پاسخ به اتهامات

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/44

توجّه به «آناکرونیسم» در تحقیقات تاریخی در ادیان گذشته و دین بهائی

گاه برای تحقیق و بررسی و قضاوت وقایع گذشته دچار مغالطه ای می شویم که در علم تاریخ و جامعه شناسی، آن را «آناکرونیسم» یا «زمان پریشی» یا «نا به هنگامی تاریخی» می گویند. با توجه به این مغالطه و دوری از آن می توان از قضاوت های نابجا و غیر منصفانه در خصوص تاریخ گذشتۀ جوامع یا تاریخ ادیان و غیره خودداری کرد و نیز می توان دریافت که بعضی امور و قوانین و ارزش ها و شرایط گذشته را نمی توان و نباید در زمان حال جاری کرد. در مورد تعریف این مغالطه چنین آمده است:

«مغالطۀ زمان پریشی و یا آناکرونیسم (Anachronism)، مغالطه ای است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسرّی می دهد و رفتارها، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحوّل و تغییرِ معناها و مفاهیم در طول تاریخ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزلۀ مَظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده ای را از بکار بردن واژه ای بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیّت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است.» (١)

از جمله نمونه های مغالطه و خطای مزبور، آن است که بعضی گمان می کنند تعالیم ادیان سابق را می توان امروز هم جاری کرد و لزومی به استمرار و تجدید ادیان نیست. حال آن که ادیان به حکمت الهی، هر یک مطابق شرایط و زمان خاص خود ظاهر شدند و نمی توان تعالیم آنها را در زمان حال جاری کرد. در این خصوص در آثار بهائی توضیحاتی مفصّل آمده است که می توان به آنها مراجعه نمود. (٢) به عنوان نمونه حضرت بهاءالله دربارۀ لزوم تجدید و استمرار ادیان می فرمایند:

«رگ جهان در دست پزشك داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می كند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامی انداخته. مردمانی كه از بادۀ خود بینی سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اند؛ این است كه خود و همه را گرفتار نموده اند. نه درد می دانند، نه درمان می شناسند؛ راست را كژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. بشنوید آواز این زندانی [حضرت بهاءالله] را؛ بایستید و بگویید. شاید آنان كه خوابند بیدار شوند.» (٣)

و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

«شریعتُ الله بر دو قسم منقسم: یك قسم اصل اساس است؛ روحانیت است... ابداً منسوخ نمی شود... این فضائل عالم انسانی در هر دوری ازادوار تجدید گردد؛ زیرا در اواخر هر دوره شریعتُ الله روحانیّه یعنی فضائل انسانیه از میان می رود و صورتش باقی می ماند... [بنابراین] در دورۀ هر پیغمبری تجدید می گردد... قسم ثانی از شریعت الله كه تعلّق به عالم جسمانی دارد مثل صوم و صلات و عبادت و نكاح و عتاق و محاكمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات... در هر دور ی از ادوارِ انبیاء، تبدیل و تغییر یابد و منسوخ گردد؛ زیرا در سیاسات و معاملات و مجازات و سائر احكام، به اقتضای زمان، لابد از تغییر و تبدیل است. (۴)

ازدواج با محارم؟ یکی دیگر از اکاذیب ساختگی برعلیه جامعه ی بهائی

یکی دیگر از اکاذیبی که بعضی سعی می کنند از طریق آن، افکار عمومی را برعلیه جامعه ی بهایی تحریک کنند آن است که بهاییان با محارم خود ازدواج می کنند! دلیلی که برای این مدعای ساختگی ارائه می شود آن است که در کتاب اقدس این عمل نهی نشده است به جز در مورد زن پدر. واضح است که ادعای ازدواج بهاییان با محارم خود دروغی زشت و نفرت انگیز است و هر کسی که کوچک ترین شناختی از بهاییان داشته باشد به بطلان این مطالب دور از واقع آگاه است.

