گفتمان حقوق بشر: از منظر بهائی- قسمت سوّم

http://lab.noghtenazar2.info/node/1026
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

گفتمان حقوق بشر: از منظر بهائی
در این مقاله، متیو واینبرگ گفتمان معاصر حقوق بشر را از دیدگاه تعالیم دیانت بهائی مورد بررسی قرار می دهد. این مقاله در نسخۀ ١٩٩٦-١٩٩٧ عالم بهائی، صفحات ٢٤٧-٢٧٣ منتشر شد. ترجمه ای از این مقاله در زیر تقدیم می شود.
برگرفته از: http://www.persian-bahai.org/node/273

قسمت دوّم مقاله: http://www.noghtenazar.org/node/1025

گرچه همان طور که دیده ایم بین اعتقاد بهائی و مقاصد اصلی گفتمان جاری و بین المللی حقوق بشر همگرایی قابل توجهی وجود دارد، ولی بعضی تفاوت های نسبتاً عمده با اندیشۀ فلسفی آزادی خواه که بنیان آن گفتمان را تشکیل می دهد، وجود دارد. محور فلسفۀ آزادی خواه معاصر را این تصوّر تشکیل می دهد که حق امتیاز شخصی، ساختار جامعه را تعریف می کند و این که افراد «به عنوان نفوس آزاد و مستقل» حق دارند «از زحمت قیود اخلاقی یا مدنی که انتخاب نکرده اند، آزاد» بمانند. (۶۶) در نتیجه، مؤسّسات جامعۀ مدنی تنها به این خاطر ضروری به نظر می رسند که منافع جداگانۀ افراد به ناچار با یکدیگر تداخل دارند. بنابراین دولت و اجتماع ضروریت های «رویه ای» به شمار می آیند که باید با آنها زندگی کرد. (۶۷) هیچ تعهّد اخلاقی در برابر دیگران وجود ندارد مگر این که افراد به انتخاب خود به منافع جامعه توجه کنند. به علاوه درک موجود از تفکر آزادی خواه حقوق را اساساً مقدم بر وظایف و اغلب بی ارتباط با آنها می بیند. حقوق افراد اغلب به عنوان حقوقی به شمار می آیند که فرد را در برابر منافع عموم محافظت می کنند. گرچه ماده ١.٢٩ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر تصریح می کند که «هر کس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد»، اختصار و جایگاه کمرنگ این گفته شایستۀ این مفهوم که حقوق و وظایف باید با هم مرتبط باشند، نیست.

در این زمینه شایان ذکر است که کتاب مستطاب اقدس، کتاب احکام حضرت بهاءالله، با تصریح وظایف همۀ افراد انسانی و نه حقوق آنها آغاز می شود. «اول» وظیفه، «عرفان» مرجع مقتدر الهی است که پایه و اساس همۀ قوانین است؛ وظیفۀ دوم رعایت آن قوانین است. (۶۸) انجام این دو وظیفۀ توأم را «باید عالی ترین جلوۀ آزادی و اختیار انسانی به شمار آورد، موهبتی که خالق مهربان به نوع انسان عطا کرده است.» (۶۹) از این دیدگاه، حق به کار بردن آزادی وجدان در مسئله عقیدۀ دینی به میان می آید تا فرد بتواند وظیفۀ روحانی مراعات دستورات خداوند را به جا آورد. به طور خلاصه، نیاز فرد به توانایی در برآوردن وظایف بنیادی روحانی و اخلاقی است که حقوق بشر را به وجود می آورد.
