کلامی با دکتر خزعلی

http://lab.noghtenazar2.info/node/1150
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

دوستان عزیز،

با درودهای صمیمانه، اخیراً آقای دکتر مهدی خزعلی مطالبی را دربارۀ دیانت بهائی و بهائیان در سایتشان منتشر کردند:

نامه ای برای نوری زاد در نقد یک بوسه:

http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=21...

۳۳ روز گذشت و از بیت العدل پاسخی نرسید:

http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=21...

یکی از دوستان نیز مقاله ای را در پاسخ به مطالب ایشان به سایتشان برای انتشار فرستاده اند. از آنجا که آقای دکتر خزعلی مطلب جوابیۀ ایشان را در سایت خود منتشر نکرده اند، بدین وسیله مقالۀ ایشان دراختیار دوستان عزیز قرار می گیرد.

با تشکر، نقطه نظر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلامی با دکتر خزعلی

نگارش: شینتو

جناب خزعلی عزیز

تقاضای شما مبنی بر مناظره با یکی از اعضای بیت العدل بهاییان را به تازگی دیدم. (۱) برای تمامی کسانی که در راه عدالت گام بر می دارند احترام شایانی قائل هستم و گمان می کنم اگر امید نجاتی برای این جهان پر آشوب و جهانیان مصیبت زدۀ آن باشد بی شک باید آن را در گرو همت اینان دانست. فارغ از دیدگاه نسبت به آیین بهایی، شخصاً شما و جناب نوری زاد را نیز در این زمره می پندارم. با خواندن نامه شما به یاد آوردم که چندین سال پیش نیز تقاضایی تقریبا مشابه دال بر انجام مناظره مطرح شد. در آن زمان آقای رحیم پور ازغدی، با ادبیات و شیوه ای نه چندان مؤدّبانه و نه حتی محققانه، ایراداتی به آیین بهایی وارد کرده بود. یکی از بهاییان، در پاسخ ایشان مقاله ای نگاشت و در سایت نقطه نظر منتشر نمود. (۲) متعاقب آن، سرکار خانمی که خود را نسرین معرفی می کرد نیز متن زیر را نوشت:

« سلام. من یک محقق هستم و با تحقیقات جالب به این نتیجه رسیده ام که بهاییت واقعا یک دین الهی نیست و می دانم که نظر من در این سایت انعکاس نمی یابد زیرا ظاهرا تمامی نظرات منعکس شده در این بخش نظرات موافقان فرقۀ بهاییت است اما روی سخن من با شخص اداره کننده سایت است. اگر توانستید با بنده در مورد بهاییت مناظره نمایید و شکست نخوردید من سخنان آقای رحیم پور را رد خواهم کرد وگر نه شما با تمام وجود باید از بهاییت دست بکشید و آنهایی را که گمراه کرده اید هدایت کنید. می دانم که قبول نمی کنید چون مسلما دلایل شما کاملا با منطق ناسازگار خواهد بود و این را خودتان هم می دانید. به هر حال من وظیفه ای داشتیم که گفتم و به این جهت حجت بر شما تمام شد. حال قبول کنید یا نکنید فقط شخص شما را متوجه خواهد بود زیرا بنده با دلایل عقلی و قلبی به آنچه می گویم اعتقاد راسخ دارم. نمی گویم منتظر تماس شما هستم چون یقینا این کار را نخواهید کرد. باتشکر.»

جناب خزعلی عزیز

این درخواست، اگر نه کاملا ولی از بسیاری جهات با درخواست شما مشابهت دارد واز این رو شاید پاسخی که در آن زمان تحت عنوان «چرا مناظره» به آن دادم (۳) هم تا حدی در این مورد هم مناسبت داشته باشد امّا مسلما تقاضای شما از پختگی نسبتا بیشتری بهره می برد. آن پاسخ که بیشتر به مساله مناظره به صورت کلی می پردازد را می توانید در سایت نقطه نظر و همچنین در ذیل این مقاله مطالعه بفرمایید.

اما جناب آقای دکتر خزعلی

در خصوص سؤالات شما آنچه به ذهنم می رسد و احتمالا مطالب مذکور در مقالۀ فوق الذکر، مستقیما یا کاملا وافی به مقصود نیست را بیان می کنم: قبلا از اینکه علی رغم خواست شما حتی این پاسخ هم از سوی یک بی شناسنامه است عذرخواهی می کنم.

۱- فرموده اید:

«دریغ از یک نام حقیقی، همه با نام مستعار می آیند و یک هموطن بهایی شناسنامه دار به دفاع از این آیین و یا در مقام رفع شبهات حقیر قیام نکرد! برای اندیشه ای که یک نفر حاضر نیست با نام و نشان حقیقی از آن دفاع و به مناظره بنشیند، باید گریست... !»

گمنام نویسی یا بی نام نویسی یا با نام دیگر نویسی سابقه ای طولانی نه تنها در ایران که در جهان دارد. البته انگیزه همه برای این امر یکسان نبوده است و اینجا هم موردی ندارد تا به ذکر همه آنها بپردازیم امّا من هم با شما هم عقیده ام. باید گریست امّا نه بر آن اندیشه بلکه بر حال کسانی که مانع می شوند تا صاحبان اندیشه آزادانه کلام خود را اظهار دارند. جنابعالی مستحضرید که بهاییان در ایران از تبلیغ و کلا بیان عقاید خود ممنوعند و هر گونه کلامی در این باب، حتی ذکر اینکه «من یک بهایی هستم» به تصریح مسؤولان قضایی و غیر قضایی، مصداق تشویش اذهان و یا حتی اخلال در امنیت ملی خواهد بود. از این رو تا حدّی حق دهید که بهاییان شناسنامه های خود را با خود به سایتها نیاورند. حضرت عبدالبهاء نیز در اثر بی همتای خود یعنی رسالۀ مَدَنیّه، بدون شناسنامه ظاهر شد. اثری که ابداً نامی از دیانت بهایی در آن برده نشده بود و تنها از سر خیرخواهی و عافیت طلبی وطن عزیزش نگاشت. از خود نامی نبرد تا نشان دهد که نیّتی جز سعادت ایران و ایرانیان ندارد. تازه این امر فقط در مورد بهاییان صادق نیست. خیل کثیری از صاحبان اندیشه که سهمی از مطبوعات سنتی ندارند به فضای مجازی روی آورده اند و جم غفیری از آنان بدون شناسنامه اند که حتی با این وجود باز هم از دست ارتش سایبری و پلیس فتا در امان نیستند. با این حال، کم نیستند کسانی که تحت چنین شرایطی هم از ذکر نام خود ابایی ندارند. همین پدر آرتین که بوسۀ نوری زاد بر پای او جنجال آفرین شد و دهها بهایی و غیر بهایی در زندانهای اوین و گوهردشت، نمونه هایی از شناسنامه دارها می باشند.

این را هم بگویم که فقط بهاییان نیستند که گاهی شناسنامه خود را با خود نمی آورند. همین سرکارخانم نسرین فوق الذکر هم یکی از همین بی شناسنامه هاست. سایتهای ضد بهایی پر است از این افراد. جالب تر اینکه روزنامۀ کیهان که از هیچ کس ابایی ندارد و به اصطلاح خدا را بنده نیست نیز بر علیه بهاییان مقالاتی با نام «امضاء محفوظ» منتشر می کرد که چرایی آن هنوز برای من مشخص نشده است.

۲- من دقیقا متوجه نمی شوم که چرا داشتن شناسنامه تا این حد در محتوای مناظره تاثیر دارد؟ چرا شما چنین اهمیتی برای آن قائل هستید؟ بنظر می رسد محتوای مناظره از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. شناسنامه شاید در پایان مناظره بیشتر بکار آید. یعنی هنگامی که فاتح احتمالی مناظره بتواند اعلام نماید که من بر چنین شناسنامه ای غلبه کردم. آیا هدف شما همین است؟ بنا به دلائلی که قبلا (در پاسخ به سرکار خانم نسرین) به آنها اشاره کرده ام چنین موردی نمی تواند به عنوان اصل مناظره و مهمترین رکن آن تلقی گردد. مسلما هدف شما بیان حقیقت است. حتی در حین مناظره هم باز مخاطب شما، آن طرف شناسنامه دار نیست بلکه هزاران و شاید دهها هزار شناسنامه ندارهایی است که مقالۀ شما را می خوانند و یا به بیانات شما گوش می دهند و قضاوت می کنند و شما به اصل مقصود خود نائل می گردید.

۳- فرموده اید:

«آیینی که برای ترویج خویش فقط بر تظلم و مظلوم نمایی تکیه کند و از بحث و تبادل نظر علمی پرهیز نماید، باطل است، اندیشه را با اندیشه باید پاسخ داد.»

از شخص منصف و البته محققی مثل شما انتظار چنین قضاوتی را نداشتم. آیا بهاییان هیچ حرفی نزده اند؟ هیچ مقاله ای ننوشته اند؟ هیچ سخنرانی ای ارائه نکرده اند؟ هیچ کتابی منتشر ننموده اند؟ ممکن است بفرمایید که پاسخهای آنها قانع کننده نیست و ضعیف است امّا نمی توان مدعی شد که آنها پاسخ نداده اند. قدری تأمل فرمایید که چرا بهاییان اینقدر مورد توجه قرار گرفته اند. آنها حرفهایی برای گفتن دارند. ایده های خود را مطرح کرده اند. کسانی که به این آیین گرویده اند هم جذب همین ایده ها و آرمانهای متعالی شده اند. کسی بر درخت بی میوه سنگ نمی زند. اگر می بینید که در این سالیان اخیر، موضوع بهاییان بیشتر به جهت مظالمی که بر آنها رفته مطرح می گردد این گناه آنان نیست. آنها اصراری ندارند که کشته شوند، اموالشان را بربایند و مصادره کنند، خانه هاشان را بسوزانند و مغازه هایشان را ببندند و از دانشگاه اخراجشان کنند و حتی پس از مرگ هم در امان نباشند و قبور مطمور را شاهد باشند. شما فکر می کنید که بهاییان کار دیگری ندارند جز اینکه بنشینند و منتظر باشند تا کشته ای بدهند یا مصیبتی بر آنان وارد کنند؟! که چه بشود؟ شهرتی حاصل کنند؟! این شهرت به چه درد آنان می خورد؟ پدر آرتین رحیمیان، آرزوی در آغوش کشیدن فرزند خود و زندگی در کنار او و همسر دلبند امّا دربند خود را دارد. آرزوی او این نیست که در زندان باشد تا شهرتی حاصل کند. دیگران هم به همین ترتیب. آنها خودآزار نیستند. این مظلومیت بر آنان تحمیل شده است. اگر چه به لطف تربیت والایی که یافته اند با عزّت نفس و اعتماد به نفس کم نظیر با این مظلومیت روبرو می شوند.

شما شخص شیعۀ متعهّدی هستید. از شما می پرسم آیا از صحرای کربلا، چه چیز بیشتر بر جا ماند، تاریخ ساز شد، در اذهان جای گرفت و نام کربلا با آن عجین شد؟ آیا سخنرانیهای علمی و منطقی و استدلالهای عقلی و نقلی و فلسفی و عرفانی امام حسین و یارانش؟ آیا کسی واقعۀ کربلا را با این اوصاف و برای این موارد به یاد می آورد و تحسین می کند؟ بر عکس؛ خاطرۀ جانبازی آن اُسوۀ صبر و استقامت و یاران باوفایش، بارزترین جلوۀ واقعۀ کربلا است. شاید حتی بتوان گفت که تنها جلوۀ آن است. برای ایشان محرز و مسلم بود که راهی که انتخاب کرده به شهادت می انجامد. آیا می توان به آن سالار شهیدان، افترا و تهمت مظلوم نمایی زد؟ آیا مظلومیت آن ثارالله، عین حقانیت او نبود؟ بهاییان نیز چنین اند. آنها بر سر ایمان خود استوارند و تاوان آن را نیز پرداخته و می پردازند و تاریخ خونبار آنها گواه است. امّا در زمان خود و آن هنگام که به آنها مجال داده شود، به تشریح منطقی افکار و عقاید خود می پردازند سهل است که سهم عمده ای نیز در دفاع از اسلام و مبانی آن و حفظ حرمت هیاکل مقدسۀ آن بر عهده داشته و دارند تا آنجا که به این سبب مورد طعن و تمسخر و حتی لعن بدخواهان اسلام واقع گردیده و می گردند. حضرت عبدالبهاء در سفر به امریکا و اروپا، در بزرگترین مراکز دانشگاهی و کلیساها و کنیسه ها به اعلَی النّدا از حقانیت حضرت محمد دفاع نمود. کاری که حتی علمای اسلام هم نتوانسته بودند. ملاحظه می فرمایید که بهاییان مظلوم نمایی نمی کنند. از اینها گذشته آیا توصیۀ قران را بیاد نمی آورید که فرمود فتمنّواالموت اِن کنتم صادِقین. لطفا در انتساب صفت مظلوم نمایی به بهاییان تأمل بیشتری نمایید.

۴- فرموده اید:

«مگر کار بیت العدل پاسخگویی به شبهات بهاییت نیست؟»

شاید مستحضر باشید که بیت العدل دارای اساسنامه ای است که وظایفی را بر عهدۀ آن می گذارد و همچنین شاید بدانید که اعضای بیت العدل در طی فرایند انتخاباتی سه مرحله ای انتخاب می گردند امّا اعضای آن لزوما دانشمند ترین بهاییان نیستند. بهاییان برای انتخاب اعضای بیت العدل، نگاه نمی کنند که چند کتاب تدوین کرده اند و در چند مناظره شرکت کرده و پیروز شده اند و مانند شما مدیر چند روزنامه و نشریه هستند و اینکه آیا پی اچ دی در رشتۀ فلسفه یا کلام یا تئولوژی یا جامعه شناسی و روانشناسی و غیره دارند و مدرک خود را از کدام دانشگاه گرفته اند و شروطی از این دست. ابداً؛ عضو بیت العدل به این معنا نیست که در تمامی مباحث علمی و دینی دارای تخصص است. گر چه نهاد بیت العدل با سیستم مذهبی موجود در اسلام تفاوتهای بنیادین دارد و مقایسۀ آنها با یکدیگر صحیح نیست امّا آنها مانند مراجع تقلید اسلامی به مدارس مذهبی و حوزه های علمیه نمی روند تا پس از طی مراحل و مدارج علمی به عضویت بیت العدل درآیند. حتی اگر چنین می بود، باز هم تضمینی نبود که برای عضویت در بیت العدل انتخاب شوند همانطور که بسیاری از محققین برجسته دانشگاهی بهایی هستند که به عضویت بیت العدل انتخاب نشده اند. مراجع تقلید اسلام را می توان تا حد زیادی انتصابی دانست یعنی آنها پس از طی مدارجی با تأیید یک یا چند مجتهد به این مقام می رسند امّا اعضای بیت العدل را بهاییان انتخاب می کنند و هیچ شرط علمی، تأکید می کنم هیچ شرط علمی، از هر نوع آن که باشد به عنوان شرط لازم برای عضویت بیت العدل وجود ندارد. آنها صلاحیت خود را به توصیۀ کسی یا اجازۀ اجتهاد مجتهدی کسب نمی کنند. اصولا در انتخابات بهایی کسی کاندید نمی شود تا شرایطش احراز شود. یعنی قضیه سالبه به انتفاء موضوع است. لذا اعضای بیت العدل بنا بر میزان دانششان انتخاب نمی شوند. امّا البته بیت العدل آنجا که صلاح بداند از افراد ذی صلاح دعوت به عمل می آورد تا در تحت هدایت بیت العدل متنی را تدوین نمایند که مورد تصویب آن هیئت قرار گیرد مانند بیانیۀ رفاه عالم انسانی و وعدۀ صلح جهانی و یا شاهکاری مانند قرن انوار که پیشنهاد می کنم حتما مطلعه فرمایید و مطمئنم مورد توجه نظر دقیق شما قرار خواهد گرفت. اما در مورد پاسخ به شبهات و مسائلی که در باره دیانت بهایی مطرح می گردد، امهات این مواضیع در آثار و کتب نگاشته شده توسط مؤسس آیین بهایی مذکور است ولی عمدتا، این فضلای بهایی هستند که به ذکر آراء و عقاید خود می پردازند که می توان به نوشته های ابوالفضائل گلپایگانی و شاهکار او کتاب «الفرائد» و از متأخرین به جناب دکتر علیمراد داوودی استاد دانشگاه تهران و یا جناب دکتر موژان مؤمن (که مخصوصا تحقیق برجستۀ او در مورد تشیع و به زبان انگلیسی، بسیار مورد توجه اهل نظر قرار دارد (۴) و یا آقای دکتر نادر سعیدی، و از بهاییان غیر ایرانی به ادو شفر محقق برجستۀ آلمانی و دهها نویسنده دیگر اشاره نمود.

حتما مستحضرید که بیت العدل وظایف و مشغله های متعددی دارند. هدایت واداره یک جامعۀ جهانی با آن همه ارتباطات در سطوح مختلف و گسترده کار ساده ای نیست. شما در زمینۀ مسائل اسلامی تقاضای مناظره می فرمایید. بعید ندانید که شخص یا اشخاص دیگری از مسیحیت این خواسته را داشته باشند. دیگری ممکن است بودایی، زرتشتی، یهودی و یا حتی بی دین باشد؛ این از ادیان. جامعه شناس، روانشناس، مردم شناس، اقتصاد دان، تاریخ دان و غیره هم به همین ترتیب. گمان نفرمایید که خود بزرگ بین شده ام. هر چه باشد این یک دیانت جهانی است و به مرور که رشد می کند مدعیان بیشتری در برابر خود می یابد. بیت العدل چه باید بکند. مدام مناظره برگزار کند؟ مطمئن باشید که اگر حتی این درخواست شما در بیت العدل مطرح شود هم پاسخ آنها همین خواهد بود که شبهات و سؤالات شما (حتی اگر بدیع باشند و تا به حال مطرح نشده باشند و یا به این صورت مطرح نشده باشند) باید در محافل و مجالس علمی مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گیرند. دقت بفرمایید که برای خود بهاییان هم سؤالاتی در مورد عقایدشان مطرح می گردد و بعضا با بیت العدل در میان می گذارند و بیت العدل نیز در مواردی به همان شیوۀ مذکور در فوق و به مقتضای حال پاسخهایی ارائه می فرمایند. در مرکز جهانی بهایی، حتی مرکزی برای تحقیق و بررسی متون مقدسه آیین بهایی وجود دارد که در مواقع لزوم به انتشار یافته های خود می پردازند.

۵- امّا در پایان، سؤالاتی نیز مطرح کرده اید که نشان از ذهن وقاد جنابعالی دارد. پاسخ به چنین سؤالاتی مطمئنا نیاز به مقدمات فراوان دارد. گرچه تصریح فرموده اید که:

«در پاسخ من نگویید که اسلام هم فرق و مذاهب دارد، یا مسیحیت هم نه تنها فرق و مذاهب متعدد دارد که کتاب آسمانی اش هم متعدد است؟ یا یهود هم چنین اند!»

امّا من مانعی در بیان چنین امری نمی بینم. نه به این جهت که از پاسخگویی طفره بروم بلکه بیشتر از این بابت که یادآور شوم که از نظر بهاییان، بهاییّت یک دین است و ادیان، وجوه مشابهت بسیاری با یکدیگر دارند. ایرادات وارده بر یک دین، به شکلی وسیع مشابه ادیان دیگر است. بسیاری از سؤالاتی که مسلمانان در باره دیانت بهایی مطرح می کنند در بارۀ اسلام نیز می تواند مطرح شود. ممکن است نحوۀ طرح آن کمی تغییر کند امّا ریشۀ آنها یکی است. در واقع بهاییان نباید به مسلمانان پاسخ دهند بلکه باید با کمک یکدیگر به شخص ثالثی که اصولا موضوعی به نام دین را قبول ندارد پاسخ دهند.

۶- فرموده اید:

«آیا همه بهاییان، بیت العدل را به رسمیّت می شناسند؟ یا بهاییان ارتودکس آن را تکفیر می کنند و رهبری اش را نمی پذیرند؟ ... شما مدعی وحدت عالم انسانی هستید و در این آیین نوظهوری که در عصر ارتباطات و قلم و طبع پدید آمده و در دورانی که همه چیز ثبت می شود و دیگر اختلاف معنی ندارد، شما با شعار اصلی وحدت، مختلفید!»

تا آنجا که من می دانم تعدادی اندک هستند (شاید مضربی از صد) که شما از آنها با نام «بهاییان ارتودوکس» یاد کرده اید و البته آنها بیت العدل را قبول ندارند. شما با مفهوم کلمۀ «ارتودوکس» مسلما آشنایی کامل دارید امّا انچه که من درک نمی کنم این است که چه کسی و چگونه این لفظ را برای این گروه اندک وضع و بر آنها حمل کرده است و چه توجیهی برای آن دارند؟ این گروه دارای چه ویژگی هستند تا بتوان آنها را ارتودوکس نامید؟ امّا صرف نظر از این امر، آیا واقعا می توان وجود این گروه را تفرقه، در معنای وسیع آن دانست؟ تا آنجا که بتوان گفت دیانت بهایی دارای وحدت نیست؟ درکش برای من کمی سخت است. ممکن است کسی استدلال کند که حق با آنهاست و مثلا آنها فرقۀ حقه هستند و مطالبی از این دست. امّا تعداد بسیار اندک آنها (در بهتر ین حالت، کمتر از یک هفت هزارم) شک و تردیدهای بسیاری را دراین مورد مطرح می کند ضمن اینکه اصولا نمود و فعالیتی جدی هم ندارند. شاهد این امر همین بس که هیچ کس و ا ز جمله جنابعالی به آنها کاری ندارید و وقت خود را صرف ابطال آنها نمی نمایید و در عوض همِّ خود را مصروف نقد و بررسی بهاییان می نمایید که خود نشان از زنده بودن این و نبودن آن دیگری دارد.

در این باره می توان اضافه نمود که اصولا مفهومی به نام بیت العدل و وجود و لزوم آن را در دیانت بهایی نمی توان انکار نمود. خواه ارتدوکس و یا غیر آن، اگر بهایی باشند لزوما باید این مفهوم را قبول کنند زیرا اصول آن در کتاب اقدس مصرّح است. امّا ممکن است مطرح کنند که زمان تشکیل آن فرا نرسیده است وگرنه در وجود مفهوم آن کسی نمی تواند تردید کند.

بحث وحدت را به تصریح جنابعالی، به زمانی وا می گذارم که نامۀ دوّم شما در این باب منتشر شود امّا براستی آیا جالب توجّه نیست که بعد از گذشت ۱۷۰ سال از پیدایش این آیین و در روزگار انقلاب ارتباطات، تنها با چشم مسلح به ریز بین بتوان چیزی یافت و نام آن را تفرقه گذاشت؟

علی ایّ حال، آنجا که فرموده اید:

«می خواهم بدانم چقدر از بهاییان به رهبری این تشکیلات معتقدند؟»

همانطور که قبلا عرض کردم، اکثریت قریب به اتفاق بهاییان به حکم بهایی بودنشان به بیت العدل معتقدند و آنجا که پرسیده اید:

«مشروعیت و مقبولیت بیت العدل از کجاست؟»

اوّلا مشروعیت اصلی خود را از کلام شارع و مؤسّس دیانت بهایی کسب می کنند و در عمل هم بواسطۀ انتخابات بهایی مشروع می گردند. خلاصه آنکه بهاییان بر طبق کلام شارع دیانت بهایی به انتخاب بیت العدل مبادرت می کنند و شما مسلما با چنین مفهومی بیگانه نیستید و در اسلام نیز نظیر آن را سراغ دارید. منظورم مشروعیت بخشیدن به یک فرد است. در این مورد خاص، تفاوت اصلی در این است که در دیانت بهایی هیچگاه یک فرد انتخاب نمی گردد بلکه نه نفر در قالب یک هیئت انتخاب می شوند. و آنجا که فرموده اید:

«اعضای بیت العدل آسمانی اند؟ مقدّس اند؟ خطا می کنند یا مصون از خطایند؟ ما را انسان می دانند یا فقط بهاییان را انسان می شمارند؟»

بهاییان بر این باورند که تصمیمات هیأت بیت العدل (و نه تک تک افرد آنها) مصون از خطاست. این قاعدتا نباید برای شما عجیب باشد. مسألۀ مصون از خطا بودن در اسلام امر غریبی نیست. ممکن است دیگرانی در آن تردید کرده و آن را از محالات بدانند ولی شما به عنوان یک معتقد شیعه با این امر بیگانه نیستید. این هم از همان دست اشتراکاتی است که قبلا ذکر کردم.

متوجه نشدم که منظور شما از آسمانی بودن آنها چیست ولی می دانم که آنها از مردم همین کرۀ خاکی بوده و از لحاظ انسانی تفاوتی با من و شما ندارند. کما اینکه قبل از انتخاب و حتی بعد از انقضای دوره انتخابشان مانند دیگر افراد هستند. آنها بالانفراد نه تقدّسی دارند و نه حتی مرجعیّتی تقدّس گونه. ممکن است محل احترام قرار گیرند. یا حتی نظراتشان مورد توجّه برخی یا بسیاری قرار گیرد امّا همانطور که عرض کردم ابداً از جنس طبقه ای موسوم به روحانیّت نمی باشد. لفظ «مقدّس»، تعریف خاصی دارد و بنظر من آنها را نمی توان «مقدّس» (آنگونه که در حقِّ هیاکلِ مقدّسۀ آیین بهایی رعایت می گردد) نامید؛ گرچه هیأت بیت العدل را می توان به نوعی چنین دانست. لبّ کلام آنکه عضو بیت العدل با هیأت بیت العدل دو مفهوم بسیار متفاوت هستند. در هر حال، چنین مشروعی با این کیفیت، بی سابقه است و می توان بیشتر در بارۀ آن گفتگو کرد ولی جناب خزعلی عزیز مطمئن باشید که در دیانت بهایی هم مانند دیانت اسلام، ملاک انسان بودن، تقوی است و نه صرف انتساب به این یا آن دین و آیین. حضرت بهاء الله می فرمایند:

«فضلُ الانسان فِی الخِدمَةِ وَ الکمال لا فِی الزّینةِ وَ الثروةِ وَ المال.»

از خداوند منان توفیق جنابعالی در پوییدن طریق حق و عدالت را خواستارم.

