احکام

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/31

با تشکر از خانم فرح دوستدار برای ارسال مقالۀ زیر:

مفهوم جدید کار و خدمت در آثار بهائی

فرح دوستدار

کار و خدمت از مفاهیم کلیدی تاریخ تمدن بشر است که در طول زمان دچار تحولات بنیادینی گشته. یکی از علائم مشخصه نظم بدیع حضرت بهاءالله ارائه تصویر جدیدی ازاین دو مفهوم و ایجاد تحولی اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی در این زمینه است تا بشر قادر شود مشکلات پیچیده اقتصادی کنونی را بنحو عادلانه تری حل نماید. این مقاله ابتدا سیرمختصری در تاریخ تحول کار و خدمت نموده و سپس به تفحص درآثار بهائی میپرداز و به اصولی اشاره میکند که قادر به ایجاد تحولی بنیادین در برداشت کنونی جهان در زمینه کار و خدمت است.

سیر تحول کار و اشتغال در طول تاریخ

کار در مسیر تحولات تاریخی خود تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفته : تقسیم کار ، پیدایش ابزارجدید ، اختراع وسائل مکانیکی و استفاده ازماشین ها ، تحول شرایط زندگی ، نیازهای طبقات مختلف اجتماعی ، مسئله قدرت و حاکمیت.

در فرهنگ های شناخته شده باستانی جهان کارتنها به فعالیت های بدنی گفته میشد که بوسیله بردگان و طبقات پائین اجتماع صورت میگرفت از اینرو دارای بار منفی بود. بسیاری از تصاویرقدیمی سلاطین چین باستان شاهان و یا ملکه هائی را با ناخن های بسیار بلند نشان میدهد که نمودار اشرافیت بوده و نشان میدهد که دستهای نازپرورده صاحبان آن هرگز بکاری بدنی اشتغال نداشته است.

در عهد عتیق در فرهنگ یونان و رم باستان کار کردن مختص بردگان و زنان و مزدبگیران روزانه یعنی افراد تهیدست بود. ارسطو فیلسوف معروف یونان کار را مختص طبقات پائین اجتماع دانسته و مفهوم مخالف کار را آزادی مینامد از اینرو تنها اشراف و مردان توانمند را شهروند یا مردان آزاد میداند. حقوق شهروندی نیز تنها به مردان آزاد تعلق میگیرد. کار بدنی در این دوران از اعمال شاق ودر نتیجه در خور نجبا و اعیان نیست. او در کتاب خود تحت عنوان سیاست بر این فرض است که ثابت گشته انسانها بطور طبیعی یا برده و یا مرد آزاد متولد میشوند.

یکی از ریشه های فرومایه انگاشتن کاربرمیگردد به روایت دینی در داستان آفرینش که ابتدا در تورات آورده شده و سپس در انجیل و قرآن نیز آمده است. بر طبق این روایت آدم و حوا در ابتدای خلقتشان در بهشت براحتی و آسایش روزگار میگذراندند ولی با خوردن میوه ممنوعه و سرپیچی از فرمان الهی از بهشت رانده میشوند و خداوند آنها را مجازات میکند از آن پس حوا میبایست با درد و سختی بسیار فرزندان بزاید و آنها را بپروراند و آدم به کاردر مزرعه بپردازد. از اینرو تا اواخر قرون وسطی کار کردن نوعی فرمان و مجازات الهی بود و انسان میبایست به اینوسیله گناهان خود را پاک کند. ریشه لغت کار و کارگر در زبانهای غربی labour نیز که بمعنی سختی و و درد و رنج است نیز از این تفکر منشاء میگیرد. بعد ها لغت کار بعنوان work مصطلح شد که بمعنی فعالیت خلاقانه است.

واژه خدمت نیز مانند مفهوم کار در طول تاریخ بار منفی داشته و همراه است با مفاهیمی مانند فرودستی ، فرومایگی ، نوکری ، کلفتی ، بیچارگی ، بردگی و نظائر آن. فردی که خدمت میکند نیزمستقیم و یا غیر مستقیم در زمره خدمتکار بحساب آورده میشد. در زبانهای زنده جهان واژه های ارباب و رعیت ، آقا و نوکر، حاکم و فرمانبردار سرمایه دار و کارگر کلماتی متضادند که با تعصب و پیش داوری توأم است. جامعه بشری در طول تاریخ به دو گروه تقسیم میگشت ، گروه حاکم و فرمانده و گروه فرمانبردار و مطیع. گروه بندی طبقاتی بین حکومت ها ، نژادها ، مذاهب ، طبقات اجتماعی یا جنسیت ها همگی از یک اصل فکری منشق میشود و آن برداشتی اشتباه از مفهوم کارو خدمت به نوع انسان است.

