بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

نوعی دیگر از قدرت (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۷ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

تمنّای قدرت یا اعتیاد به داشتن قدرت، و یا کشمکشی دائمی برای کسب قدرت علّت اصلی اکثریّت رنج های انسانی است.

حضرت بهاءُالله در عائله ای از نُجبای ایران متولّد شدند که تولّدشان توأم با قدرت بود ولی حضرتشان چنین قدرتی را که در جوانی بوسیلۀ دربار شاه به ایشان پیشنهاد شده بود قبول نفرمودند. در مقالۀ قبلی خیمه شب بازی و سلطان http://noghtenazar.org/node/1542
مشاهده شد که حتّی در ایّام کودکی حضرت بهاءُالله چنین قدرتی را بی معنی دانستند. در بیان زیر ناپلئون سوّم را در حالی مخاطب قرار می دهند که خود حضرت بهاءُالله زندانی و تبعیدی بودند و این بیان شاید معنای کلمۀ قدرت را واضح تر نماید:

«هَلْ تَفرَحُ بِما عِندَکَ مِنَ الزَّخارِفِ بَعدَ اِذْ تَعلَمُ اَنَّها سَتَفنیٰ اَوْ تَسُرُّ بِما تَحکُمُ عَلیٰ شِبْرٍ مِنَ الأرضِ بَعدَ الّذی کُلُّها لَمْ یَکُنْ عِندَ اَهلِ البَهاءِ اِلّا کَسَوادِ عَینِ نَمْلَةٍ مَیْتَةٍ دَعْهٰا لِأهْلِهٰا ثُمَّ اَقبِلْ اِلیٰ مَقصُودِ العالَمینَ.‌» ۳ [مضمون به فارسی: آیا به آنچه که از زر و زیور دنیا نزد توست شاد می شوی بعد از این که می دانی بدرستی که آن بزودی فانی می شود یا این که مسرور می شوی به این که بر یک وجب خاک حکم می کنی بعد از این که آن نزد اهل بهاء [بهائیان] نیست مگر مانند سیاهی چشمِ مورچۀ مرده ای. رها کن آن را برای اهلش سپس به سوی مقصودِ عالمیان اِقبال کن.]

و یا صریحاً در کتاب مُستطابِ اَقدَس می فرمایند:

«تَاللهِ لا نُريدُ اَنْ نَتَصَرَّفَ فىٖ مَمالِکِکُمْ بَلْ جِئْنٰا لِتَصَرُّفِ القُلوبِ» ۴ [مضمون به فارسی: قسم به خدا نمی خواهیم در ممالکِ شما تصرّف کنیم بلکه برای تصرّفِ قلب ها آمدیم.]

موضوع اصلی کتاب مستطابِ ایقان در مورد سلطنتِ مَظاهِرِ مقدّسه و یا پیامبرانِ اِلهی متمرکز گردیده. چنین قدرتی، قدرتی زمینی نیست و بجای آن مَظاهِرِ مقدّسه مانند حضرت موسی، مسیح، محمّد و بودا از قدرت روحانی برخوردارند.

مجدّد در مقاله ای در مورد مُنا محمود نژاد http://noghtenazar.org/node/1538
اشاره شد که حضرت مسیح چه بیاناتی در مورد قدرت به پیلاطس فرمودند.

«آن حضرت رأس بلند نموده فرمودند: اَمٰا تَریٰ بِاَنَّ ابْنَ الاِنسانِ قَدْ جَلَسَ عَنْ یَمینِ القُدرَةِ وَ القُوَّةِ؟! یعنی آیا نمی بینی که پسر انسان [حضرت مسیح] جالس بر یَمینِ قدرت و قوّتِ اِلهی است و حال آن که بر حسب ظاهر هیچ اسباب قدرت نزد آن حضرت موجود نبود...» ۵

در بیان زیر حضرت بهاءُالله در مورد قدرت حضرت محمّد که در مورد حضرت مسیح هم صادق است چنین می فرمایند:

خوب شدن (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۸ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در گفتگویی با یکی از دوستان سؤالی پیش آمد. سؤالی صمیمانه بود و عمق خاصّی داشت و به این نحو مطرح شد.

«من انسان خوبی هستم. صادقانه مقرّری خود را کسب می نمایم و عملی غیرانسانی نمی نمایم. آیا این کافی نیست؟ چه امری دیگر لازم است که باید انجام داد؟»

جوابی برای چنین سؤالی را در ذهن نداشتم. البتّه جواب کوتاه آن مثبت است امّا آنچه که بیان شد حقیقتاً صحیح است ولی کاملاً قانع کننده نبود. معمولاً جواب صحیح تدریجاً در آینده معلوم می گردد ولی عاقبت جواب را در بیانات حضرت عبدُالبهاء پیدا نمودم.

حضرت عبدُالبهاء جوابی در زمینۀ رشد روحانی به این سؤال می دهند- و رشد روحانی یک جریان و رَوَند است.

«هر انسان ناقصی خود پرست و در فکر راحت و منفعت خویش است چون یک قدری فکرش اِتِّساع یابد در فکر راحت و نعمت خاندانش افتد اگر فکرش اِتّساع بیش تر یابد در فکر سعادت اهل شهرش افتد و چون اَفکار مُتّسع بیش تر شود در فکر عزّت وطن و ملّتش افتد و چون افکار اِتّساعِ تامّ یابد و به منتهی درجۀ کمال رسد در فکر عُلُویّتِ نوع انسان افتد خیر جمیع طلبد و راحت و سعادت جمیع ممالک را. این دلیل بر کمال است. لهذا مَظاهِرِ مقدّسۀ اِلهّیه [پیامبران] در فکر عموم بودند و در حیات عموم کوشیدند و به تربیت عموم پرداختند مقاصدشان محصور نبود بلکه شُمول و اِتّساع عمومی داشت. پس شماها نیز باید در فکر عموم بشر باشید که نوع انسانی تربیت شود و اخلاق بکلّی تعدیل یابد و روی زمین بهشت برین شود.» ۳

در زیر بیانات حضرت بهاءُالله هم در ادامۀ همین مطلب می باشد.