_________________________________________________________
یادداشت ها:
۱- نامه ای برای نوری زاد در نقد یک بوسه:
http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=21...
۳۳ روز گذشت و از بیت العدل پاسخی نرسید:
http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=21...
۲- چرا مناظره؟ http://www.noghtenazar.org/node/272
۳- پاسخ به سرکار خانم نسرین
نسرین خانم عزیز این صراحت و وظیفه شناسی شما، برای من بسیار قابل احترام است. در بارۀ مطلب شما، مباحث متعددی قابل طرح است که بدلیل رعایت اختصار، فقط به ذکر چند نکته، اکتفا می کنم. امید وارم مورد توجه قرار گیرد:
اوّل- کار یک محقق، تحقیق دائمی است و حتی اگر گمان کند که اکتشافی خارق العاده نموده است هیجان زده نمی شود بلکه همیشه خود را در حال تحقیق و کشف حقیقت نگاه می دارد و هیچگاه این احتمال را از نظر دور نمی دارد که ممکن است اشتباه کرده باشد. او اکتشافات خود را در معرض عموم قرار می دهد به این امید که از این رهگذر به در ک تازه ای برسد. آرزوی او این است که دیگران (و مخصوصا کسانی که مخاطب اصلی بوده و بنا به دلایلی، خود و آثارشان مورد غفلت واقع شده اند)، در یافتن حقیقت، او را مدد نمایند. او با ذکر جملاتی مانند «... بنده با دلایل عقلی و قلبی به آنچه می گویم اعتقاد راسخ دارم...»، راه را بر پژوهشی عمیق تر نمی بندد. و بالاخره، یک محقق، احتمالا بسیار کم (و فقط در موارد استثنائی)، تحقیقات خود را «جالب» می نامد زیرا خوشتر آن باشد که این در حدیث دیگران آید.
دوّم- یک محقق هیچگاه نمی گوید، یعنی نباید بگوید که:
«... اگر توانستید با بنده در مورد بهاییت مناظره نمایید و شکست نخوردید...»
شما که در مورد دیانت بهایی تحقیق کرده اید بهتر می دانید که این دیانت، در بسیاری از مواضیع ارائه نظر نموده است. مباحث تربیتی، اخلاقی، ما بعد الطبیعه، اقتصادی، فرهنگی، حقوق، فلسفی، تفسیر کتب مقدسه، حکمی، تاریخی و غیره. آیا شما در تمامی این زمینه ها تحقیق کرده و همه را رد نموده اید؟ با کدام زمینه علمی؟ یک محقق امروزی بخوبی می داند که دورۀ «سوپر من»ها و «همه چیز دان»های عرصۀ علم و حکمت سپری شده است. شما چگونه این ادعا را می نمایید؟ خوب بود که احتیاط بیشتری کرده و پرده را کمی پایین تر گرفته وخود را فقط صاحب نظر در یک زمینه معرفی می کردید. من در بین بهاییان کسی را نمی شناسم که بتواند در تمامی این زمینه ها مناظره نماید. به احتمال زیاد در بین مسلمانان هم بعید است چنین ابر انسانی در مورد موضوعات اسلامی یافت شود. اگر قرار است که دور هم جمع شویم و گل بگوییم و( احتمالا!) گل بشنویم، که خوب، خیلی ها حاضرند در مورد همه چیز اظهار نظر کنند و عیبی هم ندارد. بسیاری از بحثهای روزانه بین مردم، در سطح تبادل اطلاعات و نظرات شخصی، به همین طریق انجام می شود و نتایج خوبی هم دارد. امّا اگر بحث تحقیق و مخصوصا (تحقیقات جالب)، مطرح باشد آن هم در بارۀ دیانت بهایی (یعنی تمام موضوعا ت مهم مبتلا به جامعه بشری) و آن هم وقتی که قرار است در پایان آن، مؤمنین به یک دیانت دست از ایمان خود بردارند (یعنی همان که شما به آن، هدایت، می گویید)، طبیعی است که یافتن حتی یک نفر هم بسیار سخت است. البته شما سردبیر این سایت را مخاطب قرار داده اید و باید دید آیا ایشان چنین ادعایی را دارند یا خیر؟ تازه من نمی دانم اگر سردبیر در این مناظره شکست خورد، چه پیش می آید؟ آیا تمام بهاییان باید آنطور که شما فرموده اید «با تمام وجود دست از بهاییت بکشند؟» در این صورت اوّل باید یک انتخاب عمومی از طرف بهاییان صورت بگیرد و یک شخص واجد شرایط انتخاب شود که همه او را قبول داشته باشند. زیرا راجع به اعتقادات شش هفت میلیون انسان قرار است تصمیم گیری شود. می بینید که کار، خیلی هم ساده نیست. تازه، این طرف دارد روی ایمان پیروان یک دین ریسک می کند. در آن طرف چه چیزی روی میز است؟ آن طور که شما فرموده اید، نهایت این است که شما حرف های آقای رحیم پور ازغدی را رد می کنید. آیا این همه آن چیزی است که شما به همراه خود می آورید؟ آیا این منصفانه است؟ عذر می خواهم ولی حتی مشخص نیست که شخص جنابعالی دارای چه رتبه و اعتباری در بین مسلمانان (احتمالا) هستید؟ چگونه انتخاب شده اید؟ چه کسانی شما را قبول دارند؟ حرف شما برای چه گروه هایی حجّت است؟ از طرف چه گروه، مذهب، حزب و یا حتی تشکلی حرف می زنید؟ آیا آقای سردبیر، نباید بداند که ردّ کردن سخنان آقای ازغدی از طرف شما چه بازتابی در مجامع دینی و یا دولتی، خواهد داشت و نتایج آن چه خواهد بود؟ بالاخره این احتمال (ولو از نظر شما بسیار اندک)، نیز وجود دارد که شما در این مناظره، شکست بخورید. چه تضمینی وجود دارد که فردا شخصی دیگر قد علم نکند و با تحقیقات خود، مجدداً هَل مِن مُبارز نگوید؟ و در این میان حتی ممکن است شما را نیز قربانی کرده و بگویند که (با عرض معذرت از شما) که این شخص سر خود چنین ادعایی کرده و (خدای نا کرده و با عرض معذرت مجدّد) مگر دانشمند و محقق کم بود که شما با یک شخص ناشی طرف شده اید و خوب باید انصاف داد که حق دارند که چنین بگویند و سردبیر نیز شرمنده آنها و شما خواهد ماند. آخر طرف مناظره باید بداند که چه چیزی را باید با خود به سر میز مناظره بیاورد. الان یک طرف در سایه و طرف دیگر در آفتاب است. معتقدات بهاییان مشخص و روشن است. منظورم این است که معلوم است که چه می گویند و برای چه چیزهایی باید دلیل بیاورند، امّا شما کاملا در سایه هستید.
سوّم- طالب مناظره شده اید. همین الان هم مناظره وجود دارد. مطبوعات و رسانه های متعدد، برعلیه دیانت بهایی می نویسند و سایت نقطه نظر و برخی دیگر هم رفع سوء تفاهم می کنند. حالا حتما که نباید سر یک میز باشند. این طوری امنیت هم بیشتر تامین می شود (مخصوصا امنیت یکی از طرفها!) اگر شما این نویسندگان مخالف آیین بهایی را، محقق نمی دانید و معتقدید که خیلی ضعیف هستند و مسائل را خوب مطرح نمی کنند و شما بهتر می توانید (که در این یک مورد من هم با شما موافقم)، بهتر است به آنها رجوع کنید و بخواهید که این مهم را به شما بسپارند. من مطمئنم که ازشما استقبال می کنند زیرا آنها هم بدنبال «هدایت» مورد نظر شما هستند. مخصوصا اگر تحقیقات خود را نیز به آنها ارائه کنید. این طوری ما و سردبیر سایت نقطه نظر هم در جریان این تحقیقات قرار می گیریم. در ضمن چون سردبیر، کنترلی بر روی رسانه های عمومی کشور ندارد، مطمئن باشید که همه بهاییان آنها را خواهند خواند (چه سردبیر بخواهد و چه نخواهد) و شاید منظور شما که هدایت نفوس است نیز محقق شود. یک راه دیگرهم وجود دارد و آن مراجعه به مجامع بین المللی است که همیشه مشتاق تحقیقات جدید و جالب هستند و در این راه حتی هزینه هم می کنند.
امّا مسألۀ مهمتر در باره مناظره این است که چرا مدام صحبت از در هم کوبیدن یک طرف مناظره می شود؟ آیا نمی شود مسأله این طور مطرح شود که بیایید از یکدیگر بیاموزیم. من از شما و شما هم از من. آیا به این ترتیب اصول و اهداف تحقیق، که شما برای آن اهمیّت زیادی قائلید، بهتر رعایت و تأمین نمی شود؟ ایران عزیز، از کدام یک نفع بیشتری می برد؟ در کنار هم بودن و یا در برابر هم بودن؟ شما می دانید که وحدت شیعه و سنی، به این معنا نیست که همه شیعه و یاهمه سنی شوند. پس چرا این اصل را، به بهاییان تعمیم نمی دهید؟ چه لزومی دارد که بهاییان حتما مسلمان شوند تا به ایران خدمت نمایند؟ بهتر نیست بجای دعوت به مناظره برای محو عقاید طرف مقابل، دعوت به مصالحه برای اعتلای ایران را در دستور کار خود قرار دهیم؟ این امر نه فقط بهاییان که شامل همۀ دیگر صاحبان عقاید هم می گردد.
چهارم- فرموده اید که قادرید ثابت نمایید که «بهاییت یک دین الهی نیست». شخصا بسیار مشتاقم از زبان یک محقق بشنوم که یک دین الهی باید دارای چه مشخصاتی باشد و تقاضا می کنم که نتیجۀ تحقیقات خود را در این باره عرضه نمایید. مهم نیست که سایت نقطه نظر آن را انتشار بدهد یا نه. کافی است شما آدرس مقالۀ خود را بدهید. بسیاری از بهاییان از جمله من و به احتمال زیاد، سردبیر سایت، آن را خواهند خواند. خیلی هم خود را مقیّد نکنید که در ضمن آن دیانت بهایی را ردّ کنید. فقط پارامترهای یک دین حقیقی را بنویسید و قضاوت را بر عهدۀ خوانندگان بگذارید که بی گمان وظیفه ای را که بر دوش دارید به بهترین شکل انجام داده اید. می توانید که اسلام را ملاک بگیرید (و بی گمان همین کار را خواهید نمود) و مثلا بگویید که یک دین حقیقی مانند اسلام، باید:
به خداوند یکتا گواهی دهد
دارای کتاب باشد
دارای پیامبر باشد
دارای پیروان باشد
در بحبوحۀ سختیها و مصائب نشو و نما یافته باشد
ادیان الهی قبل به آن بشارت داده باشند
ادیان قبل از خود را تأیید کند
پیروانش در راه تحقق اهداف آن، از ایثار جان و مال خود دریغ نکنند.
دارای احکام مخصوص به خود مانند قبله، نماز، روزه، حج، ادعیه، ارث و... باشد
به عالم بعد معتقد باشد
به اصول اخلاقی پایبند باشد
فارغ از تعصبات مذهبی، جنسی، قومی، وطنی، سیاسی و غیره، خیر و صلاح تمامی ابناء بشر را طالب باشد
خواهان عدالت برای همه باشد
برای اعتلای بشر و بشریت دارای برنامه باشد
دوام و استمرار یابد
...
...
ملاحظه می فرمایید که به این ترتیب، مسأله ساده تر می شود. خوانندگان خود می خوانند و قضاوت می کنند که آیا با این معیارها، می توان آیین بهایی را یک دین دانست یا خیر.
پنجم- فرموده اید که اگر سردبیر شکست خورد، باید «آنهایی را که گمراه کرده است هدایت کند» خوب بود می گفتید که به چه چیز باید هدایت کند؟ اگر منظورشما دیانت مقدس اسلام است، کدام طریقه و مذهب مورد نظر شماست و آنها به چه اسلامی باید ایمان بیاورند؟ من فکر می کنم که در همان ابتدای تحقیقات، قاعدتا باید برای شما مشخص می شد که بهاییان، همین الان هم به اسلام معتقدند و خواستۀ شما تحصیل حاصل است. در ضمن شما، حتما می دانید که ردّ دیانت بهایی، لزوما به معنای اثبات اسلام نیست. چه بسا که شما اصولی را وضع و معیارهایی را، قرار داده و بر اساس آنها، دیانت بهایی را ردّ نمایید، امّا به حکم همان معیارها و قرارها، دیانت اسلام و بلکه کلیه ادیان الهی، مردود شمرده شوند و به این ترتیب نادانسته تیشه بر ریشۀ اعتقادات خود بزنید. این را خیلی هم بعید ندانید که بسیارند کسانی که این گونه کرده اند و می کنند و کم نبوده اند کسانی که با هدف اثبات اسلام و ردّ دیانت بهایی آمدند و در اواسط بحث، منکر دین خود شدند سهل است خدا را هم انکار کردند.
امّا در انتها، مطلب مهمی را مایلم در این ارتباط با شما در میان بگذارم. این که فرموده اید که سردبیر «باید بهاییان را هدایت کند» بسیار عجیب و قابل تأمل است که از جوانب مختلف می شود آن را بررسی نمود امّا من فقط به یک وجه، که گمان می کنم مهمترین است می پردازم. از سردبیر می خواهید که در صورت شکست خوردن در مناظره، بهاییان را «به دیانت اسلام» هدایت کند. شما قاعدتا قبل از تحقیق در بارۀ دیانت بهایی، تحقیقات مفصلی در باره دیانت اسلام، انجام داده اید پس باید بدانید که هدایت نفوس، به نصّ صریح قران، فقط و فقط در ید اقتدار خداوند است و حتی پیامبر اسلام نیز در این مورد مستثنی نیست. خداوند در قران می فرماید: «انّک لاتَهدی مَن اَحبَبتَ ولکِن الله یَهدی مَن یشاء (۲۸-۵۶) یعنی:ای رسول ما، چنین نیست که هر کس را تو بخواهی، می توانی هدایت کنی، بلکه خداوند، هر که را بخواهد، هدایت می کند.
این مضامین، که بی گمان از آنها مطلعید، مکرر در قران ذکر شده است مثلا در (۲۷-۸۱ و ۵۲-۳۰ و ۴۰-۴۳ و ...) حال چگونه شما کاری که در توان رسول خداوند نبود را از سردبیر یک سایت می خواهید؟ افراد فقط می توانند آراء و نظرات خود را عنوان کنند. هدایت نفوس امر دیگری است. آیا بهترنبود که هدایت را کماکان، بر عهدۀ خداوند گذاشته و شرط معقول تری را عنوان می کردید؟
پایان
۴- چنانچه مایل باشید می توانم اصل و یا ترجمه ان را برایتان ارسال کنم.

خانم یا آقای ناشناس Anonymous

خانم یا آقای ناشناس Anonymous

خانم یا آقای ناشناس Anonymous فحوای نوشته شما چنین نشان میدهد که همان خانم یا آقای شینتو باشید. نوشته اید: "بسیار متاسفم که بحثی نسبتا دوستانه و منطقی را به چاله و بلکه چاه جدل و جدال غیر احسن فرو فکندید."

نوشته بنده دوستانه ، مستدل و مستند به الواح و نصوص و طبعأ منطقی بود در حالیکه شما بدنبال بحثی کلامی بودید و متاسفانه هنوز هم هستید. موجب تشکر خواهد بود چنانچه منصفانه نوشته های خودتان و بنده را بار دیگر مرور فرمائید.
شما در پاسخ به پرسش شخصی بنام آقای دکتر خزعلی درباره بهائیان حقیقی متقابلأ سئوالهائی از وی پرسیدید که وی از پاسخ دادن به آنها معذور است زیرا بهائی نیست و خود را یک مسلمان پیرو مذهب شیعه معرفی کرده بود. بنده نوشتم:
"چنانچه خانم یا آقای شینتو بهائی باشند باید در باره مجهولات خود ومسائلی را که نمیدانند تحری حقیقت نمایند و سئوالهای خود را از بهائیان حقیقی بپرسند "
نوشته اید: " نام من چه اهمیتی برای شما دارد؟ اصرار شما کمی مرا به فکر فرو برد یعنی راستش را بخواهید کمی مشکوک شدم."
منطقأ کسانی که نوشته شما را میخوانند باید در مورد هویت شما و ماهیت عملتان شک نمایند نه شما که معلوم نیست کی هستید.
بنده مشکلی با نام شما هرچه که باشد ندارم گرچه ترجیح میدهم با یک شخص حقیقی گفتگو داشته باشم تا با کسی که پشت یک نام مستعار پنهان است ، در عین حال نوشته بودم:
" اطمینان دارم که دلائلی نسبتأ موجه برای پنهان داشتن نام خود دارید."
زیرا ممکن است این کار شما از ترس حکومت ملایان یا از ترس مامورین تفتیش عقاید موسسه ای که شما آنرا بیت العدل مینامید باشد.
بعضی از اشخاص ممکن است منصفانه به حققت پی برند اما شهامت و جرأت بیان آنرا نداشته باشند، چه از ترس جان باشد چه ازترس طرد شدن.
شما در حالیکه اقرار و اعتراف نموده اید که تعداد افراد نشان دهنده درستی راه و روش و عقاید آنها نیست برای بار سوم موضوع تعداد را مطرح نموده و نوشته اید: " در مورد تعداد خودتان، ابدا مطلبی ذکر نکردید با اینکه ابدا یک سوال جدلی نبود. ذکر یک عدد یا حد و حدود و تخمین کفایت می کرد. توجه کنید که روشن شدن موضوع بحث کاملا منوط به تعیین این موضوع بود"
بقول معروف: " قسم شما را باید باور نمود يا دم خروس را ؟"
مسئله مهم حقیقت است باید دید که بهائیان حقیقی درست میگویند یا آنها که دست اند کار موسسه ای هستند که فقط شباهت اسمی با بیت عدل اعظم دارد. اگر تعداد مشکل شما را حل میکند فرض کنید که در این طرف فقط بنده تنها هستم و در طرف شما تمامی مردم کره زمین، آیا این دلیل میشود که شما تمامی نصوص و الواح مبارکه نادیده گرفته و با ولایت امرالله مخالفت نموده و موسسه ای نا مشروع را برحق بدانید؟
بنده بطور منطقی و مستدل با استناد به الواح و نصوص از دیانت حقیقی بهائی در مقابل اتهامات بی اساس و ناروا دفاع مینمایم و شما هم هیچ اجباری به ادامه بحثتان ندارید. یاد آوری مینایم که:
بهائیان حقیقی یا “Orthodox Baha’is” به عهد و میثاق حضرت بهاءالله که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء مسطور است، آگاهی و ایمان داشته و معتقدند که این سند الهی که مکمل و متمم کتاب اقدس است باطل یا نسخ نگشته و تا پایان دوران دیانت بهائی به قوت واعتبار باقی خواهد بود . ما این حقیقت را میدانیم که بر اساس الواح مبارک وصایا نظم اداری دیانت بهائی بر دو ستون استوار است
"اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بی مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثانی بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهی تفكيك بين احكام شارع امرو مبادی اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه، انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگرممتنع و محال" (توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢ صفحه ۱۲۷)
ما ایمان داریم که برای نیل به اهداف عالیه دیانت بهائی ، نظم اداری این دیانت باید با آنچه طراح عالیقدر آن در الواح وصایا تعین فرموده و اولین ولی امرالله ترسیم نموده منطبق باشد. ما به فرموده حضرت عبدالبهاء آگاهی وایمان داریم که در الواح وصایای خود مشخص فرموده اند امرالله با اطاعت از شخصی که ولی امرالله است محفوظ و مصون خواهد بود، میفرمایند:
" حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند واعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود. زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا و استكبار كرد ولی بهانه توحيد جعلی نمود و خود را محروم و نفوس را مشوّش و مسموم نمود"
ما شوقی افندی را بعنوان اولین ولی امر مصون از خطای دیانت بهائی قبول داشته و اعتقاد راسخ داریم که او به وظیفه حتمی و لازم الاجرای خود که بموجب الواح مبارک وصایا در مورد تعین جانشین بعهده داشت عمل نموده است .
الواح وصایا:
" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد . و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ ابيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد."
ما میدانیم که در این دیانت ارتباط و نسبت روحانی مهمتر و مقدم بر نسبت جسمانی است ما آگاهیم که واژه غصن (ع- بمعنی شاخه) در نصوص والواح حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء کاربردهای گوناگونی دارد بعضأ بمعنی لغوی آن یعنی شاخه درخت بکار رفته است ، همچنین جمال مبارک هر یک از پسران خود را به القابی متشکل از یک صفت عالی یا تفضیلی و کلمه غصن ملقب فرمودند مانند غصن الاعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور، اما در آثار حضرت بهاءالله اثری مبنی بر اینکه حضرت بهاءالله نوه ها یا نبیره های ذکور خود را به القابی مشابه (غصن...) ملقب فرموده باشند یا آنکه فرموده باشند که هر یک ازسلاله ذکور ایشان غصن نامیده بشوند مشاهده نمیشود در کتاب عهد (وصیتنامه مبارک) واژه اغصان (جمع غصن) بمعنی پسران آنحضرت استفاده شده . حضرت بهاءالله نه تنها سلاله ذکور خود را (غیر از پسرانشان) به سبب داشتن ارتباط جسمانی به کلمه اغصان ملقب نفرمودند بلکه مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرموده اند:
"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"
(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 - مائده آسمانی ج4 ص42 )
حضرت عبدابهاء میفرمایند:
"اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هر يک ثابت مقبول و هر يک متزلزل ساقط چنانکه در الواح و زبر منصوص است ."
( مائده آسمانی جلد 2 صفحه 76 )
"ابوّت حقيقی هدايت نفوس است پدر جسمانی سبب حيات جسمانی است و پدر روحانی علّت حيات روح رحمانی فرق در ميان تن و جان بي‌حد و بي‌پايان پس تو بكوش تا ابوت روحاني يابي و اولاد معنوي بجوئي قسم باسم اعظم كه يك ولد روحاني بهتر است از صد فوج اولاد جسماني ان نور علي نور است و اين شايد سبب رسوائي و افتضاح در يوم نشور"
(مائده اسماني - جلد ٩: صفحه 132نسخه چاپ ایران 122 بدیع- صفحه126 نسخه الکترونیکی)
"گويند سلسله سلاله بدو قسم منقسم شود يکی سلاله عنصری و ديگری روحی يکی زاده آب و گلست و ديگری زاده جان و دل چون هر دو جمع شود نور علی نور گردد"
(مائده اسماني باب چهارم- سلاله عنصری و سلاله روحانی - جلد ٥: صفحه ۱۶۱)
ما به اهمیت تنها اعلامیه دوران حیات اولین ولی امرالله که ضمن آن بیت عدل جنینی را تاسیس نمود آگاه و به مقام رفیع آن موسسه جنینی واقفیم ما انتصاب چارلز میسن رمی را به ریاست بیت عدل جنینی بمنزله تعین او به عنوان دومین ولی امرالله دانسته و به آن اطمینان داریم . ما با الواح ونصوص، مدارک ، اسناد ، شواهد و دلائل محکم ثابت نموده و مینمائیم که برخلاف آنچه ایادی سابق و بدنبال آنها بیت عدل ساخته آنها به غلط به بهائیان القاء نمودند ، در عهد و وعده الهی هیچ تخلفی نشده و ولایت امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی تسلسل و ادامه خواهد یافت بفرض محال چنانچه اولین ولی امرالله نمیتوانست ولی امر بعد را تعین کند صراحتأ آنرا به بهاءیان اعلام میفرمود در حالیکه تا پایان عمر به تسلسل وادامه ولایت امرالله تاکید نمود.
ما میدانیم که بر اساس مفاد الواح وصایا بیت عدل بدون ولی امرالله بعنوان "رئیس مقدس" و "عضو اعظم لاینعزل" نمی تواند وجود داشته باشد حضرت عبدالبهاء درباره ترکیب بیت عدل اعظم در الواح وصایا میفرمایند:
"اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل. و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امر اللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد." (الواح وصایا صفحه 15)"
علی ثابتی

علی ثابتی عزیز بسیار متاسفم

علی ثابتی عزیز
بسیار متاسفم که بحثی نسبتا دوستانه و منطقی را به چاله و بلکه چاه جدل و جدال غیر احسن فرو فکندید. انتظار نداشتم.
1- گفتم نمی خواهم وارد بحث اثبات یا رد عقاید خاص شما در مورد بیت العدل اعظم شوم اما این را حمل بر عدم اطلاع، بیم و هراس و حقیقت پوشی کردید. چرا؟ معلوم نیست. اما نظر من کاملا روشن بود و هست.
اول اینکه صریحا عرض کردم موضوع بحث اصلا این نیست و نبود.
دوم اینکه من مایل به انجام ان نبودم و نیستم.
سوم اینکه تمام انچه که در این باره گفته شده ( از سوی هر دو طرف)، موجود و مکتوب است و نمونه های مفصل و مختصر ان در تلو همین کامنت ها به چشم می خورد. خوب هر که می خواهد بخواند و بداند و هر برداشتی مایل است داشته باشد. من حتی اگر هم بخواهم نهایتا چیزی در همین حد می گویم و شما هم احتمالا در همین حد.
2- نام من چه اهمیتی برای شما دارد؟ اصرار شما کمی مرا به فکر فرو برد یعنی راستش را بخواهید کمی مشکوک شدم. اخر چه ربطی دارد؟ به هر حال مفصل در این باره در گفتگو با دکتر خزعلی نوشتم. احتمالا ندیده اید.
3- توجه نکردید که تمامی صفاتی که در باره تحری حقیقت نام برده اید نظیر شهامت، پیش داوری نکردن، و مخصوصا نداشتن تعصب، فرع انصاف هستند ( اگر نگوییم حل در انصاف هستند) اگر چنین نبود، احب الاشیاء نمی شد.
4- در مورد تعداد خودتان، ابدا مطلبی ذکر نکردید با اینکه ابدا یک سوال جدلی نبود. ذکر یک عدد یا حد و حدود و تخمین کفایت می کرد. توجه کنید که روشن شدن موضوع بحث کاملا منوط به تعیین این موضوع بود . ایا درست است که به جای ان به بحثی وارد شوید که کاملا غیر مرتبط است؟ این است شهامت و ...؟
5- من نخواستم از بیت العدل دفاع کنید. کجای نوشته من چنین درخواستی ( چه به تلویح و چه به تصریح) شده است؟ سهل است صریحا ان را رد کرده ام پس چرا می فرمایید (عجیب است که توقع دارید بنده از یک موسسه نامشروع دفاع نمایم.). در نوشته پیشین خود هم همین رویه را اتخاذ کردید و ادعا کردید که شینتو تعداد اندک شما را دلیل عدم حقانیت دانسته است و بر پایه ان انتساب ناصحیح، مفصلا اظهار نظر نموده اید. حق این بود که در نوشته جدید خود اول عذرخواهی می کردید از ان انتساب نابجا ( ویا ان را اثبات می کردید) و انگاه این دیگر انتساب نابجا را بیان می کردید و البته احق ان است که اصولا در انتساب ها دقت بیشتری بفرمایید تا چه رسد به انتصاب ها.
5- از تعداد می پرسم عقاید خود را می گویید. از فعالیتهایتان جویا می شوم مفصل و مطول عقاید خود را تبلیغ می کنید. شما بگویید چه باید کرد.؟ من که صریحا عرض کردم که بحث من بحثی کلامی نیست. باید این را محترم بشمارید. نباید به گونه ای عمل کنید که ناظر اگاه شما را متهم به فرافکنی کند.
علی ای حال تقریبا پاسخی به نوشته من که بسیار سعی کردم محترمانه و دوستانه و البته منطقی باشد ندادید. اگر در کامنت بعدی بحث تبلیغی و اعتقادی و کلامی و امثالهم را کنار گذاشتید و در زمینه مرتبط با بحث، که سوالاتی مشخص بود اظهار نظر کردید ادامه خواهم داد و گرنه عذر مرا بپذیرید.

