مَحَبَّتِ حضرت بهاءُالله

http://lab.noghtenazar2.info/node/1667
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

مَحَبَّتِ حضرت بهاءُالله (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

دهم آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

تاریخ دیانت بهائی بندرت شاهد کمالات و خصائص بشری حضرت بهاءُالله بوده. ولی در آن می توان استثناهائی را هم پیدا نمود و آن زمانی است که حضرت بهاءُالله مَحَبَّتِ خویش را نسبت به پسرِ خود آن طوری که بَهائیّه خانوم، دخترِ والاگهرِ حضرت بهاءُالله به یادگار گذاشته اند می توان مشاهده نمود که داستانی است که بعداً در این مقاله خواهد آمد.

مَحَبَّتِ اِلهی، حُبِّ خلقت و مَحَبَّت به بندگانِ اِلهی، معدودی از مَحَبَّت های عالیۀ بسیاری است که در آثار مبارکۀ حضرت بهاءُالله ظاهر و مکراراً نازل گردیده.

یکی از این داستان هایِ مَملوّ از مَحَبَّت که در آثارِ حضرت بهاءُالله آمده داستان مشهور لیلی و مجنون است که داستانی است قدیمی که به انواع مختلف گفته شده که غالباً اشاره ای به عشق حقیقیِ اِلهی است. حضرت بهاءُالله هم قصۀ مجنون را که به دنبال عشق لیلی است چنین مرقوم فرمودند:

«حکایت کنند که روزی مجنون را دیدند خاک می بیخت و اشک می ریخت گفتند چه می کنی گفت لیلی را می جویم گفتند وای بر تو لیلی از روح پاک و تو از خاک طلب می کنی گفت همه جا در طلبش می کوشم شاید در جائی بجویم.» (3)

رابطۀ عشقِ حقیقی مابینِ روحِ انسانی و خالقِ خویش هم در این بیان مبارک زیر آمده:

«یَا ابْنَ الوُجودِ أحْبِبْنیٖ لِاُحِبَّکَ. اِنْ لًمْ تُحِبَّنی لَنْ اُحِبَّکَ أبَداً فَاعْرِفْ یا عَبدُ» (4) [مضمون به فارسی: مرا دوست بدار تا تو را دوست بدارم. اگر دوستم نداری، هرگز ابداً تو را دوست نخواهم داشت پس بدان ای بنده.]

همان طوری که می توان مشاهده نمود خلقت نوع بشر بِنَفسِه نشانۀ مَحَبَّتِ اِلهی است، «اَحْبَبْتُ خَلقَکَ فَخَلَقتُکَ» (5) [مضمون به فارسی: آفرینش تو را دوست داشتم پس تو را آفریدم.] وجود بشری گِلی است که با عشقِ اِلهی سرشته شده. عشقِ اِلهی حِصنی عظیم و مَحَلِّ آرامش و استقرارِ حقیقی نوع بشر است. عشقِ اِلهی قوایِ محرِّکه ای است که عامل سیر بشر به سوی خدا و قدم گذاشتن در راه وی است. (6)

حُبّ یکی از شهرهائی یا وادی هایی می باشد که نوع بشر سفرِ خویش را جهتِ رسیدنِ به هدفِ قادرِ پروردگار از آن شروع می کند. (7)

دعاها و مناجات های حضرت بهاءُالله بخودی خود شاهد این حُبِّ حقیقی نسبت به خالق جهان است.

«یا مَنْ وَجهُکَ کَعبَتیٖ وَجَمالُکَ حَرَمیٖ وَ شَطرُکَ مَطلَبیٖ وَ ذِکْرُکَ رَجائِی وَ حُبُّکَ مُؤنِسیٖ وَ عِشْقُکَ مُوجِدیٖ وَ ذِکْرُکَ أَنیسیٖ وَ قُرْبُکَ أَمَلیٖ وَ وَصْلُکَ غَایَةُ رَجَائیٖ وَ مُنْتَهیٰ مَطْلَبیٖ، اَسْألُکَ أَنْ لا تُخَیِّبَنیٖ...» (8) [مضمون به فارسی: ای که روی تو کعبۀ من است و جمالِ تو حَرَمِ من و سوی تو مقصودِ من و ذکر تو آرزوی من و حُبِّ تو مونس من و عشقِ تو موجِدِ من و ذکر تو همدمِ من و نزدیکی تو آرزوی من و وصل تو نهایت رجای من و منتهای خواستۀ من. از تو می طلبم مرا ناامید نفرمایی...]

علاوه بر این حُبّ به خالق، حضرت بهاءُالله به پیروان خویش امر می فرمایند که نسبت به یکدیگر مَحَبَّتی حقیقی نشان دهند.

