×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

نقش دین (بهائی) در جامعه سازی/ شهلا مهرگانی (مطالعۀ موردی در منابع مقدّس بهاییان)
1395/06/13

برگرفته از: //sociologyofiran.com/?p=1727

نقش دین (بهائی) در جامعه سازی/ شهلا مهرگانی

(مطالعۀ موردی در منابع مقدس بهاییان)

هرجامعه بشری اهتمامی است برای برساختن جهان و دین در این اقدام از جایگاهی برجسته برخوردار است (Berger, 1967).

پیتربرگر در بارۀ فرایند جامعه سازی نظریه ای بسیار مؤثر را ساخته و پرداخته که بر وفق آن دین در این فرایند نقشی حیاتی ایفاء می نماید. مفاهیم نظام یا ناموس (Nomos) وکیهان شناسی (Cosmology) که در کتاب واقعیت اجتماعی دین (Social Reality of Religion 1967)، تعریف می شوند، از کلیدی ترین مفاهیم برای درک این نقش منحصر بفرد و حیاتی به حساب می آیند. این تحقیق از منظر جامعه شناسی دین سعی دارد با بررسی یک جامعۀ دینی که در حال حاضر در جهان در حال ساخت و ساز جامعۀ ایده آل خود می باشد، به روشن شدن نظریۀ برگر در این زمینه مدد رساند. لذا در این تحقیق، ابتدا اصطلاحات ناموس و کیهان از منظر پیتربرگر مورد بررسی قرار می گیرند و آنگاه این مفاهیم در تفسیرآثار بهایی مرتبط با فعالیّت های جامعه سازی (عمدتاً آثار شوقی افندی ربّانی) به کاربرده می شوند. تا آن گونه که برگر گفته است؛ به بررسی نقش دین در جامعه سازی نگاهی انداخته شود.

از یک سو، این تحقیق مبتنی بر نظریۀ واقعیت اجتماعی دین پیتر برگر (1967) است. بسیاری از جامعه شناسان معاصر دین بر آنند که برگر بیش از هر کس دیگری در مطالعات دین در سطحی که می توان آن را فرانظریه نامید، مشارکت و نقش مؤثر داشته است. (Woodhead, et al., 2001) اگر چه وودهد محتملاً حق دارد، با این حال دیگر جامعه شناسان دین به نظریۀ برگر به عنوان نظریه ای قدیمی اشاره می کنند، هرچند با احترام. از جمله وارنر (Warner, 1993)که بیش از بیست سال قبل بر بود که نظریۀ برگر "هنوز" توسط بزرگان جامعه شناسی مورد ارجاع واقع می شود. به کاربردن کلمۀ "هنوز" نشان دهندۀ انتظاری است که به کهنه بودن و قدیمی شمرده شدن آن می رود. با این حال وارنر اندرز می دهد که برای محققینی که به جنبه های پدیدارشناسانۀ حیات دینی علاقمند هستند، نظریۀ برگر "هنوز" مفید است. با این حال تذکر می دهد که کاربرد نظریه ای به این قدمت در جوامع امروزی خطرات و مشکلات خاص خودش را هم دارد. از جملۀ این مشکلات از نظر وارنر آن است که امروزه در جوامع مدرن جامعه های دینی دیگر بخش اصلی جامعه به حساب نمی آیند، بلکه به عنوان خرده فرهنگ هایی در حاشیۀ جامعۀ اصلی به حیات خویش ادامه می دهند. با وقوف بر این خطرات و مشکلات، یکی از این جوامع خرده فرهنگ دینی با علم بر خرده فرهنگ بودنش در تمامی جوامع بین المللی برای بررسی و مطالعه در این تحقیق انتخاب شده است. علاوه بر آن شاید مهم ترین ضعف نظریۀ برگرنداشتن پشتوانۀ تحقیقات عملی است که آن را پشتیبانی نمایند و یا در گذر زمان آن را بروز رسانی نمایند.

