اجتماعی

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/2

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212732.php

بلاتکلیفی فقها خوش اقبالی حکومتگران و بلاتکلیفی فائزه و فریبا، ذبیح الله ابراهیمی

براستی چه کسی است که فقط با یک مرور سرسری اخبار در وضعیت فعلی جهان به این تنیجه شگرف نائل نگردد که اسلام حالا با هر پسوندی از ناب و غیر ناب و امریکایی و سیاسی و خصوصی و رحمانی و فوق آن و تحت آن چه نمودها ی گوناگون و متنوعی پیدا کرده و گر چه تا بحال این نمودها بیشتر در حدود هشتاد کشور اسلامی رخ می داد و چندان بازتابی نداشت به مدد مهاجرت مسلمانان به بلاد کفریه غربیه و اختلاط با اهل ذمه و همزمان گسترش قارچ گونه رسانه ها چه لرزه هایی که بر تن کافران نینداخته و چه جانها که نربوده و چه برج ها که نسوخته و چه سرها که بر شمشیر ننواخته و چه بتها (بخوانید میراث فرهنگی بجا مانده از هزاران سال تمدن بشری) که منهدم نساخته و چه دخترانی که از مدارس (۱) نربوده و به بازار برده فروشان به نام شریعت نفروخته و چه دختران و زنان از مناطق مفتوحه از خانواده جدا نکرده و به عنوان غنیمت جهاد به جهادگران خود تقدیم ننموده (۲) و... خلاصه هر چه بشر به پیشرفت و تمدن خود در قرون اخیر مباهات می کرد و بخصوص کفار غرب ارتکاب آنرا به قرون اولی نسبت میدادند به یک قیام باطل و عاطل ساخت و ثابت کرد که همه غیر واقعی و ظاهری بوده و هیچ حقیقتی در کنه نداشته است.

به حقیقت اسلام در تاریخ ادیانی که تا بحال در این کره خاکی از خود اثر بجا نهاده اند اعمالی از متمسکین خود ثبت کرده است که منحصر بفرد و بی مثل و نظیر است. خاطرات قرون وسطی مسیحی و فتح ایران ساسانی در مقابل جهاد گران متمدن به کلی سپر انداخته و خاطراتشان نه تنها به حاشیه رانده شده بلکه از حاشیه هم بدر افتاده است اگر مرتکبین آن جنایات محیطی بسته و اقتداری بلامنازع داشتند این گروه در جهانی که ادعای وحدت و حقوق بشر و مدیریت جهانی و...دارد مشغول اجرای شریعتند.

شاهکارهایی که گروهی از مسلمین در جهان معاصر به جای می گذارند و به مدد فن آوری در شبکه جهانی ثبت و ضبط می نمایند هم عرصه را بر انکارگران آن در حال حاضرتنگ می کند و هم اگردر این روند جهاد تعللی حاصل شده و اثری از بشریت باقی بماند به جهت بررسی کارکردهای دین اسنادی بی نظیر برجای می ماند. البته تا بحث به اینجا می رسد ذهن حقیقت گریز کسانیکه در جهاد شریک نبوده و دین را به جهت امنیت و معاش برخدمت گرفته و تمام عمر و به میراث از نسلهای قبل بر آن مباهات ورزیده و خود را امت فخیمه و فرقه ناجیه خوانده اند ناله و فریاد کنند که اولا ارتکاب این امور مربوط به معدودی است (که البته کاملا حق با آنان است و خوب این یک شانس بزرگی محسوب است جهان را و جمله مسلمانان را) و ثانیا شعر مشهور را زمزمه می کنند که "اسلام بذات خود ندارد عیبی " و هر آنچه که شما می بینید "از مسلمانی ماست" که حرف ما در همین قسمت است که اولا برای اسلام با وجود این همه فرق و تشعبات هفتاد و دو ملتی ذاتی نمانده بود اما به جهت اینکه هر فرقه در قلمرو خود حاکم بود و از دیگران بی خبر و بدوا تصوری از اختلافاتش با سایر فرق نداشت و فکر می کرد اسلام همین است که از منبر مسجد محل خود می شنود اما فعلا به مدد شبکه جهانی و اعمال سلفیون و طالبیون و جمهورییون و داعشیون و بوکوحرامیون و نصرتیون ...(الی ماشاءالله که هر روز بر تعدان آن افزون می گردد) دیگر شکی نیست که اسلام اگر هم بذات خود عیبی ندارد بدون شک این ذات را یا کسی نیافته و در عالم بالاست که ما را بدان راهی نیست و با آن کاری هم نیست یا اینکه با این همه ذاتیات دیگر بی عیب نیست و این مسلمانی ما چقدر معیوب شده که دیگر علمای اعلام و آیات عظام و حجج اسلام و فتاویشان را نیز کاری بر نمی آید و یا اینکه در این چهارده قرن آنقدر بر این مسلمانی و مستور کردن عیوبش وصله و پینه بسته اند که دیگر درزهای به هیچ وصله و سوزنی رفو نمی شود و هر فتوای جیدی نه تنها کار را بهتر نمیکند که زشتی ها را بیشتر می نمایاند و مسبب اختلافات و فجایع شدیدتر می شود.

