بخش سردبیر

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/42

فقر و ثروت بی اندازه (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti)(۲)

چهارم می ۲۰۱۷
ترجمه مهرداد جعفری

شکاف بین فقرا و ثروتمندان به عنوان دو مسألۀ عدالت اقتصادی و عامل عدم ثبات سیاسی ممالک مجدداَ یکی از مباحث مورد گفتگو بین نفوس جامعه گردیده.(۳)

این نکته همچنین یکی از مسائل مورد نظر نگرانی جامعه بهائی است.

در آثار عرفانی اولیه خویش حضرت بهاءالله نظرشان را به بیعدالتی در تفاوت فقر و ثروت را معطوف نمودند. حضرت بهاءالله کم ارزش نهادن فقرا در جامعه را به چالش کشیده اند (به این نظر که حیات هر انسانی پر ارزش است.)

حضرت بهاءالله می فرمایند:

«یَا ابنَ الرُّوحِ لا تَفتَخِر عَلَی المِسکِینِ بِافتِخارِ نَفسِکَ، لأنِّی أَمشی قُدّامَهُ وَ أَراکَ فِی سُوءِ حالِکَ وَ ألعَنُ عَلَیکَ اِلَی الاَبَدِ.»(۴)

این امر به تنهائی شرط کافی نیست. ثروتمندان وظیفۀ بخشش و سخاوتمندی هم در مورد داشتن ثروت خویش دارند.

مجدداً می فرمایند:

«ای اغنیای ارض فقرا امانت منند در میان شما؛ پس امانت مرا درست حفظ نمائید و به راحتِ نَفسِ خود تمام نپردازید»(۵)

«یَا ابنَ الاِنسانِ أنفِق مالِی عَلی فُقرائِی لِتُنفَقَ فِی السَّماءِ مِن کُنُوزِ عِزٍّ لا تَفنی وَ خَزائِنِ مَجدٍ لا تَبلی، وَلکِن وَ عَمری انفاقُ الرُّوحِ أجمَلُ لَو تُشاهِدُ بِعَینی.»(۶)

فقر شدید و ثروت زیاد یکی از نکاتی است که حضرت عبدالبهاء در اَسفارِ غربِ خویش توجّه نفوس را بدان
جلب نموده اند.

«هریک از شما باید توجّه عمیقی نسبت به فقرا نموده و خدمتشان را نمائید. باید طوری ترتیب دهید که بتوان کمکی به ایشان نمود و از فقر شدیدشان جلوگیری نمود. بزرگ ترین خدمت این است که قوانین جامعه بنحوی وضع و اجرا گردد که امکان پذیر نباشد که معدودی ثروتمند بوده و در کنارشان جَمِّ غَفیری فقیر. یکی از تعالیم حضرت بهاءالله تعدیل احتیاجات یومیّه در جامعۀ انسانی است. تحت چنان تعدیلی فقر شدید و ثروت بی اندازه در شرایط زندگی بشر موجود نخواهد بود.» (۷)

راه حلی فراتر از تمام راه حل ها ـ کتاب ایقان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti)(۲)

۲۷ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

نظر مبارک حضرت بهاءالله در طول حیات خویش همان طوری که بنفسه بیان فرمودند ایجاد اتحّاد میان نوع بشر است.

از میان آثار حضرتشان کتاب مستطاب ایقان نقش بخصوصی جهت تحقق این هدف ایفا می نماید. بطوری که دربارۀ این کتاب مبارک گفته شده:

«کتاب مستطاب ایقان بنفسه نظر به حلّ مشاکل و غوامض آیات الهیّه که لازال عدمِ فهم آن سبب تخالف و تنفر احزاب و اُمَمِ عظیمه بوده اساس متین و استواری جهت وحدت کلّ ملل و نحل و ائتلاف اقوام و مذاهب متنوّعه برقرار نموده است.» (۳)

در آثار اولیّه چون کلمات مبارکۀ مکنونه در درجۀ اولی می توان هدایت های حضرت بهاءالله دربارۀ حیات روحانی افراد را مطالعه نمود. در آثار بعدی حضرت بهاءالله مانند الواح متعدّدۀ نازلۀ مبارکه می توان مطالبی درباره روابط انسانی و نظم جوامع بشری یافت.