آئین بهائی تعلیم می دهد که باید بین گسترۀ آزادی فردی و ترویج مصلحت جمعی توازنی برقرار شود. حضرت بهاءالله می فرماید که تنها با پیروی از مسیر اعتدال می توان به «حریّت» حقیقی دست یافت. (۷۰) با چشم پوشیدن از حدی از آزادی فردی به نفع یک سری قوانین و منافع پذیرفته شدۀ عمومی است که فرد کمک می کند محیطی اجتماعی پدید آید که از نظر آزادی فردی منافعی به مراتب بیشتر از هر گونه فداکاری لازم به بار می آورد. رفاه فردی رابطۀ نزدیکی با شکوفایی همگان دارد. بنابراین به جای خودخواهی سودگرایانه، این خیرخواهی و از خود گذشتگی متقابل است که زیربنای اندیشۀ بهائی درمورد زندگی اجتماعیست. چنان که حضرت عبدالبهاء می فرماید: «شرافت و مفخرت انسان در آنست که بين ملأ امکان منشأ خيری گردد». (۷۱) در حالی که حفظ «آزادی و ابتکار» فردی اساسی به نظر می آید، جنبۀ ارتباطی وجود بشری نیز باید به رسمیت شناخته شود. (۷۲) بیت العدل اعظم- هیأت جهانی اداره کنندۀ دیانت بهائی - توضیح می فرماید: «حفظ حیات متمدن مستلزم نهایت درجۀ تفاهم و تعاضد بین جامعه و فرد می باشد؛ و به علّت نیاز به ایجاد جوّی که امکانات بی حدّ و حصر آحاد اعضاء جامعه در آن بتواند توسعه یابد این ارتباط باید 'حیطۀ آزاد و بی قید و بند' برای 'فرد جهت بیان منویاتش' از طریق شیوه های خودانگیختگی ابتکار و تنوّع که کارآیی جامعه را تضمین نماید فراهم آورد.» (۷۳)
بنابراین جامعۀ بهائی مشترکات بسیاری با کسانی که ارزش های سنّتی آنها بیشتر به اجتماع و کمتر به فردیت متمایل است دارد و با آنهایی که به مفهوم حیات اجتماعی از دیدگاه آزادی خواهانه و سکولار پایبندند، نقطه اشتراک کمتری دارد. جالب آن که این درک از جایگاه فرد در جامعه با مسیر اصلی فلسفۀ آزادی خواهی که جان لاک ارائه کرد، قویّاً مطابقت می کند. لاک در رسالۀ دوم خود دربارۀ حکومت اظهار می دارد، «اولین و بنیادی ترین قانون طبیعی که حتی بر خود قانون گذاران نیز حاکم است، حفظ جامعه و (تا جایی که با مصلحت عمومی سازگار باشد) حفظ هر عضو آن است.» (۷۴) او در ادامه استدلال می کند که فرد انسانی «و بقیۀ اعضای بشریت همه یک اجتماع هستند.» (۷۵) در نتیجه، «هدف نهایی حکومت حفظ همگان» است و «هدف قانون منع و مهار کردن نیست، بلکه حفظ و گسترش آزادی است.» (۷۶) روگردانی مدرن سکولار از مفهوم هویت انسان در دیدگاه لاک در این گفتۀ او آشکار است: «خدا که انسان را چنان موجودی آفرید که به قضاوت خودش خوب نبود تنها باشد، او را تحت التزامات شدید ضرورت، آسایش، امیال قرار داد تا به تشکیل جامعه سوق یابد و به او قابلیت درک و زبان بخشید تا حیات جمعی را ادامه دهد و از آن لذّت ببرد.» (۷۷) پس لاک نه تنها مفهومی اجتماعی از عدالت مطرح کرد، بلکه زمینۀ اصلی عدالت را در یک وجود متعالی و برتر یافت. (۷۸)
ایجاد «تعادل در مسئولیت های» تمام اعضای جامعه، هدفی همواره مطلوب و دست نیافتنی بوده است. (۷۹) حضرت عبدالبهاء می فرماید که «حرّيّت معتدله که کافل سعادت عالم انسانيست و ضابط روابط عمومی در نهايت قوّت و وسعت در تعاليم حضرت بهاءاللّه موجود.» (۸۰) تأسیس مؤسّسات و قوانین یک هدف اصلی دارد و آن ترویج «سعادت بشری» است، سعادتی که بر اساس کلام حضرت عبدالبهاء با «تقرّب درگاه کبريا و راحت و آسايش اعلی و ادنی از افراد هيئت عموميّه» به نهایت درجۀ ظهور خود می رسد. (۸۱) در نتیجه به توضیح حضرت عبدالبهاء معنای عدالت «عدم التفات و التزام منافع ذاتيّه و فوائد شخصيّۀ خود» و «خير عموم را خير خويشتن دانستن» است. (۸۲)
