تطابق علم و دین: تاریخچۀ یک نظریه

http://lab.noghtenazar2.info/node/1723
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

تطابق علم و دین: تاریخچۀ یک نظریه (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

پنجم اگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

یکی از تعالیم دیانت بهائی تطابق دین و علم می باشد. بکار گرفتن کلمۀ «تطابق» در اشاره به این هماهنگی بسیار بجا و مناسب است زیرا به این نکته اشاره می کند که عملاً هیچ کدام از این دو بدون دیگری کامل نیست. دقیقاً مانند نُتی در موسیقی است که اگر تمامی آن با یکدیگر در کمال هماهنگی نواخته نشود زیبائی لازمه در موسیقی را بوجود نخواهد آورد. همان طوری که در مقالات قبلی مشاهده شدhttp://www.noghtenazar.org/node/1521 و http://www.noghtenazar.org/node/1624 علم وسیله ای است که خرافات و تعصبّات را از دیانت دور و حذف می نماید و به همین روال مذهب عامل مؤثری است که می تواند در بهبودی و ترویج صلح و رفاه نوع بشر کمک نماید.

بسیار مفید خواهد بود اگر این نظریه را در سطحی وسیع تر استنباط کنیم و آن این که چگونه و از چه زوایایی مذهب و علم می توانند به یکدیگر مربوط گردند. گرچه روابط دیگری هم ذکر گردیده (حقیقت در مقابل غیر حقیقت) ولی این استنباط می تواند نقطۀ شروع مناسبی در مورد مفهوم و اصلِ مسألۀ عدمِ دخالت هر یک در دیگری باشد (non overlapping magesteria) باشد که استیون گولد (Stephen Gould) آن را بیان نموده و به این معنی است که دیانت و علم هرکدام بنحوی جداگانه در زمینه های مخصوص به خود و بدون این که با هم تطابقی داشته باشند به انجام امور مربوطۀ خویش به فعّالیّت مشغول اند (حتّی اگر در مواردی مخالف یکدیگر هم باشند). حال با توجّه به این نظریه بآسانی می توان دریافت که آنچه وی (استیون گولد) اظهار داشته مغایرِ بیانی است که حضرت عبدالبهاء در موردِ «هماهنگی» این دو اَمر فرموده اند.

نظریۀ (عدم دخالت هر یک در دیگری) از جنبه ای (بدون توجّه به امکانات مخالفت های هر دو) می تواند نظریه ای باشد که توجّه سطحی بسیاری از نفوس را جلب نماید ولی در عین حال نظریه ای است که می تواند عامل ایجاد مشکلاتی هم گردد. یکی از این مشکلات این است که دانشمندان چیزی ندارند که در بهبودی «ارزش ها» (روحانی) کمک نماید. ولی در همان حال بسیار مشکل است که علوم را از ارزش هائی که بوجود می آورند جدا نمود. توانائی شکافتن اتم نهایتاً سؤالی مهمّ را به وجود می آورد که چه اموری در جامعه می تواند ارزشمند باشد؟ در واقع علوم این ظرفیّت را دارند که بتوانند محیط را تغییر دهند بر اساس مقیاس های زمانی زمین شناسی (از اوّل دورۀ انتروپوسن ـ anthropocene)
http://www.noghtenazar.org/node/1633 مسألۀ «ارزش» مرتّباً در میان تحقیقات علمی بیش تر مورد توجّه قرار می گیرد. جامعۀ بشر دانشمندانی را لازم دارد که «ارزش» های جامعه را هم در امور تحقیقی خویش و هم در مباحث عملی جامعه به کار گیرند بخصوص ارزش هایی که در نحوۀ انتخاب جامعه مؤثّر است. بعلاوۀ حمایت مالی تحقیقات علمی از طرف جامعه (بر اساس ارزش های جامعه) تأکیدی بر عدم جدا ناپذیری این دو حوزه می باشد.