خانم یا آقای وفا

خانم یا آقای وفا ردیه ای را کپی و درج نموده اند که قبلأ بوسیله موسسه ای که خود را بیت العدل مینامد در ژانویه 1997 بمنظور مخالفت با بهائیان حقیقی Orthodox Baha’is منتشر شده و چون بطلان بعضی مطالب آن بحدی آشکار گشت که دیگر برایشان پرده پوشی امکان نداشت نسخه فعلی را یازده سال بعد در سال 2008 با حذف قسمتهائی و اضافه نمودن مطالب خلاف واقع دیگرمنتشر نمودند و بنظر میرسد که دیر یا زود در این نسخه نیز تغیراتی ایجاد کنند. احتمالأ اگر خانم یا آقای وفا برای یکبار این ردیه را بدقت مطالعه میفرمودند از درج آن خودداری میکردند.
نویسندگان این ردیه به روش بقیه ردیه نویسان با آمیختن راست ودروغ به انتشار مطالب خلاف واقع وانحرافی پرداخته وامید دارند که کما کان توجه بهائیان را از حقایق این امر الهی منحرف وآنها را به ادامه پیروی از تشکیلاتی که رابطه خود را با مرکز امر الهی مبین آیات الله گسسته واز اصول الهی دیانت بهائی فاصله گرفته است وا دارند، تشکیلاتی که عملأ در جهتی بر خلاف مسیر الهی که صریحأ در الواح مبارک وصایای حضرت عبد البها بیان گشته است سیر میکند.
خوانندگان این ردیه با اندکی فراست میتوانند دریابند که در نوشتن آن از اصول کلی ردیه نویسی مخالفین دیانت بهائی پیروی شده است. ردیه نویسان مخالف دیانت بهائی برای وارد نمودن خدشه به این دیانت نام ناقضینی چون میرزا محمد علی، میرزا مجد الدین و میرزا بدیع الله را ذکر نموده و از وجود آنان بعنوان وجود اختلاف و انشقاق در میان بازماندگان و پیروان حضرت بهاءالله استفاده مینمایند و نقض عهد افرادی چون ابراهیم خیرالله و امین الله فرید را دلیل عدم حقانیت دیانت بهائی دانسته و بهمین نحو دعاوی میسیز وایت و احمد سهراب را و سایر ناقضین چون صبحی آواره وافرادی مانند انهارا با بزرگنمائی و در ردیه های خود ذکر میکنند. اگر دقت بفرمائید در ردیه ای که درج نموده اند عینأ از همین روش استفاده شده است. همانطور که اعمال ناقضین فوق الذکر بهیچوجه نمی تواند دلیل عدم حقانیت اولین ولی امرالله یا حضرت عبدالبهاء باشد اعمال و کردارو گفتار افرادی چون جنسن، پپی، هاروی، سوقومانیان وامثالهم ربطی به میسن ریمی دومین ولی امر بهائی یا جانشینان ایشان جوئل مارانجلا سومین ولی امرالله و نصرت الله بهره مند چهارمین ولی امر دیانت حقیقی بهائی نداشته و ذره ای از حقانیت آنها نمیکاهد.
بر خلاف نوشته های بهائیان حقیقی که مشحون از عین نصوص و بیانات مبارکه با ذکر کامل مأخذ که نشانگر تسلسل وادامه ولایت امرالله واهمیت مبین آیات الله است واینکه وحدت ویگانگی تنها با وجود مبین آیات الله میسر میگردد، در این ردیه هیچگونه نصی در تائید مشروعیت دست اندر کاران موسسه نویسنده ردیه یا در تائید مخالفت آنها با مبین آیات الله و ولی امرالله وجود ندارد البته دلیل آن این است که چنین نصوصی وجود ندارد و حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که منشور نظم بدیع جهان آرای حضرت بهاءالله است و متمم و مکمل کتاب اقدس میباشد بصراحت بر مرجعیت ومرکزیت ولی امرالله، ریاست لاینعزل اوبر بیت عدل عمومی و اینکه حفظ و صون دیانت بهائی به پیروی از شخصی که ولی امرالله است بستگی دارد تاکید فرموده اند "حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند" پیامهای صادره از سوی شوقی افندی اولین ولی امرالله حتی تا آخرین ایام حیات به تداوم و وجود ولاة امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی صراحت دارد و طبعأ تناقضی در بیانات مبارکه نمی تواند وجود داشته باشد.
شوقی افندی اولین ولی امر بهائی عهد و میثاق را به روشنی و منجزأ تبین فرموده اند:
ترجمه
" ولی امرالله وجود دو نوع میثاق را ملاحظه مینماید که صراحتأ ومکررأ درالواح و آثار امری ذکر شده است.
نوع اول عهد ومیثاقی است که هر پیامبر الهی با بشریت یا منجزأ میتوان گفت با پیروانش منعقد مینماید که آنان مظهر ظهوربعدی که بازگشت وظهور مجدد حقیقت اوست پذیرفته وپیروی نمایند. نوع دوم عهد ومیثاق مانند میثاقی است که حضرت بهاءالله با پیروانش بست که حضرت عبدا لبهاء را پیروی نمایند. و این بمنظور استحکام و استقرار جانشینی سلسله مصابیحی است که پس از هر مظهر ظهوری ظاهر میشوند وبر این منوال است عهد ومیثاقی که حضرت عبدالبهاء با بهائیان بستند که پس از ایشان نظمی که طرح فرمودند بپذیرند." 1 LIGHTS OF GUIDANCE p-18
اولین ولی امرالله مشخص فرموده اند که این مصابیح ولاة امرالله هستند نه ایادی و نه موسسه ای که بوسیله آنها و برخلاف نظمی که در الواح وصایا مطرح است تاسیس شده است، ایشان در تبین " روزی که شب در پی نخواهد داشت" چنین میفرمایند:
ترجمه
"اگر درآیات منزله واصول امر الهی تعمق بیشتری معمول دارند به مفهوم ولایت امرالله واقف خواهند شد. وقتی که شخصی قلبا و عقلأ به درک این حقیقت فائز شود که خداوند انسان را بوسیله مظهرالهی مصون از خطا در هیکل انسانی هدایت وراهنمائی میفرماید تنها نتیجه منطقی پذیرش این حقیقت چنین خواهد بود که مقام حضرت عبدا البها و اولیاء امرالله پذیرفته شود. ولاۀ امرالله نشانه بلوغ نوع بشر هستند به این معنی که بلاخره انسان در حدی پیشرفت نموده که دنیای متحدی با مدیریتی واحد برای نظام جهانی بشر داشته باشد ودر حیطه روحانی نیز به مقامی ترقی نموده که خداوند میتواند امورامر را در این دور مبارک به دست بشر بسپارد (یعنی ولاۀ امرالله) که بفرموده حضرت عبد البهاء در الواح مبارک وصایا مستقیمأ از سوی حضرت بهاءالله و حضرت با ب هدایت میشوند. معنی اینکه امروز روزی است که شب در پی ندارد اینست که تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید اگر کسی نائل به ایمان و ادراک مقام حضرت بهاءالله شود در پذیرش این حقیقت که ایشان افرادی را که در امور امرالله مهتدی به هدایت الهی هستند تعین فرموده مشکلی نخواهد داشت."
(Lights of Guidance Page 310)
*
درقسمت اول ردیه بدون آنکه تعریف صحیحی از عهد ومیثاق بهائی نوشته باشند به نقل قولی ازتعریف نقض عهد بوسیله موسسه ای که خود مشمول این تعریف است پرداخته اند:
"وقتی شخصی ایمان خود به حضرت بهاءالله را به عنوان یک مظهر ظهور الهی اعلان می‌کند، او از متمسّکین به عهد و پیمان حضرت رحمن گشته، جامعیّت و اصالت و تمامیّت ظهور مبارکش را قبول می‌نماید. لیکن اگر این شخص بعداً تغییر جهت داده و مقام حضرت بهاءالله و یا مرجع مرکزی امر الله را مورد حمله قرار دهد، او نقض عهد کرده است."
مرجع مرکزی امرالله کسی جز ولی امرالله نیست بیان حضرت عبد البهاء در انتهای الواح مبارک وصایا این موضوع را روشن مینماید که حتی یک بیت العدل حقیقی نیز مرکز امر نیست و بیت عدل را جدا از مرکز امر نام میبرند:
"نفسی را حقّ رائی و اعتقاد مخصوصی نه، بايد كلّ اقتباس از مركز امر و بيت عدل نمايند . و ما عدا هما كلّ مخالف فی ضلال مبين"
و در قسمت مربوط به تعین اولین ولی امرالله مقام او را چنین بیان میفرمایند:
"زيرا آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه است و مبيّن آيات اللّه"
و در مورد بیت عدل مشخص میفرمایند که بیت عدلی مرجع کارهااست که ولی امرالله بر آن ریاست دارد:
" و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل ."
در متن ردیه از شماره های یک تا یازده در جا های مختلف استفاده شده که نشانه رابطه با نشانی ماخذ در آخر ردیه محسوب میشود در انتهای این نسخه که در سایت نقطه نظر درج شده است هیچ ماخذی نوشته نشده است اما در سایتهای دو گانه که آدرس آنها قبل از شروع متن ردیه درج نموده اند ماخذ ها تفاوت دارند آنچه در هردو مشترک است دو ماخذ رابطه های 8 و9 از"کتاب دوران قیادت حارسان امر الله" نوشته روحیه خانم و ایادی سابق و دو ماخذ رابطه های 1 و 10 از "ترجمه‌ای از دستخطّ بیت العدل اعظم" که طبعأ فاقد اعتباراست زیرا نوشته کسانی است که در نوشتن این ردیه دست داشته اند (بمصداق ضرب المثل معروف: خود گوئی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!) در باره بقیه نقل قول های منتسب به حضرت عبدالبهاء و اولین ولی امرالله در این ردیه، چنانچه خواننده کمی بخود زحمت داده و به اصل نصوص مراجعه کند متوجه خواهد شد که کسانی که در این نصوص از آنها بعنوان ناقض یا ناقضین یاد شده اشخاصی هستند که با مرکز میثاق حضرت عبدالبها و میثاق حضرت شوقی افندی مخالفت مینمودند و میگفتند که نیازی به مبین آیات الله نیست یعنی همان چیزی که نویسندگان این ردیه میگویند.
نقل قول شماره 3 - در یکی از سایتها نوشته است: "الواح وصایای مبارکه حضرت عبد البهاء صفحه 22" که صحت ندارد و چنین چیزی نوشته نشده است و در سایت دیگر نوشته شده است: "حضرت عبدالبهاء، نجم باختر" بدون ذکر صفحه شماره نشریه یا تاریخ انتشار آن در هر حال از قول حضرت عبدالبهاء مطلبی نوشته اند که ممکن است وصف حال نویسندگان ردیه باشد: "ناقضین شبهه‌ای در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنان را به این درجه رسانده نه ‌این است که نمی‌دانند می‌دانند و مخالفت می‌کنند"3
عجیب ترین کار نویسندگان ردیه در زمینه نقل قول ها به ماخذ شماره 4 مربوط است که قسمت بسیار کوچکی را از یکی از الواح حضرت عبد البهاء درج نموده اند بترتیب زیر:
"اگر حصن حصین امر الله به قوّۀ میثاق محفوظ نماند در یک روز در بهائیان هزار مذهب پیدا شود چنانچه در دوره‌های سابق حاصل شد."4
چنانچه خوانندگان عزیز به ماخذ شماره 4 در هر دو سایت مراجعه نمایند مشاهده خواهند نمود که در یکی فقط نوشته شده است: " حضرت عبدالبهاء" و در دیگری فقط نوشته شده است: " آرشیو مرکز جهانی بهائی" در اینکه این نقل قول قسمت بسیار کوچکی از یکی از الواح حضرت عبد البها است شکی نیست و به احتمال بسیار زیاد در آرشیو یاد شده نیز وجود دارد ولی چرا اصل مطلب را که در ادامه این قسمت است ننوشته اند؟ چرا میخواهند که بقیه بیان مبارک از دید خوانندگان پنهان بماند؟ دلیل آن اینست که این قسمت کوچک مقدمه بیان مبارک است که ناظر به میثاق حضرت بهاءالله است: مرکز میثاق حضرت عبدالبها و میثاقها اولیاء امرالله که مبینین آیت الله هستند. درالواح و آثارحضرت عبدالبهاء وشوقی افندی اولین ولی امرالله "عهد ومیثاق " و " مبین آیات الله " مترادف ، متقارن ومتجانس هستند.
بیان مبارک حضرت عبدالبهاء که در منتخباتي از مكاتيب جلد ٤ صفحه ۱۶۵ موجود است و به این شرح است:
"اگر حصن حصین امرالله به قوه میثاق محفوظ نماند در یک روز در بهائیان هزارمذهب پيدا شود چنانچه در دورهاي سابق حاصل شد ولی در اين دور مبارك محض صيانت امر الله كه تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارك روحی له الفدا به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مركزی معين فرمود كه مبين كتاب است و رافع اختلاف انچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و در صون حمايت جمال مبارك از خطا محفوظ مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از افاق است " (منتخباتي از مكاتيب جلد ٤ صفحه ۱۶۵ )
ملاحظه میفرمائید که نویسندگان ردیه فقط قسمت کوچکی از فرموده مبارک فوق را در ردیه خود ذکرنموده اند یعنی فقط به ذکر مبتدا اکتفا کرده و خبر جمله را که اصل مطلب و بیان کننده عهد ومیثاق است ننگاشته و مخفی نگه داشته اند.
بد نیست که خانم یا آقای وفا به این بیان اولین ولی امرالله توجه فرمایند:
"هرهیئتی که به نظام الهی وبرحسب تعلیمات واصول وشرایط سماویه که در صحف الهیه مشروحأ مثبوت ومسطور است کاملأ کما ینبغی و یلیق لهذا المقام الرفیع والمرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیئت از اعتبار اصلی ورتبه روحانی ساقط واز حق تشریع ووضع احکام وسنن و قوانین غیر منصوصه ممنوع واز اشرف اسنی وقوه مطلقه علیا محروم"
(توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۲۴۰)
و خیلی خوب است که ایشان برسی فرمایند که آیا موسسه ای را که از آن پیروی میکنند به نظام الهیه یعنی بر طبق الواح مبارک وصایا تشکیل شده و " وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل" است؟ و آیا موسسه مزبوربر طبق اعلامیه نهم ژانویه 1951 اولین ولی امرالله پس از طی مراحلی که مقرر گشته و میبایست نخستین شورای بین المللی بهائی تا زمانیکه به بیت عدل اعظم تبدیل و متحول شود بوجود آمده است ؟
"در طی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیتهای بیشتری بر آن افزوده خواهد شد، در مسیر تکامل: به محکمه بهائی که برسمیت شناخته شود متعالی، سپس به هیئتی منتخب مبدل، بعد به بیت عدل عمومی شکوفا و درخشان گشته و ثمرات نهائی آن از طریق تشکیل موسسات متفرعه آشکار و باعث تاسیس مرکز اداری جهانی که مقدر است در مجاورت روضتین مبارکه مرتفع و فعال و بطور دائمی مستقر گرددخواهد شد."
برای آکاهی بیشتر به این سایت مراجعه فرماید:
http://www.bahai-bahai.blogspot.com.au/
علی ثابتی

توضیح

http://www.ahdvamisagh.org/node/181
http://www.negah.org/articles/742
میسن ریمی (Mason Remey)
و
کسانی که او را دنبال کردند
ترجمه ای از سند
میسن ریمی (Mason Remey) و کسانی که او را دنبال کردند
بازبینی: ژانویه ٢٠٠٨
پیشگفتار
حضرت ولیّ‌امرالله علاوه بر توضیح ماهیّت و خطرات نقض عهد، کراراً سرنوشت افراد و گروه‌ هایی را که به این بدترین نقص بشری، مبتلا شده‌ بودند به طور خلاصه مورد بررسی قرار می ‌دادند. ایشان می‌ فرمودند که تعمّق در فرجام کسانی که کوشیدند وحدت امرالله را متزلزل سازند به احبّا کمک می‌کند که نیروی حراست عهد و میثاق جمال مبارک را عمیق ‌تر درک کنند و ارج نهند. در دورنمای بیش از چهل سالی که از نقض عهد چارلز میسن ریمی می‌ گذرد، نگاهی به عواقب کسانی که او را در این راه بی‌ حاصل دنبال کردند درسی آموزنده خواهد بود.
١
نقض عهد
ماهیّت نقض عهد
نقض عهد چیست؟ بیت العدل اعظم الهی در مرقومۀ مورّخ ٢٣ مارچ ١٩٧٥ به زبان انگلیسی خطاب به یکی از یاران می‌ فرمایند که ترجمه ‌ای از آن بدین شرح است:
«وقتی شخصی ایمان خود به حضرت بهاءالله را به عنوان یک مظهر ظهور الهی اعلان می‌ کند، او از متمسّکین به عهد و پیمان حضرت رحمن گشته، جامعیّت و اصالت و تمامیّت ظهور مبارکش را قبول می ‌نماید. لیکن اگر این شخص بعداً تغییر جهت داده و مقام حضرت بهاءالله و یا مرجع مرکزی امرالله را مورد حمله قرار دهد، او نقض عهد کرده است. در چنین موقعیّتی هر کوششی به عمل می‌ آید تا به او کمک شود که به غیر منطقی بودن و سهو و خطای عمل خود پی برد، امّا اگر او در رفتار خود پافشاری کند، می ‌بایستی به موجب تعالیم نفس مقدّس حضرت بهاءالله، به عنوان ناقض عهد الهی از جامعۀ بهائی طرد شود.»1
حضرت ولیّ‌ امرالله نقاط ضعفی که مردم را به نقض عهدی که می‌ دانند به آن متعهّد بوده‌اند وا‌ می‌ دارد، «نفرت کورکورانه، جسارت بی‌ حدّ و حصر، حماقت باور‌نکردنی، سست‌ عهدی ننگین، و جاه طلبی بیش از حدّ»2ترجمه‌ ای از توقیع مبارکه خطاب به احبّای امریکا، ١٢ آگست ١٩٤١ که به درجات مختلف اشخاص مربوطه را آلوده می ‌سازد، توضیح داده‌اند. گرچه بعضی از آنها احتمالاً فریب دیگران را خورده ‌اند، با این حال حضرت عبدالبهاء در مورد آنان می ‌فرمایند:
«ناقضین شبهه ‌ای در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنان را به این درجه رسانده نه ‌این است که نمی‌ دانند می ‌دانند و مخالفت می ‌کنند»3
خطراتی که ایجاد می‌ کند
حضرت عبدالبهاء، با توجّه به هدف اصلی ظهور حضرت بهاءالله یعنی ایجاد وحدت و یگانگی، انذار فرموده‌ اند که اگر دقت و توجّه اِعمال نگردد، ناقضین «به کلّی امرالله را محو و شریعة ‌الله را سحق و جمیع زحمات را هدر خواهند داد.»الواح وصایای مبارکۀ حضرت عبدالبهاء، صفحۀ ٢٢
«اگر حصن حصین امرالله به قوّۀ میثاق محفوظ نماند در یک روز در بهائیان هزار مذهب پیدا شود چنانچه در دوره ‌های سابق حاصل شد.»4
نقض عهد، صرف نظر از خطری که بر توسعه و پیشرفت امرالله وارد می‌ سازد، نمادی از یک بیماری مسری روحانی است که به علّت جاذبۀ نا‌محسوسی که بر نفس امّاره دارد سلامت روحانی فرد مؤمن را تهدید می‌ کند. حضرت مولی ‌الوری خواستار طرد کامل هر نفسی که به بیماری نقض عهد مبتلی می‌ گردید بودند و لزوم قطع هرگونه ارتباط با شخص متمرّد را به کلّیّۀ احبّا گوشزد می ‌فرمودند.
اثرات آن بر افراد متمرّد
حضرت ولیّ‌ امرالله ضمن بررسی پیشرفت امرالله چندین بار نمونه‌ هایی بیان فرمودند که چگونه این «جنبش‌ ها که به وسیلۀ افراد فریب خورده و ماجراجویان سودجو حمایت می‌ شد دیر یا زود خود را با شرمساری گرفتار دام دسیسه‌ های بانیان‌شان مشاهده کرده و مآلاً به دست فراموشی مطلق سپرده خواهند شد.» هیکل مبارک مضافاً می‌ فرمایند:
«از بین رفتن نفوذ بی ‌مایۀ بعضی از این معاندین، تیره‌ بختی دیگران، و اظهار ندامت قلبی عدّه‌ای دیگر و تسجیل مجدّد و شرکت فعّالانۀ آنان در تبلیغ و خدمات اداری امرالله، به خودی خود شواهدی کافی بر قدرت شکست ‌ناپذیر و روحیّۀ راسخی است که کسانی را که بر وصایا و نصایح حضرت عبدالبهاء ثابت و استوارند و اوامر آن را وفادارانه مجری می‌ دارند جان و روان می ‌بخشد»5

یک فرایند پاکسازی
حضرت ولیّ‌امرالله در بارۀ گروهی از ناقضین در ایالات متّحده که پس از فوت دو نفری که مؤسّس آن بودند از هم متلاشی گردید می ‌فرمایند:
«نقشه‌ هایی که رهبران نادان آنها در نهایت کوشش برای ایجاد تفرقه در درون امرالله طرح کرده بودند به زودی و در عین بهت و حیرت آنان فرایندی برای پاکسازی و وسیله‌ ای برای تطهیر امر مبارک دیده خواهد شد، که نه تنها سبب تقلیل شمارۀ پیروانش نشده، بلکه وحدت زوال‌ ناپذیرش را مستحکم ‌تر ساخته، و قوای منسجم مؤسّساتش، تزلزل ‌ناپذیر‌ی اصول و اهدافش و قوای شفابخش مکنون در حیات اجتماعش را به جهانی شکّاک و یا بی‌ اعتنا اعلام خواهد نمود.»6

٢
نقض عهد میسن ریمی
اعلامیّۀ حضرات ایادی امرالله در بارۀ ولایت امر
وقتی که خبر صعود حضرت ولیّ‌ امرالله در شب ٤ نوامبر ١٩٥٧ به مرکز جهانی بهائی رسید، آپارتمان هیکل مبارک بلا‌فاصله قفل و تحت مراقبت قرار گرفت تا هیچ کس قبل از مجتمع شدن حضرات ایادی ‌امرالله در ارض اقدس، که مدّت کمی پس از مراسم تدفین حضرت ولیّ‌ امرلله صورت گرفت، به آن دسترسی نداشته باشد.
حضرت‌ عبدالبهاء درالواح‌ وصایای مبارکه صراحتاً چگونگی انتخاب جانشین حضرت ولیّ‌ امرالله را ذکر فرموده‌ اند:
«باید اغصان و افنان سدرۀ مبارکه... توجّه به فرع دو سدره که از دو شجرۀ مقدّسۀ مبارکه انبات شده... یعنی شوقی افندی نمایند زيرا آيت الله و غصن ممتاز و ولیّ امرالله و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امرالله و احبّاء‌الله است و [حضرت ولیّ‌ امرالله] مبيّن آيات الله من و بعده بکراً بعد بکر یعنی در سلالۀ او...
ای احبّای الهی باید ولیّ ‌امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معیّن باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد لهذا اگر ولد بکر ولیّ ‌امرالله مظهر ‌الولد سرّ ابیه نباشد یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق به احسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید و ایادی امرالله از نفس جمعیّت خویش نُه نفر را انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمّۀ ولیّ‌ امرالله مشغول باشند و انتخاب این نُه نفر یا به اتّفاق مجمع ایادی یا به اکثریّت آرا تحقّق یابد و این نُه نفر یا بالاتّفاق یا به اکثریّت آرا باید غصن منتخب را که ولیّ ‌امرالله تعیین بعد از خود نماید تصدیق نمایند و این تصدیق باید به نوعی واقع گردد که مصدّق و غیر‌ مصدّق معلوم نشود.»7
به مجرّد اینکه ٢٦ تن از ٢٧ نفر حضرات ایادی‌ امرالله در ارض اقدس گرد ‌آمدند (ایادی امرالله خانم کورین ترو (Mrs. Corinne True) که به علّت کهولت سنّ و کسالت نتوانسته بودند در این اجتماع شرکت نمایند، با امضای اقرارنامه پشتیبانی خود را از اقدامات ایادی همکار خویش رسماً اعلام داشتند) از بین خود نُه نفر را انتخاب نمودند تا به آپارتمان حضرت ولیّ‌امرالله رفته و به جستجوی هرگونه سندی که احتمالاً هیکل مبارک به جای گذاشته باشند بپردازند. در تعقیب گزارش هیئت نُه‌ نفری کلّیّۀ حضرات ایادی امرالله، از جمله میسن ریمی، اعلامیّه‌ ای را امضا نمودند مشعر بر آنکه: حضرت شوقی‌ افندی ربّانی فقید «بدون تعیین جانشین...»8 در گذشته ‌اند.
از طرف اوّلین انجمن ایادی امرالله که درآن وقت در بهجی مجتمع شده بودند، اعلامیّه ‌ای «خطاب به احبّای شرق و غرب» صادر شد که در آن اعلام شده بود که «اغصان عموماً یا فوت نموده و یا به علّت بی ‌وفایی از طرف حضرت ولیّ‌ امرالله ناقض عهد و میثاق شناخته شده‌اند» و بدین ترتیب مسلّم است که «برای حضرت شوقی افندی مقدور نبوده که جانشینی برای خود تعیین نمایند» در این اعلامیّه هیئت ایادی احبّا را فراخواندند که برای اتمام نقشه جهاد کبیر اکبر که حضرت ولیّ‌‌ امرالله طرح فرموده بودند متّحد شوند، و اشاره کردند که در موعد مقرّر عالم بهائی به انتخاب «بیت ‌العدل ‌اعظم‌ الهی، هیئت عالیه‌ ای که در الواح وصایای حضرت مولی ‌الوری به مرجع مصون از خطا تصریح گردیده» اقدام خواهند نمود.
«...کلّیّۀ ایادی امرالله به دعوت نُه نفر ایادی مقیم ارض اقدس مجتمع گشته و تصمیم خواهند گرفت که چه موقع و چگونه شورای بین ‌المللی بهائی مدارج تکامل خود را که از طرف حضرت ولیّ‌ امرالله مشخّص گردیده طیّ نموده و منتهی به دعوت اعضای محافل روحانیّۀ ملّیه برای انتخاب بیت العدل اعظم خواهد گشت.
همین که این هیئت منصوص الهی به وجود آمد کلّیّۀ اوضاع و احوال امریّه مجدّداً تحت مطالعه و تدقیق قرار خواهد گرفت و با مشورت ایادی ‌امرالله تدابیر لازمه جهت اقدامات آتیه اتّخاذ خواهد گردید.»9
میسن ریمی بار دیگر به اتفاق سایر حضرات ایادی همکارش این دوّمین بیانیّه رسمی را مبنی بر اینکه هیچ جانشینی برای حضرت شوقی افندی وجود ندارد امضا نمود. برای مدت دوسال بعد از صعود حضرت ولیّ ‌امرالله، ریمی شخصاً در کلّیّه اقداماتی که از طرف حضرات ایادی در جهت انجام مسئولیّت هدایت امرالله، تا زمانی که بتوانند مقدمات انتخابات بیت العدل اعظم را فراهم سازند، شرکت داشت و با همۀ آن اقدامات موافق بود.
طرد روحانی میسن ریمی
ریمی با وجود اذعان کتبی خود در ١٩٥٧ دایر بر اینکه حضرت شوقی افندی شخصی را به سمت ولیّ امر انتخاب ننموده‌اند و نمی‌ توانسته ‌اند که شخصی را منصوب نمایند، شخصاً در اعلامیّه ‌ای که در تاریخ آپریل ١٩٦٠ صادر کرد، ادّعای احراز این مقام را نمود و خود را دومین ولیّ امر معرّفی کرد. او این ادّعای جعلی را مبتنی بر این واقعیّت قرار داد که او به عنوان رئیس شورای بین‌ المللی بهائی نامیده شده بود. وقتی که وی نپذیرفت که از کوشش برای تصرّف زمام امور امر منصرف شود، حضرات ایادی ‌‌‌امرالله وی را به ‌عنوان ناقض عهد و میثاق از عضویّت جامعۀ بهائی طرد نمودند.
در مدّت کوتاهی پس از آن، چند نفر از احبّا در اروپا و ایالات متّحده و سایر نقاط که دعاوی میسن ریمی را پذیرفته بودند، از جمله جان کاره (John Carre)، دونالد هاروی (Donald harvey)، جوئل مارانجلا (Joel Marangella)، رجینالد کینگ (Reginald King) و لیلاند جنسن ((Leland Jensen مانند وی طرد روحانی گردیدند. تمام این افراد بعداً در برانگیختن یک سلسله اختلافات که منجر به تفرّق حسرت ‌بار بقایای پیروان ریمی شد، نقش بزرگی به عهده داشتند.
فوت میسن ریمی
در آپریل سال ١٩٧٤ بیت العدل ‌اعظم ‌الهی خطاب به بهائیان عالم اعلام فرمودند:
«چارلز میسن ریمی که مساعی گستاخانه ‌اش برای غصب مقام ولایت پس از صعود حضرت شوقی افندی منجر به طرد روحانی او از جامعۀ پیروان امرالله گردید در فلورانس ایتالیا در سنّ صد سالگی از دنیا رفت، و بدون مراسم مذهبی و در حالی که پیروان سابقش او را رها کرده‌اند دفن شد. داستان این انحراف تأسّف‌آمیز از طرف شخصی که مورد عنایات و مواهب عظیم از طرف حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌ امرالله بود نمونۀ دیگری از بی ‌ثمر بودن هر تلاشی برای تضعیف عهد و میثاق مبرم حضرت بهاءالله است.»10