در تعالیم بهائی ساختاری از عدالت ارائه شده که به عدالت به عنوان یک هدف قانونی ایستا یا آرمانی دست نیافتنی نمی نگرد، بلکه آن را یک قابلیت در حال تکامل که افراد، جوامع و مؤسّسات همواره باید در صدد توسعه اش باشند، می بیند. تحقق عدالت به مشارکت و عمل جهانی تمام اعضا و هیئت های جامعه وابسته است. اساساً ایجاد یک «فرهنگ جهانی حقوق بشر» در گرو یک روند توسعۀ اخلاقی و روحانی است. (۸۳) عدالت به عنوان قابلیتی اخلاقی وسیله ای است که فرد را به سعادت جمعی پیوند می دهد. حضرت بهاءالله در توضیح هدف عدالت می فرماید که «مقصود از (داد) ظهور اتّحاد است بین عباد» (۸۴) و در ادامه می فرماید: «هيچ نوری بنور عدل معادله نمی نمايد آنست سبب نظم عالم و راحت امم». (۸۵) بنابراین حقوق فردی را باید در سایۀ قانون برادری جهانی تفسیر کرد. حضرت عبدالبهاء تأکید می فرماید، «اعظم نیاز بشر تعاون و تعاضد است. هر چه پیوندهای اخوّت و اتّحاد بین نفوس قوی تر، قوّۀ سازندگی و موفقیت در همۀ سطوح فعالیت انسانی عظیم تر.» (۸۶) تنها در حالت اتّحاد و یگانگی می توان حقوق بشر را تأمین کرد و به آزادی روح انسان دست یافت. اتحاد باید فکر هدایت گر کوشش های بشریت در جهت ساختن جامعه ای بین المللی باشد، جامعه ای که در آن عدالتی که حضرت بهاءالله درباره اش سخن گفت و مردمان زمین نومیدانه در جستجویش هستند، کاملاً پذیرفته شده باشد.
حضرت بهاءالله ساز و کارهای مؤسّسه ای خاصّی تأسیس فرمود تا تحقّق عدالت را در امور انسانی تضمین کند. تنظیمات میثاق بی سابقۀ نظم اداری حضرت بهاءالله پایۀ اخلاقی و روحانی معتبری برای سیستم جهانی حقوق بشر ارائه می کند. (۸۷) تکامل محیطی اجتماعی که به توسعۀ توان مندی های فردی و جمعی کمک کند و درکی از حقوق و وظایف مان به عنوان موجوداتی روحانی رواج دهد، آشکارا با این تنظیمات در دور بهائی تأمین شده. (۸۸) این سیستم الهی به بیان بیت العدل اعظم «آن چنان بر قوّۀ قانون که در واقع باید مورد احترام واقع شود مبتنی نیست بلکه بیشتر بر تشخیص دو طرفه بودن منافع و روح تعاون و تعاضدی که با طیب خاطر، با شهامت، با حسّ مسئولیت و ابتکار افراد حفظ شود استوار است- اینها تجلیّات خلوص و تسلیم آنها در مقابل ارادۀ الهی است.» (۸۹) بیت العدل اعظم در ادامه می فرماید که در نظم حضرت بهاءالله «فرد در جمع هویت خود را از دست نمی دهد بلکه مرکز توجّه پیشرفت اوّلیه است تا بتواند جایگاه خود را در جریان ترقّی بیابد و جامعه به طور کلّی از استعدادها و قابلیت های انباشته شده در افرادی که آن را تشکیل می دهند، استفاده بَرَد. چنین فردی ظهور و بروز امکانات بالقوّه اش را صرفاً در ارضاء نیازها و خواسته های خود نمی یابد بلکه در تحقّق تمامیت و جامعیتش در توافق با عالم انسانی و نیز انطباق با هدف مقدّرۀ الهی از خلقت می یابد.» (۹۰) بنابراین دیانت بهائی بر خلاف منشورهای ملّی و بین المللی مختلف، صرفاً مجموعه ای از حدّاقل شرایط لازم برای حفظ کرامت انسان فهرست نمی کند، بلکه دیدگاه جامعی نسبت به هدف زندگی انسان و جامعه ارائه می دهد.