از سوی دیگر جامعۀ بهایی قرار دارد که: اوّلاً فاقد طبقه و نقش روحانی است. (Bahá’u’lláh, 1992) و دوّماً دارای آثار بسیار زیادی است که برای پیروان آن مقدس به شمار می رود. بهاییان این آثارمقدسه شان را مطالعه می کنند و بر وفق برداشت فردی خودشان از آن اقدام و عمل می کنند. (Bahá’u’lláh, 1862) بنابراین این آثار و نیز برداشت های فردی و جمعی بهاییان از آثار مقدسه شان برای چنین مطالعاتی بسیار اهمیت دارند. پاول لمپل یکی از اعضای بیت العدل (هیأت مدیرۀ بین المللی جامعۀ بهایی) می نویسد: "ما مجتمعاً عطیۀ کلمةالله را دریافت نموده و از طریق به کارگیری آن مقرّر است که سلطنت الهی را بر ارض برپا کنیم؛ یعنی بتدریج به ساختن یک نظم جدید جهانی که با حقایق ظهور حضرت بهاءالله شکل گرفته است، کمک نماییم." (Lample, 2009, p. 3)بهائیان جامعۀ آرمانی خود را بر اساس دریافت های خود از آثار بهایی بنا می نهند، جامعه ای که عبارت است از یک جامعۀ متحد جهانی شامل تمامی نوع بشر؛ یعنی آنچه آنان وحدت عالم انسانی می نامند. (Effendi, 1936) بنابر این در این مقاله آثار بهایی علی الخصوص نوشته های شوقی افندی مبیّن رسمی و تنها ولی امر بهاییان بر وفق نظریۀ واقعیت اجتماعی دین (1967) مورد تفسیر و بررسی قرار می گیرد.

ارتباط دین و فرایند جامعه سازی

مقصد برگر در کتاب مهمّش تحت عنوان واقعیت اجتماعی دین (1967) این است که نظری را در بارۀ رابطۀ دین و ساخت جهان بپروراند.
برای پردازش این نظریه برگر با بیان این نکته آغاز می کند که بر خلاف حیوانات انسانها غریزه ندارند، بنابر این باید رویۀ خویش را در قبال محرّک های محیط از بین گزینه های بی شمار انتخاب کنند. برای این انتخاب بشر هر بار خود را در محیط پیرامونش فرا می افکند(Externalize) و با هر فراافکندنی تغییری در آن محیط بوجود می آورد. (Berger & Luckmann, 1966) هر تغییر منجر به برهم خوردن مجموعه انتخاب های او می شود و در نتیجه وضع ناموزون و ناهماهنگی برای بشر بوجود می آید. دغدغۀ برگر همین وضعیت نامتعادل است که همواره در دنیای انسان در حال رخ دادن است. نظر برگر این است که لازم است که انسان یک نظم متعادل دائمی در زندگیش داشته باشد تا بتواند هم جهان و هم پاسخ های منتخب را پیش بینی کند. در واقع انسان به جبران غریزه ای که ندارد به این نظم پایدارنیازمند است.

به نظر برگر، تمام تلاش جامعه این است که احساس وجود یک نظم پایدار متعادل را در هر عضو بوجود بیاورد و اعضاء را وادار کند که آن نظام را بدیهی و غیر قابل اجتناب فرض کنند. جامعه این پروژه را با عینیت بخشی (Objectivation) به انجام می رساند. (Berger & Luckmann, 1966) عینیت بخشی به این معناست که به اعضاء می آموزد که همواره و هربار در موقعیّت های معین واکنش های معیّنی را انتخاب کنند. در واقع جامعه می خواهد که اعضاء باور کنند که این انتخاب های معتاد (عادی سازی شده)، در واقع انتخاب نیستند، بلکه رفتارهایی واجب و ضروری و اجتناب ناپذیر هستند. یعنی واقعیّت های نهادینه شده ای(Institutionalized) هستند که کسی نمی تواند آنها را تغییر دهد. مثل تک همسری در غرب. به این ترتیب نظمی دائمی و ثابت و اجتناب ناپذیر و بدیهی مفروض شده در ذهن اعضای جامعه و از آنجا در نفس جامعه شکل می گیرد. (Berger & Luckmann, 1966)

جامعه از اعضای خودش می خواهد که نقش های مختلف را (پدری، مادری، شوهری، زنی، معلمی، فرزندی، شاگردی،…) به نحوی معیّن انجام دهند و باور کنند که این نقش ها به شیوه دیگری قابل اجرا نیستند. جامعه علی العموم نسبت به بدیل ها و آلترناتیوها خوشدل نیست. هر عضو در روند اجتماعی شدن (Socialization) می آموزد که هر نقش را چگونه باید اجرا کند و آن را بدیهی فرض کند و آن را نه تنها بهترین روش اجرای نقش مورد نظر، که تنها روش اجرای آن بشمارد.