٣
تفرقه در بین پیروان میسن ریمی
«محفل روحانی ملّی... تحت اشراف ولایت امر»
در ایالات متّحدۀ امریکا گروهی که بر مبنای نقض میسن ریمی خود را به نام «بهائیان تحت لوای ولایت امر» نامیده بودند، طیّ سال‌های ١٩٦١ و ١٩٦٢ در نیومکزیکو (New Mexico) دور هم جمع شدند و در آپریل ١٩٦٣ آنچه را که آنان «محفل روحانی ملّی ایالات متّحده تحت لوای ولایت امر موروثی» خوانده بودند، تأسیس نمودند. در همین ماه تشکیلات مشابهی به وسیلۀ گروهی در پاکستان به وجود آمد امّا به سرعت از هم پاشیده شد.
گروه نیومکزیکو در مارچ ١٩٦٤ خود را به‌ ثبت رساند و با این ادّعا که صاحب قانونی ملک مشرق ‌الاذکار ویلمت ((Wilmette و نماینده و سخن‌گوی رسمی دیانت بهائی در ایالات متّحدۀ امریکا می‌ باشد علیه محفل روحانی ملّی بهائیان ایالات متّحدۀ امریکا اقامۀ دعوی نمود. محفل واقعی و مشروعِ روحانی ملّی بهائیان ایالات متّحده بر اساس تخلّف در بارۀ علامت تجاریِ «محفل روحانی ملّی» علیه این گروه اقدام به اقامۀ دعوی متقابل کرد و چندی بعد موفّق شد قرار ممنوعیّت این گروه از استفاده از اصطلاحات معمول بهائی را بدست بیاورد، قراری که در صورت عدم رعایت آن، این گروه، بر طبق قانون کشوری محکوم به تجاوز به حقوق محفل روحانی ملّی می‌ گردید.
در حالی که گروه نیومکزیکو برای محاکمۀ دوم آماده می ‌‌شد میسن ریمی ناگهان به آنها دستور داد که جریان محاکمه را «بدون توجّه به عواقب آن» متوقّف سازند. اندکی بعد ریمی دستور «انحلال محفل ملّی» گروه سانتافه ‌(Santa Fe) را صادر کرد.
«دومین شورای بین‌ المللی بهائی» ریمی
در سال ١٩٦٤ میسن ریمی به زعم خویش «دومین شورای بین‌ المللی بهائی» را تأسیس نمود و یک نفر امریکایی ساکن فرانسه به نام جوئل مارانجلا (Joel Marangella) را که از نخستین طرفداران وی بود و در ٣ آگست ١٩٦٠ به وسیلۀ حضرات ایادی امرالله از جامعۀ بهائی طرد شده بود، به ریاست آن منصوب کرد. از آنجا که میسن ریمی کوشیده بود ادّعای ولایت امر خویش را بر اساس موقعیّت خود به عنوان رئیس شورای بین‌المللی بهائی که توسّط حضرت ولیّ‌ امرالله تأسیس شده بود پایه ‌گذاری کند، حالا انتصاب مارانجلا به این سمت عملاً به او [مارانجلا] موقعیّت برجسته‌ ای در میان پیروان ریمی تفویض می ‌کرد.
بروز اختلافات جدّی در میان این دسته از ناقضین از آنجا مشاهده می‌شود که در ١٨ اکتبر ١٩٦٦ میسن ریمی به طور ناگهان این «شورا» را منحلّ کرد و به مارانجلا که ریاست آن را به عهده داشت دستور داد که «کلّیّۀ سوابق مربوط به شورا را که دیگر وجود ندارد به من باز گردان». تأثیر ظاهری این اقدام که مارانجلا را از نقش رهبری محروم کرده بود به جای اینکه تخفیفی در اختلاف عقیده میان گروه ایجاد نماید باعث تشدید آن گردید. در ٢٩ ژانویه ١٩٦٧ ریمی حتّی اعتراض نمود که «بعضی از دوستان گزارش‌ هایی آغاز کرده‌اند که ولیّ‌ امر حواس خود را از دست داده‌ است و شخص دیگری او را کنترل می ‌کند...»
انتصاب دونالد هاروی (Donald Harvey)
در ١٥ می ١٩٦٧، ریمی رسماً دونالد هاروی، یکی از پیروانش را به جانشینی خود پس از مرگ به عنوان «سوّمین ولیّ امر» منسوب کرد. هاروی، یک بهائی امریکایی، که او نیز در زمان برگشت ریمی از امر ساکن فرانسه بود، جزء اوّلین دستۀ ناقضین قرار داشت. ریمی در طول سال بعد، ٥ نفر از یک «٢٤ مرشد» مورد نظر را که با همکاری هاروی «امر بهاءالله را اداره خواهند کرد» منصوب کرد. امّا متعاقباً ریمی هیئت مرشدین را مانند تشکیلات قبلی منحلّ نمود، بدون اینکه انتصاباتی را که وعده داده بود عملی سازد.
هاروی که در سمت جانشینی ریمی باقی ماند، نه قبل و نه بعد از مرگ ریمی هیچ گونه اقدامی برای اعمال قدرتی که به او مفوّض شده بود به عمل نیاورد. وی در سال ١٩٩١ فوت نمود و نوشتجات متعدّدش منکر هرگونه علاقۀ او نسبت به تشکیلات بوده و مبیّن این بود که او مذهب را یک مسألۀ کاملاً شخصی می‌ داند.
یکی از همدستان هاروی به نام ژاک سوقومونیان مدرکی را که ظاهراً در تاریخ ١٧ نوامبر ١٩٨٤ به امضای هاروی رسیده بود و شامل این عبارت بود که «(من) آقای ژاک سوقومونیان را...به جانشینی خود به عنوان 'چهارمین ولیّ امرجهانی حضرت بهاءالله' انتخاب و منصوب می ‌نمایم» ارائه داد. سوقومونیان یکی از اعضای گروه اصلی طرفداران ریمی در سال ١٩٦٠ بود که در آن زمان به همراه سایرین از جامعۀ امر منفصل گردید، وی در جلب پیروان هیچگونه توفیقی حاصل نکرده است.
ادّعای جوئل مارانجلا (Joel Marangella)
مارانجلا در ١٢ نوامبر ١٩٦٩ ناگهان اعلام کرد که او، نه هاروی، باید جانشین برحقّ ریمی محسوب ‌شود. طبق ادّعای مارانجلا، ریمی چندین سال قبل یعنی در دسامبر ١٩٦١ نامه ‌ای مهر شده برای او فرستاده و در یادداشت ضمیمۀ آن اشاره کرده است که مارانجلا خواهد «دانست که چه وقت مهر را بشکند». مارانجلا گفت که مدّت کوتاهی پس از انتصابش به عنوان رئیسِ «دومین شورای بین‌المللی بهائی» این نامه را باز کرده و یادداشت مختصری با امضای ریمی بدین مضمون در آن یافته است: «به کلّیّۀ بهائیان عالم اطّلاع دهید که من شما را به عنوان سوّمین ولیّ امر بهائی انتخاب نموده ‌ام» ولی مارانجلا تا سال ١٩٦٩ هیچ اقدامی در مورد این دستور انجام نداده بود.
بهانۀ مارانجلا در مورد توجّه نکردن به انتصاب رسمی هاروی از طرف میسن ریمی به عنوان جانشین خود این بود که ریمی ظاهراً رفتار نامعقولی از خود نشان می ‌داده است. ریمی اکنون شروع به تعرّض و حمله به حضرت شوقی افندی کرده و اظهار می‌ داشت که نظم اداری فقط نهادی از «دیانت بابی» بود و بایستی برچیده شود. ریمی در این وقت خود را «اوّلین» ولیّ امر دیانت بهائی می‌ دانست.
مارانجلا در تعقیب ادّعای خود به ایجاد «دفتر ملّی دیانت بهائی ارتودوکس» مبادرت ورزید. از آن پس هاروی و مارانجلا که هر دو ادّعای جانشینی برحقّ ریمی را داشتند، به طور کلّی وجود یکدیگر را نادیده می‌ گرفتند.
نقش جان کاره (John Carré)
در این موقع، دیگر مدّعیان رهبری هر یک برای بدست آوردن آنچه که حقّ خود فرض می ‌کردند تلاش می ‌نمودند. جان کاره، یک نویسندۀ پر‌کار، یکی از طرفداران اوّلیّۀ میسن ریمی بود که در سال ١٩٦١ به علّت نقض عهد طرد شده بود. او در ابتدای کار از طریق ارسال نامه‌ های متعدّد به بهائیانی که آدرس آنها را در دست داشت، ادّعاهای ریمی برای ولایت امر را ترویج داد. همچنان که جرّ و بحث بر سر رهبری بین پیروان ریمی برملا می ‌شد، کاره بغتتاً به عنوان سخن‌گویی برای ادّعاهای غیر عادّی و کاملاً بی ‌ربط شخصی به نام جمشید معانی در صحنه ظاهر گشت. شخص مذکور که یک مهاجر ایرانی در اندونزی بود خودش را به عنوان «کسی که در هر لحظه پیامبران را خلق می‌ کند» می ‌دانست.
وقتی که علایم بیماری روانی در جمشید معانی ظاهر و منجر به بستری شدن وی در بیمارستانی در طهران شد، کاره از این علاقه نیز روی برتافت و سپس تحت نام مستعار جان کریستوفیل ((John Christofil و به عنوان سخن‌گوی سازمان‌های مختلفی از جمله «بیت نور» و «خانۀ نوع بشر» به نگارش پرداخت. در این مقام جدید کاره توجّه خود را به طرز فزاینده‌ ای به موضوع «حوادث مخوفی» که باید قبل از پایان قرن بیستم اتّفاق بیفتد و راه را برای ظهور «سوّمین» مظهر الهی هموار سازد معطوف نمود.
مداخلۀ رجینالد کینگ (Reginald King)
در همین ایّام در ایالات متّحدۀ امریکا دو دستۀ دیگر از ناقضین به وجود آمده بود که به شدّت یکدیگر را متّهم می ‌نمودند. اوّلین دسته از این دو به وسیلۀ رجینالد ( «رکس») کینگ، منشی «محفل ملّی» کوتاه‌ عمر نیومکزیکو که در سال ١٩٦٤ توسّط میسن ریمی منحلّ گشته بود، رهبری می ‌شد. کینگ با نارضایی از مقاومت میسن ریمی با نقش رهبری وی در امریکا بالاخره به ایتالیا، محلّ اقامت میسن ریمی رفت و ظاهراً دیداری تلخ با وی داشت. به دنبال ‌این برخورد در ١٣ سپتامبر ١٩٦٩، ریمی ‌با صدور نامه ‌ای کینگ را مردود اعلام نمود و گفت: «مقام او الی ابدالآباد مقام شیطان باقی خواهد ماند» وقتی که پس از دو ماه مارانجلا ادّعای خود را اعلام نمود، کینگ فکر خود را عوض کرد و به طرفداری از او پرداخت.
این رابطه نیز به زودی از هم گسست. کینگ معتقد بود که مارانجلا «تعدادی 'تعبیرات' غلط از آثار» به عمل آورده است و ادّعا کرد که مارانجلا «دیگر واجد شرایط مقام ولایت امر نمی‌ باشد». او به واقع استدلال می ‌کرد که «در حقیقت نه میسن ریمی و نه جوئل مارانجلا هیچ گاه ولیّ امر نبوده ‌اند... زیرا که از سلالۀ موروثی نبوده ‌اند» (یعنی سلالۀ حضرت بهاءالله). موقعیّت هاروی در این جریان با بی‌ اعتنایی تلقّی گردید. کینگ گفت که میسن ریمی در حقیقت «یک قائم‌ مقام» بود و کینگ به این «آگاهی» دست یافت که خود وی «در واقع قائم ‌مقام دوم بود…».
هاروی و مارانجلا به همان اندازه به ادّعای کینگ بی ‌اعتنا بودند که به مدّعای یکدیگر و یا به ادّعای جان کاره بودند. کینگ در اوّل آپریل ١٩٧٧ فوت کرد و تمام حقوقی را که فکر می ‌کرد به او تعلّق دارد به «هیئتی» متشکّل از اعضای خانوادۀ خویش واگذار کرد.
قضیّۀ لیلاند جنسن (Leland Jensen)
امّا فعّالیّت‌های طولانی کینگ برای در دست گرفتن رهبری پیروان ریمی در ایالات متّحده به موازات ادّعای دیگری از طرف لیلاند جنسن پیش می ‌رفت. در سال ١٩٦٣ هنگامی که هر دوی آنها عضویّت «محفل ملّی نیومکزیکو... تحت اشراف ولایت امر موروثی» را داشتند مشاجره ‌ای بین آنان در گرفته بود. جنسن، کینگ را متّهم کرد که «کنترل» گروه ایالات متّحده را «بدست آورده است». کینگ متعاقباً پیشنهاد کرد که یک دادگاه بهائی تشکیل دهد تا جنسن را «از امر بهائی اخراج نماید». مخالفت ریمی با این حرکت اخیر بود که مقدّمۀ نارضایتی کینگ نسبت به وی را فراهم آورد.
پیدایش جنسن شاخص دیگری از تدنّی شخصیّت اخلاقی هواداران ریمی می ‌باشد. جنسن در سال ١٩٦٤ برای احتراز از طوفان‌های منهدم‌ کننده‌ای که وقوعشان را میسن ریمی پیش ‌بینی کرده بود در میسولا (Missoula)، مونتانا (Montana) اقامت گزید و در ‌سال ١٩٦٩ به اتّهام «هرزگی و اعمال شهوانی» در زندان ایالتی مونتانا محبوس گردید. در آنجا جنسن چند نفر از هم ‌بند‌های خود را قانع کرد که ادّعای او را مبنی بر اینکه فرشته ‌ای از او دیدن کرده و او را یوشع (Joshua) خوانده است، قبول نمایند. پس از اتمام دوران محکومیّت، جنسن به منظور جلب باقی‌ماندۀ پیروان امریکایی ریمی به تعبیرات عجیب و غریب عقاید مذهبی خود به سراسر ایالات متّحدۀ امریکا مسافرت کرد. (جنسن مثلاً مدّعی بود که نه تنها «یوشع» و «بازگشت مسیح» است، بلکه مرحلۀ «جنینی» بیت العدل اعظم نیز می ‌باشد)
بعد از مرگ ریمی، جنسن اقدام به تشکیل گروهی به نام «بهائیان تحت ولایت» نمود و در سال ١٩٩١ «دومین شورای بین ‌المللی بهائی» خود را تأسیس کرد.

اقدامات جنسن در ماه می ١٩٨٠ به علّت عدم وقوع پیشگویی ‌های وی مبنی بر «پایان عالم»، و با وجود آنکه تاریخ این حادثه را سه بار (٢٩ آپریل، ٧ می، ٢٣–٢٢ می ١٩٨٠) تغییر داده بود، ضربۀ شدیدی دید. اگرچه جمعی از مصاحبان نزدیک و اعضای فامیل به پشتیبانی از او ادامه دادند ولی اکثر طرفداران جنسن او را ترک نمودند و او در اوت ١٩٩٦ فوت کرد.
کوشش‌ برای جلب جوسپی په ‌پی (Giuseppe Pepe)
شاید عجیب ‌ترین حادثه در این داستان طولانی و سردرگم مربوط به شخصی بود که نه عضو دیانت بهائی بوده و نه نقشی در اقدامات ناقضین مختلف داشته است. ریمی در سفری به فلورانس ایتالیا با مرد جوانی به نام «جوسپی په‌ پی» آشنا شد که بعداً، هنگامی که ریمی پس از طردش در فلورانس ساکن شد، به عنوان منشی و همدم او منصوب گردید. په ‌پی بالاخره به طور قانونی به فرزندی میسن ریمی در آمد. او بود که با مساعدت کنسولگری امریکا در فلورانس در سال ١٩٧٤ وسایل تدفین میسن ریمی را فراهم آورد. په پی با شگفت‌ انگیزی و اندوه مشاهد نمود که جنسن از این بستگی پسرخواندگی استفاده کرده، و در نامه ‌ای سرگشاده اعلام کرد که او (په ‌پی) «ولیعهد» و جانشین بر‌حقّ میسن ریمی با عنوان «ولیّ امر چهارم» محسوب می‌ شود و برای اینکه بتواند این مقام را احراز کند بایستی اجازه دهد که «توسّط روحانی اعظم به عنوان پادشاهِ ملکوت تاجگذاری شود» استنباط قوی از این نوشتجات این بود که منظور از آن «روحانی اعظم» جنسن است.
په پی وقتی که اعتراضات وی نادیده گرفته شد و گروه جنسن به استفاده از ذکر نام او در متّحدالمآل‌ ها و مراسلات خود ادامه داد، این موضوع را به یکی از مؤسّسات بهائی که آدرس آن را می‌ دانست، برای روشن ساختن قضیّه، نوشت و بیان کرد که اقدامات ناقضین بدون اجازۀ او انجام گرفته و در‌خواست ‌های مکرّر وی برای متوقّف ساختن این اقدامات نادیده گرفته شده است. آنطور که به نظر می ‌آید، په‌ پی در سال ١٩٩٤ در گذشت.
در سال ٢٠٠١ یعنی پنج‌ سال بعد از مرگ جنسن و هفت سال پس از مرگ په پی، نیل چیس (neal Chase)، یکی از اعضای «دومین شورای بین ‌المللی بهائی» که توسط جنسن تأسیس گردیده بود، مدعی شد که از طرف په پی به عنوان ولی امر و جانشین او تعیین گردیده است. اکثریّت اعضای «شورا» ادعای او را رد کردند و کار به مشاجره بیشتر و طرح دعوی در دادگاه کشید.
وضع کنونی
در حالی که هیچ یک از رهبران نقض نتوانستند ادّعاهای ضدّ و نقیض خود را به ثبوت برسانند، تفرّق و تشتّت بین آنها با گذشت زمان شدّت بیشتری یافت. اغلب این ادّعاها نشانی از نقشه ‌های غیر متعارفی است که ساختۀ ذهن افرادی مختلف و نامربوط می‌ باشد. نظری به ‌وضع کنونی دسته ‌های مختلف پیروان ریمی — در حالی که درگیر تهمت‌های متقابل یکدیگرند، با توجّه به اینکه اکثر کسانی که در ابتدا آنها را جدّی می ‌گرفتند ترکشان کرده ‌اند و در حالی که مورد بی‌ اعتنایی کامل جامعۀ بهائی بوده‌ اند — تصویری زنده از این فرمودۀ حضرت عبدالبهاء را ارائه می‌ دهد که بیش از هشتاد سال پیش در توضیح نقض میثاق بیان فرمودند:
«این شبهات نقض مانند کف دریا است و دریا بی‌ کف نمی‌شود بحر میثاق یک موج زند تا اجسام میّته را به کنار اندازد زیرا دریا جسم مرده قبول ننماید.»12
حامیان ریمی اکثراً تا قبل از ١٩٩٦ از بین رفته و پنج تن از چهره‌های مهمّ آن فوت کرده بودند: میسن ریمی در ١٩٧٤، رجینالد کینگ در ١٩٧٧، جانشین منصوب ریمی یعنی دونالد هاروی در ١٩٩١، جوسپی په‌ پی در ١٩٩٤ و لیلاند جنسن در ١٩٩٦ رسوایی و تمسخر عمومی نفوذ جنسن را به حدّ نمادی از یک گروهک مذهب‌ نمای دورافتاده در ایالات غرب میانی امریکا تنزّل داده بود. جان کاره به سوی مشغله‌ های مرموز مذهبی خود که فقط به طور غیر‌ مستقیم و مختصر با مواضیع بهائی ارتباط پیدا می ‌کرد، کشیده شده بود. ژاک سوقومونیان یک چهرۀ کاملاً منزوی باقی مانده است. گروه جوئل مارآنجلا، گروه به اصطلاح «بهائیان ارتدکس»، در دادگاهی در جولای ٢٠٠٧ شهادت دادند که فقط حدود چهل نفر عضو در ایالات متحدّه آمریکا دارند. تعداد معدود دیگری نیز در نقاطی در استرالیا و هندوستان پراکنده هستند.
در طیّ دهۀ گذشته کسانی که ادّعای بی ‌اساس چارلز میسن ریمی مبنی بر جانشینی حضرت شوقی افندی را تأیید می ‌کنند با حضور خود در اینترنت آمال زائله خود را دنبال نموده‌ اند. در حالی که کمی تعداد پیروان خود را از نظرها پنهان می ‌دارند سعی دارند با فریب و ایجاد شبهه خود را پیروان بر حقّ حضرت بهاءالله و نمایندۀ قانونی جامعۀ جهانی بهائی معرفی نمایند. بازماندگان گمراه ریمی گرچه قابلیّت جلب توجّه مردم را ندارند ولی برای جلب توجّه بهائیان ثابت ‌قدم به عقاید فاسد خود همچنان با یکدیگر به رقابت مشغولند.
جوئل مارآنجلا و ژاک سوقومونیان به علت کهولت سن برای خود جانشین تعیین نموده‌ اند. بدون شکّ، در جواب تمسخرهای منعکس در نوشته‌ های اینترنتی به خاطر این ادّعا که مبیّن مصون از خطای آثار مقدسّه‌ ای هستند که زبان اصلی آن را نمی ‌دانند، هر دو نفر جانشینان ایرانی برای خود برگزیده‌ اند. در حالی که احبّای مهد امرالله از دسایس ریمی رو برگردانده‌ اند، دو نفر از ایرانیان مقیم خارج که قربانی وسوسۀ نفس و ریاست ‌طلبی خود شده ‌اند، اکنون جسارت آن را یافته ‌اند که مدّعی مقامی هم‌ طراز غصن ممتاز، حضرت شوقی افندی گردند.
علی‌رغم تلاش و کوشش‌هایی که از جانب مؤسّسات امری برای رفع شبهه و روشن کردن ذهن نصرت ‌الله بهره ‌مند مقیم پرت استرالیا به عمل آمد، این شخص صریحاً ادعای ریمی و مارآنجلا را پذیرفت و در سال ٢٠٠٣ به عنوان ناقض از جامعۀ بهائی منفصل گردید. بعد از چند سال مارآنجلا او را به سمت «ایادی امر» و نایب ‌الرئیس «سوّمین شورای بین ‌المللی بهائی» که خود در سال ٢٠٠٦ تأسیس کرده بود منصوب نمود و در سال ٢٠٠٧ او را به جانشینی خود برگزید.
عنایت الله (ذبیح) یزدانی که در منطقه ای نزدیک سیدنی استرالیا مقیم است از سال‌های قبل به طور پنهانی و در خفا طرفداری خود را از میسن ریمی ابراز داشته بود. تلاشی طولانی و پیگیر برای منصرف نمودن او از این راه ناصواب به عمل آمد، با این حال در سال ٢٠٠٤، وی صریحاً شروع به اشاعۀ نظریّۀ دیرینۀ خود مبنی بر اینکه ریمی جانشین قانونی حضرت شوقی افندی می‌ باشد نمود و علاوه بر آن دونالد هاروی را به عنوان «سوّمین ولیّ امر» و ژاک سوقومونیان را به عنوان «چهارمین ولیّ امر» پذیرفت. در جون ٢٠٠٥، او به عنوان ناقض از جامعه طرد گردید. سوقومونیان اخیراً یزدانی را به عنوان جانشین خود و «پنجمین ولیّ امر» تعیین نموده است.
اینکه زنان و مردانی نسبتاً با ذکاوت، پس از گذشت تقریباً نیم‌ قرن، هنوز نتوانسته‌ اند خود را از قید امواج خروشان بی ‌خردی و جاه ‌طلبی که همۀ امیدها و نقشه‌هایشان را نقش بر آب نموده برهانند، حقیقتاً داستانی بس عبرت ‌انگیز است. سرگذشت کسانی که از چارلز میسن ریمی پیروی کردند، مورد‌شناسی آموزنده‌ای برای درک ماهیّت و اثرات فلج ‌کنندۀ ویروس نقض عهد می ‌باشد.

توضیح

http://www.ahdvamisagh.org/node/45
عهد و میثاق

نویسنده: موژان مٶمن

مترجم: سمندر مشکی باف

عهد و میثاق عبارت از قراردادی بین خدا و انسان است که باید رعایت شود. امر بهائی وجود دو عهد و پیمان را تصدیق می کند. اوّل میثاق کبیر، بین خداوند، که نمایندۀ او مظهر ظهور الهی است، از یک طرف؛ و عالم انسانی از طرف دیگر منعقد می گردد و در طیّ این پیمان، خداوند وعده می دهد که ارسال هدایاتش برای نوع بشر استمرار داشته باشد، در حالی که عالم انسانی به نوبۀ خود متعهّد میشود که تعالیم خداوند را هر زمان که از سوی حضرتش فرستاده شود اطاعت نماید و به موجب آن عمل کند. بخشی از این میثاق کبیر عبارت از وظیفه ای است که مظهر ظهور الهی به عهدۀ پیروانش می گذارد که به مظهر ظهور بعدی اقبال کنند. دوم میثاق صغیر است که فرد فرد بهائیان را موظّف می سازد که رهبری اوصیای منصوب شدۀ حضرت بهاءالله و تشکیلات اداری امر الهی را بپذیرند و مطیع باشند. ثبات بر عهد و پیمان یکی از فضیلت های اصلی دینی بهائی است و نه تنها شامل تصدیق مشروعیت تشکیلات بهائی میشود، بلکه به مراتب فراتر از آن یعنی دربرگیرندۀ وفاداری کامل و تعهّد قلبی به امر بهائی و جامعۀ بهائی می باشد. مخالفت و مبارزه با مرجعیّت و اختیارات مرکز امر بهائی یکی از شدیدترین تخلّفات روحانی است که ممکن است یک فرد بهائی مرتکب شود. به آن نقض میثاق می گویند و بیماری روحانی تلقی میشود و نتیجۀ آن طرد شدن از جامعه است.

در این مقاله هفت مبحث مطرح می شود و نهایتاً چکیدۀ مطلب به اختصار بیان خواهد شد. مباحث مورد نظر عبارتند از:

١- تاریخچه عهد و میثاق
٢- میثاق کبیر
٣- میثاق صغیر
٤- هدف از عهد و میثاق
٥- سطوت میثاق
٦- ثبوت بر عهد و پیمان
٧- ناقض میثاق و نقض میثاق
٨- چکیدۀ مطلب

الف- تاریخچۀ عهد و میثاق

در آثار مقدّسۀ بهائی به استمرار میثاق کبیر در تاریخ دین (یا حدّ اقلّ در تاریخ ادیان غربی) اشاره شده و مسلّماً مورد تأکید واقع شده است. پیمانی که خداوند با حضرت ابراهیم بست که حضرتش را پدر ملل بسیار خواهد کرد و اَخلافش را برکت خواهد بخشید[۱] ، وقتی که نَسَب حضرت بهاءالله پیگیری میشود و از طریق حرم سوم حضرت ابراهیم، یعنی قطوره، به آن حضرت میرسد[۲] ، مورد استناد قرار می گیرد. امّا مهمتر از آن میثاق منعقده در طور سینا است که بنی اسرائیل را موظّف میسازد احکام الهی را تصدیق و اطاعت نمایند و در عوض آن خداوند قوم بنی اسرائیل را تعالی خواهد بخشید.[۳] و نیز عهد پیشگویانه ای که خداوند از طریق ارمیاء نبی بست[۴] حائز اهمّیت است.[۵] در طیّ این عهد، خداوند وعدۀ روزی را می دهد که قوم اسرائیل را از تمام کشورهایی که به آن رانده شده اند جمع خواهد کرد و آنها را به ارض مقدّس باز خواهد گرداند. خداوند عهد می بندد که از آنها روی برنخواهد گرداند و در حقّ آنان احسان خواهد کرد. [۶] این پیمان از آن جهت مهم است که بخش اول آن را بهائیان معتقدند توسّط حضرت بهاءالله با جمع شدن یهود در ارض مقدّس تحقّق یافته است و نیز بخش دوم آن را می توان نمونه و مثال میثاق کبیر تلقی کرد که در هر ظهور مورد تأیید واقع شده است.

تفاوت مهم بین استنباط معمول از میثاق در کتاب مقدّس عبرانیان و درک بهائیان این است که حضرت بهاءالله تأکید می فرمایند که خداوند نوع بشر را با عهد و میثاقش مورد امتحان قرار می دهد. حضرت بهاءالله در کتاب ایقان و سایر آثار مبارکه به این نکته اشاره دارند که وقتی نوع بشر عهد می بندد که از هدایت الهیه تبعیّت خواهد کرد، این تعهّد زمانی که مظهر ظهور بعدی خداوند ظاهر میشود مورد آزمایش قرار می گیرد. مردم مورد امتحان واقع میشوند که آیا واقعاً با لحن کلام الهی آشنا هستند و وقتی از منبع جدیدی به سمع می رسد می توانند آن را بشناسند یا آن که ظهور جدید را ردّ می کنند و از اقبال به آن اِبا دارند.

در عهد جدید، خون حیوانات قربانی که مشخّص کنندۀ عهد خداوند در آئین یهود می باشد[۷] با خون فدیۀ حضرت مسیح[۸] جایگزین گشت. به این ترتیب عهد و میثاق الهی از ارتباط با اطاعت از شریعة الله به میثاقی تبدیل می گردد که به هر فرد مٶمنی در رابطه با فضل و فیض الهی اطمینان داده میشود. آثار مقدّسۀ بهائی قویّاً اهمّیت فدیۀ حضرت مسیح را مورد تأیید قرار می دهد. [۹] امّا، رابطۀ مربوط به عهد و میثاق برای بهائیان شامل هم ایمان و هم عمل به موجب احکام الهی از سوی نفوس انسانی است. [۱۰]

توصیف عهد و میثاق در قرآن کریم[۱۱] بسیار نزدیک و شبیه توصیفی است که در آثار مقدّسۀ بهائی آمده است. قرآن کریم عهد و پیمان را با هدایت الهیه برای نوع بشر از طریق سلسله انبیاء و رسل بیان نموده است.