در این درک روحانی از زندگی که بر عهد و میثاق مبتنی ست، نوعی هنجار اجتماعی تعهّد عمیق تعبیه شده که از اندیشۀ قرارداد اجتماعی که صرفاً پیوندهای قانونی بین افرادی با منافع ناهمخوان برقرار می کند، بسیار فراتر می رود. نگرش حضرت بهاءالله به یگانگی نوع بشر صرفاً به تأمین حقوق بشر، عمق بخشیدن به همبستگی انسان ها یا برقراری صلحی پایدار و بین المللی محدود نمی شود، بلکه «تغییراتی حیاتی (ارگانیک)» را «در بنیان جامعۀ کنونی» در برمی گیرد «که شبهش را چشم عالم ندیده است.» (۹۱) این دیدگاه خواهان الگویی از تعامل اجتماعی است که قابلیت های اخلاقی و خلاّقانۀ نهفته در سرشت انسان را پرورش می دهد، مفهومی از رفاه و سعادت را در بر می گیرد که در آن پیشرفت مادی به جای آن که خود، هدف باشد، راه های تازه ای برای مجهودات فکری و جلوه های روحانی ممکن می سازد، و انتظار «پیدایش یک جامعۀ جهانی و اعتقاد وجدانی به یک وطن بودن عالم و تأسیس مدنیّت و فرهنگ جهانی» را دارد. (۹۲)
از بعضی جهات ریشه داشتن حقوق و وظایف در عهد و میثاق موضوعی جدید نیست. چنان که جامعه شناس رابرد بلّا پیشنهاد کرده فرایندهای فروپاشی اجتماعی را که اکنون در آمریکا رخ می دهد می توان تا حدّ زیادی به جایگزین کردن نظم اجتماعی اولیۀ آمریکا که مبنایش وظیفۀ دینی و اخلاقی بود، با نظمی بر مبنای فردگرایی و نفع شخصی نسبت داد. (۹۳) محور آن نظمِ بر مبنای عهد و میثاق را یک سری مفاهیم تشکیل می داد که پایه های روحانی زندگی انسان را آشکارا به رسمیت می شناخت: «تأیید آزادانه و داوطلبانۀ تکلیفی الزام آور که از یک منشأ متعالی سرچشمه گرفته یا پشتیبانی می شود؛» نیاز به عمل جمعی به شیوه ای هدف مند مطابق مجموعه ای از هنجارهای عموماً پذیرفته شدۀ اخلاقی، و اقداماتی در جهت تضمین جوابگو بودن فرد در انجام وظایفی که نسبت به جامعه دارد. (۹۴)
تعالیم حضرت بهاءالله بر این دیدگاه که ارتباطی عمیق و جدایی ناپذیر بین ابعاد روحانی و عملی وجود انسان هست، دوباره صحّه می گذارد. ذاتیِ چنین چشم اندازی این اندیشه است که حقوق و آزادی های بشری نه تنها لازم، بلکه مقدس هستند. اطمینان از این موضوع که صورت الهی در هر فرد انسانی طوری حک شده که پاک شدنی نیست، نهایت احترامی که هر انسانی در جستجوی آن است، فراهم می کند. این که خدا به هر فردی سرنوشت منحصر بفردی ارزانی کرده - تقدیری که بر اساس اعمال آزادانۀ انتخاب ها و فرصت هایی که در زندگی عرضه می شود، به ظهور می رسد - محور اعتقاد بهائیان است. برای جامعۀ بهائی حفظ آزادی های انسان بخشی از یک سرمایه گذاری بزرگ تر روحانی در پیشبرد رویکردها و اعمالیست که قوای نهفتۀ انسان را واقعاً به ظهور می رساند. بنا بر این عقیده، رشد اجتماعی واقعی تنها می تواند از آگاهی روحانی و القای فضائل به جریان بیفتد.
