سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

معبدی در شرق- اوّلین مَشرِقُ الاَذکارِ مَحَلّی در باتامبانگ، کامبوج (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

دوّم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

روز گذشته روزی فراموش نشدنی و برجسته بود- روز افتتاحیۀ اوّلین مشرقُ الاَذکار مَحلّی در شهر باتامبانگ در کشور کامبوج، که در تاریخ عالم انسانی ثبت گردید. ساختمان این بنا تحقّق فرمودۀ حضرت بهاءُالله در کتاب احکام یعنی «کتاب مستطاب اَقدَس» می باشد که:

«یا مَلَأ الاِنشاءِ عَمِّرُوا بُیوتاً بِأکْمَلِ ما یُمْکِنُ فِی الاِمکانِ بِاسْمِ مالِکِ الأدْیانِ فِی البُلدانِ.» ۳ [مضمون به فارسی: ای مردم بیوتی به کامل ترین شکل ممکن در عالم اِمکان به نام مالکِ ادیان در شهرها بسازید.]

این بیانات مبارکۀ حضرت بهاءُالله منحصراً خطاب به گروهی خاصّ از انسان ها نیست. درب های چنین مَشرقُ الاَذکارهایی به روی تمامی مردم جهان باز است و کتب مقّدسۀ دیگر ادیان را هم در چنین معبدی می توان مطالعه نمود. چنین اقدام اوّلیۀ مردم باتامبانگ بِنَفسِه شاهد این عمومیّت می باشد. انتخاب شهر باتامبانگ بر اساس نظریۀ پیشرفت و توسعۀ توأمان خدمت و عبادت در آن منطقه بوده.

اگرچه مشرقُ الاَذکار کامبوج اوّلین مشرقُ الاَذکارِ مَحَلّی است که ساخته شده ولی قبلاً در عرض دهه های مختلف با صبوری و تحمّل شدائد فراوان نهایتاً مشرقُ الاَذکارهای قارّه ای در قارّات آمریکای شمالی (۱۹۵۳)، افریقا (۱۹۶۱)، استرالیا (۱۹۶۱)، اروپا (۱۹۶۴)، آمریکای مرکزی (۱۹۷۲)، جزائر پاسیفیک (۱۹۸۴)، شبه قارّۀ هندوستان (۱۹۸۶) و آمریکای جنوبی (۲۰۱۶) مرتفع گردیده.

ساختمان مشرقُ الاَذکار کلاً دارای اصول و اساسی بسیار شبیه یکدیگر می باشند (سالنی در میان که به دور خود نُه درب دارد) ولی تمامی این ساختمان ها هر کدام شخصیّت خویش را داشته و به نحوی بدیع و شکیل ساخته شده اند و در هر کدام نشانه ای که مَحَلِّ عبادت است در خویش دارند. زبان های مختلف و موسیقی های متنوّع در هر کدام به کار گرفته می شود- که هم مَحَلّی و هم بینُ المللی می باشند. در زیر در قسمتی از پیام «بیتُ العَدلِ اَعظم» http://noghtenazar.org/node/1641 برای افتتاحیۀ مشرقُ الاَذکارِ باتامبانگ چنین آمده است:

«بس برازنده و شایسته است که گرامی‌داشتِ این لحظۀ خاصّ تاریخی در منطقه‌ای صورت می‌گیرد که ارتباطی دیرینه و افتخارآمیز با اَمرِ اِلهی [دین بهائی] دارد، چه که حتّی در زمان حیات حضرت بهاءُالله پیام مبارکش تا نواحی جنوب شرقی آسیا رسیده بود، پیامی که همۀ مردمان را به فعّالیّت در راه صلح و اتّحاد دعوت ‌می‌نمود و البتّه لزوم و فوریّتش نهایتاً در طیّ سال‌های متمادی بعد شدّت یافته است. آیا عدمِ اتّحاد موجب شدّت بحران‌ها و اختلافاتی نیست که جهان را مبتلا ساخته است؟ آیا عدمِ اتّحاد رنج و مشقّاتی را که بسیاری از مردمان با آن مواجهند تشدید ننموده است؟ الحمدُ لِله که مردمان پاک ‌دل کشور کامبوج که خود مصائب زیادی متحمّل شده‌اند با چنین اشتیاقی به دعوت جمال قدم [حضرت بهاءُالله] پاسخ می‌گویند. آنان مُجِدّانه می‌کوشند تا به مددِ نیروی اتّحاد، نفوس را با آموزش مادّی و معنوی تعالی بخشند و مردمان را قادر ‌سازند تا قابلیّت خدمت را در خود پرورش دهند. احبّای کامبوج براستی جزو نفوسی کوشا و پیشرو در مرزهای یادگیریِ عالَمِ بهائی برای ایجاد جوامعی استوار بر بنیانی پایدار هستند.

جنسیّت و عالَمِ اِلهی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

اوّل سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

آن طور که از آثار حضرت بهاءُالله استنباط می شود خالق متعال جنسیّتی ندارد. در واقع به خدا به نظر انسان و یا موجود مافوق انسان نگاه کردن غیر از خیال پردازی چیزی دیگر نیست.