آثار مبارکۀ حضرت باب مشحون از اشارات به عهد و پیمان و بویژه به شخص موعود تحت عنوان «مَن یُظهرهُ الله» است: «همچنین در ظهور من یظهره الله اگر کلّ اهل بیان در حین ظهور او بقول او عامل و وجود خود را مثل کوکب نزد شمس بینند، ثمرۀ وجود خود را اخذ نموده...» [۱۲] و نیز «...فاشهَد بأنّی بذلک الکتاب قد أخذتُ عهدَ ولایة مَن تظهرنّه عن کلّ شیء قبل عهد ولایتی...»[۱۳] گفته می شود که حضرت باب به یکی از برجسته ترین و مشهورترین مٶمنین به امر خود، یعنی جناب وحید دارابی، چنین فرمودند: «لو أیقنتُ بأنّک یومَ ظهوره لاتؤمنُ به لَأرفعتُ عَنکَ حُکمَ الایمان.. و لو عَلمتُ أنّ أحداً مِنَ النّصاری یُٶمِنُ به، لَجَعلتُهُ قرّةَ عَینای»[۱۴]

آثار موثّق بهائی، علاوه بر میثاق کبیر، تاریخچۀ میثاق صغیر در ادیان سالفه را نیز تشریح می کنند. پطرس به عنوان اشرفِ حواریون بعد از حضرت مسیح و حضرت علی به عنوان وصی بحقّ حضرت محمّد رسول الله مورد تأیید و تصدیق قرار گرفته اند. امّا، انتصاب این نفوس صرفاً به طور شفاهی صورت گرفته[۱۵] و به آسانی و سادگی مورد مخالفت و مقاومت قرار گرفت. در حالی که انتصاب مرکز میثاق حضرت بهاءالله، یعنی حضرت عبدالبهاء، به طور کتبی و صریح انجام شده است.[۱۶]

ب- میثاق کبیر

میثاق کبیر (که در آثار مبارکه تحت عنوان «عهد کلّی الهی»[۱۷] و «عهد الست»[۱۸] نیز به آن اشاره شده است) به عهد الهی مربوط می شود که از طریق مظاهر ظهور الهی بیان شده و متضمّن وعدۀ خداوند است که نوع بشر را بدون هدایت رها نخواهد ساخت و لهذا مظاهر ظهور دیگری را مبعوث خواهد فرمود. نقش عالم انسانی در این قرارداد این است که از شریعت الهی که توسّط مظهر ظهور فعلی فرستاده می شود اطاعت کند و مظهر ظهور بعدی را تصدیق نموده از وی تبعیت نماید. حضرت باب این میثاق را به موجزترین صورت در بیان فارسی بیان کرده اند: «خداوند عالم هیچ نبی را مبعوث نفرموده و هیچ کتابی را نازل نفرموده مگر از کلّ اخذ عهد از ایمان بظهور بعد و کتاب بعد گرفته زیرا که از برای فیض او تعطیل و حدّی نبوده...» [۱۹]

حضرت عبدالبهاء سلسلۀ پیمانهای تأسیس شده توسّط مظاهر ظهور متوالی را چنین توصیف می فرمایند: «حضرت ابراهیم... عهد موعود حضرت موسی را گرفت و بشارت به ظهور او داد و حضرت موسی عهد حضرت موعود حضرت مسیح را گرفت و عالم را به بشارت ظهور او مژده داد و حضرت مسیح عهد فارقلیط را گرفت و بشارت به ظهور او داد و حضرت رسول محمّد عهد حضرت باب را گرفت و باب موعود حضرت محمّد بود زیرا بشارت به ظهور او داد و حضرت باب عهد جمال مبارک حضرت بهاءالله را گرفت و بشارت به ظهور او داد زیرا جمال مبارک موعودِ حضرت باب بود و جمال مبارک عهد موعودی گرفت که بعد از هزار سال یا هزاران سال ظهور خواهد یافت.» [۲۰]

حضرت بهاءالله اعلام فرمودند که تحقق بخشندۀ عهدهایی هستند که توسّط جمیع انبیاء گذشته در خصوص یوم عظیم آتیه که جمیع وعود الهی تحقّق خواهد یافت، بسته شده است: «امری که لم یزل و لایزال مقصود نبیّین و غایة رجای مُرسَلین بوده بارادۀ مطلقه و مشیت نافذه ظاهر شده. اوست موعودی که جمیع کتب الهی باو بشارت داده..» [۲۱]

از نقطه نظر تعالیم بهائی نقش نوع بشر در این توافق مبتنی بر میثاق را می توان به بهترین صورت و موجزترین هیئت در بدایت کتاب مستطاب اقدس مشاهده کرد که می فرمایند:

انَّ اوّلَ ما کَتَبَ اللهُ عَلَی العِبادِ عِرفانُ مَشرق وَحیه وَ مَطلع أمرهِ الّذی کانَ مَقامَ نفسِه فی عالمِ الأمر وَ الخلق... اِذا فُزتُم بهذََا المَقامِ الأسنی وَ الأفق الأعلی، یَنبَغی لِکُلِّ نفسٍ أن یَتّبعَ ما أُمِرَ بهِ مِن لدَی المَقصودِ لِأنّهُما مَعاً؛ لایُقبَلُ أحَدُهُما دونَ الآخَر. هذا ما حَکَمَ به مَطلعُ الإلهام. [۲۲]

حضرت بهاءالله با بیان این نکته که در آتیۀ ایّام در زمان معیّن مظهر ظهور دیگری مبعوث خواهد شد میثاق کبیر را به آینده تداوم بخشیدند؛ امّا تصریح فرمودند که ظهور بعد تا هزار سال کامل واقع نخواهد شد: «مَن یَدّعی أمراً قبلَ إتمام ألف سَنةٍ کامِلةٍ، اِنّهُ کَذّابٌ مُفترٍ.» [۲۳]

ج- میثاق صغیر

میثاق صغیر (که از آن به عنوان «عهد خاصّ»[۲۴] نیز یاد شده) به قرارداد بین مظهر ظهور الهی و پیروانش در خصوص استمرار مَرجعیّت الهیه در دیانت او مربوط می شود. اگرچه در ادیان سابق نیز سوابقی بر این عهد موجود و مشهود، امّا حضرت ولی امرالله تصریح می فرمایند که در هیچیک از ادیان ماضیه موضوع وصایت از چنین اهمّیتی برخوردار نبوده و انتصاب وصی و جانشیان به این وضوح صورت نگرفته است. این واقعیت که وصایت و جانشینی در مورد مرجعیت و اقتدار و تأسیس تشکیلات اصلیۀ امر بهائی به موجب سند مکتوب صورت گرفته تا بعداً مورد شکّ و تردید و سٶال واقع نشوند، توسّط حضرت ولی امرالله به عنوان «امتیاز ذاتی»[۲۵] دیانت حضرت بهاءالله مورد تأکید واقع شده است.

در حالی که لوح غصن، که در دوران ادرنه نازل شده، به وضوح مقامی عظیم برای «غصن القدس»[۲۶] قائل شده، و کتاب مستطاب اقدس تصریح فرموده که این مقام عظیم شامل رهبری و قیادت جامعۀ بهائی بعد از صعود حضرت بهاءالله می شود، تنها بعد از گشودن «کتابُ عهدی» بعد از صعود حضرت بهاءالله معلوم شد که مقصود از غصنی که به او اشاره شده؛ قطعیّاً حضرت عبدالبهاء هستند. این انتصاب آنقدر قاطع و واضح بود که حتّی میرزا محمّدعلی، که علیه مرجعیّت حضرت عبدالبهاء عصیان نمود، ابداً این موضوع را که حضرت عبدالبهاء به وصایت و جانشینی حضرت بهاءالله منصوب شده اند، زیر سٶال نبرد. او صرفاً سلوک و نحوۀ قیادت حضرت عبدالبهاء را مورد مخالفت و مجادله قرار داد.

میثاق صغیر توسّط حضرت عبدالبهاء، با انتصاب حضرت شوقی افندی در الواح مبارکۀ وصایا به عنوان ولی امرالله، امتداد یافت. حضرت عبدالبهاء در این سند بر مرجعیت بیت العدل اعظم نیز تأکید میفرمایند و به این ترتیب تشکیلات بهائی را که قیادت جامعه به وسیلۀ فرایندهای میثاق بهائی به آنها احاله و عنایت شده، مورد تأیید قرار می گیرند. حضرت ولی امرالله میفرمایند که الواح مبارکۀ وصایا در نتیجۀ «اقتران معنوی»[۲۷] حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء به وجود آمده است: «قوای خلّاقۀ منبعثه از شریعت حضرت بهاءالله در هویّت حضرت عبدالبهاء حلول نمود و توسعه یافت؛ در اثر تماس و تأثیرات متقابله سندی به وجود آورد که می توان آن را به منزلۀ دستور نظم بدیع عالم... تلقّی نمود.» [۲۸] عهد و میثاق، غیر از قیادت جامعۀ بهائی، مقام مبیّن انحصاری منصوص آثار مقدّسۀ امر بهائی را نیز به حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی عنایت می کند: حضرت بهاءالله در کتاب اقدس (بند ١٧٤) میفرمایند: «اِرجِعوا ما لاعَرَفتُمُوهُ مِنَ الکِتابِ اِلی»[۲۹] حضرت عبدالبهاء. همچنین حضرت عبدالبهاء می فرمایند که حضرت شوقی افندی «مبیّن آیات الله» است. [۳۰]

مرجعیت بیت العدل اعظم نیز از تکامل عهد و میثاق اقتباس و اتّخاذ می گردد. مطلب زیر از قانون اساسی بیت العدل اعظم استخراج شده است:
منشأ بیت العدل اعظم و سُلطه و اختیار و وظائف و دائرۀ اقداماتش کلّ منبعث از آیات مُنزلۀ حضرت بهاءالله است. این آیات باهرات با تبیینات و توضیحات مرکز میثاق و ولیّ امرالله که بعد از حضرت عبدالبهاء یگانه مبیّن منصوص بیانات مقدّسه اند، کلّ مجموعاً مرجع واجب الاطاعه و اسّ اساس بیت العدل اعظم محسوب. مرجعیت و حاکمیت مطلقه و قاطعیّت این نصوص مبارکه ثابت و لن یَتغیّر خواهد بود تا زمانی که به ارادۀ الهیه، مظهر امر جدیدی در عالم ظاهر شود و در آن یوم زمام امر و حُکم در قبضۀ قدرت او قرار گیرد. [۳۱]

د- هدف از عهد و میثاق

هدف از عهد و میثاق در مواضع متعدّد از آثار مبارکۀ بهائی توضیح داده شده است. از آنجا که هدف از دیانت عبارت از تأسیس اتّحاد و اتّفاق در میان نوع بشر می باشد[۳۲] ، حضرت بهاءالله در کتاب عهدی هشدار می دهند که: «ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائید...»[۳۳] میثاقی که در این کتاب تأسیس شده به طور اخصّ از چنین رویدادی جلوگیری می کند. حضرت عبدالبهاء تأیید می فرمایند که هدف اصلی میثاق عبارت از ممانعت از اختلاف، تفرقه و نفاق است:

چون در ایّام سَلَف اختلافات و انحرافات در عقاید مذهبی ایجاد شده بود و هر نفسی عقیدۀ جدیدی را به خداوند نسبت میداد، حضرت بهاءالله میل نداشتند هیچ مبنا یا علّتی برای عدم اتّفاق در میان احباب وجود داشته باشد. لهذا، به قلم مبارک کتاب عهد را مرقوم داشتند و منسوبین خود و جمیع اهل عالم را مخاطب قرار داده فرمودند: «به تحقیق نفسی را که مرکز میثاق من است، منصوب نمودم. جمیع باید از او اطاعت کنند. همه به او توجّه نمایند. او مبیّن کتاب من و مطّلع بر مقصد و مقصود من است. جمیع باید به او توجّه کنند. هر آنچه او بگوید همان صحیح است چه که او بر متون کتاب من واقف و آگاه است. احدی جز او واقف بر کتاب من نیست.» هدف از این بیان آن که هرگز نباید اختلاف و انحراف در میان بهائیان ایجاد شود بلکه آنها باید همیشه متّحد و متّفق باشند. [۳۴]

رسالت مشخّص و خاصّ حضرت بهاءالله به اتّحاد عالم مربوط می شود. از آنجا که اگر خودِ جامعۀ بهائی متّحد نباشد، امر بهائی نخواهد توانست اتّحاد را در عالم ایجاد نماید، نقش عهد و میثاق به عنوان تضمین کنندۀ وحدت جامعۀ بهائی به نحوی تفکیک ناپذیر به هدف اتّحاد عالم پیوسته است: «بدیهی است که محور وحدت عالم انسانی قوّۀ میثاق است و بس.» [۳۵]

حضرت ولی امرالله به میثاق به عنوان وسیلۀ هدایت و تسلط بر قوّۀ روحانی که حضرت بهاءالله در عالم ایجاد فرموده اند، نیز، اشاره می فرمایند: «برای آن که قوای فائقۀ محیطه... پس از افول نیّر توحید از حَیِّزِ امکان... در مجاری حقیقیۀ خویش سریان یابد و هم آهنگی و تداوم آن محفوظ ماند...» [۳۶] ایشان به هدف آن به عنوان «علّت وحدت امرالله و صیانت کلمة الله و وقایت دین الله از تفریق و انشقاق و تقسیم و انشعاب»[۳۷] اشاره می فرمایند.

هـ – سطوت میثاق

چون عهد و میثاق هستۀ اصلی اتّحاد برای جامعۀ بهائی و نیز نهایتاً برای عالم و نیز طریقی برای جریان یافتن قوای روحانی ایجاد شده توسّط حضرت بهاءالله است، در آثار بهائی دارای قدرت و سطوت توصیف شده است. مسلّماً به عنوان قوّۀ محرّکۀ جمیع قوای مثبتی تلقی میشود که در جهان در حال فعّالیت هستند: «قوّۀ میثاق مانند حرارت آفتاب است که جمیع کائنات ارضیه را تربیت نماید و نشو و نما بخشد. بهم چنین نور میثاق عالم عقول و نفوس و قلوب و ارواح را تربیت نماید.» [۳۸]

و – ثبوت بر عهد و پیمان

از آنجا که مٶسّسۀ عهد و پیمان جزء بسیار مهم و حیاتی امر بهائی است، ثبوت بر عهد و پیمان در آثار بهائی یکی از فضیلت های اساسی دینی محسوب می شود. در مفهومی کلّی تر، این به معنای اجرای احکام و تعالیم امر بهائی است:

... باید روش و سلوکی نمائید که مانند آفتاب از سائر نفوس ممتاز شوید. هر نفسی از شما در هر شهری که وارد گردد به خُلق و خوی صدق و وفا و محبّت و امانت و دیانت و مهربانی به عموم عالم انسانی مُشارٌ بالبنان گردد... تا باین مقام نیائید به عهد و پیمان الهی وفا ننموده اید؛ زیرا به نصوص قاطعه از جمیع ما میثاق وثیق گرفته که بموجب وصایا و نصائح الهیّه و تعالیم ربّانیّه رفتار نمائیم. [۳۹]

به مفهوم دقیق تر، ثبوت بر میثاق به یقین باطنی فرد بهائی اشاره دارد که هدایت مرکز امر بهائی (اعم از حضرت عبدالبهاء یا حضرت شوقی افندی در گذشتۀ ایّام یا بیت العدل اعظم در حال حاضر) مبیّن اراده و مشیّت الهی است: «آنچه قرار دهند مِن عندِالله است.»[۴۰] حضرت ولی امرالله موفّقیت و پیشرفت امر بهائی را اینگونه بیان میفرمایند:

نظم اداري و تبليغ عمومي امر الهي ... هيچيك، پيشرفت نخواهند كرد و قادر به حصول هيچ موفقيّتي نخواهند بود، مگر آنكه احبّاي الهي حقيقتاً ثابت، راسخ، عميق و از لحاظ روحاني مؤمن و معتقد باشند... وقتي فردي بهايي به مرجعيّت و اقتدار الهي اعتقاد راسخ داشته باشد، مرجعيّتي كه به مظهر ظهور عنايت شده و به واسطۀ حضرتش به حضرت موليالوري و از آن طريق به وُلاة امر به صورت موهوبي انتقال يافته و در مجاري محافل جريان يافته و نظم مبتني بر اطاعت را ميآفريند- وقتي فرد بهايي واجد اين اعتقاد راسخ باشد، هيچ امري قادر نيست او را متزلزل سازد. [۴۱]

ز- ناقض میثاق و نقض میثاق

در اصطلاح امری، مخالفت داخلی با مرکز امر را «نقض میثاق» و نفوسی را که چنین عملی را مرتکب می شوند «ناقض میثاق» می خوانند. این اصطلاحات بلافاصله آنچه را که نقض این مخالفین داخلی تلقّی میشود، تداعی می کند: آنها میثاق را شکسته اند، که بزرگترین خطای روحانی که شخصی می تواند مرتکب شود تلقّی میگردد. امّا این فقط در ارتباط با «میثاق صغیر» است که این اصطلاح مورد استفاده قرار می گیرد (یعنی عهد و پیمانی که مظهر ظهور الهی در خصوص وصی بلافصل خود و سلسله اوصیاء متعاقب آن منعقد می سازد).

نفوسی که از پذیرش اعتبار مدّعای مظهر ظهور الهی ابا می کنند می توان گفت که ناقضین «میثاق کبیر» هستند، امّا این در امر بهائی مورد استفادۀ معمول ندارد. در این قسمت چند موضوع مورد بحث قرار می گیرد:

١- تعریف نقض میثاق
٢- تاریخ نقض میثاق
٣- ارتباط بین گروههای مختلف ناقضین میثاق
٤- طبقه بندی انواع نقض میثاق
٥- برخورد با نقض میثاق

الف- تعریف نقض میثاق

در تلاش برای یافتن تعریفی برای نقض میثاق، نکاتی چند را باید مدّ نظر قرار داد: نفوسی که صرفاً با امر بهائی یا ریاست آن مخالفت می کنند (مانند بسیاری از رهبران مذهبی مسیحی و مسلمان که به چنین کاری مبادرت ورزیده اند) ناقض میثاق تلقّی نمیشوند؛ نفوسی که امر بهائی را به این علّت ترک می کنند که ایمان خود را از دست داده اند نیز ناقض میثاق شناخته نمیشوند؛ و کسانی که تخلّفات جزئی از احکام بهائی مرتکب میشوند ممکن است حقوق اداری خود را از دست بدهند، امّا ناقض میثاق به حساب نمی آیند. کسانی که در داخل جامعۀ بهائی باقی میمانند، معترف به وفاداری به امر بهائی هستند امّا در عین حال با قیادت رهبر منصوص امر بهائی مخالفت می کنند یا فعّلانه سعی دارند، با ایجاد مرکز رهبری جانشین، در جامعۀ بهائی ایجاد انشقاق و تفرقه نمایند، ناقض میثاق تلقّی میشوند.

حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «ناقضین شبهه ای در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنان را به این درجه رسانده. نه اینست که نمیدانند؛ میدانند و مخالفت میکنند.» [۴۲] به این ترتیب حضرت عبدالبهاء یک عامل اصلی در نقض میثاق را مخالفت عمدی و آگاهانه با ارادۀ الهی که در عهد و میثاق ظاهر و بارز شده، میدانند.

بیان حضرت عبدالبهاء در خصوص آیۀ کتاب مقدّس که ذیلاً نقل می شود بینش بیشتری نسبت به آراء و نظریه های حضرت عبدالبهاء به دست میدهد. در انجیل متی آمده است: «از این رو شما را میگویم هر نوع گناه و کفر از انسان آمرزیده میشود لیکن کفر بروح القدس از انسان عفو نخواهد شد و هر که بر خلاف پسر انسان سخنی گوید آمرزیده شود امّا کسی که بر خلاف روح القدس گوید در این عالم و در عالم آینده آمرزیده نخواهد شد.» [۴۳] حضرت عبدالبهاء می فرمایند مظاهر ظهور الهی دو جنبه دارند. یک شکل و شخصیت عنصری است که حضرت عبدالبهاء به سراج تشبیه می کنند و روح قدسی الهی که در آن سُکنی دارد، که حضرت عبدالبهاء به نور تشبیه می فرمایند. اگر نفسی از سراج روی برگرداند و اعراض نماید، این عمل او ممکن است مورد عفو واقع شود زیرا امکان دارد شخص اشتباه کند یا از آن نفسی که اعراض نموده آگاهی نداشته باشد امّا در عین حال به سوی نور هدایت گردد. امّا اگر شخصی از خودِ نور نفرت داشته باشد و آن را ردّ نماید، در این صورت آن شخص نمی تواند هدایت گردد و رحمت و غفران الهی را نمی پذیرد. [۴۴]
باید توجّه داشت که طبق تعالیم بهائی، نقض میثاق امری نیست که منحصر به امر بهائی باشد. این یک پدیدۀ کلی دینی است که درهر دیانتی وجود داشته است؛ امّا از آنجا که میثاق صغیر در سایر ادیان با وضوح کمتری تعریف شده و اهمّیت و محوریت چندانی نداشته، پدیدۀ مزبور نیز از وضوح و اهمّیت کمتر برخوردار بود.

از این نکته چنین برمی آید که تعریف نقض میثاق عبارت از «مخالفت عمدی با مرکز منصوص امر بهائی (یا هر دیانت دیگر)، علیرغم وقوف و درک آگاهانه نسبت به مقام روحانی مرجع مزبور» است.

فی المثل، این تعریف موضع میرزا یحیی ازل را، که هیچگاه پیرو حضرت بهاءالله نبود، امّا ناقض میثاق تلقّی شده، نشان می دهد. همچنین، به برخی از نفوس مرتدّ که به امر بهائی حمله کرده اند با الفاظ و اصطلاحاتی اشاره شده که شبیه الفاظ مورد استفاده در اشاره به ناقضین میثاق است.

مسألۀ کسی که دارای «وقوف و درک آگاهانه» است باید مسلّماً مستلزم حدّی از قضاوت باشد؛ شاید به همین علّت باشد که تصمیم برای اعلام نفسی به عنوان ناقض میثاق را فقط مرکز و مرجع امر بهائی می تواند اتّخاذ نماید و به احدی وکالت داده نمی شود که چنین تصمیمی را بگیرد.

ب – تاریخ نقض میثاق

یکی از جالبترین وجوه تاریخ بابی و بهائی روشی است که در آن پدیدۀ مخالفت در میان آحاد مٶمنین نسبت به ریاست تثبیت شدۀ دین در تمام نسلها از ابتدای تأسیس دین در صد سال قبل تا کنون رخ داده است.

اوّل – حضرت باب (١٨٥٠-١٨٤٤): متقدّمین بلافصل دیانت حضرت بهاءالله البتّه در نهضت بابیه قرار دارند. احتمالاً در اثر مخالفت شدید خارجی، به نظر میرسد مخالفت داخلی چندانی در ایّام حیات حضرت باب با ایشان صورت نگرفت.

معدودی از نفوس مانند ملّا جواد برغانی، ملّا عبدالعلی هراتی، میرزا ابراهیم شیرازی در سلک مٶمنین به حضرت باب وارد شدند و بعد، از آنها جدا شده حمله به حضرت باب را شروع کردند و نهایتاً به میرزا کریمخان کرمانی، رهبر شیخیه که از مخالفین پرشور و حرارت حضرت باب بود، پیوستند. طبق تاریخ نبیل، این سه نفر در آثار حضرت باب با سامری، که طبق احادیث اسلامی، گوسالۀ زرّینی را برای عبادت اسرائیلیان ساخت، و جبت و طاغوت مقایسه شده اند. اصطلاحاتی بسیار شبیه به آن را بعداً حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء در ارتباط با ناقضین میثاق به کار بردند. [۴۵]
دوم – بعد از شهادت حضرت باب و در ایّام حیات حضرت بهاءالله (٩٢-١٨٥٢): اکثر منابع، اعم از بهائی و غیر آن، در این موضوع توافق دارند که نوعی رهبری و وصایت توسّط حضرت باب به میرزا یحیی ازل اعطاء شد. [۴۶] امّا، این وصایت نه واضح و روشن بود و نه بلامنازع. تعدادی از نفوس مدّعی مقامات مختلفۀ رهبری شدند و تفرقه و انشقاق و منازعه بالا گرفت. گزارش شده که حضرت عبدالبهاء فرموده اند که بیست و پنج نفر مدّعی مقام رهبری جامعه شدند. [۴۷] امّا، هیچیک از آنها، به جز ازل، ناقض میثاق محسوب نشدند زیرا جمیع آنها در زمانی مدّعی این مقام شدند که مَرجعیّت مشخّصی برای دیانت آنها وجود نداشت. بسیاری از آنها وقتی حضرت بهاءالله مقام خویش را ظاهر فرمودند، به ایشان ایمان آورده در سلک مٶمنین وارد شدند. تنها ازل بود که قیام به مخالفت کرد و برای تضعیف مقام حضرت بهاءالله سخت کوشید. برآوردها نشان می دهد که تعداد ازلیان باقیمانده در ایران بیش از پنج هزار نفر نیست. آنها هیچ سازمان و تشکیلاتی ندارند.

جالب است که اقدامات خودِ حضرت بهاءالله نسبت به ازل را باید الگویی برای ارتباط با نفوسی قرار داد که ناقض میثاق اعلام شده اند. وقتی مشخّص شد که هیچ ائتلافی با میرزا یحیی میسّر نیست، حضرت بهاءالله هدایت فرمودند که تمام اثاثیه و سایر لوازم موجود در بیت تقسیم و نیمی از آن به یحیی تسلیم شود. بعد از آن، ایشان تمام روابط با نابرادری خود را قطع کردند. مضافاً ایشان مدّت دو ماه از جمع سایر بابیان نیز عزلت گزیدند و آنها را هدایت فرمودند که خود تصمیم بگیرند که آیا قصد دارند از ایشان تبعیت کنند یا رهبری ازل را بپذیرند.[۴۸]

سوم – در طیّ دوران قیادت حضرت عبدالبهاء: حضرت بهاءالله در «کتابُ عهدی»، حضرت عبدالبهاء را به عنوان وصی و مبیّن آیات خویش و مقامی پایین تر از آن را برای میرزا محمّدعلی، نابرادری حضرت عبدالبهاء، تعیین فرمودند. [۴۹] با این همه، مدّت کوتاهی بعد از صعود حضرت بهاءالله، میرزا محمّدعلی، به تحریک پسرعموی خود میرزا مجدالدّین (پسر جناب کلیم) به مبارزه با قیادت حضرت عبدالبهاء قیام کرد. بحث و جدل اصلی او این بود که حضرت عبدالبهاء از اختیارات خود عدول کرده اند و مدّعی مظهریت ظهور الهی گشته اند، اتّهامی که حضرت عبدالبهاء با صراحت تامّ و با تأکید تمام انکار فرمودند. میرزا محمّدعلی خود و حامیانش را موحّدون خواند. [۵۰]

مبارزۀ میرزا محمّدعلی در بدایت امر بسیار شدید و جدّی بود. او بر قصر بهجی تسلّط یافت و تقریباً جمیع اعضاء عائلۀ حضرت بهاءالله (به استثنای حضرت ورقۀ علیا و خانوادۀ بلافصل حضرت عبدالبهاء)، تعدادی از منسوبین حضرت اعلی (یعنی افنان سدرۀ مبارکه)، و نیز بسیاری از بهائیان ناحیۀ عکّا و حیفا و برخی از نفوس برجستۀ ایران را به سوی خود جذب کرد. امّا، تدریجاً، ورق به زیان میرزا محمّدعلی برگشت. حضرت عبدالبهاء در بدایت امر اِکراه داشتند از این که این تفرقه و انشقاق را برملا سازند، امّا وقتی میرزا محمّدعلی شخصاً در سال ١٨٩٦ ادّعای خویش را علناً و باصراحت اعلام نمود، حضرت عبدالبهاء میرزا محمّدعلی و حامیانش را ناقضین میثاق اعلام کردند. افرادی چون ابن ابهر به جوامع مختلف سفر کردند تا نادرستی مدّعیات محمّدعلی را ثابت کنند.

در سال ١٨٩٩ میرزا محمّدعلی موفّقیت ناچیز دیگری یافت و آن زمانی بود که موفّق شد ابراهیم خیرالله را به سوی خود جذب کند. خیرالله اوّلین کسی بود که امر بهائی را در ایالات متّحدۀ آمریکا تبلیغ و ترویج نمود. امّا، اکثر بهائیان آمریکایی نسبت به حضرت عبدالبهاء وفادار باقی ماندند و منفعت درازمدّت چندانی برای میرزا محمّدعلی باقی نماند و او به طور مداوم سیر انحطاط را پیمود.

تا زمانی که سفرهای حضرت عبدالبهاء به غرب شروع شد، تهدید میرزا محمّدعلی و حامیانش در ایران و آمریکا به حدّ ناچیزی تنزّل پیدا کرده بود. در سال ١٩٢٩ آنها مجبور به تخلیۀ قصر بهجی شدند زیرا در اثر غفلت و بی توجّهی آنان، ساختمان مزبور آنقدر ویران شده بود که دیگر قابل سکونت نبود. [۵۱] آنها تا سال ١٩٥٧ در حجرات اطراف بهجی باقی ماندند. [۵۲] مطالعۀ جامعه شناختی اخیری در مورد بقایای این گروه خاطرنشان میسازد که آنها علی الظّاهر از مسلمانان قابل تشخیص نیستند و پیشنهاد می کند که آنها «پس ماندۀ جامعه ای مذهبی»، بقایای متحجّر یا فسیل شده خوانده شوند. [۵۳]
نحوۀ رفتار حضرت عبدالبهاء با میرزا محمّدعلی و عصیان و سرکشی او و سایر وقایع، که می بایست معیار اقدام در این موارد و مسائل باشد، سه جنبه داشت. اوّل آن که حضرت عبدالبهاء در عین حال که با این فرد شخصاً یا از طریق واسطه ها مکاتبه می کردند و سعی می نمودند ائتلاف ایجاد نمایند، از اعلام علنی موضوع امتناع می فرمودند. دوم آن که ، وقتی این موضوع معلوم شد که چنین کاری امکانپذیر نیست و احتمال آسیب رسیدن به جامعه وجود دارد، به تحریر مکاتیب عمومی و فردی به احبّاء پرداختند و ضمن توضیح و تشریح اوضاع به معرفی افراد مربوطه و هدایت احبّاء برای قطع هرگونه ارتباط با این اشخاص مبادرت فرمودند. سوم آن که، حضرت عبدالبهاء سُفرای ویژه به مناطقی که بیش از همه به این مسأله و مشکل آلوده شده بود اعزام کردند. وظیفۀ این سفرا توضیح مطالب به بهائیان و تشویق آنها به استقامت در قطع هرگونه ارتباط با ناقضین میثاق بود. غالباً این افراد از طرف حضرت عبدالبهاء مختار بودند که باب ارتباط به ناقضین میثاق را مفتوح سازند و سعی کنند آنها را به رجوع به جامعه تشویق کنند. در ایران چنین سفرایی اساساً چهار فردی بودند که حضرت بهاءالله به مقام ایادی امرالله منصوب فرمودند. [۵۴]

واقعۀ مهم دیگر در خصوص نقض میثاق در دوران قیادت حضرت عبدالبهاء از نوع دیگری بود؛ یعنی سرپیچی مستقیم از اوامر حضرت عبدالبهاء بود نه تلاش برای برقراری یک مرکز رهبری دیگر. دکتر امین الله فرید خواهرزادۀ حرم حضرت عبدالبهاء سرکار منیره خانم بود. او در آمریکا تحصیل کرد و زمانی یکی از مترجمین حضوری حضرت عبدالبهاء در اسفار هیکل مبارک به غرب بود. او با سماجت و اصرار از برخی احبّای ثروتمند آمریکایی پول گرفت و با این کار خود را مفتضح ساخت. لذا، حضرت عبدالبهاء موقع مراجعت به حیفا اصرار فرمودند که او نیز به حیفا مراجعت کند. فرید در حیفا راحت و مسرور نبود و زمانی که بر خلاف اوامر حضرت عبدالبهاء حیفا را به قصد آمریکا ترک کرد، طلعت میثاق او را از جامعۀ بهائی طرد فرمودند. فرید بیشتر اعضاء خانوادۀ بلافصلش را با خود برد و باعث شد که معدودی از احبّای بریتانیا نیز از ظلّ امرالله خارج شوند، امّا تأثیر نامطلوب او بر دیگران بسیار اندک بود.

