یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!

http://lab.noghtenazar2.info/node/662
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

بله دوستان عزیز! تعجب نکنید! حضرت یوسف (یوزارسیف) نیز که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است، خاتم النبیین بود! می­گویید نه! آیه 34 سورهء غافر قران مجید را ببینید: «وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: «خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد». اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.

جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئهء زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد![1]

این جریان می گذرد تا آن که حضرت موسی به پیامبری مبعوث می شود و فرعونیان به مخالفت با او می پردازند. یکی ازفرعونیان که مؤمن خداپرست بوده به دفاع از حضرت موسی دربرابر فرعون می پردازد و از جمله استدلال می کند که قبل از موسی نیز حضرت یوسف به مصر آمد ولی امثال شما تا زنده بود با وجود آن که دلایل نبوّتش آشکار بود در بارهء او شک کردید و قبولش نکردید، اما با وجود این پس از وفات او گفتید پیامبر دیگری پس از او نخواهد آمد! حال هم موسی مثل یوسف آمده و دلایل آشکار دارد ولی قبولش نمی کنید و می گویید پس از یوسف پیامبری نباید بیاید.[2]

جالب آن که این داستان هنگام ظهور حضرت مسیح نیز اتفاق می افتد و یکی از دلایل یهودیان در مخالفت با ایشان این بوده که می گفتند طبق آیاتی از کتب عهد عتیق و تورات، حضرت موسی آخرین پیامبر است و دین او ابدی است و پس از وی پیامبری نخواهد آمد.[3] جالب تر آن که همین ماجرا درظهور حضرت محمّد نیز تکرار می شود و ازجمله دلایل یهودیان ومسیحیان در ردّ حضرتش این بوده است که موسی وعیسی را آخرین رسولان الهی می دانسته اند، و مسیحیان نیز مانند یهودیان، با استناد به بعضی آیات عهد جدید و انجیل، کلام عیسی و دین او را ابدی می پنداشته اند![4]

با این توضیحات عجیب نیست که امروز نیز یکی از دلایل مخالفین دین بهائی این است که مدعی اند چون در قرآن مجید کلمهء «خاتم النّبیین» ذکر شده، مفهوم و معنی آن این است که پس از حضرتش پیامبری نخواهد آمد! حال آن که مقصود از کلمهء مزبور چیزی دیگر است،[5] و تعبیری این گونه مبنی بر مبعوث نشدن مربیان جدید آسمانی، دقیقاً مانند تعبیری است که امّت های قبل در خصوص یوسف و موسی و عیسی و سایر انبیا کرده و هنوز نیز می کنند. چنان که یهودیان ومسیحیان زمان ما نیز، هنوز پس از گذشت 14 قرن از ظهور اسلام، به همان دلیل ِ پیروان یوسف، حضرت محمّد را رسول نمی دانند و دین او را قبول ندارند!

پس بجاست که گفته شود عقیده به ختمیّت نوعی بیماری مزمن در همهء امت ها شده است! در حقیقت وجود همین توهّم و گمان ختمیّت در اذهان مؤمنین هر دین بوده است که مانند دورهء حضرت یوسف، از علل مهم ردّ ادیان جدید بوده وهست. به خاطر وجود چنین بیماری در تاریخ ادیان است که حضرت بهاءالله شارع دین بهائی، برای آن که بهائیان نیز دچار آن نشوند، بارها مؤکداً توضیح فرموده اند که دین جدید بهائی آخرین دین نیست و پس از حضرتشان نیز، مانند گذشته، مربیان آسمانی خواهند آمد.

آیا شایسته نیست نگاهی دوباره به آیهء قرآن در خصوص گمان خاتمیت حضرت یوسف بیاندازیم و بیاندیشیم که چرا امت ها دچار چنین توهم و بیماری مزمنی شده و می شوند! آیا این قسمت ازآیه که می فرماید«كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ»، می تواند علل چنین توهّمی را روشن سازد؟

--------------------------------------------------------------------------------

[1] برای توضیح مفصل آن از جمله رجوع شود به:

http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=19667&BOOKID=15563&PageSize=1&Xlang...

http://balagh.net/persian/quran/ketab_khaneh/14_hamraah_ba_payambaran/41...

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=18395&AyeID=4218http://www.qaraati.net/tafsir/show.php?sooreh=40&aye=34

[3]برای توضیح مفصل و نیز ملاحظهء مفهوم و مقصود بعضی از آیاتی که به اشتباه از آنها برداشت خاتمیت دین یهود شده مراجعه شود به آثار بهائی. از جمله مراجعه شود به مقالهء موجود در این آدرس:
http://www.aeenebahai34.info/content/view/490/49/

[4] برای توضیح و ملاحظهء مقصود از آیات انجیل در خصوص ابدی بودن کلام حضرت مسیح نیز به همان منابع مذکور در یادداشت 3 مراجعه فرمائید.

[5]شک در مفهوم متداول خاتمیت در بین محققین مسلمان نیزآشکار شده است. چنان که امثال مرحوم اقبال لاهوری و نیز اخیراً محققینی امثال آقایان سروش و گنجی نیزمفهوم ومعنی خاتمیت را زیر سؤال برده اند.

برای دیدن مفهوم مزبور از دید آئین بهائی علاوه بر یادداشت 3، از جمله رجوع شود به «کتاب مستطاب ایقان» ازحضرت بهاءالله در این آدرس: http://reference.persian-bahai.org/fa/t/b/

منبع: http://www.ettelaat.net/08-december/news.asp?id=34305&sort=Religious

یکی عزیز

«یکی عزیز» نوشته: «شما زبان مردم را با زبان خدا یکی میدانید؟ در مورد پیامبران قبلی مردم یه اشتباهی کردند خدا که اشتباه نمیکند.» خب قربونت برم حالا هم مردم معنی خاتمیت رو اشتباه می کنن. منظور خدا تو قران چیزی دیگر بوده. کامنتهای دیگه رو بخونی متوجه می شی. درست گفتی خدا اشتباه نمی کنه این مردمن که در هر دوری اشتباه مشابهی رو تکرار کردن. ادیان هر کدوم دوره ای دارند و وقتی دورشون سراومد جاشون رو به دین جدید میدن. این سنت تغییر ناپذیر خداست.
قربونت

چه استدلال بدی

شما زبان مردم را با زبان خدا یکی میدانید؟ در مورد پیامبران قبلی مردم یه اشتباهی کردند خدا که اشتباه نمیکند.

توضیح

دوست عزیز «یش»، ای کاش می نوشتید خصوصیات «آدم عاقل» کیست و منظورتان کدام «مفهوم» است. دوست من، در ذیل همین مقاله راجع به مطلب «اشراقات» توضیحات لازم آمده، حداقل یک بار هم که شده کامنت های مزبور را بخوانید و مطمئن باشید بیش از آنچه تصور می فرمایید به کتب به قول شما «مخالفتون» سر زده و می زنیم. حدیث اسلامی «حلال محمد ص حلال الي يوم القيامه و حرام محمد ص حرام الي يوم القيامه» را به نقل از حضرت باب می آورید، ولی توضیح حضرتشان را در کتاب بیان فارسی در خصوص معنی «قیامت» نمی آورید! اگر آن بیان حضرتشان را قبول دارید و به آن استناد می فرمایید پس توضیح حضرتشان را نیز در همین خصوص باید مورد مداقه قرار دهید تا حقیقت و معنای عمیق حدیث مبارک مزبور روشن شود. عزیزم حضرت باب در بیان فارسی و عربی و نیز سایر آثارشان توضیح فرموده اند منظور از قیامت، ظهور هر یک از فرستادگان خدا است. بنابراین حلال و حرام اسلام نیز تا ظهور موعود اسلام یعنی حضرت باب بوده است. به این ترتیب به عنوان مثال قیامت دین یهود در ظهور حضرت مسیح بوده و قیامت دین مسیحی در ظهور اسلام بوده است و قس علی هذا. لذا حلال و حرام دین یهود تا ظهور حضرت مسیح بوده و حلال و حرام دین مسیحی تا ظهور اسلام و قس علی هذا.
البته برای قیامت معانی دیگری هم-از جمله در احلدیث اسلامی- شده است که ذکرش موجب تطویل است. آیات زیادی در کتب مقدسه از جمله قران مجید و انجیل و غیره وجود دارد که گویای معنای قیامت به شکلی است که حضرت باب و حضرت بهاءالله در آثارشان توضیح فرموده اند.
سری به کتب و آثار بهائی بزنید ملاحظه خواهید فرمود.
فدایتان حامد

عالی

کدوم ادم عاقلی این مفهوم را به این ایه نسبت داده اقایان محترم سعی کنید حداقل یک بار سری هم به کتب مخالفتون بزنید ببینید اونا چی میگن اونموقع نظر بدید به قول دوستمون
".......جالبتر هم اينكه علي محمد باب در صحيفه عدليه ص5 مي گويد: حلال محمد ص حلال الي يوم القيامه و حرام محمد ص حرام الي يوم القيامه
وبالاخره حسينعلي بهاء كه در كتاب اشراقات در صفحات 262-252-292 و... بر خاتميت پيامبر اسلام تاكيد دارد به خصوص اين جمله كه به انتهاي رسالت يهني خاتم رسولان تاكيد داشته: درود و سلام بر سرور عالم و پرورنده امت ها، آن كسي كه رسالت و نبوت بوسيله او به انتها (آخر) رسيد و بر آل او (ص292)"

تفاوت دیدگاه

سلام. از مقاله خوب و بحث برانگیزتان ممنونم. همین طور از دوستانی که چنین بحث مفصل و جالبی را به وجود آورده اند. با مطالعه بحثها احساس کردم که تفاوت دیدگاهها چقدر می تواند در برداشت ما از این مسأله تأثیر بگذارد. بحثها به خوبی نشان دهنده دو نوع دیدگاه مختلف نسبت به موضوع بود.

اگر با دید مطلق و انحصارگرا نگاه کنیم، نتیجه می گیریم که همه کتابهای مقدس، خودشان را عالیترین و کاملترین حقیقت معرفی کرده اند که بعد از آن دیگر هدایتی نخواهد بود. با چنین دیدی، پیروان هر یک از ادیان در کتابهای مقدسشان دلیل کافی برای خاتمیت و کامل بودن دین خودشان پیدا می کنند. مثلا مسیحیان آیه 35 باب 24 انجیل متی، یا آیات 6 و 7 باب 14 انجیل یوحنا را دلیل می دانند که دین دیگری پس از دین خودشان نخواهد بود و هرگز هیچ طریق دیگری جز دیانت مسیح مردم را به حقیقت نخواهد رساند. مسلمانان همین نتیجه را از آیه ی 40 سوره احزاب یا 85 سوره آل عمران می گیرند. به همین ترتیب یک فرد مطلق گرای بهائی می تواند از بیان صفحه ی 327 اقتدارات که در بحثها به آن اشاره شده، نتیجه بگیرد که دین خودش نهایت ادیان و کاملترین دین است. از چنین دیدگاهی، همه این کتابها با هم در تضاد هستند و ما ناچاریم فقط یکی از آنها را بپذیریم و بقیه را رد کنیم یا به نوعی با آن تطبیق دهیم. از قضا این دیدگاه بسیار شیرین و غرور آفرین هم هست، چون به انسان این احساس را میدهد که جزء پیروان بهترین و کاملترین دین الهی است و سایرین گمراه هستند.

از طرف دیگر، اگر این دید مطلق را نداشته باشیم و وسیعتر نگاه کنیم، توجهمان به آیاتی جلب می شود که نشان می دهد حقیقت دین نامحدود است و بشارت می دهد که موعود آینده حقیقت بیشتر و جدیدتری را برای انسانها خواهد آورد. یک فرد مسیحی که دید انحصاری نداشته باشد، حتی اگر به کتاب برنابا هم مراجعه نکند، با مراجعه به همین انجیلهایی که در حال حاضر از نظر اکثر فرقه های مسیحی رسمیت دارند، مثلا انجیل یوحنا، بابهای 14 تا 16، می تواند ببیند که حضرت مسیح به موعودی بعد از خودشان بشارت می دهند که حقایق بیشتری را ظاهر خواهد فرمود. به همین ترتیب، برای مسلمانی که چنین دیدگاهی دارد، انتظار موعود فقط به خاطر پیروزی بر کافران و دشمنان دین نیست، بلکه به خاطر هدایت بیشتر و آشکار شدن حقایق جدیدتر است، چون هدایت سنت الهی است و سنت الهی بنا بر آیه 43 سوره فاطر هرگز تغییر نمی کند (نه تبدیل دارد، نه تحویل) و به فرموده امام صادق (ع) موعود صاحب کتاب جدید و شرع جدید است. همان طور که یک بهائی با نگاهی وسیعتر به آثار دین خودش دلایل و تأکیدهای بیشماری پیدا می کند که هدایت الهی پایان ناپذیر است و همیشه ظهوراتی از جانب خداوند برای هدایت انسانها خواهند آمد.

کتاب ایقان به مخاطبانش می آموزد که دید وسیعتری داشته باشند. از این دیدگاه، دین الهی و حقایق روحانی نامحدود است و نمی توان آن را با دید بشری محدود کرد. پیامبران همه یک حقیقت را تعلیم می دهند، هر چند که تعالیمشان بسته به شرایط زمان و مکان و درک مخاطبان ممکن است متفاوت باشد. اگر آنها را از جهت ارتباطشان با حقیقت واحد نگاه کنیم، همه یکی هستند و اول و آخری ندارند. اگر به شرایط زمان و مکان توجه کنیم، با هم متفاوتند و نسبت به هم قدیمتر یا جدیدترند. با این نگاه، دیگر تضادی بین کتابهای مقدس مختلف نیست. همین طور، دیگر بین آن دسته از آیات یک کتاب که یک دین را آخرین دین معرفی می کند و آیات و کلماتی که هدایت الهی را نامحدود می داند و بشارت به ظهور بعدی می دهد، تناقضی وجود ندارد. چون پیام و دینی که هر یک از پیامبران آورده اند، با دیگران یکی است و از این جهت هرگز از بین نخواهد رفت و هر پیامبری، در عین حال، هم اولین و هم آخرین ظهور است. بهائیان آیه 40 سوره احزاب و آیاتی مانند آن، و مقام خاتمیت حضرت محمد (ص) را کاملا قبول دارند، اما با چنین دیدی به آن نگاه می کنند.

