اصول اعتقادات

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/4

با تشکر از خانم فرح دوستدار برای ارسال این مقاله

شاخص های دموکراسی در متن رسالۀ مَدَنیّه
نگاهی نو به رسالۀ مَدَنیّه
فرح دوستدار
نگارش رسالۀ مَدَنیّه بوسیلۀ حضرت عبدالبهاء در سال ١٨٧٥ بنا به درخواست پدر گرامیشان ، حضرت بهاءالله صورت گرفت. (١) ایشان فرزند ارشد خود که در آن زمان جوانی ٣١ ساله بودند را مخاطب قرار داده و از او میخواهند چند ورقی در "سبب و علت عمار (آبادانی) دنیا و خرابی آن" بنویسند که متعصبین را یک درجه تنزل داده تا مستعد پذیرش نظام جدیدی گردند که باید آینده جهان را رقم زند. حضرت عبدالبهاء در این رساله در درجۀ اوّل رؤسای سیاسی و دینی را مخاطب قرار می دهند همان گونه که حضرت بهاءُالله نیز پیام خود را قبل از هر گروه دیگری خطاب به زمامداران و رؤسای دینی ابلاغ نموده بودند.

رساله مَدَنیّه گرچه به شیوه نثر دوران قاجارنگاشته شده و فهم آن برای نسل جوان کنونی ایران قدری مشکل بنظر می رسد ولی در مجموع اصول کلی زمامداری مدرن را برای رؤسای سیاسی و دینی و روشنفکران آن زمان در ایران تشریح میکند و در بخشهائی ازرساله از آن نیز فراتر رفته ، تمدن غرب را مورد نقد قرار داده و به بررسی کاستی های حکومت داری مدرن مغرب زمین می پردازد. رساله مدنیه اصولی را که از قرن هفده میلادی مورد بحث فلاسفه عصر جدید قرار گرفته و در انتها موجب تشکیل حکومت های کنونی غربی یعنی دموکراسی لیبرال گشت بصورتی که با فهم آن زمان ایرانیان موافق باشد مورد بحث قرار می دهد.

این پرسش که تا چه حد این رساله در زمان نگارش و انتشارش مورد توجه زمامداران سیاسی یا رهبران دینی و روشنفکران دوران خود قرار گرفته و یا اینکه آیا مطالب آن در سایر رساله های همزمان نیز آورده شده بود یا نه موضوع بحث این مقاله نیست. در اینجا تنها به بخش ها و نکاتی از رساله توجه می شود که شاخص های پیشرفت و شیوه مدرن حکومت داری عصر جدید را بیان می کند و از دیدگاه بهائی مورد تأئید قرار گرفته و بعبارت خود حضرت بهاءالله زمینه را برای پذیرا شدن نظام جدیدی در ایران آماده می سازد.

نکتۀ دیگری که در مطالعه این رساله باید در نظر داشت آنست که شاخص های دموکراسی و حکومتداری مدرن در متن این رساته مکنون است و نمیتوان آنها را در قالب واژه های متداول کنونی مانند دموکراسی یا انتخابات و رأی مردم و از این قبیل اصطلاحات جستجو نمود. زیرا بسیاری از لغاتی که امروزه متداولند در قرن نوزده میلادی هنگام نشر این رساله بشکل امروزی آن بکار برده نمی شدند.

از جمله این لغات واژه دموکراسی است که درمفهوم امروزی آن و با بار مثبت ابتدا در قرن بیستم متداول گردید. با وجود آنکه در علوم سیاسی که علمی جدید است دموکراسی آتن که در قرن پنجم قبل از میلاد به اوج خود رسید بعنوان اوّلین حکومت مردمسالار در جهان مورد تمجید قرار گرفته و نماد آزادی و برابری در جهان تلقی میشود ولی واژه دموکراسی تا اواخر قرن نوزده میلادی تحت تأثیر آثار افلاطون و ارسطوکه خود شاهد تنزل و انحطاط دموکراسی آتن بودند لغتی منفی و بعنوان حکومت عوام الناس و توده بی اطلاع از حکومت داری تلقی می شد.

