بلاتکلیفی فقها خوش اقبالی حکومتگران و بلاتکلیفی فائزه و فریبا، ذبیح الله ابراهیمی

http://lab.noghtenazar2.info/node/1450
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212732.php

بلاتکلیفی فقها خوش اقبالی حکومتگران و بلاتکلیفی فائزه و فریبا، ذبیح الله ابراهیمی

براستی چه کسی است که فقط با یک مرور سرسری اخبار در وضعیت فعلی جهان به این تنیجه شگرف نائل نگردد که اسلام حالا با هر پسوندی از ناب و غیر ناب و امریکایی و سیاسی و خصوصی و رحمانی و فوق آن و تحت آن چه نمودها ی گوناگون و متنوعی پیدا کرده و گر چه تا بحال این نمودها بیشتر در حدود هشتاد کشور اسلامی رخ می داد و چندان بازتابی نداشت به مدد مهاجرت مسلمانان به بلاد کفریه غربیه و اختلاط با اهل ذمه و همزمان گسترش قارچ گونه رسانه ها چه لرزه هایی که بر تن کافران نینداخته و چه جانها که نربوده و چه برج ها که نسوخته و چه سرها که بر شمشیر ننواخته و چه بتها (بخوانید میراث فرهنگی بجا مانده از هزاران سال تمدن بشری) که منهدم نساخته و چه دخترانی که از مدارس (۱) نربوده و به بازار برده فروشان به نام شریعت نفروخته و چه دختران و زنان از مناطق مفتوحه از خانواده جدا نکرده و به عنوان غنیمت جهاد به جهادگران خود تقدیم ننموده (۲) و... خلاصه هر چه بشر به پیشرفت و تمدن خود در قرون اخیر مباهات می کرد و بخصوص کفار غرب ارتکاب آنرا به قرون اولی نسبت میدادند به یک قیام باطل و عاطل ساخت و ثابت کرد که همه غیر واقعی و ظاهری بوده و هیچ حقیقتی در کنه نداشته است.

به حقیقت اسلام در تاریخ ادیانی که تا بحال در این کره خاکی از خود اثر بجا نهاده اند اعمالی از متمسکین خود ثبت کرده است که منحصر بفرد و بی مثل و نظیر است. خاطرات قرون وسطی مسیحی و فتح ایران ساسانی در مقابل جهاد گران متمدن به کلی سپر انداخته و خاطراتشان نه تنها به حاشیه رانده شده بلکه از حاشیه هم بدر افتاده است اگر مرتکبین آن جنایات محیطی بسته و اقتداری بلامنازع داشتند این گروه در جهانی که ادعای وحدت و حقوق بشر و مدیریت جهانی و...دارد مشغول اجرای شریعتند.

شاهکارهایی که گروهی از مسلمین در جهان معاصر به جای می گذارند و به مدد فن آوری در شبکه جهانی ثبت و ضبط می نمایند هم عرصه را بر انکارگران آن در حال حاضرتنگ می کند و هم اگردر این روند جهاد تعللی حاصل شده و اثری از بشریت باقی بماند به جهت بررسی کارکردهای دین اسنادی بی نظیر برجای می ماند. البته تا بحث به اینجا می رسد ذهن حقیقت گریز کسانیکه در جهاد شریک نبوده و دین را به جهت امنیت و معاش برخدمت گرفته و تمام عمر و به میراث از نسلهای قبل بر آن مباهات ورزیده و خود را امت فخیمه و فرقه ناجیه خوانده اند ناله و فریاد کنند که اولا ارتکاب این امور مربوط به معدودی است (که البته کاملا حق با آنان است و خوب این یک شانس بزرگی محسوب است جهان را و جمله مسلمانان را) و ثانیا شعر مشهور را زمزمه می کنند که "اسلام بذات خود ندارد عیبی " و هر آنچه که شما می بینید "از مسلمانی ماست" که حرف ما در همین قسمت است که اولا برای اسلام با وجود این همه فرق و تشعبات هفتاد و دو ملتی ذاتی نمانده بود اما به جهت اینکه هر فرقه در قلمرو خود حاکم بود و از دیگران بی خبر و بدوا تصوری از اختلافاتش با سایر فرق نداشت و فکر می کرد اسلام همین است که از منبر مسجد محل خود می شنود اما فعلا به مدد شبکه جهانی و اعمال سلفیون و طالبیون و جمهورییون و داعشیون و بوکوحرامیون و نصرتیون ...(الی ماشاءالله که هر روز بر تعدان آن افزون می گردد) دیگر شکی نیست که اسلام اگر هم بذات خود عیبی ندارد بدون شک این ذات را یا کسی نیافته و در عالم بالاست که ما را بدان راهی نیست و با آن کاری هم نیست یا اینکه با این همه ذاتیات دیگر بی عیب نیست و این مسلمانی ما چقدر معیوب شده که دیگر علمای اعلام و آیات عظام و حجج اسلام و فتاویشان را نیز کاری بر نمی آید و یا اینکه در این چهارده قرن آنقدر بر این مسلمانی و مستور کردن عیوبش وصله و پینه بسته اند که دیگر درزهای به هیچ وصله و سوزنی رفو نمی شود و هر فتوای جیدی نه تنها کار را بهتر نمیکند که زشتی ها را بیشتر می نمایاند و مسبب اختلافات و فجایع شدیدتر می شود.

آنچه در گذشته به یک فتوای مجتهد و فقیه حل و فصل می شد امروزه با وجود ترجمه ها و دسترسی آسان به قران کریم و منابع مختلف فقه به سهولت از سوی متدینان نه تنها پذیرفته نمی شود بلکه حتی به مدد اینکه این علوم از تاقچه بیت فقها به بیرون درز کرده و بسیاری از دانش اندوخته گان جدید و جوان بخصوص در غرب (و عمدتا مسلمان زادگان غیر بومی آن مناطق)خود را در معلومات افقه از فقهای موجود می یابند نه تنها خود فتوی می دهند بلکه با استفاده از تمام مواهب فن آوری غرب خود دست به اجرا می شوند و باقی ماجرا همین است که صورت زشت آن در خاورمیانه و هر از چندی در غرب به نمایش می آید.