از قضا، حتی اگر موقع توجه به آیاتی که دلیل بر خاتمیت هر ظهوری است، محدودیت زمانی را در نظر داشته باشیم، باز هم بین آنها تناقضی نمی بینیم، چون هر یک از پیامبران در زمان خودشان آخرین ظهور بودند و کاملترین تعالیم را آورده بودند، اما این دلیل نمی شود که پس از آنها هدایت الهی به پایان برسد و دیگر ظهور جدیدی نیاید. همان طور که در زیارت امیر المومنین، حضرت محمد (ص) با این عبارات ستایش می شوند: «الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل» (مفاتیح الجنان، ص 342) یعنی خاتم گذشتگان و آغازگر آیندگان. یکی از نتایجی که از این عبارات می توان گرفت این است که خاتمیت حضرت محمد (ص) لزوما به معنای پایان یافتن وحی نیست. همان طور که امروزه گروهی از مسیحیان استدلال می کنند که آیات 6 و 7 انجیل یوحنا باب 14 که «من راه و راستی و حیات هستم....» به معنای نفی مطلق سایر راهها در گذشته و آینده نیست. چنین قرائتهای غیر انحصاری چندان هم غیر ممکن نیستند، و با توجه به شرایط فعلی و نیاز به گفتگو در جهان امروز، مناسبتر به نظر می رسند.

خاتمیت

با سلام مجدد
جناب علوی عزیز و گرامی اگر بنده عرض کردم "اگر پیامبر مطالبش از طرف خدا نبود که همه به پیامبری آن شک می کردند. "منظور بنده از عبارت همه همه ی مسلمین و معتقدان به رسول مکرم اسلام بود نه همه مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان .
گویا شما منظور بنده را متوجه نشده بودید که البته قبول می کنم این اشتباه از طرف بنده بود.
با تشکر
سر زنده و پایدار باشید

معجزه دلیل ایمان نیست

آقایان یا خانمهای گروه آشنا
کامنت آخر شما برایم جالب بود برای همین چند سوال برایم پیش آمد که می پرسم. اول اینکه آیا شما به اینکه پیامبر برای اثبات خودش قائم به ذات است اعتقاد دارید یا نه؟ اگر دارید که هیچ، اگر ندارید و تنها نشانه پیامبری را معجزه میدانید، پس تکلیف کسانی که آن معجزات را ندیده اند چیست؟ اصولا آیا به ایمانی که مبنایش معجزه باشد میتواند ایمان درستی باشد؟ نمونه اش حضرت موسی، مگر معجزه نشان قومش نداد؟ هنوز چند روز نگذشته بود که گوساله پرستی آغاز کردند؟
حالا شما خودت حضرت محمد را اثبات کن. در قران ما اسمی از معجزات آن حضرت نمی خوانیم. هرکجا هم که مردم از ایشان معجزه می خواهند با جوابهای مشابه ای رویرو می شویم که میگویند من هم بشری مثل شما هستم و تنها تفاوت من در وحی است.
حالا چه کسی می تواند این وحی را ثابت کند؟ شما می توانید؟ ثابت کنید.

خاتمیت

با عرض سلام و تبریک به مناسبت میلاد مولود کعبه.
سلمنا از اینکه افرادی با دیدن معجزات پیامبر باز هم به او معتقد نشدند!
بله من هم قبول دارم این مطلب شما کاملا صحیح است ولی نمی دانم چه ربطی به جناب بهاء داشت؟
آیا منظور شما این بود که مردم زمان حال اگر به بهائیت معتقد نمی شوند علتش این است که از مسیر پیامبران الهی از جمله بها دور شدند و به او ایمان نیاوردند؟
دوست محترم خواهشا سفسطه نکنید بنده به شما عرض کردم اگر پیامبر بنا بر حرف شما برای اثبات خود قائم به نفس است پس این قائم به نفس بودن بهاء کجاست؟
ایشان در مقابل اثبات مقام خود چه معجزه ای برای مردم آوردند؟
لابد یکی از نشانه های پیامبری او همانطور که آقای آیتی در کتاب کشف الحیل اشاره کزدند بی مو بودن بدنشان در مقابل بدن برادرشان یحیی است؟
واقعا اگر ایشان پیامبر است خُب پیامبری ایشان و سایر مقاماتی را که برای خود قائل بودند را اثبات بفرمائید!
شما
لطفا همانطور که بنده را ترقیب به خواندن سوره هود قرآن می کنید بنده هم به شما پیشنهاد می کنم کتاب " تنبیه النائمین " نوشته خواهر جناب بهاء (عزیه خانم)را مطالعه بفرمائید که انشاءالله به حقیقت دست پیدا خواهید کرد.
حقا که اگر بهاء صاحب مقامی بود اولین کسی که باید به او معتقد می شد و ایمان می آورد خواهر گرامی ایشان بودن که او هرگز ذره ای به جناب بهاءالله ایمان نیاورد!
تاریخ اسلام و بعضا سایر ادیان الهی (تاکید می کنم ادیان الهی) و از سوی خدا آمده نشان داده اولین کسانی که به پیامبری لبیک گفتند اعضای خانواده او بودند چطور می شود که خواهر جناب بهاء و برادرش یحیی به او ایمان نیاوردند و هرچه خواستند به هم توهین کردند و غرض ورزی تمام کردند و در کتاب بدیع نیز ملاحظه بفرمائید که جناب بهاء خطاب به برادرش چه عناوینی را به کار برده!چون بالاخره اینان از یک خانواده بودند و بهتر همدیگر را می شناختند!
اجازه بدهید یک سری از مطالب که از قلم حضرات شما جاری شده بیان نکنم و بعضی سر بسته بمانند!
ضمنا اگر آیات قرآن را بیان می فرمائید آدرس آن را نیز مرقوم بفرمائید.
در آخر از شما تشکر و آرزوی توفیق می کنم.

سخنی با آشنا

آشنای عزیز یا آشنایان عزیز

از پاسخی که مرحمت فرمودید خرسند شدم و استمرار شما در مسیر تحقیق را علامتی نیکو می دانم که تا زمانی که بر آن مستقیم باشید ، البته امید هست که به سرچشمه معارف الهی پی برید و از عذاب ابدی که انکار حجت حق و استکبار بر اوست رهائی یابید.

از قرار معلوم از معتقدان به شریعت سید المرسلین و از متمسکان به قران مجید می باشید . امیدوارم که تمسک شما و ما به عروه وثقی، قرآن مجید ، هادی سبیل باشد و از مهالک و شبهات نجات بخشد . مواردی را بیان فرمودید که بعضی از آنها بنظر من برای تطبیق آن با قران نیازمند توضیح بیشتر است . لذا به جهت جلوگیری از تشتت افکار ، در هر مرتبه یکی از این موارد را مطرح می کنم و تقاضا دارم با بیانی واضح و با اجتناب از تداخل مباحث ، سعی فرمائید توضیح بیشتر ی مرحمت کنید .

فرموده بودید : " اگر پیامبر مطالبش از طرف خدا نبود که همه به پیامبری آن شک می کردند. "
آیات بسیاری در قران هست که به اعراض مردمان از پیامبران حق اشاره دارد من جمله می فرماید : " یا حسره علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون " و از جمله در آیه ای که در مقاله فوق به آن اشاره شده می فرماید : " فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم " و امثال این بیانات در قران بسیار است که نشان از آن دارد که اهل زمان همواره از مسیر ایمان به پیامبران دور بوده و آن وجودات مقدسه را در معرض استهزاء قرار می داده اند . چقدر خوب است که من و شما امشب سوره هود را زیارت نموده و در بواطن آن تفکر نمائیم و سپس شما در مورد جمله خود و تطبیق آن با قران توضیحی را ارائه فرمائید .

از جمله آخر مطلب شما خطاب به من ، چنین بر می آید که جوانید و اهل تفکر هم هستید و دیگران را هم صاحب فکر نمی دانید ، امیدوارم این سوء ظن شما در ادامه مباحثه که با هم خواهیم داشت به حسن ظن تبدیل شود.

با تقدیم احترام

علوی

خاتمیت

سلام
ابتدا پاسخ دوستمان امین را می دهم.
دوست عزیز این اشخاص بازگشته مانند همسایه شما دچار تعصب نبودند فقط و فقط مانند هر انسان حق جویی در برابر حقانیت زانو بر زمین زدندو تسلیم شدند!
شما می توانید اولا به کتاب کشف الحیل جناب آقای آیتی که از الواح نویسان جناب عباس و بهاء بوده مراجعه بفرمائید تا پی به عمق این فرقه کاملا سیاسی و کذب ببرید.
کتب دیکر چون خاطرات صبحی و مجموعه کتب سرکار خانم رئوفی که متعلق به زمان اخیر است کمک شایانی به شما می کنند.
شما اگر فکر می کنید بنده اکاذیب می بافم و دروغ می گویم که کتب بهائیت و شمارگان صفحات را در هر مطلبم ذکر کردم شما از دوستان بهائیتان کمک بگیرید و کتبشان را ولو به قرض بخوانید و پی به حقایق ببرید.
در جواب به جناب علوی عزیز
دوست گرانبهای من متاسفانه شما هنوز از عباراتی درکلامتان استفاده می کنید که در کتب و جزوات تبلیغی حضرات بهائی استفاده می گردد و اسلام را نیز از همان جزوات ضد اسلامی مورد نگرش قرار می دهید.
اینکه فرمودید "منجمله تصوری که از خداوند و پیامبر ان در ذهن نفوس هزار سال پیش بود و تصور می کردند که ذات الهی استغفرالله شخصی است که پیغامهای خود را به فرشته ای بالدار می دهد و آن فرشته این وحی را بر بشری بنام پیامبر نازل می کند و وی برای مردم بازگو می نماید ، این طرز فکر امروزه برای هر فرد متفکر و سلیم النفسی مردود است و تناقضهای مشخصی دارد" چند پاسخ صریح و روشن دارد.
1 . اولا خدا شخص نیست
2. پیامبر بشری عادی و معمولی نیست
3. یکی از نشانه های الهی بودن و از طرف خدا بودن این است که همانطور شما فرمودید"قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی "پیامبر قدرت دریافت وحی داشته که او را از جرگه بشری عادی خارج می کند و آیا این مطلب که خدا پیامش را به فرشته ای به نام جبرییل برای ارسال به پیامبری بی سواد و درس ناخوانده مامور کرده دارای تناقض است؟اگر پیامبر مطالبش از طرف خدا نبود که همه به پیامبری آن شک می کردند.
4 . پیغمبر بزرگوار اسلام از نظر شخصیتی بزرگترین شخصیت عالم هستی می باشند ، یعنی خدا به گُل وجود او هستی را خلق کرده بالاترین منصب و مقامی که برای این پیغمبر قاعل شد مقام عبودیت این پیغمبر بود که هم تقدم رتبی دارد و هم تقدم ذکری .
خداوندی که پیامبرش را در آسمانها عروج داده و نشانه های خلقت را به او نمایان کرده و او را در بالاترین طبقه آسمان میهمان می کند در مقام و منزلت او می فرماید :
" سُبحَانَ الَّذِی أَسرَی بِعَبدِهِ ي لَیلًا مِّنَ المَسجِدِالحَرَامِ إِلَی المَسجِدِ الأَقصَا الَّذِی بَرَکنَا حَولَهُ و لِنُرِیَهُ و مِن ءَایَتِنَا إِنَّهُ و هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ " (سوره الإسرَاء آیه1 ) .
ترجمه : منزه است آن خدایی که پیغمبرش را برد بالا ، پیغمبر نگفت ؛ بنده خودش را بالا برد .
خداوند به محبوش وقتی بنده بودنش را در مقابل نبوتش اولی تر میداند جای باب و بها که روشن تر است!
5.واقیعیت همان است که خداوند در سوره انعام آیه 92 فرموده اند : بنده ای را نمی رسد که خدا به او خلعت نبوت را پوشانده باشد و او بعد از گرفتن منصب نبوت بیاید به مردمان بگوید که من را به عنوان خدا بگیرید ، این چنین شخصی دروغگوست .
به نظر شما نص این عبارت حضرات بابی و بهائی و خیلی از از اشخاص دیگری که مدعی مقاماتی شدندرا مخاطب قرار نمی دهد؟
آیا به نظر شما تناقض در مدعیات خط بطلانی بر ادعاهای کذب بعضی افراد نیست که مسجل می شود من عندالله نیستند؟
شما بزرگواران مدعی آنید که هر 1000 سال پیامبری جدید ظهور میکند پس چرا شریعت باب 19 سال بیشتر به طول نینجامید و بهاء آنرا نسخ نمود؟
سعی کنید تفکر را پیشه کنید.

خاتمیت

سلام
بنده کجا به شما توهین یا اهانت کردم؟
در مورد مفاوضات هم بگم که گویا خیلی خواهانید علت آوردنش رو بگم.
علت این بوده که جناب عباس افندی هم معتقد بودند پدر گرامیش جز انبیا مستقله بوده و این خلاف نظر خود جناب حسینعلی بها است که مقامات دیگری را برای خود قائل بود!
در مورد ظهورات بعد از جناب بهاء هم اینکه ایشون مکررا خود رو ظهور اعظم قلمداد می کردند و معلومه وقتی ظهور اعظم رخ بده پیامبر بعدی چه لازمه؟
بنده حقیر فقط سوال مطرح می کردم و لا غیر!
فدای شما
به امید هدایت همه بشر و چنگ زدن همگان به ریسمان محکم اسلام.
خدانگهدار یا علی مدد.