در کتاب مستطاب ایقان بیانات زیادی در مورد مفاهیم ادیان نازل شده. در متون ادیان است که تفرقۀ مذهبی در میان جامعۀ بشری ایجاد گردیده. به چه نحوی مفهوم «خدا» (که متأسّفانه برای هزاران سال باعث جدائی میان انسان ها گردیده) می تواند با توجیهات ادیان توضیح داده شود که بتواند عامل وحدت جامعۀ بشری گردد؟ استنباطات بشر در تنوّع و گونه گونی بسیار زیاد، و می توان گفت که تا حدّی بی نهایت است ـ چگونه می شود در مفاهیمی مانند «عدمِ موجودیّت خدا»، و «خدای دیگری جز خدا» و «هیچ کسی به خدا نخواهد رسید مگر از طریق حضرت مسیح» در میان جوامع مختلفه تفاهمی بوجود آورد؟

چگونه حضرت بهاءالله قادرند که به حلّ این مشکل بپردازند ـ از نظریه ای که حقیقت ادیان امری نسبی است. علوم الهی از توضیح مفهوم دو گانگی حقّ و ناحقّ عاجزند.

از جهتی آن نکته امری است نسبی زیرا که توصیف «خدا» و شخصیّت تاریخی که دربارۀ خدا مطالبی ذکر شده کاملاً بستگی به استنباط شنونده داشته.

یک طریق تفکر دربارۀ وجود الهی به عنوان «الهیاتی منفی» محسوب می شود. آنچه که ما در ذهن و یا قلب خویش به وجود می آوریم ملزماً جزء و یا مخلوق خود ماست ـ و به همان دلیل که مخلوق ذهن ماست نمی تواند خدا باشد. بنابراین ما در میابیم که در واقع چیزی از حقیقت و جوهر خدا نمی دانیم.

«... مقدّس است نغمۀ لاهوت که به استماع و عقول ناسوت محدود شود. نملۀ [مورچه] وجود کجا تواند به عرصۀ معبود قدم گذارد؟» (۴)

«... واضحست که غیبِ هُویّه و ذاتِ اَحَدیّه مقدّس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده و متعالیست از وصف هر واصِفی و ادراک هر مُدرِکی. لَم یَزَل در ذاتِ خود غیب بوده و هست و لایَزال بکینونتِ خود مستور از اَبصار و اَنظار خواهد بود... چه میان او و ممکنات نسبت و ربط و فصل و وصل و یا قُرب و بُعد و جهت و اشاره بهیچوجه ممکن نه.» (5)

نفوس مقدّسه ای مانند موسی، عیسی، محمّد، بودا و کریشنا عامل ارتباطی هستند که می توان بواسطه ایشان به آگاهی در مورد خداوند رسید.

«و چون ابوابِ عِرفانِ ذاتِ اَزَل بر وَجهِ مُمکنات مسدود شد، لِهذا باقتضای رحمتِ واسعه سَبَقَت رَحمَتُهُ کُلَّ شَیء و وَسِعَت رَحمَتی کُلَّ شَیء جواهرِ قدس نورانی را از عوالم روح روحانی به هیاکلِ عِزِّ انسانی در میان خلق ظاهر فرمود تا حکایت نمایند از آن ذاتِ اَزَلیّه و ساذجِ قِدَمیّه و این مَرایایِ قُدسّیه و مَطالعِ هُویّه بِتَمامِهِم از آن شمسِ وجود و جوهرِ مقصود حکایت می نمایند. مثلاً علمِ ایشان از علم او و قدرت ایشان از قدرت او و سلطنت ایشان از سلطنت او و جمال ایشان از جمال او و ظهور ایشان از ظهور او و ایشانند مخازن علوم ربّآنی و مَواقعِ حکمتِ صَمَدانی و مَظاهرِ فیضِ نامتناهی و مَطالعِ شمسِ لایَزالی...» (۶)

این نفوس مقدّسه به «مَظاهِرِ اِلهی» موسومند که از جهتی می توان «ذاتِ الهی» و از جهتی دیگر «بندگان الهی» می باشند. در نَصّی دیگر حضرت بهاءالله چنین مفهومی را به این نحو بیان می فرمایند:

«یا اِلهی اِذا اَنظُرُ اِلی نِسبَتی اِلیکَ اُحِبُّ بِاَنْ اَقولَ فیٖ کُلِّ شَیءٍ بِاَنّیٖ اَنَا اللهُ وَ اِذا اَنظُرُ اِلی نَفسیٖ اُشاهِدُها اَحْقَرَ مِنَ الطّینِ.»‌ (۷)