نکتۀ مهم این که در این روند نه تنها اعضاء اجرای نقش ها را می آموزند، بلکه با این نقش ها هویّت خود را تعریف می کنند. یعنی پدر نه تنها می آموزد که چگونه باید رفتار کند، بلکه هویّت پدری را می پذیرد. به این ترتیب یک واقعیّت عینی اجتماعی تبدیل به امری سابژکتیو و درونی می شود. یعنی نه تنها فرد موظّف است نقش معیّنی را به عنوان پدر اجرا کند، بلکه باید اگر از اجرای آن سرباز زد، یا قصور کرد، نه احساس اشتباه که احساس گناه کند. در این صورت یک تعادل بین نظم عینی بیرونی و احساس سابژکتیو درونی برقرار می شود. هر چقدر این تعادل بهتر برقرار شود، جامعه در اجتماعی کردن اعضایش موفّق تر بوده. (Berger, 1967)

بنابر آنچه گذشت حالا می توان ناموس را تعریف کرد: ناموس یا نظام، مجموعه ای از الگوهای رفتاری تثبیت شده در هر جامعۀ معیّن است. ناموس در هر جامعه بر اساس جهان بینی مشخص ومعیّن و اعلام شدۀ آن جامعه و نظام اخلاقی آن تعیین و تثبیت می شود. ناموس از خلال سکانس های متناوب انتخاب های معیّن و یکسان که همۀ آنها ممکن بود به شکلی دیگر انجام شوند، ساخته و تولید می شود. امّا از طریق روند اجتماعی سازی، جامعه تلاش می کند تا اعضایش را قانع کند که این ناموس، واقعیّتی عینی، مقتدرانه و بی بدیل است. جامعه نیاز دارد که ناموس توسّط اعضاء بدیهی فرض شود. خانواده در مرحلۀ اوّل و نهادهای مختلف آموزش اجتماعی در مرحلۀ بعدی نقش اجتماعی سازی و باوراندن یکتایی و اقتدار ناموس به فرزندان و اعضای جدید جامعه را برعهده دارند. (Berger, 1967)

دین اطمینان حاصل می کند که ناموس معیّن جامعۀ مورد نظر، صرفاً یک گزینه از بین دیگر گزینه ها نیست بلکه امری یگانه و منحصربفرد تلقی می شود. حتی وقتی که فرایند اجتماعی شدن بخوبی توسط خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی بخوبی به انجام برسد، باز هم افراد عضو جامعه در لایه های مختلف ذهن خود می دانند که تا حدودی آزادی عمل برای انجام عملی برخلاف ناموس اجتماعی دارند. بخصوص اینکه افراد با جوامع و فرهنگ های مختلف مواجه می شوند و متوجّه می شوند که آن نظام ها دارند کار می کنند و ناموسی که آنها از آن تبعیت می کنند، تنها ناموس ممکن نیست. (Berger, 1967)

در نتیجه افراد ممکن است که به هر حال شروع به پرسش کردن دربارۀ ناموس جامعه خودشان کنند (یا در وضعیت جدّی تر به زیر سؤال بردن). این تردید می تواند بنیادهای ناموس اجتماعی را در ذهن افراد بلرزاند و لذا در بدترین حالت جامعه ممکن است به ناموس متزلزل و یا بی ناموسی منجر شود. برگر این موقعیّت را بی هنجاری یا آشوب می خواند. از آنجایی که آشوب و بی هنجاری وضعیتی است که همواره در کمین جامعه است، جامعه تلاش می کند که ناموس را تا سرحدّ ممکن قوی ومقتدر سازد. (Berger, 1967)

