بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

زنان و مردان همواره در نظرِ اِلهی مساوی بوده اند... (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۶ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

«اِناث و ذُکور عِندَالله [زنان و مردان نزد خدا] واحد بوده و هست» (۳)

با این بیان مبارک، حضرت بهاءُالله ستم روا داشتن به زنان را به چالش می کشند. لِذا نصِّ زیر نشانۀ احترام بیش تر به تساوی حقوق هر دو جنس انسانی است:

«هَلْ عَرِفتُم لِمَ خَلَقناکُم مِن تِرابٍ واحِدٍ، لئَلّا یَفتَخِرَ أحَدٌعَلی أحَدٍ» (۴) [مضمون به فارسی: آیا دانستید چرا شما را از خاکی واحد آفریدیم؟ تا این که احدی بر احدی افتخار نکند.]

نظریۀ کلّی تساوی حقوق مابین افراد بشر در متون و زمینه های مختلف تاریخی که نفوس از آن محروم شده بودند از جانب حضرت بهاءُالله تشریح گردیده.

از نظر اشتغال به کار حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«... یا اَهلَ البَهاءِ قَدْ وَجَبَ عَلیٰ کُلِّ واحِدٍ مِنکُمُ الاِشتغالُ بِاَمرٍ مِنَ الاُمورِ مِنَ الصَّنایعِ وَ الاِقتِرافِ وَ اَمثالِها» (۵) [مضمون به فارسی: ای بهائیان به تحقیق که واجب شد بر هر یک از شما اشتغال به امری از امور از صنایع و کسب و امثال آن.]

هیچ تفاوتی بین اجناس مشاهده نمی شود. مجزّا نمودن بانوان از حیات جامعه و محدود نمودن آنان به عنوان «کار زنان» بطور کلّی مُلغیٰ گردیده.

حضرت بهاءالله مایلند اطفال بطور مساوی تحت تعلیم و تربیت قرار گیرند. (۶)

در مورد خشونت و آزار علیه بانوان حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«باید دوستانِ حقّ به طِرازِ [زینتِ] عدل و انصاف و مهر و مَحَبَّت مُزیّن باشند. چنانچه بر خود ظلم و تَعَدّی روا نمی دارند بَر اِماءِ اِلهی [خانم ها] هم روا ندارند » (۷)

در این مقام وظیفۀ همگان است که با خشونت در خانواده، خشونت نسبت به جنسِ مقابل که هنوز در جامعه دیده می شود مقابله نمایند.

حضرت بهاءُالله حکم برده داری را برای زنان و مردان لغو نمودند. (۸)

نزدیک ترین تماس مردان و زنان در محیط خانواده اتفاق می افتد. همان خلقت همگی از (تُراب) در این مرحله و در تمامی دیگر شرایط هم صادق است. دیگر رابطۀ رئیس و مرؤوسی بین مردان و زنان امروزه در محیطی مانند خانواده معنائی ندارد. در این زمینه می توان به بیان حضرت بهاءُالله در مورد امر مشورت اشاره کرد که:

«در جمیع امور به مشورت متمسّک شوید چه که اوست سِراجِ [چراغ] هدایت...» (۹)

هم چنین این اصل مشورت در جامعۀ بهائی در سطح خانواده هم باید کاملاً رعایت گردد:

«هیچیک از همسران نباید بر دیگری غیر عادلانه برتری جویند» (۱۰)

حضرت بهاءُالله در کردستان ـ نفسی مقدّس در میان کوه ها (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۷ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

برای دو سال هیچیک از منسوبین و پیروان حضرت بهاءُالله از مکان و محلّ زندگی ایشان خبری نداشتند. بعد از ورود به بغداد گروه پریشان بابیان بسوی وجودِ مبارکِ حضرت بهاءُالله متوجّه شدند زیرا حضرتشان مصمّم بودند حیاتی تازه در کالبد جامعۀ بابیان بدمند. شهرت مقام و قدرتِ نفوذ حضرتشان عامل حسادت و جدائی بسیاری گردید. تصمیم حضرت بهاءُالله در عوض بر این قرار گرفت که برای مدّتی به هجرت رفته و از تماس با هر نفسی از بشر پرهیز نمایند. در ماه آپریل سال ۱۸۵۴ بغداد را ترک فرمودند.