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212608.php

فائزه و فریبا، دیداری که تاریخی شد و شاید سرنوشت‌ساز، صفا راستی

فائزه به دیدار فریبا رفت و ماجرا اغاز شد. گفتند فائزه باید استغفار کند گفت من خلافی نکرده ام که استغفار کنم. فریبا هم بندی من بود و این دیدار امری خیلی عادی و معمولی و پیش پا افتاده است . من به دیدار فریبا رفتم و پشیمان هم نیستم. اما در عمل این اتفاق در نظر محافظه کاران حکومتی اصلا معمولی و پیش پا افتاده نیامد و با انکه بسیاری دیگر مانند نسرین ستوده و رضا خندان و ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی عمویی و مهسا امرابادی و محمد نوری زاد و دیگران به دیدار فریبا کمال ابادی رفتند اما از جهاتی و بدلایلی موضوع فائزه هاشمی بازتابی کاملا متفاوت داشت:

اول اینکه انتساب فائزه به شخصیت با نفوذی مانند هاشمی رفسنجانی محور اصلی این بزرگنمایی است. شکست بارز و معنادار اصول گرایان در دو رویداد انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس که در هر دو مورد نقش اقای هاشمی رفسنجانی بسیار پر رنگ بود باعث شد تا انها این دیدار را فرصتی مغتنم و باداورده برای تسویه حساب تلقی کنند.

دوم ( و شاید اول)، اینکه مساله مربوط به فائزه است. یک زن. یعنی همان موجودی که در جمهوری اسلامی و در خوش بینانه ترین حالت، نیمه بشر به حساب می اید. زن نباید در مقابل مرد بایستد و اگر هم ایستاد باید با اولین تشر و غیض و غضب عقب نشینی و عذرخواهی کند. ایت الله مکارم شیرازی هم دیدار فائزه با فریبا را جرمی دانست که از نظر شرعی قابل تعقیب است (سخنی بغایت مبهم). اما این زن، یعنی فائزه هاشمی ، برای اصول گرایان خط و نشان کشیده و فتواهای ضد و نقیض و بی اساس انان را به هیچ گرفته و فریاد بر اورده که من هیچ خلافی نکرده ام و اصلا هم پشیمان نیستم. برای اصول گرایان ذاتا زن ستیز، این بسیار گران است. دکترین انها در مبارزه تام و تمام با زنان و در زیر سایه مردان نگاه داشتن انها سابقه ای دیرپا داشته و اصولا با بقای حاکمیت شان گره خورده است. حتی برای اینکه به مردان نشان دهند که مخالفت با انها چه عاقبتی دارد به بهانه های مختلف، به زنان حمله می کنند. نمونه بارز ان مساله حجاب است که سالهاست محملی شده برای قدرت نمایی گاه وبیگاه انان در کوچه و خیابان و یا ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها. از نظر تاریخی هم به طاهره قرة العین که می رسیدند جنس اعتراضشان نوعی دیگر بود. لذا فائزه، یعنی یک زن را باید سر جای خودش نشاند.