اما مسئله این است که متشرعین می خواهند جهان جدید را با قوانین خشک شریعت اداره کنند .قران کریم را به قوانین تقلیل داده و از آنجا که قوانین نیز صریحا تکلیفش در این کتاب مشخص نیست و نیازمند فهم و استنباط و اجتهاد است در حقیقت به نام قران کریم این کتاب را ابتدا به شریعت و قوانین (که اصولا نه هدف اصلی پیامبران بوده و نه امری تغییر ناپذیر است) می کاهند و شریعت را نیز تا حد فهم ذهن خود پائین می آورند این است که هریک می شوند کتابی ناطق در مقابل کتاب صامت و از اینجا جهادیون آراسته به لباس شریعت به میدان می آیند.

بر این مشکل اسلام سیاسی هم اضافه شد یعنی حکومتهایی که در جهان علم و فن می خواهند تمامی سنگینی سقف حاکمیت را بر ستون دین بنا کرده و بخصوص رقیبانه مشغول بنای عربستان و ایرانی بهشتگونه در مقابل جهنمی که تا بحال بر زمین تحت سلطه شاهان شرقی و شبه شاهان غربی ایجاد شده و شده بود ( طبق وعود قبل از حاکمیت خود) بر این کشورها استوار و سپس آنرا به جهان اسلام و سپس غرب صادر و اگر قسمت شد وارثان لنین هم بی نصیب نمانند. در این میان حل همه مسائل خود را از فقها و مجتهدان (نه حتی از علما و فلاسفه) جویا شده و یا بعلت اینکه حاکمین که تماما از فقها و مجتهدین بوده یا در ظل ظلیل آنان می آسایند بر خود نمی پذیرند که که العیاذ بالله منبعی جز رساله آنان بتواند حل مشکلات جهان اسلام را بنماید که البته تماما با فنون عالیه و دوده خوردنهای حوزه از دل کتاب استخراج شده و هر یک نیز مدعی اعلمیت خود و ارجحیت رساله خود هستند. از آنجا که این نام غیر واقعی بوده و در حقیقت این رسالات تنها فهم مستنبط (گر چه از منابع واحد باشد) هیچ یک با دیکری وحدت و هماهنگی ندارد و مدیریت جهان اسلام با این وضع امری محال است.

قضیه وقتی پیچیده تر می شود که این استنادات مبنای عمل و سیاست قرار گرفته و شخص را پرواز با دو بال سرخ تیغ سلاح و سبز کتاب در سر می آید مصداق اخیر آن مسلمان زادگان نسل دومی هستند که در غرب پا به عرصه شهود گذاشته و در مدارس و دانشگاههای آن تحصیل کرده و از تمام آثار این تمدن کفریه اجنبیه به تمامه منتفع شده اند و با مطالعه این کتاب الهی یا ترجمه آن و یا رسالات همین علما به "جان های جهادی i" مبدل می شوند و چند قدم پیشتر از فقها حکم صادر می کنند و چند سینه با جرات و جسارت تر از نویسندگان این رسالات آنرا به منصه عمل می گذارند و بدون کوچکترین تردید و گناهی آنرا بصورت آنلاین در معرض دید جهانیان حیرتزده قرار می دهند و آنچه از شریعت با بهانه ای "وهن بر اسلام ii" و "غیر مصلحت " یا "هنوز زمان آن نرسیده "بودن آن بطور غیر علنی و غیر رسمی در محکمه های غیر علنی فقها صادر و اجرا و بعضا بعد از کشف انکار و حاشا می شود با افتخار بعد از واژه "الله اکبر" (۳) اعلام و اجرا می کنند. به استناد همین کتاب و مسلمانی ناشی از آن گروهی در سوریه و یمن و لبنان و ونزوئلا مشغول جهاد و شهادتند و عده ای به همین نام و ایده در دفع این گروه به جد مشغولند و البته عده ای از شاخ افریقا به فکر دفع هر دو گروه. گاهی این اسلام آنقدر قوی و مستعد است که توان مقابله با "دنیای مستکبران و قدرتهای پوشالی آنرا دارد" و گاهی عقب رفتن روسری خانم ها (که در بهترین حالت آدم درجه سه به بعد محسوب می شوند) اساس و اثاث آنرا بر هم می زند.

اینها بخشی از اوضاع متشتت فعلی مسلمانان و نحوه تعامل آنان با جوامع خود و جوامع غیر خود در درون به اصطلاح جهان اسلام و بیرون از این جهان با دنیای غرب و دنیای بجا مانده از سیطره کمونیسم را به نوعی تعیین کرده است که انصافا خود هیچ یک از این جوامع نیز راضی نیستند و بر این رفتارها مهر رضایت قلبی (۴) نمی گذارند اما باز هم با ناباوری تمامی ناکامی ها را به توطئه غرب و شرق نسبت می دهند که ساختن بهشت موعود تحت لوای شریعت را به هم زده و یا به تاخیر انداخته اند و در همین راستا هیچ ابایی ندارند که هم ایمانان خود را در هر موضعی سرسپرده و عوامل غرب و شرق و اسرائیل و عربستان و ایران و ... معرفی کرده و دائم مهر خروج از دین را بر پیشانی یکدیگر بنوازند. هر روز از این کارخانه یک اصطلاحی بر هم ایمانان و هم سنگران دیروز و یا همبندان زندانی قبل یا همرزمان جبهه ای گذشته خود وضع کرده و از قران همین یک واژه "تبری" (۵) را خوب آموخته اند که که منافق است و که همدست او چه فتنه گر است و چه همسو با او و ...و تجربه این سی و اندی سال حاکمیت فقاهتی ما نشان داده که این دایره دشمن سازی هر روز تنگ تر و عرصه بر دوستان بسته تر می شود و این خبر خوبی برای هیچ کس نیست جز معدودی سودخواه.