گروه آشنا يا دانشجوي 21 ساله

گروه آشنا يا دانشجوي 21 ساله ي رشته ي عمران من مسلمانم و به دين خو د هم پايبندم ما همسايه اي بهايي داريم كه سالهاست آنها را مي شناسيم كار ندارم عقيده شان درسته يا غلط ولي در دينشون محكمند و تمام اصول و فروع دينشون براشون محترمه اگه جان و مالشون رو هم بگيري كار خلاف نمي كنند دروغ نمي گن دو سال قبل پسرشون كه رتبه دو رقمي تو رشته رياضي فيزيك آورده بود حاضر نشد از عقيده ي خود بر گرده و به دانشگاه وارد بشه در حالي كه من كه با رتبه 6 رقمي حسابداري قبول شدم حاضر بودم جاي اون باشم و هر كاري كه بهم بگن انجام بدم پس چون خودم از نزديك با اين افراد آشنايي دارم نمي تونم حرفت رو باور كنم كه تو كتاب هاي بهائيان رو از جوانان بهايي كه مسلمون شده باشند گرفته باشي چون اگه يكي از بهايي ها مسلمون بشه تو بوق و كرنا مي كنن و ما هم با خبر ميشيم اونوقت تو اين همه جوان بهايي مسلمون شده ميشناسي و با همشون ارتباط داري و صدات در نمياد خدا كنه در آينده كه مهندس عمران شدي خونه هايي كه ميسازي محكم باشه چون خالي هايي كه بستي اصلا محكم و مستدل نبود و در همين چند مطلبي كه نوشتي كلي تناقض هست درسته مخالف بهايي ها هستي ولي من به عنوان يك مسلمان معتقدم انسان با دشمنش هم بايد با عدالت و انصاف رفتار كنه همانطور كه مولايمان حضرت علي با قاتل خود به انصاف و عدالت معامله كرد .نگذار اين دشمني و كينه شرافت اسلامي تو رو از بين ببره منصف باش .

مقام مظاهر ظهور الهیه

دوستان گروه آشنا

ضمن تقدیم سلام و درود بر شما ، مشخصا سوالات زیادی برای شما در زمینه تحقیق در دیانت بهائی ایجاد شده است ولی کلیه این موارد پاسخهائی درخور و شایسته دارد و امیدوارم که با پشنکار و دقت نظری که دارید از این صراط باریکتر از مو بگذرید و به جنت موعود که ایمان به ظهور جدید و نباء عظیم است واصل شوید.

برای درک مقام حضرت باب و حضرت بهاء الله ، کلیدی را تقدیم شما می کنم که اگر آنرا درست بکار برید کلیه شبهات و تردیدهای شما زائل می گردد :

یکی از علل رواج بی دینی در عصر حاضر آنست که با وجود پیشرفت علم و دانش بشر و ترقیات فکریه در بین جوامع ، بسیاری از اعتقادات قدیمه در مقوله خرافات و جهل و نادانی قرار گرفته است و با عقل سلیم و فکر مستقیم در تناقض قرار دارد . منجمله تصوری که از خداوند و پیامبر ان در ذهن نفوس هزار سال پیش بود و تصور می کردند که ذات الهی استغفرالله شخصی است که پیغامهای خود را به فرشته ای بالدار می دهد و آن فرشته این وحی را بر بشری بنام پیامبر نازل می کند و وی برای مردم بازگو می نماید ، این طرز فکر امروزه برای هر فرد متفکر و سلیم النفسی مردود است و تناقضهای مشخصی دارد.

اما بر طبق تعالیم بهایئ ، خداوند ذات غیب منیع لایدرک است. یعنی هیچگاه ذهن انسان گنجایش و توانائی درک و یا حتی تصور و تخطر او را ندارد و هرچه که در ذهن انسان ظاهر شود ، آن مخلوق ذهن اوست و نه حی قدیر . لذا آن مصدر خلقت و منشاء محبت ، از روی فضل و موهبت ، نفوس مقدسه ای را در هر عصر و زمان ظاهر فرموده و شناخت این نفوس را ، عین شناخت خود قرار داده است. از صفات این مظاهر مقدسه ، ما پی به صفات الهی می بریم و از اعمال و اقوال ایشان ، از اراده الهی خبر می گیریم. چنین نفوسی مانند آینه ای هستند که تصویر خورشید در آنها بی کم و کاست ظاهر و آشکار است . این مظاهر مقدسه در طول تاریخ در ادوار و اعصار مختلف با نامهای متعددی ظاهر شدند و خلق عالم را از مرحله ای به مرحله دیگر سوق دادند و سبب تکامل و رشد در جامعه بشری گردیدند .

این مظاهر مقدسه دارای سه رتبه و مقام هستند . در رتبه جسمانی ، بشری مانند ما هستند " قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی " . در رتبه انسانی ، تعین خاص و شخصیت ویژه و منحصر بفرد دارند . و در رتبه روح قدسی الهی که در آنها ظاهر می گردد ، یکی هستند " لا نفرق بین احد من رسله .

والسلام علی من اتبع الهدی

تأسف

دوستان عزیز گروه آشنا، خیلی متأسف شدم از تغییر لحن و طرز خطابی که پیش گرفتید! پاسخ سؤال بنده را در خصوص ارتباط نقل قول از مفاوضات و نیز توضیح در مورد ظهور بعد از دیانت بهائی نداده، به تکرار اکاذیب و شبهات و تحریفات و توهین هایی پرداخته اید که دهها سایت بهائی آن را نشر داده اند و به پاسخ بهائیان نیز گوش نداده اند. دوستان عزیزم موضوع اینجا اثبات وجود بیماری مزمن اعتقاد به خاتمیت در ادیان است. گفتید بهائیان نیز معتقد به خاتمیت دین بهائی اند، اثبات شد که چنین نیست. بحث های دیگری که پیش کشیده اید برای منحرف کردن این حقیقت است. اگر توهین نکرده بودید ادامه می دادم. ولی شما را به خدا می سپارم. وجود آن عزیزان در سایت های ضد بهائی بسیار مغتنم است. موفق باشید.
قربانتان حامد

خاتمیت و نبوت

سلام
دوست عزیز بهتر نیست قبل از پاسخ به سوالات من کمی فکر کنید؟
خداوند در مورد بشارت حضرت مسیح در مورد رسول اکرم در قرآن سوره صف آیه 6می فرمایند:" و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد ".
این آیه دلیل بر آن دارد که حضرت مسیح در زمان خود به ظهور پیامبری بعد از خود به نام احمد بشارت داده اند ( کتاب قرآن دلیل روشنی هم برای ما و هم برای شماست که معتقدیم کتابی است که کاملا از سوی خداست بدون تحریف و تحذیف)
اما آنانیکه گمراه شدند و ایمان نیاوردند به این دلیل بود که انجیل باقی مانده در دست آنها تحریف شده است و بنا به مسائل تعصبی ایمان نیاوردند و منکر شدند اما خیلی جالبتر اینکه هنوز در این انجیل می توان نشانه های ظهور پیامبر اکرم را که آخرین نبی است مشاهده کرد ، البته اگر شما مایل بودید برایتان از خود کتاب مقدس خواهم آورد!
ضمنا اگر انجیل برنابا که به نظر بنده و خیلی از مسلمانان نزدیکترین بیانات به بیانات حضرت مسیح است را مطالعه بفرمائید مطلب روشنتر خواهد بود.
امکان ندارد که در تورات و انجیل فعلی که در دست یهودیان و مسیحیان است نشانی از رسول مکرم اسلام در آن نباشد .
اینانیکه منکر موعود بعد از رسول خود شدند یا دچار تعصب شدند و راه افراط و تفرط را در پی گرفتند و دانستند و منکر شدند و یا تحقیق نکردند و به دین اجدادخود ماندند که هیچگاه از این 2 خارج نیست.
ضمنا هیچگاه هیچکس منکر مثلا مسیحیانی که مسلمان شدند نمی شود آیا می توان گفن اینان دچار تعصب شدند و یا تحقیقی نکردند؟ اینان علاوه بر بشارات مسیح منکر آوردن قرآنی که خداوند بر یک فرد بی سواد و امی فرو فرستاد به عنوان معجزه نشدند!
ضمنا در مورد اینکه فرمودید" آن که هر ظهور الهی در رتبهء اولی برای اثبات حقانیتش قائم به نفس است و به آیات و آثار خود متکی است نه به نشانه ها و علائم ظهور قبلش" باید عرض کنم که این دلیل محکمی برای اثبات مدعای شما نیست چراکه تاریخ ادیان نشان داده که پیامبران موعودان بعد از خود را یک به یک به پیروان خود شناسانده اند و اگر قائم به نفس بودن دلیل نبوت است که جناب بهاء بجز مقامات نبوت همانطور که قبلا عرض کردم مقامات دیگری را بر خود قائل بودند!
پیامبر فرضا اگر هم برای اثبات خودش نیازی به معرفی پیامبران قبلی نداشته باشد و قائم به نفس و آیات خود باشد این جناب بهاء چه معجزه و نشانه ای را آورده اند که برای فردی عادی چون ما و شما یک نشانه برای ایمان آوردن به او باشد؟
بنده از شما خواستم تناقض در مدعیات بهاءالله را که یکجا خود را نایب باب دانسته ، یکجا خود را پیامبری مستقل قلمداد کرده و یکجا خود را خدا و خداآفرین قلمداد کرده چگونه با آوردن به قولی متشابهات دیگری از سایر کتب ایشان قابل رفع می دانید؟ تناقاتی که مطلقا پاسخ ندارند!
کجا از اینگونه تناقضات در قرآن وجود دارد؟
در احادیث شاید اینگونه باشد و تناقض یافت شود و همانطور که می دانید احادیث برای ما مسلمین جایگاه قرآن را دارا نیست و معتقدیم اگر حدیثی با حدیثی در تناقض بود و یا با عقل سازگار نبود به جدارش می کوبیم!
حتی ما در کتب حدیثی قوی و قدیمی احادیث جعلی هم داریم این طور نیست که فکر کنیم اگر حدیثی با حدیثی در مخالفت بود حدیثی را بیابیم که 2 حدیث متناقض را تفسیر کند .در صورتی که از ریشه به حدیث از دیدگاه تردبد می نگریم.
تناقض در کسانی یافت می شود که من عندالله نیستند و جز کذب راه دیگری را نمی روند!
مجددا در مورد معجزه مطلبی یادم افتاد که اشاره کردم قرآن کتابی بود که یک فرد امی و بی سواد نازل شد و همین بهترین دلیلی بود برای اعرابی که به او ایمان آوردند به نظر شما قرآنی که به زبان عربی بود آیا اعراب عرب زبان نباید در اصالتش شک می کردند و می گفتند ما هم می توانیم از این کارها کنیم؟
چون قرآن بر امی نازل شده بود و در کلامش اعجاز داشت با سواد و بی سواد به آن ایمان آوردند و علاوه بر اینکه باور کردند که این کتاب نمی تواند ساخته بک امی باشد با سوادان هم از آوردن آن عاجز ماندند!
اما تاریخ و کتب بهائی در مورد باسواد بودن یا نبودن بهاء مطالب دیگری را عنوان می کند!
در مورد کتب هم اینکه فکر نکنید بنده 40 سال دارم و این کتب را از قبل از زمان انقلاب دارم نه!
من جوان 21 ساله،دانشجوی رشته عمران هستم که با توکل و عنایت خداوند و به یادی جمعی از جوانانی که بهائی بودند و به دامان اسلام آمدند کتب را فراهم کردم و علاوه بر این کتب بعضی از آنها که جدیدا به چاپ رسیده را را از سایت های خود بهائیان دانلود کردم.
جوینده یابنده است.

دوستان گروه آشنا سلام جواب

دوستان گروه آشنا سلام جواب اون بنده حدا رو نداديد كه پرسيد اين كتابها رو از كجا يا از كتام كتابحانه حريديد تا ما هم بگيريم و حودمان مطالبش را بحوانيم تا از راست و دروغ مطالب آگاه شويم من قصد تحقيق دارم .قبلا از شما سپاسگزارم

توضیح

دوستان عزیز گروه آشنا، ضمن سلامی دوباره، شما در بارهء مطلب مفاوضات نوشته بودید:«و این مسائله آخرین پیامبری هم از قلم فرزندشان ( عباس افندی ) در کتاب مفاوضات صفحه 123 نقل گردیده.» حال کجای قسمتی که از مفاوضات مبارک کپی پیست فرموده اید حاکی از ادعایی است که نوشته اید؟
در مورد تناقض نیز متوجه نشدم کجایش تناقض است! آیا حقیقتاً توضیحات بنده در تمام کامنت ها را مطالعه فرمودید؟( از جمله کامنت مورخ 14.10.87)عزیزان من اشکال کار اینجاست که دوستان عزیز ما آیه ای از آیات حضرت بهاءالله را می آورند و بر اساس آن مطلبی را ادعا می کنند، اما وقتی بر طبق آیات دیگری از خود حضرتشان توضیح آیهء مزبور ارائه می شود، آن را قبول نمی کنند. حال آن که اگر طبق آیات حضرت بهاءالله استدلال می فرمایید، منطقاً توضیحات خود حضرتشان را نیز باید در کنار آن قبول داشته باشید و این نکته را قبلاً نیز در همان کامنت مورخ 14.10.87 عرض کرده ام. در قران مجید و سایر کتب آسمانی نیز آیات همدیگر را توضیح می دهند و اساساً برای درک هر یک از ادیان آسمانی و یا هر مکتب دینی یا غیر دینی، باید کل آثار و کتب آن را در نظر گرفت. چنان که محققین دینی و غیر دینی همین کار را می کنند.
اما در خصوص ظهورات آسمانی بعد از حضرت بهاءالله نیز باید عرض کنم در آثار بهائی وجود دارد و لابد آن عزیزان که کتب بهائی را دارید و «گاهی لحظاتی به آن سر می زنید»، بعضی از آنها را دیده اید، ولی در اینجا چون بحث پرداختن به ظهورات بعد از آئین بهائی نیست، فقط به مخدوش بودن نتیجه گیری ای که از پیش کشیدن آن بیان کرده اید می پردازم. نوشته اید پیامبران باید دارای نشانه ها و علاماتی باشند « تا در هنگام ظهور بلوا و آشوب ايجاد نشود؟ وقتي بهاء از پيامبري كه پس از هزار سال خواهد آمد در هيچ كجا هيچ نشانه و علامتي به جا نگذاشته است با اطمينان مي شود گفت در هزارمين سال هزاران نفر ادعاي پيامبري خواهند نمود و با عقايدي كه بهاء از پيامبر داشته و بيان نموده است هيچكدام نياز به معجزه و ساير مميزات مظاهر ظهور را نخواهد داشت. چگونه مي شود پيامبر هزار سال بعد را تشخيص داد و به آن تمسك جست؟ آيا بيان اين مطلب براي اين نبوده كه در زمان خودش رقيبي براي او و براي فرزند او پيدا نشود.» حال آن که برخلاف آنچه نوشته اید، در تاریخ ادیان و متون تورات و انجیل و قران ملاحظه می فرمایید حتی علیرغم وجود علائم و بشارات کتب مقدسهء قبل در خصوص موعود بعدشان، باز هم آشوب ها برپا شد و همراه پیامبر حقیقی، همیشه انبیاء و مدعیان کذبه نیز پیدا شدند و بسیاری نفوس از ادیان قبل، علیرغم وجود همان علائم و نشانه هایی که از ظهور موعودشان در کتاب آسمانیشان داشتند، نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه علیه موعود خود قیام نیز کردند و انواع بلایا و حتی کشتن ایشان را مرتکب شدند. بنابراین می بینید بود و نبود علائم و نشانه ها تأثیری در آنان که به فرمودهء قران بر قلوبشان مُهر خورده و غافل اند ندارد و از قضا با نفهمیدن معنای حقیقی آن علائم و نشانه ها، همان ها را علت آزار و اذیت و رد و انکار موعودشان قرار دادند. و چنان که در آثار بهائی همچون کتاب مستطاب ایقان و نیز در کتب آسمانی قبل و حتی در احادیث اسلامی(از جمله رجوع شود به کتاب اصول کافی) تأکید شده، در هر ظهوری خداوند همه را با همین علائم و نشانه ها و نیز با اموری دیگر امتحان می فرماید تا گل از خار و حق از باطل مشخص گردد. حقیقت دیگر در این خصوص آن که هر ظهور الهی در رتبهء اولی برای اثبات حقانیتش قائم به نفس است و به آیات و آثار خود متکی است نه به نشانه ها و علائم ظهور قبلش. نشانه ها و علائم دلایلی فرعی است که برای کمک به نفوس ذکر شده تا به مرحله ای رسند که بتوانند بهتر هر ظهور الهی را به نفس آن ظهور بشناسند. این رتبهء «آفتاب آمد دلیل آفتاب» است. بنابراین می بینید نتیجه گیری شما مخدوش است. و این که نوشته اید:«آيا بيان اين مطلب براي اين نبوده كه در زمان خودش رقيبي براي او و براي فرزند او پيدا نشود»، سؤالی عجیب است، چه که همان طور که عرض شد در متون آسمانی قبل هم اخطار به آمدن مدعیان دروغین شده است و این به علت آنچه نوشته اید نبوده، بلکه برای تذکار مؤمنین بوده که هشیار باشند و در امتحانات شدید و دقیق هنگام ظهورات الهیه از صراط مستقیم نلغزند و حقیقی را از مجازی تشخیص دهند. قربان شما حامد

