سیاست

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/28

برگرفته از: http://www.iranglobal.info/node/42351

بهاییان، تأملی دیگر

صفا راستی

از همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی، حمله به بهاییان در اولویت برنامه های رژیم تازه به قدرت رسیده قرار داشت. جمعیتی تقریبا ۳٠٠هزار نفره، که گر چه بزرگترین اقلیت دینی کشور محسوب می شدند اما اصولا در مجموعه قدرت، از هر نوع ان، مطرح نبودند سهل است که اماج حملات بی امان صاحبان قدرت قرار داشتند. دشمن اصلی انان یعنی مذهبیون عامه مردم را تحریک می کردند و علی رغم اختلافات فراوان در میان خود، در مورد بهاییان به شکلی باور ناکردنی متحد و حتی هم قسم بودند۱ و اصولا به چیزی کمتر از ریشه کنی و محو کامل بهاییان و بهاییت، قانع نمی شدند. برای این منظور، انها همه ابزار لازم را در اختیار داشتند. تمامی قدرت، پشتیبان این نظریه و در خدمت ان بود و از ان مهمتر، انگیزه ای قوی داشتند که عمرش به زمان پیدایش بهاییان در عهد قاجار بر می گشت. توجیه افکار عمومی هم مشکل چندانی نبود زیرا عمدتا مبارزه با بهاییان را ثواب و وسیله ای برای کسب توشه اخرت خود می پنداشتند.

مدیران ارشد و منتخب جامعه بهاییان یکی پس از دیگری دستگیر یا ربوده ومعدوم یا مفقود و افراد عادی نیز راهی زندان شدند. بیش از 200 نفر اعدام و تقریبا تمامی بهاییان از کار و شغل خود اخراج گردیدند. مصادره اموال منقول و غیر منقول به صورت فردی و یا گروهی، اخراج از دانشگاهها و حتی مقاطع تحصیلی پایین تر، اخراج دسته جمعی از روستاها با دست خالی، اتش زدن خانه ها و محلهای کسب، تخریب اماکن مقدسه و گورستانها به صورتی گسترده و عمدتا سازمان یافته صورت می گرفت. دانش اموزان در مدارس ابتدایی تا دبیرستان مورد اهانت و هتک حرمت و حتی ضرب و شتم مقامات مسوول و غیر مسوول قرار گرفته و در کوچه و بازار نیز فاقد امنیت بودند. بسیاری از مقامات مذهبی و مراجع تقلید، مردم عادی و مخصوصا اشرار و اوباش را مدام بر علیه بهاییان تحریک می کردند و این امر را از وظایف و بلکه از واجبات دینی و حتی ملی انها می شمردند و می توان تصور کرد که این فتواهای رسمی مذهبی، چه تبعات ویرانگری به دنبال داشته است. رسانه ها، از هر نوع، سنتی یا مدرن در خدمت این بظاهر فریضه مذهبی و یا ملی بودند. اتهامات بی شمار از جاسوسی گرفته تا فساد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی مانند باران بر سر انان می بارید و انها را که بتازگی مدیران خود را از دست داده و از لحاظ مالی حتی در حد تامین معاش روزانه نیز با مشکلات عدیده روبرو شده بودند با مشکلات روحی و روانی مهیبی مواجه می ساخت. همه چیز حکایت از فروپاشی زودهنگام بهاییان و بهاییت در ایران داشت.