بطور واضح دو اشکال همسو وجود دارد اول اینکه این رسالات و افاضات فقها تا زمانی خوب و مایه مباهات بود که در تاقچه انور همان فقیه نهاده شده بود و در مواردی که محدود به همان محل و حوزه قدرت آن فقیه محسوب می شود توسط همان فقیه حکم صادر می شدو توسط رجال گماشته او اجرا و دوباره به همان تاقچه راجع می شد چنانچه حال فقهای صفویه و قاجاریه بطور مرسوم و غیراز موارد نادر محلی و مقطعی بود و به تناسب ضرر و منفعت آنهم محلی و مقطعی اما حالا که در این گنچینه های نفیس باز شده و این رسالات از تاقچه به دیتا سنترهای غرب آپلود گشته چنان نوری از آن ساطع گشته که هیچ یک از همین فقها نیز از برقی که از شمشیر "جانهای جهادی" بر می خیزد احساس خرسندی و امنیتی ندارد. این رسالات اگر در بین طوایف و اقوام محدود ابتدایی و عاری از سواد کارایی داشت و مدیریتی برای جوامع و نیز سفره مهنایی برای صاحب آن میگشود هر گاه که در جهان جدید و بخصوص به دست جدید الاسلام های رپخوان غربی و شبه غربی بیفتد لزوما همان نتیجه را ندارد بلکه جنایتی است فاحش و شرمی است بی اندازه. بخصوص که این معلوم الاسلام ها دیگر به آنچه از رسالات صرفا رسیده قانع نیستند و در بسیاری از موارد طبق معلومات خود با استناد به کتاب و منابعی که به مدد فن آوری در اختیار دارند خود را مفتی و مجری بلامنازع می دانند و سایرین را فاقد علم و یا فاقد جرات می بینند. آنچه اخیرا در فرانسه و آلمان و بلژیک گذشت از همین مواردی بود که چیزی بر عزت اسلام نیفزود و برگی در معرفی پیامبر اسلام نزد و آنچه به نام دولت اسلامی عراق و شام در این چند ساله انجام شده و می شود به هیچ وجه برگ برنده ای برای دین محسوب نمی شود. جهان فعلی با رساله و فقه قابل اداره و اجماع نیست و یا لااقل تنها با این وسیله امورش اداره نمی شود.

اما سوی دیگر قضیه نیز در ارتباط تنگاتنگ با مسئله اخیر است یعنی همان تکیه دین و به معنای خاص آن فقه و البته فقیه و مجتهد بر قدرت سیاسی و نظامی و اجرایی و متعاقب آن یکی فرض کردن مصالح دین با مصالح فقها و صاحبان اجتهاد . در اینجا هر لرزه ضعیفی که بر فقه و اجتهاد که لاجرم امری بشری و زمانی و در معرض تغییر و خطا ست وارد می شود دو صد چندانش بر بازوی فقیه و مجتهد که بر این قدرت چون "عروه الوثقی" چنگ زده احساس می شود و فریادهای واشریعتا و وادینای او بر عنان آسمان و فوق منابر و مساجد و سالنهای همایش طنین می افکند. البته این صدایی گمراه کننده است که با مصالح مملکت داری و اقتصاد و سیاست خارجی و رفاه مردم و عمق اعتقادات شهروندان و وظایف اولیه ذاتی حکومتی اصلا در یک راستا و هدف نیست و تنها برهم زننده آنست. اثرات این یکی انگاری فقیه (نظرات شخصی مستنبطه از منابع فقهی توسط هر فقیه که ماشاءالله تعدادش هم به اندازه تعداد فقهاست و اصلا وحدتی ندارد الا آنان که زحمتی بخود جز کپی و پیست نمی دهند) متکی بر قدرت سیاسی و غوطه ور در منافع دنیوی با دین و سیاست گاها چنان نمودهای عظیمی در اندازه و حجم و چنان خرد و مورچه وار در کیفیت دارد که حقا سبب شگفتی و سردرگمی مردم است. نمونه بارز آن که مسئله دولتمران این روزهای ما شده و از رسانه های تصویری و صوتی و کاغذی تا منابر و مساجد و حوزه و دانشگاهها و روز جمعه تریبون امامان جمعه را به خود مشغول کرد نه مسئله مهم جوانان این مرزو بوم بود نه اشتغال و ازدواجشان نه رشد آمار طلاقشان نه نگرانی برای ازدیاد معتادان و نه راهی برای سربلندی علمی و نظامی و سیاسی و اقتصادی . بلکه دقیقا همان احساس لرزشی بود که از شکستن افکار ماقبل تاریخی و بروز نشده فقهی حاصل و با چند ارتعاش تقویت شده در بازوی فقیه متکی بدان افکار احساس ناخوشایندی ایجاد کرد و البته این گروه به جای تفکر در تجدید و اصلاح افکار خود بیشتر به فکر کوبیدن سر سمت مقابل و تنبیه قضائی و واداری به سکوت و امثالهم هستند . علت نیز واضح است زیرا تمام ابزار موجود برای سرکوب اسکات زندان از سیاسی و نظامی و قضائی و اجرایی را به رایگان در دست دارند اما اصلاح و تجدید نظر نیاز به داشتن فکر و تئوری و زحمت ذهنی و مشاوره و ... دارد که عطایش را به لقایش می بخشند و در ضمن اصلاح ممکن است چند متری از ارتفاع خداگونه مقام و منصب صاحب آن بکاهد در صورتی که حفظ نظر و قدرت و تنبیه سایرین بر آن می افزاید.

این مسئله که آیندگان ما به حق جز برای خنده و تفریح ذهنی و تاسف بر حال ما از آن استفاده ای نخواهند جست چیزی نیست جز ملاقات دو زن و عجیب است که این زلزله در کاخ فقها را نه مردان که دو زن موجب آن بودند رعشه هایی که در این کاخ بلند افتاد در تمام تریبونهای نماز جمعه این هفتهiii شنیده شد و هر کس از نماز فارغ شد به گونه آنرا در ذهن خود با شعارهایی بلند یاد آوری کرد. و آنقدر شاخ و برگ برآن افزون گشت که خود مسئله به حاشیه رفت. برخی از این ملاقات به جهت تضعیف پدر استقبال کرده و آنرا بزرگ و بیش از اندازه بد شمردند حتی پدر که بطور شتابزده با تقسیم اشتباه به بد و خوب (اگر ادبیات جدید قبول کند) این ملاقات را جزء بدها بحساب آورد "اشتباه بدی" مرتکب شده . اما کم کم نشانه ها به سمت مقابل یعنی طبق معمول قدرت ضعیف تر نشانه رفت و بطوریکه دیگر تریبونهای نماز جمعه اشاره خاصی به فریبا به عنوان ملاقات شوند نکرده و این بار به جای فرد جامعه را مورد حمله قرار دادند از اهداء عناوین و القاب شامخه تا تقاضای اخراج و مجازات و اعدام.iv