«یا اَحِبّاءَ اللهِ لا تَعْمَلوا ما یَتَکَدَّرُ بِه صافیٖ سَلسَبیلِ المَحَبَّةِ وَ یَنقَطِعُ بِه عَرْفُ المَوَدَّةِ لَعَمْریٖ قَدْ خُلِقتُم لِلوِدادِ لا لِلضَّغینَةِ وَ العِنادِ لَیْسَ الفَخْرُ لِحُبِّکُم اَنْفُسَکُم بَلْ لِحُبِّ اَبناءِ جِنْسِکُم» (9) [مضمون به فارسی: عمل نکنید آنچه را که پاکی چشمۀ مَحَبَّت به آن تیره می گردد و بوی خوش دوستی قطع می شود. قسم به جانم و دینم که شما برای دوستی آفریده شده اید نه برای کینه و دشمنی. فخر در این نیست که خودتان را دوست بدارید، بلکه فخر در این است که همنوعان خودتان را دوست بدارید.]

«این مظلوم [حضرت بهاءُالله] در جمیع اَحوال از شدّت و رَخا [گشایش] و عزّت و عذاب کلّ را به مَحَبَّت و وِداد [دوستی] و شَفَقَت و اِتّحاد امر نمود.» (10)

هدف اصلی از دیانت هم حُبِّ حقیقی است:

«مذهبِ اِلهی از برای مَحَبَّت و اِتّحاد است او را سببِ عداوات و اختلاف منمائید.» (11)

یکی از علائق خاصّۀ حضرت بهاءُالله عشق به طبیعت بود.

«أَیْ رَبِّ أَری أَنَّ ظُهُوراتِ عِنایَتِکَ اجْتَذَبَتْنِیٖ وَ رَحِیقَ بَیانِکَ أَخَذَنِیٖ مِنْ کُلِّ الجِهاتِ بِحَیْثُ لا أَری مِنْ شَیْءٍ إِلَّا وَ قَدْ یُعَرِّفُنِیٖ وَ یُذَکِّرُنِیٖ بِآیاتِکَ وَ ظُهُوراتِکَ وَ شُئُوناتِکَ، وَ عِزَّتِک کلَّما یَتَوَجَّهُ طَرَفُ طَرْفِیٖ إِلیٰ سَمائِک یُذَکِّرُنِیٖ بِعُلُوِّک وَ ارْتِفاعِک وَ سُمُوِّک وَ اسْتِعْلائِک، وَ کلَّما أَلْتَفِتُ إِلى الأَرْضِ إِنَّها تُعَرِّفُنِی ظُهُوراتِ قُدْرَتِک وَ بُرُوزاتِ نِعْمَتِک، وَ کلَّما أَنْظُرُ البَحْرَ یکلِّمُنِی فِی عَظَمَتِک وَ اقْتِدارِک وَ سَلْطَنَتِک وَ کبْرِیائِک... قَدْ أَخَذَتْنِی حَرارَةُ حُبِّکَ وَ سُکْرُ رَحِیقِ تَوحِیدِکَ عَلی شَأْنٍ أَسْمَعُ مِنْ هَزِیزِ الأَرْیاحِ ذِکْرَکَ وَ ثَنائَکَ وَ مِنْ خَرِیرِ المآءِ نَعْتَکَ وَ أَوْصافَکَ وَ مِنْ حَفِیفِ الأَشْجارِ أَسْرارَ قَضائِکَ الَّتِی أَوْدَعْتَها فِی مَمْلَکَتِکَ.» (12) [مضمون به فارسی: ای پروردگار من می بینم که ظهوراتِ عنایتِ تو مرا جذب نمود و شرابِ بیانِ تو مرا از همۀ جهات اخذ کرد بطوری که هیچ شیئی را نمی بینم مگر آن که آن شیء مرا آگاه می کند و به یادم می آورد آیات و ظهورات و شؤوناتِ تو را، قسم به عزّتت هر وقت نظرم بسوی آسمانت متوجّه می شود مرا به عُلوّ و ارتفاع و سُمُوّ و بلندی و رفعتت متذکّر می دارد. و هر زمان به زمینت نگاه می کنم بدرستی که زمینت مرا به ظهورات قدرت و بُروزات نعمتت آگاه می سازد. و هر وقت به دریا می نگرم با من از عظمت و اقتدار و سلطنت و کبریایت می گوید... حرارتِ حُبِّ تو و مستیِ شرابِ توحیدِ تو مرا چنان اَخذ نمود که از صدای وزشِ بادها ذکر و ثنایِ تو را می شنوم و از صدایِ آب صفت و وصفِ تو را و از صدایِ برگِ درختان اَسرارِ قضایِ تو را که در عالمِ خلقتت به ودیعه گذاشتی.]

