بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

تمام اشیاء متغیّر است مگر روح (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۸ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

یکی از غم انگیز ترین سخنرانی های ایراد شده مربوط به سخنرانیِ یکی از رهبران سیاسی به نام رابرت کندی (Robert Kennedy) در ایندیاناپولیس (Indianpolis) در سال ۱۹۶۸ است؛ در همان شبی که مارتین لوترکنیگ (Martin Luther King) کشته شد. خود رابرت کندی هم ۶۳ روز بعد کشته شد.

وقتی رابرت کندی صحبت می کرد فِقدانِ برادرش و اشعاری از شاعر یونانی ایسْکیلِس (Aeschylus) را به یادآورد.

«حتّی در خوابمان، درد را که نمی شود فراموشش کرد قطره قطره بر قلب می ریزد، تا این که، در عینِ ناامیدیمان، خلاف خواسته مان، حکمت و دانایی بواسطۀ فیض و لطفِ عظیمِ خدا سرمی رسد.»

این خودش سندی است اگر به دنبال چنین مدرکی می باشیم- حتّی بعد از گذشت هزار سال حقیقتِ روح تغییر نمی کند.

به همین دلیل آثار تعالیم اساسی روحانی ادیان گذشته با ما سخن می گویند که هنوز هم حقیقت داشته و عامل بهبودی و آسایش است. به همین دلیل متونی چون باگِوِد گیتا (Bhagavad Gita) و انجیل گرچه از فرهنگ هائی دیگر سرچشمه گرفته اند همین بصیرت و بینش را نشان می دهد. در "کلماتِ مکنونه" http://noghtenazar.org/node/155 حضرت بهاءُالله با توجّه به همان متون باقی مانده به عنوان میراثِ روحانی، جوهرِ حقیقتِ روح انسانی را که واقعیتی است موجود بطوری مختصر بیان می فرمایند.

اگر چه حقیقت روح انسان تغییری نکرده است ولی تمامی آنچه که در طبیعت خلق شده تغییر یافته. و با چنین تغییراتی فهم و اجرای بسیاری از تعالیمی که مربوط به روابط اجتماعی است و دیگر در شرایط دنیای نوین قابل اجرا نیست امری است که مشکل به نظر خواهد آمد.

در انجیل در جواب سؤالی که چرا حواریون روزه نگرفتند حضرت مسیح با مثالی چنین جواب دادند:

«از این گذشته، روزۀ شما یکی از مراسم کهنه ای است که با روش جدید من سازگار نمی باشد. مثل اینست که یک تکه پارچۀ نو را به لباس کهنه وصله کنید، می دانید چه می شود؟ بزودی وصله جدا می شود و پارگی لباس بدتر از اوّل می گردد. همچنین، خودتان بهتر می دانید که شرابِ تازه را در مَشکِ کهنه نمی ریزند، چون مَشکِ کهنه می ترکد، آنگاه هم شراب از بین می رود و هم مَشک. شراب تازه، مَشکِ تازه می خواهد.» (مَرقُس، فصل دوّم، آیات ۲۱ و ۲۲)

بلافاصله بعد از این مثال حضرت مسیح دربارۀ قانونِ سَبتْ بیانات فرمودند. قانونی که حضرت مسیح برای آن زمان لازم می دانستند که در مقایسه با قوانین گذشته باید در انجیل نازل شده باشد.

این پیام کاملاً واضح است- دوره ای جدید، چار چوبی لازم دارد که مناسب آن زمان تازه باشد.

آنچه را در بالا ذکر گردید می توان در آثارِ بهائی به این نحوه پیدا نمود که تعالیم روحانی تغییری نمی کنند در حالی که که تعالیم اجتماعی براساس زمان و مکان متغیّر است.

بر همین اساس در جواب سؤالی در این مورد حضرت بهاءُالله بیانات زیر را نازل فرمودند:

«این که از نامه های آسمانی پرسش رفته بود، رگِ جهان در دستِ پزشکِ دانا است، درد را می بیند و بدانائی درمان می کند. هر روز را رازی است و هر سَر را آوازی. دردِ امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید.» (3)

حضرت عبدُالبهاء http://noghtenazar.org/node/1523 هم وحدتِ اصلی و ذاتیِ ادیان و وحدتِ مؤسّسینِ ادیان [مَظاهرِ ظهور یا پیامبران] را متذکّر می گردند- اگرچه این را هم توضیح می فرمایند که رشد ادیان هم رشدی است مانند تمامی موجودات زنده:

«مقصد اينست دينُ الله يکى است که مربّى عالمِ انسانيست ولکن تجدّدْ لازمْ. درختى را چون بنشانى روز بروز نشو و نما نمايد و برگ و شکوفه کند و ميوۀ تَر به بارآرد، لکن بعد از مدّت مَديد کهن گردد، از ثمر باز ماند. لهذا باغبانِ حقيقتْ دانۀ همان شَجَر را گرفته در زمين پاک می کارد دوباره شَجَرِ اوّل ظاهر می شود.