البته برخی منصفین گفتند که فریبا که در خانه اش نشسته بود و منتظر بود تا اتمام مرخصی به اوین برگردد قرائن هم نشان نمیدهد که دیدار در منزل فائزه انجام شده پس فاعل این عمل فائزه بوده و توبیخ مشمول اوست نه فریبا وانگهی حالا می خواهید هر دو را هم مجازات کنید بسم الله . این که فائزه هم برگردد به مکان قبل و فریبا هم که الان در انجا مقیم است این تنبیه معقول اما این مسئله چه دخلی به مسلمان و بهایی پیدا می کند دقیقا ریشه در همان خلطی دارد که ذکر آن رفت یعنی یکی انگاری فقه و فقیه و دین و خدا....خنده آورترین قسمت قضیه همین است که بارها اعلام شده که به جهت عقیده کسی در زندان نیست و این توضیح قوه قضائیه بخصوص در مورد بهائیان بصراحت عنوان شده و بارها سخن رفته v (گرچه اخیرا ائمه جمعه و کلی آدم مهم از رئیس قوه قضا تا همراهان این فرضیه را مستقیما به طاق بطلان کوبیدند ) و مسلما اعتقاد به اسلام هم علت زندانی بودن فائزه نیست به همین سبب کسانیکه ایرادشان را متوجه اشتباه بودن همبندی این دو می نمایند وجهی از اعراب ندارد اما اینکه منسوبین فائزه و کل بهائیان ایران باید پاسخگو باشند بسیار جای تعجب است کشاورز روستایی فلان ده از بهمان استان یا دستفروش فلان محله به فرض که بهایی هم باشند ممکن است تا بحال خبر این ملاقات را هم نشنیده و مشغول درد زندگی و مشکلات معیشت خود باشند تا استماع اخبار. مرتکب خود در زندان است و اسیر دست فقها و فقها نگران زندانی نبودن بقیه همکیشان فریبا. واقعا چه استعداد عجیبی در شریعت انور و فقه آن نهفته است که وکلا هم مات مانده اند که برای دلخوشی فقها و گروه غالب باید چه جرمی برای دیدار دو نفر تعیین کرد vi. ملاقاتی که برای بیشتر مسلمانان ممکن است در تمام طول زندگی یکبار هم اتفاق نیفتد که با فردی بهایی روبرو شوند.البته برخی نیز آنرا از اساس توطئه دانسته و حتی برفقها هم رحم نکرده گفته اند که این برنامه و توطئه بود که اولا از این هفت نفر زندانی حتما یکی آزاد شود و ازدو زن باشد و نه از پنج مرد و آن زن به دیدن این برود و .... تئوری توطئه که تا هرجا بخواهی کش می آید. برخی معتقد بودند که خوب شد این زن به دیدن آن زن رفت چون اگر فائزه به مدت شش ماه به کیش فریبا در نیامد شاید در اثر این دلجویی فریبا به مذهب فائزه در می آمد و این رفتار نمونه اش از پیامبر اکرم ص (بدون جواز از فقها) قبلا سرزده اما حاشا که فقهای متکی بر قدرت جائز بدانند که در زمانی که بر اوج تمام قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی تکیه دارند امثال چنان رفتارهای مکی (۶) از رعایای تحت فرمان آنان سر بزند. خلاصه که این قضیه با تمام سادگی و وضوحی که فوق تصور است هرگاه که با روغن فقه آغشته و در تاوه قدرت سیاسی تفدیده شود چنان مشامها را به خود مشغول می سازد که هر کس گر چه تکراری چیزی گفت و چنان بهائیان را که سی و اندی سال در این کشور از تحصیل و استخدام و شغل و vii ممنوع ساخته و کمیتشان را به این وسائط محدود و کیفیتشان را در حد یک کالت viii غیر قابل طرح و بحث پائین آورده بودند در اثر ملاقات یکی از زنانشان با فائزه چنان بزرگ وخطرناک جلوه دادند که مقلدین خالص بعد نماز جمعه از نام آنها می گریزند چه رسد به دیدنشان.

باز هم باید آفرینی گفت به استعداد آقای مکارم زیرا مکر زنان را ابتدا او کشف و بعد سکوت فرمود ix تا ببیند کسی میفهمد بعد که دید کسی نمی فهمد و این استعداد منحصر در اوست آنرا بر ملا کرد و البته استعداد باقی فقها و علما اصلا قابل تشکیک نیست چون همه یکصدا و گروهی ملتفت قضیه شدند و ...مابقی ماجرا

