذهبی خانوادۀ وی یهودی بودند و یکی از دلائلی که پدرش را وادار به اختراع زبان نمود آرزوی بوجود آوردن وسیله ای بود که بتواند در اتّحاد عالم و استقرار صلح کمک نماید.

گرچه خطرات ملّی گرائی بی حدّ در آن دوران هنوز امری آنچنان مورد نظر نبود ولی وی اصلاً معتقد نبود که رفاه عالم بشر بدان وابسته است. در واقع وی «قویاً اعتقاد» (۳) داشت که ملّی گرائی برای بشر خطرناک است.

لیدیا در سن نُه سالگی زبان اسپرانتو را یاد گرفت و در سن ۱۳ سالگی پدرش را از دست داد و به همراهی مادرش ارث پدر را که گسترش و توسعۀ زبان اسپرانتو بود به دوش گرفت.

در سال ۱۹۲۵ لیدیا از دانشگاه در رشتۀ علوم قضائی فارغ التّحصیل شد و گرچه خدا را منکر شد ولی بزودی مذهب یکی از اصول اساسی حیات وی گردید. در همان سال به یک جلسۀ بهائی در ژنو دعوت شد و در آن جلسه با مارثا روت ملاقات نمود که ایشان هم به زبان اسپرانتو کاملاً آشنا بودند. لیدیا به دیانت بهائی ملحق شد و در اواخر سال ۱۹۳۰ برای انتشار زبان اسپرانتو و دیانت بهائی به آمریکا رفت. در آن کشور شاهد نفوذ بیان خلّاق حضرت بهاءالله در گسترش زبان اسپرانتو گردید.