خاتمیت پیامبر اسلام

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و عرض وقت بخیر خدمت شما دوست گرامی.
بنده در مورد اثبات مقامات جناب بهاءالله چند سوال برای شما مطرح می کنم و از شما ضمن دریافت پاسخ از شما درخواست می کنم این کامنت را به نمایش بگذارید.
1.نقش جناب حسینعلی بهاء در حزب بهائیت چیست؟
آیا ایشان جانشین محمد علی باب هستند؟
بابی که برای خودش مقامات مختلفی را داراست از جمله باب ارتباط و اتصال با امام زمان غائب؟او اولین بار او مسائله بابیت امام زمان عج الله را همانطور که می دانید با ملا حسین بشرویه ای با نوشتن تفسیری بر سوره یوسف در میان گذاشت و عنوان کرد که این تفسیر را از نزد حجت الله (امام 12ام ) آورده و آنجا بود که ادعای بابیت کرد!(رحیق مختوم جلد اول صفحه 22).
2 . باب بعد از مدتی به ملا عبدالخالق یزدی با نوشتن نامه ای ادعای امام زمانی کرد و گفت" انني انا القائم الحق الذي انتم لظهوره توعدون"(من همان مهدی،امام زمانی هستم که مسلمانان باید منتظرش باشند و به آن وعده داده شده )!
3 . این شخص بعدها با آوردن به اصطلاح 2 کتاب شریعتی( بیان عربی و بیان فارسی ) ادعای نبوت و رسالت کرد.
مجددا بحث رسالت این فرد در کتاب مفاوضات عباس افندی صفحه 123 مکررا تکرار گردیده که گویا ایشان پیامبرند!
4 . دست آخر در کتاب" بیان عربی ، لوح هیکل الدین " صفحه 5 می آورد :
و اَنَّ عَلی قَبلَ نَبیل ذاتُ الله و کِینونیتُ .
عنوان می کند که علی قبل نبیل ( خودش ) ذات و هستی خداست!
---------------------------------------------------------------------------------
حال با این دعاوی متفرق جای بهاءالله به عنوان جانشین باب کجاست؟
1 . آیا او نایب خاصه ای است که رابط بین امام غائب و مردم است؟
2 . آیا او یک پیامبر است؟
در کتاب اقتدارات از حسینعلی بهاء صفحه 54 می خوانیم :
" خداوند مرا مبعوس کرده و به سوی شما فرستاد با آیات روشن " .
در کتاب رحیق مختوم جلد دوم صفحه 846 اشراق بیان می کند :
" و به نَص کتابُ الله وحی مختص به حضرت اعلاءِ و جمال مبارک است تا هزار سال وحی منقطع و بعث مظاهر ممتنع است . یعنی بعد از آمدن حسین علی بهاء هم تا 1000 سال دیگر پیغمبری نخواهد آمد . "
در کتاب " قرن بدیع " جلد دوم ، صفحه 307 که اثر خامه شوقی افندی از قول جدش می گوید :
" جمال اقدس ابها در پایان حیات ناسوتی خود در سجن اعظم درباره عظمت و وسعت تعالیم مقدسه منزله از قلم مبارکش می فرماید : " فی الحقیقه در ارشاد ناس و در القاء کلمه الهی و ابلاغ پیام آسمانی که از جانب خداوند مقتدر و مجید بر آن مأمور بوده کوتاهی نرفت " .
* در معنی این عبارت پیچیده باید بیان کرد که : هر چه خدا به اینجانب گفته که به مردم بگو ، گفته ام .
* این کلام گویای شواهد پیغمبری در وجود چنین شخصی است.
بازهم عباس در کتاب مفاوضاتش پدرش را پیامبری مستقل معرفی می کند چنانکه در مورد باب نیز چنین کرد.
3 .آیا او خدای لایزالی و نامحدودی است که لباس بشر به تن کرده و میان مخلوقات ظاهر شده؟
در کتاب اقتدارات صفحات 82 و 83 آورده شده:
" بیان فارسی که از قبل نازل فرمودم و کلمات فارسیه که در این ظهور نازل شده تفکر نمائید " .
جناب بهاءالله عنوان کردند که که منزل کتاب بیان من هستم حال اینکه باب همواره می گفت کتاب بیان کتابی است که از طرف " خدا " بر من نازل شده!
در کتاب مبین صفحه 37 که اثر حسینعلی بهاء است و به زبان عربی هم می باشد در مقام خود می گوید :
" تَل اللّهِ قَد ظَهَرَ محبوبُ العالمین وَ مقصود العارفین و معبود مَن فی السماوات و الارضین و مسجود الاولین و آلاخرین " .
ترجمه : تل الله آنی که محبوب همۀ جهانیان بود ، مقصود همه عارفان بود ، کسیکه معبود بود ( عبادت می شد در آسمان ها و زمین ) و سجده می کردند برای او اولین و آخرین ظاهر شده و آمده .
در صفحه 229 کتاب مبین می خوانیم :
" اَن استَمِع ما یوها مِن شطر البلاء الی بُقعتِل مِهنَتِ و ابتلاء من سِرَتِ القضاء اِنَ هو لا اِللهَ اِلا اَنَ المسجونُ الفرید " .
ترجمه : بشنو آن چه به تو وحی می شود از جانب بلا و مصیبت در آن سرزمین که پر از گرفتاری و غصه است این ندا را بشنو « لا اِلله اِلا اَنَ » هیچ معبودی غیر از من نیست « المسجونُ الفرید » خدایی که بنده ها گرفتندش و در زندانش کردند و در زندان انفرادی است که او با شما صحبت می کند .
اشراق در کتاب رحیق مختوم جلد اول صفحه 78 می گوید حسینعلی بهاء ذیل این آیه این عبارت را بیان کرده :
" از ختمیّت خاتم مقام این یوم در قرآن سورَةُ الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده . جل جلا لَهُ در ضمن جملۀ مذکوره می فرمایند که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است " .
مظاهر سابقه آیا مقامی جز مقام نبوت خاتم النبین است که بهاء عنوان می کند ظهور او از همه مظاهر سابقه بالاتر است؟
مجدد در صفحه 87 مطلب بازتر شده است :
به ظهور او کَنزِ مَخزون ظاهر ،" کُنتُ کَنزا َمَخفیا فَهَبَبتُ اَنِ الَعُرفَ و خَلَقتُ الخَلق لِکی عُرَف " .
ترجمه : خدا فرمود من گنج مخفی بودم لذا برای این که خواستم مرابشناسند بندگان را خلق کردم تا مرا بشناسند .
* حسینعلی بهاء شان نزول این حدیث قدسی را بر خود اطلاق کرده و مقام خود را به ربوبیت رسانیده .
در کتاب لوح مبارک صفحات 41 و 42 خطاب به مجتهد بزرگوار ، محمد تقی اصفهانی که شدیدا با وی در مخالفت بوده می نویسد:
" تفکَّر فی الدنیا و شأنَ اَهلِها اِنَّ الذی خَلَقَ عالَم النفسۀ فَدهُ بعثَ به اَخرِ فی الدیار به مکتَسَبَ اَینِ الغافلین " .
ترجمه : در دنیا و کار اهل دنیا فکر کن آن کسی که خودش بدست خود عالم را خلق کرده او را در یکی از شهرها زندانی کرده اند .
در کتاب " دروس الدیانه " که برای کودکان بهایی در زمینه بهائیت شناخت توسط محمد علی قائنی بهائی تالیف شده در درس 19 به کودکان بهائی این گونه آموخته می شود :
" قبلۀ ما اهل بهاء روضۀ مبارکه است در مدینه عکاء که در وقت نماز خواندن باید رو به روضۀ مبارکه بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جل جلالُه و ملکوت اَبها باشیم چون شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده ای غیر او نه ".
4 . آیا او خدا آفرین است؟
در جلد دوم کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء صفحه 254 مطلبی را آغاز می کند و جواب نامۀ فردی را می دهد که مخاطب نامه معلوم نیست می گوید :
" قسم به جمال قدم که این عبد از رایحه ای که به وی ادعا نماید متنفر و در جمع مراتب ذرّه ای از عبودیت را به بخور الوهیت و ربوبیت تبدیل ننمایم ، چه که اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نموده ، حضرت قدوس روحی له الفداه یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند از عنوان کتاب تا نهایتش انی اناالله است ، جناب طاهره انی انا الله را در بَدَشت تا عنان آسمان به عَلَی اَلندّا بلند نمود ، همچنین بعضی از احبّا در بَدَشت " .
این خبر به گوش حسینعلی بهاء می رسد که مقام الوهیت و خدایی مقام بالایی برای تو نیست کاری دیگر کن که این نوچه ها همه ادّعای خدایی کرده اند ، لذا ایشان قصیده ای ساخت به نام قصیده " عِزِّورقاعیه " که در آن حسینعلی این بیت را عنوان کرد :
کُلُّ الوه مِن راَشَّ أمری جعلَهَ و کُلُّ ربوب مِن تَفِّ حُکمی تَرَّبَتی
این هایی که می گویند که من خدا هستم از قدوس گرفته تا طاهره و دیگران که در جاهای دیگر گفته اند ما خداییم خود سرانه این مطالب رابیان نکرده اند ، این ها به دستور و نوشته من این کار را کرده اند من به آن ها گفته ام شما ادّعای خدایی کنید . بنابراین مقام من بالاتر از این هاست .
پس آن ها خدایند و او خدا آفرین !
یکی از شعرای بهایی در مقام حسینعلی می گوید :
خلق گویند که خدایی و من اندر غضب آیم پرده برداشته مَپسند به خود ننگ خدایی
5 . دست آخر آیا او هیچکاره است؟
چون او در کتاب لوح مبارک صفحه 33 مجددا حسینعلی خطاب به مجتهد بزرگ شیعه می گویند :
" به راستی می گویم و لِوجهِ الله می گویم این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد به مقامات فوق آن "
حسینعلی بهاء که خدا بودن را برای خود ننگ می دانست و می گفت من خدا آفرینم حال در مقابل این انسان مجتهد مسلمان که قرار گرفتی می گوید " من شرم دارم که بگویم هستم تا چه رسد مقامات بالاتر از بودن را برای خود قائل شوم " !
در کتاب مبین حسینعلی بهاء صفحه 405 در دنباله قضیه خدایی و بندگی آمده :
" ظاهر من باطنم را صدا می زند و با طن من ظاهرم را صدا می زند در هستی غیر از من کسی وجود ندارد "
در اینجا مطلب حل می شود ، زمانی که با اغنام الله طرف می شوم خدا هستم ، خدا آفرینم ، مقام بالاتر از این ها را هم دارم . اما آن زمانی که با معترضین می نشینم و با فرد با سواد می نشینم می گویم من بنده خدایم .
لذا آن زمانی که من می گویم بنده هستم این زمانی است که ظاهر من با باطنم سخن می گوید و آن زمانی که می گویم خدا هستم و خدا آفرینم این باطنم است که دارد ظاهرم را مخاطب قرار می دهد ، لَیسَ فی الملکِ سوائی ( در هستی بجز من کسی نیست ) .
دست آخر این شخص بخاطر بیماری اسهال می میرد و به قول برادرش میرزا موسی کلیم که می گوید : صبح ازل در کاسه آب جناب آقای بهاء الله مقداری سم ریخت و ایشان تا آخر عمر دستش از خوردن سم مرتعش می شود و همچنین برخی از اسناد بهائیت می گویند که ایشان باد فتخ هم داشته اند .
در صفحه 293 کتاب اشراقات بهاء می خوانیم:
الصلاه و السلام علی سید العالم و مرب الامم الذی انتهت الرساله و نبوه علی آله و اصحابه دائم ابدا سرمدا.
درود و سلام بر سید عالم و مربی امت ها که رسالت و پیامبری بر او و اصحایش دائم و به طور ابد به پایان رسید.
---------------------------------------------------------------------------------------
عندالله راست گفت خداوند در سوره النساء آیه 82 :
أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القُرءَانَ وَلَوکَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُو ا فِیهِ اختِلَفًا کَثِیراً
اگر قرآن عظیم این کتاب از نزد جز خدای آمده بود شما در این کتاب اختلاف فراوان پیدا می کردید ، هر جا که شما اختلاف دیدید بدانید که مِن عنداالله نیست چون یک نشانه من عندالله بودن این است که در مطالب اختلاف و تناقض نباشد که تناقض شایسته ذات باری نیست .
شاید در بعضی قسمت ها اشتباه تایپی داشته باشم در هر صورت عذر بنده حقیر را بپذیرید.
به خدای لایدرک قسم حسینعلی بهاء نه خداست ، نه خدا آفرین ، نه پیامبر ، نه امام و نه نایب امام.