اما برای پاسخ به این که چرا حکم ازدواج با محارم در کتاب اقدس- به جز در مورد زن پدر- ذکر نشده اجازه بدهید ابتدا قرآن کریم و روش آن را ملاک قرار دهیم:

در سایت "اندیشه قم" که پایگاه پاسخ گویی به شبهات اسلام است در مورد احکامی که در قرآن نیامده است می خوانیم: "قرآن، كليات و اصول احكام را بيان نموده است، و آنچه مشهور است تعداد آيات قرآن كه مربوط به احكام مي‌شوند حدود پانصد آيه مي‌باشد و حال آن كه تنها مسائلي كه مربوط به فروعات نماز مي باشند حدود ٢٠٠٠ مسئله مي‌باشد، از اينجا نتيجه مي‌گيريم كه تمام جزئيات احكام و فروعات آن در قرآن وارد نشده است (سایت مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات"اندیشه قم") و در پاسخ به این سؤال که چرا نام ائمه در قرآن نیامده پاسخ گویی چنین آغاز می شود: "خيلي از مسائل ريز احكام و اخلاق و بعضي مسائل اصول در قرآن بيان نشده است مثل ركعات نماز، جزئيات زکات". در پاسخ به این که چرا نام امام علی در قرآن نیامده نیز دلایلی ذکر می شود. دلیل دوّم بدین قرار است: باید توجه داشت كه مسأله ولادت و خلافت علی ـ علیه السّلام ـ معیار شناخته شده مؤمنان واقعی از دیگران بوده است. منظور این است که بخاطر امتحان مسلمانان این قضیه دقیقا ذکر نشده تا به این وسیله مومن حقیقی از غیر حقیقی مشخص شود.

باید دید که چگونه مسلمانان عدم ذکر نام جانشین حضرت محمد را (که چنین اهمیت والایی دارد) به دلیل امتحان بندگان می دانند- که نتیجه اش تفرقه ای بزرگ در عالم اسلام است و هنوز هم پس از ١۴٠٠ سال گریبان گیر این امت است- امّا نوبت به دیانت بهایی که می شود این گونه موارد را نمی توان حمل بر امتحان کرد. تعداد رکعات نماز که ستون دین است در قرآن نمی آید، همچنین آیات آن و تعداد دفعاتی که باید در روز خوانده شود و... (با این که نماز اسلامی مسبوق به سابقه نبوده و به دلیل بدیع بودن قاعدتاً باید کامل ذکر می شد) این مسئله از نظر مسلمین بلا مانع است امّا حکم حرمت ازدواج با محارم که مسبوق به سابقه بوده، قبلا در قرآن نهی شده و در دین بهایی به علت نهی شدن آن در کتب آسمانی پیشین، بدیهی بودن حکم و معمول نبودن آن در جامعه، مجدداً وضع نگردد- برای بعضی این نتیجه را می دهد که پس بهاییان چنین می کنند.

شاید عده ای بگویند مطالبی مانند ولایت، جزو احکام و به اهمیت آن نیستند و در مورد احکام هم فقط جزییات است که ذکر نشده. در پاسخ باید گفت احکامی نیز وجود دارد که اصولاً در قرآن نیامده مثل حجاب و فقها برای استنتاج آن ها از منابع دیگر استفاده کرده اند. همچنین احکام زنای محصنه، زنای با محارم،ارتداد، حکم حرام بودن استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر، لواط، مساحقه (که در این مورد حتی آیه ای دال بر ذم آن هم وجود ندارد چه برسد به حد آن)، قیادت، سِحر، سن تکلیف، موسیقی و... نمونه هایی هستند از احکامی که در قرآن وجود ندارند. اساسا نفس وجود داشتن قوه ی مقننه در کشورهای اسلامی به این معنی است که قوانین و احکام زیادی هستند که در قرآن وجود ندارند ولی می توان آن ها را نتیجه گرفت. حکم اختلاس یا کلاه برداری در قرآن وجود ندارد پس باید نتیجه بگیریم که همه ی مسلمانان اختلاس می کنند یا کلاه بردارند؟ آیا نباید عواملی مانند معمول نبودن این اعمال را در زمان نزول قرآن مد نظر داشت؟ اگر استفاده از مواد مخدر در قرآن منع نشده یعنی همه ی مسلمانان معتادند یا حد اقل مجاز به استفاده از مواد مخدر؟ چنین احکامی را سیستم حقوقی هر مملکت تعیین و منع می کند. همچنین است جزئیات مربوط به ازدواج. در مورد ازدواج با محارم واضح است که به علت وجود حکم در اسلام و بدیهی بودن آن و از طرف دیگر معمول نبودن آن در زمان ظهورحضرت بهاءالله دلیلی برای ذکر آن وجود نداشته.