اینجاست که دین وارد می شود و نقش کلیدی خود را ایفا می کند. دین از ابزار و نفوذ مناسب برخوردار است که پیروانش را از طریق ایمان و باورهای ایدئولوژیک قانع سازد که ناموس معیّنی، فقط یک انتخاب و گزینه نیست. در ایدئولوژیک ترین حالت دین می گوید ناموس معیّنی تنها ناموس ممکن است و در حالت روشنفکرانه تر ناموس مورد نظرش را بهترین و اگر نه تنها و یگانه ناموس موجود معرفی می کند. (Berger, 1967)
دین با این ادعا که ناموس مورد نظرش ریشه در حقیقت کیهان و جان جهان دارد و در نتیجه مبانی لازم برای باور ایمانی و ایدئولوژیک به آن را فراهم می آورد و به این ترتیب به ایجاد و حفظ وفاق اجتماعی مدد می رساند. کیهان، دنیایی است با نظامی آرمانی که قابل رؤیت نیست و تنها می توان به آن ارجاع داد و اشارت کرد. به نظر برگر دین یک وضعیّت بغایت کارآمد هستی شناختی را به جامعه اعطا می کند که جامعه را در دل یک چارچوب کیهانی(Cosmic) و مقدّس جای می دهد و در نتیجه کیهان شناسی مقدّس دین تأکید می کند که همه چیز اینجا روی زمین دارای قرینه ای در ملکوت است. از این رو کیهان شناسی خاصّ دینی است که وفاق اجتماعی را ایجاد می کند. از آنجا که کیهان دینی ابدی و ازلی و مقدّس است، ناموس مبتنی بر آن، که مِرآت الگوهای کیهانی است نیز مقدّس و ازلی و ابدی است. (Berger, 1967) دین به این ترتیب مؤمنانش را قانع می کند ایمان بیاورند و باور کنند که کیهان، افراد و جامعه همگی مبتنی بر ناموس مطلق بی مانند مقدّس در جریانند. باور به این نظم مقدّس بی مانند ضامن وفاق اجتماعی است. بنابر این دین با ترویج یک کیهان شناسی معیّن و یک نظم مقدّس (ناموس) مبتنی بر آن هم جهان انسانی را می سازد و هم آن را محافظت و نگهداری می کند. بر اساس رأی برگر کیهان سازی مهم ترین کارکرد دین در راستای ایجاد و حفظ نظام اجتماعی است. بر اساس نظر برگر جهان انسانی و نظم کیهانی همزمان برساخته می شوند. لذا همان فعالیّت های انسانی که به ساخت جهان اجتماعی منجر می شود، دین را نیز برپا می کند و بالعکس. (Berger, 1967)

امر بهایی و ساخت و ساز جهان

براساس آثار بهایی هدف امر بهایی استمرار و اکمال هدف ظهورات قبل است؛ یعنی تحقق وحدت عالم انسانی بر بسیط زمین در ظلِّ نظم بدیع بهاءالله.
نباید اشتباه شود که اصل وحدت عالم انسانی که محور جمیع تعالیم حضرت بهاء الله است صرفاً منبعث از اظهار احساساتی ناسنجیده و بیان امیدی مبهم و نارسا نیست و نباید آن را منحصراً ناشی از آرزوی احیاء روح اخوّت بشری و خیرخواهی بین مردم انگاشت و هدفش را فقط در این دانست که بین افراد بشر و ملل و اقوام تعاون و تعاضدی حاصل گردد بلکه مقصدش بسیار برتر و دعویش بسیار عظیم تر از آنست که حتّی پیامبران پیشین مجاز به اظهارش بوده اند. پیامش فقط متوجّه افراد نیست بلکه به روابط ضروریّه ای نیز مربوط می شود که ممالک و ملل را به هم پیوند می دهد و عضو یک خانوادۀ بشری می نماید و چنان نیست که فقط مرامی را اعلان کرده باشد بلکه با تشکیلات و مؤسّساتی پیوستگی ناگسستنی دارد که قادر است اصل وحدت عالم انسانی را تجسّم بخشد و صحّت و اعتبارش را نمایان و تأثیر و نفوذش را جاودان می کند و نیز مستلزم آنست که در بنیان جامعۀ کنونی تغییراتی حیاتی (ارگانیک) صورت پذیرد که شبهش را چشم عالم ندیده است. (Effendi, 1991, pp. 42-43)

