اجتماعی

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/2

برگرفته از: http://aasoo.org/articles/140/

یک دیدار، چند دیدگاه (۵)

گفت‌وگو با مهدی خلجی*

وقتی خبر دیدار فائزه هاشمی با فریبا کمال‌آبادی را شنیدید چه چیزی به ذهنتان رسید؟

مسئله‌ی مهم این است که یک کسی هست که از امتیازی برخوردار است و آن انتساب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکی از معماران اصلی جمهوری اسلامی است. این امتیاز را اکثریت قریب به اتفاق شهروندان ندارند. از نظر من این اتفاق خوبی بود که چنین کسی سعی می‌کند که مرزهای تابوهای جمهوری اسلامی را بشکند و از خطوطی عبور می‌کند که تا به حال از آنها عبور نشده و اگر شهروندانِ عادی هم بخواهند از این خطوط عبور کنند هزینه‌ی بسیار زیادی برایشان خواهد داشت چون امتیازهای خانم هاشمی را ندارند. پیش‌بینی هم می‌کردم که این ملاقات یک حربه‌ی چند منظوره دست حکومت بشود. حربه‌ای علیه پدرش در مجلس خبرگان و هم برای فشار آوردن به خانواده‌ی هاشمی. همچنین حکومت چنگ و دندانی هم به دیگران نشان بدهد و نگذارد قُبح ارتباط با بهائیان برای دیگران از بین برود.

اما با وجود حمله‌ی گسترده‌ی ائمه‌ی جمعه به این ملاقات افرادی از خانم هاشمی دفاع می‌کنند؛ از طرف دیگر گروه بزرگی از فقها هم سکوت می‌کنند. موضع فقها و مسلمانان ایرانی در برابر این جریان چیست؟

بله؛ این نکته خیلی جالب هست. افراد مختلف به دلایل مختلف سکوت کردند. گروهی ‌می‌ترسند اگر مخالفت خود را با خانم هاشمی ابراز کنند از آن برای فشار به آقای هاشمی استفاده شود؛ مخصوصاً اصلاح‌طلبانی که می‌خواهند آقای هاشمی دست بالا را داشته باشد، نه اینکه موافق کار خانم هاشمی باشند. بخش عمده‌ای از فقها هم سکوت می‌کنند چون حرفی ندارند بزنند. چون اگر بخواهند برخی مسائل فقهی را برجسته کنند شاید نسل جوان در برابرش شوکه شوند. هنوز در فقه ما مسیحیان و یهودیان باید جزیه بدهند. اینها در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند اما طبق اصول فقهی نجس‌اند و در روز بارانی نباید از خانه بیرون بیایند چون آب باران به اینها می‌خورد و همه جا را نجس می‌کند. نمی‌خواهند اینها را مطرح کنند چون می‌دانند که چیزی جز شرمساری برایشان نخواهد داشت. یکی دو نفری هم ضد بهائی‌ها فتوا داده‌اند اما تبلیغ این فتواها کاملاً به ضرر روحانیت و نهاد مرجعیت خواهد بود. کسی که از عقل سلیم برخودار است نمی‌تواند قبول کند که با گروهی از انسان‌ها ارتباط انسانی نداشته باشد، با ایشان دست ندهد، غذا نخورد و امثال اینها. فکر می‌کنم کسانی مثل آیت‌الله سیستانی که درک اجتماعی‌شان از بسیاری فقهای حکومتی بیشتر است ترجیح می‌دهند این موضوع را مسکوت بگذارند. به نظر من این کاری که خانم هاشمی کرده یک نقطه‌ی عطف در تاریخ بهائی‌ستیزی بعد از انقلاب است. چون توانسته این موضوع را وارد گفتگوی اجتماعی بکند. مثل این است که کسی سرطان داشته باشد و فکر کند با نادیده گرفتنش و با دکتر نرفتن خوب خواهد شد. بهائی‌ستیزی هم ننگی است بر پیکر جامعه‌ی شیعی و ایرانی، هر قدر هم در موردش سکوت شود از بین نمی‌رود. بهائی‌ها هم در حد خودشان سعی می‌کنند که این مسئله را طرح کنند اما صدایشان به گوش نمی‌رسد. اینکه یک نفر با اسم و رسم سیاسی بیاید و این کار را بکند باعث می‌شود که موضوع به بحث گذاشته شود. مهم نیست مرجعیت، ائمه‌ی جمعه، روحانیون و علما چه می‌گویند، مردم عادی مهم هستند. ممکن است خیلی از مردم از این فتواهای فقهی در مورد غیر مسلمانان آگاه نباشند. ممکن است خیلی‌ها بهائی‌ها را نشناسند، خوب می‌روند و مطالعه می‌کنند؛ رسانه‌ها در موردشان می‌نویسند. تمام اینها موجب می‌شود که سکوت یا عدم سکوت بهائی‌ستیزان به نفع بهائیان تمام بشود. الان با مسئله‌ی بسیار مهمی روبه‌رو هستیم که یکی از مصادیق عمده‌ی نقض حقوق بشر در دنیا است. یعنی اگر ائمه‌ی جمعه سه هفته بیشتر علیه بهائیان صحبت کنند باز هم بیشتر به نفع بهائیان است. برای اینکه مردم می‌پرسند که مگر این مسئله چه اهمیتی دارد که چنین اصل اولیه‌ی انسانی با توجیه فقهی نادیده گرفته می‌شود.

