تاریخ

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/26

برگرفته از:

http://kayhanlondon.biz/fa/1394/09/04/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%...

بهائیان ایران؛ تبعیض و سرکوب پایان‌ناپذیر در جمهوری اسلامی

حقوق بشر ، گفتگو ، ۴ آذر ۱۳۹۴ / 25 نوامبر 2015

کامیار بهرنگ- در هفته‌های گذشته پس از شروع موج جدید

http://kayhanlondon.biz/fa/1394/08/25/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%...

دستگیری‌ بهائیان در ایران موضوع فشار سیستماتیک بر آنها ابعاد جدیدتری به خود گرفته است. در همین حال مغازه‌ها و محل کسب و کار تعدادی از بهائیان نیز به دلیل تعطیل کردن مغازه‌هایشان در زمان اعیاد مذهبی‌شان، از سوی دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی پلمپ http://www.bbc.com/persian/iran/2015/11/151116_l10_bahai_arrested_iran شده است.

فشار بر جامعه بهائی در ایران موضوع جدیدی نیست، محرومیت از تحصیل، تعطیلی محل کسب و کار و یا اخراج از شرکت‌های خصوصی و نیمه خصوصی، دستگیری‌های گسترده، اقدام به تخریب آرام‌گاه بهائیان و حتی تهدید‌های جانی که در مواردی منجر به قتل شده است از نمونه‌هایی است که به روندی عادی علیه ایرانیان بهایی در جمهوری اسلامی بدل شده است.

در واقع جمهوری اسلامی با غیررسمی خواندن بهائیان آنها را از داشتن حقوق شهروندی خود در شکل‌های مختلفی محروم کرده است.

برای بررسی ابعاد این فشارها به گفتگو با دکتر فرهاد ثابتان استاد اقتصاد و سخنگوی جامعه بهائیان پرداختم.

کامیار بهرنگ– سال‌هاست که ما شاهد محرومیت بهائیان از حق تحصیل بوده‌ایم اما در روزهای گذشته موج جدیدی از فشارهای

دکتر فرهاد ثابتان– من تفاوت زیادی میان این دو خط سیاست در نظام جمهوری اسلامی نمی‌بینم. تعطیلی محل کسب و کار بهائیان و یا محروم کردن آنها از تحصیل در حقیقت به یک سند رسمی بر می‌گردد که در سال ۱۹۹۱ توسط آقای گالیندوپل، گزارشگر ویژه حقوق بشر کشف شد. در این سند که در واقع سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی نسبت به بهائیان را مشخص می‌کند، گفته شده است که باید از توسعه و پیشرفت اقتصادی آنها جلوگیری شود.

در همان سند تاکید شده که اگر مشخص شود یک دانشجو، بهائی است می‌بایست از ادامه تحصیل او جلوگیری شود. به عبارت دیگر تمام این محدودیت‌هایی که ایجاد می‌کنند در راستای خفقان جامعه بهائی است. یعنی از بُعد اقتصادی مجرای رشد و پیشرفت آنها مسدود شود و وقتی به مساله محرومیت تحصیلی نگاه می‌کنیم نیز همین نگاه وجود دارد. بیشتر انسان‌ها برای این تحصیل می‌کنند که بتوانند در آینده کسب و کاری با دستمزد‌های بالاتری به دست آورند. وقتی شما یک فرد بهائی را از تحصیل محروم می‌کنید به اجبار او را به آن طبقه از جامعه شغلی سوق می‌دهید که کمترین دستمزد را دارند.

در ادامه همین مسیر وقتی به مساله پروانه صدور کار می‌رسیم باز هم می‌بینید وقتی افراد بهائی‌ که در ادارات دولتی حضور داشتند را از کار اخراج کرده و هیچ فرد بهائی دیگری را نیز استخدام نمی‌کنند. حتی صاحبان شرکت‌های خصوصی را که بهائیان را استخدام می‌کنند تحت فشار قرار می‌دهند و به این صورت بهائیان به سمت کسب و کار شخصی خودشان می‌روند. حالا که این کسب و کار تا حدودی موفق هم بوده است جلوی این قسمت را هم می‌خواهند بگیرند تا آنها به یک طبقه پایین‌تر تنزل کنند.

ما می‌بینیم که از سال ۲۰۰۷ تا به حال دست کم ۷۸۰ مورد از سوی جامعه بهائی در مورد تضییع حقوق بهائیان در ایران مستند شده است که به طور متوسط هفته‌ای دو مورد در تمام مواردی که به آنها اشاره کردم از جمله بسته شدن مغازه‌ها، مصادره مزارع بهائیان، اخراج از شرکت‌های خصوصی، لغو و یا تهدید به لغو پروانه کسب و کار را شامل می‌شود. تمام این موارد از دیدگاه عرضه‌ی کار است. در مواردی حتی به این هم بسنده نکردند بلکه بخش تقاضای کار و خدمات را نیز با کمپین‌های ضد بهائی مورد هدف قرار دادند. مشتریان را نسبت به خرید از بهائیان تحریک می‌کنند و همین که فتوا داده شده که بهائیان «نجس» هستند در حقیقت این پیام را می‌دهند که شما با فرد «نجس» معامله نکنید! از سال ۲۰۱۳ که آقای روحانی به عنوان رئیس جمهوری انتخاب شده‌ بیش از ۷ هزار مورد مقاله و ویدئو بر ضد دین بهائی در ایران منتشر شده و تقریبا در همین دوره بیش از ۲۰۰ مورد تبعیض اقتصادی ثبت شده است.

