حسادتی زهرآگین

http://lab.noghtenazar2.info/node/1748
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

حسادتی زهرآگین (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۰ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در این عالم مادّی هر نفسِ انسانی را عوالمی روحانی احاطه نموده ولی بندرت هر یک از افراد بشر بدان آگاهی دارد ولی عالم روحانی هم بمانند عالم مادّی قوانین حاکمۀ خویش را دارد. یکی از این قوانین مربوط به راه هایی است که از طریق آن روح انسانی با همان عالم روحانی تعامل و ارتباط دارد. برای بعضی از نفوس آگاهی بدان عالم و در تماس بودن با چنین عالمی باعث ظاهر شدن تمام خصوصیّات مودوعۀ عالیِ انسانی می شود و این امر برای بسیاری دیگر نتیجه ای معکوس خواهد داشت.

حضرت عبدُالبهاء مطالبی در مورد چنین روابطی در یکی از خطابه های خویش در سرِ سفرۀ غذا برای زائرین غربی فرمودند، بطور خلاصه انسان قادر است که به عَوالمِ فرشته خویی رسیده و یا برعکس به خصوصیّات اهریمنی برسد.

«و همچنین تفاوت بین افراد نوع انسان را ملاحظه نمائید که حضرت مسیح در صورت بشر بود قیافا در صورت بشر بود حضرت موسی انسان بود و فرعون انسان هابیل انسان بود و قابیل انسان جمالِ مبارک [حضرت بهاءُالله] انسان بود یحیی [ازل] انسان.» ۳

منظور مبارک از «یحیی» اشاره به برادر ناتنی حضرت بهاءُالله می باشد که عامل صدمات و آزار فراوان به وجود مبارک حضرت بهاءُالله بود. داستان مخالفت ها داستانی است به قِدمتِ تاریخ بشر که حسادتشان چنان در قلوب می جوشید که عامل رفتار شیطانی می گردید.

باید در این مقام بطور خلاصه از داستان قابیل و هابیل که از حکمتِ باستانیِ کلیمیان سرچشمه می گیرد و در کتاب مقدّس آمده ذکر نمود. داستان بدین قرار است:

«هابیل و قابیل دو برادری که فرزندان آدم و حوّا، اوّلین انسان های روی زمین بودند. هابیل کارش پرورش گوسفند بود و قابیل هم به کشاورزی می پرداخت. در یکی از ایّام هابیل و قابیل هر یک قربانی به درگاه خداوند آوردند. هابیل بهترین گوسفندی را که داشت تقدیم کرد و قابیل هم مقداری از محصولات کشاورزی خود آورد. خداوند هدیۀ هابیل را قبول نمود ولی هدیۀ قابیل را رد نمود. قابیل از این بابت غمناک و عصبی گردید. و خداوند قابیل را اندرز داد که سعی نماید که از اعمال زشت خویش دست بردارد. ولی بعداً قابیل توانست که برادر خویش را اِغوا نماید و به مزرعه ای ببرد و با ضربۀ سنگی وی را به قتل برساند. بعد از کشتن وی جسدش را دفن کرد و سعی نمود که آثار جرم را هم پنهان نماید، گرچه خداوند از تمامی رفتار وی آگاه بود.»

این داستان نشان دهندۀ حسادتی است که در طبیعتِ انسان نهفته است.

در آثار اوّلیۀ خویش حضرت بهاءُالله هم پیش بینی نمودند که هدف حسادت قرار خواهند گرفت که در این باره در «هفت وادی» چنین نازل فرمودند:

«ای حبیبِ من، این غزالِ صحرایِ اَحَدیّه را کِلابی [سگانی] چند در پی و این بلبلِ بستانِ صَمَدیّه را مِنقاری چند در تعاقب و این طایرِ هوایِ اِلهی را غُرابِ [کلاغِ] کین در کَمین و این صیدِ بَرِّ [بیابان] عشق را صیّادِ حَسَد در عَقِب.» ۴

اجازه دهید که داستان این حسادت که حضرت بهاءُالله پیش بینی فرمودند گفته شود.