اما بعد از گذشت سی و اندی سال، روند تحولات غیر قابل انتظار است. انقلاب اسلامی مانند بسیاری دیگر از انقلابات، تمامی فرزندان خود را بلعید و تقریبا اثری از انان بر جای نگذاشت. اما بهاییان که قرار بود پیش و بیش از همه نابود گردند سرگذشتی دیگر یافتند. گرچه هیچگاه (و حتی امروزه)، از فشار سیستماتیک حکومتی خلاصی نیافتند اما توانستند خود را بازسازی کرده و به حیات خود ادامه دهند. در سالهای اخیر نیز موجی از ابراز همدردی با بهاییان ایران و حمایت از حقوق انان ، ابتدا از ممالک مختلفه جهان و نمایندگان منتخب انان در پارلمانها صورت گرفت و بتدریج به ایرانیان خارج از ایران نیز سرایت کرد و کسانی از درون ایران و بعضا حتی از درون زندان به دفاع از بهاییان پرداختند. با این همه، انچه که امروز در دفاع از بهاییان مطرح می گردد بیشتر از همه بحث حقوق بشر است و اینکه انها هم مانند دیگر ایرانیان دارای حقوق مصرح در قانون اساسی می باشند ولی یک موضوع کماکان در پرده ابهام باقی مانده و انچنان که باید و شاید معرض تحقیق و حتی پرسش قرار نگرفته است. بهاییان چگونه توانسته اند هنوز در عرصه اجتماعی ایران به صورتی موثر باقی بمانند تا انجا که مسوولین نظام از انان با عنوان ( بحث روز ) که ( باید به ان پرداخته شود) نام می برند؟

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2014/08/184719.php

بهاييان و فلسطين، روايتی ديگر، صفا راستی (شينتو)

بار ديگر اتش جنگ در فلسطين شعله ور شد. نزديک به دو هزار نفر کشته و هزاران نفر بی خانمان. قربانيان اصلی و بيگناه ان زنان و کودکان بودند. اغلب فلسطينی. بسياری در سراسر عالم بر عليه اين کشتار تظاهرات کرده و ان را محکوم کردند. از انجا که يک طرف اين جنگ، اسرائيل بود يعنی کشوری که مرکز اداری و روحانی بهاييان در ان واقع شده است محملی شد تا بار ديگر بهاييان نيز موضوع حرف و حديثهايی شوند. اقا يا خانم م . محمدی مقاله ای با عنوان فلسطين و بهاييان نگاشت و اين سوال را مطرح نمود که چرا بهاييان حمله به غزه را محکوم نکرده اند. قبل از پرداختن به موضوع و موضع مقاله ايشان بايد ذکر کنم که احساسات پاک و بی شائبه نويسنده برای من کاملا قابل درک است. همچنين قلم روان و استفاده از استعارات بسيار هوشمندانه و اديبانه و نگارش سليس ان و همچنين رعايت انصاف و بی طرفی که در بخشهايی از مقاله ايشان بوضوح مشاهده می گردد نيز شايان بسی تمجيد و تحسين است. ايشان از بهاييان با عنوان " گروهی از هم وطنان من" ياد می کند که در فضای کنونی رسانه ها، عبارتی بسيار بزرگ منشانه تلقی می گردد. همچنين ظلم های وارده بر انها را محکوم می نمايد که اين هم بسيار مهم است اما همه اينها مانع از نقد برخی نتيجه گيريهای کما بيش شتابزده يا برامده از همان احساسات پاک که در واقع محور اصلی مقاله است نمی گردد.

فرموده اند:

نکند چون بيت العدل اعظم تحت حمايت و توجه دولت اسرائيل، به اداره ی امور عالم بهايی و تبليغ و گسترش ديانت بهايی مشغول است، نمی تواند در برابر ظلم ديرپای اسرائيل اعتراض کند؟

نخست انکه اسراييل توجه و حمايت خاصی نسبت به بيت العدل بهاييان معمول نمی دارد و همان روشی را نسبت به انها دارد که در قبال ديگر اديان و مذاهب در اسرائيل اتخاذ می کند بنابراين بهاييان از اين بابت دين خاصی به اسرائيل ندارند تا بدان جهت بخواهند اغماض يا نبينم کاری کنند. ديگر اينکه حتی اگر بيت العدل بهاييان، اسراييل را محکوم کند قاعدتا باعث نمی شود تا اسرائيل ديگر از انها حمايت نکند و يا روش خود را نسبت به انها تغيير دهد. مستحضريد که در خود اسرائيل هم و از طرف خود اسرائيليان هم بر عليه سياستهای دولت تظاهراتی بر پا می شود و اين جزئی از دموکراسی پذيرفته شده در جهان امروز است لذا بهاييان هم قاعدتا نبايد چنين نگرانی يا واهمه ای داشته باشند.

فرموده اند: