شعر و ادب

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/38

ابيات زيراز قصيده اي است منسوب به جناب آقا عبد الحسين، متخلص به نداف

بگو به مفتي بيچاره، انقلاب مكن بخويشتن، ز قياسات خود، عذاب مكن

گذشت دوره تدليس و زهد شيطاني ز رنگ زهد و ريا،دست خود خضاب مكن

به عمر خويش نمودي هزار كار ثواب تو را بس است، از اين بيشتر ثواب مكن

پديد گشت ، جمال جميل قائم ما به روي خلق خدا ،خويش را حجاب مكن

نمود، نور بها ، شرق و غرب را روشن گِل ظنون خود، اين شمس را نقاب مكن

كجاست در همه قران ،ثواب كشتن خلق تو را به حق خدا ،خدعه در كتاب مكن

مخربي و گمان مي كني كه معماري قرين ز جهل ،خزف با دُرِِّ خوشاب مكن

جزاي هر عملي را خدا، دهد به يقين چنين به كشتن آزادگان شتاب مكن

تو را چه حد كه كني منع عاشقان بها تو منع شامه پاك كس،از گلاب مكن

نگشته دين نبي نسخ ،بل شده تجديد ببين به ديده معني و اضطراب مكن

يكي است كل ظهورات مظهر رحمان دويي مبين و به خود ،زجر بي حساب مكن

حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را