چهارم – وقایع دوران قیادت حضرت شوقی افندی: صعود حضرت عبدالبهاء باعث شد که پیروان میرزا محمّدعلی دیگربار مدّتی کوتاه فعالیت های خود را شروع کنند. آنها کلیدهای روضۀ مبارکۀ حضرت بهاءالله را اخذ و حضرت شوقی افندی را برای استرداد آنها وادار به توسّل به اولیاء امور نمودند. چند واقعۀ عمدۀ دیگر در ارتباط با نقض میثاق در این دوره وجود دارد. وجوه اصلی آنها را می توان به صورت زیر بیان کرد:

یک – روث وایت[۵۵]. حضرت شوقی افندی بعد از جلوس بر مسند ولایت اوّلین امری را که در اولویت قرار دادند برقرار کردن نظم اداری بهائی بود. وقتی که ایشان در این طریق به سوی هدف پیش می رفتند، با مقاومت برخی از بهائیان روبرو شدند که با سازماندهی امر بهائی مخالف بودند. اوّلین نفر در این سبیل روث وایت در سالهای ١٩٢٩-١٩٢٦ بود. او مخالفتش را بر گزارشی از برخی از بیانات حضرت عبدالبهاء که تلویحاً اشاره داشت که امر بهائی را نمی توان سازماندهی کرد زیرا «روح زمان»[۵۶] است، و نیز گزارشی از یک متخصّص شناخت خط مبتنی ساخت، که مدّعی بود خطّ الواح وصایای حضرت عبدالبهاء که مرجعیت حضرت شوقی افندی مبتنی بر آن بود، جعلی است. گزارش مزبور مبتنی بر عکسهایی از سند مزبور و صرفاً اظهار نظری موقّتی و موکول به بررسی دقیق ترِ اصل سند بود. امّا تردیدهای مربوط به اصالت و اعتبار الواح مبارکۀ وصایا توسّط نفوسی مانند کاتبان و معاشرین نزدیک حضرت عبدالبهاء که برای قضاوت در مورد خطّ و نیز اسلوب انشاء مبارک در بهترین موضع بودند، مردود اعلام شد؛ حتّی احمد سهراب بعد از آن که به ناراضیان و مخالفان پیوست، اعتبار و صحّت الواح وصایا را مورد تأیید قرار داد. اظهارات روث وایت تأثیر چندانی بر جامعۀ بهائی آمریکا نداشت. تنها در آلمان، وقتی که یکی از بهائیان اوّلیه موسوم به ویلهلم هریگل[۵۷] به قضیۀ او توجّه نمود اندک عکس العملی دریافت کرد.
دو – احمد سهراب (١٩٨٥-١٨٩٣). در سال ١٩٢٩ احمد سهراب، که زمانی کاتب و نیز مترجم حضوری طلعت میثاق بود، و خانم ژولی (لوییس استویوسان) شانلر[۵۸] انجمن تاریخ جدید[۵۹] را در نیویورک به عنوان طریقی مستقیم برای انتشار تعالیم بهائی تأسیس کردند. امّا احمد سهراب اجازه نداد محفل روحانی نیویورک در خصوص طریقۀ انتشار امر بهائی توسّط انجمن تاریخ جدید اظهار نظری نماید. این موضوع به مواجهۀ محفل روحانی ملّی منجر و به طرد سهراب و شانلر از جامعۀ بهائی منتج گردید.

انجمن تاریخ جدید در سال ١٩٣٠ کاروان شرق و غرب[۶۰] را ایجاد کرد که برای آماده ساختن اطفال و جوانان برای پیوستن به انجمن تاریخ جدید طرّاحی شده بود. کاروان از انجمن بیشتر رشد کرد و تمام پیوندهای باقیماندۀ مذهبی با امر بهائی را گسست. مدّتی به عنوان یک باشگاه جهانی دوستان مکاتبه ای با آرمانهای اجتماعی دوام آورد. انجمن تاریخ جدید منسوخ و رو به زوال است و کاروان در سطحی نازل از فعالیت محلّی در نیویورک تحت نام خانۀ کاروان[۶۱] قرار دارد.

سه – فائق. بعد از درگذشت جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی، برخی از شاگردان ایشان، با تصویب حضرت عبدالبهاء، در قاهره انجمنی به نام «الجمعیّة العلمیّة الادبیّة» تأسیس کردند. بعد از چند سال، این انجمن تحت رهبری یک بهائی ارمنی تبار موسوم به فائق با تشکیلات اداری بهائی در مصر اختلاف پیدا کرد و فائق از جامعۀ بهائی طرد شد. معدودی از بهائیان مصری از او پیروی کردند و او نیز موفّق شد تعدادی از سایر بهائیان را به سوی خود جذب نماید، امّا بسیاری از این نفوس نهایتاً به جامعۀ بهائی بازگشتند. [۶۲]

چهار – عائلۀ حضرت عبدالبهاء. گسستن میرزا محمّدعلی از حضرت عبدالبهاء به طرد اکثریت اخلاف حضرت بهاءالله از جامعۀ بهائی منجر شد. اینها جمیع اخلاف حضرت بهاءالله از حرم ثانی و حرم ثالث بودند و شامل صبیۀ ایشان از ازدواج سوم موسوم به فروغیه و همسرش سیّد علی افنان میشد. امّا، فرزندان حاصل از این ازدواج در طرد والدین خود از جامعه سهیم نبودند، و در اوایل دهۀ ١٩٢٠ خودِ سیّد علی افنان به حضرت شوقی افندی مراجعه کرد و دیگربار به جامعۀ بهائی پذیرفته شد. همه تا ١٩٣٣ ساکت و خاموش بودند تا قضیۀ بیت حضرت بهاءالله در عراق پیش آمد. حضرت شوقی افندی از حسین افنان (متوفّی به سال ١٩٥٢)، فرزند سیّد علی افنان، خواستند از مقام خود که در دولت عراق داشت استعفا دهد چه که دولت عراق اجازه داده بود غصب و تصرّف بیت حضرت بهاءالله تداوم یابد. حسین امتناع نمود و طرد شد.

دو برادر حسین افنان، یعنی نیّر و حسن، به ترتیب با روحانگیز و مهرانگیز، خواهران حضرت شوقی افندی ازدواج کردند. برادر دیگر او، فیضی با ثریّا، دخترخالهء حضرت ولی امرالله ازدواج نمود. اعضاء عائلهء حضرت ولی امرالله، به علّت امتناع از قطع ارتباط با کسانی که قبلاً طرد شده بودند، یکی بعد از دیگری از جامعهء بهائی طرد شدند. وقتی منیب شهید، پسرخالهء حضرت ولی امرالله در سال ۱۹۴۴ با نوهء برادر الحسینی، مفتی اعظم اورشلیم و خصم لدود جامعهء بهائی، صرفاً با عقد اسلامی ازدواج نمود، دیگران نیز از سلک مؤمنین به امر جمال ابهی اخراج شدند.

از آنجا که بقیه اعضاء عائله نیز از قطع ارتباط با اعضاء مطرود ابا نمودند، آنها نیز طرد شدند. ازدواج یکی از برادران حضرت شوقی افندی موسوم به حسین در سال ١٩٤٩ که بر خلاف اراده و رضایت هیکل مبارک انجام شد، و ارتباط برادر دیگرشان موسوم به ریاض، با میرزا مجدالدّین در سال ١٩٥١ جریانی را که بدان وسیله تمام اخلاف باقیماندۀ حضرت عبدالبهاء به جز خود حضرت شوقی افندی از جامعه اخراج شدند، تکمیل کرد. عائلۀ حضرت عبدالبهاء خارج از جامعۀ بهائی باقی ماند و به تعقیب امور و اهداف خود پرداخت.

پنج – نفوس مرتدّ. اگرچه اکثر افرادی که جامعۀ بهائی را به علّت از دست دادن ایمان خود ترک می کنند، با نفوسی که هرگز بهائی نبوده اند متفاوت تلقّی نمیشوند، امّا تعداد اندکی از نفوس بوده اند که جامعه را ترک کردند و سپس مغرضانه، موذیانه و به شدّت شروع به حمله نمودند. حضرت ولی امرالله با الفاضی معادل اصطلاحات مورد استفاده جهت ناقضین میثاق به آنها اشاره میفرمودند. در سالهای بلافاصله بعد از صعود حضرت عبدالبهاء، یکی از بهائیان برجستۀ ایرانی، موسوم به میرزا عبدالحسین تفتی، معروف به آواره (١٩٥٣-١٨٧٣/١٢٩٠)، فشار آورد تا سمت رهبری در جامعۀ بهائی برای خود کسب کند. وقتی از به دست آوردن هرگونه مقامی مأیوس شد، از ظلّ امرالله خارج گردید و علناً شروع به انتقاد از آن نمود. کتابی به نام کشف الحیل در سه جلد منتشر ساخت. او، تحت نام آیتی، به فعالیت خود ادامه داد و به سردبیری مجلّۀ نمکدان پرداخت و به عنوان شخصیتی ادبی شهرت یافت.
دو شخصی که بسیار تحت تأثیر آواره قرار داشتند و نهایتاً در ارتداد از امر بهائی و حملۀ علنی به او پیوستند، یکی فیض الله صبحی بود[۶۳] که چند سالی به عنوان کاتب حضرت عبدالبهاء خدمت کرد، و دیگری حسن نیکو بود که به عنوان مبلّغ بهائی به هندوستان سفر کرد و در سال ١٩٢٣ نیز سفری به حیفا رفت. شخص اخیر در حمله به امرالله اثری به نام فلسفۀ نیکو در سه جلد منتشر نمود.

پنجم – بعد از حضرت شوقی افندی (١٩٥٧ به بعد). مهمترین واقعۀ تفرقه افکنانه بعد از صعود حضرت ولی امرالله ادّعای یکی از ایادی امرالله موسوم به چارلز میسن ریمی[۶۴] به عنوان ولی امر ثانی بود. اگرچه او اعلامیۀ مورّخ ١٩٥٧ حضرات ایادی امرالله را که حضرت شوقی افندی نه وصیت نامه ای داشتند و نه جانشینی امضاء کرده بود، امّا در آوریل ١٩٦٠ ادّعا کرد که ولی امر ثانی است. او ادّعای خود را مبتنی بر این نکته نمود که طبق الواح وصایای حضرت عبدالبهاء، ولی امر ریاست بیت العدل اعظم را به عهده دارد، و ریمی توسّط حضرت شوقی افندی به عنوان رئیس شورای بین المللی بهائی[۶۵] منصوب شد. شورای مزبور طلیعۀ بیت العدل اعظم محسوب میشد. این ادّعا توسّط اکثریت جامعۀ جهانی بهائی مردود اعلام شد زیرا همان الواح وصایا این نکته را نیز به وضوح تصریح کرده بود که جمیع وُلاة امرالله باید از اخلاف حضرت بهاءالله باشند. ریمی موفّق شد حامیان معدودی جمع کند که عمدةً در ایالات متّحده، فرانسه و پاکستان بودند، امّا اکثریت بهائیان از حضرات ایادی امرالله، که میسن ریمی را به عنوان ناقض میثاق طرد کردند، حمایت کردند.

پیروان ریمی در طول سالها، به ویژه موقعی که به فرقه های متنازع تقسیم شدند، اهمّیت خود را از دست دادند. یکی از فرقه ها تحت رهبری دونالد هاروی[۶۶] قرار گرفت که توسّط ریمی به عنوان «ولیّ امر سوم» منصوب شده بود. بعد از فوت او در سال ١٩٩١، رهبری این گروه به ژاک سوغومونیان[۶۷] ساکن مارسی[۶۸] محوّل گردید. گروه دیگری تحت رهبری جوئل مارانجل[۶۹]ا قرار گرفت. او اعلام کرد که ریمی ابتدا او را به عنوان «ولیّ امر سوم» منصوب نمود، امّا فرتوت و خرفت شد و بعد هاروی را منصوب نمود. این گروه خود را امر بهائی ارتدکس[۷۰] می نامند و مقرّ آنها در روزوِل[۷۱] واقع در نیومکزیکو است. تعداد آنها بیش از صد نفر نیست.[۷۲] فرقۀ دیگر تمام ادّعاهای ولایت امر بعد از حضرت شوقی افندی از جمله ریمی را رد کردند امّا اظهار داشتند که رکس کینگ[۷۳] تا ظهور ولی امر ثانی نیابت ولایت را به عهده دارد (لذا این گروه خود را امر بهائی ارتدکس تحت نیابت ولایت[۷۴] میخوانند). کینگ در سال ١٩٧٧ درگذشت و چهار نفر از اعضاء خانواده اش را به عنوان شورای نیابت منصوب کرد. بالاخره، لیلاند جنسن[۷۵] (که گروهش بهائیان تحت شرایط میثاق[۷۶] خوانده میشوند) وقتی که مدّعی شد که جهان در سال ١٩٨٠ با یک فاجعۀ هسته ای روبرو خواهد شد، سوء شهرت مختصری پیدا کرد. گروههای اندک وابسته به نام ریمی اینک محدود به چند ایالت در ایالات متّحده هستند. در ایالات متّحده، یک انجمن ریمی[۷۷] توسّط فرانسیس اسپاراتو[۷۸] در حمایت از هاروی تأسیس شد که اینک منسوخ شده است.

حدود سال ١٩٦٤ یک فرد ایرانی موسوم به جمشید معانی مدّعی شد بعد از حضرت باب و حضرت بهاءالله، مظهر ظهور سوّم است. او آثاری را نوشت که مدّعی بود به وحی الهی است و خود را «انسان» و «سماءالله» نامید و گروه پیروانش را تحت عنوان «بیوت نوع بشر» سازماندهی کرد. او پیروان معدودی در پاکستان داشت، امّا حامی اصلی او در ایالات متّحده، جان کاره[۷۹] ، مستقرّ در ماریپوز[۸۰]ا در کالیفرنیا، بعدها از او اعراض نمود. ایرانی دیگری موسوم به جمشید مغناط نیز مدّعی نبوّت شد امّا به نظر نمیرسد پیروانی داشته باشد.

تعدادی وقایع دیگر در مخالفت با نظم اداری بهائی رخ داده است. در آلمان، هرمان زیمر[۸۱] در سال ١٩٧١ ادّعاهای روث وایت را در کتابی کوچک به نام وصیت نامه ای جعلی دیانت بهائی را در حدّ شوقیزم سیاسی تنزّل می دهد[۸۲] (که در سال ١٩٧٣ به انگلیسی انتشار یافت) احیاء کرد. در سویس، فرانچسکو فیچیکیا[۸۳] کتابی جامع به نام Baha'ismus Weltreligion der Zunkunft? عمدةً در حمله به نظام اداری بهائی نوشت که در سال ١٩٨١ توسّط Evangelische Zentralstelle fur Weltanschauungsfragen, Quell Verlag در اشتوتگارت آلمان انتشار یافت. تأمین مالی و توزیع هر دو کتاب مزبور توسّط سازمان انجیلی پروتستان[۸۴] در آلمان صورت گرفت. چارلز سی برگر[۸۵] گروه مشابهی را در حدود سال ١٩٦٧ در فیلادلفیا ایجاد کرد. آنها نقشه هایی برای ایجاد انجمن بهائیان آزاد[۸۶] (یا اتّحادیۀ جهانی دیانت عمومی و صلح عمومی[۸۷]) داشتند، امّا محقّق نیست که چنین گروهی از اصل ایجاد شده باشد.

ج – پیوندهای بین گروه های مختلف ناقضین میثاق

یکی از وجوه قابل توجّه و جالبِ پدیدۀ نقض میثاق میزان و گسترۀ تماس بین سه نسل ناقضین میثاق بوده است. سه نسل مزبور عبارتند از:

نسل اوّل: پیروان ازل در مخالفتش با حضرت بهاءالله
نسل دوم: پیروان میرزا محمّدعلی در مخالفتش با حضرت عبدالبهاء
نسل سوم: مخالفین حضرت شوقی افندی، چه داخل عائلۀ حضرت عبدالبهاء و چه غیر آن مانند احمد سهراب، که با نظم اداری بهائی مخالفت و معارضه داشتند.

به لحاظ نظری، نسل دوم، که به حضرت بهاءالله اقبال نمودند، باید با نسل پیروان ازل، که دشمن حضرت بهاءالله بودند، هیچ ارتباطی نمیداشتند. همچنین، نسل سوم، که خود را پیروان وفادار حضرت عبدالبهاء به حساب می آوردند، نمی بایست ارتباطی با نسل دوم که مخالفین سرسخت و پرحرارت حضرت عبدالبهاء بودند، مرتبط می شدند؛ و حتّی نمی بایست ادنی حمایتی از نسل اوّل به عمل می آوردند. امّا در واقع پیوندهای نیرومندی بین این نسلهای سه گانه شکل گرفت.

ازدواجهای مختلف بین نوادگان حضرت عبدالبهاء و پسران سیّد علی افنان پیوندهایی را بین نسل دوم و نسل سوم برقرار ساخت. جلال ازل را، که نوۀ میرزا یحیی ازل و حامی و مبلّغ قوی موضع او بود، می توان نمایندۀ نسل اوّل دانست. او با عصمت، دختر بدیع الله، که نمایندۀ نسل دوم بود، ازدواج کرد. این دو، همراه با قمر، خواهر عصمت، تلاشی همه جانبه برای وحدت بخشیدن بین سه نسل ناقضین میثاق به عمل آوردند. پیتر برگر[۸۸] در سال ١٩٥٣ گزارش کرد که قمر «اکنون سعی می کند همۀ مخالفین و معارضین بهائیان را، اعمّ از این که از لحاظ سابقه در زمرۀ عبّاسیون یا از «موحّدون» باشند، علیه شوقی وحدت بخشد.»[۸۹] ریاض، برادر حضرت شوقی افندی، با مجدالدّین و سایر نفوس از نسل دوم در تماس بود و چهار مرتبه با جلال ازل در قبرس ملاقات کرد. ایوون[۹۰] ، دختر عزّالدّین ودود، و نیز میرزا جلال، نوۀ جناب میرزا موسی کلیم، که هر دو از مخالفین و در زمرۀ نسل دوم محسوب میشوند، با احمد سهراب، انجمن تاریخ جدید، و کاروان شرق و غرب، که از نسل سوم به حساب می آیند، همکاری می کردند[۹۱].

د – طبقه بندی انواع نقض میثاق

با مطالعۀ تاریخ به نظر می رسد که چهار نوع اصلی نقض میثاق وجود دارد:

اوّل: معارضه با رهبری و قیادت. اینها نفوسی هستند که مرجعیت و مشروعیت رئیس و رهبر دیانت را مورد بحث و ایراد قرار دادند و ادّعاهایی را برای خود یا برای دیگران مطرح ساختند. نمونه های اصلی این گروه عبارتند از ازل، میرزا محمّدعلی و ریمی.

دوم: نارضایتی و مخالفت. نفوسی که با سیاستها و اقدامات ریاست امرالله موافق نیستند امّا هیچ ادّعایی هم برای رهبری خود یا دیگری مطرح نمی سازند. این گروه عمدةً شامل مخالفین نظم اداری بهائی میشود مانند روث وایت، احمد سهراب و هرمان زیمر.

سوم. سرپیچی و عصیان. نفوسی که اوامر مستقیم صادره از ریاست امرالله را ندیده گرفته از آن سرپیچی نمودند. غالباً اوامر مزبور مربوط به قطع ارتباط با ناقض یا ناقضین میثاق بود. نمونه هایی از این دست بیشتر شامل اَخلاف حضرت عبدالبهاء در زمان ولایت حضرت شوقی افندی میشود.
چهارم. مرتدّین که به نحوی موذیانه به امر بهائی حمله می کنند. نمونۀ این گروه آواره و نیکو هستند.

پنجم – برخورد با نقض میثاق

حضرت عبدالبهاء و نیز حضرت شوقی افندی در نحوۀ برخورد و تلقّی بهائیان نسبت به ناقضین میثاق کاملاً مٶکّد و راسخ بودند: «...از اساس اعظم امرالله اجتناب و ابتعاد از ناقضین است زیرا بکلّی امرالله را محو شریعت الله را سَحق، و جمیع زحمات را هدر خواهند داد.» [۹۲] ناقضین میثاق به عنوان نفوسی توصیف شده اند که دارای بیماری روحانی مُسری هستند ولهذا لازم است که از هر گونه تماس و ارتباط با آنها اکیداً خودداری شود. این قرنطینۀ روحانی را تنها ریاست امرالله می تواند از میان بردارد یا بنا به هدایت او می توان آن را شکست.

نکتۀ جالب توجّه آن که اجرای این مجازاتها یا تحریمها علیه ناقضین میثاق و نفوسی که به معاشرت با آنها ادامه می دهند، تدریجاً به مرحلۀ اجرا در آمده است. بسیاری از آثار حضرت بهاءالله شامل فقراتی از اوامر به بهائیان است که از تماس با ناقضین میثاق اجتناب نمایند. علیرغم آن، حضرت بهاءالله به نظر میرسد که تلاش چندانی برای تنفیذ این تعلیم به کار نبرده اند. در طیّ تمام دوران رسالت حضرت بهاءالله، به نظر میرسد که تماس زیاد و گسترده ای بین بهائیان و ازلیان وجود داشته است. در سالهای اوّلیه بعد از اعلام رسالت حضرت بهاءالله، در بعضی از شهرها، یک رشته بحث و مذاکرات علنی بین دو گروه جریان داشت و هر یک از آنها سعی می کردند بر دیگری چیره شوند. اطّلاعاتی وجود دارد که چنین جلساتی حدّ اقلّ در بغداد، تبریز، قزوین، شیراز و اصفهان وجود داشته است. شواهدی در دست است که این جلسات مدّت زمانی نسبة طولانی تشکیل می شده و نامه هایی بین دو گروه ردّ و بدل می شده است.

حضرت عبدالبهاء توجّه احبّاء را به مسألۀ میثاق جلب نموده آن را در اولویت قرار دادند و مفهوم نقض میثاق را برای آنها تعریف کردند. ایشان قویّاً تمایل خود را ابراز داشتند که بهائیان باید تمام تماسهای خود را با ناقضین میثاق قطع کنند و سفرا و نمایندگانی را اعزام داشتند تا سعی کنند احبّاء را به چنین کاری تشویق نمایند. امّا ایشان به ندرت تحریم و مجازاتی را برای نفوسی که ارتباط خود را حفظ می کردند، وضع نمودند.

تحوّل اساسی که در زمان حضرت شوقی افندی صورت گرفت این بود که روش و نحوۀ برخورد با نقض میثاق توسّط هیکل مبارک حضرت ولی امرالله اعلام شد، یعنی هر نفسی که ارتباط خود را با ناقضین میثاق حفظ می کرد، خود او ناقض میثاق میشد. همچنین، حضرت ولی امرالله، وقتی برخورد با ناقضین میثاق را جزو مسئولیت های حضرات ایادی امرالله همراه با محافل روحانی ملّی قرار دادند، شکل تشکیلاتی برای برخورد با نقض میثاق را تعیین فرمودند، گو این که اتّخاذ تصمیم نهایی همیشه با خود هیکل مبارک بود.

در این زمان، در وهلۀ اولی تشکیلات امر بهائی مسئول برخورد با هر گونه واقعۀ نقض میثاق که رخ دهد هستند، بخصوص مشاورین قارّه ای و اعضاء هیأتهای معاونت. افراد بهائی به جز گزارش هر گونه نگرانی و موضوع مرتبطی به این تشکیلات، هیچگونه اقدام دیگری نمی توانند انجام دهند. لذا، اینها به تحقیق در اطراف موضوع می پردازند امّا اتّخاذ تصمیم نهائی به عهدۀ بیت العدل اعظم است.

ح – چکیدۀ مطلب

میثاق در امر بهائی را می توان به دو مفهوم تقسیم کرد. میثاق کبیر مستلزم حصول معرفت و عرفان نسبت به مظهر ظهور الهی و اطاعت از تعالیم و احکام او است: «بنصوص قاطعه از جمیع ما میثاق وثیق گرفته که بموجب وصایا و نصائح الهیّه و تعالیم ربّانیه رفتار نمائیم.» [۹۳] میثاق کبیر به وعدۀ ظهور یک مظهر ظهور الهی دیگر در آتیۀ ایّام نیز مربوط می شود: «جمال مبارک عهد موعودی گرفت که بعد از هزار سال یا هزاران سال ظهور خواهد نمود.» [۹۴] میثاق ثانی یا صغیر به وصایت و جانشینی مرجع امر در داخل جامعۀ بهائی مربوط میشود که ابتدا به حضرت عبدالبهاء، بعد حضرت شوقی افندی و سپس به بیت العدل اعظم عنایت شده است: «همچنین، به اثر قلم اعلی عهد و میثاقی عظیم از جمیع بهائیان گرفت که بعد از صعود متابعت مرکز میثاق نمایند...»[۹۵] با توجّه به شرایط این میثاق، به حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی اختیار و صلاحیت تبیین موثّق آثار مقدّسۀ بهائی اعطاء شده و به بیت العدل اعظم صلاحیت و مَرجعیّت جهت وضع احکام در زمینه هایی که قبلاً در آثار بهائی اشاره نشده، عنایت شده است.

چون هدف نهایی امر بهائی وحدت بخشیدن به جهان است، بدیهی است که اگر خود جامعۀ بهائی دچار انشقاق و تفرقه شود، این هدف قابل حصول نخواهد بود. یکی از جالب ترین مواردی که امر بهائی مطرح کرده این است که این دیانت از سوی خداوند از تفرقه و انشقاق حفظ میشود. [۹۶] بدیهی است این کلام بدان معنی نیست که ایجاد گروهی که مرجعیّت ریاست امرالله را رد کند غیرممکن است زیرا در مواقع متعدّد چنین اتّفاقی افتاده است. آنچه که به نظر میرسد مقصود از بیان فوق باشد این است که اگرچه امکان دارد بعضی از نفوس گروهی مستقلّ ایجاد کنند و خود را بهائی بنامند، امّا این گروه مانند شاخه ای است که از شجرۀ اصلی بریده شده باشد، گو این که به ظاهر ممکن است زنده و سبز باشد، امّا چون از منبع حیاتش جدا شده، نهایتاً پژمرده شده خواهد مرد.

ساختکار اصلی برای این صیانت از انشقاق و تفرقه دو امر بیان شده است: اوّل، این واقعیت که میثاقی که صُنع حضرت بهاءالله و اوصیای ایشان می باشد واضح و مکتوب است؛ دوم، با روشهایی که برای برخورد با ناقضین میثاق ایجاد شده، وحدت جامعه حفظ خواهد شد.