استیون گولد اوّلین نفسی نیست که از الگوی جدایی این دو حوزه (علم و دین) سخن می گوید. در قارّۀ اروپا این جریان به زمانی برمی گردد که یکی از محققّین اسلامی که در آندُلس (منطقه ای که امروزه به عنوان اسپانیا شناخته می شود) زندگی می کرد تأثیر شدیدی در طرز تفکّر در اروپا داشت. تفسیر این دانشمند یعنی «اِبنِ رُشد» در مورد فلسفۀ افلاطون بقدری شهرت داشت که فقط وی به عنوان «مُفسِّر» در اروپا شناخته می شد. در ایّامی که اِبنِ رُشد در مورد «فلسفه» مطالبی نمی نوشت اوقات خویش را به عنوان قاضی اسلامی می گذراند. نظرات وی در عالم اسلامی چندان مورد توجّه قرار نگرفت زیرا در آن دوران تا حدود زیادی نظراتِ عرفانیِ «امام» غَزالی مورد قبول قرار گرفته بود ولی می توان گفت عقاید وی تا حدّی فراوان در اروپا نفود داشت. در مباحثه ای با امام غَزالی در مورد رابطۀ فلسفه (تحقیقات در مورد مادّه در عالم) و مذهب، اِبنِ رشد معتقد بود هر دو اصولاً راه های مختلفی برای رسیدن به یک حقیقت هستند و در واقع با یکدیگر مخالف نیستند.

آنچه که باعث شگفتی است این که چگونه گروه اصلیِ (نفوسِ مذهبی) مرکزیّتی در رشد و گسترش علوم در اروپا (که حقیقتاً قسمتی از جامعۀ علمی جهانی می باشد) گردیدند، تا حدّی که تا ایّام انقلابِ علمی تقریباً تمام افرادی که در امور علمی دست داشتند علمایِ مذهبی بودند. علل اصلی منازعات بین مذهب و علوم (آن طوری که امروزه بدان آگاهیم) نهایتاً مربوط می شود به خودبینی و عقاید خصوصیِ علمایِ مذهبی. «دانشگاه ها» با آنچه که امروزه موجود است بسیار متفاوت بوده ـ محلّی بود برای مذهبیون برای گردهم آمدن و به تحصیل علوم پرداختن و نهایتاً به عهده گرفتن استنساخِ دستیِ کتب مختلفه.

در اواخر قرن سیزدهم در دانشگاهی مانند دانشگاه پاریس مباحثات شدیدی مابین طرفداران «اِبنِ رُشد» به رهبری سیگر آو بِرَبَنت (Siger of Brabant) با مخالفین خویش در گرفت. طرفداران اِبنِ رُشد اکثر مطالب مورد بحث خویش را بر مبنای فلسفۀ وی قرار می دادند و به نتایجی می رسیدند که به اساس اعتقادات ایمان صدمه می زد (مانند محدودیّت قائل شدن برای قدرتِ مطلقِ قادرِ متعال). نتیجۀ این نظراتِ تند محدودیّت های بسیاری بود که کشیش های محلّی معمول می داشتند که عمدتاً فلسفه را از علوم مذهبی جدا می نمود. تنها نفوسی که در علوم مذهبی تحصیل کرده بودند مجاز بودند در مسائل مذهبی نظرات خویش را ابراز نمایند. به این ترتیب، می شد امر فلسفه را تا آنجایی که در مسائل مذهبی دخالت نمی نمود مورد توجّه قرار نداد. راه حلّی بود که آرامشی نسبی بین حوزه های مختلفه را حفظ می نمود. نظریۀ جدا نگه داشتن این دو حوزۀ علوم مذهبی و فلسفه و اختلافات عمیق این دو (بر اساس آنچه که تا آن زمان تاریخ ثبت نموده بوده) چنان عمیق در جامعه ریشه گرفته که تا حال حتّی نفسی راهی دیگر بجز قبول آن ندارد.

