×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

همه ميگويند دين ما آخرين دين است - قسمت دوم
1386/03/27

در ادامه بحث قبل ( قسمت اول) به بررسی برخی آیات قرانی قبل پرداخته می شود
الف: خاتم النبیین
كلمه خاتم در قران كریم به فتح تاء‌اعراب شده است خاتم در لغت به معنی انگشتر و زینت و لكن خاتم (بروزن فاعل با كسره) كه اسم فاعل است یعنی ختم كننده . عموم مسلمین كنونی برآنند كه خاتم به فتح تاء بایستی قرائت شود و در تمام قران ها نیز آنرا خاتم می نویسند ولكن باید دانست كه در صدر اسلام بعضی ها آنرا به كسر تاء یعنی خاتم می خوانده اند . علامه شوكانی كه تمام قران را حفظ داشته و جزء محدثین است در تفسیرخود به نام «فتح القدیر» می نویسد كه بعضی ها خاتم را به كسر تا قرائت می كردند ولی عاصم آنرا به فتح تا قرائت كرده است كه به معنی زینت و انگشتری است یعنی حضرت رسول ص مانند خاتم و انگشتری زینت انبیاء می باشد و سلسله نبوت بوجود آنحضرت زینت یافته است. علامه سیوطی در تقسیر خود به نام «درالمنثور» از قول عبدالرحمن حكایت می كند كه می گفت من به حضرت حسین و حسن قران می آموختم و آیه رسول الله و خاتم النبیین را به كسر تا می خواندم در آن میان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بر من گذر فرمود و قرائت مرا شنید و به من فرمود خاتم النبییین را به فتح تا قرائت كن و به آنها بیاموز كه خاتم قرائت كنند.
بعضی از علمای اسلامی ذكر كرده‌اند كه به فرض اینكه خاتم به معنی انگشتر هم باشد باز معنی آخرین پیغمبر می دهد زیرا انگشتر و مهر را قدماء در آخر نامه می زدند و ختم نامه را با انگشتر خود زینت داده و موشح می نمودند. حضرت هم فرمودند كه من به منزله مهری هستم كه نامه رسالت ونبوت بوسیله من ختم و منطوی می شود.
بعضی از علماء و متفكرین اسلامی هم خاتم النبیین را به منزله انتهای رسالت و مظهریت ندانسته اند مثلا شیخ صدوق كه مورد تعظیم و تكریم علمای شیعه است در كتاب «كمال الدین » خود بیان مفصلی به عربی دارد كه خلاصه آن این است: رسولان الهی كه قبل از حضرت رسولا اكرم ص به رسلات مبعوث می شدند جانشینان خود را نبی خطاب می كردند مثلا «شیث»كه جانشین آدم بود می گویند «شیث نبی». سام كه جانشین حضرت نوح بوده به او می گفتند «سام نبی» و «اسحق نبی» و «سلیمان نبی» و تمام انبیاء بنی اسرائیل و .... و لكن اوصیاء حضرت رسول ص پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنان نمی گوئیم «علی بن ابی طالب نبی» و «حسن نبی» و «حسین نبی» و ... حال پس از ظهور حضرت رسول استعمال كلمه نبی در باره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت خاتم انبیاء (به فتح تا) بود و بر همه رسولان قبل افضلیت داشت واز این جهت به اوصیاء او كه به عقیده «شیخ صدوق» علیه الرحمه مقصود از خاتم النبیین (به فتح تا) اتمام رسالت و مظهریت نمی باشد. علامه مجلسی در جلد نهم «بحار الانوار» حدیثی را كه «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» خود نقل كرده از حضرت امیر المومنین علیه السلام نقل می كند كه خلاصه مضمون آن چنین است: هیچ نبی به مقام نبوت نرسید مگر آنكه از حضرت رسول ص خاتم ( به فتح تا) نبوت را دریافت كرد و خاتم (به فتح تا) به معنی انگشتری است و پس از دریافت خاتم َنبوت به مقام نبوت رسید و از این جهت است كه حضرت رسول ص را خداوند در قران كریم خاتم النبیین (به فتح تا) نامیده یعنی كسی كه به انبیای قبل از خود خاتم و انگشتری نبوت را بخشید تا توانستند پس از دریافت خاتم نبوت از آنحضرت به مقام نبوت برسند.
ملاحظه می فرمایید كه به عقیده حضرت امیرالمومنین علیه السلام هم خاتم النبیین (به فتح تا) به معنی كسی كه بعد از او رسول جدید و كتاب جدید وشرع جدید ظاهر نشود نیست.