ط – منابع و مآخذ فارسی

الف – حضرت بهاءالله
١- اقتدارات، خطّ مشکین قلم، ١٣ رجب ١٣١٠
٢- منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، طبع ١٤١ بدیع، لانگنهاین آلمان
٣- کتاب اقدس، طبع مرکز جهانی
٤- دریای دانش، ١٣٣ بدیع، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری از روی نشر مٶسّسۀ مطبوعات بهائی هند
٥- کتاب ایقان، طبع بمعرفأ فرج الله ذکی، مصر
٦- آثار قلم اعلی، ج ٣، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٢١ بدیع
٧- آثار قلم اعلی، ج ٤، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٣٣ بدیع
٨- لوح مبارک خطاب به شیخ محمّد تقی مجتهد اصفهانی معروف به نجفی، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١١٩ بدیع
٩- الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله جلّ ذکره الاعلی شامل اشراقات و چند لوح دیگر، بدون تاریخ و محلّ طبع
١٠- مجموعه الواح مبارکه، مطبعۀ سعاده در قاهرۀ مصر، ١٣٣٨ قمری/ ١٩٢٠ میلادی
ب – حضرت ربّ اعلی
١- منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی عزّ اسمه الاعلی، ١٣٤ بدیع، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری
ج – حضرت عبدالبهاء
١- مکاتیب عبدالبهاء، ج ١، طبع ١٩١٠ میلادی، مطبعۀ کردستان العلمیه
٢- مکاتیب عبدالبهاء، ج ٣، طبع ١٩٢١ میلادی، در مصر محروسه بسعی فرج الله ذکی الکردی
٣- منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، طبع ١٩٧٩ میلادی، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری آمریکا
٤- منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ٤، طبع ١٥٧ بدیع، لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی، آلمان
٥- النّور الابهی فی مفاوضات عبدالبهاء، طبع ١٩٠٨ میلادی، لیدن هلند
٦- تذکرة الوفا فی ترجمة حیاة قدمآء الاحبّآء، ١٣٤٣هجریّة، مطبعة العبّاسیة فی حیفا
د – حضرت ولی امرالله
١- قرن بدیع، ترجمۀ نصرالله مودّت، طبع ثانی، ١٤٠ بدیع، مٶسّسۀ معارف بهائی بلسان فارسی، کانادا
٢- دور بهائی، فاقد نام مترجم، ناشر و محلّ نشر
٣- نظم جهانی بهائی، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، مٶسّسۀ معارف بهائی بلسان فارسی، کانادا، ١٩٨٩
ه – بیت العدل اعظم
١- قانون اساسی بیت العدل اعظم
و- اشراق خاوری، عبدالحمید
١- مائدۀ آسمانی، ج ٧، ١٢٩ بدیع، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری
٢- ایّام تسعه، نشر چهارم، ١٢٧ بدیع، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری
٣- رحیق مختوم، ج ١، لجنۀ ملّی نشریات امری، ١٢٤ بدیع
ز – ربّانی، امة الله روحیه خانم
١- گوهر یکتا، ترجمۀ ایادی امرالله ابوالقاسم فیضی
ح – مازندرانی، فاضل
١- امر و خلق، ج ٣، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٢٨ بدیع
٢- اسرارالآثار خصوصی، ج ١، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٢٤ بدیع
٣- اسرارالآثار خصوصی، ج ٤، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٢٩ بدیع
٤- اسرارالآثار خصوصی، ج ٥، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ١٢٩ بدیع
ط – دهقان، غلامعلی
١- ارکان نظم بدیع، نشر ثانی، ١٥٠ بدیع، مٶسّسۀ معارف بهائی، کانادا
ی – کتب مقدّسه سالفه
١- قرآن کریم، تفسیر صفی، آذر ١٣١٧، چاپ دوم، چاپخانۀ علمی
٢- کتاب مقدّس یعنی کتب عهد عتیق و عهد جدید، انجمن پخش کتب مقدّسه در میان ملل، ١٩٨١ میلادی

[۱] عهد عتیق، سفر پیدایش، باب ١٧ آیات ٧-١ و ٢١-١٨
[۲] قرن بدیع طبع کانادا، ص ٢٠٨/ سفر پیدایش، باب ٢٥ آیات ٢-١-
[۳] سفر خروج، باب ٢٤ آیات ٨-٤؛ باب ٢٨ آیات ٢-١
[۴] کتاب ارمیاء نبی، باب ٣٢ آیات ٤٢-٣٧
[۵] در قران کریم نیز به این عهد در سورۀ الاسرا (١٧)، آیۀ ٤-١ اشاره شده است.
[۶] کتاب ارمیاء نبی باب ٣٢ آیۀ ٣٨: «و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود.»
[۷] سفر خروج، باب ٢٤ آیۀ ٨
[۸] رسالۀ پولس به عبرانیان، باب ٩ آیات ٢٨-١٣
[۹] مجموعه اقتدارات، ص ٩٣/منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص ٦٢/مائدۀ آسمانی ج ٧، ص ١٣٠
[۱۰] در سطور زیر توضیح داده شده است.
[۱۱] سورۀ آل عمران، آیات ٨٥-٨٠
[۱۲] منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی، ص ٦٧ به نقل از بیان فارسی
[۱۳] منقول در لوح شیخ نجفی، ص ١١٨/ قرن بدیع، ص ٩٢ (مضمون بیان مبارک به فارسی: پس گواهی میدهم که من به آن کتاب ولایت کسی را که ظاهر خواهی کرد از جمیع اشیاء قبل از عهد ولایت خودم اخذ کردم.)
[۱۴] قرن بدیع، ص ٩١ (مضمون بیان مبارک به فارسی: اگر یقین داشتم که در روز ظهور او به او ایمان نمی‎آوری، هرآینه حکم ایمان را از تو برمیداشتم ... و اگر می‎دانستم که یکی از مسیحیان به او ایمان می‎آورد او را چون تخم چشمم عزیز می‎داشتم.)
[۱۵] توضیح مترجم: برای مثال مراجعه کنید به مکاتیب عبدالبهاء جلد اوّل صفحۀ ٣٤٣
[۱۶] توقیع دور بهائی، ص ٧٦ (ترجمۀ فارسی)
[۱۷] دور بهائی، ص ٦٧ (که در ترجمۀ the general Covenant مندرج در صفحۀ ١٣٧ World Order of Baha'u'llah از قلم حضرت ولی امرالله صادر شده، آورده شده است – م)
[۱۸] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء ج ١، صفحۀ ٨ (ندای الهی بلند شد و بزم الست آراسته گشت...) و صفحۀ ٢٢٠ (...مدهوش جام الست کن...) در هر دو مورد فوق کلمۀ «الست» به Eternal Covenant ترجمه شده است - م
[۱۹] منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی، ص ٥٩
[۲۰] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ٤، ص ١٦٨
[۲۱] منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص ١٢
[۲۲] مضمون بیان به فارسی: نخستین امری که خداوند بر بندگانش واجب فرمود عرفان مشرق وحی و مطلع امر او است که در دو عالم امر و خلق قائممقام او است ... وقتی به این مقام روشن و افق بلندمرتبه نائل شدید، شایسته است که هر نفسی پیروی کند از آنچه که از سوی مقصود عالم امر شده است زیرا این دو با هم هستند و یکی بدون دیگری پذیرفته نیست. این است آنچه که مطلع الهام به آن حکم نمود.
[۲۳] کتاب اقدس، بند ٣٧(مضمون بیان مبارک به فارسی: کسی که قبل از هزار سال کامل ادّعای امری نماید، هر آینه دروغگو و افترا زننده است.)
[۲۴] دور بهائی، ص ٦٧ که ترجمۀ عبارت انگلیسی the specific Covenant است- م
[۲۵] نظم جهانی بهائی، ص ٢٩
[۲۶] رحیق مختوم، ج ١، ص ٥٩٧
[۲۷] دور بهائی، ص٧٤
[۲۸] دور بهائی، ص٧٤ / به قرن بدیع، صفحۀ ٦٦١ نیز مراجعه نمایید.
[۲۹] مضمون به فارسی: رجوع دهید هر آنچه از کتاب را که ندانستید به...
[۳۰] الواح وصایا، ایّام تسعه، ص ٤٦٦
[۳۱] قانون اساسی بیت العدل اعظم، ص ٣
[۳۲] ورق دوم از کلمات فردوسیه، مجموعه اشراقات، ص ١١٩ و اشراق نهم از لوح اشراقات، همان مأخذ، ص ٨٠ / دریای دانش، ص ١ و مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص ٣٠٤ / امر و خلق ج ٣، صص ٢٢١-٢١٢
[۳۳] ایّام تسعه، ص ٣٥٦
[۳۴] ترجمه– خطابۀ مورّخ ١٦ سپتامبر ١٩١٢ مندرج در صفحات ٣٢٣-٣٢٢Promulgation of Universal Peace به صفحات ٣٨٢، و نیز ٦-٤٥٥ همین کتاب و نیز منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء فقرۀ ١٨٥ مراجعه نمایید.
[۳۵] مکاتیب عبدالبهاء ج ٣، ص ٢٩/ قرن بدیع، ص ٤٧٢/ منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ١، فقرۀ ١٨٣
[۳۶] قرن بدیع، ص ٤٧٠
[۳۷] قرن بدیع، ص ٤٨٤ / توضیح مترجم: در متن انگلیسی God Passes By دو عبارت دیگر وجود دارد که نویسندۀ این مقاله نیز آنها را نقل کرده ولی در ترجمۀ فارسی، یعنی قرن بدیع، وجود ندارد. در واقع جملۀ نقل شده اینگونه است: «تداوم بخشیدن به نفوذ امرالله، تضمین وحدت امرالله، صیانت آن از تفریق و انشقاق، و فعّال ساختن اتّساع جهانی آن...»
[۳۸] بیان حضرت عبدالبهاء نقل شده در قرن بدیع، ص ٤٧٢
[۳۹] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ١، ص ٦٨ (فقرۀ ٣٥)
[۴۰] الواح وصایا، ایّام تسعه، ص ٤٦٧
[۴۱] ترجمه – Lights of Guidance فقرۀ ٦٢٠ / Lights of Divine Guidance, vol.۲, pp ۸۳-۴
[۴۲] منتخباتی از مکاتیب ضرت عبدالبهاء، ج ١، ص ٢١٠ (فقرۀ ١٨٧)
[۴۳] انجیل متی، باب ١٢ آیات ٣٢-٣١
[۴۴] مفاوضات عبدالبهاء، صفحات ٩٧-٩٦ (مبحث «لا»)
[۴۵] توضیح مترجم: مراجعه کنید به جواهر الاسرار، آثار قلم اعلی ج ٣، ص ٢٤ («اعرضوا عن اهل الذکر و اتّبعوا السّامری باهوائهم») در اسرار الآثار خصوصی، اثر فاضل مازندرانی، ج ٤، ص ١٠٠ نیز مواردی ذکر شده است. در سورة الوفا (آثار قلم اعلی ج ٤، ص ٣٥٧) نیز در جواب شخصی که در خصوص پیش بینی حضرت بهاءالله در خصوص خروج سامری (به لوح سلمان، مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص ١٣٧ مراجعه شود) سٶال کرده بود میفرمایند: «تالله قد تحرّک الطیور فی تلک الایّام و نادی السّامری...» در کتاب ایقان نیز ذکری موجود است: «از موسی علم و عدل اعراض نموده بسامری جهل تمسّک جُسته اند.» (ص ١٤٨) و در لوحی صریحاً این کلمه را در مورد ازلیان به کار می برند: «باری این ایّام شیطان باسم رحمن دعوت مینماید و سامری بذکر ازلی ندا می کند و ابلیس بنهایت مشغول گشته» (اسرار الآثار خصوصی، ج ١، ص ٥٠)
[۴۶] به مقالۀ شخصی سیّاح (طبع ١٠٢ بدیع) صفحۀ ٢٧ / قرن بدیع، طبع کانادا، ص ٣٣٢
[۴۷] قرن بدیع، ص ٢٦١
[۴۸] قرن بدیع، ص ٣٣٩
[۴۹] کتاب عهدی، مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص ٤٠٢
[۵۰] مراجعه کنید به صفحۀ ٨٦ کتاب E.G. Browne and the Baha'i Faith اثر حسن موقر بالیوزی
[۵۱] گوهر یکتا، ص ٣٦١
[۵۲] همان، ص ٣٦٣ / صفحات ١٢١-١٢٠ Messages to the Baha'i World
[۵۳]Eric Cohen "The Baha'i Community of Acre" Folklore Research Center Studies, vol. ۳ pp. ۱۱۹-۱۴۱
[۵۴] توضیح مترجم: مقصود نویسنده حضرات ایادی امرالله جناب حاجی ملا علی اکبر شهمیرزادی معروف به حاجی آخوند، جناب حاجی میرزا محمّد تقی ابهری معروف به ابن ابهر، جناب میرزا محمّد حسن ملقب به ادیب العلماء معروف به ادیب و بالاخره جناب میرزا علی محمّد معروف به ابن اصدق هستند که نام و تصویر آنها را در صفحۀ ٤٤٥ کتاب عالم بهائی جلد ١٤ می توان مشاهده کرد. ضمناً حضرت عبدالبهاء نیز بعضی از اسامی آنها را در تذکرة الوفاء صفحۀ ١٣ ذکر کرده اند. به اسرار الآثار خصوصی ج ٥، ص ٣٦٤ مراجعه نمایید.
[۵۵] Ruth White
[۵۶] Spirit of the Age
[۵۷] Wilhelm Herrigel
[۵۸] Mrs. Julie (Lewis Stuyvesant) Chanler
[۵۹] New History Society
[۶۰] Caravan of East and West
[۶۱] Caravan House
[۶۲] قرن بدیع، صص ٦٦٤-٦٦٣
[۶۳] توضیح مترجم: فیض الله صبحی ردّیه ای به نام پیام پدر انتشار داد.
[۶۴] Charles Mason Remey
[۶۵] توضیح مترجم: به ارکان نظم بدیع، طبع ثانی، ص ٢٢٢ مراجعه کنید.
[۶۶] Donald Harvey
[۶۷] Jacques Soghomonian
[۶۸] Marseilles از شهرهای فرانسه - م
[۶۹]Joel Marangella
[۷۰] Orthodox Baha'i Faith
[۷۱] Roswell, New Mexico
[۷۲] Chicago Tribune, ۱۰ June ۱۹۸۸, section ۱, p.۹
[۷۳] Rex King
[۷۴] Orthodox Baha'i Faith under the Regency
[۷۵] Leland Jensen
[۷۶] Baha'is under the Provisions of the Covenant
[۷۷] Remey Society
[۷۸] Francis Sparato
[۷۹] John Carre
[۸۰] Mariposa
[۸۱] Hermann Zimmer
[۸۲] A Fraudulent Testament devalues the Baha'i Religion into Political Shogism
[۸۳] Francesco Ficicchia
[۸۴] Evangelical Protestant
[۸۵] Charles Seeburger
[۸۶] Association of Free Baha'is
[۸۷] World Union of Universal Religion and Universal Peace
[۸۸] Peter Berger
[۸۹] Berger, ۱۴۰, n. ۴
[۹۰] Yvonne
[۹۱] MBW ۱۶, Azal's Notes, see letters dated ۲۱ June. ۱۹۶۸, ۷ Jan. ۱۹۶۹
[۹۲] الواح وصایا، ایام تسعه، ص ٤٧٧
[۹۳] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ١، ص ٦٨
[۹۴] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج ٤، ص ١٦٨
[۹۵] همان
[۹۶] مراجعه کنید به Promulgation of Universal Peace صص ٦-٤٥٥/دور بهائی، صص ٧٦-٧٥

لینک متن اصلی مقاله به انگلیسی: http://bahai-library.com/?file=momen_encyclopedia_covenant

جناب شینتو گرامی

جناب شینتو گرامی
سرآغاز مرقومه جنابعالی " من شینتو هستم." لحظه ای کوتاه امید داد که میخواهید در جمله بعدی نام خود را اعلام دارید اما چنین نبود. اطمینان دارم که دلائلی نسبتأ موجه برای پنهان داشتن نام خود دارید.
نوشته اید:
"من همیشه در تحری حقیقت هستم البته تا انجا که بتوانم." مطمئنأ اگر بخواهید میتوانید مخصوصأ اگر شرایط لازم را داشته باشید، شما به یکی از آنها (انصاف) اشاره نموده اید اما شرایط مهم دیگری مانند داشتن شهامت، پیش داوری نکردن، نداشتن تعصب و امثالهم نیز لازم است که انشاالله دارا خواهید بود.
در مورد بهائیان حقیقی موسوم به ارتدکس مرقوم نموده اید: " در این مقاله ابدا راجع به نفی عقاید انها کلامی ننوشتم یعنی اصلا موضوع بحث این نبود و من نیز تمایلی به این کار نداشتم و البته هنوز هم ندارم. در ادامه هم ابدا وارد این بحث نخواهم شد."
کار درستی میکنید زیرا نفی عقاید بهائیان حقیقی بمنزله نفی دیانت بهائی است بدلیل آنکه عقاید آنها مبتنی و منطبق بر آیات، الواح و نصوص است.
پرسیده اید:
"در ضمن نوشته اید که " فرض کنیم امار شما درست باشد" .ایا تلویحا بدین معناست که ممکن است امار من اشتباه باشد؟ ایا تعداد شما بیش از این است؟ من البته اظهار نظر رسمی از شما دال بر میزان پیروان در جایی ندیدم و لذا بر شماست که صریحا رفع شبهه احتمالی نمایید". !!!
جمله "فرض کنیم امار شما درست باشد" ناظر به نوشته شما است که مرقوم داشتید: " ممکن است کسی استدلال کند که حق با آنهاست و مثلا آنها فرقۀ حقه هستند و مطالبی از این دست امّا تعداد بسیار اندک آنها (در بهتر ین حالت، کمتر از یک هفت هزارم) شک و تردیدهای بسیاری را دراین مورد مطرح می کند ضمن اینکه اصولا نمود و فعالیتی جدی هم ندارند."
متاسفانه این مطلب را دو باره در نوشته اخیر خود نیز تکرار نموده اید. این نسبت را بر اساس چه آمار و اطلاعاتی بدست آورده اید؟ آیا آمار صحیحی از پیروان موسسه ای که خود را بیت العدل مینامد وجود دارد؟ (این موضوع بحث طولانی بدنبال دارد) بهائیان حقیقی فرقه نیستند زیرا آنها از حضرت بهاءالله و مرکز میثاق او و میثاقهای او پیروی میکنند فرقه کسانی هستند که برخلاف الواح وصایای حضرت عبدالبها و پیامهای اولین ولی امرالله و تبینات ایشان عمل نموده به مخالفت وحذف "مبین آیات الله" و "مرجع جمیع" و "مرکز امر" کمر بسته اند و خود را بی نیاز از مبین آیات الله میدانند حال هر تعداد که باشند هفت هزار یا هفتصد هزار... وحدت و یگانگی به وجود ولی امرالله که مبین آیات الله است بستگی دارد.
"و امّا مقصود اين عبد اينست که اگر اسرار کتاب در هر عصر از مبيّن سؤال می‌شد اختلاف به هيچ وجه حاصل نمی‌گشت." (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد ششم صفحه 206)
"باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل"
(مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه 33)
در مورد تشعب و تفرقه نیز اکثریت و اقلیت نشان دهنده حقانیت نمی تواند باشد ملاک حقانیت، الواح ، نصوص وبیانات مبارکه است.
حضرت عبدالبهاء در لوحی که به هزار بیت مشهور است میفرمایند:
" اين کلمهء کفايت کتاب من دون مبيّن اصلش از عمر است که گفت حسبنا کتاب الله و به چيز ديگر محتاج يعنی مبيّن نيستيم و اساس نزاع و جدال و خصومت و تشتيت و تفريق را گذاشت و عداوت و بغضاء بين دوستان و اصحاب حضرت انداخت . اين کلمه اساس جميع ظلمها و طغيانها و عصيانها بلکه سبب خونريزيها گشت وچون مطّلع بر حقايق وقايع بعد از حضرت رسول گرديد شهادت ميدهيد که اسّ اساس دين الله ازاين کلمه بر هم خورد و جنود نفس و هوی هجوم آورد
و راسخ در علم معزول و مهمول گشت و هر شخص مجهول و مخمول چون ابو هريره و ابو شعيون معزّز و مقبول گرديد . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه اسير و حقير و خانه نشين شد و لعن الله ‌النّاقة و راکبها و قائدها يار دلنشين گشت . لا فتی الّا عليّ لا سيف الّا ذوالفقار سر گشتهء تلال و قفار شد الشّجرة الملعونة فی القرآن بر عرش خلافت و سرير سلطنت استقرار يافت ."..." اين کلمهء حسبنا کتاب الله تيغ و شمشير شد و بر سر مبارک حضرت امير خورد و سيف صارم ابن آکلة
الاکباد گشت ."..." اين کلمه حبّ احبّای جمال محمّدی را به سيف و سنان و حيف و عدوان تبديل نمود . اين کلمه خنجر کين شد و در ارض طفّ حنجر جمال مبين را قطع کرد و خاک را به خون مطهّرش رنگين نمود . اين کلمه در صحرای کربلاء آن مصيبت کبری و آن فضيحهء عظمی را بر پا نمود . اين کلمه جميع ائمّهء‌ اطهار را اسير و مسجون و مظلوم و محکوم هر غدّار کرد . اين کلمه سبب شد که در بين امّت مرحومه جدال و نزاع و قتال و حرب و ضرب انداخت و خون کرورها ازمسلمانان ريخت . اين کلمه کور فرقان را زير و زبر نمود و بوستان الهی و جنّت محمّدی را جنگل سباع و ذئاب تيز چنگ کرد . اين کلمه هزار و دويست سال به خونريزی غبراء را گلگون و حمرآء نمود . اين کلمه صد هزار گلوله گشت و بر سينهء مبارک حضرت اعلی خورد . اين کلمه زنجير شد و در گردن مقدّس جمال قدم افتاد . اين کلمه غربت عراق و کربت بلغار و مصيبت سجن
اعظم شد ."... " و اگر خلیفه‌ی ثانی اطاعت به راسخ در علم و مبیّن کتاب، حضرت امیر، می‌نمود و حسبنا کتاب الله بر زبان نمی‌راند؛ ابداً این فتن و فساد رخ نمی‌نمود و این فتک و هتک به میان نمی‌آمد و سی هزار مجتهد در مقابل راسخ در علم به منازعه و محاججه بر نمی‌خاست چه که هر یک از اصحاب رسول خویش را مجتهد مستقل شمرده از آیات و احادیث استنباط احکام و عبادات و اعتقادات می‌نمود در این میان کسی که مهمول و معزول بود حضرت امیر بود و هم‌چنین ملّا محمّد ممقانی و سایر مجتهدین حسبنا کتاب الله می‌دانستند و از مبیّن کتاب حضرت اعلی روحی له الفداء خویش را مستغنی می‌شمردند؛ لهذا به ‌آیه‌ی مبارکه‌ی و لکنّه رسول الله و خاتم النّبیین تشبّث و تمسّک جسته، فتوی بر قتل حضرت اعلی دادند و اگر چنان‌چه از برای کتاب مبیّنی واجب می‌دانستند اعتماد بر فهم خویش نمی‌کردند در حکم قتل تردّد می‌نمودند. پس معلوم و واضح گشت که جمیع این فساد و فتن و بلاایا و محن از عدم اطاعت مبیّن مبین و عبارت حسبنا کتاب الله منبعث گشت.

باری اگر چنا نچه کتاب کفایت می‌کرد مبیّن منصوص چه لزوم و آیه‌ی کتاب اقدس چه لازم. کتاب عهد به جهت چه؟ این آیات که در نزد کلّ احبّاء موجود می‌خواندند و به موجبش عمل می‌نمودند نهایت هر یک از احبّاء مجتهدی می‌شد و استنباطی می‌کرد و حکمی مجری می‌داشت و نهایتش این بود که استنباط‌ها مختلف می‌گشت کار به مجادله می‌رسید، مجادله به منازعه منجر می‌شد و منازعه به مقاتله می‌انجامید و عاقبت صدهزار خون ریخته می‌شد چیز دیگر نمی‌شد."
(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد چهارم، صفحات 262 تا 268)

شما به ناقضین در زمان حضرت عبدالبها و بعد از صعود ایشان در دوران اولین ولی امرالله اشاره نموده اید وجه مشترک آنها این است که با مبین آیات الله مخالف بودند و در حقیقت جامعه بهائی را به صورتی میخواستند که اکنون بظاهر اکثریت بهائیان قبول دارند یعنی بدون ولی امرالله که مبین آیات الله است و طبعأ بدون ایادی امرالله.

" باری مرکز نقض و قطب نفاق بانواع حيل و خداع و دسيسه و افترا متشبّث گرديد تا بتدريج قسمت اعظم از منتسبين شجرهء الهيّه و جمع کثيری از نزديکان و طائفين حول را بدور خود گرد آورد و بر مخالفت مرکز پيمان هم عهد و پيمان نمود. از جمله دو حرم حضرت بهاءالله و دو غصن از اغصان ميرزا ضياء الله متردّد و ميرزا بديع الله خائن مع خواهر و ناخواهری آنها و همچنين شوهران اين دو يعنی سيّد علی از افنان و مجدالدّين فرزند جناب كليم (که در آن تاريخ بملکوت ابهی صعود نموده بود) و اخت و اخوان مجدالدّين كلّاً بخصم خصيم پيوستند و از صراط مستقيم و منهج قويم منحرف گشتند و بخذلان سرمدی گرفتار شدند.
حتّی ميرزا آقاجان کاتب وحی نيز که مدّت چهل سنه بخدمت امر مالک بريّه مشغول و محمّد جواد قزوينی که از ايّام ادرنه بتحرير و استنساخ الواح کثيرهء منزله از قلم اعلی مألوف بود با جميع اعضاء خاندانش در حلقهء ناقضين ميثاق در آمدند و خود را در دام تلقينات افکيّهء آن قوم پر لوم افکندند و كلّ متّحداً متّفقاً باطفاء نور مبين برخاستند وآن درّ ثمين و يوسف عهد حضرت ربّ العالمين را بثمن بخس و دراهم معدوده فروختند. در اين حين طلعت ميثاق حيّ قديم من دون ناصر و معين مورد حملهء برادران و بستگان پرکين که در حول روضهء مبارکهء جمال اقدس ابهی در قصر بهجی و بيوت مجاوره مجتمع و متمرکز شده بودند قرار گرفت" (كتاب قرن بديع: صفحه ۴۸۷)

پرسیده اید:
"ایا این گروه که شما هم در زمره انان می باشید فعالیتهایی دارند که توجه عموم را به خود جلب کنند؟ ( البته به جز تقابل با دیانت بهایی)"

بهائیان حقیقی نیازی به جلب توجه احساس نمی کنند آنها حقیقت را بیان میکنند و دیانت بهائی را آنگونه که مظهر ظهور و مرکز میثاق ومبینین او بیان فرموده اند معرفی مینمایند نه نسخه منحرف گشته آن آنطور که ساخته ایادی سابق است. بنظر میرسد که تصور شما از دیانت بهائی افراد و کسانی هستند که دست اندر کار موسسه ای هستند که آنرا بیت العدل مینامند، موسسه ای که فاقد رئیس مقدس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل میباشد و با مبین آیات الله دشمنی میورزد. بهائیان حقیقی از دیانت بهائی در مقابل تحریفات دفاع مینمایند وبهیچوجه با کسی مقابله به مثل نمی کنند.

نوشته اید:
"وقتی عبدالبها ارزو می کند ای کاش فرصتی می یافت تا در بیابانها و صحراها نعره یا بهاء الابهی بزند و از این محرومیت و ممنوعیت ناله و فغان می کند چگونه می توان به این رویه تمسک نمود؟"
ممکن است بفرمائید در کدامیک از الواح حضرت عبد البهاء چنین مطلبی را بیان فرموده اند؟
در لوح ابن اصدق از قلم ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله الاحلی:
"در خصوص واردين از ارض اقدس و روايات مرقوم نموده بوديد هر روايتی که سند در دست نباشد اعتماد نشايد زيرا اگر صدق باشد هم باز اسباب پريشانی است نصوص معمول بهاست و بس" انتهی (مائده آسمانی جلد دوم صفحه ٦٨)

ملاحظه میفرمائید که حتی اقوال زائرین بدون سند معتبر نیست لذا باید چنانچه مطلبی نقل قول میشود مأخذ ذکر شود.
نوشته اید:
"از این گذشته دیانت بهایی که ظهور نکرده تا فقط به این شبهات پاسخ دهد. این دیانت هدفی جهانی دارد و باید در جهت تحقق انها بکوشد. شما چه اقداماتی در این زمینه انجام داده اید؟ عبدالبها برای صلح، نامه به انجمن صلح لاهه فرستاد. ان هم با پیک مخصوص. انگشتان ایشان از تحریک قلم بر صفحات الواح نه یک بار و ده بار و صد بار و هزار بار، خسته و رنجور شد. من و شما چه کردیم؟"
بنظر میرسد که شما به خودتان جواب داده اید، هدف دیانت بهائی وحدت عالم انسانی است و این حاصل نمی شود مگر به پیروی و اجرای نظم نوین حضرت بهاءالله. شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی طی سی و شش سال دوران ولایت خود به تشریح و تبیین نظم بدیع دیانت بهائی که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء تدوین گشته است همت گما شت و طی توقیعات متعدد خود و بخصوص در کتاب دور بهائی احبا را از چگونگی آن آگاه نمود ایشان در توقیع رضوان 105 میفرمایند:

