بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

مال قیصر را به قیصر بدهید... (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

ششم سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

این جمله که عنوان این نوشتار است بسیار آشنا و مربوط به داستانی مشهور است. در دوران حیات حضرت مسیح علمای مذهبی جهت در بند انداختن و امتحان حضرتشان از وی سؤال نمودند که آیا قانونی است که مالیات به قیصر داده شود. حضرت مسیح از ایشان خواست که سکّه ای به ایشان بدهند و سکّه ای را به حضرتشان دادند و سپس حضرت مسیح سؤال نمودند که نقش چه کسی بر روی سکه می باشد. در جواب گفتند «قیصر» و حضرت مسیح فرمودند: «مال قیصر را به قیصر بدهید و مال خدا را به خدا!»

در دیانت مسیحی این جمله به صورت اصلی در آمده که روابط و وظائف حکومت و دیانت را روشن می کند گرچه حضرت مسیح این نکته را به عنوان مثال ذکر نمودند ولی نظرات مختلفی در مورد تفسیر و معنای این بیان موجود است. به هر تقدیر نظریۀ قابل قبول عموم این است که این بیان اشاره به جدایی حکومت از دیانت است. این نظریه با مکالمه ای که مابین حاکم رومی پونتیوس پیلاطس (Pontinus Pilate) با حضرت مسیح به میان آمد بیش تر قوّت گرفت که حضرت مسیح فرمودند: «پادشاهی من از این جهان نیست.». ولی در نهایت هنگامی که حضرت مسیح را به صلیب کشیدند بالای سرِ ایشان در تابلوئی نوشتند «پادشاه کلیمیان».

در آثار حضرت بهاءُالله مطلب مشابهی را هم می توان یافت و آن زمانی است که مسؤولین حکومت بر اساس اَوامرِ عُلمایِ دینی ستم و ظلم خویش را نسبت به حضرتشان روا داشتند.

حضرت بهاءُالله در «کتاب مستطابِ اَقدَس» https://www.bahai.org/fa/library/authoritative-texts/bahaullah/kitab-i-a... به حکمرانان جامعه چنین می فرمایند:

«تَاللهِ لا نُریدُ اَنْ نَتَصَرَّفَ فیٖ مَمالِکِکُمْ بَلْ جِئْنٰا لِتَصَرُّفِ القُلوبِ.» ۳ [مضمون به فارسی: قَسَم به خدا نمی خواهیم در ممالکِ شما تصرّف کنیم بلکه ما برای تصرّفِ قلب ها آمدیم.]

ولی در عین حال در مورد رفتار با حکومت به پیروان خویش اَمر می فرمایند که:

«لَیْسَ لِاَحَدٍ اَنْ یَعْتَرِضَ عَلَی الّذینَ یَحْکُمُونَ عَلَی العِبادِ دَعُوا لَهُمْ ما عِنْدَهُمْ وَ تَوَجَّهُوا اِلَی القُلُوبِ» ۴ [مضمون به فارسی: بر اَحَدی جائز نیست بر کسانی که بر مردم حکومت می کنند اعتراض کند. آنچه را نزدِ ایشان است برای ایشان رها کنید و به قلب ها توجّه نمایید.]

در این بیانات می توان ناظر بر این نکته (مال قیصر...) بود که اشاره به مسؤولین و حکومت های موقّتی است که ارزشِ «کَسَوادِ عَینِ نَمَلةٍ مَیْتَةٍ» ۵ [مضمون به فارسی: مانند سیاهی چشم مورچه ای مرده] را دارد. و همچنین در مقالۀ «خیمه شب بازی»
http://www.noghtenazar.org/node/1542
نظر حضرت بهاءُالله از همان دوران طفولیّت نسبت به قدرت های موقّت و شرایط ظاهری پُر آب و رنگ ملاحظه گردید.