علامه زمخشری در تفسیر «كشاف» خود می‌گوید: «حضرت رسول از آن جهت به لقب خاتم النبیین (به فتح تا) تخصیص یافت كه فرزند ذكوری نداشت و اگر پسری می داشت هر آینه میراث نبوت به او میرسید و خدا برای اینكه ثابت كند كه حضرت پسر نداشته او را خاتم النبیین فرمود» . در باره «ابراهیم» فرزند آن حضرت كه از «ماریه قبطیه» داشت و در كودكی وفات كرده ذكر است كه حضرت فرموده اند اگر ابراهیم زنده می ماند نبی میشد و چون پسری از آنحضرت نمانده پس خاتم النبیین اند.
قدری تامل در آیه مشهور كه مورد استناد بسیار و نیز از صریح آیات و یا حداقل صریحترین ایه در ختم نبوت است و نیز در ادامه نتایجی چون اتمام ظهورات و انقطاع فیض الهی از آن گرفته می شود روشن می سازد كه البته اصل مطلب،‌ موضوع دیگری است. یعنی اصل موضوع كه مورد نظر آیه است مورد فراموشی قرار گرفته و درست مخالف مطلبی كه آیه بدان توجه دارد نتیجه گرفته می شود. زیرا مورد اتفاق است كه این آیه در مورد «زید بن حارثه» و «زینت» نازل شده و هدف از نزول این آیه مخالفت و ختم یك سنت متداوله جاهلیت است كه حضرت محمد ص بشدت آنرا مورد نقد قرار داده و در پی بر هم زدن این عادت وسنت زشت بودند. حال به جای اینكه به این سنت شكنی صریح توجه شده و به سنت الهی توجه شود یك عادت سابق بر این عادت یعنی عادتی كه در بین اقوام یهود و بعد از ایشان مسیحی وجود داشت و بر این عادت جاهلی نیز مقدم بود جایگزین آن ساختند و آن همان بسته بودن دست خدا و تصور اینكه از جانب خداوند بعد از حضرت موسی و یا حضرت مسیح منجی و راهنمایی نخواهد آمد همان عادتی كه در سوره المائدة آیه 64 مورد نكوهش خداوند قرار گرفته است و وجه غالب این نكوهش این است كه یهود تصور می نمود كه احكام تورات به هیچ وجه نمی تواند مورد نسخ قرار گیرد و به تبع آن قران كریم نیز چنین حق و قدرتی را ندارد وَ قالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ ینْفِقُ كَیفَ یشاءُ البته مدعیان و یهود و عرب جاهلی به سبب همین عمل ( ازدواج آنحضرت با زینب كه قبلا همسر زید پسر خوانده ایشان بود) بسیار آزار و اذیت بر سید كائنات روا داشتند و بعد از گذشت چهارده قرن هنوز نیز این قائله ختم نشده و اتهامات بسیاری توسط منتقدین و منكرین اسلام عنوان می شود و البته پاسخی شافی نیز توسط علما و فضلای اسلام بر آن داده نشده و اگر تفكر منتقد و منفی بر اسلام روا داشته شود پاسخی كامل نیز نمی توان ارائه داد و تنها در صورتی این مسئله قابل توجیه است كه بسیاری از مفسرین نیز بدان توجه نموده اند. یعنی این امر آنقدر ارزش و اهمیت داشته است كه وقوع آن با تمامی عوارض منفی بر عدم وقوع آن ارحجیت داشته است ( و الا وقوع چنین امری استغفر الله از انسانی كه مورد طعن وانكار اكثر اطرافیان است و دعوت او هنوز مورد اجابت و شناخت واقع نشده و قدر ومقام او شناخته نشده مورد سوال است تا چه برسد به پیامبر خدا و هم چنین امتحاناتی كه مومنین اولیه دراین امر برایشان ایجاد شد بسیار بود) از اینرو اصل نزول این آیه این است كه یك سنت و عادت و قانون اشتباه بین قومی مرسوم بوده و البته این قانون مورد رضای الهی نبوده و عوارض آن نیز به نحوی بوده كه نمی توانسته مانند بسیاری از آداب و عادات جاهلی (كه مورد تایید آنحضرت قرار گرفت و با تغییرات اندكی ادامه یافت) مورد تایید و یا اصلاح قرار گیرد. از این رو اراده حق بر تغییر و اتمام این عادت بین مردم و بخصوص ادامه نیافتن آن در اسلام قرار گرفت.
بطور مختصر ذكر می شود كه «زید بن حارثه» با تمامی اقوال مختلفی كه در مورد او ذكر شده پسر خوانده حضرت محمد ص بود. در تفسیر لاهیجی جلد سوم ص 609 آمده است كه «...