سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

لوح حضرتِ بهاءُالله خطاب به ملکه ویکتوریا: اصلاحِ عالَم (۱)
نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۹ اگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

از تمامی پادشاهان و رؤسای اَرض که مورد خطاب حضرت بهاءُالله قرار گرفتند تنها نفسی که گزارش شده از روی درایت به ندای ایشان پاسخ داد ملکه ویکتوریا است که گفته بود

«چنانچه ندا و دعوت از جانب خدا است البتّه پیشرفت خواهد کرد در غیر این صورت به هیچ وجه ضرری وارد نخواهد آورد.» ۳

لوحِ مبارک خطاب به وی در حوالی سال ۱۸۶۸ بعد از ورود به عَکّا نازل گردیده که بخشی از «سورۀ هیکل» http://www.noghtenazar.org/node/1688 را تشکیل می دهد.

در لوح خطاب به ملکه ویکتوریا ما شاهد یکی دیگر از ابعاد احکام و رسالت نفس مبارک حضرت بهاءُالله می باشیم و مانند الواح دیگر خطاب به دیگر پادشاهان صریحاً هدف از اَمرِ اَقدَسِ خویش را بیان می فرمایند که:

«قَدْ اَتیٰ جَمالُ القِدَمِ وَ الاِسْمِ الاَعْظَمِ لِحَیٰوةِ العالَمِ وَ اتِّحادِهِمْ.» ۴ [مضمون به فارسی: جَمالِ قِدَم و اِسمِ اَعظَم [هر دو از القاب حضرت بهاءُالله] برای زندگیِ عالمیان و اتّحادِ ایشان آمده است.]

در مقایسه با لوح مبارک دوّم خطاب به ناپلئون سوّم که بسیاری از رفتارهای شخصی و اجتماعی را به وی یادآوری می فرمایند، در خطاب به ملکه ویکتوریا حضرت بهاءُالله در موارد مربوط به امور جامعۀ بشری بیاناتی غَرّا نازل فرمودند. حضرت بهاءُالله ممنوعیّتِ برده داری را که ملکه ویکتوریا آن را مورد اجرا گذاشته بود تحسین می نمایند.

«قَدْ بَلَغَنا اَنَّکِ مَنَعْتِ بَیعَ الغِلمانِ وَ الاِماءِ. هذا ما حَکَمَ بِهِ اللهُ فی هذَا الظُّهورِ البَدیعِ. قَدْ کَتَبَ اللهُ لَکِ جَزاءَ ذلِکَ اِنَّهُ مُوَفِّیٖ اُجُورَ المُحسِنینَ.»( ۵) [مضمون به فارسی: به ما خبر رسیده است که تو خرید و فروش غلامان و کنیزان را منع کرده ای. این آن چیزی است که خداوند در این ظهور بدیع [دین بهائی] به آن حکم فرمود. خداوند برای تو جزای آن را نوشته است. بدرستی که او دهندۀ پاداش های نیکوکاران است.]

این قسمت از بیان مبارک بسیار قابل توجّه است زیرا چند سال بعد هم در کتاب احکام (کتاب مستطاب اَقدس) نازل گردیده و حضرت بهاءُالله حکم برده داری را لغو و مذموم شمردند.

یک بررسی سطحی از تاریخ امپراطوری دولت انگلیس شاهد مردود شمردن تدریجی برده داری است. در سال ۱۸۰۷ بریتانیا صریحاً تجارت برده را ممنوع کرد. در سال ۱۸۳۳ برده داری بکلّی لغو گردید، گرچه مناطقی (مانند هندوستان که از عناصر عمدۀ امپراطوری بود) و تحت کنترل شرکت «هند شرقی» بود، کشورهای سیلان و سنت هلن شامل این قانون نگردید و تا سال ۱۸۴۳ طول کشید که قانون لغو برداری در هندوستان (که هنوز تحت کنترل شرکت هند شرق بود) مورد تصویب قرار گیرد و رسماً لغو شود. در سال ۱۸۶۱ طبق قانون جنائی هندوستان خرید و فروش برده غیر قانونی گردید و جرم محسوب می شد. علاوه بر این اقدامات در طول قرن نوزدهم بریتانیا با به کار گرفتن قوای نیروی دریائی خود از خرید و فروش برده در آفریقا ممانعت می نمود.

بعد از مطلب برده داری، حضرت بهاءُالله به نحوۀ دموکراسی جاری در دولت بریتانیا می پردازند.

