تاریخ

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/26

برگرفته از: http://www.radiozamaneh.com/252325

دنیای وارونه و باور نکردنی جمهوری اسلامی ایران: دستگیری دلهره‌ انگیز آقای نوید اقدسی

پیام اخوان

برگرفته از تریبون زمانه: https://www.tribunezamaneh.com/archives/88583

دنیای وارونه‌ای را تجسم کنید که در آن قاتلان از مصونیت برخوردار هستند در حالیکه افرادی که خواهان عدالت‌اند مجازات می‌شوند. متأسفانه یک چنین دنیای عجیب و غریب با اصول اخلاقی وارونه، دقیقاً توصیفی است از دستگیری اخیر آقای نوید اقدسی در خانه‌اش توسط عناصر جمهوری اسلامی ایران که در تاریخ ۱۵ نوامبر ۲۰۱۵ و توسط عوامل «ستاد مبارزه با مواد مخدر» اتفاق افتاد. از آن زمان تا کنون خبری از او در دست نیست.

این می‌تواند توطئه‌ای برای گرفتن اعترافات اجباری از ایشان به اتهامِ بیپایه و اساسِ داشتن مواد مخدر باشد که در ایران حکم اعدام به همراه دارد. به نظر می‌رسد که «جرم» واقعی آقای اقدسی همانا طلبِ عدالت برای قتل اعدام گونهٔ پسر خاله‌شان آقای عطاءالله رضوانی باشد که در روز ۲۴اوت ۲۰۱۳ در شهر بندرعباس اتفاق افتاد:

http://www.radiozamaneh.com/94051

این حقیقت که هر دوی این افراد اعضاء اقلیت سِتَمدیدهٔ بهاییمی‌باشند، امری تصادفی نیست. حکومت ایران از دیرباز از طریق طرحِ جرائم جعلی و ساختگی و نیز تئوری‌های پوچ و بی معنی توطئه، سیاستی را مبنی بر استفاده از این اقلیت صلح‌طلب بهعنوان سپر بلای خود، دنبال می‌کرده است. در حالی که منطقه خاورمیانه در حال فروپاشی و سقوط به ورطهٔ تاریک افراط‌گرایی مذهبی می‌باشد، پاسخ جمهوری اسلامی، برانگیختنِ هر چه بیشترِ تنفر مذهبی و خشونت علیه شهروندان خود می‌باشد.

آقای رضوانی، شوهری از خود گذشته و پدر دو فرزند بود. همانطور که روالِ سیاست همیشگی و رسمی ایران است، ایشان به دلیل هویت مذهبی‌اش به عنوان یک بهایی، از حق تحصیل در دانشگاه محروم گردید. اما او با فروش و تعمیر دستگاه‌های تصفیه آب، موفق شد خانوادهٔ خود را اداره نماید. وی که عضو برجسته‌ای در جامعه محلی بهایی محسوب می‌گردید، در کسب و کار خود حُسنِ شهرتی حاصل نموده و در میان همگان به دلیل صداقت و شرافتی که داشت مورد ستایشبود. کوتاه زمانی پیش از به قتل رسیدنش، وی پیام‌های تلفنی تهدیدآمیزی دریافت می‌کرد. عوامل وزارت اطلاعات به او اخطار کرده بودند که باید بندر عباس را ترک نماید. حدود پاسی گذشته ازنیمه شب ۲۴ اوت ۲۰۱۳ در حومهٔ شهر، با اسلحه‌ای که مجهز به صدا خفه کن بود، گلوله‌ای به سر آقای عطاءالله رضوانی شلیک شد. این حادثه تمام علائم و آثار یک اعدامِ برنامه ریزی شدهٔ فراقضاییتوسط عوامل امنیتی را نشان می‌داد. اما علیرغم چنین شواهد قاطعی، مقامات قضایی با افزودن این مطلب که دیانت بهایی یک «فرقهٔ منحرف» می‌باشد، فوراً به خانواده رضوانی اطلاع دادند که او بهطور مرموزی خودکشی نموده است. مسئولان کشور به جای آنکه در باره این جنایت تحقیق کنند به نزدیکان ایشان اخطار کردند که هیچگونه عکس یا فیلمی از مراسم تشییع پیکر ایشان نگیرند و بارسانه‌های خارجی مصاحبه ننمایند و مقامات رسمی وزارت اطلاعات را در این ماجرا درگیر نکنند. در روز ۱۴ اکتبر ۲۰۱۴ در تلاش برای دادن حق السکوت و بستن این پرونده، خانوادهٔ مقتول را تحتفشار گذاشتند که «حق الدّم» را قبول کنند. آنها از پذیرفتن این پیشنهاد امتناع ورزیدند.

یکی از دوستان عزیز در اینترنت به اشتراک گذاشته اند:

متن زیر بیانیه محفل روحانی ملی ایران(محفلی که ربوده شد) * است که در دیماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت، در سالهای اولیه انقلاب و زمانی که مشکلات و طوفان بلا بر خانمان و زندگی احبا در جای جای ایران می تاخت، خطاب به بهائیان ایران نوشته شده است. روز گذشته این بیانیه را بعد از گذشت سی و شش سال و با احساسی عجیب دوباره خواندم. مطالب این بیانیه بعد از گذشت تمامی این سالها بسیار تازه است گویی که غبار گذشت زمان بر آن ننشسته است. پیش بینی هایی که در باره آینده احبا در ایران شده است، اشاره به هدف بسیار ارزشمند بهاییان برای ساختن دنیای بهتری که ارزش هر نوع فداکاری و جانبازی را دارد و یادآوری قدر و ارزش فضل و موهبتی که نصیب نسل ما شده و وظایفی که حتی به عنوان تنها بهایی سراسر عالم بر دوش داریم و به عبارتی دیگر هر کلمه و هر جمله این متن را بارها و بارها باید خواند و در روح و جان محفوظ داشت. خصوصا توجه به عبارت انتهایی“ فدای یکایک آن مشاعل حب و وفا“ و به یادآوردن جانبازی آنان آتش بر جان می زند.

شمع ها را فروزنده نگاه داریم

ستايندگان اسم اعظم در مهد امرالله عليهم بهاءالله

در بحبوحۀ اين جهان منقلب و مضطرب و پرابتلا که ارکان مدنيت مادّيه متزعزع، نظم جهان پريشان و ملل عالم در طوفان سهمگين مصائب و مشاکل مختلفۀ متنوّعه گرفتارند، اهل بهاء و برگزيدگان حضرت کبرياء و مروّجين مدنيت لاشرقيّه و لاغربيۀ الهيه بر بسيط غبرا که تحقّق وعود صريحۀ الهيه را به چشم ظاهر مشاهده مى کنند، به کمال شکر و سرور و تسليم و رضا، متوکّلاً على الله، منقطعاً عمّا سواه، به اجراى رسالت عظيم روحانى خويش در عصر تکوين دور الهى مشغول و به ايفاى وظائف مقدّسۀ خود در سبيل انتشار پيام نجات بخش حضرت بهاءالله و تأسيس ارکان مدنيت روحانى اَب آسمانى مألوفند.