بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

لیدیا زامنهوف و زبانی جهانی (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۰ می ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

پدر لیدیا زامنهوف بود که زبان بین المللی اسپرانتو را اختراع نمود ـ احتمالاً موفّق آمیزترین اقدامی که تا حال برای ایجاد زبانی بین المللی گردیده. لیدیا بنفسه تمام حیات خویش را برای گسترش این زبان و انتشار دیانت بهائی که پیروش شده بود صرف نمود. بدون تردید تعلیم لزوم زبانی واحد برای جامعۀ بشری حضرتِ بهاءالله، مطلبی که محلّ علاقۀ لیدیا بود یقیناً برایش اهمیّت خاصّی داشته.

متأسّفانه وقوع جنگ جهانی دوّم که حضرت بهاءالله آن را پیشگوئی فرموده بودند عامل کوتاه شدن حیات لیدیا گردید. یقیناً بطور کلی می توان گفت که جنگ جهانی دوّم نتیجۀ توسّل به طرز تفکر ناسالمی بود که نمی توانست لازمۀ بلوغ جامعۀ بشری باشد.

لیدیا جوان ترین دختر لودویگ زامنهوف، مخترع زبان اسپرانتو بود. وی در سال ۱۹۰۴ در ورشو در لهستان که در آن ایّام قسمتی از امپراطوری روسیه بود متولّد شد. از نظر مذهبی خانوادۀ وی یهودی بودند و یکی از دلائلی که پدرش را وادار به اختراع زبان نمود آرزوی بوجود آوردن وسیله ای بود که بتواند در اتّحاد عالم و استقرار صلح کمک نماید.

گرچه خطرات ملّی گرائی بی حدّ در آن دوران هنوز امری آنچنان مورد نظر نبود ولی وی اصلاً معتقد نبود که رفاه عالم بشر بدان وابسته است. در واقع وی «قویاً اعتقاد» (۳) داشت که ملّی گرائی برای بشر خطرناک است.

لیدیا در سن نُه سالگی زبان اسپرانتو را یاد گرفت و در سن ۱۳ سالگی پدرش را از دست داد و به همراهی مادرش ارث پدر را که گسترش و توسعۀ زبان اسپرانتو بود به دوش گرفت.

در سال ۱۹۲۵ لیدیا از دانشگاه در رشتۀ علوم قضائی فارغ التّحصیل شد و گرچه خدا را منکر شد ولی بزودی مذهب یکی از اصول اساسی حیات وی گردید. در همان سال به یک جلسۀ بهائی در ژنو دعوت شد و در آن جلسه با مارثا روت ملاقات نمود که ایشان هم به زبان اسپرانتو کاملاً آشنا بودند. لیدیا به دیانت بهائی ملحق شد و در اواخر سال ۱۹۳۰ برای انتشار زبان اسپرانتو و دیانت بهائی به آمریکا رفت. در آن کشور شاهد نفوذ بیان خلّاق حضرت بهاءالله در گسترش زبان اسپرانتو گردید.

همگی ما واحدیم ـ بر تعصّب نژادی فائق آئیم‌ ـ قسمت اوّل (۱)

نوشته مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti)(۲)

۲۲ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در همان ایّامی که حضرت بهاءالله، زندانی مظلوم سلطان عثمانی مشغول به ترویج تعلیم وحدت عالم انسانی بودند، در غرب نهال مسموم و خطرناک تعصّبات نژادی ریشه می گرفت.

تعصّب نژادی بنحوی علمی و عقلانی در جامعه تدریجاً ظاهر می شد تا این که به وحشتناک ترین و پست ترین مرحله از ظهور خود در جنگ جهانی دوّم و قتل عام یهودیان رسید. اروپائیان برای مدتی طولانی به عنوان حکومت حاکمه بر دیگر انسان ها مسلط بودند که این تسلط غالباً مورد سوء استفاده قرار گرفت. جدائی نژادی و ایجاد طبقه های مختلف انسانی در جامعۀ ایالات متّحدۀ آمریکا واقعیّت روابط انسان ها بود. گسترش فرهنگ مادّی گرائی اروپا بسیاری را به برتری ذاتی نژاد «سفید» ولو ناسالم متقاعد نمود.

مسألۀ تعصّب نژادی چنان با تعالیم حضرت بهاءالله مغایرت دارد که اگرچه هنوز بطور کامل بسیاری از این آثار به زبان انگلیسی در دسترس نیست، ولی هدف و معنای این تعالیم کاملاً واضح و آشکار است.

از آثار عرفانی حضرت بهاءالله می توان مطالبی عمیقی مورد مداقّه قرار داد:

«هَلْ عَرَفتُمْ لِمَ خَلَقناکُم مِن تُرابٍ واحِدٍ لِئلّا یَفتَخِرَ اَحَدُ عَلیٰ اَحَدٍ وَ تَفَکَّرُوا فیٖ کُلِّ حینٍ فیٖ خَلقِ اَنفُسِکُم اِذاً یَنبَغیٖ کَما خَلَقناکُم مِنْ شَیْءٍ واحِدٍ اَنْ تَکُونُوا کَنَفسٍ واحِدَةٍ» (۳)

همچنین می فرمایند:

«اِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحمنَ یُحِبُّ اَنْ یَریٰ مَنْ فِی الأکوانِ کَنَفسٍ واحِدَةٍ وَ هَیکَلٍ واحِدٍ» (۴)

«لَعَمریٖ قَدْ خُلِقتُمْ لِلوِدادِ لا لِلضَّغینَةِ وَ العِنادِ. لَیسَ الفَخرُ لِحُبِّکُم اَنفُسَکُم بَلْ لِحُبِّ اَبناءِ جِنسِکُم» (۵)

از خلاصۀ تعالیم حضرت بهاءالله نازله در سال ۱۸۹۱:

«ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؛ بکمال مَحَبَّت و اتّحاد و مَودّت و اتّفاق سُلوک نمائید»(۶)

در این مقام، تعصّبِ نژادی جائی ندارد. به همین مناسبت حضرت بهاءالله می فرمایند:

«از اختلافات جنسیّه چشم بردارید و کلّ را در پرتو وحدتِ اصلیّه ملاحظه نمائید.» (ترجمه) (۷)