اجتماعی

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/2

بعد از دهه ها تضییقات، بهائیان بغداد جشنی عمومی برگزار کردند۱

نوشتۀ: سعد سَلوم (Saad Salloum)۲

بغداد ‌ـ‌ در تاریخ ۳۰ نوامبر (سال جاری) بهائیان دویستمین سال تولّد (حضرت) بهاءُالله، بنیان گذار دیانت بهائی را در جلسه ای با حضور نمایندگان مجلس عراق، شورای عالی حقوق بشرِ عراق، معاون نمایندۀ عراق در سازمان ملل، گروهی از مردم جامعه و فعّالان رسانه های گروهی در بغداد جشن گرفتند.

این برنامه یکی از برجسته ترین گردهمایی ها می باشد که بهائیان برای اوّلین بار بعد از ۴۷ سال توانستند موجودیّت جامعۀ خویش را آشکارا اعلام نمایند. زیرا شورای فرماندهی انقلاب (حزب بعث) طبق فرمان شمارۀ ۱۰۵ صادره در سال ۱۹۷۰ فعالیّت های بهائیان را ممنوع نموده بود. در نتیجۀ این ممنوعیّت تمام تشکیلات و مؤسّسات بهائی در عراق تعطیل گردید و اگر در هر فعّالیّتی و یا گردهمایی بهائیان هویّت خویش را اظهار می نمودند، مجرم محسوب شده که نتیجۀ آن حبس بود.

کواکب حسین (Kawakeb Hussein) که بر اثر اجرای این فرمان سال ۱۹۷۰ دستگیر شده بود در مورد اثرات منفی چنین فرمانی با روزنامه (اَل مُونیتور Almonitor) گفتگو نمود. وی اظهار داشت که «هدف از این فرمان از بین بردن اعتقادات و هویّت بهائی بودن ما بود که شاید تدریجاً در جامعۀ اکثریّت مسلمان محو شده از بین برود، ولی برگزاری مراسم این جشن تولّد بوسیلۀ بهائیان نشان داد که ریشه کن کردن اعتقادات بهائیان امری غیرممکن است، زیرا مؤسّس دیانت بهائی در بغداد اظهار امر جهانی خویش را اعلام نمود و آن را «مَدینةُ الله» نامیدند.»

یکی از سخنرانان عضو انجمن مرکزی بهائی (در بغداد) حاضر در این گردهمایی اشاره نمود که بغداد شهر مقدّسی برای بهائیان می باشد و این جشن با توجّه به تمام مشکلات و صدماتی که کشور عراق امروزه تحمّل می نماید بسیار اهمیّت دارد. در همین زمینه اصیل سالم (Aseel Salem)، فعّال بهائی به اَل مونیتور گفت «برگزاری این جشن در بغداد پیام های چند گونه ای دارد که از میان آنها یکی مقدّس بودن شهر بغداد برای بهائیان است و پایتخت مهّمی است که (حضرت) بهاءُالله در سال ۱۸۶۳ میلادی پیام خویش را اعلام نمودند و محلِّ اقامت حضرت بهاءُالله (بیتِ اَعظمِ بغداد) که بهائیان از سراسر دنیا برای زیارت بدان روی می آورند در این شهر است. بعلاوه شهر بغداد مقام مخصوصی در تاریخ دیانت بهائی دارد زیرا اوّلین شهرِ محلِّ تبعیدِ حضرت بهاءُالله از طهران قبل از این که از این محلّ مجدداً به استامبول و ادرنه (در ترکیه) و قبل از محلِّ نهائی تبعیدِ ایشان به شهر عَکّا (در سوریه که امروزه در اسرائیل است) تبعید شوند، می باشد.»