به رسمیت شناختن جهانی کرامت هر انسان، بدون اشاره به منشأ روحانی آن، کرامت حفظ آزادی های اساسی انسان را تضمین نخواهد کرد. بدون پایه ای متعالی برای حقوق - نیرویی که به قلب آگاهی وانگیزۀ انسان می رسد - بشر قادر نخواهد بود چارچوب اخلاقی جامعی بسازد که پیشرفت همۀ مردمان را تأمین کند. حقوق بشر که تنها مقیاس شان مادی باشد، هر قدر از نظر منطقی متقاعد کننده باشند، در نهایت نیروی دگرگون سازشان- برای آمیختن مردمان مختلف و مخالف در یک جامعۀ جهانی - محدود است. بدون چنین هویّت جهانی هیچ پایه ای برای عمل اخلاقی جهانی نمی تواند وجود داشته باشد. از این جهت می توان گفت تعالیم حضرت بهاءالله نسل جدیدی از حقوق بشر را تجسّم می بخشند که بر این باور که بشریت اکنون دارد به مرحلۀ بلوغ و بیداری جمعی خود که بسیار منتظرش بوده وارد می شود، استوار هستند. حضرت بهاءالله فراتر از تشویق نوع بشر به این که خود را از الگوهای مخرّب رفتاری و دستورالعمل های فرهنگی ایستا رها کنند، بنیان تمدنی جهانی را بنا فرموده که در آن حقوق و ظرفیت فطری هر فرد انسانی می تواند به رسمیت شناخته شود. حضرت بهاءالله تصریح می فرماید که در این عصر، حیات جدیدی در همۀ مردمان زمین به حرکت در آمده: «جميع اهل ارض در اين عصر در حرکتند». (۹۵)
اینجا باید نکته ای حاشیه ای عنوان شود. بهائیان قطعاً تصدیق می کنند که سکولاریزم نقشی محوری در رهایی بشریت از قید بنیادگرایی دینی داشته است. جنبش روشنگری و دوران مدرنیته را که در اثر آن به وجود آمد، می توان بخشی از یک فرایند روحانی و تاریخی بزرگ تر دانست - فرایندی که خدا خود آن را هدایت می کند. ولی متأسّفانه سکولاریزم شخصیتی جزمی به خود گرفته که درست به اندازۀ سنّت گرایی دینی که قبل از آن وجود داشت، مُضرّ است. ریشۀ بخش اعظمی از پریشانی زندگی معاصر را می توان در شکست در استفادۀ هماهنگ از دو قوّۀ خرد و ایمان جستجو کرد. حضرت بهاءالله در تشویق مردمان جهان به رعایت «بردباری و نیکوکاری» تصریح می فرماید که ممکن است هم به خدا اعتقاد داشت و هم شکیبا بود. (۹۶) از این نظر مهم است که یادآوری شود «نفس هدف» جامعۀ بهائی «با اصول دوگانۀ هدایتگرِ عبادت خدا و خدمت به همنوع تنظیم شده.» (۹۷)
گرچه درک بهائی از حقوق بشر شناخته شده نیست، ولی پاسخ تصدیق آمیز تقریباً همۀ گروه های ملّی، نژادی و قومی در روی کرۀ زمین به ظهور حضرت بهاءالله را نمی توان راحت کنار گذاشت. جامعۀ بهائی در الگوهای وحدت و عدالت خود که اکنون در سراسر دنیا به عمل در می آید، دارد کاربردی بودن مفاهیم پیشنهادی خود را در سطح جهان نشان می دهد. دیدگاه بهائیان به حقوق بشر مشروعیت خود را نه تنها از باور به یک منشأ بخشنده و توانا - از به رسمیت شناختن حقیقت روحانی که متعالی و بر تمام زندگی نافذ است - بلکه از محتوای آن باور می گیرد. تصمیم دربارۀ این که آیا فرمان ها، قوانین، مؤسّسات و تدارک نظمی بین المللی که در تعالیم حضرت بهاءالله آمده، رویکرد متمایز و جامعی نسبت به برقراری عدالت در امور جهانی ارائه می کنند یا خیر، به عهدۀ خود بشریت است. ولی از دیدگاه بهائی این که اصول حقوق بشر و رفاه انسانی که در تعالیم بهائی آمده محور گفتمان جاری حقوق بشر بوده و هستند، تصادفی نیست.