خاتمیت

«كسي كه قبل از تمام شدن هزار سال كامل امري را مدعي شود او كذاب و مفتري است ما از خدا مي خواهيم كه اگر توبه كند او را بر رجوع از اين ادعا تاييد كند بدرستيكه او تواب است واگر به گفته خود اصرار كرد كسي را بر او مبعوث كند كه بدو رحم نكند بدرستيكه او شديد العقاب است» آيا هر پيغمبري به اعتقاد تمام اديان و حتي به اعتقاد خود بهائيان نبايد از پيامبران بعدي نشانه ها و علاماتي اعلام كند؟ تا در هنگام ظهور بلوا و آشوب ايجاد نشود؟
وقتي بهاء از پيامبري كه پس از هزار سال خواهد آمد در هيچ كجا هيچ نشانه و علامتي به جا نگذاشته است با اطمينان مي شود گفت در هزارمين سال هزاران نفر ادعاي پيامبري خواهند نمود و با عقايدي كه بهاء از پيامبر داشته و بيان نموده است هيچكدام نياز به معجزه و ساير مميزات مظاهر ظهور را نخواهد داشت. چگونه مي شود پيامبر هزار سال بعد را تشخيص داد و به آن تمسك جست؟ آيا بيان اين مطلب براي اين نبوده كه در زمان خودش رقيبي براي او و براي فرزند او پيدا نشود.

کتاب مفاوضات جناب عباس افندی

کتاب مفاوضات صفحات 124 و 123
کلّيّه انبيا بر دو قسمند قسمی نبيّ بالاستقلالند و متبوع و قسمی ديگر
غير مستقلّ و تابع . انبيای مستقلّه اصحاب شريعتند و مؤسّس دور
جديد که از ظهور آنان عالم خلعت جديد پوشد و تأسيس دين
جديد شود و کتاب جديد نازل گردد و بدون واسطه اقتباس
فيض از حقيقت الوهيّت نمايند نورانيّتشان نورانيّت ذاتيّه است
مانند آفتاب که بذاته لذاته روشن است و روشنائی از لوازم ذاتيّه
آن مقتبس از کوکبی ديگر نيست . اين مطالع صبح احديّت منبع فيضند
و آينه ذات حقيقت. و قسمی ديگر از انبيا تابعند و مروّج زيرا
فرعند نه مستقلّ اقتباس فيض از انبيای مستقلّه نمايند و استفاده
نور هدايت از نبوّت کلّيّه کنند مانند ماه که بذاته لذاته روشن و
ساطع نه ولی اقتباس انوار از آفتاب نمايد . آن مظاهر نبوّت کلّيّه که
بالاستقلال اشراق نموده‌اند مانند حضرت ابراهيم حضرت موسی
حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت اعلی و جمال مبارک و امّا قسم
ثانی که تابع و مروّجند مانند سليمان و داود و اشعيا و ارميا و حزقيا .
به نظر شما گفتا ر بهاءالله در کتاب اقدس و اقتدارات در مورد آمدن یا نیامدن پیامبری بعد از ایشان در تناقص نیستد؟
یکجا فرمودند ظهورات با آمدن من تمام شد . جایی دیگر می فرمایند که بعد از 1000 سال پیامبری دیگر خواهند آمد!
چنین تناقضاتی از شخص بهاء که مدعی نبوت دارند بعید است چون از صفات پیامبران عصمت است و نباید خطا و سهو داشته باشند!
و همچنین در گفتارشان نباید تناقض باشد.

گروه آشنا با توجه به توضيحات

گروه آشنا با توجه به توضيحات آقاي حامد متوجه شدم كه شما دوستان عزيز در خواندن كامل و تام مطالب كمي كوتاهي مي كنيد و همين موضوع باعث مي شود در قضاوت هايتان دچار اشتباه بشويد و در همين راستا با بيان مطالب ناقص خوانندگان مطالب خود را نيز به اشتباه مي اندازيد در ضمن اگر مطلب يا نوشته اي را از كسي يا كتابي شاهد مي آوريد امانت را رعايت كرده تمام مطلب مربوطه را بنويسيد مثلا اگر شما بجاي لا اله الا الله كه شهادت به يكتايي خداست دو كلمه را جا بياندازيد و بگوئيد لا اله آنوقت كافر شمرده مي شويد در جايي كه يك ويرگول و يا يك نقطه مي تواند مطلب را تغيير دهد غير منصفانه است كه شما قسمتي يا نيمي از مطلب را فاكتور گرفته حذف كنيد در ضمن من در اين سي ساله اخير كه كتاب هاي بهائيان توسط ماموران حكومت از منازل آنان جمع آوري شده فقط دو سه سالي است كه به سي دي اين كتابها دسترسي دارم و خيلي دوست داشتم چند جلد از اين كتابها را كه حدود سي سال است ديگر چاپ نشده را ببينم و به شما حسادت مي كنم كه آنها را در اختيار داريد و بقول خودتان مي رويد و سري به كتاب اقتدارات يا مفاوضات و....كه از كتب بهائيان است ميزنيد و مطلب مورد نظرتان را از كتاب استخراج مي كنيد خوش به حالتان .

خوشامد و توضیح

دوستان عزیز «گروه آشنا»
ضمن درود و خوشامد به شما؛ خوشا که گروه آشنایید و نه غریبه. اگر چه به نظر این حقیر، در رتبه ای، همه آشنایند؛ خوش بنگری ای دوست جدایی به میان نیست.
دوستان من، آنچه شما فرموده اید در حقیقت شاهدی است که از غیب رسید برای اثبات صحت و حقیقت مقالهء فوق و کامنت هایی که در ذیل آن در جواب عزیزان تقدیم شده است. قبل از مطلب «اقتدارات» باید عرض کنم متوجه مطلب مربوط به ص123 مفاوضات نشدم. ای کاش عین مطلب را از آنجا نقل می کردید. اما در خصوص مطلب اقتدارات در نقل آیهء مبارکهء حضرت بهاءالله گویا اشتباهی در تایپ فرموده اید. عین بیان مبارکشان با توجه به قبل و بعد آن چنین است: «ضرّ اکبر آنکه هر يوم يکی از اهل بيان مدّعی امری شده بعضی متمسّک به غصنی از اغصان و بعضی مستقلّاً گفته‌اند آنچه گفته‌اند و عاملند آنچه عاملند. ای ذبيح لسان عظمت ميفرمايد و نفسی الحق قد انتهت الظّهورات الی هذا الظّهور الاعظم و من يدّعی بعده انّه کذّاب مفتر نسئل اللّه ان يوفّقه علی الرّجوع ان تاب انّه لهو التّوّاب و ان اصرّ علی ما قال يبعث عليه من لا يرحمه انّه لهو المقتدر القدير.» با توضیحات زیر درخواهید یافت که حضرت بهاءالله خود را آخرین پیامبر به این معنی که پس از ایشان پیامبری دیگر نخواهد آمد نفرموده اند و لذا این که نوشته اید: «پس با اجازه شما،شما هم از بیماری مزمن " خاتمیت " در عذابید!»، درست نمی باشد.
اگر در کامنت های قبلی بنده در ذیل مقاله توجه فرمایید توضیح داده ام منظور از اصطلاح«انتهت به/الی» چیست. لذا آن را تکرار نمی کنم جز این که اشاره نمایم آیه ای که شما به آن استشهاد کرده اید دقیقاً گویای این است که انتهت ب/الی به معنی این نیست که پس از ایشان پیامبری نخواهد آمد. لذا شاهدی که شما آورده اید گویای صحت معنی حقیقی اصطلاح مزبور است که در کامنت های مذکور عرض شده است.
اما حتی اگر این را نیز نپذیرید باید عرض کنم حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس و آثار دیگرشان مضامین مشابه آیه ای را که شما شاهد آورده اید فرموده اند و ابداً منظور از آن را نیامدن پیامبر پس از خودشان نفرموده اند. توضیح مفصل تر آیه ای که شما آورده اید در کتاب مستطاب اقدس چنین است: «من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انّه کذّاب مفترٍ نسئل اللّه بان يؤيّده علی الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب و ان اصرّ علی ما قال يبعث عليه من لايرحمه انّه شديد العقاب. من يأوّل هذه الاية او يفسّرها بغير ما نزّل فی الظّاهر انّه محروم من روح اللّه و رحمته الّتی سبقت العالمين. خافوا اللّه و لا تتّبعوا ما عندکم من الاوهام اتّبعوا ما يأمرکم به ربّکم العزيز الحکيم. سوف يرتفع النّعاق من اکثر البلدان اجتنبوا يا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر لئيم هذا ما اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق و فی ارض السّرّ و فی هذا المنظر المنير». ملاحظه می فرمایید در هر دو مورد موضوع این است که حضرتشان می فرمایند تا هزار سال پس از ظهور ایشان ظهور دیگری واقع نخواهد شد. در همین جا پیش بینی فرموده اند نفوسی پیدا خواهند شد که مدعی مقامات مختلفه خواهند شد؛ سپس می فرمایند چنین مدعیانی باطل اند. لذا می بینید خود حضرتشان ابداً نفرموده اند پس از ایشان پیامبری نخواهد آمد، بلکه قبل از هزار سال چنین نخواهد شد و پس از آن هر وقت خداوند اراده فرماید پیامبران خواهد فرستاد. علاوه بر آن بیانات دیگری نیز هست که صریحاً به ظهورات بعد از دین بهائی دلالت دارد(از جمله در خود کتاب مستطاب ایقان می فرمایند:«خلق او از اوّل لا اوّل بوده و آخری او را اخذ
نکرده و مظاهر جمال او(پیامبران) الی نهاية لا نهايه خواهند بود و ابتدائی او را نديده.»).
بیانات مشابهی در ادیان قبل نیز در خصوص مدعیان باطل وجود دارد که شبیه نکات مورد اشارهء حضرت بهاءالله در آیات فوق است. در تورات و انجیل و قران نیز اشاره شده است که انبیاء کذبه خواهند آمد و هشدار داده اند که مؤمنان فریب نخورند؛ چنانکه همان طور که می دانید حتی در زمان خود حضرت محمد(ص) سجاح بنت حارث و مسیلمه ادعای پیامبری کردند.
اما علاوه بر آنچه عرض شد در کتاب مستطاب ایقان توضیح فرموده اند که منظور از اولیت و آخریت رسل چیست(به کامنت های قبلی مراجعه فرمایید). به این ترتیب آنجا که فرموده اید:«نص صریح بیانات بهاءالله هرگز برای بهائیان قابل انکار نیست.» کاملاً صحیح فرموده اید و ملاحظه می فرمایید که حضرت بهاءالله چگونه خود از قبل توضیحات کافی برای بیانات خود فرموده اند و اهل بها به کل آن موقن و مذعن اند و برای هر حرف آن هزاران جان فدا نموده و می نمایند و اخیراً 32 سال است که به خاطر همین بیاناتِ مولایشان، جانشان را در جمهوری اسلامی برکف گرفته اند و هم اکنون که این سطور را می نویسم دادگاه هفت مدیر مظلوم بیگناه جامعهء بهائی به خاطر پایداری بر همین ایقان و ایمانشان به بیانات محبوبشان، در حال برگزاری است و منتظر قضای الهی اند تا «یار که را خواهد و میلش به که باشد».
فدای شما
حامد

سلامی مجدد

سلام
چند لحظه ای رفتم تا به کتاب اقتدارات بهاءالله سری بزنم واز بابت وجود مطلبی در آن مطمئن بشم و خداییی ناکرده دروغ یا حرفی اشتباه نزده باشم.
در کامنت چند لحظه پیش در مورد خاتم برایتان عرایضی را نقل کردم و الان هم با تمسک به کتاب اقتدارات جناب حسینعلی نوری مطلبی رو در مورد خاتمیت عرض کنم:
جناب نوری در صفحه 327 اقتدارات آوردن :
" و نفسی الحق تحت ظهورات الی هذا ظهور العظم و من یدعی بعدهُ انهُ کذاب المفتر " .
ترجمه : ظهورات با آمدن پیامبران الهی تمام شد هرکس بعد از من ادعای پیامبری کند دروغ گو و افترا زننده است .
همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کند که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .
و این مسائله آخرین پیامبری هم از قلم فرزندشان ( عباس افندی ) در کتاب مفاوضات صفحه 123 نقل گردیده.
پس با اجازه شما،شما هم از بیماری مزمن " خاتمیت " در عذابید!
نص صریح بیانات بهاءالله هرگز برای بهائیان قابل انکار نیست.
salil.blogfa.com

سلامی مجدد

سلام
چند لحظه ای رفتم تا به کتاب اقتدارات بهاءالله سری بزنم واز بابت وجود مطلبی در آن مطمئن بشم و خداییی ناکرده دروغ یا حرفی اشتباه نزده باشم.
در کامنت چند لحظه پیش در مورد خاتم برایتان عرایضی را نقل کردم و الان هم با تمسک به کتاب اقتدارات جناب حسینعلی نوری مطلبی رو در مورد خاتمیت عرض کنم:
جناب نوری در صفحه 327 اقتدارات آوردن :
" و نفسی الحق تحت ظهورات الی هذا ظهور العظم و من یدعی بعدهُ انهُ کذاب المفتر " .
ترجمه : ظهورات با آمدن پیامبران الهی تمام شد هرکس بعد از من ادعای پیامبری کند دروغ گو و افترا زننده است .
همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کند که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .
و این مسائله آخرین پیامبری هم از قلم فرزندشان ( عباس افندی ) در کتاب مفاوضات صفحه 123 نقل گردیده.
پس با اجازه شما،شما هم از بیماری مزمن " خاتمیت " در عذابید!
نص صریح بیانات بهاءالله هرگز برای بهائیان قابل انکار نیست.
salil.blogfa.com