زندگیِ خودمه؛ به کسی ربطی نداره؛ طلاق

شواهد موثّق می گه قُبحِ طلاق خیلی کم شده! از جمله بین افراد مهمّ و هنرمندا! ای کاش حدّ اقلّ هنرمندا ملاحظه می کردن. چون خیلی ها بخصوص نوجوونا و جوونا اونا رو الگو قرار می دن. مصاحبۀ یکیشونو شنیدم؛ یکی که چندتا زن رو طلاق داده بود و زن جدیدی گرفته بود. معروفم هست. از قضا زنهاشم معروفن. ازش پرسیدن میشه راجع به طلاق همسران قبلی و ازدواج جدیدت بگی. گفت اجازه نمی دم کسی تو زندگیه خصوصیه من دخالت کنه و جواب نمی دم! این حریمِ شخصیه! جوابای مشابه دیگری هم هست که اینجور موقع ها گفته می شه؛ مثل این که زندگیه خودمه! به کسی ربطی نداره!

بله از جهتی حریم خصوصی افراد باید حفظ بشه و جامعه و حکومت حقِّ دخالت ندارن، ولی از جهاتی دیگه این طور نیست و بعضی اعمال و گفته های افراد فقط در حریم خصوصی باقی نمی مونه و به جامعه سرایت می کنه و جامعه بشدّت از اون الگو می گیره. مثلاً وقتی هنرمندی دو تا زن رو طلاق داده و سوّمی رو می گیره و تو صفحات اینترنتیش هم منعکس می شه، سیل کامنت های جور واجورِ نوجوونا و جوونای جَوّزده هم اینستاگرام و تلگرام هنرمندمون رو پُر می کنه و خواه ناخواه هیجانی ایجاد می شه که قُبحِ طلاق رو از بین می بره و نوجوونا و جوونا کم کم بدونِ اینکه خودشون بفهمن الگو می گیرن.

قدیما مردا اگه هر روزی همبستر و همخوابه ای رسمی یا غیر رسمی می گرفتن جامعه زیاد اعتراض نداشت چون بالاخره مردی گفتن زنی گفتن و مرد می تونه هر غلطی بکنه!!! امّا اگه زنی همین کارو می کرد این رو بی عفتی می دونستن! ولی حقیقتش اینه که زَنا هم در احساسات و عواطف جسمانی و روحانی مثه مردا هستن. همون طوری که مردا دوست ندارن زنشون سرشو رو بالش چند مرد بذاره، زنا هم دوست ندارن مردشون اینطوری کنه. نه تنها زن و مردا اینو دوست ندارن، تازه خدا هم اینو دوست نداره. چون کلاً روح و روانِ و نظم جامعه و افراد رو به هم می ریزه و همه رو افسرده و روانی می کنه. امّا امروزه یه طوری شده هم مَرده و هم زَنه در ظاهر طوری وانمود می کنن که این کار اشکالی نداره و تازه علامت روشنفکری و استقلال و آزادی هم هست!

ولی خیلی دلم می خواست از همه و از جمله این هنرمندایی که طلاق گرفتن یا دادن یا توافقی از هم جدا شدن یا زبونم لال دچار خیانت همسرشون شدن بپرسن بدون اِفِه ها و ژستایِ روشنفکرانۀ کاذب بگن واقعاً حالشون چطوره! وضع روحیشون چطوره! خوشحالن، ناراحتن؟ شبا که سر رو بالش می ذارن دلشون آرومه یا نه! موجِ وَهم و خیال و ظنّ و گمان و شکّ و تردید و پشیمونی و حسد بهشون هجوم می کنه یا نه! آیا اصلاً احساسات و عواطف جسمانی و روحانی ای مونده که روحشونو اَنگولک کنه! چه قرصایی می خورن که آروم بشن؟! تازه اگه بچه هم داشته باشن- به قول جامعه شناسا و روانشناسا بچه های طلاق- یه عالَمه سؤال و مشکلاتِ دیگه پیش میاد که باید ازشون پرسید آیا دردش می ذاره خوش باشن و آب خوش از گلوشون پایین بره؟!