بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

فرستادگانِ اِلهی و حقیقتِ نسبیِ دین (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

نهم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در مقالات اخیر در مواقعی که به «مَظهَرِ ظهور» و «پیامبران» اشاره گردیده منظور نفوس مقدّسی مانند حضرت بهاءُالله، حضرت مسیح، حضرت بودا و حضرت محمّد می باشند. ولی چنین کلامی شاید به اندازۀ کافی بیانی رسا و گویا نباشد همان طوری که در مقالۀ قبلی مطالبی در مورد کلامِ اِلهی http://noghtenazar.org/node/1765 تشریح گردید که شاید حقیقتِ مطلب را ادا نکند.

حقیقتِ دقیقِ مَظاهرِ مقدّسه در واقع یکی از نکاتی است که باعثِ ظهورِ نظراتِ مخالف و متفاوت بین ادیان مختلفه بوده. همان طوری که ممکن است قابل انتظار باشد و با توجّه به نکتۀ تمرکزِ آثارِ نازلۀ دیانتِ بهائی که «وحدتِ عالَمِ انسانی» است، حضرت بهاءُالله طریق جدیدی را ارائه می دهند که بتوان بر مشکلاتی که عامل اختلاف است فائق آمد. یافتن طرقی که بتوان زبانی مشترک برای تفاهم و از بین بردن اختلافات ادیان ایجاد نمود امری حیاتی است. «کتاب مستطاب ایقان» http://noghtenazar.org/node/1530 همان طوری که قبلاً دیده شده چنین زمینه ای را فراهم نموده. یکی از نظرات قابل توجّه را حضرت بهاءُالله بیان فرمودند:

«یا اِلهی اِذا اَنظُرُ اِلی نِسبَتی اِلیکَ اُحِبُّ بِاَنْ اَقولَ فیٖ کُلِّ شَیءٍ بِاَنّیٖ اَنَا اللهُ وَ اِذا اَنظُرُ اِلی نَفسیٖ اُشاهِدُها اَحْقَرَ مِنَ الطّینِ.»‌ ۳ [مضمون به فارسی: ای خدای من زمانی که به نسبت خودم به تو نظر می کنم دوست دارم که در کلّ اشیاء بگویم که همانا من خدایم؛ و وقتی که به خودم می نگرم خویش را کوچک تر و پست تر از خاک و گِل می بینم.]

کلیّۀ اختلافات میان نوع بشر در مورد حقیقتِ پیامبران اِلهی در نکتۀ «نسبیّت» خلاصه می شود. هر نوع نظریه ای در مورد حقائق مذهب از دید هر ناظری امری نسبی است. لذا ما می توانیم بیش از یک حقیقت را همزمان تصدیق کنیم- به عنوان یک ناظر آنها بطور برابر درست هستند. بنابراین به عنوان مثال از دید یک فرد مسیحی «حضرت مسیح خدا» هستند زیرا که در وجود حضرت مسیح حضرت پروردگار را می بینند ولی در برای مسلمانان می توان گفت که «حضرت محمّد بندۀ پروردگار» می باشند، زیرا که خداوند بطور کلّی غیر قابل ادراک هر موجود در عالم خاکی است.

حضرت شوقی افندی «نسبیّت حقیقت ادیان» را در بیانی تأئید می فرمایند:

«داشتن چنین عقیده نسبت به این ظهور [دین بهائی] به منزلۀ نقضِ غرض و مُباینِ روحِ این اَمر [دین بهائی] است و بِالضّروره با اُسِّ اَساسِ معتقداتِ بهائی مُغایرت دارد. چه اساسِ این معتقدات آن است که حقایقِ ادیان مطلق نبوده بَلْ نسبی است و ادیان و ظهوراتِ اِلهیّه مرتّباً مستمرّاً در عالَم ظاهر شده و همواره رو به ترقّی و تکامل می باشند و هیچ یک جنبۀ خاتَمیّت نداشته و بر حسب تصادف و اتّفاق ظاهر نمی گردند. فِی الحقیقه همان طور که اَهلِ بَهاء [بهائیان] داعیۀ [ادّعای] پیروانِ مذاهبِ سالفه [گذشته] را دائر به خاتَمیّت شارعِ خویش موکّداً و صریحاً رَدّ می نمایند به همان نحو نیز اعتقاد به خاتَمیّتِ ظهوری را که خود نیز بدان منتسب اند [دین بهائی] مردود می شمارند. در نظر اَهلِ بهاء این طرز تفکّر و ادراک که "جمیعِ ظهوراتْ [ظهورِ اَدیان] مُنتهی شده و اَبوابِ رحمتِ اِلهی مسدود گشته دیگر از مَشارقِ قُدسِ معنوی شمسی طالع نمی شود و از بَحرِ قِدَمِ صَمَدانی اَمواجی ظاهر نگردد و از خِیامِ غَیبِ رَبّانی هیکلی مشهود نیاید" به منزلۀ انحرافی شدید و مَذموم نسبت به یکی از مَبادیِ مقدّسه و اساسیّۀ این اَمر [دین بهائی] به شمار می رود.» ۴

کلامِ اِلهی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

نهم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

هر کلامی از جنبه ای مانند بَذر است. به این دلیل که در ذهن شنونده و خواننده تدریجاً رشد می کند. آنچه که در عالم ذهن شنونده بدقّت شکل می گیرد کاملاً به آمادگی بسترِ قلب و ذهن وی بستگی دارد.