کتاب مستطاب اَقدَس- نمونه ای جدید (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

پنج سپتامبر ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

کلمه «paradigm» به معنای نمونه به نوعی جدید و بدیع است که در مکالمات امروزه به کار گرفته می شود- مانند «نمونه ای جدید» (a new paradigm) و یا «تغییر مسیر» (paradigm shift) ولی به کار گرفتن آن در چنین زمینه ای نکته ای مخصوص است که مربوط به ایّام اخیر می باشد. به کار گرفتن آن مرتبط به یکی از فلاسفۀ دنیای علم به نام توماس کوهن «Thomas Kuhn» است. در اواخر قرن بیستم این فیلسوف تحقیقاتی در مورد تاریخ علوم و پیشرفت آن نموده که آنچه را با پشتکاری فراوان نشان داد این نکته بود که علم هر از مدّتی از زمان تحت تغییر «انقلابات علمی» (scientific revolutions) قرار می گیرد- که نسخه و نمونۀ جدیدی را به کار می گیرد و یا تغییر مسیر می دهد.

این انقلاب زمانی اتّفاق می افتد که هر از گاهی روش عملی متداولِ موردِ قبول تدریجاً و متزایداً در مقابل بسیاری از سؤالات بی جواب می ماند و قادر به پیدا نمودن راه حلّی برای آنان نیست. جهت یافتن راه حلّی در ابتدا بسیاری از متفکّرین پیشرو نظراتی جدید برای یافتن راه حلّی مناسب ابراز می نمایند که کاملاً با نظریات قدیمی متفاوت است که معتقدین به نظریات قبلی با شدّت با چنین عقایدی مخالفت می کنند. نتیجۀ آن فرایندی است که جامعۀ علمی را وادار به دخالت می نماید و تئوری جدید و آزمایشات تازه شروع می گردد تا حدّی که نهایتاً یکی از این نظریات جدید به عنوان نسخه ای عملی مورد قبول شده و این نسخۀ جدید روش علمی می گردد. بدین طریق دانشمندان تدریجاً از نظرات قبلی دست شسته و نسخۀ جدید را به کار می گیرند و دیگر از نظرات قدیمی دفاع نمی کنند بلکه ایّام خویش را صرف کشف حقائق با به کار گرفتن این راه جدید می کنند. به طور مثال می توان چنین تغییر نظریه را در نجوم ما بین نظریۀ بطلمیوس و کوپرنیک و یا نظریۀ علمی نیوتون و تئوری نسبیّت مشاهده نمود. نکتۀ بسیار حسّاس تغییرات بین نظریه های گذشته و نظریه های تازه این است که با یکدیگر «ناسازگارند». این نکته بدین معناست که نمی توان نظریۀ جدید را با اصول و ابزار نظریۀ قدیمی به کار گرفت و بالعکس. ولی در عرصۀ نظریه های علمی هر یک از آنان بِنَفسِه «صحیح» است و امکانات تحقیق در امور را در محدودۀ خویش به وجود می آورند.

بیانات حضرت بهاءُالله در مورد سیّارات و کهکشان
http://noghtenazar.org/node/1511 مثال بسیار زیبائی در این مورد می باشد. نظریۀ متفاوت در مورد کهکشان ها از نتیجۀ تاریخ بشر در مورد علوم است ولی هر یک از این دو استنباط را نمی توان برای ارزیابی و سنجش یکدیگر به کار برد. با بیانی ساده می توان گفت که در مورد واقعیّت باید از جنبه های متفاوت بدان نظر انداخت تا بتوان استنباطی کامل داشت.

در کتاب مستطاب اَقدَس حضرت بهاءُالله اساساً اَوامر و احکام را به عنوان «نسخه و نمونه ای جدید» بیان می فرمایند.

«قُلْ یا مَعْشَرَ العُلَمآءِ لاتَزِنُوا کِتابَ اللهِ بِما عِنْدَکُمْ مِنَ القَواعِدِ وَ العُلومِ اِنَّهُ لَقِسْطاسُ الحَقِّ بَیْنَ الخَلقِ قَدْ یُوزَنُ ما عِنْدَ الاُمَمِ بِهذَا القِسطاسِ الاَعظمِ وَ اِنَّهُ بِنَفْسِهٖ لَوْ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.» ۳ [مضمون به فارسی: بگو ای گروه عُلَماء کتاب خدا را با قواعد و علومی که نزد شما است نسنجید. بدرستی که کتاب خدا میزان حقّ بین خلق است. آنچه نزد اُمّت ها است به این میزانِ اَعظم سنجیده می شود و خودِ آن به خودش اگر بدانید.]