سرباز عزیز متوجه نشدم کدامیک

سرباز عزیز
متوجه نشدم کدامیک از جملات بنده را که فهرست کرده اید از نظر اصول تحقیق ایراد دارد.
ثانیاً اصولاً کامنت گذاری در سایت ها را نمی توان مناظره خواند. مناظره تعریفی دیگر و جائی دیگر دارد.
ثالثاً بنده و دیگر دوستان بهائی با مراجعه به قران مجید و کتبی امثال بحارالانوار که اشاره کرده اید نوشته ایم. سرنخ ها و لب مطالب گفته شده و تفصیلش را لابد باید در منابعی که آدرس داده شد جست. کار محقق حقیقی همین است.
رابعاً بنده آدرس 110 جلد کتاب را ندادم، بلکه چند منبع بیشتر نبود. باور بفرمایید اگر به منابع مزبور مراجعه فرمایید ضرر نمی کنید و به اندازهء مطالعهء 110 جلد وقت نمی گیرد.
خامساً عدم تکرار مکررات طفره رفتن و عیب نیست. ای کاش آن عزیز یک بار به چند منبعی که عرض شد مراجعه فرموده بودید، و بعد از طفره رفتن و ندانستن می فرمودید.
خدا نگهدارتان

حقیقت

جناب جمشید عزیز،
متاسفانه هر گاه از بهائیان محترم سوال میپرسم اینگونه پاسخ میدهند:
جواب شما در سایت آمده است؛
جواب شما در کامنت های دوستان موجود است؛
به کتاب ایقان از حضرت بهاءالله مراجعه فرمایید.
در این خصوص به قرن بدیع رجوع فرمایید؛
به سایت های بهائی مراجعه فرمایید؛ جوینده یابنده است.
حضرت بهاءالله بارها در آثارشان اشاره کرده اند. باز هم به سایت ها رجوع فرمایید.
پیشنهاد می کنم قرن بدیع را از سایت کتابخانهء بهائی دانلود فرمایید و مطالعه کنید؛
در مجلدات آثار قلم اعلی نیز هست. در دهها کتب استدلالی نیز مفصلاً مذکور است.
سؤالاتی را مطرح فرموده اید که بارها در سایت های بهائی و ضمن کامنت های دوستان در همین جا پاسخ آنها داده شده است؛
مطمئنم با روحیهء تحقیقی که دارید فرصت بررسی با صبر و حوصله هم خواهید داشت!
در کامنت های زیر سر نخ های زیادی موجود است که طالب حقیقت می تواند با توکل به حق به دنبال آنها رود.
سؤالاتی که شما فرموده اید در دهها سایت و وبلاگ مخالف بهائی دیده ام؛
اگر کسی به دنبال حقایق باشد باید خود به آثار بهائی مراجعه کند؛
این دیگر بسته به هر فرد است که به کتب مزبور مراجعه کند؛
همه و همه در منابع مزبور موجود است و زحمت تحقیق آن با هر فرد عزیزی است که حقیقتاً طالب حقیقت و جویای محبوب معنوی خود باشد.

انصاف بدهید که این شیوه پرسش و پاسخ و مناظره نیست. قاعدتا من نیز میتوانستم در جواب بیانات شما خیلی ساده بگویم: "جواب شما در کتاب شریف بحارالانوار موجود است." در این صورت شما برای پیدا کردن پاسخ سوال خود باید زحمت کشیده و 110 جلد کتاب را به زبان عربی مطالعه می فرمودید! که ممکن بود عمر شریفتان کفاف آن را ندهد!
این روشن است که جواب بسیاری از سوالات در کتاب ها و منابع دیگر موجود است، اما در بحث و مناظره طرفین میبایست در پاسخ سوالات مطرح شده جوابی روشن و صریح بیان نموده و مدرک صحت گفته خود را با ذکر آدرس دقیق (نام کتاب، شماره جلد و شماره صفحه) ارائه نمایند.
فکر نمیکنید بهائیان محترم به جای این همه طفره رفتن و این در و آن در زدن در جواب سوالاتی که پاسخی برایش نداشته و نخواهند داشت، بهتر است خیلی ساده بگویند:
" نمی دانم! "

چند آدرس

سرباز عزیزم
اختیار دارید جای عذر خواهی نیست و بنده از شما متشکرم که دنبال حقیقتید. در مورد مطالبی که فرموده اید، هم در این سایت و هم در همین کامنت های دوستان در زیر و هم در سایت های دیگرآمده است. ذیلاً آدرس سایت هایی را که دارای مطالب زیادی در پاسخ به سؤالات آن عزیز است تقدیم می کنم و مطمئنم با روحیهء تحقیقی که دارید فرصت بررسی با صبر و حوصله هم خواهید داشت. همچنین باید اشاره نمایم که آنچه در این قبیل کامنت ها می آید فی الحقیقه سرنخی است برای هر کس که خود مطالعاتش را در کتب و آثار بهائی ادامه دهد و به دنبال درک حقیقت آن طور که هست برود. مقصد بحث و مجادله نیست. اینجا مقام فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه، و مقام والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا، می باشد. در کامنت های زیر سر نخ های زیادی موجود است که طالب حقیقت می تواند با توکل به حق به دنبال آنها رود. سؤالاتی که شما فرموده اید در دهها سایت و وبلاگ مخالف بهائی دیده ام و نهایتاً اگر کسی به دنبال حقایق باشد باید خود به آثار بهائی مراجعه کند و تمام وجوه مطروحه در خصوص یک موضوع را بررسی نماید. روی قید «تمام وجوه» تأکید دارم چه که با تمسک به یک بیان و رها کردن توضیحات خود مؤسسین بهائی در مورد آن بیان، مفهوم اصلی روشن نمی گردد.
باری تفسیر خاتمیت از خود حضرت بهاءالله ذکر شده و نه تفسیر بنده و مثلاً معنی آن در کتاب مستطاب ایقان و دیگر آثار حضرت بهاءالله موجود است، این دیگر بسته به هر فرد است که به کتب مزبور مراجعه کند و خود به چشم انصاف خود مطالعه نماید. البته هر شخص نیز خود باید با توکل به حق و با خلوص و قلب پاک و دقت و صبر و دعا بسنجد و البته می تواند قبول کند و می تواند قبول نکند. اینجا دیگر ارتباط شخصی فرد است با خدای خود. در مورد منع تأویل و تفسیر؛ در خصوص معنی بیاناتی که به ظاهر حاکی از الوهیت است و در باطن چنین نیست و خود حضرت بهاءالله بارها توضیح آن را داده اند؛ در خصوص عدم وجود تناقض در اساس بیانات مربیان آسمانی و نیز آثار بهائی؛ در خصوص دو ظهور پیاپی بابی و بهائی؛ در بارهء وجود بشارات زیاد از کتب مقدسه راجع به دو ظهور مزبور؛ در مورد حدیثی که از اصول کافی نقل کرده اید و در حقیقت فرع بر آیهء قران مجید در خصوص خاتم النبیین است؛ در خصوص آیهء سورهء احزاب، همه و همه در منابع مزبور موجود است و زحمت تحقیق آن با هر فرد عزیزی است که حقیقتاً طالب حقیقت و جویای محبوب معنوی خود می باشد. اما آدرس هایی که عرض کردم. آدرس های زیر بارها فیلتر شده اند و بنده سعی کردم آخرین آدرس های فیلتر نشده را تقدیم کنم.
http://www.bahai-sites19.info/
http://www.aeenebahai19.info/node/531
http://reference.persian-bahai34.info/fa/
http://www.aeenebahai19.info/
با تشکر از شما

حقیقت

جناب جمشید عزیز،
1. فرموده بودید: "پس از دو ماه مجدداً سؤالاتی را مطرح فرموده اید که بارها در سایت های بهائی و ضمن کامنت های دوستان در همین جا پاسخ آنها داده شده است." از کوتاهی خود در ارسال پاسخ از محضر شما و دیگر دوستان پوزش میطلبم. اگر قبلا به سوالات بنده در جایی پاسخ داده شده لطفا با آدرس دقیق مرا به جواب سوالاتم ارجاع دهید.
2. فرموده بودید: "نبوت یعنی خبردادن از آمدن چیزی." این نظر شماست یا جناب بهاء؟ لطفا مدرک سخنان خود را بیان فرمایید.
3. فرموده بودید: "ختم دورهء نبوت یعنی این که آنچه انبیاء خبر داده بودند آشکار شد. همه خبر داده بودند به دو ظهور پی در پی." منظورتان کدام دو ظهور پی در پی است که آشکار شده اند؟
4. فرموده بودید: "شما باید هم بیان مبارک رسول اکرم را قبول فرمایید و هم بیان حضرت بهاءالله را." جناب بهاء در صفحه 41 جلد 1 آثار قلم اعلی میگوید: " تَبارَکَ الرَبُ الذّی هُوَ الاَبُ قَد اَتی بِمَجدِهِ الاَعظَمِ بَینَ الاُمَم." اما خداوند در آیه 116 سوره بقره می فرماید: " وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُون‏". اکنون چگونه میتوان بین قول جناب بهاء و آیه قرآن جمع نمود؟
5. فرموده بودید: "آنچه نقل شد از تفاسیر خود این وجودات مقدسه و نیز ائمه اطهار است نه بنده." لطفا مستندات خود را ارائه دهید تا امکان تحقیق بیشتر فراهم آید.
6. فرموده بودید: "خواهش کرده بودم در این خصوص به قرن بدیع رجوع فرمایید نکردید. حال به سایت های بهائی مراجعه فرمایید؛ جوینده یابنده است." متاسفانه فرصت مطالعه کامل قرن بدیع را ندارم. لطفا آدرس مطالب مربوط در این کتاب را بیان کنید تا به آنها مراجعه کنم. برای پرسش و پاسخ پیرامون بهائیت نیز به غیر از اینجا سایت دیگری در میان سایت های بهائی سراغ ندارم. اگر شما اطلاع دارید لطفا آدرسش را ارائه کنید.
7. فرموده بودید: "حضرت بهاءالله بارها در آثارشان اشاره کرده اند که ظهورشان همانی است که کل انبیاء از قبل به آن بشارت داده اند." این استدلال منطقی نیست چرا که هر کسی میتواند ظهور کند و مدعی شود ظهورش همانی است که کل انبیاء از قبل به آن بشارت داده اند! مهم این است که انبیاء از قبل به ظهور شخصی بشارت دهند و به مدعایش مهر تایید بزنند که تا کنون هیچ نبی، رسول، امام و حجتی به ظهور جناب بهاء بشارت نداده است!
8. فرموده بودید: " اینجا اشتباه اکثر پیروان ادیان در مسأله جریان خاتمیت مطرح بود و نویسنده مطلب را واضحاً مشخص کرده است. آنچه شما اشاره کردید کمکی به انحراف از حقایق مطروحهء مزبور نمی کند" آنچه شما از آن تعبیر به انحراف میکنید چیزی جز کلام خدا و سخن ائمه اطهار (علیهما السلام) نیست: خداوند در قرآن می فرماید: " ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليما (40 احزاب)" همچنین بُرَيْد نقل میکند: از امام باقر و امام صادق (ع) در تفسير قول خداى عز و جل (52 سوره حج): «نفرستاديم پيش از تو رسولى و نه پيغمبرى و نه محدثى» عرض كردم: قربانت، قرائت ما اين نيست بفرمائيد رسول و نبى و محدث چيستند؟ فرمود: رسول كسى است كه فرشته به او عيان شود و با او سخن گويد، نبی آن كسى است كه در خواب بيند و بسا كه نبوت و رسالت براى يك نفر فراهم شوند و محدث آن كسى باشد كه صوت را بشنود ولى صورت خود فرشته را نبيند، گويد: گفتم: اصلحك الله، چگونه بداند آنچه در خواب ديده حق است و از فرشته است، فرمود: توفيق بايد تا آن را بفهمد، محققاً خدا با كتاب شما كه قرآن است به كتب آسمانى پايان بخشيده و پيغمبر شما خاتم پيغمبران است. (اصول کافی ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 47)

به دوست عزیز سرباز

سرباز عزیز، پس از دو ماه مجدداً سؤالاتی را مطرح فرموده اید که بارها در سایت های بهائی و ضمن کامنت های دوستان در همین جا پاسخ آنها داده شده است. در جواب سؤال یک شما نبوت یعنی خبردادن از آمدن چیزی. ختم دورهء نبوت یعنی این که آنچه انبیاء خبر داده بودند آشکار شد. همه خبر داده بودند به دو ظهور پی در پی. در جواب سؤال دو شما باید هم بیان مبارک رسول اکرم را قبول فرمایید و هم بیان حضرت بهاءالله را. آنچه نقل شد از تفاسیر خود این وجودات مقدسه و نیز ائمه اطهار است نه بنده. خواهش کرده بودم در این خصوص به قرن بدیع رجوع فرمایید نکردید. حال به سایت های بهائی مراجعه فرمایید؛ جوینده یابنده است. در مورد سؤال سه، حضرت بهاءالله بارها در آثارشان اشاره کرده اند که ظهورشان همانی است که کل انبیاء از قبل به آن بشارت داده اند. باز هم به سایت ها رجوع فرمایید. پیشنهاد می کنم قرن بدیع را از سایت کتابخانهء بهائی دانلود فرمایید و مطالعه کنید. در مجلدات آثار قلم اعلی نیز هست. در دهها کتب استدلالی نیز مفصلاً مذکور است. اکثر آنها را در سایت کتابخانه می توانید پیدا کنید. جواب سؤال چهار نیز در همان پاسخ سؤال سه بود.
اما سرباز عزیزم تمام اینها که فرمودید حقیقت اثبات شده در مقالهء فوق را پنهان نمی دارد. اینجا اشتباه اکثر پیروان ادیان در مسأله جریان خاتمیت مطرح بود و نویسنده مطلب را واضحاً مشخص کرده است. آنچه شما اشاره کردید کمکی به انحراف از حقایق مطروحهء مزبور نمی کند.http://reference.persian-bahai34.info/fa/
قربانت جمشید.

