سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

قانون تبعیض نژادی استرالیا (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۱ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

بسیاری از نفوس جامعۀ امروزی تنوّع فرهنگی و تنوّع نژادی را تا حدِّ زیادی به عنوان نحوۀ عادی و معمولی زندگی قبول نموده و این امر نکته ای است که در این دوران اخیر امری عادی گردیده. هنگامی که دیانت بهائی به استرالیا رسید زمانی بود که استرالیا فقط معتقد به قانونی بود که فقط سفید پوستان دارای حقوق اجتماعی بودند که باعث نگرانی و آزردگی بسیاری از تازه بهائیان شده بود. چگونه می توانستند احکام تساوی دیانت بهائی را با آنچه که جامعه از ایشان تقاضا داشت تطابق دهند؟

این دوران زمانی بود که حضرت ولیِّ اَمرُالله هدایت جامعۀ بهائی را به عهده داشتند. بطور عمومی جواب این سؤال بسیار ساده و روشن بود زیرا حضرت بهاءُالله برای یگانگی نوع بشر ظهور فرموده بودند و این نکته به عنوان اصلی مذهبی، فلسفی و حقیقتی عملی اعلام شده بود.
ولی زمانی طول کشید تا این که این مسأله مطرح گردید. فقط پنج سال بعد از استقرار دیانت بهائی در استرالیا بود که حضرت ولیِّ اَمرُالله نامه ای دریافت نمودند که مسألۀ قانون تبعیض نژادی استرالیا در آن مطرح شده بود. جوابیۀ صریح حضرت ولیِّ اَمرُالله در زیر آمده.

«در رابطه با سؤال مربوط به «قانون تبعیض نژادی» استرالیا کاملاً مشخّص است که این قانون انعطاف ناپذیرِ جدا نمودن افراد آسیائی با رنگ پوست متفاوت با تعالیم دیانت بهائی کاملاً مغایر است.

حضرت بهاءُالله و حضرت عبدُالبهاء به وضوح و صراحت کامل فرمودند که لازم است از تمامی تعصّبات نژادی و ملّی جهت تساوی عدالت و حقوق بشر اَعَمّ از هر نوع نژاد و رنگ پرهیز نمود. این که سفید پوستان بزور کشوری که قبلاً متعلق به بومیان غیرسفید پوست بوده به کشور خویش ملحق نمایند و دیگر به غیر سفید پوستان اجازه ندهند که در آن مملکت اقامت نمایند، بخصوص کشوری به وسعت استرالیا که مناطقی از آن دقیقاً برای زندگی غیر سفید پوستان مناسب تر از سفید پوستان است واضحاً و مسلماً بی عدالتی محض است.» *

گرچه دریافت چنین جوابی برای آنانی که تبعیض نژادی را امری «عادی» محسوب می نمودند بسیار شگفت آور بود ولی جهت بهبودی جامعه تصمیم به تغییر دادن شرایط نامناسب موجود گرفته شد.

فقط انسان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۴ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

نوع بشر در مَعرَضِ خطا است. تا حدّی که غالباً پیام های ما دربارۀ خودمان راجع به ظرفیّت و قدرتمان به عنوان نوع انسان برای تأسیس و ترویج آینده ای عادلانه و صلح آمیز و کامیاب کاملاً بدبینانه است. فرهنگ امروزه مَملو از ارزیابی های بسیار منفی نسبت به جامعۀ بشری است. یکی از مثال های مشهور را می توان در کلمات تولکین (J.R.R. Tolkien) مشاهده نمود که از زبان جن و یا پَری مشهورِ الروُند (Elrond elf) شنید: «انسان ها؟ انسان ها ضعیفند. [...] زیرا بخاطر انسان ها است که زمینۀ قدرت موجود است.» و مسلماً منظور از زمینۀ قدرت همان حرص و آز برای قدرت می باشد.

چنین طرز تفکّری نظری یک طرفه است و شاید نظری کاملاً صحیح نباشد. و حقیقتاً در دنیای تولکین صفات انسانی مانند عشق به سادگی، دوستی و وفاداری ( که هرکدام به عنوان هابیت و شکلک نشان داده شده) عاقبت بر اعمال شیطانی فائق می آید.

همان طوری که در مقالات قبلی ملاحظه شد حضرت بهاءُالله به هیچ وجه توجّهی به جنبه های ضعف نوع بشر ننمودند و بجای آن مایل بودند که بشر نظر خویش را معطوف به قوای نهفتۀ خویش نماید و بنابر همین اصل در "کلمات مکنونه" توجّه ما را به فرشته خوئی انسان جلب می کنند:

«خَلَقتُکَ عَالِیاً، جَعَلتَ نَفسَکَ دانِیَةً، فَاصعَدْ اِلیٰ ما خُلِقتَ لَهُ» ۳ [مضمون به فارسی: تو را بلندمرتبه و عالی خلق کردم، نفسِ خود را پست و حقیر قرار دادی، پس صعود کن به سوی آنچه برای آن خلق شدی.]

زائرین غربی هم از حضرت عبدُالبهاء در مورد طبیعتِ بشر سؤالاتی نموده اند که بعضی از این بیانات در زیر آمده:

«انسان در نهايت رتبۀ جسمانيّاتست و بدايت روحانيّات يعنى نهايت نقص است و بدايتِ کمال... مقام انسان مقام نهايتِ شب است و بدايتِ روز. يعنى جامعِ مراتبِ نقص است و حائزِ مراتبِ کمال، جنبۀ حيوانيّت دارد و جنبۀ مَلَکيّت. و مقصود از مرّبى اينست که نفوس بشريه را تربيت بکند تا جنبۀ مَلَکيّت بر جنبۀ حيوانيّت غالب شود. پس اگر در انسان قواى رحمانيّه که عينِ کمال است بر قواى شيطانيّه که عينِ نقص است غالب شود اَشرَفِ موجوداتست امّا اگر قواى شيطانيّه بر قواى رحمانيّه غالب شود انسان اَسفَلِ موجودات گردد. اينست که نهايتِ نقص است و بدايتِ کمال و ما بين هيچ نوعى از انواع در عالمِ وجود تفاوت و تبايُن و تضادّ و تخالف مثل نوع انسان نيست.