جَواهِرِ معانی ـ کلماتِ مکنونه حضرت بهاءالله

http://lab.noghtenazar2.info/node/1550
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

جَواهِرِ معانی ـ کلماتِ مکنونه حضرت بهاءالله (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌ (Michael Curtotti) (2)

۲۱ آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در میان آثار معروف حضرت بهاءالله می توان از کلمات مبارکۀ مکنونه یاد نمود. این کلمات به صورت مختصر چون « دُرِّ مَعانی» (3) که ۷۱ قطعه به زبان عربی و ۸۲ قطعه به زبان فارسی است. قطعاتی بسیار روشن و واضح که با به کار گرفتن کلماتی بسیار زیبا و غیرقابل تصوّر مکاشفات روحانی را به امور حیاتی امروزه مربوط نموده که تا اعماق وجود نفوذ می نماید و حتی از حیطۀ تجربیات امروزی و حتی آینده فراتر خواهد رفت.

کلمات مبارکۀ مکنونۀ حضرت بهاءالله به نحوی نازل گردیده که ندای «مقصدِ اَقصیٰ و غایتِ قُصویٰ» (4) اِلهی را عیان می سازد. این بیانات در بین سال های ۱۸۵۷ـ ۱۸۵۸ که ثمرۀ مکاشفات و تفکّرات حضرت بهاءالله در هنگامی است که در بغداد در ساحل رود دجله راه می رفتند، نازل گردیده.

جَمالِ مبارک [حضرت بهاءالله] بِنَفسه دربارۀ کلمات مکنونه چنین می فرمایند:

«هذا ما نُزِّلَ مِن جَبَروتِ العِزًّةِ بِلِسانِ القُدرَةِ وَ القُوَّةِ عَلَی النَّبِیَّینَ مِن قَبلُ. وَ اِنَّا أخَذنا جَواهِرَهُ وَ أقمَصناهُ قَمِیصَ الاِختِصارِ فَضلاً عَلَی الأحبارِ لِیُوفوا بِعَهدِ اللهِ وَ یُؤدُّوا أماناتِه فی أنفُسِهِم وَ لِیَکُونُنَّ بِجَوهَرِ التُّقیٰ فی أرضِ الرُّوحِ مِنَ الفائِزِینَ» (5) [مضمون به فارسی: این است آنچه که از جبروت عزّت به زبان قدرت و قوّت بر انبیاء از قبل نازل شد. و بدرستی که ما جواهر آن را گرفتیم و بر آن پیرهن اختصار پوشانیدیم و این فضلی است برای نیکوکاران تا به عهد خدا وفا کنند و امانات او را در نفس های خودشان ادا کنند و حتماً در ارض روح به جوهر تقوی از فائزین باشند.]

هرکدام از قطعات این کلمات با جملاتی مانند «ای دوست» «یَا ابْنَ البَشَر» «ای سایۀ نابود» «ای بندۀ من» «ای خاکِ متحرّک» شروع گردیده که هر کدام رابطۀ روح بشری و عالم الهی را تشریح می نماید.

در میان تمامی این کلمات مبارکه می توان از یکی که باعث اهتزاز روح است یاد نمود.

«آیا فراموش کرده اید آن صبح صادق روشنی را که در ظلّ شجرۀ انیسا که در فردوس اعظم غرس شده جمیع در آن فضای قدس مبارک نزد من حاضر بودید؟ و به سه کلمۀ طیّبۀ تکلّم فرمودم و جمیع آن کلمات را شنیده و مدهوش گشتید و آن کلمات این بود، (ای دوستان) رضای خود را بر رضای من اختیار مکنید و آنچه برای شما نخواهم هرگز مخواهید و با دل های مرده که به آمال و آرزو آلوده شده نزد من میائید. اگر صدر را مقدّس کنید، حالْ آن صحرا و آن فضا را به نظر درآرید و بیان من بر همۀ شما معلوم شود.» (6)

استنباط همگی آحاد بشر از اَبعاد زمان، نفسِ خویش و حافظه به مقیاس واقعیات عالم خاکی سنجیده می شود که در حقیقت برای بشر دامی است که در آن گرفتار است. حال تا چه حدّی باید منتظر بود که حجاب این عالم خاکی کنار رفته تا شاهد آنچه را که فراموش شده بیاد آورد؟

بسیاری از کلمات مکنونه شاهد تقرّب عاشق حقیقی و محبوب روحانی است:

«أَحبَبتُ خَلقَکَ فَخَلَقتُکَ، فَأَحبِبنی کَی أَذکُرَکَ، وَ فِی رُوحِ الحَیاة أُثَبِّتُکَ.» (7) [مضمون به فارسی: آفریدنت را دوست داشتم پس تو را آفریدم، پس مرا دوست بدار تا تو را ذکر کنم و در روح حیات ثابتت بدارم.]

امّا بعضی از قسمت ها در مورد رابطۀ بشری نازل شده که یادآور سفر روحانی ما است که با جسمیّت نوع بشر و طرز رفتارش ممزوج گشته.

