بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

مأموریّت محرمانۀ سلیمان خان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۵ ژوئیه ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حضرت بهاءُالله در طهران از خبر دردناک شهادتِ حضرت باب در تبریز آگاه شدند و نفس مؤمن و قابلی را می شناختند که بتواند شجاعانه جسدِ حضرت باب را به دست آورده حفظ نماید: وی سلیمان خان بود. وی نفسی دلیر اهل تبریز بود و اگر تنها یک نفر در جهان قادر به حفاظتِ جسد مطهّر حضرت باب بود بایستی ایشان می بود. درهایی که به روی وی گشوده می شد برای دیگران امکان پذیر نبود. مأموریّت وی باید بسیار محرمانه و سریع انجام می گرفت.

طول سفر به تبریز حدود ۶۳۰ مایل بود که باید از بسیاری نقاط سخت و خطرناک کوهستانی و تپه های فراوان در حرکت بود تا به مقصد رسید و می بایست هر چه سریع تر با اسب انجام می گرفت. با تمام این تفاسیر سلیمان خان دو روز بعد از شهادتِ حضرت باب http://noghtenazar.org/node/1690 به تبریز رسید. بسیار مشکل است که فهمید تا چه حدّی برای سلیمان خان دردناک بود که خبر شهادت حضرت باب را بشنود. کمی تأخیر شده بود ولی آنچه که در فکر و ذهنش بود اجازه نداد وی را از هدفش دور نماید.

سلیمان خان دقیقاً می دانست چه باید کرد. جسد حضرت باب به همراهِ اَنیس هنوز در خارج شهر نزدیک خندق تحت نظر سربازان بود که بنوبت کشیک می دادند و سلیمان خان هم مصمّم بود جسدِ مطهّر را از آن محل به جای اَمنی ببرد.

در مرحلۀ اوّل سعی نمود که خود به این عمل اقدام نماید. اقدام خطرناکی که ممکن بود باعث کشته شدن خودش گردد. یکی از دوستانِ وی "کلانتر" که شخصی درویش و صوفی مسلک بود به سلیمان خان پیشنهاد نمود کمی تأمل کند. روز بعد چند نفر برای کمک نزد وی آمدند که رئیس آنها مردی قوی هیکل بود. در همان شب همگی به نزدیکی خندق رفتند و هنگامی که سربازان آن نفوسِ مصمّم را دیدند متوجّه شدند که قادر نخواهند بود با آنان مقابله کنند لذا گروه توانستند جسد حضرت باب را از کنار خندق با خود ببرند. بعداً سربازان برای این که مورد موأخذه قرار نگیرند شایعه کردند که جسد حضرت باب را حیوانات وحشی ربوده اند.

سلیمان خان جسدِ مطهّر حضرت باب را در عبائی پیچید و به کارخانۀ ابریشم سازی یکی از پیروان حضرت باب منتقل نمود و آن را با ابریشم پوشاندند و در صندوق بسیار محکمی قرار داده و سلیمان خان یک شاخۀ گل هم داخل صندوق گذاشت و قفلش نمود. صندوق در بین دیواری در کارخانه ابریشم سازی محفوظ گردید و سلیمان خان قاصدی سواره برای کسب تکلیف به حضور حضرت بهاءُالله فرستاد.

از خودگذشتگی و فدا کاری (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۵ ژوئیه ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

