بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

چگونه حضرت بهاءالله به ارض اقدس رسیدند؟ (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۴ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حقیقتی تاریخی است که بنا به امر سلطان عثمانی، حضرت بهاءالله از شهری به شهری تبعید گردیده نهایتاً به شهر عَکّا رسیدند ـ ارضِ اَقدَس.

به نظر نمی رسد لازم باشد توضیحی دربارۀ «اَرضِ مُقدّس» که در چه منطقه ای قرار دارد داده شود، زیرا شهرتش به حدّی است که ذکرش لزومی ندارد. یهودیّت، مسیحیّت و اسلام مانند دیانت بهائی آن منطقه را مقدّس می شمارند. برای بسیاری از انسان های ساکن زمین ارض مقدّس قلب روحانیّت می باشد.

سرزمینی که اَشعیا دربارۀ آن چنین اظهار داشته:

«و در ایّام آخر واقع خواهد شد که کوه خدا، خانۀ خداوند بر قلّۀ کوه ها ثابت خواهد شد و فوق تل ها برافراشته خواهد گردید و جمیع امّت ها به سوی آن روان خواهند شد... ایشان شمشیرهای خود را برای گاو آهن و نیزه های خویش را برای ارّه خواهند شکست و اُمّتی بر اُمّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.» (۳)

چنین پیشگوئی هم مکرراً در انجیل آورده شد و مجسمه ای برنزی در نزدیک درب ورودی سازمان ملل متّحد در نیویورک نمادی از این چشم انداز اَشعیا است که نشان دهندۀ تبدیل ابزار جنگ به وسیلۀ صلح است.

حضرت عبدُالبهاء، فرزند اَرشَدِ حضرت بهاءُالله بیانات زیر را در همین زمینه فرمودند:

«چون جمالِ مُبارک [حضرت بهاءالله] به این سِجن در ارضِ مقدّس رسیدند، دانایان بیدار شدند که بشاراتی که خدا در دو سه هزار سال پیش از لِسان [زبان] انبیا داده بود ظاهر شد و خداوند به وعده وفا نمود. زیرا به بعضی انبیا وحی فرموده و بشارت به ارضِ مقدّس داده که رَبُّ الجُنُود دراو ظاهر خواهد شد؛ جمیع این وعده ها وفا شد. و اگر چنانچه تعرّضِ اَعدا نبود و این نفی و تبعید واقع نمی گشت عقل باور نمی کرد که جَمالِ مُبارک از ایران هجرت نمایند و در این ارضِ مقدّس خیمه بر افرازند. مقصودِ اَعدا این بود که این سِجن سبب شود و بکلّی امرِ مُبارک [دین بهائی] محو و نابود گردد و حال آن که سجن مبارک تأییدِ اعظم شد و سبب ترویج گشت، صیتِ اِلهی به شرق و غرب رسید و اشعۀ شمسِ حقیقت به جمیع آفاق درخشید.»(۴)

خرمن گل رُز: عید رضوان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی (Michael Curtotti) (2)

۲۰ آوریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

دوّمین مرحلۀ تبعید حضرت بهاءالله از شهر بغداد به اسلامبول (قسطنطنیه) به دستور سلطان عثمانی بود که نباید به عنوان واقعه ای غم انگیز در خاطر ماند بلکه باید به عنوان ایّامی از سرور به یاد آید. زیرا در این ایّام در آوریل ۱۸۶۳ زمانی است که حضرت بهاءالله به احبّاء و پیروان خویش به عنوان مَظهَرِ ظهورِ اِلهی اظهارِ امر نمودند.

به مدّت ده سال در بغداد حضرت بهاءالله صبورانه گروهی از بابیان پژمردۀ مقیم بغداد را حیاتی تازه بخشیدند. نفس مقدّسی بودند که طبیعتاً گروه بابیان توجّهشان به ایشان معطوف گردید. همان طوری که شهرت اعتبار ایشان افزایش می یافت خیل زائرین به حضورشان مشرّف می شدند و بسیاری از ایران هم می آمدند که در میان آنان از مقامات عالی رتبۀ دربار سلطنتی هم دیده می شد. آثاری مانند کلماتِ مبارکۀ مکنونه، کتاب مستطاب اقدس و جَواهرُ الاَسرار چون غیثِ هاطِل از قلمِ مبارکشان نازل می شد. شهرت ایشان به همراهی تصمیم دولت ایران بود که سعی در ممانعت نفوس زائرین از تشرّف به حضور مبارک نمود و باعث شد نمایندۀ دولت ایران به دولت عثمانی فشار بیاورد تا حضرتشان را به نقطۀ دورتری تبعید نماید.

قبل از خروج از بغداد حضرت بهاءالله برای ۱۲ روز در باغی که امروزه به عنوان «باغ رضوان» مشهور است اقامت نمودند. در شهر بغداد حضرت بهاءالله نفسِ مقدّس شناخته شده و مشهوری بودند و هر روز عشّاق ایشان از هر مقام و مرتبتی به حضور حضرتشان می رسیدند که در ‌تاریخ این چنین رقم زده شده:

«هر روز باغبان ها گل های زیادی از چهار باغ می چیدند و در میان خمیۀ مبارک خرمن می نمودند چنان خرمنی که اصحاب چون برای چای صبح در محضر مبارک می نشستند آن خرمن گل مانع از آن بود که یکدیگر را ببینند» (3)

حضرت بهاءالله آن گل ها را به نفوسی که در حضور مبارک بودند عنایت می فرمودند که به دیگران در شهر بدهند.

در عرض آن ۱۲ روز به تعدادی از احبّاء و منسوبین مبارک اظهارِ اَمرِ خود را اعلام فرمودند و تا حدّی همان طور محرمانه هم در میان اطرافیان ماند. حضرتشان اظهار فرمودند که مَظهَرِ ظهورِ منتظَر می باشند ـ نفس مقدّسی مانند حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت بودا، مؤسّس دیانت عظیمی دیگر می باشند.