«أَحَبُّ الاَّشیَاءِ عِندِیَ الاِنصافُ لا تَرغَبْ عَنهُ اِنْ تَکُنْ اِلَیَّ راغِباَ... وَ اَنتَ تُوَفَّقُ بِذلِکَ أَن تُشَاهِدَ الأَشیاءِ بِعَینِکَ لا بِعَینِ العِبادِ وَ تَعرِفَها بِمَعرِفَتِکَ لا بِمَعرِفَةَ أحَدٍ فِی البِلادِ.» (8) [مضمون به فارسی: دوست داشتنی ترین چیزها نزد من انصاف است از آن روی برمگردان اگر دوستدار من هستی... و تو به وسیلۀ آن موفق می شوی که چیزها را به چشم خودت ببینی نه به چشم دیگر بندگان و آنها را به شناخت خودت بشناسی نه به شناخت احدی در شهرها.]

«لا تَفتَخِرْ عَلَی المِسکِینِ بِاِفتِخارِ نَفسِکَ... (9) [مضمون به فارسی: بر مسکین به افتخار نفس خود افتخار مکن...] أَنفِقْ مالِی عَلی فُقَرائِی لِتُنفَقَ فِی السَّماُءِ مِن کُنُوزِ عِزٍّ لا تَفنیٰ وَ خَزائِنِ مَجدٍ لاتَبلیٰ.» (10) [مضمون به فارسی: مال مرا به فقرایم ببخش تا به تو در آسمان از گنج های عزّتِ فناناپذیر و گنجینه های بزرگواری کهنه نشدنی، بخشیده شود.]

«کَیفَ نَسِیتَ عُیوبَ نَفسِکَ وَ اشتَغلتَ بِعُیُوبِ عِبادِی؟» (11) [مضمون به فارسی: چگونه عیوب نفس خود را فراموش کردی و به عیوب بندگان من مشغول شدی؟]

« هَل عَرَفتُم لِمَ خَلَقناکُم مِن تِرابٍ واحِدٍ، لئَلّا یَفتَخِرَ أحَدٌعَلی أحَدٍ» (12) [مضمون به فارسی: آیا دانستید چرا شما را از خاکی واحد آفریدیم؟ تا این که احدی بر حدی افتخار نکند.]

تعداد زیادی از کلمات مکنونه توجّه را به حیات روحانی جلب می نماید:

«فِی أَوَّلِ القَولِ املِک قَلباً جَیِّداً حَسَناً مُنیراً لِتَملکَ مُلکاً دائِماً باقِیاً أزَلاً قَدِیماً.» (13) [مضمون به فارسی: در اوّل کلام مالک شو قلبی نیکو و خوب و روشن را تا مالک گردی مُلکِ دائمی ازلی قدیم را.]

«أحْبِبْنیٖ لِاُحِبَّکَ. اِنْ لًمْ تُحِبَّنی لَنْ اُحِبَّکَ أبَداً فَاعْرِفْ یا عَبدُ» (14) [مضمون به فارسی: مرا دوست بدار تا تو را دوست بدارم. اگر دوستم نداری، هرگز ابداً تو را دوست نخواهم داشت پس بدان ای بنده.]

«اُرْکُضْ فِی بَرِّ العَماءِ ثُمَّ اسْرَعْ فِی مَیدانِ السَّماءِ. لَنْ تَجِدَ الرّاحَةَ اِلّا بِالخُضُوعِ لِاَمرِنا وَ التَّواضُعِ لِوَجْهِنا» (15) [مضمون به فارسی: در فضای بی کران بدو، سپس در میدان آسمان بشتاب. هرگز راحت نخواهی یافت مگر با فروتنی برای امر ما و تواضع در برابر روی ما.]

قبلاً در مقاله ای از این سری هدف از نزول آثار الهیّه حضرت بهاءالله تشریح گردید؛ اَعَم از آثار عرفانی و اجتماعی، هدف مشخّص حضرتشان استقرار وحدت عالم انسانی است. یکی دیگر از اصول تعالیم مبارکه هم متمرکز نمودن قوای فکری و عملی در نیازهای جامعۀ امروزه انسانی است.

«دردِ امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید» (16)

اگر این طرز تفکر را به نصایح نازلۀ در کلمات مکنونه مرتبط نمائیم براحتی به بینش و فراستی که حضرت بهاءالله در آثار خویش اَعَم از عرفانی و روحانی به ودیعه گذاشته اند می توان پی برد که عمیقاً مورد نیاز عالم بشری امروز است. چه عالمی خواهد بود اگر نوع بشر بتواند به معیار عالیۀ اَمرِ بهائی رسیده و به اجرای آن قیام نماید؟

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۵ نویسنده می باشد.
(۲). مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). قرن بدیع، صفحۀ ۲۸۸.
(۴). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۱۱.
(۵). مقدمۀ کلمات مکنونۀ عربی.
(۶). کلمات مکنونۀ عربی، شمارۀ ۱۹.
(۷). ایضاً، شمارۀ ۴.
(۸). ایضاً، شمارۀ ۲.
(۹). ایضاً، شمارۀ ۲۵.
(۱۰). ایضاً، شمارۀ ۵۷.
(۱۱). ایضاً، شمارۀ ۲۶.
(۱۲).ایضاً، شمارۀ ۶۸.
(۱۳). ایضاً، شمارۀ یک.
(۱۴). ایضاً شمارۀ ۵.
(۱۵).ایضاً، شمارۀ ۴۰.
(۱۶). دریای دانش، صفحۀ ۳.

نظر خود را بنويسيد