«وَ سَمِعْنا اَنَّکِ اَوْدَعْتِ زِمامَ المُشاوَرَةِ بِاَیادِی الجُمهُورِ نِعْمَ ما عَمِلْتِ لِاَنَّ بِها تَسْتَحْکِمُ اُصُولُ اَبْنِیَةِ الاُمورِ وَ تَطمَئِنُّ قُلوُبُ مَنْ فیٖ ظِلِّکِ مِنْ کُلِّ وَضیعٍ وَ شَریفٍ.» ۶ [مضمون به فارسی: و شنیدیم که تو زمامِ مشورت را به دست مردم واگذاشتی چه خوب است آنچه عمل نمودی چه که به مشورت اصول و پایه های بناهایِ اُمور مستحکم می شود و قلوب آنانی که در ظلِّ تو هستند از هر وضیع و شریفی مطمئن می گردد.]

حکومت مردم بر مردم یا دموکراسی از همین دوره تدریجاً گسترش یافت و در دوران ملکه ویکتوریا به مناطق دیگر هم کشیده شد و تا قرن بیستم طول کشید که در انگلستان تمامی مردان و زنان از حقّ رأی بطور یکسان بهره مند گردیدند. ولی پیش از قرن نوزدهم انگلستان دارای تاریخی طولانی در برقراری مجلس شور منتخب از نمایندگان ملّت برخوردار بود. ملکه ویکتوریا برعکس همکاران قبلی خویش به هیچ وجه هیچ یک از دولت های خویش را از قدرت بر کنار ننمود. در مقام مقایسۀ دو دولت ایران و عثمانی (که حضرت بهاءُالله و پیروانشان در کشورشان مورد آزار و صدمات فراوان قرار گرفتند) در هنگام نزول این لوح مبارک حکومتی خود کامه و مستبد داشتند.

دوّمین لوح حضرت بهاءُالله خطاب به ناپلئون سوّم: حیاتی جدید (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۷ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

لوح مبارک دوّم حضرت بهاءُالله خطاب به ناپلئون دارای مضامین بسیار زیادی است که بعد از مدّتی کوتاه از ورود حضرتشان به زندان عَکّا نازل گردید. نباید فراموش نمود که این بیانات صادره از نَفْسِ مقدّسی است که زندانی و مسجونی بوده و خطاب به پادشاهی مقتدر است.

«قَدْ اَتَی المُختارُ فیٖ ظُلَلِ الاَنوارِ لِیُحْیِیَ الاَکوانَ مِنْ نَفَحاتِ اسْمِهِ الرَّحْمنِ وَ یَتَّحِدَ العالَمَ وَ یَجْمَعَهُمْ عَلیٰ هٰذِهِ المائِدَةِ الّتیٖ نُزِّلَتْ مِنَ السَّماءِ.» ۳ [مضمون به فارسی: [خداوندِ] مختار در ابرهایی از نور آمده است تا هستی را از نسیم های خوش اسم رحمانش زنده کند و عالمیان را متّحد سازد و ایشان را بر سرِ این سفرۀ [رِزقِ روحانی] که از آسمان نازل شده جمع فرماید.]

نکتۀ تأسّف انگیز این بود که سرنوشت ناپلئون به مویی بسته بود و برایش امکان داشت که برای بهبودیش روش جدیدی اتّخاذ نماید ولی از این امر سرباز زد.

«‌بِما فَعَلتَ تَختَلِفُ الأمُورُ فیٖ مَملِکَتِکَ وَ یَخرُجُ المُلکُ مِنْ کَفِّکَ جَزآءَ عَمَلِکَ اِذاً تَجِدَ نَفسَکَ فیٖ خُسرانٍ مُبینٍ.» ۴ [بخاطر آنچه کردی امور در مملکتت دگرگون می گردد و مُلک از دستت خارج می شود بخاطر جزایِ عملت. در این صورت خود را در زیانی آشکار می یابی.]

در جنگِ سِدان http://www.noghtenazar.org/node/1708 سرنوشت ناپلئون مشخص گردید. ظهور و سقوط پادشاهان در این نوشتار مسأله ای پُر اهمیّت نمی تواند باشد ولی سؤالی را که مطرح می کند این است که دلیل این تذکّرات حضرت بهاءُالله در مورد سرنوشت آنان چه می تواند باشد. با توجّه به مطالعۀ دقیق این خطابات حضرت بهاءُالله می توان دریافت که آنچه را نازل فرمودند به همان اندازه که برای ناپلئون صادق است برای هر یک از افراد بشر هم می تواند صحّت داشته باشد و گرچه خطابی عمومی به عدّۀ بسیار زیادی است ولی در عین حال می تواند خطابی قویّاً شخصی باشد.