اما در کنار تمام راه حل ها نگارنده یک راه حل عملی خوب به استحضار فقهای امت میرساند که اصلا هرچه بود حق با شما لااقل در یک مورد همه وحدت نظر داریم که این دو خاطی زن بوده اند اگر مرد بودند فکر نمی کنم حوصله رفتن به دیدن هم را داشتند و این مسئله هم منتفی بود حالا که امام جمعه تهران هم پیشنهاد بجا و مناسب اخراج بهائیان (۷) را صادر کرده در تکمیل فرمایش ایشان بهتر است که به جای اخراج تمام بهائیان از نصف شروع کنیم (یعنی به مصداق همینکه فریبا جرم کرده و همه بهائیان باید تاوان بدهند و فائزه به ملاقات رفته و خانواده اش باید جوابگو باشند ) تمام زنهای این کشور را اخراج کنیم (داوطلب پذیرش هم در همسایه های متخاصم و پولدار عربی بسیار است و فروش آنها به عنوان برده هم جزء لاینفک احکام شریعت انور نظیر آنچه بوکوحرام و داعش اخیرا تجربه کرده اند درآمد زا هم محسوب می شود و پروژه امنیتی اقتصادی اسلامی محسوب می شود) خلاصه با اینکار طبعا از شر زنان بهایی هم خلاص می شوید (حالا سر فرصت به حال مردانشان هم فکری خواهیم کرد) بهره دوم اینکه نظیر این اتفاقات هرگز رخ نخواهد داد چنانچه خاطر انور فقها را آزرده کند و در نیمه شعبان به جای شربت و شیرینی به فکر فائزه و فریبا باشند در سوم خدمتی بزرگ به نیروی انتظامی کرده اید که تا ریاست آن پابرجاست فرماندهانشان شکرگذار این تصمیم خواهند بود و هر روز گرفتار حجاب و بد حجابی و بی حجابی و نیش و کنایه فقها نخواهند بود چهارم صرفه جویی در نیرو و بوجه است که نصفی از بوجه باقیمانده ای که با خون دل بدست آمده و صرف مشاوره در سوریه و حفاظت از حرم در سوریه و عراق و ...نشده لااقل صرف پیامک و عکس وتذکر و حقوق گشتهای محسوس و نامحسوسی بی حجابان و بدحجابان نمی شود پنج اینکه مسئله فقهی مورد مناقشه در مورد مشاغل خارج از منزل زنان نیز از رده خارج می شود و مدارس و دانشگاهها یک شیفت و استاندار می شود. ششم سربازان گمنامی که اخیرا با اینهمه عنکبوت x و طرح های سخت و طاقت فرسا مدلینگ ها را بدام انداخته و اعترافانیده اند به کارهای دیگر که ساده تر است مشغول می شوند هفتم دغدغه جدا کردن اتوبوسها و مترو و ادارات و دستشویی ها و ....همه و همه به یکباره از میان می رود هشتم خاطر فقهای عظام از حل و درج بسیاری از مسائل آسوده شده و صرف امور خیر دیگری می شود چه که ده یک رساله علمای اعلام در احکام ارث و تنبیه و ازدواج و طلاق و محلل و مخرب و انواع امراض ذاتیه زنان از انواع خون و موی و...بوده و رساله ها از کتب قطوره به یک تا دو ورق تغییر قطع می دهند البته طرفداران محیط زیست هم از این قضیه استقبال خواهند نمود. خلاصه این اهم موضوع بود برکات این مسئله مثنوی هفتاد من می شود در اینجا بود که سروشی به ندا آمد که اصلا خلقت این موجود از اول هم اشتباه تاکتیکی بود یک جور نامردی از طرف خدا هم بود وقتی این مرد بیچاره را خواب گرفت (که انهم توطئه قبلی بوده) از دنده چپ او این موجوده ساخته شد.

خلاصه اگر فقها التفات کامل به این قضیه داشته باشند بالاخره این ایران به بهشت موعود و البته بهتر از آن بهشت اولیه که آدم در آن بود مبدل خواهد شد چه اینکه دیگر این موجوده (منظورم همین زن ) نیست که مرد را بفریبد و دائم از برگهای بهشتی لباس زیر درست کنند و از این بهشت فقها مثل بهشت خدا به بیرون پرتاب شود و... می ماند طرح ازدیاد جمعیت (که خدایی توی این چند سال موفق نبوده و کسی با این خرج و مخارج زهره نمی کند) و آنهم با یک بیع متقابل نفت در مقابل زن (که قدرت انتخاب هم بیشتر است) با هند و چین و روسیه در اسرع وقت و طبق برنامه حل و فصل خواهد شد.