میرزا یحیی بردار ناتنی کوچک تر حضرت بهاءُالله بود که تحت حمایت و حفاظت ایشان بزرگ شده بود. بنا به پیشنهاد حضرت بهاءُالله میرزا یحیی به عنوان رهبر ظاهری جامعۀ بابیان از طرف حضرتِ باب منصوب شد که هدف از این پیشنهاد و انتخاب جهت حفاظت حضرت بهاءُالله بود که در میان مقامات دولتی و علمای مخالف به عنوان «رهبر» جامعۀ بابیان شناخته شده بودند زیرا به همین دلیل بود که در زندان سیاه چال محبوس و بعداً به عراق تبعید شدند. حضرت شوقی ربّانی وَلیِّ اَمرِ بهائی صریحاً می فرمایند که حضرت باب هیچ وقت برای خود «جانشین» و یا «مُبَیِّنی» انتخاب نفرمودند زیرا احتیاجی به این اَمر نبود و میرزا یحیی منحصراً تا ظهورِ مَظهَرِ جدید رهبریِ ظاهری بود. ۵

میرزا یحیی که در آن ایّام هنوز جوان بود تحت نفوذ سیّد محمّد (اصفهانی) قرار گرفت که نتیجۀ این نفوذ بسیار مسموم کننده بود. رفتار و کردار این دو نفس یکی از دلائلی بود که حضرت بهاءُالله عُزلت گزیده به کردستان عزیمت نمودند. به علّت خوف و ترس در اکثر اوقات میرزا یحیی در خفا به سر می برد و پیروان حضرت باب قادر به ملاقات وی نبودند. در بعضی اوقات دیگر رفتار و کردار وی صدمات فراوانی به اَمرِ عزیزِ اِلهی [دیانت جدید] وارد آورد.

همان طوری که قبلاً اشاره شده بعد از مراجعت از کردستان حضرت بهاءُالله توانستند جانی تازه در کالبد جامعۀ بی روحِ بابی بدمند که عاقبت اشتهارِ حضرت بهاءُالله در این امور باعث تبعید ایشان به قسطنطیه و اَدرنه گردید. هنگام ترک بغداد بسیاری از ساکنین آن شهر از غم و اندوه چاره ای بجز زاری و گریه نداشتند.

در طول این ایّام حسادت میرزا یحیی رو به افزایش گذاشت و هنگام ترک بغداد این کلمات ناگوار زیر را نبیل [مورّخ بهائی] شنیده که به یادگار گذاشته.

«اگر من خود را از اَنظارِ ناس مخفی نساخته و هویّت خویش را ظاهر نموده بودم اکنون این افتخارات که دربارۀ ایشان [حضرت بهاءُالله] رعایت می شود در حقّ من نیز منظور می گردید.» ۶

در ایّام ترک بغداد حضرت بهاءُالله به تعدادی از پیروان خویش اَمرِ اِلهی را که حضرت باب مژدۀ آن را داده بودند اظهار کردند ولی بعداً تدریجاً این نکته در میان بقیۀ بابیان به واسطۀ اَلواحی مانند «لوحِ اَحمد» آشکار شد. به علّت عدمِ صفاتِ لازمۀ مورد نظر میرزا یحیی تدریجاً همان ارج رهبری ظاهری را هم از دست داد.

حسادت میرزا یحیی نسبت به حضرت بهاءُالله تا جائی افزایش یافت که تصمیم به از بین بردن حضرتشان گرفت. بعد از ورود به اَدرنه در یکی از ایّام توانست حضرت بهاءُالله را بعد از دعوت نمودن به صرفِ چای مسموم نماید که تقریباً باعث از بین رفتن ایشان شد.