نظریۀ از خودگذشتگی نکته جدا نشدنی هر دیانتی می باشد و مانند دیگر اصول مذهبی در طول ایّام مفاهیم آن تغییراتی پیدا نموده. ایدۀ از خودگذشتگی با بسیاری مراسم مذهبی مَمزوج گردیده. به عنوان مثال قربانی نمودن حیوانات از ایّام قدیم مرسوم بوده. این رسم بعداً در دیانت یهودی (بعد از تخریبِ مَعبد) و دین مسیحی و دیگر ادیان جای خود را به مراسمی دیگر داد. در دیانت مسیحی ایدۀ قربانی و از خودگذشتگی متمرکز در گردش حیات و موت و تولّدِ مجدّد مانند مراسم قدیمی مصری آیسیس (‌Isis) و اوسیریس ( Osiris) گردید. در مورد از خودگذشتگیِ حضرت مسیح، حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«اِعلَمْ بِأنَّ الاِبنَ حینَ الَّذی اَسلَمَ الرّوحَ قَدْ بَکَتِ الأشیاءُ کُلُّها وَلِکن بِاِنفاقِهٖ رُوحَهُ قَدِ اسْتَعَدَّ کُلُّ‌ شَئٍ کَمٰا تَشهَدُ وَ تَریٰ فِی الخَلائِقِ اَجمَعینَ. کُلُّ حَکیمٍ ظَهَرَتْ مِنهُ الحِکمَةُ وَ کُلُّ عالِمٍ فُصِّلَتْ مِنهُ العُلومُ وَ کُلُّ صانِعٍ ظَهَرَتْ مِنهُ الصَّنایِعُ وَ کُلُّ سُلطانٍ ظَهَرَتْ مِنهُ القُدرَةُ کُلُّها مِنْ تَأئیدِ رُوحِهِ المُتَعالِی المُتَصَرِّفِ المُنیرِ.» (3) [مضمون به فارسی: بدان حینی که حضرت مسیح روح را تسلیم نمود و درگذشت همۀ اشیاء گریستند. ولی با اِنفاقِ روحش همۀ اشیاء استعداد یافتند. چنان که در همۀ مردم مشاهده می کنی و می بینی. هر حکیمی که از او حکمت ظاهر شد و هر عالِمی که علوم از او تشریح و تفصیل یافت و هر صانعی که از او صنایع آشکار شد و هر سلطانی که از او قدرت ظاهر شد، همۀ اینها از تأئید و یاری روحِ متعالیِ حاکِمِ مُنیرِ او است.]

در این بیان، حضرت بهاءُالله اثرات از خودگذشتگی حضرت مسیح را تأئید می فرمایند. حتّی امروزه بعد از گذشت دو هزار سال اثرات آن را هم می توان در همه جا شاهد بود. صریحاً می توان گفت که از اثرات از خودگذشتگی هائی است که حضرت مسیح انجام دادند. حضرت عبدُالبهاء توضیحاتی مفصّل در مورد این که از خودگذشتگی های حضرت مسیح دارای جنبه های باطنی و ظاهری است می فرمایند.

«امّا حضرت مسیح که کلمةُ الله بود و خویش را فِدا کرد، این دو معنی دارد، معنی ظاهری و معنی حقیقی. معنی ظاهری اینست که چون حضرت مسیح را مقصد این بود که به امری قیام نماید که تربیت عالم انسانی و اِحیای بَنی آدم و نورانیّتِ عموم خلق بود و از قیام به چنین امری عظیم که مخالف جمیع اهل عالم و مقاومت جمیع ملل و دُوَلست، البتّه خون در هَدَر است و البتّه مقتول و مصلوب گردد، لِهذا حضرت مسیح در وقتی که اظهارِ اَمر فرمودند جان را فدا کردند و صلیب را سَریر دانستند و زخم را مَرهَم و زهر را شهد و شکر شمردند و به تعلیم و تربیت ناس قیام فرمودند یعنی خود را فدا کردند تا روح حیات بخشند و به جسد فانی شدند تا دیگران را به روح زنده نمایند.

امّا معنی ثانی فدا اینست که حضرت مسیح مانند حَبّه بود، این حَبّه صورت خویش را فِدا نمود تا شجره نشو و نما نماید، هر چند صورت حَبّه متلاشی شد ولی حقیقتِ حَبّه در کمال عظمت و لطافت به هیأتِ شجره ظاهر گشت.» (4)