موید باشید
ذبیح الله ابراهیمی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- بعنوان مثال می توان به ربودن ها در نیجریه که بالغ بر دویست دانش آموز بوده یا در افغانستان که همه به نام شریعت انجام شده است"ایسنا: مردان مسلح بوکوحرام هشت دختر دیگر را از یک روستا در نزدیکی محل اختفای خود در شمال شرق نیجریه بودند و این اتفاق در حالی رخ داده که آمریکا قصد دارد تا به دولت نیجریه برای آزادی بیش از ۲۰۰ دختری که پیشتر ربوده شده‌اند، کمک کند"
http://www.rajanews.com/news/171968
۲- اعمال دلخراشی که داعش با ایزدیان بخصوص بیش از سه هزار زن و دختر بعنوان کنیز در کشتار و تجاوز و فروش و بردگی جنسی و ...مرتکب شد بعنوان مثال نگاه کنید به http://www.shia-news.com/fa/news/108305/
۳- معمولا این صدا قبل از شروع عملیات تروریستی در غرب یک روند استاندارد شده و بلند گفتن این واژه تداعی کننده انفجار یا تیراندازی و ... می باشد که اخیرا در فرانسه و بلژیک نیز ضبط شده
۴- توجه کنید به گزارش دیگربان ـ" عبدالله حاج صادقی٬ جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه گفته «ما متأسفانه مهندسی مناسبی از حکومت دینی به دنیا ارائه نکردیم، هنوز به درستی تبیین نکرده‌ایم که اسلام در باب سیاست چه مدلی را ارائه کرده است"
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212509.php
۵- «تبرّی» از ماده «برء» و به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن و دوری گزیدن آمده است.۳ در مورد معنای اصطلاحی این دو کلمه نیز گفته اند: تولّی و تبرّی؛ یعنی انسان از لحاظ عاطفی، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پیامبران و ائمه معصومین و جانشینان به حق آنان (فقیهان) و مؤمنان پر کند و در عین حال، بغض و کینه دشمنان آنها را به دل بگیرد و از نظر سیاسی و اجتماعی، سرپرستی، رهبری، دوستی و حکومت الهی را بپذیرد و از حکومت دشمنان اسلام دوری جوید
http://www.hawzah.net/fa/Article/View/91919/
۶- رفتارهای مسلمانان با قبائل عرب در مکه گذشت و کنار آمدن با محیط و عدم اعتراض به وضعیت موجود بود و در مدینه این رفتار به تناسب غلبه و ایجاد حکومت به تنجیس مشرکین و جهاد و قتال و جزیه و...نزدیکتر شد به عنوان مثال می توان به مقالات "اسلام مکه اسلام مدینه" رجوع نمود http://dinonline.com/doc/note/fa/5405/
۷- در تهران، محمد امامی کاشانی گفت که کدام کشور و قانون اجازه می‌دهد «دشمن» در کشور شما زندگی کند؟ مراد امام جمعه موقت تهران از دشمن، بهاییان بود. (خطبه نماز جمعه تهران ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۵)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
i این فرد به عللی مشهور شد اما نمونه افرادی است که جذب این امور شد به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری میزان به نقل از خبرگزاری "اسپوتنیک نیوز"؛ "محمد اموازی"، ملقب به جان جهادی، تبعه انگلیسی داعش بود که در بسیاری از ویدئوهای تبلیغاتی داعش اقدام به سر بریدن خبرنگاران و گروگان های اروپایی و آمریکایی می کرد.در ویدئوهای منتشر شده، جان جهادی با نقاب مقابل دوربین قرار می گرفت. حال، گروه تروریستی تکفیری داعش عکس های بدون نقاب از وی و در حالی که سلاح کلاشنیکف AK-۴۷ در دست دارد، منتشر کرده است. در ادامه این گزارش آمده است: محمد اموازی فارغ التحصیل رشته علوم کامپیوتر بود که پیش از سفر به سوریه در سال ۲۰۱۳ میلادی، در غرب لندن زندگی می کرد. پس از پیوستن به داعش، وی نام خود را به "ابو محارب المهاجر" تغییر داد.
منبع خبر: http://www.mizanonline.ir/fa/news/127256
ii برای فقها اینکه دوره یک حکم گذشته تقریبا محال است فقط در مورد احکام خشونت آمیز ضمن اثبات و درج آن در رسالات زمان اجرا و مکان آنرا به تعویق می اندازند مثلا در مورد سنگسار یا اعدام یا می توان به مقاله فوق مراجع کرد:... بسیاری از فقها شرایط را در احکام اسلامی مؤثر می دانند، مخصوصاً در شرایط موجود که بدخواهان، با قدرت تبلیغاتی فراوان خود علیه اسلام شبهه افکنی می نمایند و با اشاره به مجازات های اسلامی، موجبات تضعیف و وهن دین اسلام را در اذهان مردم و جهانیان فراهم می کنند، اجرای این گونه از مجازات ها را تجویز نمی نمایند ...این دسته از فقها قائلند که احکام اسلامی براساس مصالح و مفاسد پایه ریزی شده اند و هدف از اجرای احکام دستیابی به مصالح است(۱۷). پس در صورتی که اجرای یک حکم اسلامی سبب ایجاد مفسده شود، در واقع مصلحت خود را (ولو به طور موقت) از دست داده است.
امام خمینی(ره) در پاسخ به پرسشی در خصوص مجازات سنگسار بیان می دارند:« اجرای سنگسار فعلاً صلاح نیست. ما دشمنان زیادی داریم، علیه ما تبلیغات می کنند و ما با عمل خود نباید موجبات تبلیغات دشمن را فراهم کنیم.».(۲۰(
منبع : http://mehrkhane.com/fa/news/4044 شیعه در باره سنگسار چه می گوید
iii بعنوان نمونه می توان فایل صوتی یا نوشتاری نمازهای جمعه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۵ را مورد ملاحظه قرار داد چنانچه مقاله ای می نویسد :پیش‌بینی می‌شد که امامان جمعه ایران به این دیدار و صحبت‌های فائزه هاشمی واکنش نشان دهند. اتفاقی که امروز در شهرهای مختلف رخ داد. در تهران، محمد امامی کاشانی گفت که کدام کشور و قانون اجازه می‌دهد «دشمن» در کشور شما زندگی کند؟
مراد امام جمعه موقت تهران از دشمن، بهاییان بود.او در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: «فرقه بهاییت در حدی از آلودگی قرار داشت که استعمار و استکبار که خالقان آن بودند حاضر نشدند این فرقه را در فلسطین مستقر کنند.»