برگرفته از: http://iranwire.com/blogs/6272/7137/

علمای شیعه و "مشکل" بهاييت

مریم دادگر

بنا به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن، حجت‌الاسلام سید ابوفاضل رضوی اردکانی امام ‌جمعه موقت شیراز، در مراسم یکمین سالگرد ارتحال آیت‌الله‌ سید محمدباقر شیرازی که در شیراز برگزار شد اظهار کردند: « در فتنه بهائیت اگر فقهای شیعه نبودند، امروز ایران دچار بهائیت شده بود.»[1] بیایید در این جمله قدری تأمل‌ کنیم – واقعاً اگر بهائیان نبودند، یا آن‌طور که آقای رضوی اردکانی گفته‌اند، اگر علماى شيعه جلو بهائیان را نگرفته بودند و ايران "دچار" بهائيت شده بود، اكنون کشورمان چه حال ‌و روزی داشت؟ اجازه دهید با برگشت به تاریخ، چنین سناریوی ترسناکی را مجسم کنیم.

با ظهور بهائیت در ايران، علمای شیعه ناگهان خود را با تعاليم "مضره و مهلکه" آن رودررو دیدند. مثلاً دریکی از تعالیم بهائیان آمده بود که دين و علم دو منبع مهم دانش هستند و فقط با همکاری این دو است که تمدن بشری به ‌پیش می‌رود. در آموزه‌ای دیگر با منع تقلید، مردم را برای یافتن حقیقت به تحقیق تشویق می‌کردند، می‌گفتند دوران بلوغ انسان رسیده است و هر شخص می‌تواند خود رأساً کشف حقیقت کند و لازم نيست گوش ‌به ‌فرمان دیگری باشد. در تعلیمی دیگر می‌گفتند آموزه‌های دينی نسبی است و احکام هيچ ديانتی تا ابد اعتبار ندارد. بهاءالله، مؤسس این دیانت، ضرورت تشکیل مجالس مشورت و حکومت قانون را برای ایران توصیه می‌کرد «از برای ایران قانون و اصولی لازم و واجب ... باید... مقری معین گردد و حضرات در آن مقر جمع شوند و به حبل مشورت تمسک نمایند و آنچه را سبب و علت امنیت و نعمت و ثروت و اطمینان عباد است معین فرمایند و اجرا دارند»[2]. در مورد حقوق زنان می‌گفتند زن و مرد هر دو انسان‌اند و امتیازی برهم ندارند درنتیجه بايد در حقوق اجتماعی برابر باشند. در تعلیمی دیگر، علما را از مداخله در سیاست بر حذر می‌کردند «دین را در امور سیاسی مدخلی نه بلکه تعلّق به قلوب دارد ... رؤسای دین باید... ترویج حُسن اخلاق نمایند ولی در امور سیاسی مداخله ننمایند.»[3] و هر زمان که رؤسای بهائیت سخن از دخالت علما به میان می‌آوردند، برای اينكه علمای با انصاف و واقعاً دین‌دار از بقيه جدا شوند، از صفاتی مانند «علمای بی‌فکر»، «علمای بی‌هوش»، «علمای بی‌انصاف» و «علمای بی‌دین» استفاده می‌کردند.

اگر شما به ‌جای علمای شيعه بوديد چه‌کار می‌کردید؟ ديانتی آمده می‌گوید "وقتِ آزادی عقیده، توافق علم و دین- خرد و ایمان- آزادی زنان، دوری و بیزاری از هر نوع تعصّب... فرا رسیده است"[4] و از مباحثی مانند بی‌اعتبار دانستن دین‌داری مبتنی بر اجبار، منع صیغه و چندهمسری، نفی تفکر جنگ‌طلبی و ستایش صلح و دوستی سخن می‌گوید. تصورش را بكنيد اگر علمای شيعه دست بكار نشده بودند و از اجرایی شدن کامل این تعاليم در ایران جلوگیری نکرده بودند، امروز کشورمان "دچار" چه "مصيبتی" شده بود.