مفهوم وحدت عالم انسانی با مفهوم وحدت به تنهایی و عشق و صلح و دوستی و مهر و محبّت و آشتی یکی نیست. طبق آرای شوقی افندی وحدت عالم انسانی یک نظام اجتماعی جهانی است. که بخش مهم و خصلت اصلی و در برخی مواقع معادل نظم بدیع بهاءالله (مؤسّس امر بهایی) به حساب آمده است. بهاییان نظام های موجود جهان را کهن، فاسد و ناکارمد توصیف می کنند و بر آنند تا نظام مقدّسی مبتنی بر تعالیم حضرت بهاءُالله را جایگزین آن کنند. نظامی که ضامن تحقق و شامل و معادل وحدت عالم انسانی است. اعتقاد به وحدت عالم انسانی به عنوان نظام جهانی آینده، بر اصول اعتقادات بهایی مبتنی است، وحدتِ عالمِ حقّ، وحدتِ عالمِ امر و در نهایت وحدتِ عالمِ خلق. بنابراین از نظر بهاییان از آنجا که کل عالم خلق حقیقتی واحد است، جهان یک نظام کیهانی واحد متحد است. لذا جهان مِرآت و آینۀ وحدت و تقدّس کیهان مقدّس واحد است. در آثار بهایی این کیهان واحد به نظمی جهانی مبتنی بر وحدت نوع بشر در آثار بهایی منجر می شود. در آثار بهایی هم ماکرو کیهان و هم میکرو کیهان معرفی می شوند. عالم امر یعنی جهان متعلق به پیامبران و یا به اصطلاح بهاییان مَظاهرِ مقدّسه ماکرو کیهان و عالمِ خلق میکرو کیهان است. در حالی که در یک الگوی فراگیرتر، کلّ عالمِ مادونِ حقّ، ماکروکیهانِ اعظم است. (‘Abdu’l-Bahá, 1908) عصارۀ تمام تعالیم اعتقادی بهایی را شاید بتوان در این دستورالعمل اجتماعی حضرت بهاءُالله منعکس یافته دید: "فی الحقیقه عالمْ یک وطن محسوب است و مَنْ عَلَی الاَرضْ اهل آن." (Bahá’u’lláh, 1980, p. 101) بنابراین برای بهاییان وحدت عالم انسانی نظمی ایده آل و مطلوب است که در زمان نامعلوم که عصر طلایی دور بهایی نام گرفته است، محقق می شود. روزی که در آن مُلکْ آینۀ ملکوت می شود. (‘Abdu’l-Bahá, 1908)

از منظر برگر، کیهان یک نظم مقدّس جهانی است که دین به جامعۀ مؤمنانش عرضه می کند. کیهان مروّج این باور است که هر چیزی اینجا روی زمین قرینه ای از آسمان دارد. به همین قیاس امر بهایی وحدت عالم انسانی را به عنوان یک نظم مقدس جهانی مطلوب ارائه و معرفی می کند که مقدّر است در میقاتِ مقرّر (نامعلوم) نظامی ملکوتی را روی زمین برقرار سازد. تعالیم بهایی به همچنین تأکید می کند که اصل وحدت شاخصۀ مرکزی هر سه عالمِ وجود (حقّ، امر، و خلق) است. بنابر این اصل وحدت در بین بهاییان چیزی فراتر از صِرفِ عشق و محبّت و دوستی و الفت بین مردم است. وحدت عالم انسانی آن گونه که در آثار بهایی معرّفی می شود، یک نظام مقدس جهانی است که فعالیّت های جامعه سازی بهاییان ناظر به آن سمت و سو است.