حمله به فائزه هاشمی و بهاییان اما در شهرهای کوچک‌تر، شدیدتر بود.
امام جمعه ریگان در کرمان دیدار فائزه هاشمی با «سران بهاییت» را زشت و قبیح خواند.
علی رنجبر ماهانی بدون اشاره به هیچ منبعی گفت: «بعد از دیدار زشت فائزه خانم، سخنگوی فرقه ضاله بهاییت در لندن، یک پیامی صادر کرد و این طور گفت که حمایت اشخاصی مثل فائزه هاشمی موجب تقویت روح بهاییت است.»
او با جاسوس خواندن بهاییانی که در ایران زندانی هستند گفت که آن‌ها بر خلاف مصالح نظام ،انقلاب و اسلام هستند و حق و حقوقی در ایران ندارند.
در بروجرد، عباس ترابی، امام جمعه، حمله‌های تند و تیزی متوجه فائزه هاشمی کرد و او را خائن خواند و گفت: «پس از دیدار فائزه هاشمی با سران فرقه ضاله بهاییت، همه گروه‎های ضد انقلاب از او و فرقه بهاییت حمایت می‎کنند.»
ترابی دیدار فائزه هاشمی با «یکی از سران و رهبران محکوم و زندانی فرقه ضاله بهاییت» در روزهای اخیر را «اقدامی بسیار زشت و دهن‌کجی به اسلام، قرآن و انقلاب دانست.»
امام جمعه بروجرد از دستگاه قضا خواست تا با سرعت و قاطعیت به این موضوع رسیدگی کند و اجازه ندهد قبح این قانون‌شکنی در جامعه شکسته شود: «این فرد خائن باید به سزای خیانتش برسد.»
«سرنوشت کسی که از صراط مستقیم و مسیر حق منحرف شده است، این است که دست به دست بهاییان بگذارد"
خبرگزاری فارس سخنان خطیبان جمعه‌ای را که حمله‌های شدیدتری به فائزه هاشمی کرده‌اند، به شکلی گسترده پوشش داده است.
بر اساس این گزارش‌ها، رضی موسوی شکوری، امام جمعه خوی هم خواستار برخورد قاطع قوه قضاییه با فائزه هاشمی شد: «بسی جای تأسف است که ملاقات فرزند یکی از مسئولان با بهاییان موجی در داخل و خارج از کشور آفریده است. موضوع بهاییت از نظر انحراف فکری، ضدیت با دین اسلام، جاسوسی به اجانب، اقدام علیه نظام اسلامی و حمایت استکبار و صهیونیسم از آنان بر کسی پوشیده نیست. لذا ملاقات با آنان یک نوع انحراف و از مصادیق نفوذ و قبح‌زدایی از منکرات است. از قوه قضاییه درخواست می‌شود با این موضوع برخورد قاطع قانونی بکنند تا جلوی تکرار این قبیل خبطیات گرفته شود.»
محمود صحرایی، امام جمعه کازرون: «این‌که در جمع بهاییان حضور پیدا می‌کنند نتیجه خروج از ولایت است و اگر مسیر ولایت را می‌پیمودند هرگز در اعتقاداتی به این مهمی، گمراهی پیدا نمی‌کردند. نشست و برخاست برای عادی‌سازی و مشروعیت دادن به بهایی‌ها انحراف و نتیجه عدم تقوی سیاسی و خروج از ولایت و محکوم است.»
عباس جعفری، امام جمعه کوهبنان هم با اشاره دیدار «یکی از فرزندان مسئولان کشور با سرکرده بهاییت به بهانه دفاع از حقوق بشر» گفت: «این گروه‌ها دست پرورده انگلیس و معاندان اسلام و جمهوری اسلامی هستند که در صحنه‌های مختلف به مردم خیانت کردند و اگر افراد این گروه به جایی برسند صدمات جبران‌ناپذیری به کشور وارد می‌کنند. باید به گونه‌ای عمل کنند که قرار نباشد انقلاب هزینه‌های اشخاص را که موقعیت و امنیت برای خود دارند پرداخت کنند.»
محمود حسینی، امام جمعه سیرجان: «ملاقات فائزه هاشمی با افرادی از فرقه بهاییت محکوم است. فرقه بهاییان از زمان شاه و هویدا تاکنون مخالف اسلام و مسلمانان و نظام اسلامی بودند و در این مسیر هم تا به حال حرکت کردند. این ملاقات حرکت بسیار بدی بود که ما امروزه نمی‌خواهیم بر آن دامن بزنیم تا دشمنان بهره‌برداری کنند، اما هرچه هست این حرکات قابل قبول نیست.»
منبع این خبر: https://www.radiozamaneh.com/278692?utm_source=feedburner&utm_medium=fee...
iv به پی نوشت قبلی مراجعه شود
v دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در بسیاری از موارد به این مسئله مستقیما اشاره کرده بعنوان مثال گزارش واحد مرکزی خبر محمدجواد لاریجانی درباره گزارش ۲۸ صفحه‌ای احمد شهید افزود:… در پاسخ به سوالی مبنی بر این‌که احمد شهید با چه انگیزه ای از بهائیت در گزارش‌های خود دفاع می کند؟ افزود: با بهایی ها در ایران براساس تعهد و قرارداد شهروندی برخورد می‌شود.
لاریجانی گفت: این‌ها از جهات مالی افراد متمولی هستند و در کشور کارخانه و فعالیت مالی دارند و تا از قوانین جمهوری اسلامی تخلف نکنند زیر پوشش امنیت جمهوری اسلامی ایران هستند.
وی افزود: بطبع قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ادیان رسمی را در کشور احصاء کرده است و این‌ها جزو ادیان رسمی کشور نیستند، منتها فعالیت‌های مربوط به شهروندی آن‌ها مطابق قانون منعی ندارد و انجام می‌شود و جمهوری اسلامی ایران از افرادی که متعهد به قوانین شهروندی باشند حفاظت می‌کند. اگر فردی تخلف کند هیچ ربطی به شیعه، سنی و غیره ندارد.
منبع خبر http://www.asriran.com/fa/news/359600
vi محمود علیزاده طباطبایی (وکیل خانواده هاشمی) در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی خبرگزاری فارس‌، در واکنش به اظهارات سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر اینکه به دلیل دیدار فائزه هاشمی با برخی از اعضای فرقه بهائیت با وی برخورد قانونی می‌شود، گفت: در قانون اساسی بعد از اصل ۱۲ و ۱۳ که در ارتباط با اقلیت‌های مذهبی آمده، در اصل ۱۴ عنوان شده که در ارتباط با افراد غیرمسلمان باید رفتار انسانی صورت گیرد، مگر آنهایی که علیه جمهوری اسلامی توطئه می‌کنند.
وی ادامه داد: اقدامات فائزه ربطی به آیت‌الله ندارد،‌فائزه یک دکترای علوم سیاسی با ۵۴ سال سن است، بچه نیست که رفتارش مربوط به آیت‌الله باشد....وی تصریح کرد: این موضوع هیچ وجهه قضایی ندارد و من از آقایانی که مدعی حقوق هستند تعجب می‌کنم. نمی‌دانم حقوق هم خوانده‌اند یا نه؟ اما بگویند چه جرمی اتفاق افتاده که باید برخورد قضایی صورت بگیرد.