روشن است که دیانت حضرت بهاءالله صمیمانه متوجه فرایند آزادی نوع بشر از میراث زهرآلود بیداد و رنج و هدایت آن به مسیر آزادی حقیقی - مسیر «آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ...» - است. (۹۸) به بیان بیت العدل اعظم:
«ملاحظه کنید حضرت بهاءالله چه فرمود: قوانین و اصولی ظاهر فرمود که آزادگان را هدایت کند، نظمی برقرار فرمود که اعمال آزادگان را هدایت نماید، میثاقی اعلام فرمود که وحدت آزادگان را تضمین کند.
پس به این نظرگاه نهایی پایبندیم که حضرت بهاءالله آمد تا نوع بشر را آزادی بخشد. به راستی ظهور ایشان دعوتی است به آزادی، آزادی از خواهش ها، آزادی از جنگ، آزادی برای اتّحاد، آزادی برای رشد، آزادی صلح و سرور.» (۹۹)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت ها:
۶۶- Michael J. Sandel, Democracy's Discontent: America in Search of a Public Philosophy (Cambridge: Harvard University Press, 1996), p. 6.
۶۷- جامعه ای که «اولویت رویه های منصفانه را بر اهداف خاص اعلام می کند»، اهدافی مانند اشتغال به رفاه اجتماع، ماهیتاً «رویه ای» توصیف شده اند. همان، ص ٤.
۶۸- حضرت بهاءالله، کتاب اقدس، بند ١.
۶۹- Universal House of Justice, Message to the Bahá'ís of the World, November 26, 1992.
۷۰- حضرت بهاءالله، کتاب اقدس، بند ٢٥-١٢٢.
۷۱- حضرت عبدالبهاء، رسالۀ مدنیه، چاپ چهارم، لانگنهاین، آلمان: ١٩٨٤، ص ٤.
۷۲) شوقی ربّانی، نظم جهانی بهائی، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، چاپ سوم، مؤسّسۀ معارف بهائی، کانادا: ۲۰۱۰، ص ١١٨.
۷۳- پیام ٢٩ دسامبر ١٩٨٨ بیت­العدل اعظم خطاب به بهائیان ایالات متّحدۀ آمریکا با عنوان «حقوق و آزادی های فردی در نظم جهانی حضرت بهاءالله.»
۷۴-John Locke, cited in Jack Donnelly, Universal Human Rights: In Theory and Practice, p. 92.
۷۵- همان.
۷۶- همان، صص ٠١-١٠٠
۷۷- همان، ص ٩٢.
۷۸- برای بحث مفصل این عقیدۀ لاک که منشأ نهایی اخلاق خداوند است، مراجعه کنید:
Wendy M. Heller, "Covenant and the Foundations of Civil Society," in The Bahá'í World 1995-96, pp. 185-222.
۷۹- Universal House of Justice, Individual Rights and Freedoms in the World Order of Bahá'u'lláh, p. 20 .
۸۰- حضرت عبدالبهاء، مکاتیب عبدالبهاء، ج ٣، ص ١١١.
۸۱- حضرت عبدالبهاء، رسالۀ مدنیه، چاپ چهارم، لانگنهاین، آلمان: ١٩٨٤، ص ٧١.
۸۲- همان، صص ٤٦-٤٧.
۸۳- Office of the United Nations Commissioner for Human Rights, Plan of Action for the United Nations Decade for Human Rights Education, 1995-2004, para. 2 (1995).
۸۴- حضرت بهاءالله، مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، چاپ اوّل، لانگنهاين، آلمان: ۱۳۷ بديع، ص ٣٦.
۸۵- حضرت بهاءالله، لوح مبارک خطاب به شيخ محمّد تقی اصفهانی (نجفی)، مؤسّسۀ معارف بهائی، کانادا: ۲۰۰۱، ص ٢٢.
۸۶- ترجمه – خطابۀ ٢٥ سپتامبر ١٩١٢ مندرج در صفحه ٣٣٨ The Promulgation of Universal Peace .