در اوایل این لوح مبارک https://www.bahai.org/library/authoritative-texts/bahaullah/summons-lord... می توان بیانات زیر را خواند که فرمودند:

«یا مَلِکَ باریسَ نَبِّئِ القِسّیسَ بِأَنْ لایَدُقَّ النَواقیسَ... قَدْ ظَهَرَ النّاقوُسُ الأفْخَمُ... تَدُقُّهُ اَصابِعُ مَشیَّةِ رَبِّکَ العَلیِّ الاَعْلیٰ فیٖ جَبَروُتِ البَقاءِ بِاسْمِهِ الأبْهیٰ‌.» ۵ [مضمون به فارسی: ای پادشاه پاریس به پیشوایان مسیحی خبر ده که دیگر ناقوس ها را به صدا درنیاورند... ناقوس اَعظم ظاهر شده است... انگشتانِ مشیّتِ پروردگارِ بلندمرتبۀ اَعلایت آن ناقوس را در جبروتِ بقاء به اسمِ اَبهایش به صدا در می آورد.]

گرچه بیانات مبارک خطاب به ناپلئون که شهرت و اعتبارش مربوط به علاقه اش به امور دیانت بود، که بعد از مدّتی متوقّف کرده بود، ولی در بعضی از مواقع جنبۀ خصوصی مخصوص به وی را دارد. در عین حال در مواضیعی دیگر خطاباتی است که شامل حال عموم می گردد. در بعضی از قسمت ها خطاباتی مخصوصاً در مورد وظائف وی به عنوان یک پادشاه نازل گردیده http://noghtenazar.org/node/1577

«اِعْلَمْ اَنَّ الرَّعِیَّةَ اَماناتُ اللهِ بَیْنَکُمْ أنِ احْفَظوُهُم کَما تَحْفَظوُنَ اَنْفُسَکُمْ اِیّاکُمْ اَنْ تَجْعَلوُا الذِّئابَ رُعاةَ الاَغْنامِ وَ اَنْ یَمْنَعَکُمُ الغُرُورُ وَ الاِسْتِکْبارُ عَنِ التَّوَجُّهِ اِلَی الفُقَراءِ وَ المَساکینَ.» ۶ [مضمون به فارسی: بدان که اَتباع و رَعایا اَماناتِ خدا بین شما هستند آنان را حفظ کنید همان طور که خودتان را حفظ می کنید. مبادا گرگ ها را چوپان و نگهبانِ گوسفندان قرار دهید و مبادا غرور و استکبار شما را از توجّه به فُقراء و مَساکین منع کند.]

با مطالعۀ این لوح مبارک بآسانی می توان دریافت که گرچه حضرتشان در مسجونیّت بودند
http://noghtenazar.org/node/1750 ولی اساس راه و طریق حیات جدید را از همان سجن استوار فرمودند. نظرات مبارک در بهبودی مؤسّساتِ ادیان هم در این لوح مبارک دیده می شود http://noghtenazar.org/node/1641 که اشاره به راهبان و کشیشان می باشد:

«یا مَلَأ الرُّهْبانِ لاتَعْتَکِفُوا فِی الکَنائِسِ وَ المَعَابِدِ اخْرُجُوا بِاِذْنیٖ ثُمَّ اشْتَغِلوُا بِما تَنْتَفِعُ بِهٖ اَنْفُسُکُمْ وَ اَنْفُسُ العِبادِ... اِعْتَکِفُوا فیٖ حِصْنِ حُبّیٖ هٰذا حَقُّ الاِعْتِکافِ لَوْ اَنتُمْ مِنَ العارِفینَ مَنْ جاوَرَ الْبَیْتَ اِنَّهُ کَالْمَیِّتِ یَنْبَغیٖ لِلْاِنْسانِ أَنْ یَظهَرَ مِنهُ ما یَنْتَفِعُ بِهِ الْأکوانُ... تَزَوَّجُوا لِیَقومَ بَعْدَکُمْ اَحَدٌ مَقامَکُمْ.» ۷ [مضمون به فارسی: ای گروه راهبان در کنیسه ها و معابد گوشه گیر و منزوی نشوید به اِذنِ من خارج شوید سپس به آنچه خود شما و مردمان از آن نفع می برند مشغول گردید... در قلعۀ حُبِّ من معتکف شوید این حقیقتِ اعتکاف است اگر از عارفین باشد. کسی که در خانه گوشه گیری اختیار کند و منزوی شود بدرستی که او مانند مرده است برای انسان شایسته است که از او چیزی ظاهر شود که همۀ عالم از آن منتفع شوند... ازدواج کنید تا بعد از شما کسی بجایتان ظاهر شود.]