مسمومیّت به حدّی شدید بود که برای چندین هفته در بستر کسالت استراحت می فرمودند و تا آخرِ حیات اثرش که لرزشِ دست های مبارک بود ادامه داشت. در واقعۀ دیگر میرزا یحیی استاد محمّد سَلمانی را اِغوا نمود که به کشتن حضرت بهاءُالله اقدام نماید که وی را به حدّی از میرزا یحیی بیزار نمود که تا آخرِ حیاتِ خویش با وی سخنی نگفت. گرچه حضرت بهاءُالله و حضرت عبدُالبهاء از استاد سلمانی خواسته بودند که دربارۀ این مطلب با کسی سخنی نگوید ولی وی نتوانست این راز را در قلب نگه دارد و این اقدام میرزا یحیی در جامعۀ بابی منتشر گردید که باعث سرگردانی و اختلاف مابین نفوس جامعه گردید.

چنین شرایطی نمی توانست در حیات جامعه ادامه پیدا کند. حضرت بهاءُالله با نزولِ «سورۀ اَمر» رسماً اِظهارِ اَمرِ خویش را به میرزا یحیی اعلام فرمودند و منتظر جواب از وی بودند. گرچه میرزا یحیی دقیقاً از مقام حضرت بهاءُالله آگاه بود ولی حال زمانش رسیده بود که آشکارا این مقام را قبول نماید به همان نحوی که تعالیم حضرت باب از وی خواسته بود.

بجای این که اِظهارِ اَمرِ حضرت بهاءُالله را قبول و یا ردّ نماید، روز بعد خود میرزا هم اظهار داشت که وی هم بِنَفسِه مَظهَرِ ظهورِ جدیدی است و وحیِ اِلهی هم بر وی نازل گردیده. ادّعای کاذبی که میرزا یحیی و یاران وی دیگر در سال های بعد ادامه ندادند و این نکته را اِدوارد گرانویل براون به یادگار گذاشته.

به هر تقدیر بعد از این قضایا حضرت بهاءُالله برای یک ماه در بیت مبارک عزلت اختیار نمودند و بعداً تغییر محلّ اقامت دادند که با چنین رفتاری به بابیان اجازه دادند رهبر خویش را از بین ایشان و میرزا یحیی انتخاب نمایند.

با تصوّر این که حضرت بهاءُالله قبول نمی فرمایند، سیّد محمّد، میرزا یحیی را تشویق نمود که حضرت بهاءُالله را به مباهله بطلبد و محلّ و ساعت موعود را هم معیّن نمود که مسجدِ سلطان سلیم باشد که بر خلاف انتظارشان حضرت بهاءُالله به این تقاضا جواب مثبت دادند.

جمعیّت عظیمی گرد هم آمدند که شاهد مباهلۀ مبارک باشند. حاج میرزا حیدر علی اصفهانی که در آن ایّام در ادرنه بود خاطرات خویش را از این قضیه چنین یادداشت نموده:

«یومِ میقات مابین مسلمین و نَصاری [مسیحیان] و یهود آن مدینۀ بزرگ مشهور شد و کُلّهُم [همۀ ایشان] یَومُ الزّینةِ حضرت کلیمُ الله و سَحَرۀ فرعون را شنیده اند و حال حضرت شیخ افندی- چه که به این اسم اِجلالاً و تعظیماً ذکر می نمودند- با میرزا علی که مُکذِّب و مُنکِر است- و اَزَل از خوف اسمِ خود را میرزا علی گذاشته بود- در مسجد مجتمع می شوند. لذا روز جمعه از صبح تا قبل از ظهر این سه ملّت... [در] مسجد اِزدحام عامّ نمودند به قسمی که عبور و مرور صَعب و مشکل بود... و خلق مِنْ حَیثُ لا یَعلَمونَ به سلام و صلوات و تعظیم و افتادن و بوسیدنِ پایِ مبارک [حضرت بهاءُالله] مسرور و راه باز می کردند و... تا داخل مسجد شدند. خطیب بالای منبر خطبه می خواند، ساکت شد و یا فراموش نمود. تشریف بردند و جالس شدند و اِذن فرمودند خطبه بخواند. و از خطبه و نماز فارغ شدند.» ۷

میرزا یحیی در مسجد سلطان سلیم در موعد معیّن حاضر نشد.