این نظریه آنچنان عمیق است که تا حال نشده نکات مشترک این دو رشته (علم و مذهب) را پیدا نمود. به عنوان مثال هر دو حوزه به یادگیری و دانستن توجّه می نمایند. هر دو از قوای دلیل آوردن استفاده می کنند. حتّی نکاتی مانند «الهام» و « ایمان» هم که عموماً بشر از صفات مذاهب محسوب می دارد مکان خویش را در علوم نیز پیدا کرده. به عنوان مثال می توان سؤال نمود که حقیقتاً ایده های دانشمندان عظیم از چه منبعی اِلهام گرفته اند؟ هر چند بسیاری از مطالعات دقیق در مورد حقائق موجودۀ محیط در جریان است ولی تعداد بیشماری از این الهامات در خواب و رؤیا ظاهر می شود (مانند الهامی که ارشمیدس در راه حلِّ یکی از قضیه های خویش در هنگام استحمام بدان رسید). در مقاله ای هم قبلاً در مورد خواب و رؤیای حضرت بهاءُالله در مورد رسالت خویش اشاره شد. http://www.noghtenazar.org/node/1710

قسمتی از بیان مبارک حضرت بهاءُالله بسیار مناسب است که در این مقام آورده شود که شاهد الهامات علمی می باشد. توجّه به نکات مبهم و تفکّر در آنها عامل روشنی و بیداری ذهن و پیدا نمودن راه حل می گردد:

« یا اَهلِ بَهاء [بهائیان] قوّۀ مُتفکرّه مَخزنِ صنایع و علوم و فنون است. جهد نمائید تا از این مَعدنِ حقیقی لَئالیِ حکمت و بیان ظاهر شود و سببِ آسایش و اِتّحادِ احزاب مختلفه عالم گردد.»۳

چنین فرایندی، فرایندی خطّی نیست. شاید بتوان گفت که عجیب ترین الهاماتی که در رؤیا بوجود آمده از مثال رِنه دکارت (Rene Descartes) است که در ارتباط با سازمان دهی وی در فرایندِ علوم است که در مقایسه با روش های علمی بکار گرفته شدۀ امروز در مورد رؤیا می باشد. نیازی به گفتن ندارد که رؤیاها بنحوی خاصّ در توصیفِ آنچه که علم انجام می دهد منظور نمی گردند.

در قرن بیستم، فلاسفۀ علوم منظّماً در طبیعت و حقیقتِ علوم به تحقیق می پرداختند. در طول مطالعات و تحقیقات بسیاری از فلاسفه دریافته اند که استنباط در بعضی از نتایجِ حاصله از پیشرفت های علمی با حقایق تاریخی همان علوم مغایر است. عواملی مانند توجّه به زیبائی و سادگی بر اساسی علمی ـ و ایمان به نظم در کهکشان عواملِ قدرتمند در پیشرفتِ علوم بوده. اگر علم فقط از شکِّ قاطع بوجود می آمد، قادر به هیچگونه پیشرفتی نبود. سالیان بسیاری طولانی گذشت تا این که نظریۀ جدید نیوتون (Newton) یا اینشتین (Einstein) با آزمایشاتی تأئید گردید و فِی الواقع در مواقعی نتیجۀ آزمایشاتِ حاصله با تئوریِ آنها مغایرت داشته ولی استقامت در همان نظریۀ اوّلیه عاملِ مُحرِّکۀ پشتکار و ایمان و تعقیب هدف گردید که توانست عامل پیشرفت باشد. نظریۀ توماس کوهن (Thomas Kuhn) نقطۀ شروع زیبایی است که هنوز می توان عمق بیش تری در نظریه های واقعیّتِ علوم در آن پیدا نمود. https://plato.stanford.edu/entries/thomas-kuhn/

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۲۰ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). مجموع الواح نازله بعد از کتاب اَقدَس، کلماتِ فروسیه، صفحۀ ۴۰.

نظر خود را بنويسيد