دقّت نمائيد در عالَمِ وجود هر چيزی را تجدّد لازم. نظر به عالمِ جسمانى نمائيد که حال جهانْ تجدّد يافته افکار تجدّد يافته عادات تجدّد يافته علوم و فنون تجدّد يافته مشروعات و اکتشافات تجدّد يافته ادراکات تجدّد يافته پس چگونه می شود که امرِ عظيمِ دينى که کافِلِ [ضامنِ] ترقّياتِ فوقُ العادۀ عالم انسانيست و سبب حياتِ ابدى و مروّجِ فضائلِ نامتناهى و نورانيّتِ دو جهانی بی تجدّد مانَد. اين مخالف فضل و موهبتِ حضرتِ يزدانى است. و ديانت عبارت از عقايد و رسوم نيست. ديانت عبارت از تعاليمِ الهيست که مُحيىِ [زنده کنندۀ] عالَمِ انسانيست و سبب تربيتِ اَفکارِ عالى و تحسين اخلاق و ترويج مَبادىِ عزّتِ ابديّۀ عالَمِ انسانیست. ملاحظه کن که اين هيجان افکار و شعلۀ نارِ حَرْب [جنگ] و بُغض و عُدوان [ظلم و ستم] بین مِلل و ظلم و تعدّی به یکدیگر که بکلّی آسایش عالم انسانی را زایل نموده جز به ماءِ [آبِ] تعالیمِ اِلهی خاموش گردد؟ البتّه نگردد. این واضح و آشکار است. یک قوّۀ ماوراءُالطّبیعه لازم که این ظلمت را به نور تبدیل نماید و این عَداوت و بَغضا [بغض و دشمنیِ سخت] و جنگ و جِدال را به اُلفت و مَحَبَّتِ بینِ عمومِ بشر مبدّل نماید. این قوّه نَفَثاتِ رُوحُ القُدُس [الهامات و القائات و فیضِ اِلهی] است و نفوذِ کلمةُ الله.»(4)

زیبائی کیهان و بشر (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۷ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

زیبائی خاصّی در این آیۀ قرآن که در زیر آمده می توان پیدا نمود که الهامی شد برای این مقاله و عنوان آن:

«سَنُرِیهِم آًیٰتِنَا فِی الآفاقِ وَ فیٖ اَنفُسِهِم حَتَّیٰ یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ.» ۳ [مضمون به فارسی: ما به‌ زودی‌ آیات‌ خود را هم‌ در آفاق‌ و هم‌ در نفس‌های‌ آنها، به‌ ایشان‌ نشان‌ می دهیم‌؛ تا برای‌ آنها روشن‌ و هویدا گردد كه‌ اوست‌ حقّ.]

https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/06/955px-Camille_P...

زیبائی و جمال یکی از علائم و صفاتِ اِلهی است. در زبان انگلیسی و بسیاری دیگر از زبان ها کلمۀ «زیبائی» معمولاً به آن زیبائی اطلاق می شود که بشر در طبیعت، در همدیگر، در آن چیزهائی که بشر می سازد و در حیاتِ زیبایِ نفوسِ برجستۀ جامعه مشاهده می کند.

تصویری که در بالا آمده یکی از آثار امپرسیونیست می باشد- دورانی از هنر است که هنر در مدارس تاریخی هنر باید آموخته می شد. هدف اصلی آن ضبط و نشان دادن نور بدون بکار گرفتن خطوط است. حدّ اقلّ به سلیقۀ من این مکتب زیبائی خاصّی را نشان می دهد. با توجّه به علاقۀ خاصِّ من به امپریونیسم این تصویر از دورۀ کوبیسم

https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/06/390px-Albert_Gl...

به نظر می رسد زیبائی کمتری را نشان می دهد؛ گرچه هدف اصلی مقایسۀ این دو نبوده ولی بسیار جالب است توجّه نمود که این نوع هنر در ایّام نزدیک به جنگ جهانی اوّل بسط یافت.

شاید بتوان گفت هنرمندان نقاش که چنین نقشی را خلق نمودند حسّ می نمودند درد و رنج و زشتی عالم را فراخواهد گرفت در حالی که دورۀ امپرسیونیسم از دورانی بهتر بود.

حال آن چنان است که اگر بتوانیم یا نتوانیم زیبائی را مثل هنر نقاشی بنحوی ابراز نمائیم، زیبائی در تمام جنبه های حیات دیده می شود.

حضرت بهاءُالله یکی از کیفیات سرور و شَعَف را یکی از عناصر زیبائی می دانند:

«اِفْرَحْ بِسُرورِ قَلبِکَ لِتَکونَ قابِلاً لِلِقائیٖ وَ مِرْآةً لِجَمالیٖ» ۴ [مضمون به فارسی: به شادی قلبت شاد باش تا قابل دیدار من و آیینۀ منعکس کنندۀ جمالم باشی.]

همچنین مجدداً می فرمایند خداوند در خلقتِ ما جمال و زیبائیِ خود را آشکار فرمود.

«عَرَفْتُ حُبّیٖ فیٖکَ خَلَقتُکَ وَ اَلقَیْتُ عَلَیکَ مِثالیٖ وَ اَظهَرْتُ لَکَ جَمالیٖ.» ۵ [مضمون به فارسی: حُبِّ خود را در تو شناختم پس تو را آفریدم و مثالِ خود را بر تو القا و نقش نمودم و جمالم را برای تو آشکار ساختم.]