۸۷- عهد و میثاق حضرت بهاءالله با پیروان خود ضامن هم وحدت درک از آموزه های بنیادی دیانت بهائی و هم تحقّق بخشیدن به آن وحدت در توسعۀ روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. به ویژه، این میثاق به وضوح ساختارها و اصول نظام اداری بهائی را تصریح می کند. برای این که تضمین شود که قدرت به عنوان ابزاری برای عدالت مورد استفاده قرار خواهد گرفت و حکومت در خدمت نیازهای حقیقی بشریت خواهد بود، حضرت بهاءالله اصرار می ورزند که مرجعیت تصمیم گیری باید در اختیار هیئت های جمعی باشد و به افراد سپرده نشود. نظم اداری بهائی، که بر پایۀ مجموعۀ بی نظیری از اصول انتخاباتی و مشورتی قرار دارد که از لحاظ روح و روش، دموکراتیک هستند، حول شوراهای حاکمه ای سازماندهی می شود که آزادانه انتخاب می شوند و در سطوح محلّی، ملّی و بین المللی عمل می کنند. حضرت بهاءالله این شوراهای حاکمه را «بیوت عدل» نامیدند. بهائیان معتقدند که این نظام اداری مدلی از ساختارهای نهادی لازم برای حیات جامعۀ جهانی ارائه می کند. برای اطلاع بیشتر از اصول زیربنایی نظم اداری بهائی نگاه کنید به «نظم جهانی بهائی» از شوقی ربّانی، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم. برای اطلاعات بیشتر دربارۀ اساس عهد و میثاقی نظم اجتماعی نگاه کنید به: Wendy M. Heller, "Covenant and the Foundations of Civil Society.
۸۸- مؤسّسات نظم اداری بهائی مسئولیت دارند که حقوق همۀ افراد – بهائی و غیربهائی را یکسان – تأمین کنند. حافظ نهایی این حقوق بیت العدل اعظم است که اساس نامۀ آن آشکارا «حفظ حقوق شخصی و تأمین ابتکار و آزادی افراد ... و حفظ ناموس نفوس...» را مسئولیت این مقام می داند. بیت العدل اعظم، اساسنامۀ بیت العدل اعظم (حیفا: مرکز جهانی بهائی، ١٩٧٢)، ص ٤.
"to safeguard the personal rights, freedom and initiative of individuals; and to give attention to the preservation of human honor..." The Universal House of Justice, The Constitution of the Universal House of Justice (Haifa: Bahá'í World Centre, 1972), p. 5 .
۸۹- پیام ٢٩ دسامبر ١٩٨٨ بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان ایالات متّحدۀ آمریکا با عنوان «حقوق و آزادی های فردی در نظم جهانی حضرت بهاءالله.»
۹۰- همان.
۹۱- شوقی ربّانی، نظم جهانی بهائی، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، چاپ سوم، مؤسّسۀ معارف بهائی، کانادا: ۲۰۱۰، ص ٣٠.
۹۲- همان، ص ٧٨.
۹۳- Robert N. Bellah, The Broken Covenant: American Civil Religion in Time of Trial (New York: Seabury, 1979).
۹۴- Heller, "Covenant and the Foundations of Civil Society," pp. 205-06.
۹۵- حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهآءاللّه ، لجنهء نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين - آلمان، نشر اوّل - ١٤١ بديع، ص ١٢٨.
۹۶- حضرت بهاءالله، مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، چاپ اوّل، لانگنهاين، آلمان: ۱۳۷ بديع، ص ١٨.
۹۷- ترجمه. شوقی ربّانی، پیام­های آمریکا: نامه ها و تلگراف های منتخب خطاب به بهائیان آمریکای شمالی ، ١٩٣٢-١٩٤٦، ص ٢٤.
۹۸- حضرت بهاءالله، مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، چاپ اوّل، لانگنهاين، آلمان: ۱۳۷ بديع، ص ٥٢.
۹۹- ترجمه . پیام ٢٩ دسامبر ١٩٨٨ بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان ایالات متّحدۀ آمریکا با عنوان «حقوق و آزادی های فردی در نظم جهانی حضرت بهاءالله»، ص ٢٢.

نظر خود را بنويسيد