شعر و ادب

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/38

برگرفته از: https://www.facebook.com/bahainews1/

خبرگزاری بهایی نیوز_ دلنوشته زیر یادداشت خانم شهین روحانیان (رضایی) همسر یکی از مدیران جامعه بهایی ایران که به یاران ایران ملقب می باشد که در خبرگزاری بهایی نیوز منتشر می گردد. سعید رضایی یکی از مدیران جامعه بهایی ایران می باشد که پیشتر به بیست سال زندان محکوم بودند و پس از گذشت بیش از هفت سال از دوران زندان این شهروند بهایی به همراه شش شهروند بهایی دیگر که مدیران جامعه بهایی ایران هستند حکم آنها تقلیل یافته و به ده سال زندان کاهش یافته است.

صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز

وز مشرق خیال

تو، صبح تابناک تری را

سر در کنار من

با چهره شکفته چو گل های نسترن

لبخند می زنی.

من، آفتاب پاک تری را

در نوشخند مهر تو می بینم

در مطلع بلند شکفتن

***

من، روز خویش را

با آفتاب روی تو،

کز مشرق خیال دمیده ست

آغاز می کنم.

برگرفته از: https://www.facebook.com/groups/1617004248581054/permalink/1632711493676...

شادى ابراهيمى فرزند دوم فائزه زارع و فريدون ابراهيمى، در ١٣ دى ماه ١٣٤٩ شمسى در بيمارستان اقبال طهران چشم به جهان گشود. در آن زمان اين زوج جوان كه دو سال از ازدواجشان ميگذشت، در يكى از طبقات منزل على ابراهيمى پدر واقع در چهارراه مرتضوى طهران سكونت داشتند.

شادى كوچك و زيبا از همان كودكى دخترى بسيار شيرين سخن، شاد، مهربان و بسيار احساساتى بود. توانائيهاى ذاتى او در فهم و درك موسيقى و همچنين صداى گوش نوازى كه از آن حنجره كوچك خارج مي شد از همان ٦-٥ سالگى نويد رشد يك خواننده با تارهاى صوتى طلايى ميداد كه اين مهم را پدر و مادر هر دو نيك دريافته بودند.

شادى ١٠ ساله بود كه نوازندگى پيانو را همزمان با آموختن سلفژ و اصول آواز نزد استاد شاه نظرى آغاز كرد و از همان ماه دوم آموزش، گوش استثنايى، استعداد شگرف او در فهم و درك موسيقى و آن صداى زيبا و ملكوتى استاد را به تحسين وا داشت به گونه اى كه از آن به بعد در ميانه هر جلسه كلاس هفتگى، با شعف و شوقى مثال زدنى، اساتيد و شاگردان ديگر كلاسهاى آموزشگاه را براى چشم و گوش سپردن به نتايج ممارستهاى آن هفته شادى به كلاس خود دعوت ميكرد و در انتهاي هر كلاس به پدر براى چنين فرزندى تبريك ميگفت!

متاسفانه در آن زمان به واسطه شرايط سياسى و امنيتى سالهاى ١٣٥٩ به بعد ايران زمين و نيز شروع جنگ ناخواسته و پيش بينى نشده ايران و عراق، هنرستان موسيقى طهران و به تبع آن آموزشگاهها و كلاسهاى آموزش موسيقى با مشكلات بسيار همراه شدند. فعاليت برخى اساتيد غير ممكن شد، تفكيك جنسيتي استاد و شاگرد در همه كلاسها اعمال شد، خريد و فروش ادوات موسيقى بسيار محدود و عملا ممنوع شد و در عين حال خروج اصوات موسيقى به اصطلاح آن زمان غير مجاز به خارج از منزل، هر خانواده اى را دچار دردسرهاى فراوان مى نمود. لذا طى آن سالها، شادى كه يك دختر نوجوان بود و شامل محدوديتهاى فراوان اجتماعى آن زمان ايران براى دختران هم ميشد و بايد محدوديتهاى چند برابرى بهايى بودن را نيز بدان افزود، به ندرت استادى را در كنار خود داشت و اجبارا آموختن موسيقى را با همت و علاقه شخصى خود و نيز تشويق و همراهى خانواده دنبال مي كرد.

با پايان يافتن جنگ و بهبود برخى شرايط اجتماعى، شادى موفق شد تا با رعايت و احتياط فراوان و سفارش برادر استاد، افتخار شاگردى خانم پريسا را داشته باشد. شادى با علاقه اى وصف ناپذير آموزه هاى استاد را به گوشه اى از جانش ميسپرد و پيشرفت خيره كننده اى داشت، هرچند كه مجبور بود تمرينات آواز خود را داخل كمد لباس اتاقش انجام دهد!! چرا كه خروج صداى يك زن و شنيدن آن توسط ديگران خود گناهى بود شامل مجازات و.....! بلى اينچنين بود وضع موسيقى و اهل آن از استاد و شاگرد و از همه اسفبار تر وضع زنى كه ميخواند، آنهم با آن صداى زيبا و ملكوتى!! اما عشق به موسيقى، به استادش پريسا و به دوستان و دوست دارانش همه انگيزه اى مي شد براى گذر از آن همه مشكل.