طولی نکشید که بسیاری از بابیان پیرو حضرت بهاءُالله گردیدند و به نام بهائی مشهور گردیدند.

با تمام این تفاسیر این قضایا و حوادث باعث اَلَم و دردِ هیکل مبارک حضرت بهاءُالله گردید ولی این امور آخر و عاقبت صدمات و آزار به نفس ایشان نبود.

میرزا یحیی و سیّد محمّد از پا ننشسته و شروع به ایجاد دردسری تازه در میان مقامات حکومتی نمودند که باعث شد دولت در امور بابیان داخل گردد و متوجّه شدند که حضرت بهاءُالله رهبر حقیقی دیانت تازه تأسیس می باشند و بعد از تحقیق مسؤولین دولتی عثمانی بدون این که اجازه دهند حضرت بهاءُالله بتوانند از خویش دفاع نمایند ایشان را به زندانی در شهر عَکّا و میرزا یحیی را به جزیرۀ قبرس تبعید نمودند. دلیل تبعید حضرت بهاءُالله ترس آنان از ادّعایِ مَظهَریّت و گسترش دیانت بهائی بود.

بعد از ورود به عَکّا حضرت بهاءُالله لوح زیر را نازل فرمودند:

«اِذا قیلَ بِأیِّ جُرمٍ حُبِسُوا قالوا اِنَّهُم اَرادُوا اَنْ یُجَدِّدُوا الدّینَ. لَوْ کانَ القدیمُ هُوَ المُختارُ عِندَکُمْ لِمَ تَرَکتُمْ ما شُرِعَ فِی التّوراةِ وَ الاِنجیلِ؟ بَیِّنُوا یا قَومُ لَعَمریٖ لَیسَ لَکُمُ الیَومَ مِنْ مَحیصٍ اِنْ کانَ هذا جُرمیٖ قَدْ سَبَقَنیٖ فیٖ ذلِکَ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ وَ مِنْ قَبلِهِ الرُّوحُ وَ مِنْ قَبلِهِ الکَلیمُ وَ اِنْ کانَ ذَنْبیٖ اِعلاءَ کَلِمَةِ اللهِ وَ اِظهارَ اَمرِهٖ فَأنَا اَوَّلُ المُذنِبینَ، لا اُبَدِّلُ هذَا الذّنبَ بِمَلَکوتِ مُلکِ السَّمواتِ وَ الأرَضینَ.» ۸ [مضمون به فارسی: وقتی گفته شد ايشان به چه جرمی محبوس شدند، گفتند چون ايشان خواستند دين را تجديد كنند. اگر نزد شما اَمرِ قدیم مطلوب و مختار بود، پس چرا ترك كرديد آنچه را كه در تورات و انجيل حكم شده؟ تبيين كنيد ای قوم. قسم به جانم امروز برای شما گريزگاهی نيست. اگر جرم من اين است، محمّد رسولُ الله و قبل از او مسيح و قبل از او موسی كليم در آن بر من سبقت گرفته اند. و اگر گناه من اِعلاء كلمۀ خدا و اِظهارِ اَمرِ اوست در اين صورت من اوّل گناهكارانم، اين گناه را به ملكوتِ مُلك آسمان ها و زمين ها تبديل نمی كنم.]

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۳۴ نویسنده می باشد.
(۲). مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳) . مفاوضات حضرت عبدُالبهاء، مطلب ۶۴، صفحۀ ۱۷۸.
(۴). هفت وادی، صفحۀ ۱۵.
(۵). کتاب قرن بدیع، صفحۀ ۸۹.
(۶). ایضاً، صص: ۳۱۶، ۳۱۷.
(۷). بهجةُ الصُّدور، صص: ۷۷،۷۸.
(۸). نداء رَبُّ الجُنود، صص: ۱۹،۲۰.

نظر خود را بنويسيد