دو جریان موازی

بر اساس آثار بهایی ، به طور اخصّ آثار شوقی ربّانی، تمدّن حقیقی که عبارت از همراهی تمدّن مادّی و روحانی توأمان است، نتیجۀ عملکرد دو جریان موازی در جهان است. آثار بهایی بیان می کنند که در دل جامعۀ انسانی در دور بهایی دو جریان موازی جاری هستند: اوّلی جریان سازنده(Integrating Process) و دیگری جریان مخرّب (Disruptive Process)است. اوّلی از طریق مؤسّسات نظم اداری بهایی عمل می کند و الگویی را برای نظم جهانی آتی فراهم می سازد. در حالی که دوّمی در حال متلاشی کردن موانع کهن و فرسودۀ نظام های کنونی جهان است که مانع رسیدن نوع بشر به هدف مقدّرش می شوند. این دو جریان در مجموع ابتدا به صلحِ اصغر، یعنی وحدت سیاسی، و سپس به صلحِ اعظم، یعنی وحدت عالم انسانی منجر می شوند. از یک سوی جریان مخرّب در نهایت به وحدت سیاسی که همان صلح اصغر است، منتهی می شود؛ صلح اصغراوج رشد اجتماعی بشر جریان طبیعی و اجتماعی رشد نوع بشر است در بستر تاریخ سیاسی و اجتماعی خویش که بدون دخالت ادیان و قوای روحانی و با تلاش ها و آزمون و خطاهای انسان بنفسه صورت می گیرد. از دیگر سوی از نظر بهاییان جریان سازنده روح را به پیکر متّحد ولی بی روح صلح اصغر می دمد و به این ترتیب جسد متّحد عالم جان می گیرد و به مقام اَحسنُ التّقویم می رسد که همان تحقّق صلح اعظم و وحدت عالم انسانی است. و دوره ای آغاز می شود که در آن نظم جهانی بدیع بهاءالله بر عالم حاکم می شود. چنان که ذکر شد، از نظر بهاییان تحقّق صلح اصغر از طریق جریان مخرّب مبتنی بر روند طبیعی رشد نوع بشر است و خود به خود و بدون نیاز به مداخلۀ بهاییان انجام می شود. در حالی که تحقّق صلح اعظم و دمیده شدن روح به آن پیکر بی جان نیازمند تلاش و مداخلات روحانی جامعۀ بهایی است. بهاییان معتقدند نظم اداری بهایی که در دل جامعۀ بهایی جریان دارد، الگو، جَنین و مسیر و مجرایِ تحقّق نظم جهان آرای الهی و وحدت عالم انسانی است. بنابراین جریان سازنده از طریق مؤسّسات نظم اداری بهایی عمل می کند.

نظم اداری به عنوان ناموس جامعۀ بهایی

ناموس آن گونه که برگر آن را تعریف می کند، مجموعۀ الگوهای رفتاری تثبیت شده ای است که یک جامعۀ معیّن را می سازد و آن را در مسیر تحقق نظام کیهانی اش قرار می دهد. (Berger, 1967) از نظر برگر ناموس معادل نظم اجتماعی است و فقدان آن منجر به بی هنجاری و آشوب می شود. از همین روست که او تأکید می کند که مهم ترین کارکرد جامعه برساختن ناموس است. (Berger, 1967) از نظر بهاییان نظم اداری بهایی یک نظم اجتماعی مقدّس است که به سوی هدف غایی وحدت عالم انسانی رهنمون می شود. از این رو به تعبیر برگری می تواند به عنوان ناموس جامعۀ بهایی نیز قلمداد شود.
هر فرد بهائی باید متذکّر باشد که نظم اداری بهائی… با حقائق آئین بهائی پیوندی ناگسستنی دارد و اصولی را که جداگانه از قلم حضرت بهاءُ الله و حضرت عبدُالبهاء صادر گشته به یکدیگر متّصل می سازد. پس اگر کسی اصول اداری بهائی را از اصول روحانی و انسانیش جدا سازد ضربتی قاطع بر هیکلِ اَمرِ الهی [دین بهائی] وارد ساخته که مَآلاً به تجزیه و تلاشی اجزاء مرکبّه اش و اضمحلال اساسش منتهی می شود. (Effendi, 1938)