کامیار بهرنگ– در هفته‌های گذشته در سایت‌هایی مانند جوان آنلاین از رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران از نفوذ اقتصادی بهائیان سخن به میان آمده. با توجه به صحبت‌های شما حتی از کوچکترین فعالیت اقتصادی بهائیان جلوگیری می‌شود، واقعا دلیل اصلی این فشارها چیست؟

با تشکر از خانم فرح دوستدار برای ارسال مقالۀ زیر:

بحران پناه‌جویی در جهان

فرح دوستدار

در سال‏ها و خصوصاً درماه‏های اخیر جهان شاهد سیل آوارگانیست که از مناطق جنگ‏‏زده و آسیب‏دیده با دستی تهی و در شرایط سخت فرار و در جستجوی مکان امنی به مناطق مجاور و بیش از همه به کشورهای اروپای غربی پناه می‏آورند. بنا به گزارش خبری اتّحادیه اروپا «جهان از زمان جنگ جهانی دوّم با بدترین بحران آوارگی مواجه است و دولت‏های اروپائی خود را موظّف می‏دانند که این بحران را به‌گونه‌ای "متمدّنانه" حل کنند».

دفتر کمیساریای مسئول آوارگان در سازمان ملل متحد در گزارش خود در پائیز سال ٢٠١۵ اعلام کرد که شمار پناه‏جویانی که در هفت ماه آغازین این سال از طریق دریای مدیترانه به اروپا وارد شده‏اند بیش از ۲۵۰ هزار نفر است. این تعداد بیش از کل پناهجویانی است که در سال ۲۰۱۴ از طریق دریای مدیترانه به اروپا آمده‌اند. شمار این پناهجویان در سال ۲۰۱۴ حدود ۲۱۹ هزار نفر بود. این آمار روزانه رو به افزایش است.

سرنوشت‌‌های انسانی در پس آمار پناهندگان

رؤیای رسیدن به غرب برای بسیاری از این مهاجران به قیمت از دست دادن جان شیرین خود در آب‏های سرد دریا تمام می‏شود. بر طبق گزارش دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، در نیمه اول سال ٢٠١۵ بیش از دو هزار و ۵٠٠ نفر در تلاش برای عبور از دریای مدیترانه جان باخته‌اند.

تصاویر دلخراش بدن بی جان کودک سه ساله سوری در دوّم سپتامبر ٢٠١۵ همراه با شعار "انسانیت به ساحل آورده شده" به سرعت در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد و به خبر اول بسیاری از رسانه‏های جهان تبدیل گشت. این کودک سه ساله که آیلن کوردی نام داشت، یکی از 12 پناهنده سوری اهل کوبانی بود که در تلاش برای رسیدن به سواحل یونان غرق شد و پیکر بی جان وی همراه با جسد برادر پنج ساله‌اش در سواحل منطقه توریستی بدروم ترکیه پیدا شد. تارنمای روزنامه انگلیسی ایندیپندنت Indipendent در مقاله‏ای نوشت: «اگر این تصاویر به شدت تکان دهنده از پیکر بی‏جان کودک سوری که به ساحل آورده شده است، رویه اروپا را تغییر ندهد، چه چیزی این رویه را تغییر خواهد داد؟»

"مادری فرزندش را به دریا نمی‌سپارد، مگر آنکه دریا امن‌تر از خشکی باشد" این جمله پس از انتشار تصویر تکان دهنده کودک سوری در شبکه‌های اجتماعی میان کاربرانی دست به دست می‌شد که خشم‌ و نگرانی خود را از جنگ و وقایع ناشی از آن ابراز می‏داشتند.

در میان پناهجویانی که به اروپا می‌آیند، شمار زیادی کودک و نوجوان وجود دارد که والدین‌ آنها به امید آینده‌ای بهتر فرزندانشان را تنها راهی سفری پرخطر ‏کرده‏اند. تنها در کشور آلمان تخمین زده می‌شود که در سال جاری ۲۰ تا ۳۰ هزار پناهجوی جوان، به تنهایی و بدون همراهی والدین‌شان پا به خاک این کشور بگذارند. مسئولیت رسیدگی به اوضاع این پناهجویان بر عهده اداره نوجوانان هر شهری که این دختران و پسران نوجوان به آنجا منتقل شده‌اند است. حل بحران پناهجوئی در صدر اخبار اروپا و خصوصاً کشور آلمان قرار گرفته و پارلمان و شورای فدرال آلمان مسئله رسیدگی و حمایت بهتر از این نوجوانان را در دستور کار خود قرار داده است.

در این میان باید این پرسش را مطرح کرد که پدران و مادران این نوجوانان تا چه اندازه باید مستأصل شده باشند، که حاضر شوند فرزند دلبند‌شان را تنها راهی مکانی ناشناخته کنند، تنها به این امید که او را از وضعیتی که در آن گرفتارند برهانند.