وی ادامه داد: آقایانی که این صحبت‌ها را مطرح می‌کنند حتما اطلاع عمومی‌شان بیشتر از من است اما من هرچه در قوانین جست‌وجو کردم جرمی برای این اقدام پیدا نکردم و با اساتید حقوقی هم که بحث کردیم هیچکس نتوانست هیچ عنوان مجرمانه‌ای برای این اقدام پیدا کند مگر اینکه آقایان یک عنوان مجرمانه پیدا کنند.
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212654.php
vii صادق زیباکلام در پایان تأکید کرد: از منظر حقوق بشر یا قوانین غربی و یا غیراسلامی به موضوع بهائیان نگاه نمی کنم، بلکه پرسش من از مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران آن است که با توجه به قانون اساسی خودمان و با توجه به اصول فقهی و شرعی خودمان، و با توجه به موارد دیگری که فقهای بزرگ شیعه در گذشته و امروز گفته اند آیا می توان یک فردی را به به جرم یا اتهام داشتن افکار و عقایدی مغایر با اعتقاد دینی خودمان به زندان بیندازیم یا اجازه تحصیل به او ندهیم یا به او اجازه کار در مملکتش ندهیم و سایر فشارها و محدودیت هایی که ما برای بهایی ها ایجاد کرده ایم. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به
http://www.asriran.com/ کد خبر: ۴۶۹۰۴۸
تاریخ انتشار: ۱۲:۲۷ - ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸ May ۲۰۱۶
viii دبیر ستاد حقوق بشر در بیشتر مواقع بخصوص در مواجهه با اهل سیاست در غرب واژه کالت را استفاده می کند و عبدالله شهبازی در یک مصاحبه توضیح میدهد: پنجره: در مطالب منتشر شده اخیر از سوی شما شاهد هستیم که بهائیت را بیشتر به عنوان یک کالت مورد بررسی قرار داده‌اید تا به عنوان یک دین. گزینه سومی که در تعریف بهائیت می‌توان به آن اشاره کرد، بهائیت بمثابه یک کارتل اقتصادی بین‌المللی است. ارتباط این سه گزاره در نسبت با حقوق شهروندی چیست؟ آیا بهائیت بمثابه کالت، کارتل اقتصادی یا سیاسی، می‌تواند برای خود حقوق شهروندی که یک جامعه دینی برای خود دارد را مدعی شود؟!
شهبازی: نکته مهم در مسئله حق شهروندی بهائیان به عنوان سازمان، نه فرد، تعارض آن با حق حاکمیت ملی است. تکرار می‌کنم که بهائیت «کالت» است. عنوان «کالت» را به کار می‌برم چون از نظر سیاسی و حقوقی واژه جاافتاده و روشنی است در جهان. «کالت» به فرقه‌ای اطلاق می‌شود با دعاوی دینی یا شبه‌دینی، مانند فرقه جدید «ساینتولوژی» که خاستگاه آن آمریکاست و دارای تشکیلات متمرکز در حول مرکزیت است. در غرب به کالت‌ها با سوءظن نگریسته می‌شود، در برخی کشورها مانند آلمان فعالیت آن‌ها به شدت محدود است و در کشورهایی چون آمریکا تحت نظارت شدید امنیتی هستند به دلیل مخاطراتی که می‌توانند، به دلیل شستشوی مغزی اعضا و تبعیت اکید آنان از کالت و رهبری آن، ایجاد کنند و به سرعت به مافیاهای قدرتمند سیاسی و مالی یا حتی تروریستی، مانند فرقه ژاپنی «الف» (آوم شینریکیو)، بدل شوند.
تمامی مختصاتی که برای کالت ذکر می‌شود به روشن‌ترین شکل بر فرقه بهائی انطباق دارد: عضویت در سازمان و تبعیت اکید از رهبری فرقه، بنحوی که فرد نمی‌تواند بدون عضویت در فرقه به عنوان بهائی شناخته شود یا اگر فرامین رهبری فرقه (بیت‌العدل) را اطاعت نکند، طرد می‌شود و با بایکوت کردن او، حتی در میان اعضای خانواده‌اش، در وضعی مخاطره‌آمیز قرار می‌گیرد. بعبارت دیگر، بهائیت مختصات کالت را داراست نه دین. وجه تمایز اصلی کالت و دین تشکیلاتی بودن «کالت» و «باز» بودن دین است. یعنی، دین صرفاً اعتقادی است ولی کالت، صرفنظر از دعاوی دینی، کاملاً تشکیلاتی و تابع رهبری متمرکز.
در مورد ساینتولوژی این خطر برای محاکم آلمان یا بریتانیا و اف. بی. آی. آمریکا شناخته شده است چون تاریخچه و عملکرد کالت فوق را می‌شناسند. خاستگاه فرقه بهائیت ایران است و این مخاطرات را ما در تاریخ ایران می‌شناسیم و طبعاً همان بدبینی را به سازمان بهائیت داریم.
بهائیت کالتی است که ادعای جهانی بودن و جهان‌گستری دارد. فرقه بهائی رسماً خود را «جامعه جهانی بهائیان» می‌خواند یعنی سازمانی فراملی است که مرکزیت آن بیت‌العدل حیفا است و همه اعضای این کالت باید تابع مرکزیت حیفا باشند.
در اینجا فعالیت فرقه بهائی با حق حاکمیت ملی در ایران تعارض پیدا می‌کند. بعبارت دیگر، ما با سازمانی مواجهیم که تابع قوانین ایران نیست و قوانین و مقررات خود را فراتر از قوانین ملی این و آن دولت می‌داند و اعضای آن در ایران می‌خواهند شهروند ایران نیز باشند. این پدیده را می‌توان «دولت در دولت» نامید که تناقض تبعیت دوگانه فرد از دو ساختار سیاسی را پدید می‌آورد: تبعیت از ساختار سیاسی فراملی مستقر در حیفا و تبعیت از ساختار سیاسی ملی در ایران...
منبع: http://nitv.news/featured/
ix " ناصر مکارم شیرازی"، مرجع تقلید شیعه ساکن قم با انتقاد شدید از دیدار فائزه هاشمی با فریبا کمال آبادی، گفته است: «این جانب منتظر بودم ببینم کسی اعتراض می کند یا نه. متاسفانه خبری نیست... چرا دیگران سکوت کردند؟ "دریچه دیگر" که فائزه هاشمی از آن سخن می گوید و «سکوت» که مکارم شیرازی از آن گلایه می کند را می توان نشانه ای از تغییر در نگاه جامعه ایران به بهاییان توصیف کرد
منبع: مقاله خشم مکارم شیرازی و افول بهایی ستیزی‌، رضا حقیقت نژاد http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212484.php
x مرکز بررسی جرائم سازمان‌یافته فرماندهی امنیت سایبری سپاه پاسداران با انتشار بیانیه‌ای، جزئیات جدیدی از پروژه «عنکبوت» در شبکه اجتماعی فیس‌بوک را رسانه‌ای کرد و تصریح نمود: طی ۲ ماه آینده پروژه دیگری در شبکه‌های «اینستاگرام»، «وایبر» و «واتس‌آپ» اجرایی خواهد شد.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931210001576

نظر خود را بنويسيد