حقیقت

جناب جمشید عزیز:
1. منظور شما از جمله "که با ظهور حضرت محمد ص دورهء نبوت انبیاء کور حضرت آدم ختم گردید و دورهء تحقق و اکمال بشارات انبیاء مزبور آغاز شد" را نفهمیدم. لطفا بیشتر توضیح دهید.
2. اتفاقا من هم کاملا موافقم که :"از ائمهء اطهار نقل شده است آیات الهی و کلام ایشان گاه تا هفتاد بطن معنی و مفهوم دارد"، این جناب بهاء است که حق تفسیر و تاویل را از پیروانش سلب کرده و حرفش کاملا مخالف حرف خدا، رسول (ص) و ائمه اطهار (ع) است:" بی گمان کسی که آنچه از آسمان وحی فرو فرستاده شده تاویل کند و از صورت ظاهریش خارج نماید از کسانی است که کلام برتر خداوند را تحریف نموده و در کتاب آشکار خدا جزء زیانکارترین مردم است.(ص 29 اقدس)" شما خود قضاوت کنید ما باید حرف خدا و رسولش را بپذیریم یا حرف بهاء را؟
3. جالب تر اینجاست که من جایی ندیدم خود جناب بهاء بگوید پیامبران قبلی به آمدن ایشان بشارت داده باشند و به این مطالبی که بهائیان میگویند استناد کرده باشند اما شما این مطالب را به او نسبت میدهید!
4. اگر جناب بهاء پیامبر بوده و به عوالم جهان احاطه داشته چطور نتوانسته حتی یک بشارت از حتی یک پیامبر به آمدن خودش پیدا کند؟!

اتمام دورهء نبوت در کور حضرت آدم، و آغاز دورهء اکمال

سرباز عزیز، در بیانات خود بنیانگزاران دیانت بهائی آمده است که با ظهور حضرت محمد ص دورهء نبوت انبیاء کور حضرت آدم ختم گردید و دورهء تحقق و اکمال بشارات انبیاء مزبور آغاز شد. به قرن بدیع جلد یک مراجعه فرمایید. بنابر این کسی تفسیر به رأی نکرده. علاوه بر آن از ائمهء اطهار نقل شده است آیات الهی و کلام ایشان گاه تا هفتاد بطن معنی و مفهوم دارد. به کتاب ایقان از حضرت بهاءالله مراجعه فرمایید. مفهوم خاتم النببین نیز دارای وجوه مختلفی از معانی است که همه در جای خود درست است. یکی همین است که عرض شد. قربان شما

حقیقت

سرکار خانم پرستو:
1. شما قول جناب بهاء را از نبی (پیام رسان) به "مژده ي آمدن و ظهوري در آخر زمان كه رسالت تمام انبياء قبل را كامل مي كند " تاویل و تفسیر نموده اید. شما از کجا میدانید که منظور ایشان اینچنین بوده است؟
2. مگر تنها پیام و خبری که پیامبران برای بشریت آورده اند "مژده ي آمدن و ظهوري در آخر زمان" است؟

دوست عزيز آقاي سرباز نيءبه

دوست عزيز آقاي سرباز نيءبه معني پيام رسان و خبر رسان است و نباء هم يعني خبر و پيام و بنده آنرا تاويل و تفسير نكردم به كتاب لغت مراجعه كنيد مي بينيد كه همين است

حقیقت

نوشته اید نظر خود را بنویسید اما چه سود اگر شما آنرا منعکس نکنید؟
سرکار خانم پرستو:
تعجب برانگیز است! مگر شما نمیدانید بهائیان حق تاویل و تفسیر کتب و نوشته های خود را ندارند؟!
باب در ص 5 بیان عربی میگوید: "اجازه ندادم احدی را که تفسیر کند مگر به آنچه خودم تفسیر نمودم"
بهاءالله نیز در ص 29 اقدس مینویسد: "بی گمان کسی که آنچه از آسمان وحی فرو فرستاده شده تاویل کند و از صورت ظاهریش خارج نماید از کسانی است که کلام برتر خداوند را تحریف نموده و در کتاب آشکار خدا جزء زیانکارترین مردم است"
عباس افندی نیز در گنجینه حدود و احکام باب در ص 249 چاپ سوم مینویسد: "از جمله وصایای حتمیه و نصایح صریحه اسم اعظم این است که ابواب تاویل را مسدود نمایید و به صریح کتاب یعنی به معنی لغوی مصطلح قوم تمسک جویید."
اکنون شما با چه اجازه ای کلمات بهاءالله را تفسیر میکنید و میگویید منظور ایشان از "خاتم النبیین" آخرین بشارت دهنده بوده است. ما قول جناب عبدالبهاء را مبنی بر تمسک جستن به معنی ظاهری لغات باید بپذیریم یا قول شما را؟

دوست عزيز كه خود را سرباز

دوست عزيز كه خود را سرباز معرفي كرديد بسيار خوشحالم كه آثار بهائيان را در اختيار داريد و مطالعه مي كنيد در مورد كلمه نباء به معني خبر و پيغام تفكر كنيد نبيء هم فردي است كه خبر و پيام را مي آورد و مي رساند انبياء الهي چون موسي عيسي و زرتشت و محمد(ص) پيام وخبري را براي خلق آوردند و آن مژده ي آمدن و ظهوري در آخر زمان است كه رسالت تمام انبياء قبل را كامل مي كند در اين ميان به علت آنكه حضرت محمد (ص) آخرين رسولي بودند كه نزديكي اين ظهور را مژده دادند به خاتم النبيين ملقب هستند ايشان آخرين رسول نيستند و پيامبر ديگري بعد از ايشان آمده ولي كدام پيامبر هماني كه تمام پيامبران مژده آمدنش را به مردم مي دادند در متني كه شما از كتب بهايي انتخاب كرديد استناد مي كنيد كه خود پيامبر بهائيان هم اعتراف كرده كه رسول اكرم خاتم النبيين هستند كاملا واضح است كه خود ايشان و تمام بهائيان عالم حضرت را آخرين مژده رسان و خبر رسان مي دانند كه ظهور منجي عالم را بشارت داده و تمام بهائيان عالم به اين منجي ايمان آورده اند اگر غير از اين بود جاي تعجب داشت لطفا به تفاوت ميان رسالت و نبوت دقت كنيد برايتان آرزوي موفقيت مي كنم.

حقیقت

نوشته اید نظر خود را بنویسید اما چه سود اگر شما آنرا منعکس نکنید؟
برای من جای سوال است که چگونه پیشوای شما بهاءالله معتقد است که نبوت به آمدن حضرت محمد پایان پذیرفته است و ایشان آخرین پیامبران است اما شما از عقیده او سر برتافته اید؟

عبدالمجید اشراق خاوری در رحیق مختوم می گوید:
"در قرآن سوره الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده جمال مبارک جل جلاله در ضمن جمله مزبور می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است ؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم می گردد و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهور الله است و دوره ی نبوت منطوی گردید زیرا که رسول الله خاتم النبیین بودند."
پس با توجه به این صحبت خود بهاء الله به خاتمیت پیامبر اسلام معتقد است و خود نیز ادعایی در مورد نبوت ندارد. حال شما چگونه اینچنین مقامی برای او قائل میشوید؟
به امید حق محوری

به نظر من با ید بدون تعصب این

به نظر من با ید بدون تعصب این مقالات خوانده شود چون تعصب مانند دستمالی میماند که به چشما نمان میبندیم ونمی توانیم راهما ن را درست تشخیص بدهیم وقتی این مطا لب را خواندم مانند تشنهء بودم که به اب گوارا رسیدم

برادرMan عزیز، بر عکس ادعای

برادرMan عزیز، بر عکس ادعای شما اکثریت پیروان ادیان قبل از حضرت محمد ص به ایشان ایمان نیاورده و هم اکنون نیز اکثرشان حضرتشان را قبول ندارند و نعوذ بالله حضرتش را با برداشتی از تورات و انجیل از انبیای کذبه می دانند. اما در مقابل حضرت بهاءالله به دو زبان فارسی و عربی به بهائیان حقانیت اسلام عزیز را آموخته اند به نحوی که در اثر آثار وحیانی حضرتشان تنها نفوسی که غیر خود مسلمین اسلام را الهی می دانند، همین بهائیان پیروان حضرت بهاءالله هستند. حکایت این است برادر. اینجا مقام شکر است نه شکوه. چون برادران را خطاب کردید، باید گفت حقیقتاً همه برادریم، بنابراین از آن عزیز تمنا می کنم بدون پیشداوری شروع به مطالعهء کتب وحیانی بهائی نمایید و آن وقت درخواهید یافت که حقیقتاً برادریم چنان که حضرت محمد و باب و بهاءالله و موسی و عیسی و بودا و زرتشت و بقیه برادر حقیقی اند و اصلاً یکی اند و جدا نیستند. قربان روی ماهت

gomrahi

agar rasole akram khatame anbiya nistand ... pas chera bade ishan mesle gozashte peyambari digar nayamad : an kas ra ke shoma peyambar migoyid ishan be nokari hazrate khatmi martabat ham layegh nemishavand .. . be hameye anbiya khabare amadane hazrate rasole akram dado shode bod va anha ham sine ba sine salam va dorod bar in yegane monjiye alame bashariyat ferestadand ... ankas ke arabi nemidanad chetor az quran manaye inchenini dar miavarad ::. baradaran gomrah nashavid.

توضیح و تشکر

پیرو حقیقت عزیز، الحمدلله که شما بر خلاف بعضی دوستان در بعضی جاها دقت کرده، تصدیق فرموده اید که ادعای خاتمیت حضرت یوسف توسط بعضی پیروان ایشان نیز بوده است. این نکته از این جهت حائز اهمیت است که در اوایل انتشار این مقاله بعضی قصد داشتند برای بی اثر کردن حقیقت فوق، نشان دهند که چنین نیست.اما در مورد ابدی بودن ادیان یهودی و مسیحی نیز نصّ خود تورات و انجیل است که پیروان آنها به استناد همان نصوص مدعی آن اند. این بدیهی است که پیروان هر دین برای هر ادعای خود لابد به کتاب یا گفته ای از نبی خود استناد می کنند تا برای همه موجه جلوه کند. حال ممکن است این استناد درست یا غلط تعبیر شود. از جمله است تعبیر اشتباه یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در ابدی و خاتم پنداشتن دینشان. آیهء خاتمیت در قران نیز اگر چه کلام الهی است، ولی توسط مسلمین اشتباه برداشت شده و به معنی قطع فیض الهی و عدم ارسال رسل و مربیان آسمانی نبوده و نیست. توضیح آن در آثار و کتب بهائی آمده است و لابد آن عزیز آنها را ملاحظه فرموده اید.
به هر حال مقصود از این مقاله در اینجا آن بوده است که دوستان عزیز را بیشتر به فکر و تعمق برد که چرا همیشه همه گمان نموده اند دینشان کامل ترین و آخرین است. نگارنده خوشحال است که دوستان عزیزی به این موضوع بذل عنایت و توجه فرموده اند و از همهء ایشان متشکر است. الحمدلله. باقی با خدایی است که در قران مجید خطاب به حضرت خاتم النبیین فرموده است:انک لا تهدی من احببت ولکن اللّه یهدی من یشاء و هو اعلم بالمهتدین. قربان شما

لزوم دقت در فهم درست آيات قرآن

دوست عزيز. طبق آنچه شما از ترجه و تفسير آيات قرآن نقل كرده ايد، قرآن نظر برخي پيروان حضرت يوسف را نقل مي كند كه پس از رحلت ايشان گفته اند كه ديگر پيامبري نخواهد آمد. بنابر اين ، اين گفته نظر قرآن (كه كلام خداست) نيست. ولي آنجا كه اشاره به خاتميت پيامبر عظيم الشأن اسلام نموده ايد متن آيه را نياورده ايد. در متن آيه آمده است:
«ماكان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شيء عليما»(احزاب47) محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست؛ ولي رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است، و خداوند به همه چيز آگاه است.»
در اين آيه خداوند خطاب به مردم مي فرمايد كه حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران است. پس صحبت از نقل قول پيروان نيست (مانند آنچه درباره حضرت يوسف گفته شده) بلكه گفته خداوند است و توجيه شما براي احتمال وجود پيامبري بعد از پيامبر اسلام كاملاً غير منطقي و از لحاظ استدلالي مردود است. در خصوص خاتميت پيامبر اسلام از ديدگاه يهوديت و مسيحيت نيز دوستان در نوشته هاي ديگر در همين صفحه به تفصيل مطلب نوشته اند و ضرورتي به تكرار آنها نيست.