زندگیِ خودمه؛ به کسی ربطی نداره؛ طلاق

شواهد موثّق می گه قُبحِ طلاق خیلی کم شده! از جمله بین افراد مهمّ و هنرمندا! ای کاش حدّ اقلّ هنرمندا ملاحظه می کردن. چون خیلی ها بخصوص نوجوونا و جوونا اونا رو الگو قرار می دن. مصاحبۀ یکیشونو شنیدم؛ یکی که چندتا زن رو طلاق داده بود و زن جدیدی گرفته بود. معروفم هست. از قضا زنهاشم معروفن. ازش پرسیدن میشه راجع به طلاق همسران قبلی و ازدواج جدیدت بگی. گفت اجازه نمی دم کسی تو زندگیه خصوصیه من دخالت کنه و جواب نمی دم! این حریمِ شخصیه! جوابای مشابه دیگری هم هست که اینجور موقع ها گفته می شه؛ مثل این که زندگیه خودمه! به کسی ربطی نداره!

بله از جهتی حریم خصوصی افراد باید حفظ بشه و جامعه و حکومت حقِّ دخالت ندارن، ولی از جهاتی دیگه این طور نیست و بعضی اعمال و گفته های افراد فقط در حریم خصوصی باقی نمی مونه و به جامعه سرایت می کنه و جامعه بشدّت از اون الگو می گیره. مثلاً وقتی هنرمندی دو تا زن رو طلاق داده و سوّمی رو می گیره و تو صفحات اینترنتیش هم منعکس می شه، سیل کامنت های جور واجورِ نوجوونا و جوونای جَوّزده هم اینستاگرام و تلگرام هنرمندمون رو پُر می کنه و خواه ناخواه هیجانی ایجاد می شه که قُبحِ طلاق رو از بین می بره و نوجوونا و جوونا کم کم بدونِ اینکه خودشون بفهمن الگو می گیرن.

قدیما مردا اگه هر روزی همبستر و همخوابه ای رسمی یا غیر رسمی می گرفتن جامعه زیاد اعتراض نداشت چون بالاخره مردی گفتن زنی گفتن و مرد می تونه هر غلطی بکنه!!! امّا اگه زنی همین کارو می کرد این رو بی عفتی می دونستن! ولی حقیقتش اینه که زَنا هم در احساسات و عواطف جسمانی و روحانی مثه مردا هستن. همون طوری که مردا دوست ندارن زنشون سرشو رو بالش چند مرد بذاره، زنا هم دوست ندارن مردشون اینطوری کنه. نه تنها زن و مردا اینو دوست ندارن، تازه خدا هم اینو دوست نداره. چون کلاً روح و روانِ و نظم جامعه و افراد رو به هم می ریزه و همه رو افسرده و روانی می کنه. امّا امروزه یه طوری شده هم مَرده و هم زَنه در ظاهر طوری وانمود می کنن که این کار اشکالی نداره و تازه علامت روشنفکری و استقلال و آزادی هم هست!

ولی خیلی دلم می خواست از همه و از جمله این هنرمندایی که طلاق گرفتن یا دادن یا توافقی از هم جدا شدن یا زبونم لال دچار خیانت همسرشون شدن بپرسن بدون اِفِه ها و ژستایِ روشنفکرانۀ کاذب بگن واقعاً حالشون چطوره! وضع روحیشون چطوره! خوشحالن، ناراحتن؟ شبا که سر رو بالش می ذارن دلشون آرومه یا نه! موجِ وَهم و خیال و ظنّ و گمان و شکّ و تردید و پشیمونی و حسد بهشون هجوم می کنه یا نه! آیا اصلاً احساسات و عواطف جسمانی و روحانی ای مونده که روحشونو اَنگولک کنه! چه قرصایی می خورن که آروم بشن؟! تازه اگه بچه هم داشته باشن- به قول جامعه شناسا و روانشناسا بچه های طلاق- یه عالَمه سؤال و مشکلاتِ دیگه پیش میاد که باید ازشون پرسید آیا دردش می ذاره خوش باشن و آب خوش از گلوشون پایین بره؟!