از صادق علیه السّلام روایت كرده كه حضرت رسالت‏پناه صلى اللَّه علیه و آله بعد از نكاح خدیجه كبرى بواسطه تجارت بسوق العكاظ رفتند و زید بن حارثه را كه غلامى در غایت كیاست و عقل بود خریدند و چون بپیغمبرى مبعوث گشتند او را دعوت باسلام نمودند و او بحلیه اسلام محلى گردید و مدتى زید را «مولى محمد» میخواندند و چون خبر زید به پدر او حارثة بن شراحیل الكلبى كه یكى از بزرگان بنى كلب بود رسید بمكه آمد و از ابو طالب التماس نمود كه بپسر برادر خود بگو كه زید را یا آزاد كند و یا قیمت آن را از من بگیرد ابو طالب چون اظهار اینمعنى بخدمت سید كاینات صلوات اللَّه علیه و آله كرد حضرت فرمود كه زید آزاد است هر جا كه خواهد برود و او بنا بر توفیق الهى ملازمت سراسر سعادت حضرت را اختیار نمود پدر از او رنجیده غضبناك گردید و گفت: اى معشر قریش بدانید كه من از این پسر بیزارم و او پسر من نیست. حضرت در اینوقت فرمود كه شما شاهد باشید كه او پسر من است و میراث از من میبرد. و بعد ازین زید را زید بن محمد میگفتند و حضرت او را بسیار دوست داشت تا آنكه او را «زید الحب» نام گذاشت پس حق سبحانه و تعالى آیت وافى هدایت وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَكُمْ أَبْناءَكُمْ» را نازل گردانید.». ادامه این روند و تفكر در بین اعراب به نحوی بود كه آنان پسر خوانده را چون پسر می دانستند و هر چه در مورد پسر خونی رعایت می نمودند در مورد پسر خوانده نیز قابل رعایت می دانستند. این عادت همان رسم ناشایسته بود و باید مورد نقد قرار می گرفت. چنانچه در تفسیر نمونه ج 17 ص 197 ذكر می نماید كه «...سپس به سومین خرافه جاهلى پرداخته مى‏گوید:«خداوند فرزندخوانده‏هاى شما را، فرزند حقیقى شما قرار نداده است» (وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَكُمْ أَبْناءَكُمْ).
توضیح اینكه: در عصر جاهلیت معمول بوده كه بعضى از كودكان را به عنوان فرزند خود انتخاب مى‏كردند و آن را پسر خود مى‏خواندند و به دنبال این نامگذارى تمام حقوقى را كه یك پسر از پدر داشت براى او قائل مى‏شدند از پدرخوانده‏اش ارث مى‏برد و پدر خوانده نیز وارث او مى‏شد، و تحریم زن پدر یا همسر فرزند در مورد آنها حاكم بود. اسلام، این مقررات غیر منطقى و خرافى را به شدت نفى كرد، و حتى چنان كه خواهیم دید پیامبر ص براى كوبیدن این سنت غلط، همسر پسرخوانده‏اش «زید بن حارثه» را بعد از آن كه از«زید» طلاق گرفت به ازدواج خود در آورد تا روشن شود این الفاظ تو خالى نمى‏تواند واقعیتها را دگرگون سازد، چرا كه رابطه پدرى و فرزندى یك رابطه طبیعى است و با الفاظ و قرار دادها و شعارها هرگز حاصل نمى‏شود. گر چه بعدا خواهیم گفت كه ازدواج پیامبر با همسر مطلقه زید جنجال بزرگى در میان دشمنان اسلام بر پا كرد، و دستاویزى براى تبلیغات سوء آنها شد ولى این جنجالها به كوبیدن این سنت جاهلى ارزش داشت....» در ادامه همین روند و سنت شكنی بزرگ رسول خدا ص بود كه این آیه مباركه نازل شد تا ذكر نماید مسئله ازدواج با زن پسرخوانده سنتی است كه باید بزرگی آن شكسته شود در تفسیر كشف الأسرار و عدة الأبرار ج‏8 ص : 61 نیز به این امر به خوبی اشاره می شود كه «...قوله: ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ- سبب نزول آیت آن بود كه زید بن حارثه كه پسر خوانده رسول بود مردم او را زید بن محمد میخواندند، پس چون زینب را بزنى كرد قومى گفتند: تزوّج بامرأة ابنه- زن پسر خوانده خود را بزنى كرد، و در شرع وى نیست زن پسر را بزنى كردن. ربّ العالمین این آیت بجواب ایشان فرستاد یعنى كه محمد پدر زید حارثه نیست، اى- لیس محمد ابا احد من رجالكم الّذى لم یلده فیحرم علیه نكاح زوجته بعد فراقه ایاها. زن پسر آن گه بر پدر حرام گشت كه آن پسر از صلب وى باشد و از وى زاده و زید بن حارثه نه از صلب محمد است و نه از وى زاده و محمد خود پدر هیچ مرد بالغ رسیده بمردى نیست....»
البته لازم به تذكر است كه هم در ازدواج و هم در طلاق زید بن حارثه این سنت شكنی صورت گرفت و بقدری این مسئله در بین اعراب سخت و مستحكم بود در تفسیر هدایت ج‏10 ص : 271 ذكر می نماید «...كه كسی جز آنحضرت قادر بر محو آن نبود. این حكم جدید نیاز به آن داشت كه كسى جرأت اقدام داشته باشد و آن را بر كرسى بنشاند. و این كار جز از پیشواى امت ساخته نیست. پس رسول (ص) با مطلقه زید بن حارثه كه فرزند خوانده اوست ازدواج مى‏كند. زید مردى بود از نسبى فرودین و زینب بنت جحش صاحب حسب و نسب. در اول كه رسول اللَّه (ص) زینب را براى زید مى‏گیرد علیه یكى از رسوم جاهلیت قیام مى‏كند و آن دادن زن است از طبقه فرازین به طبقه فرودین و دوم وقتى زید، زینب را طلاق مى‏دهد و او زینب را به زنى مى‏گیرد با رسم دوم یعنى حرمت ازدواج با مطلقه پسر خوانده معارضه مى‏فرماید...»