«... این عبد در اوّل ورود این ارض [بغداد] چون فِی الجمله بر اموراتِ مُحدَثۀ بعد اطّلاع یافتم از قبلْ مهاجرت اختیار نمودم و سر در بیابان ها فِراق نهادم و دو سال وَحدَه [تنها] در صحراهایِ هَجْر به سر بردم و از عیونم [چشمانم] عُیون [چشمه ها] جاری بود و از قلبم بُحورِ دَم [دریاهای خون] ظاهر. چه لیالی که قوت دست نداد و چه ایّام که جسد راحت نیافت و با این بلایایِ نازله و رزایایِ متواتره [بلاهای شدید و پی در پی] َوَالّذی نَفسی بِیَدِه [قسم به کسی که جانم در دست اوست] کمالِ سُرور موجود بود و نهایت فرح مشهود... قسم به خدا که اين مهاجرتم را خيال مراجعت نبود و مسافرتم را اميدِ مواصلت نه. و مقصود جز اين نبود که محلِّ اختلافِ اَحباب نشوم و مَصدَرِ انقلابِ اصحاب نگردم و سببِ ضُرِّ اَحَدی نشوم و علّتِ حُزنِ قلبی نگردم غیر از آنچه ذکر شد خیالی نبود و امری منظور نه اگر چه هر نفسی مَحملی بست و به هَوای خود خیالی نمود. باری تا آن که از مَصدَرِ اَمرْ حُکمِ رجوع صادر شد و لابُدّاً تسلیم نمودم و راجع شدم » (3)

«با طیورِ صحرا مؤانس شدم و با وحوشِ عَراء [بیابان] مجالس گشتم.» (4)

حضرت بهاءُالله مُلبس به اَلبسۀ درویشی و در کوه های سَرگَلو در میان کوه های کردستان تشریف بردند. کشکول درویشی ایشان در دارُالآثارِ بینُ المللیِ مرکزِ جهانی بهائی [در حیفا] به یاد گار مانده.

حضرت بهاءُالله مانند زاهدانِ مُعتکف در غاری در میان کوه ها اقامت نمودند. ابوالقاسم، خادم ایشان، تنها کسی بود که از محلّ اقامت ایشان آگاه بود. حضرت بهاءُالله از وی خواسته بودند که روزانه در مواقع لزوم به دهی به نام سلیمانیه برای تهیۀ آذوقه برود. در سال ۱۸۴۴ افسری از نیروی دریایی انگلیس دربارۀ سلیمانیه نوشته «با مقایسه با یکی از دهات فقیر و دور افتادۀ انگلیس، سلیمانیه از تعدادی از منازل کوچک و مخروبه تشکیل شده بود که کمی بدتر به نظر می رسید.» مردم آن محلّ حضرت بهاءُالله را به عنوان «درویش محمّد ایرانی» می شناختند.

شهرت حضرت بهاءُالله زمانی بالا گرفت که قطعۀ خطاطی شده به قلم مبارک به دست شیخ اسماعیل، رهبر صوفی آن منطقه رسید.

همان طوری که بَهائیّه خانم، صبیۀ [دختر] والاگهر حضرت بهاءُالله نقل می کنند، روزی شاگردِ محصّلی که بوسیلۀ معلّمش به دلیل بَد خطی تنبیه شده بود گریان و نالان در خارج از مدرسه در حرکت بود که نَفْسِ مقدّسی از علّت گریۀ وی جویا شد و به وی فرمودند که «محزون مباش، نسخۀ دیگری خواهم نوشت و تعلیم خواهم داد که چگونه بنحو بهتری خطاطی نمائی».

در آن دوران که نفوسِ کم سواد بسیار بودند زیبائی خطاطی حضرت بهاءُالله نشانۀ اصالت ایشان بود که از عائله ای عالی مقام می باشند. شیخ اسماعیل و پیروانش سعادت آشنائی با جَمالِ مُبارک [حضرت بهاءُالله] را یافتند و در یکی از جلسات حضرت بهاءُالله بنا به تمنّای وی شعری با دو هزار بیت سرودند.