ادیان دیگر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/27

برگرفته از:

http://www.radiozamaneh.com/150381?utm_source=feedburner&utm_medium=emai...

۲۸ خرداد ۱۳۹۳

شرط آشتی ملی برای ایران فردا: نوآوری در فرهنگ معنوی

بهروز ثابت

سؤال این است که آیا می‌توان صرفاً با تعلیم و تربیت و کار فرهنگی زمینه را برای اتحاد و همبستکی در ایران فراهم آورد؟ بسیاری در این مورد شک دارند که چگونه می‌توان جامعه‌ای را بدون تغییرات سیاسی رادیکال به حرکت وتغییر در آورد. اما تجربیات تاریخی نشان داده است که کار فرهنگی می‌تواند ملتی را به حرکت و روشنگری هدایت کند اگر نوآوری فرهنگی با مقتضیات تاریخی و انباشتگی تجربیات ملی سازگار شود.

رابطه نوآوری فرهنگی و تکامل اجتماعی

نوآوری فرهنگی با تحولات داخلی یک جامعه در ارتباط است. اگر تحولات داخلی و تجربیات تاریخی یک جامعه گسترش نیافته باشد زمینه مناسب برای نوآوری فرهنگی به وجود نمی‌‌آید.

کودکی که به مرحله تکلم می‌رسد در آن مرحله به صورت طبیعی آماده جذب و فراگیری زبان از محیطش می‌‌گردد. و یا چون رشد و باروری فکری و مغزی به مرحله بالاتری می‌‌رسد فرد آماده درک و پذیرش مفاهیم انتزاعی و پیجیده تر می‌‌گرد.همچنین جوانی که به مرحله بلوغ می‌رسد چالشها و تنشهای آن مرحله نیازهای آموزشی و تربیتی جدیدی را فراهم می‌‌آوردکه جوان به سائقه طبیعی نیازمند آنست. در ایند شرایط تعلیم و تربیت موثر می‌افتد چرا که با نیازها و معیارهای رشد و تکامل اُرگانیک هماهنگی دارد. در این حال تعلیم و تربیت و کار فرهنگی جنبه رو بنایی نخواهد داشت چرا که با تغییرات درنگ ناپذیر محیط در ارتباط است. مفاهیم و ارزشهایی نخواهد بود که بر زمین شوره زار ریخته شود. بلکه بارانیست که زمینی تشنه آماده جذب آنست.

حال به نظر می‌رسد که به مثابه رابطه دیالکتیک تعلیم و تربیت و رشد، ظرفیتهای درونی جامعه ایران شاید بیشتر از هر جامعه دیگری در خاورمیانه آماده پذیرش تحول بنیادی فرهنگی ‌باشد.

یعنی ۱۵۰ سال وزش نسیم تجددگرایی در ایران و فراز و نشیبهای پُر هیمنه سیاسی و اجتماعی همچون انقلاب مشروطه و ملی کردن نفت و انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و از همه مهمتر میراث و بار فرهنگی یک تمدن و هویت ملی چندین هزار ساله که دوباره زندگی و حیات را از سر گرفته جامعه ما را آماده پذیرش یک جامعه مدنی ترقی‌خواه نموده است.جامعه ایران که از انقلابی رنجبار و پرهزینه گذر کرده در حال سپری کردن یک فرایند برای قوام گرفتن یک جامعه مدنی است.