همان طوری که قبلاً ملاحظه شد http://noghtenazar.org/node/1557 کلام دارای توان و قدرت می باشد که می تواند شفا دهنده یا صدمه زننده باشد، لذا باید با دقّت آن را به کار گرفت. در این مورد حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«یک کلمه به مثابهِ رَبیع [بهار] است و نهال هایِ بُستانِ دانش از او سَر سبز و خرّم و کلمۀ دیگر سَموم[بادِ زهرآگین] (انتهی) حکیمِ دانا باید به کمالِ مُدارا تکلّم فرماید تا از حلاوتِ بیان کُلّ بِما یَنْبَغیٖ لِلْاِنسانْ [مضمون به فارسی: همه به آنچه شایستۀ انسان است] فائز شوند.» ۳

در مقام مقایسه با بیاناتِ مَظاهرِ ظهور و پیامبران، کلامِ انسانی پایدار نبوده و باقی نمی ماند. می شود گفت که «چون نقش بر آب محو گشته.» ۴

بیاناتِ مَظاهرِ ظهور- کلامِ اِلهی- هیچ شباهتی به این مثال ندارد. کلامِ اِلهی دارای قدرتِ دگرگونیِ ظاهری و باطنیِ حقائق است که کلامِ انسانی از آن بی بهره است. در آن «خلاقیّتِ کلام» نهفته است. در این مورد حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«کلمۀ اِلهی سلطانِ کلمات است و نفوذِ آنْ لاتُحْصیٰ [بی شمار]. حضرتِ موجود می فرماید،... اوست مِفتاحِ اَعظم در عالَم چه که اَبوابِ قلوب که فِی الحَقیقه اَبوابِ سَماء است از او مفتوح.»۵

در بیانی دیگر حضرت بهاءُالله کلامِ اِلهی را چنین تشریح می فرمایند.

«کلمۀ اِلهی بِمثابهِ نهالست، مَقَرّ و مُستَقَرَّش اَفئدۀ [قلب های] عِبادْ باید‌ آن را به کوثرِ حِکمت و بیان تربیت نمائید تا اصلش ثابت گردد و فرعش از اَفلاک بگذرد.» ۶

عبارتِ «کلامِ اِلهی» هم چنین معانیِ اِلهی و روحانی دارد- از یک جهت نفسِ وجودِ مَظهَرِ ظهورِ اِلهی [فرستادۀ خدا] نیز همان «کلامِ اِلهی» است. این نکته را بوضوح می توان در اوّلین کلمه در انجیلِ یوحنّا دید که اشاره به حضرت مسیح است. هم چنین سابقه اش در کتاب «اَمثالِ سلیمان نبی» به عنوان آنچه پیش از همۀ خلقت بوده، آمده است. هم چنین میان رواقیون یونانی هم عقیدۀ مشابهی مشهور بوده.

در آثار نازله از حضرت بهاءُالله «کلامِ اِلهی» بدین نحو ظاهر گردیده.

«جمیعِ عالَم به ارادۀ حَقّ جَلَّ جَلالُه خلق شده و آدمِ بَدیع از کلمۀ مُطاعۀ اِلهیّه به وجود آمده و اوست مَطلع و مَکمَن و مَعدن و مَظهَرِ عقل و از او خلق به وجود آمده، اوست واسطۀ فیضِ اوّلیّه. از اوّلِ خَلْقْ عَلیٰ ما هُوَ عَلَیْه [آن طور که بوده] اَحَدی اطّلاع نداشته جز عِلمِ حَقّ جَلَّ جَلالُه...» ۷

«ثُمَّ اِنَّ کَلامَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَعلیٰ وَ‌ اَجَلُّ مِنْ اَنْ يَکونَ مِمّا تُدرِکُهُ الحَواسُّ لِاَنَّهُ لَيسَ بِطبيعَةٍ وَ لا بِجَوهَرٍ قَدْ کانَ مُقَدّساً عَنِ العَناصُرِ المَعروفَةِ وَ الاُسطُقُسّاتِ العَوالِی المَذکورةِ وَ اِنَّهُ ظَهَرَ مِنْ غَيْرِ لَفظٍ وَ‌ صَوتٍ وَ هُوَ اَمرُ‌اللهِ المُهَيمِنِ عَلَی العالَمينَ. اِنَّهُ مَا انْقَطَعَ عَنِ العالَمِ وَ هُوَ الفَیْضُ الاَعْظَمُ الَّذیٖ کانَ عِلَّةَ الفُیُوضاتِ وَ هُوَ الْکَوْنُ المُقَدَّسُ عَمّا کانَ وَ ما یَکونُ.» ۸ [مضمون به فارسی: پس بدرستی که کلام خداوند عزّ و جلّ برتر و عالیقدرتر از آن است که حواس آن را درمی یابند چه که کلام الهی طبیعی و مادّی و جوهر نیست و مقدّس از عناصر معروف [چهارگانۀ] مادّی بوده است و بدرستی که کلام الهی از غیر لفظ و صوت ظاهر گردید و آن عبارت است از امر خداوندِ حاکم بر عالمیان. بدرستی که کلامِ اِلهی از عالَم قطع نشده و آن فیضِ اَعظمی است که علّتِ فیوضات است و آن وجودِ مقدّس است از آنچه بود و از آنچه هست.]