گرچه تمامی آثار حضرت بهاءُالله مَملوّ از حُبّ و مَحَبَّت می باشد ولی برای حُسنِ خاتمۀ این مقال لازم است داستانی را که بَهائیّه خانوم نسبت به مَحَبَّتِ حقیقی مابین حضرت بهاءُالله و حضرت عبدُالبهاء اشاره نمودند به یاد آورد و آن زمانی است که حضرت عبدُالبهاء نوجوان بودند و پدرِ مِهرْپَروَرشان در کوه های کردستان برای مدّت دو سال در تنهائی و عُزلت زندگی می کردند و قصد مراجعت نداشتند، به دلیلی که حضرت بهاءالله خود فرمودند که «مقصود جز این نبود که مَحَلِّ اختلافِ اَحباب نشوم و مَصدَرِ انقلابِ اَصحاب نگردم و سببِ ضُرِّ اَحَدی نشوم و علّتِ حُزنِ قلبی نگردم» (13)

«همان طوری که قبلاً اشاره شد برادر گرامی (حضرت عبدُالبهاء) تعلّق عمیقی نسبت به والدِ محترم داشتند و چنین به نظر می رسد که هر چه بیشتر رشد می کردند این تعلّق بیش تر می گردید. عزیمت حضرت بهاءُالله (از بغداد) باعث حزن شدید ایشان شد. ایشان به تنهائی به گوشه ای می رفتند و مشاهده می شد که به تضرّع و زاری مشغول بودند، اکثراً مَملوّ از غم و اندوه شدیدی می شدند که هیچ نفسی قادر به تسلّی ایشان نبود... مدّتی گذشت و خبری (از حضرت بهاءُالله) نرسید و همگی در عُمق نا امیدی و افسردگی فرو رفته بودند. نهایتاً... در یکی از ایّام خبر مراجعتِ جَمالِ مبارک [حضرت بهاءُالله] را که روز بعد بود به ما داده شد. بسیاری از اعضاءِ عائلۀ مبارکه نتوانستند این خبر را باور نمایند ولی برادر گرامی (از شنیدن این خبر) مانند صاعقه زدگان بودند. فردی که خبر آورده بود با سؤالاتی مختصر از ایشان روبرو شد که بر هیجان ایشان بیش تر افزود. گرچه نفسی این خبر را باور ننمود ولی ایشان یقیناً مطمئن بودند که خبر کاملاً صحیح بود.

در هنگام شبِ روز بعد جَمالِ مبارک تشریف آوردند، بسختی می شد ایشان را شناخت، با موها و مَحاسنِ بلند و نامرتب کاملاً شبیه دروایش شده بودند. ملاقات برادر مهربان با پدرِ عالی مقام مَملوّ از احساساتِ رقّت انگیز بود. (حضرت) عبّاس افندی [عبدُالبهاء] خویشتن را در حالی که به زمین افتاده بودند پای مبارک را با گریه و ناله بوسه می زدند و سؤال نمودند، «چرا ما را ترک نمودید، چرا ما را ترک نمودید؟ و چشمانِ جَمالِ مُبارک در همان موقعیّتِ درویشی هم مَملوّ از اشک گردید. زبان قادر به تشریح، توصیفِ آن چنان صحنه ای نیست» (14)

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۴ نویسنده می باشد.
(۲). مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). هفت وادی، صفحۀ ۳.
(۴). کلماتِ مبارکۀ مکنونۀ عربی، شمارۀ ۵.
(۵). ایضاً، شمارۀ ۴.
(۶). ایضاً.
(۷). هفت وادی، صفحۀ ۳.
(۸). مناجات. مجموعه و اَدعیه از آثار حضرت بهاءُالله، شمارۀ ۹۸.
(۹). مجموعه الواح نازله بعد از کتابِ اَقدَس، لوحِ حکمت، صفحۀ ۸۱.
(۱۰). ایضاً، لوحِ کلِماتِ مبارکۀ فرودسیّه، صفحۀ ۴۰.
(۱۱). ایضاً، کتابُ عَهدی، صفحۀ ۱۳۵.
(۱۲). مناجات. مجموعه و اَدعیه از آثار حضرت بهاءُالله، شمارۀ ۱۶۷.
(۱۳). کتاب مُستطابِ ایقان، صفحۀ ۷۱.
(۱۴). ترجمۀ تحت اللّفظی از کتاب (The Master in Akka، صص: 25، 29)

نظر خود را بنويسيد