«و بَر اولِی العِلم و اَفئدۀ مُنیره واضح است که غیبِ هُویّه و ذاتِ اَحَدیّه مقدّس از بُروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده...» ۳

بحث دربارۀ این مطلب امری بسیار پیچیده است. در مرحلۀ اوّل باید تعریف «جنسیّت» را روشن نمائیم که منظور چیست. جنسیّت در حقیقت شامل نکاتی مربوط به فرهنگ و زیست شناسی می باشد که به سادگی می توان این دو را با یکدیگر مخلوط نمود. جنسیّتی که اخیراً به عنوان «صورتی» و یا «آبی» به کار برده می شود (اشاره به رنگ صورتی برای دختران و آبی برای پسران است) منحصراً یکی از اختراعات فرهنگی است که بشر امروزه مردان و زنان را به این نوع می شناسند. جملاتی مانند «زنان...» و «مردان...» که نظراتی بخصوص در مورد خصوصیّات جنسیِ هر کدام است عمیقاً تحت تأثیر بافت فرهنگی قرار گرفته. آن چیزی است که دانشمندان امور فرهنگی «حقیقت اجتماعی» نام نهادند- عالمی خیالی است که به وسیله نوع بشر اختراع گردیده و در واقع بنیان تفاوت های میان دو جنس زن و مرد را نشان می دهد. با بیانی دیگر آنچیزی که ما «صفات مردانه» و «صفات زنانه» می نامیم از تجربیات حقیقی نوع بشر است- و تقریباً تمامی نوع بشر بسته به فرهنگ و شخصیت نفوس چنین صفاتی را به درجات مختلفه به اَنحاءِ مختلفه به کار می گیرند. با کمی تأمّل براحتی می توان فهمید جنس بستگی به وجود مادّی ما دارد در حالی که نوع بشر مافوق جسمانیّت خویش می باشد که باعث می شود با جملاتی مانند « روح جنسیّت ندارد» روبرو گردیم. به علاوه حال سؤالِ «بشر بودن چه معنائی می تواند داشته باشد و یا زن و یا مرد بودن چه معنائی دارد؟» http://noghtenazar.org/node/1574 می تواند معنای جدیدی به خود گیرد و اگر توأمان مورد بحث قرار نگیرد ممکن است باعث گمراهی گردد.

مسألۀ پیچیدۀ دوّم رابطۀ مابین فرهنگ و زبان است. فرهنگ نکته ای است که در بطن زبان قرار دارد. به عنوان مثال کلمۀ «او ـ He« در زبان انگلیسی که در مورد خدا هم به کار گرفته می شود معنائی کاملاً متفاوت با کلمۀ «او یا هُوَ» دارد. زبان انگلیسی به طور عمومی جنسیّت ندارد گرچه «او» در انگلیسی رابطۀ بسیار محکمی با جنسیّت مرد دارد. در زبان عربی و تا حدّی در زبان فرانسه و دیگر زبان های لطیف تر مؤنث و مذکر بودن بدون هیچ قانونی به تمام اشیاء غیر زنده مانند درخت، میز، آسمان و زمین هم اطلاق می شود. به عنوان مثال خورشید مؤنث در حالی که ماه مذکّر است. بیان «He is God ـ او خداست» در زبان انگلیسی که ترجمۀ مستقیم آن در زبان عربی «هُوالله» است طنین متفاوتی در این دو زبان متفاوت دارد. به نوعی دیگر می توان بجای آن بیان «It is God» به کار گرفت، گرچه کلمۀ «It» معنای کاملی را نشان نمی دهد زیرا این کلمه در مورد اشیاء هم استفاده می شود در حالی که آن چه که خداوند در مورد مطلبی مدّ نظر می گیرد با آنچه که بشر در نظر می گیرد بسیار متفاوت است.

نکتۀ پیچیدۀ سوّم نارسائی زبان در بیانِ عوالِمِ روحانی است که در حدّی در مرز و حدود ادراک انسانی قرار دارد. به عنوان مثال صفاتی مانند جَمال، اقتدار، عالِم، بَقا، رحیم، مَحَبَّت را که به عنوان بشر ما به خداوند نسبت می دهیم تنها تا حدِّ قوای انسانی مفاهیمی جسمانی خواهند داشت. مسلّماً این مثال امری است نسبی و تنها طریقی است که می توان صفاتِ اِلهی را بیان نمود اگر چه حقیقت این صفات مافوق تمامی این توضیحات بشری است و به همین دلیل است که حضرت بهاءُالله در نماز بزرگ (صَلاةِ کبیر) می فرمایند:

« سُبْحانَکَ مِنْ اَنْ تَصْعَدَ اِلیٰ سَماءِ قُربِکَ اَذکارُ المُقَرَّبینَ اَوْ اَنْ تَصِلَ اِلیٰ فِناءِ بابِکَ طُیُورُ اَفِئِدَةِ المُخلِصینَ. اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ مُقَدَّساً عَنِ الصِّفاتِ وَ مُنَزَّهاً عَنِ الاَسْماءِ.» ۴ [مضمون به فارسی: پاک و مقدّسی تو از این که اَذکار مقرّبین به آسمان نزدیکی تو بالا رود یا این که پرنده های قلوب مُخلصین به آستانۀ بابِ تو برسد. شهادت می دهم که تو از صفات مقدّسی و از اسم ها منزّهی.]

نهایتاً این مطلب را می توان به تساوی حقوق مردان و زنان مربوط نمود و همان طوری که قبلاً مشاهده نمودیم http://noghtenazar.org/node/1582 یکی از اصول اساسی دیانت بهائی است. باید کاملاً واضح باشد که استنباط از امور روحانی که ارزشی کم تر برای زنان قائل شود و یا این که زنان را در مقامی کم تر قرار دهد با این اصل اساسی مخالف است. این دقیقاً نظریه ای است که جنسیّت فرایندی تاریخی است به این خاطر که تساوی حقوق زنان و مردان در عالم متزایداً اظهار می شود.

در رابطه با این مطلب جنبۀ مؤنّث بودن در عالم روحانی را می توان در آثار حضرت بهاءُالله مشاهده نمود. در داستان لیلی و مجنون http://noghtenazar.org/node/1717 که لیلی به صورت زن بیان شده ولی جنبه ای اِلهی هم دارد.