برگرفته از: http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=73876

تکرار تاریخ و آزمونی سرنوشت ساز برای ایرانیان - صفا راستی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ٨ خرداد ۱٣۹۵ - ۲٨ می ۲۰۱۶

این دومین بار است (با اندکی مسامحه) که بحث و گفتگو پیرامون بابیان و بهاییان به گونه ای به گفتمان غالب روز تبدیل می شود. نخستین بار به سالهای اولیه تشکیل دیانت بابی در سال ۱۸۴۴بر می گردد. در ان سالها تمام ایران در تب این قیام روحانی –اجتماعی می سوخت و حداقل ده سال پر از فراز و نشیب از تاریخ ایرانرا به خود اختصاص داد. همه جا در بین مردم کوچه و بازار، حکام محلی، دولتمردان و درباریان و حتی شخص سلطان و حتی علما و فقهای اسلام ، بحث بابیان واعتقاداتشان و البته چگونگی برخورد با انان رواج داشت. از لحاظ سیاسی نیز درگیریهای موجود بین بابیان و نیروهای دولتی که حد اقل در سه نقطه مهم نیریز و مازندران و زنجان و بدنبال هجوم بر جمعیت بابیان و متقابلا اقدام انان برای دفاع از خویش رخ داد بر اهمیت و رونق این گفتمان می افزود. ورود اشخاص سرشنا س از دولتمردان و مخصوصا از علما و روحانیون سرشناس عالم تشیع مانند سید یحیی دارابی، حجت زنجانی، ملا حسین بشرویی وقریب چهار صد تن دیگر به خیل طرفداران این ایین نوپا و خواهان تجدد و نو اوری در همه امور عتیقه، نیز بعد دیگری به این نهضت داد بگونه ای که انظار را بیش از پیش متوجه خود نمود تا انجا که برخی از صاحب نظران در امور ایران، تعداد بابیان را در حدود نیمی از جمعیت ایران تخمین می زنند و در واقع کمتر مکانی در ایران یافت می شد که اوازه این دین جدید به انجا نرسیده باشد. اما بدنبال وقایع سالهای ۳-۱۸۵۲و به دلائل گوناگون و از جمله هجوم و کشتار بی رحمانه و وسیع بابیان توسط ائتلاف علمای اسلام و دولتمردان قاجارو تهدید و ارعاب عامه مردم و نهی از پیوستن به بابیان، این شور و هیجان فرو نشست و جریان بابیه از گفتمان غالب ایران خارج شد و دیگر هیچگاه انگونه که باید و شاید در عرصه گفتمانهای ایران مکانی در خور نیافت هر چند ازار و اذیت بهاییان همچنان ادامه یافت. در تمامی این دوران، سکوتی سنگین بر این موضوع حاکم بود. عجیب این جاست که اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در یک توافق نا نوشته و حتی نا خواسته و یا نا دانسته در این سکوت شرکت کردند. اقشار مختلف مانند روحانیون، روشنفکران، ادیبان، دولتیان، نویسندگان و مردم عوام همه و همه اگر در هزار و یک امر با یکدیگر اختلاف داشتند در این یک مورد توافق کامل داشتند سهل است ان را بدیهی می دانستند. گویی یک عامل ماوراء طبیعی به همه انها الهام کرده و همه از فیض این اشراق برخوردار شده بودند که بهاییان جاسوسند، مردودند، مطرودند، غیر اخلاقی اند، مشرکند، به خداوند اعتقاد ندارند، ضد اسلام هستند و هر چیز دیگر از امور منفی که می تواند به ذهن متبادر شود. اما همین که سوال می شد (البته اگر کسی جرات طرح این سوال را می داشت) که چرا؟؟ چه دلیلی بر این اتهامات وجود دارد؟ با تعجب پاسخ می دادند که این دیگر چرا ندارد . مثل روز روشن است. و بدنبال ان با یک جمله ساده ولی بسیار موثر راه را بر هر کند و کاو بیشتری می بستند . و ان جمله این بود که " نکند تو هم بهایی شده ای؟. "

از عوام بگذریم ظهور چنین پدیده ای در بین طبقه تحصیل کرده بسیار عجیب می نماید. یک مثال می زنم . در سالهای دهه چهل ، یک روحانی که در حوزه علمیه قم تحصیل کرده و خود مدرس ان حوزه و در بین انان از اعتبار بسیار بالایی برخوردار بود به نام اقای محمد شیخ موحد تصمیم می گیرد تا به تحقیق و بررسی مجدد دربین تمامی مکاتب موجود بپردازد تا به این ترتیب دین تقلیدی خود را به دین تحقیقی تبدیل کند. ان طور که خود او در نوار شرح خاطرات خود می گوید اکثر مکاتب را مطالعه می کند اما صحبت از ایین بهایی که می شود ان را حتی قابل مطالعه هم نمی بیند و به سمت ان هم نمی رود. در واقع بطلان ان را ان چنان بدیهی می دانسته که صرف وقت برای بررسی ان را از مقوله تلف کردن اوقات و حرام می پنداشته است. این عالم دانشمند و صاحب کمالات اخلاقی و علمی و مهمتر از همه مزین به صفت انصاف و شجاعت، در نهایت و پس از گذراندن مراحل بسیار، بهایی می شود، بهایی بودن خود را در حوزه و به همکاران خود اعلام میکند و عاقبت نیز جان خود را برسر این کار می گذارد. و این همان شخصی بود که در ابتدای امر بدون اینکه چیزی از ایین بهایی بداند و فقط به خاطر فضای وهم الود موجود، حکم کرده بود که ایین بهایی باطل است و حتی نیاز به بررسی این بطلان هم نیست.