تاریخ

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/26

یکی از دوستان عزیز در اینترنت به اشتراک گذاشته اند:

متن زیر بیانیه محفل روحانی ملی ایران(محفلی که ربوده شد) * است که در دیماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت، در سالهای اولیه انقلاب و زمانی که مشکلات و طوفان بلا بر خانمان و زندگی احبا در جای جای ایران می تاخت، خطاب به بهائیان ایران نوشته شده است. روز گذشته این بیانیه را بعد از گذشت سی و شش سال و با احساسی عجیب دوباره خواندم. مطالب این بیانیه بعد از گذشت تمامی این سالها بسیار تازه است گویی که غبار گذشت زمان بر آن ننشسته است. پیش بینی هایی که در باره آینده احبا در ایران شده است، اشاره به هدف بسیار ارزشمند بهاییان برای ساختن دنیای بهتری که ارزش هر نوع فداکاری و جانبازی را دارد و یادآوری قدر و ارزش فضل و موهبتی که نصیب نسل ما شده و وظایفی که حتی به عنوان تنها بهایی سراسر عالم بر دوش داریم و به عبارتی دیگر هر کلمه و هر جمله این متن را بارها و بارها باید خواند و در روح و جان محفوظ داشت. خصوصا توجه به عبارت انتهایی“ فدای یکایک آن مشاعل حب و وفا“ و به یادآوردن جانبازی آنان آتش بر جان می زند.

شمع ها را فروزنده نگاه داریم

ستايندگان اسم اعظم در مهد امرالله عليهم بهاءالله

در بحبوحۀ اين جهان منقلب و مضطرب و پرابتلا که ارکان مدنيت مادّيه متزعزع، نظم جهان پريشان و ملل عالم در طوفان سهمگين مصائب و مشاکل مختلفۀ متنوّعه گرفتارند، اهل بهاء و برگزيدگان حضرت کبرياء و مروّجين مدنيت لاشرقيّه و لاغربيۀ الهيه بر بسيط غبرا که تحقّق وعود صريحۀ الهيه را به چشم ظاهر مشاهده مى کنند، به کمال شکر و سرور و تسليم و رضا، متوکّلاً على الله، منقطعاً عمّا سواه، به اجراى رسالت عظيم روحانى خويش در عصر تکوين دور الهى مشغول و به ايفاى وظائف مقدّسۀ خود در سبيل انتشار پيام نجات بخش حضرت بهاءالله و تأسيس ارکان مدنيت روحانى اَب آسمانى مألوفند.

لیدیا زامنهوف در کلولند

بهای سنگینی که برای ترس و تعصّب از احساسات ضدّ مهاجرت می پردازیم

نوشته: جرمی جنوُزیز(1). - نویسنده مدعو

ترجمه: مهرداد جعفری

صحبت های امروزه که سیاستمدارن امریکائی با ترس و هراس از مهاجرت و پناهجویان می نمایند مرا به یاد لیدیا زامنهوف (Lidia Zamenhof ) می اندازد که در اواخر دهه 1930 به کلولند آمده بود.

لیدیا در خانواده مشهوری به دنیا آمده و پدرش لودویک زامنهوف (Ludwick Zamenhof ) مخترع زبان بین المللی اسپرانتو بود.

اختراع زبان اسپرانتو به هدف ایجاد زبانی کمکی بود که بآسانی می توان آن را آموخت و می توانست که سوء تفاهمات ما بین زبان های مختلف را از میان بردارد. لیدیا یکی از معلمین و حامیان برجسته این زبان بود.

گرچه لیدیا بعداً به دیانت بهائی گروید ولی خانواده اش کلیمی بودند. اهداف این خانواده جهان شمولی و ایده آل گرائی بود که مورد نفرت نازی ها بودند.

لیدیا در سال 1937 میلادی لهستان را ترک و به عنوان توریست به ایالات متحده امریکا سفر کرد.

در کلولند لیدیا در مؤسّسات آموزشی مختلفی از جمله در دبیرستان شاکر هایت (Shaker Heights) و تئاتر هیپو دورم (Hippodrome Theater) که زمانی در خیابان ایوکلید (Euclid Avenue) قرار گرفته بود به تدریس زبان اسپرانتو پرداخت. لیدیا مشتاقانه مورد استقبال بسیاری از جوانان و قومیت های مختلف مقیم کلولند قرار گرفت.

گرچه کلولند از وی با گرمی پذیرائی نمود ولی جامعۀ امریکا که عموماً درگیر تشنجات و احساسات ضدّ مهاجرت شده بود حاضر نشد که به اروپائیانی که از چنگال فاشیسم گریخته بودند پناهنده گی دهد.

با تمام پشتیبانی کاملی که بسیاری از حامیان وی از لیدیا نمودند مقامات رسمی امریکا به وی اجازه ندادند که در این کشور اقامت نماید و وی را از کشور اخراج و به لهستان مراجعت دادند. لیدیا در شهر تربلنیکا (Treblinka) در سال 1942 میلادی فوت نمود.