توضیح

درجایی ملاحظه شد شخصی گمان نموده منظور آیهء مبارکهء34 سورهء غافردر خصوص آنان که گفتند «خداوند پس از یوسف هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد»، فرعونیان منکر حضرت یوسف بوده اند و نه پیروان حضرتش. حال آن که یکی از تفاسیری که در این خصوص بیان شده این است که پیروان حضرتش و بنی اسرائیل نیز جزء نفوسی بوده اند که قائل به عدم بعث رسولان پس از حضرت یوسف بوده اند.
به عنوان نمونه در«تفسیر نور» از حجة الاسلام محسن قرائتی در آدرس: http://norouzian.com/page.php?79
که فایل پی دی اف تفسیر سورهء غافر در آن نیز قابل دانلود است، چنین نوشته شده است: «مؤمن آل فرعون، ابتدا تاریخ پیشینیان را مطرح کرد و فرمود: مبادا آن چه به قوم نوح و عاد و ثمود رسید به شما برسد. سپس سابقهء خود بنی اسرائیل را به رُخ آنان کشید که شما در باره ی یوسف چنین و چنان کردید.» سپس ضمن بیان نکاتی در بارهء آیهء مزبور چنین می نویسد: «عقیده به ختم نبوت بعد از یوسف سبب شد که برخی از بنی اسرائیل، بعثت حضرت موسی را نپذیرند.» بنابر این ملاحظه می شود از خود بنی اسرائیل نیز که از خاندان یوسف و پیرو او بودند قائل به عدم بعث رسول پس از حضرتش بوده اند.
نمونه ی دیگر در سی دی «نرم افزار ترجمه و تفسیر قرانی جامع»، روایت 4.1 ، مؤسسه نشر حدیث اهل البیت علیهم السلام آمده است. در تفسیر آیهء34 سورهء غافر، به نقل از «احسن الحدیث»،ج9،ص361،س21، چنین می نویسد:
« "و لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات"، آیهء شریفه در رابطه با "و من یضلل الله..." است معلوم می شود که یوسف علیه السلام بعد از وزیر دارائی شدن، بر اهل مصر مبعوث شده و معجزات آورده است. "فما زلتم فی شک مما جائکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا". معلوم می شود که تا یوسف در قید حیات بوده در نبوت او شک داشته اند و بعد از مرگ، او را به پیامبری قبول کرده و گفته اند دیگر پیامبری نخواهد آمد و با این سخن حرف اولی خویش را نقض کرده اند و مصداق "و من یضلل الله ..." بوده اند.» ملاحظه می شود که اول او را به پیغمبری قبول کرده، پس از آن گفته اند پس از او پیامبری نخواهد آمد.
نکتهء ظریف در این ماجرا که درتمام ظهورات الهی اتفاق افتاده این است که بعضی مردم بوده اند که هنگام حیات پیامبران در ادعای او شک می کرده اند و دائماً مخالفت می کرده اند و بهانه می آورده اند، اما پس از رحلت او وقتی مشاهده می کردند دینش رونق یافته، ادعا می کردند که از مؤمنین حقیقی او هستند و چنان در این زمینه افراط می کردند که حتی قائل می شدند پیامبری پس از او نخواهد آمد. به عبارتی اول شکاک یا منکر می شدند، سپس مؤمن دو آتشه!
اما از همهء این تفاسیر و اختلاف مفسرین اسلامی در تفسیر آیات قران که بگذریم، آنان که تعلق خاطری به معارف ادیان الهی دارند می دانند که تفسیر و تأویل و معنی و مفهوم حقیقی آیات و کتاب یک دین را می توان در آیات و کتاب دین بعد از آن یافت. چنان که مفهوم حقیقی بعضی آیات تورات را می توان در انجیل دید؛ و توضیح حقیقی تورات و انجیل را می توان در قران دید. به همین دلیل از جمله معنی آیهء 34 سورهء غافر را نیز می توان در آثار حضرت بهاءالله جست که از جمله اشاره بر این حقیقت دارد که آنان که می گفتند پس از حضرت یوسف کسی مبعوث نخواهد شد از جمله خود بنی اسرائیل و پیروان حضرت یوسف بوده اند. یعنی همان معنی ای که در تفسیر نور آقای قرائتی و نیز در تفسیراحسن الحدیث در فوق اشاره شد.
همهء عزیزان را مژده باد که طبق بشارت قران مجید مبنی بر آمدن روزی که تأویل آیات قران خواهد آمد، اینک آن روز فرارسیده و آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله پر است از توضیح حقایق مندرج در کتب مقدسهء تورات و انجیل و اوستا و قران که مطالعهء آن سبب روشنی قلوب و رفع شبهات و زدوده شدن سوء تفاهمات پیروان همهء ادیان است. عزیزان خود باید به آثار مزبور مراجعه کنند و حلاوت آنها را بچشند تا بار دیگر بشریت با روح حقیقی ادیان آسمانی آشتی جوید و با توجه به اساس ادیان الهی در راه صلح جهانی و وحدت عالم انسانی گام بردارد.
نیت قلبی بنده از نوشتن این مقاله آن بود که طالبین منصف بدانند ادعای خاتمیت متأسفانه در میان پیروان همهء ادیان مختلف بوده و یکی از موانع محکمی بوده که مانع ایمان نفوس به ادیان جدید بوده و هست. پس شایسته است با انصاف و تقوی و دعا و توجه به خدا و تفکر در کتب آسمانی سعی نماییم حقایق آن را فارغ از پیشداوری و تعصب دریابیم. بدیهی است هر کس مختار است این حقیقت را بپذیرد و یا نپذیرد.
با تشکر از عنایت و توجه همهء دوستانی که نظر دادند.

اول و آخر بودن کمکی به حل

اول و آخر بودن کمکی به حل مشکلات مردم این زمان نمی کند اگر کسی فکر میکند که با انجام دستورات پیامبرش به آرامش میرسد بگذارید به عمل خود مشغول باشد اگر با زور و اجبار کسی کاری را ازپیش برد .... تاریخ خلاف آن را ثابت کرده

دوست عزیز و مهربان هدف من

دوست عزیز و مهربان

هدف من مجادله نیست و ادعائی ندارم که به همه جزئیات دین جدید خداوند مطلعم و کتابهائی را هم که نام بردید ندیده ام و انشاء الله بدست خواهم آورد و مطالعه خواهم کرد . تنها آنچه را درک کرده ام خدمت شما عرض می کنم . اگر برایتان قابل قبول بود که هم عقیده ایم و اگر قابل قبول نبود ، لکم دینکم و لی دینی .

من چنین استنباط کرده ام که حضرت یوسف هم خاتم النبیین بود و همچنین حضرت مسیح و حضرت موسی و همه پیامبران الهی . لا نفرق بین احد من رسله. همه پیامبران مظهر اولیت و آخریت حقند و همه اول النبیین و خاتم النبیین هستند.

اما خاتم النبیین به این معنی نیست که بعد از او دیگر پیامبری نخواهد آمد. مثال آنرا عرض کردم که چون خورشید بگوید من خاتم الشموس هستم . در عین حال که صحیح است به این معنی نیست که فردا دیگر آفتاب طلوع نخواهد کرد. فردا نیز همین خورشید طلوع خواهد کرد و موجودات از تابش نور او رشد خواهند نمود . هرکس اقبال کند از تابش جمال و کمال او چشمش خیره خواهد ماند وهرکس رو بگرداند و اعراض کند ، خود را محروم نموده است . در قران هم ذکر نشده که مردم گفتند حضرت یوسف خاتم النبیین بود بلکه ذکر شده که مردم گفتند بعد از او دیگر پیامبری نخواهد آمد و بین این دو فرق بسیار است.

چون من هم زمانی مانند شما فکر می کردم ، خیلی امیدوارم که همت فرمائید تا لجاجت و عصبیت مانع از دیدن حقیقت توسط شما نگردد. دعا می کنم که از تابش شمس حقیقت در این دوره مبارک بهره بی پایان برید. اگر هم نتوانید در زمره مومنین در آئید حداقل با مطالعه بدون تعصب آثار این ظهور جدید از دریای دانش و بینش آن خود را سیراب نمائید.

جناب "یک دوست" ممکن است

جناب "یک دوست"
ممکن است بفرمایید چرا حضرت محمد فرموده اند: "من آدم و عیسی و نوح و موسی هستم" ؟(کتاب "الالفین"، از شیخ برسی)
حضرت علی هم خود را آدم و نوح و.... نامیده اند!(خطبةالبیان و خطبهء طتنجیه)
علامهء مجلسی هم در جلد هفتم بحارالانوار نوشته حضرت محمد فرمودند: "اما النبیون فانا"( من همهء انبیاء هستم).
http://www.aflakian.ir/Fa/AmireMomenan/Ali%20az%20ALi.asp
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Fatemeh/Shahadat/87/Ketab/Aeine_I...

"یک دوست" عزیز، پاسخ بنده را

"یک دوست" عزیز، پاسخ بنده را نداده، سراغ مطلب دیگری خطاب به "تازه بهائی"رفته اید!
نوشتی:
"جناب نويسنده آيا مي داني گناه دروغ بستن به خدا و پيامبر چه گناه بزرگي است؟
دوست عزيز در آيه فوق بصراحت بيان شده است كه بعد از مرگ حضرت يوسف ع اطرافيان به ايشان به دروغ لقب خاتم النبياء زده اند نه اينكه خود حضرت اين را گفته باشد لذا بلافاصله خداوند به اين گروه (و كساني كه اينگونه فكر مي كنند) مي گويد
افراطگر ترديد كننده‏ گمراه شده!
حال شما با تكرار سخن اين افراد كه توسط خدا اينگونه خطاب شده اند مي خواهي عقائد دين خود را توجيه كني؟ بهتر نيست براي اينكار به روش ديگري روي بياور؟ چرا كه قطعا شماهم جزو "افراطگر ترديد كننده گمراه شده" خواهي بود."
در پاسختان نوشتم:
" "یک دوست" عزیز، قربان رویت! منظورتان را متوجه نشدم. نمی دانم آیا مقاله را دقیقاً خواندید؟! ممکن است دوباره بخوانید؟! کجا بنده نوشته ام خود حضرت یوسف فرموده خاتم النبیین است؟! از قضا این بندهء بیچارهء حقیر، تا حالا سعی کرده ام به احدی- تا چه رسد به خدا- دروغ نبندم و الحمدلله که به صِرفِ تأییدش تا حال نبسته ام. البته چون شما را حقیقتاً دوست می دانم، نمی گویم که شما به خاطر عجله در خواندن مقاله، به این دوست کوچکتان دروغ بسته اید! دوباره بخوانید! ان شاءالله متوجه می شوید منظور بنده چیست. فدایتان، نویسندهء مقاله،حامد"

جناب تازه بهايي همان قرآني كه

جناب تازه بهايي همان قرآني كه به پيروان يوسف ميگويد كه او خاتم و ختم كننده نيست همان قرآن هم محمد را خاتم و انتهاي نبوت دانسته لذا شما نمي توانيد اين دو آيه را جداي از هم ببينيد
ضمنا اشراق خاوري از مبلغان سرشناس بهائي در کتاب خود از قول ميرزا علي محمد نقل مي کند که خود او گفته من بنده امام دوازدهم محمدبن الحسن العسکري (ع) هستم. (صفحه 22 کتاب رحيق مختوم جلد1)
علی محمد شیرازی در صفحه 27 کتاب 'صحيفه عدليه' خود صريحاً اعلام داشته است که حضرت امام حسن عسکري(ع) داراي فرزندي به نام محمد بوده که قائم اسلام و صاحب الزمان و امام دوازدهم است.
و در صفحه (5) توضيح لغات و اصطلاحات کتاب بيان فارسي نیز در تفسير حرف ميم که در صفحه 58 همان كتاب آمده مي گويد «امام دوازدهم محمدبن الحسن العسکري» است.

دوست عزیز برای درک مفاهیم

دوست عزیز

برای درک مفاهیم جدید در ظهور جدید و بهره مندی از کلام الهی که در این عصر برای هدایت بشر نازل شده است باید چند نکته را مد نظر داشته باشید و حقایقی را که بهائیان مطرح می کنند عجولانه رد نفرمائید.

1) بهائیان ممعتقد به وحدت حق و وحدت امر و وحدت خلق هستند. بعبارت دیگر خداوند یکی است و همه پیامبران او یکی بودند و همه انسانها نیز یکی هستند و لذا باید وحدت عالم انسانی در روی زمین تحقق پیدا کند.
با این دیدگاه همه پیامبران یکی هستند و همگی مظهر اولیت و آخریت حقند . لذا همه پیامبران اولین پیامبراند و همه پیامبران آخرین پیامبرند.
مانند خورشید که هر روز از افقی ظاهر می شود و هر چند افق و زاویه تابش و شدت آن متفاوت است ولی در اصل یک خورشید است و اگر بگوید من اولین خورشیدم درست گفته است و اگر بگوید من آخرین خورشیدم نیز درست گفته است . اما این به این معنا نیست که دیگر خورشیدی فردا طلوع نخواهد کرد.
2) حضرت بهاء الله خود را همان ظهور آدم و موسی و عیسی و محمد دانسته اند و لذا هم اولین پیامبر هستند و هم آخرین پیامبر . اما این به این معنا نیست که بعد از ایشان دیگر پیامبری ظاهر نمی شود
دقت فرمائید که خداوند نیز در آیه مبارکه مذکوره افرادی را افراط گر و شک کننده خوانده است که قائل بودند بعد از یوسف پیامبری مبعوث نخواهد شد .
اگر این نکته را دقت فرمائید به این معنی پی می برید که چرا حضرت بهاء الله حضرت رسول اکرم را خاتم النبیین و خاتم الرسل فرموده اند .
3) در مورد نسخ کتاب و شریعت نیز بهائیان به این حقیقت معتقدند که اساس ادیان الهی یکی است. این اساس هرگز تغییر نمی کند و نسخ نمی شود . ولی امور فرعیه ثانویه به مقتضای عصر و زمان تغییر می پذیرد . کما اینکه اگر با دیده انصاف ملاحظه فرمائید تصدیق می کنید که بسیاری از احکام شرایع عتیقه برای این عصر و زمان مناسب نیست

با تقدیم احترام

امیر عزیز نوشته ای : "چه

امیر عزیز نوشته ای :
"چه دلیلی برای برتری دین بهایی نسبت به بقیه دینها دارید؟"
دیانت بهایی اصولا به برتری یا بدتری ادیان نگاه نمی کند بلکه به تجدید و استمرار و تکامل ادیان نگاه می کند.
پیامبران الهی را به عنوان مربیان یا آموزگارانی می داند که یکی پس از دیگری برای دوران خاصی و منطقه خاصی آمده اند
پیامبرانی چون نوح، ابراهیم، موسی، زرتشت، كریشنا، بودا، مسیح ، محمد باب و بها الله همگی کو شیدند تا انسان را از محله ای به مرحله بالاتری هدایت کنند .
بطور خلاصه :
دیانت بهائی، یک دیانت جهانی است و هدفش اتحاد جمیع نژادها و ملیتها در یک آرمان بین المللی و دیانت واحد می باشد. تجدید و تکامل ادیان از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری دینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان پیروان حضرت بـهاءالله هستند و معتقدند که ایشان، جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بیمانند نیروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پیشین سبب جدائی و اختلاف میان اقوام و طبقات و ادیان و ملل عالم گشته است از میان بردارد و مهمترین کاری که امروز بشر باید به آن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است. یکی از اهداف و مقاصد دین بـهائی بذل همت و مساعدت در این مسیر است. از این روی امر بـهائی جامعه‌ی جهانی مرکّبی بیش از 7 میلیون نفر از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعالیم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسم بخشیده است. آزمایشی که بهائیان در این راه گذرانده اند سبب تشویق کسانی است که از همین راه می پویند و نوع انسان را اعضاء یک خاندان و کره زمین را یک وطن می دانند.

امیر عزیز، نوشته اید: "چه

امیر عزیز، نوشته اید: "چه دلیلی برای برتری دین بهایی نسبت به بقیه دینها دارید؟
کتاب. معجزه. آیه ...". باید عرض شود از دیدبهائی اساس ادیان یکی است و هیچ دینی بر دیگری برتری ندارد جز دین عشق و محبت و تسلیم در برابر خالق یکتا که روح همهء ادیان است.هردینی در دورهء خود بهترین راه موجود برای سعادت بشر بوده است.
با درود بر شما

نظر خود را بنويسيد