در راستای تحقّق هدف غایی وحدت عالم انسانی، بهاییان بر بنای یک جامعۀ جهانی بهایی متمرکزند که عبارت از نوعی فدراسیون جهانی است که نظم اداری بهایی نامیده می شود. نظم اداری بهایی یک نظم داخلی بهایی است که از طریق آن بهاییان جامعۀ خود را می سازند. بعلاوه نظم اداری ناموس جامعۀ بهایی برای رسیدن به نقطۀ ایده آل اجتماعی یعنی وحدت عالم انسانی نیز هست. نظم اداری افراد بهایی را در مؤسّسات سلسله مراتبی گرد می آورد که جوامع کوچک بهایی را به مرکز جهانی بهایی متّصل می سازند. هر منطقۀ محلّی با حدّاقل 9 بهایی بزرگسال محفل روحانی محلّی تشکیل می دهد. در این مرحله است که افراد حکم یک جامعه را پیدا می کنند. مؤسّسات اصلی نظم اداری در هر محل عبارتند از: محفل روحانی محلّی و ضیافت نوزده روزه. بنابر این برای داشتن جامعۀ بهایی دست کم 9 فرد بالغ بهایی لازم است که دو مؤسّسه را بنیان گذاری کنند و تداوم بخشند: محفل روحانی محلی و ضیافت نوزده روزه. محافل محلّی بواسطۀ محافل ملی به مرکز جهانی بهایی متّصل می شوند و به این ترتیب فدراسیون جهانی بهایی برساخته می شود.

برگر بیان می کند که همان فعالیّت های انسانی که منجر به ساخت جامعه می شوند، دین را نیز می سازند. (Berger, 1967) انطباق نظام مقدّس دینی بهاییان بر جامعۀ جهانی بهایی یکی از نمودهای عملی و عینی این ادّعای برگر است. در نتیجه جامعه سازی و ناموس سازی از طریق یک جریان صورت پذیر می شوند و نماد عینی آنها نیز در جامعۀ بهایی بر هم منطبق است. نظم اداری بهایی برساخت اساسی جامعۀ بهایی است که آن را به سوی نظام مطلوب مبتنی بر وحدت عالم انسانی سوق می دهد.

شمای کلّی از جامعۀ جهانی بهایی که منطبق بر نظام فدراسیون نظم اداری بهایی است:

نتیجه:

هدف این قسمت بررسی نقش دین در ساخت و ساز جهان از منظر برگر بود. پس از تعریف مفاهیم کیهان و ناموس و مشتقاتشان، آنها را در تفسیر آثار مقدّس بهایی مرتبط با جامعه سازی به کار بردیم. این بخش وحدت عالم انسانی را به عنوان کیهان یا اصل کیهانی امر بهایی تشخیص داد که به دو جریان موازی به عنوان سیستم های معنایی تاریخی مرتبط شد. نظم اداری بهایی ناموس امر بهایی معرفی شد که از طریق جریان سازنده جامعه را به سمت صلح اعظم هدایت می کند. معرّفی نظم اداری به عنوان ناموس امر بهایی این مطلب را نیز روشن ساخت که جامعۀ بهایی و نظم اداری بهایی مساوق هستند و از آنجا امکان مساوق بودن ناموس (نظام دینی) و جامعه مطرح شد.
—————————
منابع
Bibliography
‘Abdu’l-Bahá, 1908. Some Answered Questions. 1990 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Bahá’u’lláh, 1862. Kitab-e-Iqan (The Book of Certitude). 1989 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Bahá’u’lláh, 1980. لوح مقصود. لانگنهاین – آلمان: لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی.
Bahá’u’lláh, 1992. The Kitáb-i-Aqdas (The Most Holy Book). Haifa: Bahá’í World Centre.
Berger, P. L., 1967. The Social Reality of Religion. 1973 ed. Harmondsworth: Penguin University Books.
Berger, P. L. & Luckmann, T., 1966. The Social Construction of Reality: A Treatise in the Scoiology of Knowledge. 1991 ed. London: Penguin Press.
Effendi, S., 1934. The Administrative Order. 1991 ed. s.l.:US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1936. The Goal of the World Unity. 1991 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1936. World Unity the Goal. 1991 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1938. The World Order of Baháulláh. 1991 ed. Willmette Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1991. The World Order of Bahaullah. Willmette Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1994. The Dispensation of Bahá’u’lláh. London: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1998. Baha’i Administration: Selected Messages1922-1932. 8 ed. Wilmette, Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Lample, P., 2009. Revelation & Social Reality:Learning to Translate What Is Written into Reality. West Palm Beach, Florida: Palabra Publications.
Warner, R. S., 1993. Work in Progress Toward a New Paradigm for the Sociological Study of Religion in the United States. American Journal of Sociology, 98(5), pp. 1044-1093.
Woodhead, L., Heelas, P. & Martin, D. eds., 2001. Peter Berger and the Study of Religion. 2009 ed. London: Routledge.

نظر خود را بنویسید