حال با نهایت تاسف باید دید كه همین سنت كه شكسته شد نه تنها با گذشت زمان اهمیت آن درك نمی شود بلكه اصحاب دین در پی آنند كه سنت اشتباه دیگری را كه به همین اندازه یا بیشتر استحكام و سختی یافته جایگزین آن نمایند و ختمیت و عدم استمرار فیوضات الهیه و بسته شدن دست خدا و امثال این تفكرات منافی سنت و فضل الهی را جایگزین آن سازند و البته چنانچه سنت سخت قبل را كسی جز پیامبر حق یارای شكستن و محو نبود این سنت نیز باید در پی ظهوری دیگر از سوی خداوند شكسته شود. این است كه مقام آنحضرت در آیه مباركه قرانیه با معرفی از سوی خداوند اولا از خلق جدا شده و رسول مستقل خداوند محسوبند كه با وجود ابوت قوم خود، پدر خونی و صلبی هیچیك از مردان قوم خود نیستند بلكه رسول ممتاز الهی هستند كه البته در بین رسل نیز امتیاز خاصی دارند و آن ختمیت است و عبارت بعدی آیه موكد این مقام و روشنگر مرتبه رسالت ایشان است با عبارت ختمیت انبیاء (به معنای زینت و مهری بر انبیاء مقامی است كه به رسولان قبل اعطا نشده بود) و ایشان بر ظهور انبیاء بعد از خود مهری زدند كه هم نشانی از تایید مقام ایشان بود و و نیز تاكیدی كه تمامی آنان نیز از سوی خداوند مبعوث گردیدند و هم نشانی از پیشرفت ظهور خود كه دیگر پس از ایشان وارثین آنحضرت مقام نبوت نخواهند داشت بلكه والاتر از انبیاء خواهند بود و كمالی كه در اثر ظهور ایشان در عالم ظاهر شده هدایت الهی را بصورت كاملتری در اختیار بشر قرار می دهد.
بحث های دیگری نیز پیرامون این معنا می توان یافت كه تمامی مثبت یك امر و آن مقام منحصر بفرد آنحضرت است نه قطع شدن فیض و وقوع حادثه ای در تغییر سنت الهی در ارسال هدایتگران. چنانچه علامه«ابوالبقاء» در كتاب خود به نام «كلیات» مطلب مفصلی را ذكر می كند كه خلاصه اش این است كه حضرت رسول اكرم شمس نبوت و آفتاب تابان رسالت بود و سایر پیغمبران با آنكه از نور او استفاده كرده اند درمقابل تابش و درخشش انوار نبوت و رسالتش تاب ظهور و بروز نداشتند و مكتوم و مستور شدند همانطوریكه ستارگان در روز ناپیدا می‌شوند. خاتم النبیین به معنی پیغمبری است كه به ظهورش جمیع ستارگان رسالت و نبوت كه قبل از او بوده‌اند مستور و مكتوم مانده‌اند . در حقیقت او «خَتم» را به معنی «كتم» یعنی « ستر و خفا» گرفته است و این تفسیری است كه در عین مقبولیت از زیبایی نیز بهره مند است.
بطور خلاصه می توان چنین نتیجه گرفت كه خاتم النبیین ( به فتح تا) بودن حضرت رسول اكرم ص دلیل اینكه بعد از آنحضرت ظهور نباید واقع شود نیست زیرا كه :
1- همین عقیده و مانع را پیروان ادیان قبل نیز داشته و دارند
2- دست خدا را نمی توان بسته دانست «یدالله مغلوله» نیست و هر هنگام كه اراده فرموده ظهور جدیدی را ظاهر می كند
3- بشارات زیادی در قران كریم و احادیث و اخبار به ظهورات بعدی هست كه در جزوات آینده ذكر می شود
4- از شان نزول آیه چنین مستفاد می‌شود كه حضرت در مقام برائت خود بوده اند نه ذكر آخرین پیغمبر بودن (كه در بالا نیز توضیح آن ذكر شد)
5- خاتم به معنی زینتی بر انبیاء است نه ختم كننده رسالت و بسته شدن این باب
6- ختمیت نبوت با ظهور حضرت باب و حضرت بهاء‌الله هیچ منافات و مغایرتی نداشته و نخواهد داشت زیرا موكد بر ظهور محمدی و مقام وراث آنحضرت است و البته طبق این تاكید صریح حضرت باب و حضرت بهاء الله نبی نبوده و مقامشان ورای این معناست ( این مطلب در قسمتهای بعدی مورد بررسی بیشتر قرار می گیرد)
7- ظهور انبیاء الهی برای حل مشكلات معنوی و اجتماعی و فردی مردم است و چون بشر در طول زمان از هر لحاظ متكامل و متغیر است بنابراین می‌توان گفت كه هیچ دیانتی دائمی و همیشگی نیست. تجدید شرایع یكی از سنتهای الهی است.