مختصات باز سازی جامعه

با توجه به این سوال که چه وسایل و اموری می‌تواند تحول اجتماعی را تسهیل و ممکن سازد جامعه شناسان چند گام عمده را به عنوان مفرّ و راه خروج از بحران پیشنهاد می‌کنند:

● شرط اول شناخت دقیق مختصات و شرایط بحران و نارسایی‌های جامعه است

● شرط دوم ایجاد درک عمیقی از نیاز به یک استراتژی فراگیراست که جامعیت نظری و عملی داشته باشد و بتواند ائتلاف مردمی و وحدت ملی را حفظ کند. مثلا در مورد انقلاب مصر پس از نفی رژیم دیکتاتوری، سیاست نفی و جدایی دیگر به کار نمی‌‌آمد.به جهت فقدان ائتلاف ملی، انقلاب مصر در عوض بازسازی، شکاف‌ها و تضاد‌های اجتماعی پیشین را عمیقتر و پررنگتر ساخت. بازسازی جامعه نیازمند طرحی است که بتواند در ماورای تفاوتهای مذهبی و سیاسی اتحاد وسیعتری را تضمین کند.

● و بالاخره گام دیگر آنستکه با تحول ذهنیت فرهنگی و تربیتی شرایط را برای آشتی و وفاق ملی فراهم ساخت.

توجّه به «آناکرونیسم» در تحقیقات تاریخی در ادیان گذشته و دین بهائی

گاه برای تحقیق و بررسی و قضاوت وقایع گذشته دچار مغالطه ای می شویم که در علم تاریخ و جامعه شناسی، آن را «آناکرونیسم» یا «زمان پریشی» یا «نا به هنگامی تاریخی» می گویند. با توجه به این مغالطه و دوری از آن می توان از قضاوت های نابجا و غیر منصفانه در خصوص تاریخ گذشتۀ جوامع یا تاریخ ادیان و غیره خودداری کرد و نیز می توان دریافت که بعضی امور و قوانین و ارزش ها و شرایط گذشته را نمی توان و نباید در زمان حال جاری کرد. در مورد تعریف این مغالطه چنین آمده است:

«مغالطۀ زمان پریشی و یا آناکرونیسم (Anachronism)، مغالطه ای است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسرّی می دهد و رفتارها، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحوّل و تغییرِ معناها و مفاهیم در طول تاریخ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزلۀ مَظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده ای را از بکار بردن واژه ای بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیّت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است.» (١)

از جمله نمونه های مغالطه و خطای مزبور، آن است که بعضی گمان می کنند تعالیم ادیان سابق را می توان امروز هم جاری کرد و لزومی به استمرار و تجدید ادیان نیست. حال آن که ادیان به حکمت الهی، هر یک مطابق شرایط و زمان خاص خود ظاهر شدند و نمی توان تعالیم آنها را در زمان حال جاری کرد. در این خصوص در آثار بهائی توضیحاتی مفصّل آمده است که می توان به آنها مراجعه نمود. (٢) به عنوان نمونه حضرت بهاءالله دربارۀ لزوم تجدید و استمرار ادیان می فرمایند:

«رگ جهان در دست پزشك داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می كند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامی انداخته. مردمانی كه از بادۀ خود بینی سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اند؛ این است كه خود و همه را گرفتار نموده اند. نه درد می دانند، نه درمان می شناسند؛ راست را كژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. بشنوید آواز این زندانی [حضرت بهاءالله] را؛ بایستید و بگویید. شاید آنان كه خوابند بیدار شوند.» (٣)

و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

«شریعتُ الله بر دو قسم منقسم: یك قسم اصل اساس است؛ روحانیت است... ابداً منسوخ نمی شود... این فضائل عالم انسانی در هر دوری ازادوار تجدید گردد؛ زیرا در اواخر هر دوره شریعتُ الله روحانیّه یعنی فضائل انسانیه از میان می رود و صورتش باقی می ماند... [بنابراین] در دورۀ هر پیغمبری تجدید می گردد... قسم ثانی از شریعت الله كه تعلّق به عالم جسمانی دارد مثل صوم و صلات و عبادت و نكاح و عتاق و محاكمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات... در هر دور ی از ادوارِ انبیاء، تبدیل و تغییر یابد و منسوخ گردد؛ زیرا در سیاسات و معاملات و مجازات و سائر احكام، به اقتضای زمان، لابد از تغییر و تبدیل است. (۴)