بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

وحدت ادیان (۱)

نوشته مایکل کِرتوتی (Michael Curtotti) (2)

۱۸ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

وحدت ادیان یکی از تعالیم اساسی حضرت بهاءالله. آنچه در زیر آمده سعی ناتمامی است برای توضیحی هر چند ناقص دربارۀ این مطلب.

شاید بتوان گفت که این اصل اساسی یکی از تعالیمی است که تا حدّی بنحوی نادرست درک و استنباط گردیده. یکی از این عوامل شاید عدم درک صحیح این نکته است که به نظر می رسد دیانت بهائی قسمت هائی مختلف از ادیان گذشته را به عاریت گرفته و دیانتی بدیع به وجود آورده.

در واقع این نکته آن چیزی نیست که حقیقت وحدت ادیان گفته شود.

شاید آسان تر باشد که بدانیم معنای «دین» در زمینۀ «وحدت ادیان» چیست؟ هنگامی که دربارۀ این مطلب گفتگو می گردد اشاره به یک یک ادیان معلومه نیست (ادیانی مانند یهودیت، مسیحیت، هندو، بودائی، اسلام و یا دیانت بهائی) بلکه به «دین» به عنوان یک کلّیّت نگریسته می شود. تمامی ادیان با تمام فرهنگ های گستردۀ مختلفه، نحوۀ اجرای احکام و درک این که هر کدام جزئی از کل به عنوان «دین» محسوب می گردند. کلّیتی که جامعیّت داشته و یک هویّت و ماهیّتی به عنوان «دین» دارد. علاوه بر درک دقیق این کلیّت، جنبۀ علمی آن اثرات مستقیم در روابط انسانی است که مهم است. در این زمینه حضرت بهاءالله می فرمایند:

« الیوم دینُ الله و مذهبُ الله آن که مذاهب مختلفه و سُبُلِ متعدّده را سبب و علّت بَغضا ننمایند این اصول و قوانین و راه های محکمِ متین از مَطلَعِ واحد ظاهر و از مَشرِقِ واحد مُشرق و این اختلافات نظر به مصالحِ وقت و زمان و قرون و اَعصار بوده» (3)

و یا بیانی دیگر:

«شکّی نیست جمیع احزاب به اُفقِ اَعلیٰ متوجّهند و به اَمرِ حَقّ عامل» (4)

و مُضافاً می فرمایند:

«هذا دینُ اللهِ مِنْ قَبلُ وَ مِنْ بَعدُ»(5) [مضمون به فارسی: این دین خداست از قبل و از بعد]

همچنین حضرت عبدالبهاء هم مکرراً در این مورد بیانات فرمودند:

«حقیقت یکی است تعدّد ندارد.» (6)

داستان خیمه شب بازی و سلطان (۱)

نوشته مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

ششم می ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

مدّت کوتاهی بعد از حکم تبعید ازطهران به مدینۀ مُحصّنۀ [محکم و دارای حصن و حصار] عکّا حضرت بهاءالله خطاب به وزیر اعظم که مسؤول تبعید ایشان بودند لوحی ارسال فرمودند. در این لوح وزیر را محکوم به بی عدالتی فرمودند و از عاقبت نه چندان خوش که به سراغش خواهد آمد وی را آگاه فرمودند.

قسمتی از این لوح مبارک به داستانی که در ایّام طفولیّت حضرتشان اتّفاق افتاده اختصاص داده شده. در این داستان حضرت بهاءالله به یک جشن عروسی که در منزل پدر محترمشان برگزار می گردید اشاره می کنند که بخشی از جشن عروسی به خیمه شب بازیِ «شاه سلطان سلیم» اختصاص داده شده بود.

هنگامی که خیمه شب بازی شروع گردید یکی از عروسک ها اعلام نمود که سلطان قرار است جلوس نماید. به طوری ناگهانی جنب و جوشی به وجود آمد و تمام عروسک ها مشغول آماده کردن صحنه برای ورود سلطان شدند و درباریان شاه و مقامات عالی رتبه و سربازان هر کدام در محل مشخّصۀ خود قرار گرفتند و سلطانی مغرور با تکبّر خود بر تخت سلطنت جالس شد. دزدی به نزد سلطان آورده شد و سلطان حکم به گردن زدن وی داد، سپس از سربازان خویش سان دید و امر به رفتن به میدان نبرد داد.

حضرت بهاءالله این داستان شگفت آور ایّام طفولیّت خویش را توضیح می دهند. بعد از خاتمۀ خیمه شب بازی فرد مسؤول تمام عروسک ها و وسائل دیگر را جمع کرده حضرت بهاءالله این چنین ادامه می دهند:

«از او سؤال نمودم این جعبه چیست و این اسباب چه بوده؟»

«... فَوَ رَبِّیَ الَّذی خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ بِکَلِمَةٍ مِنْ عِندِه [قسم به پروردگارم که همه چیز را به کلمه ای از نزد خود آفرید] که از آن یوم جمیع اسباب دنیا به نظر این غُلام [حضرت بهاءالله] مثل آن دستگاه آمده و می آید و ابداً به قدر خَردلی وَقر نداشته و نخواهد داشت. بسیار تعجّب می نمودم که ناس به چنین امورات افتخار می نمایند مَعَ آن که [با آن که] مُتبصّرین قبل از مشاهدۀ جلال هر ذیٖ جلالی [صاحب جلالی] زوال آن را به عینُ الیَقین ملاحظه می نمایند.