نظر خود را بنویسید


تشکرازاثباتحقیقت

heshmat
ارسال شده در : 1387/8/12

موفقباشید عالی است

تشکر

Creative Comment
ارسال شده در : 1387/7/9

بی نهایت لذت بردم. خیلی ممنون از اینهمه اطلاعات.God bless your heart

baha migoyad khob ast barae ko

3147264
ارسال شده در : 1387/6/6

baha migoyad khob ast barae komak be (moasherat)dokhtare bekr bekar girid.baraye ishan az kashan dokhtare bekr be aka mifrestadan va kheyli mavarede digar ke dor az adabe negaresh ast hameye ma maslmanan ke be dimeneman eteghade vaghei darim midanim ke peyghambareman zananane mo moteaddy dashtan chon chizi bar khalafe esmati nabode vali aya shomaham ba inke zamane ziyadi az zohore bahtan nemigozarad aya in chizahara dar mored ishan midanestid

mishe magham e baharo moshakha

bahman
ارسال شده در : 1387/6/6

mishe magham e baharo moshakhas konid akhar ishan khoda bodan ya peyghambaran

از ایات ومعانی ا

محمد
ارسال شده در : 1386/9/17

از ایات ومعانی انها استفاده کنید

لي

يي
ارسال شده در : 1386/5/2

يبل

سوال

نوشين
ارسال شده در : 1386/5/2

ضمن تشكر و قدرداني از نويسنده مقاله كه بسيار واضح و مستدل به اثبات حقايق پرداخته اند براي بنده سوالي مطرح شده كه خواهش مي كنم جواب آن را بفرماييد . در مقاله فوق (انتهاي پاراگراف 6 )آمده :"البته اين قانون مورد رضاي الهي نبوده و عوارض آن نيز به نحوي بوده كه نمي توانسته مانند بسياري از آداب و عادات جاهلي ...مورد تاييد و يا اصلاح قرار گيرد. از اين رو اراده حق بر تغيير و اتمام اين عادت بين مردم و بخصوص ادامه نيافتن آن در اسلام قرار گرفت ". آيا به راستي عدم تجويز ازدواج پدر با زن مطلقه پسرخوانده چه "عوارض منفي "
مي تواند در پي داشته باشد كه پيامبر بزرگ اسلام به خاطر آن خود را در معرض طعن و انكار مردم قرار دادند ؟؟؟؟؟؟؟ لطفاٌ اين موضوع را روشن تر مطرح فرماييد.با تشكر

از روانی و وضوح م

lida
ارسال شده در : 1386/4/2

از روانی و وضوح مطلب بسیار لذت بردم.
موءید باشید

لطفاً منابع و مآ

شکیب
ارسال شده در : 1386/4/1

لطفاً منابع و مآخذ را با ذکر ارجاع به قسمتهای مختلف متن بیاورید. متشکرم.