"این نظم بدیع از انظمه باطله سقیمه عالم ممتاز در تاریخ ادیان فرید وبی مثیل وسابقه بنیادش بر دو رکن رکین استوار رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است همچنانکه در این نظم الهی تفکیک بین احکام شارع امر و مبادی اساسیه اش که مرکزعهد ومیثاقش تبین نموده ممکن نه انفصال رکنین نظم بدیع نیزاز یکدیگر ممتنع ومحال" بدون "رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبین است" وحدت عالم انسانی میسر نمی شود.
در هرحال مقایسه بنده و جنابعالی با حضرت عبد البهاء قیاس مع الفارق است. بنده نمیدانم که جنابعالی چه کرده اید اما بنده و امثال بنده سعی داریم که بر طبق اوامر حضرت بهاءالله وحضرت عبد البهاء رفتار نمائیم.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
" بايد دوستان الهي بخدمت امرمشغول شوند و خدمت امر عمل بانچه در كتاب الهي نازل بوده وخواهد بود اليوم اخلاق حسنه و افعال مرضيه و تبليغ امر الهي بالحكمة لازمست ... حق بصير و سميع است و بر اعمال و اقوال كل شاهد و گواه . (مائده اسماني - جلد ٨: صفحه ۱۴۱)
"بهائيان بايد ممتاز باشند بايد عملشان بيش از قولشان باشد بعمل رحمت عالميان باشند نه بقول * برفتار و کردار و اعمال خودشان اثبات صداقت کنند و اثبات امانت نمايند فضائل عالم انسانی را آشکار کنند نورانيت آسمانی را واضح نمايند اعمالشان فرياد برآرد که من بهائی هستم تا سبب ترقی عالم انسانی شوند * اگر انسان باعمال بهائی قيام و رفتار کند هيچ قول لازم ندارد * اعمالست که جهان را ترقی داده * اعمالست که اين مدنيت را ترويج کرده * اعمالست که اين صنايع را آشکار کرده * اعمالست که اين اکتشافات را ظاهر کرده * اعمالست که عالم مادی را بايندرجه رسانده * اگر چنانچه اعمال نبود اقوال بود آيا ممکن بود اين مدنيت مادی حاصل شود * پس باين برهان ميتوانيم استدلال کنيم که روحانيات هم نظير مادياتست * اعمال اهل ملکوت سبب حيات قلوب ميشود نه اقوال اعمال خيريه سبب مسرت وجدان ميشود فضائل عالم انسانيه سبب نورانيت بشر ميشود *" (خطابات حضرت عبدالبهاء صفحه ١٢٥)
نوشته اید:
" چرا از این همه مطالبی که در این مقاله امده است فقط همین بحث بهاییان ارتدوکس توجه شما را جلب کرد؟ درست است که بحث ایشان در باره مناظره با بیت العدل بوده است اما اغلب سوالات مورد نظر ایشان برای مناظره با بیت العدل ، مسائلی است که شما هم باید پاسخگو باشید. ایرادات ایشان به همه مظاهر مقدسه دیانت بهایی وارد می گردد. اینها برای شما مهم نیست؟ اصلا چرا ایشان تقاضای مناظره با شما را مطرح نکرده اند یا نمی کنند؟ ایا تلویحا اشاره به این دارد که شما را متولی یا مسوول و یا موظف به انجام این کار نمی دانند؟ چرا؟ حالا ایشان که اینکار را نکرده اند اما شما چرا داوطلب پاسخگویی نمی شوید و ما را از زحمت این کار معاف نمی دارید؟"
از آنجا که بنده یک بهائی حقیقی یا ارتدوکس هستم این طبیعی است که بحث مربوطه توجهم را جلب نماید و برای روشن شدن اذهان شمه ای از الواح ونصوص را یاد آوری نمایم اما عجیب است که توقع دارید بنده از یک موسسه نامشروع دفاع نمایم. هیچگونه ایرادی بر مظاهر مقدسه وارد نیست. ایرادهای مخالفین را به دو دسته میتوان تقسیم نمود دسته اول ایراد های بی اساس و کلیشه ای که دائمأ بوسیله آنها ایراد میشود و به هریک بارها توسط متقدمین امر پاسخ داده شده و اکثر این ایرادهای بی بنیان به دین ایراد کننده باز میگردد. کافی است که بهائیان به مطالعه الواح ونصوص بپردازند و به معلومات خود در باره ادیان سلف بیافزایند تا بتوانند براحتی جواب قاطع به مخالفین بدهند. دسته دوم سئوالهائی است که بوسیله مخالفینی که دارای ذکاوت بیشتری هستند مطرح میشود و حملات خود را به نقطه ضعف تشکیلات بهائیان اکثریت یعنی عدم مشروعیت بیت العدلشان وارد میسازند که طبعأ دلایل محکمی در این زمینه موجود است.
از قدر دانی جنابعالی برای درج قسمتهائی از آیات الهی در نامه قبلی تشکر می نمایم. اکنون نیزقسمتی از بیانات حضرت عبدالبهاء که نشان دهنده لزوم وجود مبین آیات الله است ذیلأ درج مینمایم:
"ای ياران عبدالبهاء ، شمس حقيقت نيّر ملکوت اعلی بجهت اتّحاد عقايد و آراء و وحدت کلمه و يگانگی در جميع شئون و احوال اشراق نمود . لهذا بايد احبّا از آراء مختلفه بوحدت اعتقاد و کلمه رجوع نمايند و اگر چنانچه اختلافی حاصل مراجعت بآيات و نصوص کتاب مبين کنند اگر در معنی کتاب ارتيابی حاصل شود رجوع بمبيّن فرمايند تا بهيچ وجه در اعتقاد و آراء و افکار و شئون و گفتار و رفتار اختلافی حاصل نگردد بلکه کلّ بوحدت اصليّه که مشيّت اوّليّه است رجوع کنند . و از اين وحدت در عالم انسانی موهبت آسمانی جلوه کند و شمع حقيقت در نهايت اشراق برافروزد والّا ظهور مظاهر الهی بی‌نتيجه ماند و جميع اين زحمات و مشقّات بی‌ثمر گردد . زنهار زنهار از آراء و افکار و عقائد مختلفه زيرا بکلّی سبب هدم بنيان الهی گردد و احبّای الهی در محافل رحمانی بايد بذکر حجج و براهين الهی مشغول گردند نه بآراء مختلفه و مجادله . اين نصيحت عبدالبهاء را بجان و دل گوش نمائيد و بهوش آئيد . اين عبد در آستان مقدّس الهی بنهايت تضرّع گريه و زاری نمايد و از برای ياران الهی طلب تأييد و توفيق صمدانی کند."
(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 2 صفحه 132)

علی ثابتی

سخنی از سر مهر

جناب علی ثابتی عزیز

من شینتو هستم. نویسنده مقاله مزبور. من همیشه در تحری حقیقت هستم البته تا انجا که بتوانم. اما یکی از شروط تحری حقیقت را انصاف می دانم.
از تاخیر در پاسخ عذرخواهی می کنم زیرا امروز مطلب شما را خواندم. در مورد بهاییان موسوم به " ارتدوکس" توجه شما را به موارد زیر جلب می کنم.
1- در این مقاله ابدا راجع به نفی عقاید انها کلامی ننوشتم یعنی اصلا موضوع بحث این نبود و من نیز تمایلی به این کار نداشتم و البته هنوز هم ندارم. در ادامه هم ابدا وارد این بحث نخواهم شد.
2- قلت پیروان نه دلیل لازم و نه دلیل کافی برای حقانیت یک عقیده است و بر خلاف نوشته شما، من ابدا به ان معتقد نیستم و لذا نیازی نبود تا با انتساب ان به نوشته من اینقدر زحمت کشیده و ان همه مطالب صحیح را بنویسید. در ضمن نوشته اید که " فرض کنیم امار شما درست باشد" .ایا تلویحا بدین معناست که ممکن است امار من اشتباه باشد؟ ایا تعداد شما بیش از این است؟ من البته اظهار نظر رسمی از شما دال بر میزان پیروان در جایی ندیدم و لذا بر شماست که صریحا رفع شبهه احتمالی نمایید
3- بحث قلت پیروان در رابطه با ایجاد تفرقه مطرح شد و بسیار با بحث حقانیت یا عدم حقانیت متفاوت است. اگر دقت کرده باشید حتی فرض حقانیت طرف مقابل را هم مطرح کردم . لطفا بار دیگر این قسمت از مقاله را مرور فرمایید:
{ امّا صرف نظر از این امر، آیا واقعا می توان وجود این گروه را تفرقه، در معنای وسیع آن دانست؟ تا آنجا که بتوان گفت دیانت بهایی دارای وحدت نیست؟ درکش برای من کمی سخت است. ممکن است کسی استدلال کند که حق با آنهاست و مثلا آنها فرقۀ حقه هستند و مطالبی از این دست. امّا تعداد بسیار اندک آنها (در بهتر ین حالت، کمتر از یک هفت هزارم) شک و تردیدهای بسیاری را دراین مورد مطرح می کند ضمن اینکه اصولا نمود و فعالیتی جدی هم ندارند. شاهد این امر همین بس که هیچ کس و ا ز جمله جنابعالی به آنها کاری ندارید و وقت خود را صرف ابطال آنها نمی نمایید و در عوض همِّ خود را مصروف نقد و بررسی بهاییان می نمایید که خود نشان از زنده بودن این و نبودن آن دیگری دارد.}
تصدیق می فرمایید که با برداشتی که شما نموده اید فاصله ای بسیار دارد. حتی با فرض حقانیت هم باز انشعاب را مورد شک و تردید قرار دادم. همانند شما، من هم کمی یا زیادی پیروان را ملاک حقانیت نمی گیرم و اصولا نیازی به ذکر هم ندارد از بس که مطلب واضح است اما ان زمان که بحث تشعب و تفرقه در معنای وسیع ان مطرح می گردد مطمئنا باید برای این موضوع، اهمیت قائل شد و همه حرف من همین بود. شما مطمئنا واقفید که بودند کسانی که جانشینی حضرت عبدالبها را قبول نداشتند اما دقیقا با استناد به تعداد انان باید گفت که جدایی انها را نمی توان از نوع انشعاب وسیع دانست. همچنین مستحضرید که کسانی بودند که الواح وصایای حضرت عبدالبها را مجعول می دانستند به اعتباری جانشینی حضرت ولی امرالله را تاب نمی اوردند اما باز نظر به تعداد انها و دقیقا به همین جهت نمی توان انها را مشمول تفرقه و انشعاب به مفهوم مورد نظر دانست.
4- در مورد این قسمت که نوشتم " نمود و فعالیت جدی هم ندارند" ابدا قصد تخفیف یا اهانت نداشته و ندارم بلکه منظورم این بود در برخی موارد می توان قلت پیروان را با فعالیتهای شگرف و در خشان و مورد توجه عموم، جبران نموده و به اعتباری پوشاند. یعنی ممکن است تعدادی اندک، توجه بسیاری را به خود جلب کنند و من فقط می خواستم نشان دهم که این مورد نیز مد نظر من بوده است. من شخصا سراغی از چنین فعالیتهایی ندارم. ممکن است من در اشتباه باشم اما انچه ظاهرا مشهود است اتفاقا علت مطرح شدن این گروه نه بالاستقلال که در رابطه با دیانت بهایی است. جناب خزعلی هم چون بحث دیانت بهایی مطرح است از انها هم یادی می کند. ایا این گروه که شما هم در زمره انان می باشید فعالیتهایی دارند که توجه عموم را به خود جلب کنند؟ ( البته به جز تقابل با دیانت بهایی) مستحضرید که بسیار افراد در مخالفت با دیانت بهایی مطالب می نگارند. بسیاری از انها به شما هم بر می گردد. مخالفت با حضرت باب، حضرت بهاء الله، حضرت عبدالبها و حضرت ولی امرالله. شما چه اقدامات و یا مقالاتی در این باره تنظیم فرموده اید؟ ایا معتقدید که این بخش از اقدامات و رفع شبهات، اهمیتی ندارند؟ مثلا من با بیان الکن و نارسای خودم سعی کردم تا با جناب خزعلی گفتگویی داشته باشم و حتی المقدور رفع سوء تفاهم و یا ابهام نمایم. نظر شما در این باره چیست؟ چرا از این همه مطالبی که در این مقاله امده است فقط همین بحث بهاییان ارتدوکس توجه شما را جلب کرد؟ درست است که بحث ایشان در باره مناظره با بیت العدل بوده است اما اغلب سوالات مورد نظر ایشان برای مناظره با بیت العدل ، مسائلی است که شما هم باید پاسخگو باشید. ایرادات ایشان به همه مظاهر مقدسه دیانت بهایی وارد می گردد. اینها برای شما مهم نیست؟ اصلا چرا ایشان تقاضای مناظره با شما را مطرح نکرده اند یا نمی کنند؟ ایا تلویحا اشاره به این دارد که شما را متولی یا مسوول و یا موظف به انجام این کار نمی دانند؟ چرا؟ حالا ایشان که اینکار را نکرده اند اما شما چرا داوطلب پاسخگویی نمی شوید و ما را از زحمت این کار معاف نمی دارید؟ مگر این شبهات و سوالات را درست می دانید؟ یا لزومی برای رفع این شبهات نمی بینید؟ توجه داشته باشید تنها بخشی از این اتهامات به تشکیلات بهایی و نظامات اداری ان بر می گردد. از کتاب بیان و اثار حضرت رب اعلی گرفته تا کتاب ایقان و اقدس و دیگر اثار حضرت بهاء الله و مکاتیب و الواح حضرت عبدالبها و توقیعات حضرت ولی امرالله همگی محل ایراد و اعتراض واقع شده اند. برای شما مهم نیست؟ از اثار گذشته، دهها ایراد در مورد نحوه سلوک عملی و زندگی و تاریخ حیات و امی بودن و مدعی رسالت شدن و غیره و غیره و غیره گرفته اند. اینها برای شما هیچ اهمیتی ندارند؟ اگر بهایی حقیقی شما هستید پس پاسخگویی به این سیل شبهات و ایرادات و اعتراضات، قبل از همه متوجه شماست. نه فقط به عنوان دفاع از دیانت بهایی بلکه برای هدایت نفوس به انچه حق می دانید. نمی توان به سرنوشت دیگران بی اعتنا بود. وظیفه هر فرد بهایی ( ارتودوکس یا غیر ان) هدایت نفوس است. شما چه سهمی از این هدایت دارید؟ نعداد اندک شما مانع از این نمی گردد که در این امور کوشا نباشید. این وظیفه مشترک همه بهاییان است و بر عهده من و شماست. نمی توان و نباید به صرف اینکه دیانت بهایی بر حق است نشست و هیچ کار نکرد و انتظار داشت که امور خود بخود درست شود. ایا رویه و سلوک حضرت ولی امرالله این بود؟ قلبی که بر اثر فشار زیاد کار در فقط شصت سالگی از طپش باز ایستاد چگونه با این منظق سازگار است؟ ان همه توصیه حضرت بهاء الله به لزوم نوشتن استدلالیه و دفاع از امر مبارک در کجای این استدلال جای می گیرد؟ وقتی عبدالبها ارزو می کند ای کاش فرصتی می یافت تا در بیابانها و صحراها نعره یا بهاء الابهی بزند و از این محرومیت و ممنوعیت ناله و فغان می کند چگونه می توان به این رویه تمسک نمود؟ از این گذشته دیانت بهایی که ظهور نکرده تا فقط به این شبهات پاسخ دهد. این دیانت هدفی جهانی دارد و باید در جهت تحقق انها بکوشد. شما چه اقداماتی در این زمینه انجام داده اید؟ عبدالبها برای صلح، نامه به انجمن صلح لاهه فرستاد. ان هم با پیک مخصوص. انگشتان ایشان از تحریک قلم بر صفحات الواح نه یک بار و ده بار و صد بار و هزار بار، خسته و رنجور شد. من و شما چه کردیم؟
5 – در مورد ارتودوکس و مناسبت ان توضیحاتی بیان نموده اید که البته مرتبط با سوال من نیست ولی چون پرداختن دقیق به ان ممکن است منجر به ورود به مباحثی ناخواسته شود و نقض غرض گردد لذا ادامه ان را به فرصتی دیگر وا می گذارم .
6 – در پایان از اینکه باعث شدید تا فقراتی از ایات الهی را در نوشته شما زیارت و دل و دیده را تازه نماییم تشکر می کنم.

پاسخ جناب شینتو

نویسنده سایت نقطه نظر که از نام مستعار شینتو استفاده کرده اند در پاسخ به پرسش شخصی بنام آقای دکتر خزعلی درباره بهائیان حقیقی “Orthodox Baha’is” متقابلأ سئوالهائی از وی پرسیده اند که آقای دکتر خزعلی از پاسخ دادن به آنها معذور است زیرا ایشان بهائی نیستند و خود را یک مسلمان پیرو مذهب شیعه معرفی کرده اند. چنانچه خانم یا آقای شینتو بهائی باشند باید در باره مجهولات خود ومسائلی را که نمیدانند تحری حقیقت نمایند و سئوالهای خود را از بهائیان حقیقی بپرسند ، تحری حقیقت اولین تعلیم حضرت بهاءالله است ، یک بهائی نمی تواند بگوید که من احتیاج به تحری حقیقت ندارم زیرا حقیقت را یافته ام یا بگوید من به راه پدران خود ادامه میدهم و مطالبی که مجتهد، کشیش ، ربای، آخوند یا مشاورین و معاونین می گو یند قبول دارم چون بهتر از من میفهمند.
"ايمان مانند شجر وتقوي و عمل پاك به مثابه ثمراست اليوم اعظم تقواي الهي ثبوت بر عهد و پيمان است و عمل پاك يعني رفتار وكردار وگفتار بهائيان حقيقي كه مطابق وصايا ونصايح الهي است." (مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 2 صفحه 305)
جناب شینتو نوشته اند: "تا آنجا که من می دانم تعدادی اندک هستند " باید به ایشان گفت فرض کنیم که آمار های شما درست باشد و تعداد آنها اندک آیا واقعأ باور دارید که تعداد کمترنشانه عدم حقانیت ومشروعیت است اگر استدلال شما چنین باشد دیانت بهائی را نفی میکنید آیا تعداد بهائیان با تعداد مسیحیان (یک سوم جمعیت جهان)، (مسلمانان یک ونیم میلیارد)، هندوان (نهصد ملیون) قابل مقایسه است ؟ با بیش از یک میلیارد افراد بی دین که منکر خداوند هستند چطور؟ جای تعجب است که شخصی که خود را بهائی معرفی میکند دلیل حقانیت یا عدم حقانیت دین را تعداد پیروان ذکر کند.
حضرت عبد البهاء میفرمایند:
"احبّای الهی، نظر بقلّت خويش و کثرت اقوام ننمائيد پنج دانه گندم سبب برکت آسمانی گردد و هزار خروار زوان هيچ ثمر و اثری ندهد ، يک شجر پر ثمر سبب حيات جمعی شود و هزار جنگل اشجار بی‌ثمر نتيجه ندارد ريگ هامون بسيار ولی لئالی کم بدست آيد يک لؤلؤ بهتر از هزار صحرای ريگ علی الخصوص که اين لؤلؤ مظهر برکت الهی است" (مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٣: صفحه ۵۵)
"هر چند ياران در آن ديار قليلند و غافلان بسيار ولی اين قلّت به از آن کثرت است شاعر عرب سموئل گفته تعيّرنا الأقوام انّا قليل عدادنا فقلت لهم انّ الکرام قليل فما ضرّنا انّا قليل و جارنا عزيز و جار الاکثرين ذليل ميگويد که دشمنان ما را ملامت بقلّت مينمايند در جواب گويم دانايان بزرگوار هميشه قليلند و هر چند نفوس قبيله ما قليل است و لکن هر کس پناه آرد عزيز گردد و بسا قبائل کثيره هستند که پناه ندهند و ملتجی ايشان ذليل گردد حال ياران الهی نيز در آنسامان هر چند قليلند ولی جليلند و مورد مواهب ربّ قدير و مشمول بلحاظ عنايت خداوند مجيد" (مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٨: صفحه ۴۰ )
"نظر بقلّت عدد نکنيد بلکه قلوب پاک بجوئيد يک نفس مقدّس بهتر از هزار نفوس ديگر" (منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ١: صفحه ۷۷ )
"اميد است جميع سبب نورانيت عالم انساني شويم و از قلت عده انديشه ننمائيم چه بسيار واقع شد كه معدودي قليل بر امورمهمه قيام كردند و موفق شدند. اصحاب حضرت مسيح قليل بودندچون نيت خير داشتند بر عالمي غالب شدند حال هم هر چند ما هادر اينجا قليل هستيم لكن اميدواريم كه سبب شويم جنگ و جدال بر افتد حتي جان و مال را براي اين مقصد عزيز نثار كنيم تا صلح عمومي تحقق يابد"
(خطابات حضرت عبدالبها - جلد ٢: صفحه ۷ )
جناب شینتو پرسیده اند: "این گروه دارای چه ویژگی هستند تا بتوان آنها را ارتودوکس نامید؟"
بهائیان حقیقی یا “Orthodox Baha’is” به عهد و میثاق حضرت بهاءالله که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء مسطور است، آگاهی و ایمان داشته و معتقدند که این سند الهی که مکمل و متمم کتاب اقدس است باطل یا نسخ نگشته و تا پایان دوران دیانت بهائی به قوت واعتبار باقی خواهد بود . ما این حقیقت را میدانیم که بر اساس الواح مبارک وصایا نظم اداری دیانت بهائی بر دو ستون استوار است
"اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بی مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثانی بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهی تفكيك بين احكام شارع امرو مبادی اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه، انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگرممتنع و محال" (توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢ صفحه ۱۲۷)
ما ایمان داریم که برای نیل به اهداف عالیه دیانت بهائی ، نظم اداری این دیانت باید با آنچه طراح عالیقدر آن در الواح وصایا تعین فرموده و اولین ولی امرالله ترسیم نموده منطبق باشد. ما به فرموده حضرت عبدالبهاء آگاهی وایمان داریم که در الواح وصایای خود مشخص فرموده اند امرالله با اطاعت از شخصی که ولی امرالله است محفوظ و مصون خواهد بود، میفرمایند:
" حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند واعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود. زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا و استكبار كرد ولی بهانه توحيد جعلی نمود و خود را محروم و نفوس را مشوّش و مسموم نمود"
ما شوقی افندی را بعنوان اولین ولی امر مصون از خطای دیانت بهائی قبول داشته و اعتقاد راسخ داریم که او به وظیفه حتمی و لازم الاجرای خود که بموجب الواح مبارک وصایا در مورد تعین جانشین بعهده داشت عمل نموده است .
الواح وصایا:
" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد . و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ ابيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد."
ما میدانیم که در این دیانت ارتباط و نسبت روحانی مهمتر و مقدم بر نسبت جسمانی است ما آگاهیم که واژه غصن (ع- بمعنی شاخه) در نصوص والواح حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء کاربردهای گوناگونی دارد بعضأ بمعنی لغوی آن یعنی شاخه درخت بکار رفته است ، همچنین جمال مبارک هر یک از پسران خود را به القابی متشکل از یک صفت عالی یا تفضیلی و کلمه غصن ملقب فرمودند مانند غصن الاعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور، اما در آثار حضرت بهاءالله اثری مبنی بر اینکه حضرت بهاءالله نوه ها یا نبیره های ذکور خود را به القابی مشابه (غصن...) ملقب فرموده باشند یا آنکه فرموده باشند که هر یک ازسلاله ذکور ایشان غصن نامیده بشوند مشاهده نمیشود در کتاب عهد (وصیتنامه مبارک) واژه اغصان (جمع غصن) بمعنی پسران آنحضرت استفاده شده . حضرت بهاءالله نه تنها سلاله ذکور خود را (غیر از پسرانشان) به سبب داشتن ارتباط جسمانی به کلمه اغصان ملقب نفرمودند بلکه مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرموده اند:

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"
(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 - مائده آسمانی ج4 ص42 )

حضرت عبدابهاء میفرمایند:
"اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هر يک ثابت مقبول و هر يک متزلزل ساقط چنانکه در الواح و زبر منصوص است ."
( مائده آسمانی جلد 2 صفحه 76 )

"ابوّت حقيقی هدايت نفوس است پدر جسمانی سبب حيات جسمانی است و پدر روحانی علّت حيات روح رحمانی فرق در ميان تن و جان بي‌حد و بي‌پايان پس تو بكوش تا ابوت روحاني يابي و اولاد معنوي بجوئي قسم باسم اعظم كه يك ولد روحاني بهتر است از صد فوج اولاد جسماني ان نور علي نور است و اين شايد سبب رسوائي و افتضاح در يوم نشور"
(مائده اسماني - جلد ٩: صفحه 132نسخه چاپ ایران 122 بدیع- صفحه126 نسخه الکترونیکی)

"گويند سلسله سلاله بدو قسم منقسم شود يکی سلاله عنصری و ديگری روحی يکی زاده آب و گلست و ديگری زاده جان و دل چون هر دو جمع شود نور علی نور گردد"
(مائده اسماني باب چهارم- سلاله عنصری و سلاله روحانی - جلد ٥: صفحه ۱۶۱)

ما به اهمیت تنها اعلامیه دوران حیات اولین ولی امرالله که ضمن آن بیت عدل جنینی را تاسیس نمود آگاه و به مقام رفیع آن موسسه جنینی واقفیم ما انتصاب چارلز میسن رمی را به ریاست بیت عدل جنینی بمنزله تعین او به عنوان دومین ولی امرالله دانسته و به آن اطمینان داریم . ما با الواح ونصوص، مدارک ، اسناد ، شواهد و دلائل محکم ثابت نموده و مینمائیم که برخلاف آنچه ایادی سابق و بدنبال آنها بیت عدل ساخته آنها به غلط به بهائیان القاء نمودند ، در عهد و وعده الهی هیچ تخلفی نشده و ولایت امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی تسلسل و ادامه خواهد یافت بفرض محال چنانچه اولین ولی امرالله نمیتوانست ولی امر بعد را تعین کند صراحتأ آنرا به بهاءیان اعلام میفرمود در حالیکه تا پایان عمر به تسلسل وادامه ولایت امرالله تاکید نمود.
ما میدانیم که بر اساس مفاد الواح وصایا بیت عدل بدون ولی امرالله بعنوان "رئیس مقدس" و "عضو اعظم لاینعزل" نمی تواند وجود داشته باشد حضرت عبدالبهاء درباره ترکیب بیت عدل اعظم در الواح وصایا میفرمایند:
"اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل. و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امر اللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد." (الواح وصایا صفحه 15)
هدف دیانت بهائی وحدت عالم انسانی است ، خیلی از فرقه های دینی مانند شاهدان یهوه و مورمون ها که تعداد پیروان آنها از بهائیان بظاهر پیرو موسسه ای که خود را بیت العدل مینامد بیشتر است وحدت گروهی و انسجام بیشتری دارند.
در دنیای امروز با تفتیش عقیده ، تهدید ، خشونت و ایجاد ترس نمیتوان وحدت ایجاد نمود
وحدت با وجود ولی امرالله که مبین آیات الله است میسر میگردد حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
"و امّا مقصود اين عبد اينست که اگر اسرار کتاب در هر عصر از مبيّن سؤال می‌شد اختلاف به هيچ وجه حاصل نمی‌گشت." (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد ششم صفحه 206 )
"اگرحصن حصين‌ امر الله به قوّهء ميثاق محفوظ نماند در يک روز در بهائيان هزارمذهب پيدا شود چنانچه در دورهای سابق حاصل شد ولی در اين دور مبارک محض صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مرکزی معيّن فرمود که مبيّن کتاب است و رافع اختلاف آنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و در صون حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از آفاق است" (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥)

باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل"
(مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳۳ )
جناب شینتو بعد از بکار بردن واژه های نا مربوط مانند " بر آنها حمل کرده است" و " مثلا آنها فرقۀ حقه هستند" نوشته اند:
" ضمن اینکه اصولا نمود و فعالیتی جدی هم ندارند. شاهد این امر همین بس که هیچ کس و ا ز جمله جنابعالی به آنها کاری ندارید و وقت خود را صرف ابطال آنها نمی نمایید و در عوض همِّ خود را مصروف نقد و بررسی بهاییان می نمایید که خود نشان از زنده بودن این و نبودن آن دیگری دارد."

ایشان این کار را نمی کنند زیرا میدانند دیانت حقیقی بهائی باطل شدنی نیست وقت خود را صرف تشکیلاتی میکنند که باطل است . حتی اگر تمام مردم دنیا باهم بر علیه دیانت حقیقی بهائی قیام نمایند کاری نمینوانند انجام دهند زیرا اراده الهی غالب است.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
" انّه وضع امره علی اساس ثابت راسخ متین. لا تزعزعه اریاح العالم و لا اشارات الامم"

سلسله اولیاء امرالله به پایان نرسیده و تا پایان دوران دیانت بهائی نیز به پایان نخواهد رسید زیرا مشیت ثابته وغالبه جمال اقدس ابهی و عهد و میثاق الهی است در دیانت بهائی ولایت امر با عهد و میثاق مترادف است اگر کسی منکر ادامه و تسلسل ولایت امر در دیانت بهائی شود عهد و میثاق الهی را انکار نموده است ، ولایت امرالله میثاق الهی است .
بهائیان حقیقی زنده به اسم اعظمند. زنده بودن یا نبودن از آنجا مشخص میشود که این اکثریت که غیراز حرفهای خودشان مدرک و مستندی ندارند از اقلیتی که مجهز ومستنیربه آیات و نصوص و الواح مبارکه هستند ترس و وحشت داشته و به پیروان میگویند که با بهائیان حقیقی معاشرت و مجالست و سلام و کلام ننمائید حتی نوشته های آنها را هم نخوانید. افرادی را بعنوان مشاور ، معاون و مساعد برای مواظبت در این زمینه وتفتیش عقیده ماموروبهائیان را با طرد شدن تهدید میکنند شبیه همان کاری که بعضی از حاکمان با فتاوی خود انجام میدهند.
"ای پروردگار اين دوستان بزرگوار را مؤيّد و موفّق برضای خويش فرما و خيرخواه بيگانه و خويش کن بجهان ملکوت ابدی درآر و از فيض لاهوت نصيب بخش بهائی حقيقی کن و ربّانی صميمی فرما از مجاز برهان و در حقيقت مستقرّ فرما"
(مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٣: صفحه ۱۶۴)
http://www.orthodoxbahai.de/45.html
علی ثابتی

مشکوک

این آقای خزعلی مشکوک و غیر صادق به نظر می رسد. به این آدرس توجه کنید:
http://passionofanna.wordpress.com/2010/04/21/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%...
«مهدی خزعلی؛ از نفی آشنایی با سعید امامی تا نفی مدارای اخلاقی»
از چنین کسی توقع حقیقت جویی نداشته باشید.

أقاي جز علي

أقاي جز علي با حجت سر و كار دارد ، اميد وارم بدون تعصب نسبت به ديانت بهائي إظهار نظر كند، ألبته بخاطر أمنيتي بعيد ميدا نم بي طرفي رعايت شود!

دکتر جان میخوای کار سیاسی

دکتر جان میخوای کار سیاسی بکنی بکن خوبه ولی دیگه شر و ور که نگو عزیزم جو گرفتدتا....
ادم زورش میگیره یکی از مثلا پیروان یکی از ادیان گذشته که حداقل ۱۵۰۰ سال شوخی نیست ۱۵۰۰ سال از عمرشون میگذره با غرور و تعصب تمام بیاد به ایین بهایی گیر الکی و بیخود بده
مثل اینه که یه نفر به ادم هی بگه جورابت سوراخه در حالی که خشتکش به طرز بدی پارس...زور داره
دکتر جون بره هر کی لاتی بره ما که شکلاتی عزیز برو کار سیاسیتو بکن برو بابا جون........

نظر خود را بنويسيد